خانه / دفاع مقدس

دفاع مقدس

در این بخش منبرک های با موضوع دفاع مقدس را می توانید ببینید.

اجتماع عظیم بسیجیان / مقصر اصلی مشکلات اقتصادی کیست؟

امروز یکی از تاریخی ترین روزها برای ملت ایران بود. سال ۱۳۶۵ در بحرانی ترین لحظات دفاع مقدس، ورزشگاه آزادی پر از جمعیت شد. رزمنده ها به جبهه اعزام شدند و موازنه عملیات ها تغییر کرد.
امروز نه تنها ورزشگاه آزادی پر شده بود بلکه در تمام کشور، مردم با آرمان های امام (رحمت الله علیه) و مقام معظم رهبری (مد ظله العالی) تجدید بیعت کردند.

اگر آنجا جنگ نظامی بود امروز جنگ اقتصادی است.
حتما متن کامل سخنان امروز رهبر را گوش بدهید. بسیار صحبت های مهمی بود. صحبت هایی که حاج قاسم سلیمانی هر لحظه داشت اشک می ریخت.

آیا ثمره انتخاب بد مردم را رهبری باید جواب بدهد؟ ثمره بی‌عرضگی مسئولین در برجام و FATF را رهبری باید معذرت خواهی کند و جواب بدهد؟
این درد است…

آن موقع می‌فهمیم ۱۴۰۰ سال پیش چه اتفاقی افتاد که مردم ابوموسی اشعری را انتخاب کردند، اما نزد حضرت علی علیه السلام آمدند و گفتند تقصیر شما بوده؛ چرا گذاشتی ما این انکار را انجام بدهیم.

سه سال پیاپی مقام معظم رهبری (مد ظله العالی) می‌فرمایند جنگ اقتصادی است. دیدید در این چند هفته چه اتفاقی افتاد.
ما باید مانند گذشته بصیرتمان را بیشتر کنیم.

سرگذشت ۴۰ ساله ملت ایران – دفاع از خط دروازه

ایران در جام جهانی سه بازی انجام داد و سرافراز از جام جهانی خداحافظی کرد.
این سه بازی یک صحنه ای داشت که خلاصه چهل سال این کشور است. آن لحظه ای که مدافعین ما روی خط دروازه قرار گرفتند و آن طرفی ها از تیم حریف، هر کس می رسید به آنها لگد می زد. به هر حال نگذاشتند توپ گل شود.

این سرگذشت چهل سال این کشور است. چهل سال است این مردم دارند با چنگ و دندان از کشورشان دفاع می کنند. آن طرفی ها هم هر کدام می رسند، یک لگد می زنند. هر کس از در می رسد می خواهد کاری انجام دهد.

دشمن این را خوب می داند که تا زمانی که غیرت دینی باشد نمی تواند گل بزند، برای همین تمام هم و غمش این است که غیرت دینی را از مردم ایران و شیعه بگیرد.

شما ببینید هر مفهوم مقدسی که سراغ داشته باشید، دشمن آن را مورد هجمه قرار می دهد. شما پدر و مادر را مقدس بدانید آنها پدر و مادر را می زنند.
شما خانواده را مقدس بدانید، آنها خانواده را ضد تقدس می دانند. شما مرجعیت را مقدس می دانید، ولایت فقیه را مقدس می دانید، اهل بیت علیهم السلام، قرآن را مقدس می دانید،
هر چیزی را که مقدس بدانیم کار دشمن اینست که همان را بزند. برای اینکه غیرت دینی از ما گرفته شود.

مردم ما تا غیرت دینی داشته باشند دشمن نمی تواند کاری انجام دهد. اما خدا نکند این غیرت دینی از مردم گرفته شود، دیگر مردم نسبت به مقدساتشان بی تفاوت می شوند. آن موقع هر کس از در برسد یک فساد و جنایتی انجام می دهد.

 

درس ها و عبرت ها در فتح خرمشهر

(به مناسبت سالروز آزادسازی خرمشهر)

سوم خرداد روزی است که خرمشهر آزاد شد. این روز جزو ایام الله بود.

آزادسازی خرمشهر هم برای ما درس است هم عبرت. در جریان آزادسازی خرمشهر و هشت سال دفاع مقدس، دو تفکر حاکم بودند.

  1. یک تفکر بنی صدری بود که همه چیز را بر پایه مذاکره با دشمن می دید. می گفت نیازی نیست ما مقاومت کنیم. چالش هزینه دارد. بیایید سازش کنیم.
  2. تفکر دیگر، تفکر شهدا و رزمنده ها بود.

مثل امروز ثابت شد که تفکر سازشکار جواب نمی دهد. اگر قرار بود دفاع مقدس ما پای میز مذاکره حل شود تا همین الان ما باید می جنگیدیم.

ما در فتح خرمشهر نشان دادیم که با مقاومت بود که پیروز شدیم. با چالش بود که پیروز شدیم نه با عقبگرد و عقب نشینی.

این درسی برای همیشه تاریخ جمهوری اسلامی هست و خواهد بود. شعار بنی صدر این بود، می گفت ما زمین بدهیم زمان بگیریم.

کجا زمان می گیریم؟ می گفت پای میز مذاکره آن را حل می کنیم. تا زمانی که بنی صدر بود حتی یک عملیات پیروز نشد. همه پیروزی ها بعد از بنی صدر اتفاق افتاد.

از زمانی که تفکر غرب گرا کنار رفت و تفکر کسانی که اهل جهاد، مبارزه، مقاومت، رشادت، شهید دادن و … بودند روی کار آمد، پیروز های ما هم از آن زمان شروع شد.

ان شالله خداوند شهدای هشت سال دفاع مقدس را با شهدای کربلا محشور کند.

شن های صحرای طبس در برابر سپاه ابرهه

(به مناسبت طوفان شن طبس و ناکامی هواپیماهای آمریکایی)

روز ۵ اردیبهشت، برای ملت و کشور ما ایام الله است. در این روز، واقعه سپاه ابرهه تکرار شد و این دفعه نه ابابیل، بلکه شن‌های صحرا  به کمک مردم و این حکومت و نظام آمدند.

اگر همین واقعه طبس و هواپیماهای آمریکایی در جای دیگر در دنیا اتفاق می افتاد، آنجا یک موزه بزرگ بین المللی می شد. چون که یک کشور بدون اطلاع آمده تا حکومت قانونی یک کشور را از بین ببرد اما شن های بیابان به کمک مردم آن کشور آمدند و هواپیماهای آنها را ساقط کردند.

ما خیلی راحت این ایام الله را فراموش می کنیم. خیلی راحت جریان های فبل سوار و ابرهه را فراموش کرده ایم.  این واقعه قطعا یکی از مطالبی بود که حقانیت این کشور و نظام و رهبرش را ثابت می کند.

این جریان مثل چنین روزی اتفاق افتاد. مطالعه کنید چقدر آمریکایی ها برنامه ریزی کرده بودند و چه ننگی برای آنها شد.

کارتر بارها در خاطراتش اذعان می کند: بدترین روزهای عمرم روزی بود که هواپیماهای ما در ایران زمین گیر شدند.

بدترین روز برای رئیس جمهور آمریکا مطمئنا بزرگ‌ترین جشن برای ملت و مردم ما خواهد بود.

شعری فوق العاده درباره جانبازان + کلیپ صوتی

(به بهانه میلاد قمر بنی هاشم و روز جانباز )

3ae2_46545-f5655b79909772281fc036fe5ba9c362-l

اتل متل یه بابا
دلیر و زار و بیمار
اتل متل یه مادر
یه مادر فداکار

اتل متل بچه‌ها
که اونا رو دوست دارن
آخه غیر اون دوتا
هیچ کسی رو ندارن

مامان بابا رو می‌خواد
بابا عاشق اونه
به غیر بعضی وقتا
بابا چه مهربونه

وقتی که از درد سر
دست می‌ذاره رو گیجگاش
اون بابای مهربون
فحش می‌ده به بچه‌هاش

همون وقتی که هرچی
جلوش باشه می‌شکنه
همون وقتی که هرکی
پیشش باشه می‌زنه

غیر خدا و مادر
هیچ‌کسی رو نداره
اون وقتی که باباجون
موجی می‌شه دوباره

دویدم و دویدم
سر کوچه رسیدم
بند دلم پاره شد
از اون چیزی که دیدم

بابام میون کوچه
افتاده بود رو زمین
مامان هوار می‌زد که
شوهرمو بگیرین

مامان با شیون و داد
می‌زد توی صورتش
قسم می‌داد بابا رو
به فاطمه (س) ، به جدش

تو رو خدا مرتضی
زشته میون کوچه
بچه داره می‌بینه
تو رو به جون بچه

بابا رو دوره کردن
بچه‌های محله
بابا یه هو دوید و
زد تو دیوار با کله

هی تند و تند سرش رو
بابا می‌زد تو دیوار
قسم می‌داد حاجی رو
حاجی گوشی رو بردار

نعره‌های بابا جون
پیچید یه هو تو گوشم
الو الو کربلا
جواب بده به گوشم

مامان دوید و از پشت
گرفت سر بابا رو
بابا با گریه می‌گفت
کشتند بچه‌هارو

بعد مامانو هلش داد
خودش خوابید رو زمین
گفت که مواظب باشین
خمپاره زد، بخوابین

الو الو کربلا
پس نخودا چی شدن؟
کمک می‌خوایم حاجی جون
بچه‌ها قیچی شدن

تو سینه و سرش زد
هی سرشو تکون داد
رو به تماشاچیا
چشاشو بست و جون داد

بعضی تماشا کردن
بعضی فقط خندیدن
اونایی که از بابام
فقط امروزو دیدن

سوی بابا دویدم
بالا سرش رسیدم
از درد غربت اون
هی به خودم پیچیدم

درد غربت بابا
غنیمت از نبرده
شرافت و خون دل
نشونه‌های مرده

ای اونایی که امروز
دارین بهش می‌خندین
برای خنده‌هاتون
دردشو می‌پسندین؟

امروزشو نبینین
بابام یه قهرمونه
یه‌روز به هم می‌رسیم
بازی داره زمونه

موج بابام کلیده
قفل در بهشته
درو کنه هر کسی
هر چیزی رو که کِشته

یه روز پشیمون می‌شین
که دیگه خیلی دیره
گریه‌های مادرم
یقه تونو می‌گیره

بالا رفتیم ماسته
پایین اومدیم دوغه
مرگ و معاد و عقبی
کی میگه که دروغه؟

منبع:

کتاب دفتر سرخ. اثر مرحوم ابوالفضل سپهر

۲۲ اردیبه۱۳۹۵

صیاد دلها

(به مناسبت سالگرد امیر سپهبد، شهید صیاد شیرازی)

داستانک:

صبح روز بعد از خاکسپاری، خانواده‌اش نماز صبح را خواندند و رفتند بهشت زهرا(س)، اما پیش از آنها کس دیگری آمده بود، مقام معظم رهبری، که فرمودند: «دلم برای صیادم تنگ شده».

شهید صیاد در اخلاص به بالاترین مراتب رسیده بود.

موقعی که بنی صدر در اوایل جنگ، درجه سرهنگی شهید صیاد را از روی دوشش کند، ایشان به عنوان یک بسیجی به بچه های سپاه و بسیج مشورت می داد. همچنین ایشان مهمترین شخصی بود که ارتباط سپاه و ارتش را مستحکم کرد.

مزار شهیدی که دیگر گمنام نیست

(به بهانه ۱۲ اسفند، سالروز شهادت قائم مقام لشگر ۵ نصر، شهید ابوالفضل رفیعی)

تابستان امسال بود که هویت بدن نازنین شهید ابوالفضل رفیعی که در دانشگاه فردوسی آرام گرفته‌اند با آزمایش DNA مشخص شد. افتخار بزرگی برای جامعه‌ی دانشگاهی خصوصا دانشگاه فردوسی است که قائم مقام لشگر ۵ نصر، یکی از شهدای این دانشگاه باشد.

۱۲ اسفندماه، سالگرد شهادت این روحانی مجاهد و سردار سرافراز بود. یکی از ویژگی‌های این شهید این بود که ایشان را ابوفاضل صدا می‌کردند؛ از بس فضیلت داشت، از بس همه چیزش کامل بود؛ اخلاقش اخلاق فوق العاده‌ای بود. هرچه فضیلت به ذهن یک انسان می‌آمد در شهید بزرگوار جمع شده بود. مثل چنین روزی هم بود که بی‌سیم‌چی ایشان می‌گوید در محاصره قرار گرفتیم. من پیش ایشان آمدم و گفتم شما فرمانده هستید؛ یک فکری بکنید، باید چکار انجام دهیم؟ داریم به اسارت درمی‌آییم.

ایشان یک جمله گفتند: «همان اسلامی که در آن شهادت هست، در آن اسارت هم هست. اگر اسیر شدیم مانعی ندارد، رمز عملیات یا فاطمه الزهراء (س) است. به حضرت زهرا متوسل می‌شویم؛ چه اسارت چه شهادت…

در همین لحظات بود که ترکشی به ایشان اصابت کرد. ایشان به زمین خوردند و به شهادت رسیدند.

شهید ایراهیم هادی را با کتاب سلام بر ابراهیم بهتر بشناسیم

(با یاد ۲۲ بهمن، سالروز شهادت شهید ابراهیم هادی)

شهید ابراهیم هادی که قهرمان فوتبال، والیبال و کشتی است و با دو دستش پینگ پنگ بازی می کرد.

یک روز به ایشان گفتند بخاطر بدن ورزیده و لباس های ورزشی و ساک ورزشی ات مشخص است که ورزشکار هستی و به همین خاطر دخترها زیاد نگاهت می کردند.

ایشان از فردای آن روز، با لباس گشاد و موی تراشیده می آمد و لباس هایش را داخل پلاستیک با خود حمل می کرد.

 

مقام معظم رهبری فرمودند اخیرا کتابی در رابطه با شهید ابراهیم هادی خوانده ام و آن را تمام کرده ام اما کنار نگذاشته ام.

– حجت الاسلام پناهیان در رابطه با کتاب خاطرات این شهید گفته اند کتاب شهید ابراهیم هادی را بخوانید و بعد از آن زندگیتان را به دو بخش تقسیم کنید، یک بخش قبل از خواندن این کتاب و دیگری بعد از خواندن این کتاب و قسمت اول را دور بیندازید.

 

در مسابقه فینال کشتی، حریف به او می گوید «می دانم تو من را شکست می دهی، لطفا طوری من را شکست بده که آبرویم نرود. زیرا مادرم دارد نگاه می کند».شهید هم در جواب حرف او را تأیید می کند.

و سپس کاری می کند که خودش در مسابقه شکست بخورد! سال بعد هم در فینال به خاطر اینکه رقیبش به پول قهرمانی نیاز داشته شکست می خورد.

بخاطر نماز اول وقت، مسابقات را ترک می کند. در جنگ، وسط عملیات می ایستد و اذان می گوید که به واسطه اذان او ۱۷ نفر عراقی تسلیم می شوند.

ایشان تلاش بسیاری برای برگرداندن بدن گمنام دوست شهیدش کرد. بعد از برگرداندن ایشان، پدر آن شهید به ایشان گفت: «پسرم در خواب از شما گله کرد. گفت شهدای گمنام مهمان حضرت زهرا(س) هستند و از وقتی من را پیدا کردی دیگر حضرت زهرا(س) به دیدار من نیامده اند».

شهید ابراهیم هادی هم آرزوی شهادت همراه با گمنامی می کنند. که تا به امروز بدن نازنین شهید ابراهیم هادی هنوز از کانال کمیل برنگشته است.

خواهر شهید ابراهیم هادی نقل می کنند که وقتی پسر عموی مادرم شهید شد، ابراهیم نیز در تشییع جنازه شرکت کرد. بعد از تشییع ابراهیم گفت: «خوش به حالت، چه جای خوبی نصیبت شده است، قطعه شهدا و کنار خیابان اصلی؛ هر کس از اینجا رد بشود، یک فاتحه برایت می خواند». بعد از این جمله هم چند قبر آن طرف تر را نشان داد و گفت «دعا کن من هم بیایم همینجا پیش تو».

حدود سی سال بعد که قرار شد به یادبود او سنگ مزاری به نامش بر روی یکی از قبور مخصوص شهدای گمنام قرار دهند به مزار شهدا رفتیم. دیدیم همان محلی است که ابراهیم آن روز به ما نشان داده بود!

نویسنده کتاب سلام بر ابراهیم، اسمی برای کتاب به ذهنش نرسیده بود، قرآن را که باز کرد آیات ۱۰۹ تا ۱۱۱ سوره صافات آمد :

«سَلَامٌ عَلَى إِبْرَاهِیمَ کَذَلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِینَ». سلام خدا بر ابراهیم. این شد که اسم کتاب را گذاشتند سلام بر ابراهیم.

در برنامه ای با نام از لاک جیغ تا خدا که از تلویزیون پخش می شود، چند نفر از خانم هایی که حجاب مناسبی نداشتند و محجبه شدند، عامل تغییر خود را همین کتاب «سلام بر ابراهیم» معرفی می کنند.

مسئولین، یک روز در کنار زلزله زده ها و مستضعفان زندگی کنند!

 

 

داستانک:

جلسه فرماندهان ارتش و سپاه در پشت جبهه تشکیل شد.

ابتدای جلسه جوانی حدودا ۲۳ ساله برخاست و کولر را خاموش کرد.  گفت به یاد رزمنده که در خط مقدم و زیر آفتاب داغ می جنگند.

 

آن جوان ۲۳ ساله، نابغه و اعجوبه دفاع مقدس، شهید حسن باقری بود.

 

این گفتمان انقلاب است. این مفهوم عدالت است؛ که هیچوقت فرمانده و مسئول به خودش اجازه نمی دهد که در رفاه باشد، ولی نیروهای تحت امرش در سختی باشند.

 

شاید هم اکنون نیز مسئولین این کار را انجام داده اند و ما خبر نداریم،

اما شایسته و لازم بود که وقتی زلزله به وقوع پیوست، مسئولین کشور بخاری های منزل و محل کار خود را خاموش می کردند.

آن وقت می فهمیدند که زلزله زده ها در سرما چه می کشند.

واقعا نمی شود که مسئولی در خانه ای ۲۰ میلیاردی زندگی کند، و درک کند که مستضعفین چه می کشند.

مثل این است که همین الان که ما در جای گرمی هستیم وقتی از کارتن خواب ها صحبت به میان آمد، بفهمیم آنها چه حالی دارند.

 

داستانی تاریخی است که نقل می کنند شخص مرفهی (که ظاهرا فرح پهلوی بوده است)، از جایی رد می شد. دید مردم دارند از علف های روی زمین می خورند.

پرسید: چرا مردم علف می خورند؟

گفتند: به خاطر اینکه نان ندارند بخورند.

او هم گفت: خوب اگر نان دارند، به جایش بیسکوییت بخورند!

 

چنین شخصی نمی تواند که وضع مردم را درک بکند.

گفتمان انقلاب این است که یک مسئول باید وضع زندگی اش از عموم مردم پایین تر باشد.

دری از درهای بهشت / آخرین صوت به جامانده از شهید حاج احمد کاظمی

 (به بهانه ۱۹ دی ماه؛ سالروز شهادت سردار حاج احمد کاظمی)

 

داستانک:

همراه سردار رفته بودیم اصفهان برای مأموریت. وقت برگشتن به تخت فولاد رفتیم.

به گلزار شهدا که رسیدیم، شهید احمد کاظمی گفت: بچه ها دوست دارید دری از درهای بهشت را به شما نشان دهم؟ گفتیم چه بهتر از این.

سردار کفش هایش را در آورد و وارد گلزار شد و ما را یک راست بر سر مزار شهید خرازی برد و گفت: از این قبر مطهر، دری به بهشت باز می­شود. وقت فاتحه خواندن حال سردار دیدنی بود… . ده روز دیگر او نیز پرواز کرد و کنار حاج حسین خرازی، بر در بهشت آرام گرفت… .

 

۱۹ دی ماه سالگرد شهادت سردار رشید اسلام شهید حاج احمد کاظمی است. کسی که تمام عشق و علاقه اش، حضرت زهرا (سلام الله علیها) بود. ذکر یا زهرا از زبانش نمی افتاد.

در آخرین لحظاتی که شهید محسن اسدی (همراه شهید کاظمی) در داخل هواپیما با یک دستگاه ضبط صوت، صحبت­های شهید کاظمی را ضبط می­کرد، هنگامی که هواپیما در حال سقوط است، آخرین جملاتی که ایشان بر زبان می­آورد این است که با آرامش به همراهان می­گوید صلوات بفرستید. و با ذکر یا زهرا (سلام الله علیها) به شهادت می­رسند.

 

برای شنیدن آخرین کلمات از شهید کاظمی به همراه چند صوت دلنشین دیگر از ایشان صوت زیر را گوش کنید.

اینجا هم فرمانده ام – ویژه نامه نماز (۹)

Untitled-2اینجا هم فرمانده ام

ویژه نامه نماز (۹)

وصیت نامه تکان دهنده

مهرپاک

اخلاص یا کار کردن برای خدا درجاتی دارد. بعضی ها چقدر زیبا و حیرت انگیز، به قله اخلاص رسیده اند.

مثلا ما دعا می کنیم شهید شویم؛ اما در دلمان دوست داریم عکسمان را روی قبرمان بزنند یا از ما فلان خاطره خوب را تعریف کنند، یا مقبره مان جایی باشد که همه ببینند…

اما بسیاری از شهدا اینطور نبودند. شهید محمدرضا مهرپاک، از نخبگان پزشکی کشور، وصیت نامه تکان دهنده ای دارد که نشان از اخلاص بالای اوست:

هیچ کس وقتی بدن پاره پاره ام را دید گریه نکند. احدی بر جسم بی روحم اشک نریزد. چرا که این تن جز قفس نیست؛ پوست و استخوانی بیش نیست. این بدن پوسته صدفی بیش نیست، مرواریدش را تقدیم یارکرده ام و حقش هم همین است.

برای من قبری نسازید و مرا از یادها ببرید، چون من نبودم و منی وجود نداشتـه است. می خواهم همه جز او مرا از یاد ببرند!

می خـواهم تنها باشم و شما مرا از این تنهایی باز ندارید، هر کس می خواهد بهترین راه را انتخاب کند، باید بیشترین بها را بدهد. من نیز چنین کرده ام. پس مرا بر این شهادت ناراحت نشوید که بسیار سود برده ام.

امانت هایی که به صاحب اصلی خود رسیدند/ بماند بر صفحه تاریخ

از سفارشات مکرر امام خمینی (رحمت الله علیه) و مقام معظم رهبری (حفظه الله)، مطالعه وصیت نامه شهدا است.

هر بار که انسان وصیت نامه شهدا را مطالعه می کند می بیند که ایشان چقدر رشد پیدا کرده اند. و ثمره یک عمر مجاهدت و تلاش آنها در وصیت نامه ایشان آمده است.

بخشی از وصیت نامه یک شهید آذری زبان به نام مهدی امینی، از فارغ التحصیلان دانشگاه امام صادق را با هم بخوانیم. زمانی که دست نوشته های این شهید را نزد مقام معظم رهبری می برند، ایشان زیر این دست نوشته ها می نویسند:

«وصیت نامه و نوشته های مهدی امینی غوغا است».

 

شهید مهدی امینی می نویسد:

تا یادم نرفته بگویم که من و برادرم «جعفر طایفه باقرلو» وصیت نامه‌ای ننوشته‌ایم. چرا که هم وقت نشد و هم مطلبی نداشتیم و در خود لیاقتی سراغ نداشتیم که بنویسیم. مطلب را هر چه بود، شهدا با خون خود بر صفحه تاریخ خونین نهضت حسینی ما نگاشتند و چه خوب نگاشتند. هرکس از ما پیامی و کلامی می‌خواهد، آن را در امام بجوید. سخن را سخن‌سرایان بسیار گفته‌اند و شعر و سرود، شاعران بسیار سروده‌اند و آهنگ و آواز را نغمه سرایان زیاد سرداده‌اند.

هان! ما نه شاعریم و نه سخنران و نه نغمه‌خوان. امانتی بودیم که باید تحویل صاحب اصلی‌مان می‌شدیم. وظیفه‌ای داشتیم که می‌یابد عمل می‌کردیم.

خونی داشتیم که می‌باید در راه اسلام بر خاک اسلام می‌ریختیم تا فردا و فرداها، هزاران هزار حسینی سر از زمین بردارند و دوباره همه جا را کربلا و هر روز را عاشورا سازند. عبدی بودیم که می‌بایست خواسته یا ناخواسته به مولا رجوع داده می‌شدیم و خدای تعالی بر ما منّت گذارد و این رجوع ما را احسن قرار داد و رجوع ما را معراج و پرواز از خاک تا آن سوی افلاک. لذا نه عزم سخن داریم و نه قصد سخنرانی و شعر خوانی و غزل سرایی برای ما بعد از ما.

گروه مرگ/ بررسی عملکرد تیم ایران در جام های جهانی گذشته

این روزها هرجا می رویم بحث این هست که ایران در گروه مرگ قرار گرفته است.

         بله …

یک جام جهانی را سراغ داشتیم، حدود ۴۰ سال پیش، که ایران در گروه مرگ قرار گرفته بود. بیش از ۵۰ کشور با ایران در حال مسابقه بودند. می جنگیدند…

در آن جام جهانی بیش از ۲۰۰ هزار جوان این مملکت پرپر شدند…

چقدر خانم هایی که در خلوت، از فراق شوهران خود اشک ریختند؛

– چقدر کودکانی که دق کردند؛

– چقدر مادرانی که چشم انتظار بدن فرزندانشان بودند و هیچ وقت هم آن بدن ها را ندیدند…

ما در آن جام جهانی گروه مرگ را تجربه کردیم…

  اما ثابت کردیم و نشان دادیم که چگونه پیروز شدیم. هشت سال دفاع کردیم؛ هشت سال مبارزه کردیم؛ اما پیروز شدیم.

ان شاءالله که بتوانیم ادامه دهنده راه آن عزیزان باشیم و ما هم به اجر و ثواب شهادت نائل شویم …

**منبرک**