خانه / منبرک های روایی (صفحه 4)

منبرک های روایی

در این بخش منبرک های روایی را می توانید ببینید.

روزی حلال

پیامبر صلی الله علیه و آله : «الْعِبادَهُ عَشْرَهُ اَجْزاءٍ تِسْعَهُ اَجْزاءٍ فى طَلَبِ الْحَلالِ»؛ عبادت ده جزء دارد، که نُه جزء آن، طلب روزى حلال است منبع: بحارالانوار ۳۷/۹/۱۰۳ داستانک روزی جوانی به حضور امام صادق علیه السلام آمد و عرض کرد: – سرمایه ندارم. امام علیه السلام فرمود: درستکار باش! خداوند روزی را می رساند. جوان بیرون آمد. در راه کیسه ای پیدا کرد. هفتصد دینار در آن بود. با خود گفت: باید سفارش امام علیه السلام را عمل نمایم، لذا من به همه اعلام می کنم که اگر همیانی گم کرده اند نزد من آیند. با صدای بلند گفت: هر کس کیسه ای گم کرده، بیاید نشانه اش را بگوید و آن را ببرد. فردی آمد و نشانه های کیسه را گفت، کیسه اش را گرفت و هفتاد دینار به رضایت خود به آن جوان داد. جوان برگشت به حضور حضرت، قضیه را گفت. حضرت فرمود: – این هفتاد دینار حلال بهتر است از آن هفتصد دینار حرام و آن را خدا به تو رساند. جوان با آن پول تجارت کرد و بسیار غنی شد. منبع: بحار، ج ۴۷، ص ۱۱۷ مشکل اساسی در کسب روزی ها همین است که حلال نیست. خیلی ها فکر می کنند روزی شان حلال است اما وقتی روی معاملات، وام و پول هایی  که قرض گرفته اند یا داده اند حساب می کنند می بینند جایی مشکلی داشته است. اگر می خواهید معامله ای کنید حتما به یک اسلام شناس مراجعه کنید تا ببینید معامله ای که انجام می دهید درست هست یا نه.

ادامه نوشته »

لبت را حرکت بده!

در زمان حضرت امام هادی علیه السلام شخصی از یکی از شهرهای دور به امام علیه السلام نامه‌ای نوشت که آقا من دور از شما هستم. گاهی حاجاتی دارم، مشکلاتی دارم، به هر حال چه کنم؟ حضرت در جواب ایشان نوشتند: «إِنْ کَانَتْ لَکَ حَاجَهٌ فَحَرِّکْ شَفَتَیْک‏» لبت را حرکت بده، حرف بزن، بگو. ما از شما دور نیستیم.                                                                                                               منبع: بحارالانوار/ ج۵۳/ ص۳۰۶ فردا روز جمعه است. آقا، ما از شما دور شده ایم. در خواستی از شما داریم. چطور باید از شما درخواست کنیم؟ لبهایمان را تکان بدهیم و بگوییم: «اللهم عجل لولیک الفرج…»

ادامه نوشته »

خسارت بزرگ

شخصی خدمت امام صادق علیه السلام آمد و استخاره کرد، استخاره بد آمد، ولی او آن را نادیده گرفت و به مسافرت تجارتی رفت، و اتفاقاً به او خوش گذشت و سود فراوانی هم برد. وقتی بازگشت خدمت امام رفت و گفت: یادتان هست که استخاره برایم کردید و بد آمد؟ اما من آن را ندیده گرفتم و سود هم بردم. حضرت فرمود: یادت هست در فلان منزل خسته بودی نماز مغرب و عشاء را خواندی، شام خوردی و خوابیدی، و هنگامی که بیدار شدی آفتاب صبح زده بود، و نماز صبح تو قضا شد؟ عرض کرد: آری، یا بن رسول الله. فرمود: اگر خدا دنیا و هر چه در آن است را به تو داده بود جبران آن خسارت معنوی نمی شود. منبع: جهاد با نفس، جلد ۱ صفحه ۶۶   همچنین مرحوم آیت الله حاج شیخ حسنعلی اصفهانی (معروف به نخودکی) در وصیت خود به فرزندش می گوید: «اگر آدمی چهل روز به ریاضت و عبادت بپردازد ولی یک بار نماز صبح از او فوت شود، نتیجه آن چهل روز عبادت بی ارزش (نابود) خواهد شد».

ادامه نوشته »

بازی با کودکان

پیامبر (صلی الله علیه و آله): یا «مَنْ کانَ عِنْدَهُ صَبِىٌّ فَلْیَتَصابَ لَهُ»، هر کس با کودک سروکار دارد ، با او کودکانه رفتار کند. منبع: وسائل الشیعه- جلد ۱۵ هر کسی که هستیم و هر مقامی که داریم، باید با بچه کوچک بچگی کنیم و با او بازی کنیم. امروزه پدر و مادرها حوصله بازی با بچه را ندارند. فکر می کنند اگر برای بچه شان تبلت، موبایل یا لپ تاپ بخرند فرزندشان از بازی اشباع می‌شود. این بازی های مجازی کجا جای بازی با پدر و مادر را می گیرد؟ بازی با بچه اصلا هزینه ای ندارد. مثلا به بچه یک دکمه بدهیم تا آن را نخ کند، با این بازی تمرکزش هم زیاد می شود. الان پدر و مادر شبکه پویا را می زنند تا بچه صبح تا شب کارتون ببیند. با اینطور چیزها بچه شاد نمی شود. باید با بچه بازی کنیم. داستانک در یکی از روزها که رسول‌ خدا (صلی الله علیه و آله) به منظور خواندن نماز جماعت عازم مسجد بودند، در راه به گروهی از کودکان برخوردند که در حال بازی کردن بودند. بچه‌ها با دیدن پیامبر (صلی الله علیه و آله) دست از بازی کشیدند و به سوی ایشان رفتند و به پیامبر (صلی الله علیه و آله) گفتند: «کن جملی»! شتر من باش. رسول‌خدا (صلی الله علیه و آله) درخواست کودکان را اجابت کردند و مشغول بازی با آنها شدند و این درحالی بود که مردم در مسجد در انتظار ایشان بودند. بلال که در مسجد همراه مردم منتظر ورود رسول‌ خدا (صلی الله علیه و آله) بود، با مشاهدۀ تاخیر پیامبر (صلی الله علیه و آله) به سمت خانه ایشان حرکت کرد. او در راه به رسول‌ خدا (صلی الله علیه و آله) رسید و با دیدن صحنۀ بازی کردن ایشان با کودکان خواست تا بچه‌ها را از اطراف ایشان دور کند؛ اما رسول ‌خدا (صلی الله علیه و آله) مانع شدند و فرمودند: برای من دیر شدن زمان اقامۀ نماز از ناراحتی کودکان بهتر است. سپس از بلال خواستند تا به خانۀ ایشان برود و برای کودکان چیزی تهیه نماید تا به این ترتیب بچه‌ها حضرت را رها کنند. بلال رفت و از منزل پیامبر (صلی الله علیه و آله) تعدادی گردو پیدا کرد و به محضر ایشان بازگشت. رسول‌ خدا (صلی الله علیه و آله) گردوها را از بلال گرفتند و به بچه‌ها فرمودند: آیا شتران خود را به این گردوها می‌فروشید؟ کودکان نیز با دیدن گردوها، آنها را از دست پیامبر (صلی الله علیه و آله) گرفتند و ایشان را رها کردند. قابل توجه کسانی که به بچه ها در مسجد، چیزی می‌گویند.

ادامه نوشته »

لذات هفتگانه دنیا

روزی جابر بن عبداللّه انصاری خدمت امام علی علیه السلام بود و آه عمیقی کشید.  امام فرمود: گوئی برای دنیا، اینگونه نفس عمیق و آه طولانی کشیدی؟ جابر عرض کرد: آری بیاد روزگار و دنیا افتادم و از ته قلبم آه کشیدم.    امام فرمود: ای جابر، تمام لذتها و عیشها و خوشیهای دنیا در هفت چیز است: خوردنیها و آشامیدنیها و شنیدنیها و بوئیدنیها و آمیزش جنسی و سواری و لباس اما لذیذترین خوردنی عسل است که آب دهان حشره ای به نام زنبور است. گواراترین نوشیدنی ها آب است که در همه جا فراوان است. بهترین شنیدنی ها غناء و ترنم است که آن هم گناه است. لذیذترین بوئیدنی ها بوی مشک است که آن خون خشک و خورده شده از ناف یک حیوان (آهو) تولید می شود. عالیترین آمیزش، با همسران است و آن هم نزدیک شدن دو محل ادرار است. بهترین مرکب سواری اسب است که آن هم (گاهی ) کشنده است. بهترین لباس ابریشم است که از کرم ابریشم به دست می آید.  دنیائی که لذیذترین متاعش این طور باشد انسان خردمند برای آن آه عمیق نمی کشد.   جابر گوید: «فَوَاللهِ ما خَطَرَتِ الدُنیا بَعْدَها عَلی قَلبی». سوگند به خدا بعد از این موعظه دنیا در قلبم راه نیافت.   منبع: حکایت های شنیدنی ج ۳ ص ۸۹٫ میزان الحکمه، ج۴، ص۱۷۱۴، بحارالانوار، ج۷۸، ص۱۱

ادامه نوشته »

زجر دادن مومن چه زشت است!

سَمِعْتُ أَبِی یَذْکُرُ، عَنْ جَدِّی، قَالَ: ” کُنَّا عِنْدَ النَّبِیِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ، فَقَامَ رَجُلٌ وَنَسِیَ نَعْلَیْهِ، فَأَخَذَهُمَا رَجُلٌ فَوَضَعَهُمَا تَحْتَهُ، فَجَاءَ الرَّجُلُ، فَقَالَ: مَنْ رَآهُمَا؟ فَقَالَ الرَّجُلُ: أَنَا أَخَذْتُهُمَا، فَقَالَ النَّبِیُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ: فَکَیْفَ بِرَوْعَهِ الْمُؤْمِنِ؟ فَقَالَ الرَّجُلُ: یَا رَسُولَ اللَّهِ، وَالَّذِی بَعَثَکَ بِالْحَقِّ, مَا أَخَذْتُهُمَا إِلا وَأَنَا أَلْعَبُ, قَالَ: کَیْفَ بِرَوْعَهِ الْمُؤْمِنِ؟ ثَلاثًا. [میزان الحکمه، ج۱۰ ج ۱۸۹۵۹، الترغیب و الترهیب، ج ۳، ص ۴۸۴] گروهی در محضر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نشسته بودند. مردی از اصحاب برخاست تا بیرون رود، ولی فراموش کرد کفشهای خود را بردارد، یکی از اصحاب کفشهای او را مخفی کرد.  مرد بازگشت و گفت: کفشهای من کجاست؟  گفتند: ما کفشهای تو را ندیدیم. حضرت متوجه آنان شد و فرمود: چرا مؤمنی را می‌ترسانید؟ عرض کردند: شوخی می‌کنیم. حضرت دو یا سه بار سخن خود را تکرار فرمود: «فکیف بروعه المؤمن»؛ زجر دادن مؤمن چه زشت است!

ادامه نوشته »

آیا واقعا مختار خوب بود؟

(به بهانه ۱۴ ربیع الثانی، سالروز قیام جناب مختار) عبدالله بن شریک می گوید:  روز عید قربان نزد امام محمدباقر(علیه السلام) رفتم و در مجلس ایشان نشسته بودم که مردی از اهل کوفه وارد شد. مرد کوفی اصرار داشت بر دست امام(علیه السلام) بوسه زند و ابراز ارادت بسیار کرد. حضرت از او پرسیدند؛ تو کیستی؟ مرد کوفی عرض کرد؛ من «ابومحمد، حکم بن مختار» هستم.  امام (علیه السلام) او را در کنار خود نشانید و تکریم کرد. فرزند مختار گفت؛ ای پسر رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلام) مردم درباره پدرم سخن ها گفته اند ولی به خدا سوگند آنچه شما در حق پدرم بفرمایید را حق می دانم.  حضرت پرسیدند: مگر درباره پدرت چه گفته اند؟ حکم بن مختار در پاسخ گفت؛ می گویند پدرم کذاب بوده است! امام محمدباقر فرمودند: سبحان الله ! پدرم به من خبر داد که مهریه مادرم از آنچه مختار فرستاده بود تامین شد . سپس دو مرتبه فرمود رحم الله ابوک رحم الله ابوک. مختار هیچ حقی از ما را نگرفته نگذاشت. قاتلان ما را کشت و به خونخواهی ما برخواست منبع:بحارالانوار، جلد  ۴۵  صفحه  ۳۵۱   جهت دانلود این مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوی اعلانات اینجا را کلیک نمایید  

ادامه نوشته »

آفت عبادت و درمان آن

یکی از آفت هایی که افراد مذهبی و مسجدی را تهدید می کند چیست؟ امام سجاد علیه السلام در دعای مکارم الاخلاق به آن اشاره می کنند و می فرمایند: «وَ عَبِّدْنِی لَکَ»، خدایا مرا بنده خودت قرار بده. «وَ لَا تُفْسِدْ عِبَادَتِی بِالْعُجْبِ»، خدایا عبادت من را با عجب و غرور باطل نکن. یک عمر زحمت می کشیم و عبادت می کنیم، اما یک تکبر و غرور کار را تمام می کند. حال چه کنیم تا دچار غرور و تکبر نشویم؟ بیماری ای که آدم را هم از چشم خلق می اندازد و هم از چشم خالق. حضرت زهرا (سلام الله علیها) در خطبه فدکیه می فرمایند: خداوند ایمان را وسیله پاک شدن شما از آلودگی شرک و نماز را برای دوری و پاک نمودن شما از تکبر قرار داد. در نماز، باید تکبر خود را درمان کنیم. تواضع یکی از ویژگی ها و خصوصیات نمازگزار است. انسان، تواضع را در پرتو نماز بدست می آورد. یکی از اسرار نماز این است که خودبینی و تکبر را در هم می شکند و درس تواضع در برابر خداوند را می آموزد. زیرا نمازگزار در هر شبانه روز در هفده رکعت نماز واجب، ۳۴ بار پیشانی بر خاک و زمین می گذارد و به سجده، که سمبل نهایت تواضع است، می افتد و خودش را همچون پر کاهی در میان اقیانوسی بزرگ می بیند. به این ترتیب خود را بنده کوچک و ناچیز خدا دانسته و هرگونه خودخواهی و غرور را از خود دور می کند.  

ادامه نوشته »

خشم و غضب

(به بهانه ولادت امام حسن عسکری علیه السلام) وَ قَالَ أبی محمد العسکری علیهماالسلام : «الْغَضَبُ مِفْتَاحُ کُلِّ شَر». امام حسن عسکری (علیه السلام) می فرمایند: خشم کلید تمام بدیهاست. منبع: بحار الأنوار –جلد ‏۷۵  – صفحه  ۳۷۳  – باب ۲۹ – مواعظ أبی محمد العسکری… داستانک: خانواده مستضعفی به تازگی میزی خریده بودند. بچه خانواده از خوشحالی روی میز بالا می پرد و پایه میز می شکند. پدر عصبانی می شود و سیلی ای به بچه می زند که منجر به کر شدن گوش بچه می شود. در بیمارستان بچه به پدرش می گوید: بابا اگر من بزرگ شدم و یک میز برای شما خریدم، گوش من خوب می شود؟ می گویند پدرش خودش را از طبقه چهارم بیمارستان به پایین پرت کرد.

ادامه نوشته »

همت بالا

یکی دیگر از رازهای موفقیت بزرگان، همت بلند است. حضرت علی (علیه السلام): «قَدْرُ الرَّجُلِ عَلَى قَدْرِ هِمَّتِهِ»، ارزش انسان به اندازه همتش است. همت بلند فقط در بحث مالی نیست، مثلا در دعا کردن انسان بگوید خدایا ما و نسلمان را تا روز قیامت سرباز امام زمام (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قرار بده. حضرت ابراهیم (علیه السلام) در قرآن دعا می کنند خدایا فرزندان من را امام قرار بده. عبادالرحمن می گویند ما و نسلمان را برای متقین امام قرار بده. داستانک: روزی حضرت رسول ـ صلّی الله علیه و آله ـ در مسافرت به شخصی برخوردند و میهمان او شدند. آن شخص پذیرائی شایانی از حضرت نمود، هنگام حرکت آن جناب فرمود: چنانچه خواسته‌ای از ما داشته باشی از خداوند درخواست می‌کنم تو را به آرزویت نائل نماید. عرض کرد: از خداوند بخواهید به من شتری بدهد که اسباب و لوازم زندگی‌ام را بر آن حمل نمایم و چند گوسفند که از شیر آنها استفاده کنم، پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ آنچه می‌خواست برای این تقاضا نمود. آن گاه رو به اصحاب کرده فرمودند: ای کاش همت این مرد نیز مانند پیرزن بنی اسرائیل بلند بود و از ما می‌خواست که خیر دنیا و آخرت را برایش بخواهیم. عرض کردند: ‌داستان پیرزن بنی اسرائیل چگونه بوده است، آن جناب فرمود: هنگامی که حضرت موسی خواست با بنی اسرائیل از مصر به طرف شام برود …از هر کس جویای محل قبر یوسف شد اظهار بی‌اطلاعی می‌نمود به آن جناب اطلاع دادند که پیرزنی است ادعا دارد من قبر یوسف را می‌دانم در کجاست، دستور داد او را احضار کنند، فرستاده موسی که پیش پیرزن آمد و او را از جریان مطلع نمود، آن زن گفت: به حضرت موسی عرض کنید، اگر احتیاج به علم من پیدا کرده او باید پیش من بیاید زیرا ارزش دانش چنین مقتضی است، ‌پیغام پیرزن را به موسی رسانیدند تصدیق نمود و از همت عالی و نظر بلند او در شگفت شد،‌ نزد آن زن آمد و از محل قبر یوسف استفسار کرد. عجوزه گفت: یا موسی «علم قیمت دارد»، من سالها است این مطلب را در سینه خود پنهان کرده‌ام، در صورتی برای شما اظهار می‌کنم که سه حاجت از برای من برآوری. حضرت فرمود: حاجت‌های خود را بگو. گفت: اوّل آنکه جوان شوم؛ دوّم: به ازدواج شما درآیم؛ سوّم: در آخرت هم افتخار همسری شما را داشته باشم. حضرت موسی از بلند همتی این زن که با خواسته‌خود جمع بین سعادت دنیا و آخرت می‌کرد متعجب شد، از خداوند درخواست نمود هر سه حاجت او برآورده شد.  

ادامه نوشته »

صبر و استقامت

یکی دیگر از اسرار موفقیت بزرگان استقامت است. بعضی ها در امور بد به جایگاهی رسیدند باز هم استقامت کردند. مثلا نادرشاه افشار فرصت نمی کرد پوتین و چکمه اش را از پایش درآورد چون همیشه در حال کشورگشایی بود و به آن چیزی که می خواست رسید. ما هم اگر می خواهیم به جایگاهی برسیم باید صبر و استقامت داشته باشیم. خداوند در قرآن به پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) می فرماید: «فَاصْبِرْ کَما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ …»؛ (آیه ۳ سوره احقاف) پس صبر کن آن گونه که پیامبران «اولو العزم» صبر کردند. داستانک نماینده آیت الله بروجردی برای تبلیغ به روستایی رفتند که فساد در آنجا اعم از شراب خواری و بی حجابی و … زیاد بود. پس از ورود ایشان به شهر کم کم مردم این کارها را کنار گذاشتند. برخی افراد که می دیدند مردم دیگر به آنها بی توجه اند شروع به تهمت زدن به این عالم کردند. گفتند این عالم شراب می خورد، اهل عمل منافی عفت است، دروغ می گوید و … . ایشان روزی همه مردم را در مسجد جمع کرد و گفت: مردم اگر شنیدید من عمل منافی عفت می کنم باور کنید، اگر شنیدید شراب می خورم باور کنید، اگر شنیدید دزدی کردم باور کنید اما مردم یک چیز را باور نکنید و آن این که من از این روستا رفته ام.

ادامه نوشته »

نظمی شگفت

  خیلی از مردم دوست دارند بدانند رمز موفقیت بزرگان، چه در امور دنیایی و چه در امور اخروی، در چه چیزی بوده است؟ زمانی که حضرت علی علیه السلام توسط ابن ملجم ملعون ضربت خورد در آخرین وصایای خود می آورند: «أُوصِیکُمَا وَ جَمِیعَ وَلَدِی وَ أَهْلِی وَ مَنْ بَلَغَهُ کِتَابِی بِتَقْوَى اللَّهِ وَ نَظْمِ أَمْرِکُم‏». شما دو تن (حسن و حسین) و همه فرزندانم و کسانم و آن را که نامه من به آنان می رسد، سفارش مى‏کنم به ترس از خدا و نظم در کارها… (منبع : نهج البلاغه نامه ۴۷) یکی از مواردی که دین مبین اسلام به آن سفارش موکد دارد نظم است. ما باید اهل نظم و انضباط باشیم. داستانک: یکی از بزرگان از قول حاج احمد آقا خمینی، برای من تعریف کرد که: روزی دیدم امام با قاشق، غذا را جابه جا می کنند و از جلوی ظرف به عقب ظرف و از عقب ظرف به جلوی ظرف می ریزند. از ایشان دلیل این کار را سوال کردم، فرمودند: پزشک به من گفته باید قرص را وسط غذا بخوری و من دارم  وسط غذا را مشخص می کنم تا دقیقا قرص را وسط غذا بخورم، نه زودتر و نه دیرتر. در کتاب «آیینه نظم» خاطراتی در مورد نظم امام خمینی (ره) آمده است.

ادامه نوشته »

بصیرت اخلاقی

حضرت علی (علیه‌السلام): «أبْصَرُ النّاسِ مَن أبْصَرَ عُیوبَهُ»، با بصیرت ترین مردم کسى است که عیبهاى خود را ببیند. مهترین مرحله درمان، تشخیص بیماری است. اگر پزشک معالج، بیماری را درست تشخیص دهد مشکل حل می شود. خیلی وقت ها بیماری تشخیص داده نمی شود. ما اگر بتوانیم ایراد خودمان را تشخیص بدهیم؛ مثلا بگوییم آیا من حسادت دارم؟ آیا تکبر دارم؟ آیا حرص دارم؟ … دنبال درمانش می رویم. مشکل امروز ما این است که درد را تشخیص نداده ایم. مثلا به ما می گویند: این کار شما حسادت است. می گوییم این حرف ها چیست؟ من کجا حسودم. یا می گویند: این کار شما تکبر است. می گوییم تکبر کجا بود؟ من خیلی تواضع دارم.

ادامه نوشته »

بصیرت اعتقادی

چند نوع بصیرت داریم که یکی از آنها بصیرت اعتقادی است. ما که مسجدی هستیم تصورمان این است که تمام اعتقاداتمان درست است اما در بعضی موارد می بینیم برخی اعتقاداتمان اشتباه است. مثلا موقع ازدواج فرزندانمان، از حساس ترین زمان هایی است که نشان می دهد اعتقاداتمان درست است یا نه؟ جناب عبدالعظیم حسنی اعتقاداتش را بر امام هادی (علیه‌السلام) عرضه کرد تا ببیند درست است یا نه؟ آیا ما هم اعتقاداتمان را بر یک اسلام شناس عرضه کرده ایم؟ ما باید اعتقاداتمان را بر یک اسلام شناس عرضه کنیم و آنها را تصحیح کنیم. مثلا اینکه طبق آیات قرآن درجه ائمه بزگوار از پیامبران بالاتر است. یا در اذان اشهد ان علی ولی الله نیست اما ما می گوییم.  

ادامه نوشته »

حضور قلب در نماز

یکی از دغدغه های نماز خوان ها، عدم حضور قلب در نماز است. چکار کنیم که حضور قلب پیدا کنیم؟ پیامبر مکرم اسلام (صلی‌الله علیه و آله) می فرمایند: «اگر نبود که قلب شما چراگاه شیطان باشد و پرگویی نمی‌کردید، هر آینه هرچه من می شنیدم شما هم می‌شنیدید». «مَن کَثُرَ کَلامُهُ کَثُرَ خَطَؤُهُ وَ مَن کَثُرَ خَطَؤُهُ ماتَ قَلْبُهُ»؛ هرکس کلامش زیاد شد خطایش زیاد می‌شود و هرکس خطایش زیاد شد قلبش می‌میرد. داستانک از علامه طباطبایی، صاحب تفسیر المیزان سوال کردند، چکار کنیم حضور قلب در نماز پیدا کنیم؟ ایشان فرمودند: زیاد حرف نزنید.

ادامه نوشته »
**منبرک**