ماه آبان

در این بخش منبرک هایی را که در رابطه با ماه آبان می باشد، می توانید ببینید.

اوج مردم دوستی

(به مناسبت ۱۰ آبان، سالروز شهادت شهید آیت الله قاضی طباطبایی)

index

امروز سالروز شهادت خمینی تبریز، شهید آیت الله قاضی طباطبایی، اولین شهید محراب است. ایشان را در مسیر نماز به شهادت می رسانند.

ایشان بسیار مردم دوست بودند؛ کلا کسانی که اهل عبادت هستند باید مردم دار و مردم دوست نیز باشند.

می گویند: درب منزل ایشان تا ساعت ۱۲ شب به روی مردم باز بود و مشکلات آنها را رفع می کردند. بعد از ساعت ۱۲ ایشان شروع به نوشتن کتاب می کردند. بیش از ۶۰ کتاب از این شهید باقی مانده است.

برادر علامه طباطبایی _آیت الله الهی_ می فرمایند: تمام کتاب هایی که آیت الله قاضی نوشته اند بعد از ساعت ۱۲ بوده است.

آخرین جمله ای که آیت الله قاضی گفتند این بود که برای مردم چه اتفاقی افتاد؟ موقعی که آیت الله قاضی سوار ماشین شدند منافقین سه تیر به ایشان زدند، در همان لحظات که ایشان سرشان پایین بود به شخصی که کنارشان نشسته بود گفت: علی آقا، شما که طوری نشدی؟

در آخرین لحظات هم ایشان دغدغه مردم را داشتند.

قاسم های انقلاب

index

کتاب شیرین تر از عسل (چاپ موسسه شهید ابرهیم هادی) ۴۰ روایت از قاسم های انقلاب و شهدای مظلوم و نوجوان ۱۲، ۱۳ ساله می باشد. یکی از این شهدای ۱۲ ساله که در سال ۱۳۴۸ به دنیا آمد و درسال ۱۳۶۰ به شهادت رسید، شهید محمد حسین ذوالفقاری است که در زیر قسمتی از وصیتنامه ایشان را خطاب به پدر و مادرش می خوانید:

وصیتم به پدر و مادرم: مادر عزیزم! سلام بر تو که شب و روز از کوچکیم خواب نکردی تا من بزرگ شدم، سلام بر تو ای پدری که بازوانت را شب و روز به کار بردی تا من رشد و نمو کنم و تا این حد برسم و برای زندگی آینده شما پر ثمر باشم، ولی چه کار کنم که نه مال شما هستم و نه مال خودم، بلکه هر عضو از اعضای بدن من امانت است و باید آن امانت را قربانی کنم و زودتر آن امانت را به او برسانم، پس شما نباید غصه بخورید و از مرگ من بگریید و به زاری بپردازید. زیرا که خدا در قرآن می فرماید: «ولاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاء عند ربهم یرزقون»؛ و مپندارید کسانی که در راه خدا کشته شده اند، مرده اند، بلکه زنده اند و نزد خدا روزی می خورند.

ان شاء الله که این آیه قرآن به شما و دیگر کسانی که در سوگ من نشسته اند قوت و نیرویی عطا کند. ای پدر و مادر! از دوستان و آشنایان بخواهید که اگر به آنها اذیت و آزاری کرده ام و آنها از من ناراضی هستند مرا ببخشند، که خدای مهربان مرا ببخشد.

شهید حسین فهمیده

(به مناسبت ۸ آبان سالگرد شهادت شهید حسین فهمیده)

images

در سال ۱۹۷۸ رژیم غاصب صهیونیستی به لبنان حمله کرد و در سال ۱۹۸۲ بیروت را گرفت. همه فهمیدند که لبنان مانند فلسطین شد و کسی نمی تواند با اسرائیل مقابله کند. اما ۱۱ نوامبر اتفاقی افتاد که همه چیز را عوض کرد و موازنه تاریخ را به هم ریخت. جوانی هجده ساله به نام «احمد قصیر» با ماشینش که پر مهمات بود بیش از ۱۵۰ افسر اسرائیل را به درک واصل کرد. این اولین عملیات شهادت طلبانه بود که بعد از آن کار اسرائیل تمام شد.

احمد در وصیت نامه خودش می نویسد: «عملیات شهادت طلبانه را از نوجوان ۱۳ ساله ایرانی به نام حسین فهمیده یاد گرفتم».

حالا انسان می فهمد که چرا امام(ره) فرمودند: رهبر ما آن طفل سیزده ساله است.

عملیات شهادت طلبانه به کابوس اسرائیل تبدیل شد. تا اینکه الان رژیم غاصب صهیونیستی می گوید: تنها عملیاتی که اسرئیل هیچ وقت نمی تواند جلویش را بگیرد همین عملیات های شهادت طلبانه شیعیان است. اگر جلو عملیات های شهادت طلبانه گرفته شود اسرائیل خیلی جلو می افتد.

حالا متوجه می شوید چرا اسرائیل با حسین فهمیده و درس قهرمان کوچک در کتب درسی بچه های ما مشکل دارد؟ او می داند که همه از او درس می گیرند پس باید جلو درس گرفتن آنها را بگیرد.

امروز سالروز شهادت این شهید بزرگوار، «حسین فهمیده» است.

تصادف جوان با یک عالم

(به بهانه ۲۳ ربیع الاول؛ سالروز ارتحال آیینه اخلاق، میرزاجوادآقا تهرانی)

16داستانک:

حاج آقای امانی تعریف می‌کردند:

روز رحلت میرزا جوادآقا، ساعت ٢ بعدازظهر توی تاکسی نشسته بودم که یک وقت رادیو خبر فوت را اعلام کرد. تا این خبر اعلام شد یک‌هو راننده تاکسی زد توی سرش. به شدت منقلب شد. ماشین را کشید کنار و مدتی حالت گریه داشت.

 آقای امانی می‌گفت: «حالا من که روحانی بودم، این‌قدرتحت تاثیر قرار نگرفته بودم. برای همین یک مقدار که گذشت، از او سؤال کردم: «شما با ایشان آشنایی داشتی؟ مثلا از ارحام و خویشان ایشان یا از همسایگان مرحوم میرزا هستی؟»

گفت نه آقاجان.

گفتم پس چرا این قدر منقلب شدی؟

گفت: «من یک خاطره از ایشان دارم. خاطره ‌ام این است که یک روز سوار دوچرخه از کوچه محل زندگی میرزا (کوچه مستشاری) رد می‌شدم. سر پیچ که رسیدم، ظاهرا میرزا جواد آقا هم عصازنان از آن سمت می‌آمدند و من متوجه ایشان نشدم. برای همین تا پیچیدم کنترلم را از دست دادم و خوردم به ایشان. من از روی چرخ افتادم پایین. ایشان هم یک طرف افتادند. حتی عمامه هم از سر ایشان افتاد. ولی هنوز بلند نشده بودم که دیدم ایشان قبل از اینکه بروند سراغ عمامه‌شان از جایشان بلند شدند. آمدند و پرسیدند:

پسرم طوری‌ ات نشد؟» شروع کردند دست کشیدن روی صورت من. خاک را از روی سر و صورتم تمیز کردند.

گفتم: آقا من زدم به شما. گفتند: من هیچ طورم نیست. تو کاریت نشد؟ مشکلی برای تو پیش نیامد؟

آقای امانی می‌گفتند این آقا خاطره دیگری از مرحوم میرزا نداشت. گویا آن‌جا هم ایشان را نشناخته بود. ولی بعدها متوجه شده بود که ایشان میرزا جواد آقای تهرانی است [ روزنامه شهرآرا ۲۵ دی ۱۳۹۳]

(جهت مطالعه ۲۰ داستان کوتاه از این عالم بزرگ؛ اینجا را کلیک نمایید و جهت دریافت فایل چاپ پوستر  اینجا را کلیک نمایید)

کبوتری که عاقبت کفتار شد!

(به بهانه هفته بسیج)

7

مقام معظم رهبری در دیدار فرماندهان گردان‌های بسیج در تاریخ ۴/۹/۹۴ برای درخت تنومندِ بسیج؛ ۳ آفت بر شمردند. ایشان فرمودند:

مراقب باشید این درخت تنومندِ [بسیج] دچار آفت نشود.

… [سومین آفت] ورود در مسابقهی زرق و برق زندگی است؛

توضیح:

خداوند در قرآن بارها و بارها خطر دنیا طلبی را گوشزد می کند و می فرماید : وَ مَا الْحَیاهُ الدُّنْیا إِلاَّ مَتاعُ الْغُرُورِ (حدید/۲۰)

و در روایات نیز دنیاطلبی ، به مهمترین عامل گناهان ؛ تعبیر شده است: «حُبُّ الدُّنْیَا رَأْسُ کُلِّ خَطِیئَهٍ وَ مِفْتَاحُ کُلِّ سَیِّئَ» [إرشاد القلوب إلى الصواب، ج‏۱، ص: ۲۱]

داستانک:

عبدالملک بن مروان فرزند مروان بن حکم دومین خلیفه مروانی و پنجمین خلیفه ی اموی است

او پیش از رسیدن به قدرت، یکى از فقهاى مدینه به شمار مى‏ رفت.(۱) و به زهد و عبادت و دیندارى شهرت داشت و اوقات خود را در مسجد با عبادت سپرى مى‏ کرد به طورى که به او «حمامه المسجد» (کبوتر مسجد) مى‏ گفتند!(۲) گویند: پس از مرگ پدرش مروان، هنگامى که خلافت به او رسید، سرگرم خواندن قرآن بود، اما با شنیدن این خبر، قرآن را بست و گفت: «اینک بین من و تو جدایى افتاد! و دیگر با تو کارى ندارم»!.(۳)

او براستى از قرآن جدا شد و در اثر دنیاطلبی، چنان دستخوش مسخ شخصیت گردید که مورخان از کارنامه سیاه حکومت او به تلخى یاد مى‏ کنند. «سیوطى» و «ابن اثیر» مى‏ نویسند: در طى تاریخ اسلام عبدالملک نخستین کسى بود که غدر و خیانت ورزید (عمرو بن سعید بن العاص را پس از امان دادن کشت) و نخستین کسى بود که مردم را از سخن گفتن در حضور خلیفه منع کرد و نخستین کسى بود که از امر به معروف جلوگیرى کرد.(۴)

عبدالملک در مدت حکومت طولانى خود، آن چنان با ظلم و فساد و بیدادگرى خو گرفت که نور ایمان در دل او به کلى خاموش گشت. وى روزى خود به این امر اعتراف کرد و به «سعید بن مسیّب» چنین گفت: «چنان شده‏ ام که اگر کار نیکى انجام دهم خوشحال نمى ‏شوم، و اگر کار بدى از من سر زند، ناراحت نمى‏ گردم»! سعید بن مسیب گفت: مرگ دل در تو کامل شده است!(۵)

عبدالملک غالبا با زنى به نام «ام الدردا» گفتگو مى‏ کرد. روزى «ام الدردا» به وى گفت: «اى امیر المؤمنین! شنیده‏ ام پس از عبادت و تهجد، شراب نوشیده ‏اى»؟! و او پاسخ داد: «نه تنها شراب که خون مردم را نیز نوشیده ‏ام»!!(۶)

او که روزى از لشکر کشى یزید به مکه (جهت سرکوبى عبدالله بن زبیر) به خدا پناه مى‏ برد و ابراز نفرت مى‏ کرد، پس از رسیدن به حکومت، نه تنها این عملیات را ادامه داد، بلکه شخص سفاکى چون حجاج را مأمور این کار کرد و او مسجد الحرام و کعبه را (که پسر زبیر در آنجا متحصن شده بود) با منجنیق سنگباران کرد!(۷) نمایندگان عبدالملک نیز در مناطق مختلف کشور اسلامى، به پیروى از او، حکومت وحشت و اختناق به وجود آورده بودند و با زور و قلدرى با مردم رفتار مى‏ کردند.

«مسعودى» مى‏ نویسد: «عبدالملک فردى خونریز بود. عمال او ماند «حجاج» حاکم عراق، «مهلب» حاکم خراسان، و «هشام بن اسماعیل» حاکم مدینه نیز همچون خود وى سفاک و بی رحم بودند».(۸) هشام بن اسماعیل که حاکم مدینه بود، چندان بر مردم سخت گرفت و آن چنان خاندان پیامبر را آزار داد که وقتى ولید بعد از مرگ پدرش به حکومت رسید، ناچار شد او را از کار برکنار نماید.(۹) بدتر از همه آنان حجاج بود که جنایات او در تارخ اسلام مشهوراست. عبدالملک پس از شکست عبدالله بن زبیر توسط حجاج، او را به مدت دو سال به استاندارى حجاز (مکه و مدینه و طائف) منصوب کرد.(۱۰)، (۱۱)

پی نوشت:

(۱) ابن طقطقا، الفخرى، بیروت، دارصادر، ۱۳۸۶ ه.ق، ص ۱۲۲-سیوطى، تاریخ الخلفأ، تحقیق: محمد محیى الدین عبدالحمید، الطبعه الثالثه، قاهره، مطبعه المدنى، ۱۳۸۳ ه.ق، ص ۲۱۶.

(۲) هندوشاه، همان کتاب، ص ۷۶.

(۳) سیوطى، تاریخ الخلفأ، تحقیق: محمد محیى الدین عبدالحمید، الطبعه الثالثه، قاهره، مطبعه المدنى، ۱۳۸۳ ه.ق، ص ۲۱۷؛ ابن طقطقا، الفخرى، بیروت، دارصادر، ۱۳۸۶ ه.ق، ص ۱۲۲؛ابو العباس المبرد، الکامل فى اللغه و الادب، تحقیق: نعیم زر زور (و) تغارید بیضون، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۹۸۵ م، ج ۲، ص ۱۹۲؛ هندوشاه، همان کتاب، ص ۷۶؛ جرجى زیدان، تاریخ تمدن اسلام، ترجمه على جواهر کلام، تهران، امیرکبیر، ۱۳۳۶ ه.ق، ج ۴، ص ۱۰۰.

(۴) سیوطى، تاریخ الخلفأ، تحقیق: محمد محیى الدین عبدالحمید، الطبعه الثالثه، قاهره، مطبعه المدنى، ۱۳۸۳ ه.ق، ص ۲۱۸؛ ابن اثیر، همان کتاب، ج ۴، ص ۵۲۲؛ بعضى از این کارها را معاویه نیز قبلاً کرده بود.

(۵) ابن طقطقا،الفخرى، بیروت، دار صادر، ۱۳۸۶ ه. ص ۱۲۲؛ ابن اثیر، ج ۴، ص ۵۲۱؛ هندوشاه، همان کتاب، ص ۷۶.

(۶) سیوطى، تاریخ الخلفأ، تحقیق: محمد محیى الدین عبدالحمید، الطبعه الثالثه، قاهره، مطبعه المدنى، ۱۳۸۳ ه.ق، ص، ۲۱۶.

(۷) سیوطى، تاریخ الخلفأ، تحقیق: محمد محیى الدین عبدالحمید، الطبعه الثالثه، قاهره، مطبعه المدنى، ۱۳۸۳ ه.ق، ص ۲۱۷؛ هندوشاه، همان کتاب، ص ۷۶.

(۸) مروج الذهب و معادن الجوهر، بیروت، دارالاندلس، ج ۳، ص ۹۱.

(۹) ابن واضح، تاریخ یعقوبى، تعلیق: سید محمد صادق بحرالعلوم، نجف، مکتبه الحیدریه، ۱۳۸۴ ه.ق، ج ۳، ص ۲۷ و ۲۹؛ محمد بن سعد، الطبقات الکبرى، بیروت، دارصادر، ج ۵، ص ۲۲۰.

(۱۰) ابن قتیبه دینورى، الامامه و السیاسه، الطبعه الثالثه، قاهره، مکتبه مصطفى البابى الحلبى، ۱۳۲۸ ه.ق، ج ۲، ص ۳۱.

(۱۱) گردآوری از کتاب: سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، موسسه امام صادق(علیه السلام)، قم، ۱۳۹۰هـ.ش، ص ۲۴۵.

هر ۳ مورد یکجا

هر وقت که ما میخوابیم ؛ آقا دشمنه بیداره!!!

(به بهانه هفته بسیج)

5مقام معظم رهبری در دیدار فرماندهان گردان‌های بسیج در تاریخ ۴/۹/۹۴ برای درخت تنومندِ بسیج؛ ۳ آفت بر شمردند. ایشان فرمودند:

مراقب باشید این درخت تنومندِ [بسیج] دچار آفت نشود.

آفت دوّم، غفلت است…

توضیح:

دشمن منتظر غفلت ماست . فکر نکنیم ،حال که ما غافلیم دشمن نیز غافل است

حضرت علی علیه السلام در آخرین خط نامه ای که همراه مالک اشتر در سال ۳۸ هجرى به مردم مصر، نوشته اند؛ می آورند: وَ مَنْ نَامَ لَمْ یُنَمْ عَنْهُ [هر آن کس که به خواب رود، دشمن او نخواهد خوابید] نامه ۶۲

دشمن همیشه مردم را از اصول غافل می کند و آنگاه ضربه اش را می زند

به عنوان مثال : بسیاری از رویدادهای شوم مانند جنگها؛ در همین دورانها غفلت مردم و سرگرم بودن به غیر اهم ها بوده است بوده است. مانند :

المپیک ۱۹۴۸ = اعلام موجودیت اسرائیل

جام جهانی ۱۹۸۲ = حمله رژیم صهیونیستی به لبنان

جام ملت های اروپا ۱۹۹۲ = قتل عام مردم بوسنی توسط اروپا

جام جهانی ۲۰۰۶ = جنگ ۳۳ رژیم صهیونیستی علیه لبنان

المپیک ۲۰۰۸ = حمله روسیه به گرجستان رژیم صهیونیستی و بازهم غزه

جام جهانی ۲۰۱۰ = محاصره غزه و حمله به کاروان آزادی

المپیک ۲۰۱۲ = جنگ سوریه

جام جهانی ۲۰۱۴ = حمله داعش

مواظب باشیم …

امام حسین علیه السلام به سمت کربلا در حرکت بود اما مردم چه؟! در حال حج گزاری؛ و این غفلت است.

داستانک:

در سال ۱۳۳۰ قمری، زمانی که عالم بزرگ شیعه، شهید ثقه الاسلام میرزا علی آقای تبریزی توسط روس ها در تبریز به دار آویخته شد،

روز عاشورا بود. در همین هنگام، با فاصله ای نه چندان دور، دسته ها و گروه هایی به قمه زنی و عزاداری، به سبک خود مشغول بودند.

تعدادی از حامیان ثقه الاسلام، به طلب یاری نزد عزاداران شتافتند و گفتند: شما بر مظلومیت امام اشک می ریزید و حتی از فرط ناراحتی قمه می زنید و می گویید ای کاش در کربلا بودیم و از امام دفاع می کردیم و در رکاب امام به شهادت می رسیدیم. حال موقعیتی پیش آمده، بیایید و نگذارید گلویی دیگر را به ناحق خفه کنند. شما بیش از دو سه هزار نفر هستید درحالی که تعداد روس ها از صد نفر تجاوز نمی کند، حتما بر آنها غلبه خواهید کرد. اما سر گروه قمه زنان به درخواست حامیان ثقه الاسلام پاسخ منفی داد و گفت: آنها تفنگ دارند و آدم را می کشند… [قمه زنی سنت یا بدعت: ص ۱۲۶]

مواظب باشیم … دشمن منتظر غفلتِ ماست …

هر ۳ مورد یکجا

خیلی خری!!!

 (به بهانه هفته بسیج)

6مقام معظم رهبری در دیدار فرماندهان گردان‌های بسیج در تاریخ ۴/۹/۹۴ برای درخت تنومندِ بسیج؛ ۳ آفت بر شمردند. ایشان فرمودند:

مراقب باشید این درخت تنومندِ [بسیج] دچار آفت نشود.

[اولین آفت] ، غرور است…

توضیح:

یکی خصلتهایی که انسان را جهنمی می کند تکبر و غرور است

امام صادق (علیه السلام) می فرمایند:

لَا یَدْخُلُ الْجَنَّهَ مَنْ فِی قَلْبِهِ مِثْقَالُ‏ ذَرَّهٍ مِنْ‏ کِبْرٍ.

داخل بهشت نمی شود ، کسی که در قلبش ذره ای از کبر و غرور باشد [وسائل الشیعه ؛ جلد ‏۱۵ ، صفحه ۳۷۵]

ما نباید خود را از دیگران بهتر ببینیم ؛ چه بسا آن شخص گنه کار بعدا توبه کند و عاقبت به خیر شود و ما – خدای ناکرده- عاقبت به شر شویم

داستانک :

در شب هفدهم ماه مبارک رمضان که پیغمبر صلى الله علیه و آله به معراج تشریف برد و همه جا را دید و در همان شب مراجعت فرمود. صبح آن شب ، شیطان خدمت آن سرور مشرف شد و عرض کرد: یا رسول الله ! شب گذشته که به معراج تشریف بردید، در آسمان چهارم طرف چپ ((بیت المعمور)) منبرى بود، شکسته و سوخته و به رو افتاده آیا شناختى آن منبر را و متوجه شدید که از کیست ؟

آن حضرت فرمودند: خیر؛ آن منبر از کیست ؟

شیطان عرض کرد: آن منبر از من است و صاحب آن بودم ! بالاى آن مى نشستم و ملائکه پاى منبر من حاضر مى شدند، از براى آنها راه بندگى حضرت منان را مى گفتم . ملائکه از عبادت و بندگى من تعجب مى کردند! هر وقت که تسبیح از دستم مى افتاد، چندین هزار ملک بر مى خاستند، تسبیح را مى بوسیدند و به دست من مى دادند. اعتقاد من این بود که خداوند از من بهتر چیزى را خلق نفرموده ؛ ولى یک بار دیدم امر به عکس شد و رانده درگاه او شدم . و الان کسى از من بدتر و ملعون تر در درگاه احدیت نیست . اى محمد صلى الله علیه و آله وسلم ! مبادا مغرور شوى و تکبر نمایى ، چون هیچ کس از کارهاى الهى آگاه نیست .

در ملاقات خود با حضرت یحیى عرض کرد: من جزو ملائکه بودم و چهار هزار سال سرم را از یک سجده بر نداشتم ؛ ولى عاقبتم این شد که از صفوف ملائکه بیرون شدم و مطرود و مردود و ملعون درگاه حق تعالى گردیدم [داستانهایی از ابلیس صفحه ۴۰ به نقل از خزینه الجواهر ۶۴۶]

لطیفه :

شخصی متکبر که برای خود جایگاه مهمی میدید ، در حرم حضرت رضا (علیه السلام) به فکر فرو رفت که من در پیشگاه حضرت چه مقامی دارم،

با خود گفت: اولین کلمه‏ای که یک نفر به من بگوید، نشان دهنده مقام من باشد.

همین طور که ایستاده بودم زنی از کنارم عبور کرد به خیال این که همسر خود من است، گفتم بایست با هم برویم خانه، زن برگشت و به من گفت: خیلی خری. باز شک کردم که همین کلمه نشان دهنده مقام من است، زن برگشت، گفت: شک نکن، خیلی خری!

هر ۳ مورد یکجا

فرمانده ای که در حج هم فرمانده بود

 (به بهانه ۲۷ آبان سالروز شهادت سردار رشید اسلام ، حاج مهدی زین الدین)

22داستانک:

مادر شهیدان مهدی و مجید زین الدین می گوید:

دو نفر از علما پس از شهادت بچه‏ها رفتند خانه خدا و قرار گذاشتند هر کدام برای مهدی و مجید طوافی انجام بدهند.

 کسی که به نام آقا مهدی طواف را شروع می‏کند، بعد از اتمام می‏آیند می‏نشینند، یک لحظه خستگی رفع کنند، تکیه داده بودند و خانه خدا را تماشا می‏کردند .

 در عالم خواب بیداری، می‏بینند آقا مهدی روبرروی خانه ایستاده، لباس احرام به تن، خیلی زیبا، عدّه‌ای هم به دنبالش بودند.

می‏گویند: آقا مهدی شما که شهید شده بودی چه طور آمدی اینجا؟

گفته بود: «به خاطر آن نمازهای اوّل وقت که خوانده‌ام در این جا فرماندهی این ها را به من واگذار کرده‌اند.»   [دیدار  آشنا شماره  ۲۹ با اندکی تفاوت]

 

سخنانی شگفت از گسترش اسلام

(به بهانه ۲۴ آبان، سالروز شهادت “ادواردو آنیلی” مسلمان ایتالیایی)

26ادواردو آنْیِلْلی، در سال ۱۹۵۴م در شهر نیویورک به دنیا آمد. پدرش سناتور «جیووانی آنیلی»، مرد ثروتمند و معروف ایتالیایی بود. وی مالک کارخانه‌جات اتومبیل‌سازی فیات، فراری، لامبورگینی، لانچیا، آلفارمو و آیوکو، به همراه چندین کارخانه تولید قطعات صنعتی، چند بانک خصوصی، شرکت‌های طراحی مد و لباس، روزنامه‌های پرتیراژ “لاستامپا” و “کوریره دلاسرا“، باشگاه اتومبیل‌رانی فراری و باشگاه فوتبال یوونتوس بود.

علاوه بر این‌ها، چندین شرکت ساختمان‌سازی، راه‌سازی، تولید لوازم پزشکی و هلیکوپترسازی هم وجود دارد که خانواده آنیلی جزء سهام‌داران اصلی آن‌ها می‌باشند. میزان ثروت و نفوذ خانواده آنیلی به حدی است که رسانه‌های ایتالیا از آن‌ها به عنوان خاندان پادشاهی ایتالیا نام می‌برند. کارشناسان اقتصادی درآمد سالانه خانواده آنیلی را بالغ بر ۶۰ میلیارد دلار تخمین می زنند که ۳ برابر درآمد نفتی جمهوری اسلامی ایران است.

ادواردو آنیلی ، در سن ۲۰ سالگی پس از آشنایى اتفاقی با قرآن در یکی از کتابخانه‏های امریکا، به اسلام علاقه‏مند شده و پس از مطالعه درباره این دین آسمانی، در یکی از مراکز اسلامی نیویورک به آیین الهی اسلام مشرف گردید.

در فروردین سال ۱۳۶۰ با امام خمینی(ره) دیدار کرد و بعدها از این که امام در آن دیدار پیشانی اش را بوسیده بود، به عنوان یکی از بهترین خاطرات زندگی ‌اش یاد کرده بود.(بنا به گفته اطرافیان امام : ادواردو انیلی تنها فرد خارجی بود که امام پیشانیه او را بوسید) ادواردو قرار بود یک ماه قبل از شهادتش به ایران بیاید و دوست داشت با مقام معظم رهبری دیدار کند، لیکن والدین او برای ممانعت از سفر او به ایران، گذرنامه‌اش را پنهان کرده بودند. وی قرار بود در حوزه علمیه قم مشغول تحصیل شود.

خانواده آنیلی برای آنکه ادواردو را از ارث محروم کنند، سعی زیادی در دیوانه جلوه دادن وی داشتند. به همین منظور وی را در یک بیمارستان روانی بستری کردند که به گفته خود ادواردو، همه اعضای آن یهودی بودند. ادواردو می ترسید که در آن تیمارستان وی را تحت درمان های  شستشوی مغزی قرار دهند و حتی یک بار از آنجا فرار کرده بود.

اما ناگهان در نوامبر سال ۲۰۰۰ جسد ادورادو آنیلی در بزرگراه تورینو-ساوانا در شمال ایتالیا و در نزدیکی شهر تورین پیدا شد.

پلیس ایتالیا مرگ ادواردو را خودکشی تشخیص داد و علت آن را استفاده بیش از حد از مواد مخدر اعلام کرد. اما دلایل روشنی وجود دارد که حاکی از قتل ادورادو است.[جهت مطالعه بیشتر به کتاب “هدیه مسیح” مراجعه فرمایید]

همانطور که مطالعه فرمودید،ادواردو در یکی از ثروتمند ترین خانواده های دنیا مسلمان میشود و این نوید را برای همه دارد که اسلام در آینده ای نزدیک، دنیا را فتح خواهد کرد ان شاء الله

برای اثبات این حرف به این مطالب دقت فرمایید

جیمی شیما رییس دفتر مطبوعاتی و اطلاعات ناتو و سخنگوی پیشین ناتو در جنگ کوزوو در اجلاس نقش رسانه ها و سیاست خارجی کشورها در برلین گفت :

مردم آمریکا تشنه دریافت اطلاعات جهانی بویژه پیرامون اسلام و مسلمانان هستد و قرآن پر فروش ترین کتاب در آمریکا می باشد

احمد هوبر،روزنامه نگار و اندیشمند تازه مسلمان سوئدی ، در مصاحبه با کیهان هوایی ۱/۱/۱۳۷۵ می گوید:

ما شاهد افزایش باورنکردنی تعداد مسلمانان در قاره اروپاییم و هر ساله تعداد زیادی در اروپا به اسلام می گروند

 خبرگزاری‌ رسمی‌ ایتالیا اعتراف می کند: تنها در دوسال‌ اخیر بیست‌ هزار زن‌ تحصیل‌ کرده‌ انگلیسی‌ به‌ اسلام ‌گرویده‌اند.

 همچنین مجله‌ ایندی‌ پندت‌ در نشریه خود می نویسد: توجه‌ شهروندان‌ انگلیسی‌ به‌ اسلام‌،پدیده‌ در خور توجهی‌ است‌ که‌در سالهای‌ اخیر رشد آن‌ در میان‌ حلقه‌ اشراف‌ سرعت‌ بیشتری‌ پیدا کرده‌است‌ تا آنجا که‌ هم‌ اکنون‌ فرزندان‌ برخی‌ از سرشناس‌ترین‌ اعضای‌ این‌طبقه‌ در زمره ‌ گروندگان‌ به‌ آیین‌ اسلام‌ قرار گرفته‌اند.

از جمله‌ این‌افراد «یحیی‌ برنت‌« پسر جانت‌ برنت‌ مدیر عامل‌ رادیو و تلویزیون‌ بی‌ بی‌سی‌ و دختر و پسر «قاضی‌ اسکات‌« رهبر کمیسیون‌ اسکات‌ و فرزندان‌برخی‌ دیگر از رهبران‌ اقتصادی‌ و اجتماعی‌ جامعه‌ انگلیس‌هستند.نکته‌ در خور توجه‌ این‌ است‌ که‌ این‌ گروندگان‌ به‌ اسلام‌ همگی‌ ازبالاترین‌ درجات‌ تحصیلی‌ برخورداند و باتوجه‌ به‌ نفوذ اجتماعی‌ وموقعیت‌ فردیشان‌ اسلام‌ آوردن‌ آن‌ها تأثیر به‌ سزایی‌ در میان‌ همگان‌داشته‌ است‌.

 نشریه‌ تایم نیز می نویسد:در حالی‌ که‌ اختلاف‌ میان‌ فرقه‌های‌ مسیحی‌ و کلیساهای‌ آنان‌ روز به‌روز عمیق‌تر می‌شود بسیاری‌ از مردم‌ انگلیس‌ که‌ اکثر آن‌ها را زنان‌تشکیل‌ می‌دهند به‌ طور غیر منتظره‌ای‌ به‌ اسلام‌ روی‌ می‌آورند.

مادلین آلبرایت وزیر امور خارجه اسبق آمریکا طی سخنرانی خود در انجمن آسیا در نیویورک اعتراف کرد:

اسلام سریع الرشد ترین دین در آمریکاست

روند اسلام گرایی در غرب، پس از وقایع ۱۱ سپتامبر -که حمله به اسلام بسیار زیاد شد- گسترش چشم گیری داشته است .

 هفته نامه سوئیسی ولت وخه می نویسد: پس از حوادث یازده سپتامبر، گرایش به اسلام در غرب افزایش یافته است

روزنامه داگنز یفهتر چاپ اطریش در مقاله ای با عنوان ” زنگ های کلیسا و اذان مساجد” در ۲/۹/۸۰ می نویسد:

کنجکاوی در مورد اسلام بعد از این حوادث خیلی زیاد شده است و انتشار این حجم از مطالب، کتابها و نشریات در مورد اسلام در تاریخ سابقه نداشته است

روزنامه‌ فرانسوی‌ فیگارو می نویسد: امروزه‌ جوانان‌ فرانسوی‌ بیش‌ از پیش‌ به‌ اسلام‌ روی‌ می‌آورند.

حال مجددا غرب به فکر ساخت چهره ای خشن از اسلام است و این بار مردم فرانسه قربانی این سناریوی از پیش شکست خورده شده اند

ان شاء الله این بار نیز نقسه آنان “نقش بر آب” می شود و دنیا شاهد رشد سریعتر اسلام خواهد بود ، که : وَ نُریدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّهً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ

ان شاء الله

 

حر انقلاب

(به بهانه ۱۱ آبان، سالروز شهادت حر انقلاب؛ طیب حاج رضایی)

11امام صادق علیه السلام میفرمایند: الحرُّ، حرٌ علی جمیعِ أحوالِه…

 انسان آزاده، در همه حال، آزاده است… [الکافی، ج‏۲، ص: ۸۹]

داستانک:

بارها به جرم چاقوکشی به زندان افتاده بود و یک بار هم به بندرعباس تبعید شده بود.

در مراسم جشن تولد پسر محمدرضا پهلوی، تمام چهار راه مولوی را تا شوش، فرش کرد و طاقِ نصرت بست.

 به دلیل اقداماتی که در ۲۸ مرداد به نفع تاج و تخت انجام داد، همواره مورد توجه محمدرضا پهلوی بود و حتی از شاه، یک طپانچه هدیه گرفته بود.

با این حال، او را «حرّ» خواندند؛ زیرا در دل عشق حسین علیه السلام داشت و سرانجام از لشگر یزید، به بیرق امام حسین پناه برد.او در اواخر سال ۴۱، دچار تحولی درونی شد و دوستان و آشنایانش، بارها از او شنیدند که می گفت: «خدایا پاکم کن، خاکم کن»

ویژگی خاص مرحوم طیب که همه دوستانش بر آن متفق بودند، انسانیت و لوطی گریِ او بود؛ به گونه ای که وقتی به شهادت رسید، خانواده های بسیاری که تحت سرپرستی او بودند، دچار مشکل شدند.

دسته طیب، بزرگترین دسته عزاداری در تهران بود. دسته سینه زنی او در شوش و خراسان حرکت می کرد و خود او، با لباس مشکی و سر و صورتی خاک آلود و گل مالی شده، در میان مردم به راه می افتاد و آنان را اطعام می نمود. او علاوه بر عزاداری در ماه محرم، در هیأت خود، از یک معلم برای آموزش احکام و زبان عربی نیز استفاده می کرد.

دسته طیب، شب عاشورا ـ دوازده خرداد ـ طبق معمول همه ساله، از تکیه بیرون آمد. طیب در جلوی علامت تکیه، در حرکت بود و سینه زن ها پشت سرش، آرام آرام حرکت می کردند. آن شب بر خلاف سال های قبل، عکس های حضرت امام به سینه علامت، نصب بود.

اتومبیل دربار کنار خیابان ایستاد. رسول پرویزی- معاون اسدالله علم، نخست وزیر دربار – پیاده شد و سریعاً جلوی طیب آمد و پس از سلام گفت: «طیب خان! این کاری که کرده ای، کار درستی نیست. آن عکس ها را بردار».طیب گفت: «من عکس ها را بر نمی دارم». پرویزی گفت: «طیب خان! بدجوری می شود». طیب با متانت و وقاری که مخصوص خودش بود، خیلی صریح گفت: «بشود» …

طیب علی رغم کارهای خلافی که می کرد، در عمق وجودش به روحانیت احترام می گذاشت و به خود، اجازه نمی داد که روحانیون و طلاب را مورد بی احترامی و آزار، قرار دهد.

مرحوم طیب در ۱۵خرداد

در روز ۱۵ خرداد، طیب با تعطیل کردن میدان بارفروش ها، موجب شد که تظاهرات، با شور بیشتری صورت گیرد و تأثیر بیشتری نیز داشته باشد.

شهید عراقی، در این باره می گفت: رژیم از طیب توقع داشت که حداقل، جلوی این تظاهرات را در داخل میدان بگیرد. ولی طیب این کار را نمی کند. وقتی او را می گیرندو می برند، از او می خواهند یک فرم را امضا کند و آزاد شود. تقریباً مسأله [و مضمون آن فرم] این بوده که آقای خمینی، یک پولی به من داده که بیایم هم چنین حادثه ای را خلق بکنم و من هم آمده ام، مثلاً، یک ۲۵ زار (ریال) داده ام و مردم، این کارها را کرده اند. وقتی می گذارند و می گویند این حرف را بزن، قبول نمی کند. نصیری تهدیدش می کند و این هم به نصیری فحش می دهد»

سید تقی درچه ای نیز می گوید: او را شکنجه کردند و گفتند بگو از خمینی پول گرفته ام و این غایله را راه انداخته ام. [اما او در عوض] گفته بود: «من عمر خودم را کرده ام؛ بنابراین حاضر نیستم در پایان عمر خود، به کسی که جانشین ولیّ عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است و مرجع تقلید هم هست، تهمت بزنم. من به امام حسین علیه السلام و دستگاه او، خیانت نمی کنم»

آقای ملکی – که از اهالی شهر ری و پدر دو شهید است و هم زمان با مرحوم طیب، زندانی بود- می گفت:« زندانی ها را به صف کرده بودند و به مرحوم طیب، دست بند قپونی زده بودند. به این ترتیب که یک دست از عقب و یک دست هم از روی شانه می آید و دو تا مچ را از پشت سر با چیزی به هم می بندند و مثل ساعت کوک می کنند و دو دست، تحت فشار قرار می گیرد و استخوان سینه، بیرون می زند. عرق از بدن مرحوم طیب می ریخت و او را از جلوی ما عبور می دادند تا ما عبرت بگیریم. مرحوم طیب، تمام این سختی ها را به جان خرید؛ ولی حاضر نشد بگوید از امام خمینی پول گرفته[است]»

شهادت طیب

سرانجام طیب به اعدام محکوم شد. و حکم اعدام او در بامداد روز ۱۱/۸/۴۲ در ساعت ۵:۱۰ در میدان تیر حشمتیه به اجرا درآمد.

بعد از شهادت طیب امام خمینی به حوزه‌های علمیه قم، نجف و مشهد می‌گویند طلبه ها سه شبانه روز برای طیب، نماز و روزه قضا انجام دهند و ۱۵۰ هزار تومان هم در آن زمان به آقای عسگر اولادی می‌دهند و می‌گویند این پول را به نیت رد مظالم برای طیب حاج رضایی بدهید.

جالب این است که هم اکنون عکس او را در هر جا از جمله در خانه‌اش در میدان خراسان زده‌اند، زیر آن این مطلب نوشته شده که «به خدا من این سید (امام خمینی) را نمی‌شناسم، اما با بچه حضرت زهرا سلام الله علیها در نمی‌افتم.» و همین موضوع باعث عاقبت به خیری و شهادت او شد

سید تقی درچه ای نقل می کند: « در شب اول شهادت طیب، در تمام کتابخانه های عمومی قم، مثل مسجد اعظم، کتابخانه فیضیه، کتابخانه حضرت معصومه علیها السلام و کتابخانه های دیگری که دایر بود، پانزده هزار نفر از روحانیون، برای مرحوم طیب و حاج اسماعیل رضایی نماز وحشت خواندند. من فکر نمی کنم برای هیچ آیت اللهی، در شب اول قبر، پانزده هزار نماز وحشت خوانده شده باشد»

شهید طیب حاج رضایی در وصیت نامه خود، در خواست کرده بود که در حرم حضرت عبدالعظیم، دفن شود و علت آن را نزدیکی شرافت این مکان با شرافت کربلا بیان کرده بود؛ که: «من زار عبدالعظیم بِرِیّ کمن زار حسین بکربلا»

او هم چنین، نسبت به دعای کمیل، اظهار علاقه کرده بود و خواسته بود که برایش، دعای کمیل بخوانند و در آخر، گفته بود: «رضیت بالله ربا…» (راضیم به این که الله، خدای من است)

جالب اینجاست که امام خمینی رحمت الله علیه دو روز بعد از آمدن به ایران، سریع حرم حضرت عبدالعظیم مشرف میشوند. در حالی که در حرم بسیاری از بزرگان دفن بودند ، امام بر سر مزار طیب می روند.

امام؛ لقب حر انقلاب را به طیب حاج رضایی دادند.

امام حسین علیه السلام در روز عاشورا به حرّ فرمود: «ای حر! تو آزاده ای؛ همان گونه که مادرت تو را حر نامید». طیب نیز پاکیزه از این جهان، رخت بر بست؛ همان گونه که مادرش او را طیب نامید..

جهت نیاز به منابع و داستانهایی از شخصیت طیب حاج رضایی؛ به کتاب ” طیب ” زندگی نامه و خاطرات حُر نهضت امام خمینی رحمت الله علیه

 

 

**منبرک**