**منبرک**

چرا منبرك چند وقتي به روز نميشد؟ + خبر تكميلي

folder

با سلام خدمت همه دوستان بزرگوار

از حدود ۲ ماه پيش ؛ سايت بلوگفا ، كه ارايه دهنده خدمات به “وبلاگ منبرك” بود به طور ناگهاني از كار افتاد، و تا به اين لحظه (۱/۴/۹۴) هنوز غير فعال است

از همان زمان ،موج نظرات به ايميل منبرك شروع شد و سوال مشترك عزيزان اين بود : 

ادامه نوشته »

حديثي بسيار بسيار جالب و منحصر به فرد

(به بهانه ميلاد امام حسن مجتبي عليه السلام)

2

حدیثی است که در بین احادیث ،سنداً و متناً، منحصر به فرد است ؛ پيشنهاد مي شود متن عربي را هم حتما بخوانيد

حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ قَالَ ؛ حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ قَالَ ؛ حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ قَالَ؛ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ ، عَنِ الْحَسَنِ ، عَنِ الْحَسَنِ :‏ أَنَ‏ أَحْسَنَ‏ الْحَسَنِ‏ ، الْخُلُقُ الْحَسَنُ.

 

حديث كرد براي ما ابوالحسن ، كه او روايت كرد از ابوالحسن ، كه او نيز روايت كرده از ابوالحسن ، كه او شنيد از حسن كه او گفت شنديم از حسن كه او شنيده بود از امام حسن عليه السلام ؛ كه ايشان فرمودند كه : همانا حسن ترين  حسن ها ؛ خُلق حسن است (نيكوترين نيكوها ؛ خلق نيكوست)

منبع: بحار الأنوار ، جلد ‏۶۸،  صفحه  ۳۸۶،  باب ۹۲

حسن هاي موجود در سلسله ي حديث چه كساني اند؟

فأما أبو الحسن الأول فمحمد بن عبد الرحيم التستري

و أما أبو الحسن الثاني فعلي بن أحمد البصري التمار

و أما أبو الحسن الثالث فعلي بن محمد الواقدي

و أما الحسن الأول فالحسن بن عرفة العبدي

و أما الحسن الثاني فالحسن بن أبي الحسن البصري

و أما الحسن الثالث فالحسن بن علي بن أبي طالب عليه السلام

 

داستانك: (بد اخلاقي)

آیت الله مظاهری،در كتاب ارزشمند «تربيت فرزند ، از ديدگاه اسلام» به نقل از یکی از بزرگان، مي آورند:

فردی را می شناختم که آدم خیلی خوبی بود. در خواب دیدم روز قیامت شده و او به شکل سگ درآمده است. به او گفتم تو که آدمی خوب، با ایمان و با تقوا بودی، چرا سگ شده ای؟

گفت: وای از بداخلاقی در خانه! وای از بداخلاقی در خانه! وای از بداخلاقی در خانه!

بعد به من گفت : بيا برويم قبرم را نگاه كن

جلو رفتم و ديدن ته قبرش سوراخ است

گفت:وقتي مرا داخل قبر گذاشتند ، قبر چنان مرا فشار داد كه تمام روغن من گرفته شد و رفت در اين سوراخ.

اگر سوراخ تنگ نبود ، روغنها را نشانت مي دادم

منبع: كتاب تربيت فرزند از نظر اسلام صفحه ۱۰۱ [با تلخيص]

اصول تربيت صحيح كودكان ۲

2

  1. استفاده درست از دستور و جايگزين هاي آن

دستور درست ، دستوري است كه :

  • روشن باشد؛ نگوييم: از تو انتظار بيشتري داشتم؛ دقيقا بگوييم چه انتظاري
  • كوتاه باشد ؛نگوييم: مگر قرار نبود وقتي از مدرسه آمدي ، لباسهايت را جمع كني… بگوييم : عزيزم لباسهات
  • توضيحات اضافه ندهيم؛ نگوييم : پس من تا نيم ساعت ديگه ميام ، بايد اتاقت …
  • گاه به جاي دستور، احساسمان را بگوييم؛ بگوييم :دوست ندارم ، لباسهايت را روي زمين بريزي
  • گاه به جاي دستور، پرسشگر باشيم و همراه؛ بگوييم:مسواك زدي؟ بيا با هم مسواك بزنيم
  • گاه به جاي دستور، توصيف گر باشيم و صبور؛  نگوييم: در حمام اينقدر آب نريز؛ بگوييم: آب تشت سر رفت. و از آنجايي كه بلافاصله به حرف نمي كند، بايد صبور باشيم
  • بگوييم اين كار را بكن و  نگوييم اين كار را نكن؛ روي مبل مي پرد؛ نگوييم : نپر ؛ بگوييم : بيا روي بالش، بپر
  • به جاي دستور صريح ؛ بگوييم، رفتارش خطاست؛ نگوييم ديگر نبايد عروسكت را پرت كني. بگوييم: عروسك رو كه پرت نمي كنن. توپ رو پرت مي كنن
  • هميشه دستور قاطع ندهيم؛ و اينقدر اين كلمات را به كار نبريم :بنشين ؛ بيا ؛ زود ؛ بايد…
  • گاه به جاي دستور، پيشنهاد دهيم؛ نگوييم زود از روي ميز بيا پايين؛ بگوييم: خودت مياي پايين يا من بيام تا بپري توي بغلم
  • به همراه دستور بار هيجاني درست نكنيم؛ نگوييم: اتاقت را تميز كن مهمان داريم. اگر مجبوريم، بار هيجاني را بگوييم؛ ابتدا بار هيجاني را بگوييم و بعد دستور را

 

PDF

اصول تربيت صحيح كودكان ۱

3

  1. خودداري از رفتارهاي ۲ گانه

مثلا: به فرزند مي گوييم اين كار بد است و خودمان انجام مي دهيم (مي گوييم دروغ بد است و خود مي گوييم)

يا به بچه مهمان مي گوييم عزيزم و به بچه خودمان نمي گوييم

نكته: اگر دست از منافق بازي و عوام فريبي بر نداريم ؛ خود و نسل خود را خراب كرده ايم

 

  1. فرزندانمان را ببينيم و خوب ببينيم

يكي از نيازهاي آدمي ، نياز به ديده شدن است (كه بزرگان، ديدن مردم را ارزش نمي دانند و مي گويند: خدا مي بيند)

ما دوست داريم ديده شويم (ابراز وجود)

در مرحله بعد خوب ديده شويم (تاييد وجود)

حال اگر خوب ديده نشديم ؛ خود را نشان خواهيم داد، حتي اگر بد ديده شويم

مانند بسياري از مجرمين و يا كسي كه با موتور تك چرخ مي زند ؛ در حالي كه مي داند همه او را به شكل يك انسان كم عقل مي بينند

نكته: ما اگر فرزندانمان را خوب نبينيم ، خود را به ما بد نشان خواهند داد؛ تا به او توجه كنيم

 

PDF 

عوامل تربيت بد كودكان ۲

4

مطالب قبل را اينجا ببينيد

    ۴٫  رفتار بد اطرافيان

كودك از گفتار بسيار كم مي آموزد و از رفتار بسيار زياد

ما آينه رفتار كودك هستيم

نمي شود به فرزندمان بگوييم دروغ نگو ، فحش نده ، نمازت را اول وقت بخوان و … ؛ و خود عمل نكنيم

     ۵٫  گفتار بد اطرافيان

اگر فرزندمان كار خطايي انجام داد؛ به او نگوييم “تو را دوست ندارم” . اين جمله شخصيت او، و تمام تكيه گاه او را ويران مي كند. بگوييم “از اين رفتارت خوشم نيامد” و يا ” اين كارت را دوست نداشتم”

و يا جملات اشتباهي نظير : نفهم ، كند ذهن ، آيكيو، كودن ، نميشه به تو اعتماد كرد، نمي توني درست راه بري و… كه همه شخصيت كودك را نشانه گرفته است

در يك جمله ” رفتارش را زير سوال ببريد ؛ نه شخصيتش را”

     ۶٫ دستور دادن هاي غلط

  • زياد: از آنجايي كه كودك تمايلي به شنيدن دستور ندارد؛ احتمالا سرپيچي خواهد كرد
  • كمتر از حد : كه اين هم بد است و فرزند را بي ادب ، مغرور و خودخواه؛ طلبكار و… بار مي آورد
  • سخت: اول ببينيم آيا كودك توان انجام اين كار را دارد بعد دستور دهيم
  • پشت سر هم
  • بي موقع: مثلا كودك در حال ديدن كارتون مورد علاقه و يا بازي مورد علاقه اش است ؛ صدا مي زنيم : درست را بخوان
  • مبهم: كودكمان در حال انجام دادن چند فعل خطا با هم است؛ ما مي گوييم :بسته ديگه، و كودك نمي فهمد چي بس است

     ۷٫ تهديد و تنبيه هاي غلط

  • آنهايي كه هيچ وقت عملي نميشود ؛ مثلا به بابات مي گم و نمي گوييم
  • در عصبانيت
  • مي گذاريم رفتار بچه به اوج برسد؛ مثلا مي دانيم بچه ها تا ۲ دقيقه ي ديگر دعوايشان مي شود؛ خوب زودتر موضوع را عوض كنيم
  • بي ثبات؛ يك موقع براي يك خطايي تنبيه مي كنيم و يكبار براي همان خطا هيچ نمي گوييم

ان شاء الله در مطالب بعدي شيوه هاي تربيت صحيح فرزند خواهد آمد

 

PDF

عوامل تربيت بد كودكان ۱

 6

  1. كوتاه آمدن ؛ بعد از رفتار غلط كودك

مثال ۱: با بچه بازي نمي كنيم ؛ وقتي شلوغ كرد ، بازي مي كنيم ؛ حال بچه چه ياد مي گيرد؟ “هر گاه به حرفت نكردند ؛ شلوغ كن”

مثال ۲ : وسيله اي مي خواهد و ما قبول نمي كنيم؛ گريه مي كند، قبول مي كنيم ؛ حال بچه چه ياد مي گيرد؟ “هر گاه به حرفت نكردند ؛ گريه كن”

در يك كلمه كودك ياد مي گيرد كه : “اگر مي خواهي به چيزي برسي ،بايد از راه زور وارد شوي”

  1. اظهار رفتار غلط توسط والدين؛ بعد از رفتار غلط كودك

مثلا: به فرزندمان گفته ايم، رختخوابت را جمع كن و او جمع نكرد؛ ما سرش فرياد مي زنيم و او جمع مي كند؛ حال بچه چه ياد مي گيرد؟ “فقط زماني به حرف كن ،كه سرت فرياد زدند”

  1. فقط بدي را ديدن

بعضي از تربيت ها ، تربيت مگسي است؛ زيرا مگس از همه جاي سالم ،فقط روي زخم مي نشيند

برخي از والدين هم فقط بدي فرزند را ميبينند

مثلا: فرزندمان هميشه لباسش را نجس مي كند و ما او را دعوا مي كنيم . اما اين بار دستشويي اش را گفت. آيا ما او را تشويق كرديم/

و يا هميشه با برادرش دعوا مي كند ، اما اين دفعه ، دارند با هم بازي مي كنند . آيا اين بار ما او را تشويق مي كنيم؟

ان شاء الله ادامه ي موارد در مطالب بعدي خواهد آمد

PDF

تربيت فرزند ؛ قبل از تولد

400-1375963371rihane

قال رسول الله صلي الله عليه و آله:

السّعيد من سعد في بطن أمّه و الشّقيّ من شقي في بطن أمّه.

خوشبخت كسى است كه در شكم مادرش خوشبخت شده و بدبخت كسى است كه در شكم مادرش بدبخت شده است. [ نهج الفصاحة ، صفحه: ۵۳۰]

اين روايت، بخشي از عوامل خوشبختي و بدبختي را قبل از تولد مي داند

يعني بخشي از خوشبختي انسان در رحم مادر شكل مي گيرد و بخشي از شقي شدن فرزند نيز در رحم مادر

پس والدين خصوصا مادر ، بايد در اين دوران مراقبات ويژه اي مخصوصا در رابطه با غذا خوردن داشته باشند

پيشنهاد ما اين است كه حتما حتما كتاب “ريحانه بهشتي يا فرزند صالح “ اثر خانم سیما میخبر،كه باهمکاری جمعی از خواهران حوزه علمیه جمع آوري شده و شامل برنامه هاي اخلاقی ، عبادی ، پزشکی و تغذیه اي از قبل بارداری تا پایان شیردهی است ؛ را مطالعه بفرماييد

داستانك:

به یك بزرگی گفتند بچه ی شما بی ادب است.

گفت: چه كرده است؟

گفتند: سقایی مشك آبی روی دوشش بود و می رفت، بچه ی شما یك سوزن به مشك آب فرو كرد و این آب هایش خالی شد.

آن بزرگ : خیلی ناراحت شد، رفت به همسرش گفت، همسر شروع كرد به منقلب شدن و گفت: باید اینطور باشد، گفت: چرا؟

گفت: من وقتی حامله بودم، از كنار درخت اناری گذشتم، انار مردم بود. دهنم پر آب شد، یك سوزن در انار فرو كردم و از این سوراخ آب انار را خوردم. آن آب انار خلافی كه خوردم، باید. . .

من سوزن به انار زدم، باید بچه ام به مشك سوزن بزند [حجت ااسلام قرائتي در برنامه درسهايي از قرآن ۰۴/ ۰۷/ ۸۷]

روزه و گرما !!! واي!!!

(به بهانه ماه مبارك رمضان)

(به بهانه ماه مبارك رمضان)اگر انسان با ديد بصيرت بنگرد ، مي بيند كه اين سختي ها بجز خير براي انسان چيزي ندارد.نمونه اش همين روزه ، آنهم در اين هواي گرم؛ درست است كه سختي دارد اما:  إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرا

 

داستانك:

پس از آنکه حضرت مریم علیها السّلام از دنیا رفت، حضرت عیسی علیه السّلام جنازه ی او را پس از تجهیز به خاک سپرد، سپس روح مادرش را دید و گفت: «مادر! آیا هیچ آرزویی داری؟»
مریم علیها السّلام پاسخ داد: «آری، آرزویم این است که در دنیا بودم و شب های سرد زمستانی را با مناجات و عبادت در درگاه خدا به بامداد می رساندم و روزهای گرم تابستان را روزه می گرفتم»


  منبع: داستان هایی از یاد خدا، صفحه ۲۸

جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد.

شروع به کار سایت منبرک

Header

بسم الله الرحمن الرحیم

بحول و قوه الهی منبرک بزودی در قالب سایت شروع بفعالیت خواهد کرد.

امید است با الطاف و عنایات حضرتش و دعای شما عزیزان بتوانیم رضایتش را فراهم آوریم.

التماس دعای مخصوص در ماه مبارک رمضان

حكمي از جانب حضرت حجت براي امام خميني

13

 

 

داستانك:

روز ۲۲ بهمن که امام فرمان دادند مردم در خیابانها بریزند چون ما مملکت نظامی نداریم

این جریان را به مرحوم آیت الله طالقانی اطلاع دادند. در آنجا من در خدمت ایشان بودم .

آیت الله طالقانی از منزلشان به امام در مدرسه علوی تلفن زد و مدت یک ساعت یا نیم ساعت با امام صحبت کردند.

برادران بیرون از اتاق بودند. فقط می دیدند آیت الله طالقانی مرتب به امام عرض می کنند آقا شما ایران نبودید، این نظام پلید است، به صغیر و کبیر ما رحم نمی کند، شما حکمتان را پس بگیرید.

و مرتب شروع کردند از پلیدی و ددمنشی نظام گفتن تا شاید بتوانند موضع امام را تغییر بدهند، تا ایشان این فرمانی را که راجع به ریختن مردم به خیابانها داده اند پس بگیرند. برادران یک مرتبه متوجه شدند آقای طالقانی گوشی را زمین گذاشته و به حالت متأثر رفت و در گوشه اتاق نشست.

برادران که این گونه دیدند بعد از لحظاتی خدمت ایشان رفتند. ابتدا این تصور پیش آمد که امام به ایشان پرخاش کرده اند که شما چرا دخالت می کنید و از این چیزها. لذا وقتی به مرحوم آیت الله طالقانی اصرار کردند که جریان چه بود؟ ایشان گفتند: هر چه به امام عرض کردم حرف مرا رد کردند و وقتی دیدند من قانع نمی شوم فرمودند: «آقای طالقانی، شاید این حکم از طرف امام زمان باشد» این را که از امام شنیدم دست من لرزید و با امام خداحافظی کردم چون دیگر قادر نبودم که حتی پاسخ امام را بدهم.

] برداشتهایی از سیره امام خمینی(ره) ؛ ج ۳، ص ۱۵۸ [

عنايت حضرت ولي عصر به انقلاب

11داستانك:

مرحوم حجت الاسلام سید محمد کوثری (ره)( روضه خوان مراسم های امام خمینی) نقل مینماید:

یک روز من در منزل آقای آیت الله فاضل لنکرانی، از استادان حوزه علمیه قم بودم و یکی از فضلای مشهد آنجا بودند.

ایشان به نقل از یکی از دوستانشان نقل کردند که در نجف اشرف در خدمت امام بودیم و صحبت از ایران به میان آمد.

من گفتم این چه فرمایش هایی است که در مورد بیرون کردن شاه از ایران میفرمایید؟ یک مستأجر را نمیشود از خانه بیرون کرد، آن وقت شما میخواهید شاه را از مملکت بیرون کنید؟

امام سکوت کردند. من فکر کردم شاید عرض مرا نشنیده اند. سخنم را تکرار کردم.

امام برآشفتند و فرمودند: فلانی چه میگویی؟ مگر حضرت بقیةالله صلوات الله علیه به من (نستجیربالله) خلاف میفرماید؟! شاه باید برود.

و همان هم شد و شاه از مملکت بیرون رفت. میبینم که ایشان چنین پیوندی با حضرت بقیةالله (عج) داشتند. 

[كرامات امام خميني ص۴۹ و برداشتهایی از سیره امام خمینی(ره) ؛ ج ۳، ص ۱۵۷ ]

تفاوت انتظار حضرت امام، با برخي از مدعيان انتظار

10

داستانك:

حضرت امام خميني در يك ديدار تاريخي در سال ۱۳۴۱به آقاي حبيب الله عسكر اولادي فرموده بودند:

اين مبارزه طولاني است وممكن است مرحله اول آن تا۲۰سال نيز طول بكشد لذا شما بايد خود را براي چنين مسير طولاني آماده كنيد.

مبارزه ما براي تغيير يك قانون ،تغيير يك وزير حتي يك دولت نيست،ما براي فراهم كردن مقدمات ظهور ولي عصر “عجل الله فرجه”مبارزه مي كنيم.

انقلاب اسلامي ما سه مرحله دارد مرحله اول اينكه كشور ايران را اسلامي كنيد،مرحله دوم اينكه كشور هاي مسلمان به طرف حاكميت اسلام برده شوند ومرحله سوم اسلام را در سراسر دنيا گسترش دهيد وجهانيان را با اسلام آشنا نماييد .آنگاه در محضر امام زمان(عجل الله تعالي فرجه الشريف)عرضه بداريم كه مولي ،جهان باي تشريف فرمايي شما آمادگي دارد.

[ كتاب اندكي صبر صفحه ۲۳ به نقل از روزنامه جمهوري اسلامي ۱۱ بهمن ۱۳۷۷]

اينها چه مي گويند؟!!!

12

داستانك:

آيت الله ري شهري در كتاب كيمياي محبت ؛ خاطراتي از شيخ رجبعلي خياط ؛ به مناسبتي مي فرمايند:

آقاي علي محمد بشارتي ـ وزير پيشين کشور ـ نقل ميکرد که: در تابستان سال ۱۳۵۸، هنگامي که مسؤول اطلاعات سپاه بودم، گزارشي داشتيم که: آقاي شریعتمداری در مشهد گفته است: “من بالاخره عليه امام اعلام جنگ ميکنم “

من خدمت امام رسيدم و ضمن ارائه گزارش، خبر مذکور را هم گفتم. ايشان سرش پايين بود و گوش ميداد، اين جمله را که گفتم سر بلند کرد و فرمود:

“اينها چه ميگويند، پيروزي ما را خدا تضمين کرده است. ما موفق ميشويم، در اينجا حکومت اسلامي تشکيل ميدهيم و پرچم را به صاحب پرچم ميسپاريم”

پرسيدم: خودتان؟

امام سکوت کردند و جواب ندادند

کيمياي محبت، صفحه ۶۷٫

اولين شخصي كه وارد جهنم ميشود

غيبت

قال اباعبدالله الحسين عليه السلام: یاهذا کفّ عن الغیبة فإنها أدام کلاب النّار

شخصي نزد امام حسين  از کسي غيبت کرد، امام فرمود:

 اي فلاني دست از غيبت بردار زيرا غيبت نان و خورش سگهاي دوزخ است.[منبع :تحف العقول، صفحه ۱۷۷ ]

از سوى خدا به موسى وحى شد:

 هر غيبت كننده‏ اى كه با توبه از دنيا برود، آخرين كسى است كه به بهشت وارد مى‏شود و هر غيبت‏ كننده‏ اى كه بر آن اصرار داشته باشد، و با اين حال از دنيا برود و توبه نكند، اوّلين كسى است كه داخل دوزخ مى‏گردد      

إرشاد القلوب إلى الصواب  ، جلد‏۱  ؛صفحه ۱۱۶

 داستانك:

آيت الله مظاهري مي فرمايند:

من سی سال با استاد بزرگوارم رهبر عظیم الشأن انقلاب بودم، به جان این شخصیت بزرگوار قسم می خورم مطلبی که شبهه غیبت باشد از ایشان ندیدم. غیبت که نه، شبهه غیبت هم ندیدم . فراموش نمی کنم یک وقت ایشان برای درس گفتن به مسجد سلماسی آمدند نفس ایشان به شماره افتاده بود، فرمودند: «والله تا حال اینقدر نترسیده ام» و افزودند: «نیامده ام که درس بگویم، آمده ام که قدری حرف بزنم.»

من که تقریبا ده پانزده سال درس ایشان می رفتم هیچ وقت یک جسارت از ایشان به طلبه ها ندیدم امام در این حالت بود که فرمودند: «اگر علم نداری، اگر عقل نداری، اگر دین نداری، عاقل باش و نخواه که هویت انسانیت را به هم بزنی» بعد هم به خانه رفتند و تب مالت ایشان عود کرد و سه روز برای تب مالت در خانه ماندند .

همه این قضایا برای این بود که شنیده بودند یک طلبه پشت سر یکی از مراجع غیبت کرده بود . امام خودش غیبت نکرده بود بلکه یک طلبه پشت سر یکی از مراجع غیبت کرده اما نفس او به شماره افتاده بود!» سرگذشت‌هاي ويژه از زندگي‌ امام خميني رحمه الله ، ج ۵، ص ۱۶۴٫

پاسخي عجيب به موضوع علم بهتر است يا ثروت

15

در اربعين جار اللّه علّامه مسطور است كه چون حديث: «انا مدينة العلم و على بابها » به گوش بعضى از خوارج رسيد، از راه حسد هيجده نفر از عالمان ايشان پيش امير المؤمنين آمده گفتند: يا على، ما هركدام از تو يك سؤال مى‏كنيم؛ اگر جواب هركدام از ما جداجدا دادى، پس مى‏دانيم كه تو به تحقيق در مدينه علم رسولى. امير المؤمنين گفت: بپرسيد آنچه به خاطر داريد. پس يكى پيش آمده سؤال نمود كه علم بهتر است يا مال؟ فرمود: علم بهتر است. گفت: به چه دليل؟

فرمود: به درستى كه علم ميراث پيغمبر است و مال ميراث قارون و هامان و فرعون.

ديگرى پرسيد،

فرمود: علم بهتر است از مال؛ زيرا كه مال را تو نگهبانى و علم نگهبان توست.

ديگرى پرسيد،

فرمود: علم بهتر است از مال؛ زيرا كه صاحب مال را دشمن بسيار است و صاحب علم را دوست.

ديگرى پرسيد،

فرمود: علم بهتر است از مال؛ زيرا كه به تصرّف كم شود و علم به تصرّف زياده.

ديگرى پرسيد،

فرمود: علم بهتر است از مال؛ زيرا كه صاحب مال را بخيل خوانند و صاحب علم را كريم.

ديگرى پرسيد،

فرمود: علم بهتر است از مال؛ زيرا كه مال را از دزد بايد محافظت كرد و علم را حاجت به محافظت نيست.

ديگرى پرسيد،

فرمود: علم بهتر است از مال؛ زيرا كه از صاحب مال فردا حساب بطلبند و از صاحب علم نه

ديگرى پرسيد،

فرمود: علم بهتر است از مال؛ زيرا كه مال به طول زمان كهنه مى‏شود و علم نه.

ديگرى پرسيد،

فرمود: علم بهتر است از مال؛ زيرا كه از علم دل روشن مى‏شود، از حبّ مال سياه.

ديگرى پرسيد،

فرمود: علم بهتر است از مال؛ زيرا كه صاحب مال همچو فرعون دعوى خدايى كند و صاحب علم گويد: «ما عبدناك حقّ عبادتك

و بعد از اداى جواب سؤالات فرمود: به خدايى كه جان على بن ابى طالب در قبضه قدرت اوست، اگر شما سؤال كنيد تا مادامى كه من زنده باشم، هر آينه جواب غير مكرّر دهم. چون آن خوارج اين‏چنين علم و دانايى از امير المؤمنين- كرّم اللّه وجهه- مشاهده كردند، هيجده نفر با جمعى از تابعان خود زبان به استغفار گشاده، تائب و مؤمن شدند

مناقب مرتضوى، كشفى ؛ صفحه:۲۶۲

**منبرک**