ماه صفر

در این بخش منبرک هایی را که در رابطه با ماه صفر می باشد، می توانید ببینید.

هر کس پایان ماه صفر را بشارت دهد …!

 (به بهانه پایان ماه صفر)

19

« سخنی در باب روایت معروفی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله که : “هر کس پایان صفر را به من بشارت دهد؛ بهشت را به او بشارت میدهم” »

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

از پیامبر مکرم اسلام صلی الله علیه و آله روایتی نقل شده که فرمودند:” من بشرنی بخروج آذار فله الجنه

عده ای معتقد شدند آذار همان صفر است در حالی که آذار از ماههای رومی است و صفر از ماههای قمری است .

و این روایت داستانی دارد

مرحوم شیخ صدوق در کتاب ارزشمند علل الشرایع این حدیث را به صورت حدیثی مسند از ابن عباس آورده است و آن عبارت از این است که:

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله روزی در مسجد قبا در جمع عده زیادی از اصحابش فرموند” :اول من یدخل علیکم الساعه رجل من اهل الجنه یعنی اولین کسی که هم اکنون بر شما وارد می شود، مردی از اهل بهشت است.

پس چند نفر که این مطلب را شنیدند از یک در مسجد خارج شدند تا از در دیگر وارد شوند و اول کسی باشند که مستحق بهشت گردند.

پیامبر که متوجه این موضوع شدند، به عده ای که در مسجد باقی مانده بودند، فرمود: “إنه سیدخل علیکم جماعه یستبقون فمن بشرنی بخروج آذار فله الجنه یعنی هم اکنون عده زیادی از در مسجد وارد می شوند، تنها کسی که مرا به پایان ماه آذار خبر دهد، او اهل بهشت است.

پس آن عده برگشته و وارد مسجد شدند در حالی که ابوذر در بین آنها بود.

پیامبر از آنان پرسید: فی أی شهرٍ نحن من شهور الرومیه؟” یعنی در کدام ماه از ماههای رومی قرارداریم؟ تنها ابوذر گفت: یا رسول الله از ماه آذار خارج شده ایم. پیامبر فرمود: ابوذر، این را می دانستم ولیکن دوست داشتم اصحاب من مردی را که اهل بهشت است بشناسند.[علل الشرایع،ج۱ص۱۷۶]

لذا قول پیامبر صلی الله علیه و آله تنها در همان زمان و مکان به عنوان شرطی برای معرفی مرد بهشتی دارای مفهوم است و نه به معنای مطلق آن در همه زمانها و مکانها.

در حالی که همین حدیث امروزه در بین برخی شیعیان اینگونه مطرح شده است که هرکس در پایان ماه صفر در هفت مسجد را بزند و به پیامبر پایان ماه صفر را خبر دهد او اهل بهشت خواهد بود.

البته دقت به این نکته ضروریست که ماه صفر؛ ماه مصیبت خاندان اباعبدالله و نیز شهادت پیامبر و امام حسن و امام رضا علیهم السلام است ؛ اما بحث ما تحقیق درباره روایات بود

تعجب خداوند از ۳ شخص

 (به بهانه ۲۸ صفر سالروز شهادت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و امام مجتبی علیه السلام)

16یَا أَحْمَدُ عَجِبْتُ مِنْ ثَلَاثَهِ عَبِیدٍ عَبْدٍ دَخَلَ فِی الصَّلَاهِ وَ هُوَ یَعْلَمُ إِلَى مَنْ یَرْفَعُ یَدَیْهِ وَ قُدَّامَ مَنْ هُوَ وَ هُوَ یَنْعُسُ وَ عَجِبْتُ مِنْ عَبْدٍ لَهُ قُوتُ یَوْمٍ مِنَ الْحَشِیشِ أَوْ غَیْرِهِ وَ هُوَ یَهْتَمُّ لِغَدٍ وَ عَجِبْتُ مِنْ عَبْدٍ لَا یَدْرِی أَنِّی رَاضٍ عَنْهُ أَوْ سَاخِطٌ عَلَیْهِ وَ هُوَ یَضْحَک‏

خداوند در شب معراج به پیامبر فرمود:

اى احمد! در شگفتم از سه کس:

۱٫ بنده‏اى که در حال نماز است و مى‏داند به سوى چه کسى دست را بالا برده، و مقابل چه کسى ایستاده، و چرت مى‏زند،

۲٫ در شگفتم از کسى که خوراک یک روز را دارد، با این وصف در فکر مخارج فرداست و برایش تلاش مى‏کند،

۳٫ در شگفتم از بنده‏ام که نمى‏داند من از او راضیم یا خشمگین، با این حال مى‏خندد. [إرشاد القلوب إلى الصواب ج‏۱صفحه ۲۰۰ ]

اولویت سنجی

(به مناسبت ایام اربعین)

47

یکی از فرازهای زیارت شریف اربعین که ما به پیشگاه خداوند متعال عرضه می داریم و به نوعی فلسفه قیام اباعبدالله علیه السلام را بیان می کند، این فراز است:

«ﻭَ ﺑَﺬَﻝَ ﻣُﻬﺠَﺘَﻪُ ﻓِﻴﻚَ ﻟِﻴَﺴﺘَﻨﻘِﺬَ ﻋِﺒَﺎﺩَﻙَ ﻣِﻦَ ﺍﻟﺠَﻬَﺎﻟَﺔِ».

یعنی جان خودتان را فدا کردید که مردم از ضلالت خارج شوند. از غفلت و جهل و گمراهی بیرون بیایند.

یکی از مصادیق جهل اینست که انسان اولویت سنجی نداشته باشد. خیلی وقت ها ما کارهایی انجام می دهیم که کارهای خوبی است اما اولویت نیست مثلا در شبکه های اجتماعی پیامی را می فرستیم که اولویتی نیست. چیزی را می خوانیم که اولویت نیست. به اینها جهل می گوییم.

داستانک

طرماح، یک مومن کوفی بود که به یاری امام رفت، ولی برای تأمین آذوقه زن و بچه اش از امام اجازه مرخصی گرفت. طرماح نسبت به امام معرفت خوبی داشت امّا رساندن آذوقه به خانواده و ترجیح دادن آنان به یاری امام (ع) و اولویت بخشی آنان در رفع گرفتاریشان، او را از فیض یاری امام معصوم (ع) محروم کرد. و وقتی برگشت امام حسین (ع) به شهادت رسیده بود.

آذوقه خریدن برای خانواده مهم و واجب است اما واجب تر از آن چه بود؟ از آن طرف حبیب ابن مظاهر در راه حمام بود که فهمید امام به کربلا رسیده است. از همانجا عازم کربلا شد.

ما هم امروز باید ببینیم اولویت چه چیزی است و آن را انجام بدهیم.

زیارت نرفته ها…

25

در این روزها بیشترین چیزی که می شنویم خداحافظی زائرین کربلاست. ان شاالله کسانی که زیارت حضرت علی علیه‌السلام و امام حسین علیه‌السلام می روند ما را از دعای خیرشان بی نصیب نکنند.

می گویم از کنار زیارت نرفته ها

 

بالا گرفته کار زیارت نرفته ها

 

اشک و نگاه حسرت و تصویر کربلا

 

این است روزگار زیارت نرفته ها

 

امسال اربعین همه رفتند و مانده بود

 

هیات در انحصار زیارت نرفته ها

 

انگار بین هیات ماهم نشسته بود

 

زهرا به انتظار زیارت نرفته ها

 

در روز اربعین همه ما را شناختند

 

با نام مستعار «زیارت نرفته ها»

 

غم میخورم برای دل رهبرم که هست

 

تنها طلایه دار زیارت نرفته ها

 

اما هزار مرتبه شکر خدا که هست

 

مشهد در اختیار زیارت نرفته ها

 

باب الحسین قسمت آنانکه رفته اند

 

باب الرضا قرار زیارت نرفته ها

 

ایرانیان ، سربازان اسلام

 (به بهانه ۸ صفر سالروز وفات جناب سلمان فارسی)

%d8%a7%d9%8a%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%8a%d8%a7%d9%86

یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ أَذِلَّهٍ عَلَى الْمُؤْمِنینَ أَعِزَّهٍ عَلَى الْکافِرینَ یُجاهِدُونَ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ وَ لا یَخافُونَ لَوْمَهَ لائِمٍ ذلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتیهِ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ (۵۴)

اى کسانى که ایمان آورده‏اید، هر که از شما از دینش بازگردد چه باک زودا که خدا مردمى را بیاورد که دوستشان بدارد و دوستش بدارند. در برابر مؤمنان فروتنند و در برابر کافران سرکش در راه خدا جهاد مى‏کنند و از ملامت هیچ ملامتگرى نمى‏هراسند. این فضل خداست که به هر کس که خواهد ارزانى دارد، و خداوند بخشاینده و داناست . [سوره مائده آیه۵۴]

و روی: أن النبی (صلی الله علیه و آله) سئل عن هذه الآیه- فضرب بیده على عاتق سلمان- فقال: هذا و ذووه، ثم قال: لو کان الدین معلقا بالثریا- لتناوله رجال من أبناء فارس.

مردم پرسیدند: اى رسول خدا این قوم چه کسانى هستند که اگر ما پشت به دین کنیم، خداى تعالى آنان را به جاى ما مى‏گذارد؟

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دست به شانه سلمان زد و فرمود: این و قوم این مرد است، به خدایى که جانم به دست او است، اگر ایمان به خدا را در ثریا آویزان کرده باشند، بالأخره مردمى از فارس آن را به دست مى‏آورند

منبع:المیزان فی تفسیر القرآن، جلد ۵  صفحه : ۳۸۸

رسولُ اللّه صلى الله علیه و آله : إنّ إبراهیمَ هَمَّ أن یَدعُوَ على أهلِ العِراقِ ، فَأوحَى اللّه ُ تعالى إلَیهِ : لا تَفعَلْ ، إنّی جَعَلتُ خَزائنَ عِلمِی فیهِم و أسکَنتُ الرَّحمَهَ قُلوبَهُم .

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : ابراهیم علیه السلام خواست عراقیان (منظور عجمهاست) را نفرین کند. خداوند متعال به او وحى فرمود: این کار را نکن؛ [زیرا] من گنجینه هاى دانش خود را در میان آنان نهاده ام و رحمت (مهربانى) را در دلهاى ایشان جاى داده ام.

منبع: میزان الحکمه جلد ۱۰ صفحه ۴۵۷۰ حدیث ۱۵۷۶۷

 

جهت دانلود این مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوی اعلانات اینجا را کلیک نمایید

 

هفت صفر، شهادت یا ولادت؟!

(به مناسبت هفت صفر، شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام)

200220_hou12508

هفتم صفر، سالگرد شهادت امام حسن مجتبی(علیه السلام) است. پس چرا در تقویم ها ولادت امام کاظم(علیه السلام)آمده است؟ تمام کشور های اسلامی فردا را شهادت می گیرند. 

اما دلیل اینکه هفت صفر ولادت شده است چیست؟

آیت االله مجتهدی تعریف می کند: هفت صفر تولد ناصرالدین شاه بوده است و او می خواسته ولادت بگیرد. علمای دربارش را دعوت می کند و می گوید: در این زمان تولد کسی نیست؟ علما می گویند: امام کاظم(علیه السلام) تاریخ ولادت ندارند و از طرفی نقلی هم هست که ولادت ایشان در ماه صفر است.

بعد از این ماجرا، فقط در تقویم ایران این روز ولادت امام کاظم(علیه السلام) است که در واقع روز تولد ناصرالدین شاه بوده است.

هیچ کدام از علما چنین چیزی را قبول ندارند. و ۷ صفر مراسم شهادت امام حسن مجتبی(علیه السلام) می گیرند.

خرافات های عجیب در غرب

(به بهانه اربعین حسینی)

15یکی از زیاراتی که بسیار مضامین والایی دارد و به تعبیر مقام معظم رهبری ؛یکی از بهترین زیارات است، زیارت اربعین است . در قسمتهای ابتدایی این دعا می خوانیم  

وَ بَذَلَ‏ مُهجَتَهُ‏ فِیکَ لِیَسْتَنْقِذَ عِبادَکَ مِنَ الجِهالَهِ و حَیرَهِ الضَلالَه

[خدایا! حسین بن علی] جان خود را در راه تو داد، تا بندگانت را از جهالت و نادانى و گمراهى برهاند.

پس یکی از مهمترین دلایل قیام امام حسین علیه السلام؛ دعوت مردم به دانش ؛ و رهاندن مردم از جهل و خرافات است

هر چه مردم از دین و مذهب بیشتر فاصله می گیرند ؛ بیشتر به خرافات کشیده میشوند برای همین است که کشورهایی غربی بیشترین خرافات را دارند

به عنوان مثال:

– طبق آخرین آمار، نیمى از مردم آمریکا، افرادى خرافاتى هستند. آمریکایى‏ها معتقدند اگر شما روى پلى با دوستانتان خداحافظى کنید، دیگر هیچ وقت آنها را نخواهید دید. وقتى شهاب سنگى دیدید، سریع آرزو کنید؛ همه آرزوهاى شما برآورده خواهد شد. هنگام عطسه دستانتان را جلوى دهانتان بگیرید، ممکن است روحتان از فرصت استفاده کرده فرار کند.

– بنا بر اعتقاد اهل خرافه در آمریکا همان طور که قطرات باران نمادى از اشک است، اگر در مراسم عروسى هوا بارانى باشد کار بدان جا منتهى مى‏شود که عروس در تمام دوران زناشویى خود همواره گریان باشد و اضافه مى‏کنند که «ازدواج در روزهاى اندوه، یک عمر پشیمانى و ندامت دارد.»

– آلمانى‏ها اعتقاد دارند که شب عروسى مردى که زن قبلی ‏اش مرده است روح آن حضور پیدا مى‏کند و اگر با این ازدواج موافق باشد به زندگى مشترک آن زن و مرد آسیبى نخواهد رسید.

– هم اکنون در کنار رود سن ۶ هزار طالع بین و غیبگو به طور متوسط روزى ۱۰۰ هزار مشترى دارند.

– فرانسوى‏ها به شدت به طالع بینى معتقدند،  در تمام فرانسه نزدیک به ۳۴ هزار طالع بین به کار مشغولند. و در بیش از نصف جرائد روزانه و تقریباً تمام مطبوعات هفتگى و ماهنامه‏هاى خبرى، عنوانى به چشم مى‏خورد که مردم را براى کشف طالع روز یا هفته یا ماه راهنمایى مى‏کنند. و اگر روزى از طریق اینترنت از پیش بینى آن روز با خبر نشوند، از جایشان تکان نمى‏خورند. فرقى هم نمى‏کند کارگر ساده یک کارخانه باشند یا یک دولتمرد بلند پایه. آنها اولین صفحه روزنامه‏اى که سر میز صبحانه مى‏خوانند، صفحه مربوط به طالع بینى و پیشگوئیهاى روزانه است.

– سالانه ۱۰ میلیون ایتالیایى به فال بین‏ها و ساحران مراجعه مى‏کنند. مدعیان جادوگر و رمالان در ایتالیا هر سال نزدیک به پنج میلیارد یورو درآمد دارند.

مجسّمه داربلو یکى از دیدنى‏هاى شهر روانا در ایتالیا است که مردم آن شهر عقیده دارند که این مجسمه براى زنان که در راه عشق شکست خورده‏اند شفاعت مى‏کند تمام زنان و جوانانى که از شهر روانا عبور مى‏کنند بوسه‏هایى چند بر پیکر این مجسمه مى‏زنند و در نتیجه پیکر مجسمه در زیر انواع مختلف ماتیک غرق شده و چند سانتى متر روژ لب روى این مجسمه نشسته است.

– در آمریکا دست کم ۳۰۰ هزار منجّم‏ است و طبق آمار ۵ میلیون زن و مرد آمریکایى در کارهاى خود به غیبگو مراجعه مى‏کنند و سالى ۲۰۰ میلیون دلار صرف طالع‏بین مى‏شود.

– دسته‏اى از غرب‏زدگان به قدرى موهوم پرستند که از خانه‏اى که شماره پلاک آن ۱۳ است مى‏ترسند پلاک آن ‏را ۱+ ۱۲ مى‏گذارند در سازمان ملل متحد آسانسور از طبقه ۱۲ به طبقه ۱۴ منتقل مى‏شود و طبقه ۱۳ ندارد. نکته ی عجیب این است که هتل‏هاى بزرگ نیویورک طبقه سیزده ندارند آنان از طبقه سیزده وحشت دارند.

– هنگامى که ملکه انگلیس از آلمان غربى بازدید کرد رئیس ایستگاه راه‏آهن دویسبورگ شماره سکویى را که قطار ملکه از آن حرکت مى‏کرد ۱۳ بوده به ۱۲ تغییر مى‏دهد تا گزندى به جان او و همراهانش نرسد

– در کوچه و خیابان‏هاى پاریس، لندن و … ؛ رمّال و فالگیر و زنانى که با عنوان فال نخود مشغول به کارند بازار شلوغى دارند.

و بسیاری از اعتقادات خرافی دیگر؛[رجوع به کتاب خرافه ها و واقعیت ها، نوشته محمود اکبری؛ صفحه: ۵۸]

اما سوال اینجاست که چرا ما شیعیان نیز به برخی از خرافات کشیده شده ایم؟!!! خصوصا در عزاداریها!!!

– قفل زنی ؛ تیغ زنی؛ استفاده از آلات موسیقی

– یاران جعلی برای امام حسین علیه السلام. مثل هاشم مِرقال ( هاشم بن عُتبه مِرقال) که گفته اند نیزه هیجده ذرعی داشت!!!  و نیز مثل زعفر جنی که می گویند او هم یکی از یاران امام حسین علیه السلام در کربلا بود!!!( نقل از حماسه حسینی)

– لشکر عمر سعد در کربلا یک میلیون وششصدهزار نفربود!!!  ( نقل از حماسه حسینی)

– امام حسین علیه السلام در کربلا ۳۰۰ هزار نفر را بادست خودش کشت!!! ( نقل از حماسه حسینی)

– غیر عادی جلوه دادن دشمنان امام حسین علیه السلام . مثلا می گویند که شمر مثل سگ هفت تا پستان داشته!!! ( نقل از حماسه حسینی)

– تصاویر وعکس های جعلی برای امام حسین علیه السلام که گاهی این تصویرها را دشمنان اهلبیت علیهم السلام می سازند ودر بین شیعیان ترویج می دهند.

– رقابت های ناسالمِ هیات ها و دستجات نسبت به هم.

– استفاده از کلمات و تعابیر شرک آمیز وگاهی هم شرک محض  در مداحی ها وعزاداری های حسینی

– استفاده از کلمات وتعبیرات وعناوین نامناسب وغیر معقول در مداحی ها.  مثل اینکه در قالب شعر ومانند آن بگویند که  من سگ سگ سگ حسینم.  من سگ سگ سگ عباسم . رقاصم رقاصم رقاصه عباسم !!!.  یا  من دیوانه دیوانه دیوانه دیوانه حسینم.

– عزاداری به نحو راه رفتن روی خارها!!!

– پریدن از روی آتش که در هندوستان  ، هندوها و… در روز عاشورا  انجام می دهند وچه بسا آثارخوبی هم برای آنها داشته باشد ولی این عمل نباید در میان شیعیان باب شود وهیچ وجه شرعی هم ندارد.

– قلّاده سگ به گردن بستن جهت عرض ارادت و ادب به پیشگاه امام حسین علیه السلام !!!

ثوابی غیر قابل وصف

(به بهانه نزدیکی به اربعین حسینی)

166329گروهی از محدثین از معاویه بن وهب نقل کرده‏ اند که وى گفت:

اذن خواستم که بر امام صادق علیه السّلام داخل شوم، به من گفته شد که داخل شو، پس داخل شده آن جناب را در نمازخانه منزلشان یافتم پس نشستم تا حضرت نمازشان را تمام کردند پس شنیدم که با پروردگارشان مناجات نموده و مى‏گفتند:

بار خدایا، اى کسى که ما را اختصاص به کرامت داده و وعده شفاعت دادى و مختص به وصیّت نمودى (یعنى ما را وصى پیامبرت قرار دادى) و علم به گذشته و آینده را به ما اعطاء فرمودى، و قلوب مردم را مایل به طرف ما نمودى، من و برادران و زائرین قبر پدرم حسین علیه السّلام را بیامرز، آنان که اموالشان را انفاق کرده و بدنهایشان را به رنج انداخته به جهت میل و رغبت در احسان به ما و به امید آنچه در نزد توست به خاطر صله و احسان به ما و به منظور ادخال سرور بر پیغمبرت و به جهت اجابت کردن فرمان ما ، و به قصد وارد نمودن غیظ بر دشمنان ما.

اینان اراده و نیّتشان از این ایثار تحصیل رضا و خشنودى تو است پس تو هم از طرف ما این ایثار را جبران کن و بواسطه رضوان، احسانشان را جواب گو باش

 و در شب و روز حافظ و نگاهدارشان باش  و اهل و اولادى که از ایشان باقى مانده‏اند را بهترین جانشینان قرار بده و مراقب و حافظشان باش و شر و بدى هر ستمگر عنود و منحرفى را از ایشان و از هر مخلوق ضعیف و قوى خود کفایت نما و ایشان را از شر شیاطین انسى و جنّى محفوظ فرما و اعطاء کن به ایشان برترین چیزى را که در دور بودنشان از اوطان خویش از تو آرزو کرده‏اند، و نیز به ایشان ببخش برتر و بالاتر از آنچه را که بواسطه‏اش ما را بر فرزندان و اهل و نزدیکانشان اختیار کردند،

 بار خدایا دشمنان ما بواسطه خروج بر ایشان آنان را مورد ملامت و سرزنش قرار دادند ولى این حرکت دشمنان،  ایشان را از تمایل به ما باز نداشت و این ثبات آنان از باب مخالفتشان است با مخالفین ما، پس تو این صورت‏هائى که حرارت آفتاب آنها را در راه محبّت ما تغییر داده مورد ترحّم خودت قرار بده و نیز صورت‏هائى را که روى قبر ابى عبد اللَّه الحسین علیه السّلام مى‏گذارند و بر مى‏دارند مشمول لطف و رحمتت قرار بده و همچنین به چشم‏هائى که از باب ترحم بر ما اشک ریخته‏اند نظر عنایت فرما و دل‏هائى که براى ما به جزع آمده و بخاطر ما سوخته‏اند را ترحم فرما ،

 بار خدایا به فریادهائى که بخاطر ما بلند شده برس، خداوندا من این ابدان و این ارواح را نزد تو امانت قرار داده تا در روز عطش اکبر، که بر حوض کوثر وارد مى‏شوند آنها را سیراب نمائى.

و پیوسته امام علیه السّلام در سجده این دعاء را مى‏خواندند و هنگامى که از آن فارغ شدند عرض کردم:

فدایت شوم این فقرات و مضامین ادعیه‏اى که من از شما شنیدم اگر شامل کسى شود که خداوند عزّ و جلّ را نمى‏شناسد گمانم این است که آتش دوزخ هرگز به آن فائق نیاید!!! به خدا سوگند آرزو دارم آن حضرت (حضرت امام حسین علیه السّلام) را زیارت کرده ولى به حج نروم.

امام علیه السّلام به من فرمودند: چقدر تو به قبر آن جناب نزدیک هستى، پس چه چیز تو را از زیارتش باز مى‏دارد؟

سپس فرمودند:اى معاویه زیارت آن حضرت را ترک مکن.

عرض کردم: فدایت شوم نمى‏دانستم که امر چنین بوده و اجر و ثواب آن این مقدار است.

حضرت فرمودند:

اى معاویه کسانى که براى زائرین امام حسین علیه السّلام در آسمان دعاء مى‏کنند به مراتب بیشتر هستند از آنان که در زمین براى ایشان دعاء و ثناء مى‏نمایند                            [ کامل الزیارات-ترجمه ذهنى تهرانى، ص: ۳۸۰]

دستورالعملی که کاسب را متحول کرد

 (به بهانه ۳ صفر سالروز ارتحال عارف واصل حضرت آیت الله شاه آبادی)

28

 داستانک:

یکی از بازاریان  که از شاگردان مرحوم شاه آبادی[استاد اخلاق و عرفان امام خمینی] بود، نقل می کرد که ایشان، یک شب در یکی از سخنرانی هایشان، با ناراحتی اظهار داشتند:

“چرا افرادی که در اطراف ایشان هستند، حرکتی از خود در جنبه های معنوی نشان نمی دهند؟

می فرمودند :آخر، مگر شماها نمی خواهید آدم شوید؟ اگر نمی خواهید من این قدر به زحمت نیفتم”

همین فرد می گوید:

بعد از منبر، ما چند نفر خدمت ایشان رفتیم و گفتیم که آقا ما می خواهیم آدم بشویم. چه کنیم؟

ایشان فرمودند: من به شما سه دستور می دهم، عمل کنید، و اگر نتیجه دیدید، آن وقت بیایید تا برنامه را ادامه دهیم.

سه دستور ایشان چنین بود:

۱٫ مقید باشید نماز را در اول وقتش اقامه کنید. هر کجا باشید و دیدید صدای اذان بلند شد، دست از کارتان بکشید و نماز را اقامه کنید و حتی المقدور هم سعی کنید به جماعت خوانده شود.

۲٫ در کاسبی تان انصاف به خرج دهید، و واقعا” اقل منفعتی را که می توانید، همان را در نظر بگیرید . در معاملات، چشم هایتان را ببندید و بین دوست و آشنا و غریبه و شهری و غیر شهری فرق نگذارید. همان اقل منفعت در نظرتان باشد.

 ۳٫ از نظر خمس ، گر چه می توانید برای ادای آن تا سال صبر کنید و امام معصوم علیه السلام به شما مهلت داده اند، اما شما ماه به ماه حق و حقوق الهی را ادا کنید.

همین فرد می افزاید: من دستورات ایشان را که از ماه رجب شنیده بودم، اجرا کردم تا به ماه رمضان رسید. قبل از ماه رمضان در بازار پاچنار می آمدم که، صدای اذان بلند شد. خود را به مسجد نایب رساندم و پشت سر مرحوم حجت الاسلام سید عباس آیت الله زاده مشغول نماز شدم.

در نماز دیدم که ایشان گاهی تشریف دارند و گاهی ندارند. در قرائت نیستند ولی در سجده و رکوع هستند. پس از نماز به ایشان عرض کردم: شما در حال نماز کجا تشریف داشتید؟ نبودید.

ایشان متحیر شد. تعجب کرد و فرمود که معذرت می خواهم. من از مسجد و منزل ناراحت شدم، لذا در نماز، گاهی می رفتم دنبال آن اوقات تلخی و بعد از مدتی، متوجه می شدم و بر می گشتم.

این اولین مشاهده ی من بود که در اثر دستورات آیه الله شاه آبادی برایم حاصل شده بود. در اثر دو ماه و نیم التزام من به این سه دستور، دید ما باز شد و برنامه را هم چنان ادامه دادم که مشاهدات بعدی من، دیگر قابل بیان نیست.  [آثار و برکات نماز اول وقت صفحه ۷۰]


۲۰داستان کوتاه از زندگی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله

توجه : این متون  متناسب برای ایام ۲۸ صفر رحلت پیامبر مکرم اسلام و امام مجتبی؛ جهت نصب در مسجد،  پایگاه بسیج، دانشگاه، اداره و یا … می باشد.

 

 (جهت چاپ با کیفیت مناسب ،لطفا روی تصویر کلیک نمایید)

ایوان کسری شکافت؛ آتش آتشکده فارس خاموش شد؛  دریاچه ساوه خشکید؛خدایان سنگ و چوب عرب سرنگون شدند؛ نوری به آسمان بلند شد که تا فرسنگها آن طرف تر دیده شد؛ انوشیروان و موبدان خواب وحشتناکی دیدند …  . و محمد به دنیا آمد.

 

*********************************************************

 

اسمش را پدربزرگش انتخاب کرد. آن قدر خوشحال بود که سر از پا نمی شناخت.  برایش جشن بزرگی به پا کرد. وقتی مردم می پرسیدند: “عبدالمطلب!چرا محمد؟ “

 

 می گفت:”اسمش را محمد گذاشتم تا در دنیا و آخرت ستوده باشد”

 

*********************************************************

 

قبل از اینکه به دنیا بیاید پدرش فوت کرد. تا پنج سالگی پیش حلیمه بود. مادرش را هم یک سال بعد از دست داد.بعد از آن عبدالمطلب ؛ پدربزرگش؛ سرپرستش شد.او هم دو سه سال بعد مرد.قبل از مردن , سپردش به پسرش ابوطالب و زن او فاطمه بنت اسد.پدر و مادر علی, محمد را بزرگ کردند.

 

*********************************************************

 

به دنیا نیامده بود که پدرش مرد. هنوز شش سالش تمام نشده بود که مادرش هم رفت پیش پدرش. تا عبدالمطلب و ابوطالب بودند اوضاع تحمل کردنی بود. بعد از آنها هم دیگر برای خودش مردی شده بود اما، تنها.

 

خودش می‌گفت: «در کودکی درد یتیمی داشتم و در بزرگی رنج غریبی.»

 

*********************************************************

 

خدیجه خواب دیده بود. دیده بود که خورشید از آسمان پایین آمد وتوی خانه اش جا گرفت، تعبیر خواب خواست. گفتند: «با بهترینِ مردان ازدواج می کنی… .» محمد را که دید، خورشید خانه اش را پیدا کرد.

 

*********************************************************

 

گفته بود: «همه پیامبران قبل از نبوت چوپانی کرده‌اند

 

گفته بودند: «خودتان چطور؟»

 

گفته بود: «من هم گوسفندان مردم مکه را توی سرزمین قراریط چوپانی کرده‌ام

 

حق هم داشت برای سر و کلّه زدن با آدم‌هایی مثل ابوجهل و ابولهب آدم باید هم قبلش با بز و گوسفند سر و کلّه زده باشد.

 

*********************************************************

 

گفتند: «اگر پیامبری باید معجزه کنی.»

 

 -محمد گفت :”آنوقت ایمان می آورید؟”

 

 – گفتند: “آری.”

 

 گفت: “بگوئید.”

 

 گفتند: «آن درخت را بگو از ریشه کنده شود و این جا بیاید.»

 

محمد اشاره ای کرد. درخت از زمین کنده شد و روی ریشه ها تا پیش دوید تا به محمد رسید و سایه اش را بر سرش انداخت.

 

گفتند: «درخت دو نیم شود.»

 

گفت ، شد.

 

 گفتند: «حالا به هم بچسبد.»

 

گفت، شد.

 

 گفتند: «بگو برگردد.»

 

گفت: شد.

 

 گفتند:” تو جادوگری!”

 

 گفت: «می دانستم ایمان نمی آورید. می بینم تان که در بدر کشته می شوید و جنازه تان را درون چاه می اندازیم…»

 

در بدر کشته شدند و جنازه شان در چاه انداخته شد.

 

*********************************************************

 

۱ – خرید و فروش با هواداران محمد ممنوع.

 

۲ – ارتباط و معاشرت با هواداران محمد ممنوع.

 

۳ – ازدواج با هواداران محمد ممنوع.

 

۴ – در هر اتفاقی، هواداری از هواداران محمد ممنوع.

 

همه بزرگان قریش امضا کردند. می‌خواستند هواداران محمد از راه خودشان برگردند.

 

*********************************************************

 

ماه حرام که می شد ، هواداران محمد از شعب ابی طالب بیرون می آمدند ، وقتی می خواستند چیزی بخرند کسی می آمد ، آن چیز را خیلی گرانتر می خرید .

 

اگر می خواستند چیزی بفروشند ، کسی می آمد ، آن چیز را خیلی ارزانتر می فروخت . سه سال کارشان همین بود . سه سالِ شعب ابی طالب .

 

*********************************************************

 

ابو طالب ، محمد و بعضی از هواداران از شعب آمدند بیرون ، کنار کعبه .

 

قریش گفتند : ” ابوطالب ! محمد را رها کن .”

 

گفت : ” کسی به عهد نامۀ شما دست زده ؟ “

 

گفتند : ” نه.”

 

گفت : ” اگر به شما خبر بدهم عهد نامه را موریانه خورده و فقط کلمۀبسمک اللهم ” مانده چه می کنید ؟ “

 

گفتند : ” از کجا می دانی ؟ “

 

گفت : ” خدای محمد ! “

 

گفتند : ” نه .”

 

گفت : ” اگر این طور بود شما آزار را تمام کنید .”

 

گفتند : ” اگر این طور نبود ؟ “

 

گفت : ” محمد را به شما می دهم .”

 

صندوق را باز کردند . فقط “ بسمک اللهم ” مانده بود . محاصره را نشکستند . عصبانی شدند و دشمنی شان بیشتر شد .

 

*********************************************************

 

محمد  می گفت رفته معراج؛ بیت المقدس، بیت لحم، مسجدالاقصی و بعد آسمان ها. ارواح پیامبران و بهشت و جهنم را دیده، بعد سدره المنتهی، دوباره برگشته بیت المقدس و بعد مکه.

 

گفتند: «دروغگو تو دیشب خانه ی  ام هانی بودی».

 

گفتند: “این سفر چند ماه طول می کشد.”

 

 گفتند: «فلانی بیت المقدس را دیده، چطور بود؟»

 

محمد گفت.

 

گفتند: «حتما از کسی شنید ه ای

 

گفت: «بین راه به کاروان فلان قبیله برخوردم که شتری گم کرد ه بودند و دنبالش می گشتند. از آنها آب گرفتم و خوردم.» گفتند: « کاروان کجا بود؟»

 

 گفت: «نزدیک مکه». هنوز بحث ادامه داشت که کاروان وارد مکه شد. ابوسفیان هم در کاروان بود و حرف های او را تایید کرد.

 

*********************************************************

 

«دارالندوه» ، جلسه مشورتی سران قریش ، توطئه .

 

گفتند: “از هر قبیله یک نفر . این طوری بنی هاشم دیگر نمی تواند برای خون محمد با همه ی عرب بجنگد .”

 

 رفتند و خانه را محاصره کردند . گفتند صبح برویم که همه ببینند قاتل محمد یک نفر نیست ،چهل نفر است .

 

داخل شدند . سراغ محمد رفتند. پارچه را از سرش کنار زدند . علی بود .

 

گفت :” چه می خواهید؟”

 

گفتند:”محمد را. “ 

 

گفت :”مگر سپرده بودیدش به من  که از من می خواهید . “

 

برگشتند . خسته و خواب آلود .

 

*********************************************************

 

 نامه فرستاد . به خیلی جاها . مصر ، روم ، ایران و حبشه . همه به فرستاده احترام گذاشتند و محترمانه برخورد کردند جز خسرو پرویز . گفته بود : ” چرا محمد اسم خودش را توی نامه جلوتر از اسم من نوشته ؟ “

 

نامه را پاره کرده بود و به حاکم یمن دستور داده بود محمد را کت بسته بفرستد ایران .

 

فرستاده های حاکم یمن آمدند پیش محمد . گفتند : ” خسرو پرویز ، این طور گفته شما چه می گویید ؟ “

 

محمد معطل شان کرد . یک روز ، دو روز ، بیش تر ، چهل روز .

 

گفتند : ” باید برویم . جواب خداوند ما خسرو پرویز را چه می دهید ؟ “

 

محمد گفت : ” دیروز خداوندِ ما شکمِ خداوندِ شما را به دست پسرش شیرویه پاره کرد . دیگر قضیه اساساً منتفی شد . “

 

خبر را رساندند به حاکم یمن . گفت : ” اگر حرفش درست باشد ، حتماً پیامبر است . “

 

وقتی خبر مرگ خسرو پرویز از ایران رسید ، همه شان مسلمان شدند . بدون لشکر کشی و خون ریزی .

 

*********************************************************

 

یهودی ها گفته بودند : ” دین محمد کامل نیست . قبله ندارد . چون به سمت قبلۀ ما نماز می خوانند . “

 

دو رکعت از نماز ظهر را رو به بیت المقدس خوانده بود که رویش را برگرداند به سمت کعبه . بقیه هم قبله شان را از یهود جدا کردند ، به فرمان خدا .

 

*********************************************************

 

هر چه خواستگار برای دردانۀ محمد آمد ، رد شد . هر چند از اشراف بود و مال زیاد داشت . همه فهمیدند شوهرِ دختر محمد ، یک نفر خاص است .

 

علی را تشویق کردند . به خواستگاری رفت . سرش پایین بود .

 

هر چه می خواست بگوید کوچک شد توی دو سه جمله . محمد فهمید و خندید . گفت : ” باید نظر فاطمه را بپرسم . ” پرسید . جوابی نبود جز سکوت . محمد گفت : ” الله اکبر ! سکوتها اقرارها . “

 

*********************************************************

 

وسط خطبه بود که یک دفعه از جایش بلند شد .از منبر پایین آمد.از بین جمعیت رد شد . کودکی زمین خورده بود.محمد اورا بلند کرد . هم راه خودش برد بالای منبر . روی زانویش نشاند و خطبه را ادامه داد . نوه اش بود؛ حسن .

 

*********************************************************

 

دیر کرده بود. هیچ وقت برای نماز جماعت دیر نمی‌آمد. نگرانش شدند و رفتند دنبالش. دیدند بچه‌ای را سوار کولش کرده و برایش نقش شتر را بازی می‌کند.

 

گفتند: « از شما بعید است، نماز دیر شد.»

 

رو به بچه کرد و گفت: «شترت را با چند گردو عوض می‌کنی؟»

 

بچه چیزی گفت.

 

گفت: «بروید گردو بیاورید و مرا بخرید.»

 

کودک می‌خندید، پیامبر هم.

 

*********************************************************

 

وقتی با دوازده هزار نفر از یارانش وارد مکه شد، می‌توانست عوض آن همه آزار واذیتی که کفار و مشرکان کرده بودند را سرشان بیاورد.

 

یکی از یارانش هم داد می‌زد: «الیوم، یوم الملحمه!» یعنی امروز روز جنگ است.

 

فرستاد جلویش را گرفتند. بعد به علی گفت بلند بگوید: «الیوم، یوم المرحمۀ!» یعنی امروز روز مرحمت و گذشت است.

 

*********************************************************

 

داخل مجلس شد.فقیر بود و سر و وضع و لباس درست و حسابی نداشت.جای خالی پیدا کرد و نشست.کسی که پیش او بود لباسش را کشید و خودش را جمع و جور کرد.

 

محمد گفت:”ترسیدی چیزی از ثروتت کم بشود؟”

 

مرد گفت:”نه.”

 

محمد گفت:”ترسیدی چیزی ازفقر او به تو بچسبد؟”

 

مرد گفت:”نه.”

 

محمد گفت :”پس چرا این کار را کردی؟”

 

مرد گفت:”اشتباه کردم.حاضرم نصف ثروتم را برای جبران اشتباهم به او بدهم.”

 

مرد فقیر گفت:”نه.نمی گیرم.می ترسم بگیرم و روزی مثل او بشوم.”

 

*********************************************************

 

نشسته بودند دور هم خرما می خوردند. هسته خرماهایش را یواشکی می گذاشت جلوی علی. بعد از مدتی گفت: «از همه شکمو تر کسی است که هسته خرمای بیشتری جلویش باشد.»

 

همه نگاه کردند. جلوی علی از همه بیشتر بود.

 

علی گفت: «ولی من فکر می کنم کسی است که خرماهایش را با هسته خورده.» 

 

نگاه کردند. جلوی محمد هسته خرمایی نبود. همه خندیدند.

 

*********************************************************

 

نشسته بود توی مسجد . یکدفعه کمی جا به جا شد و پای راستش را دراز کرد . و به آرامی پرسید : “این پا شبیه چیست ” ؟

هر کس به مبالغه چیزی گفت . از ستون هستی تا عصای موسی پیش رفتند .

لبخندی زد و گفت: ” شبیه این یکی است.”

 

بعد آن یک پایش را دراز کرد.دگر خستگی پایش در رفته بود.

*********************************************************

 

علی و عباس زیر بغل های محمد را گرفته بود ند که وارد مسجد شد. رو به جمعیت کرد و گفت: «وقت رفتن من است کسی حقی بر گرد ن من دارد؟»

 

یک نفر گفت: «از جنگ طائف که بر می گشتیم، شما می خواستی شترت را شلاق بزنی که به شکم من خورد.»

 

محمد دستور داد بروند از خانه همان شلاق را بیاورند بعد پیراهنش را بالا زد و گفت: «قصاص کن.»

 

آن مرد سرش را روی سینه و شکم محمد گذاشت و بوسید. گفت :”می خواستم سینه تان را ببوسم.”

 

*********************************************************

 

محمد تب کرده بود. خودش می‌گفت به زودی می‌رود. بعضی از صحابه آمده بودند عیادت.

 

گفت: «کاغذ و قلم بیاورید تا نامه‌ای بنویسم که گمراه نشوید.»

 

یکی گفت: «پیامبر تب کرده و هذیان می‌گوید، قرآن کافی است.»

 

و نگذاشت قلم و کاغذ بیاورند. می‌ترسید سند رسوایی بشود برای بعضی‌ها.

 

*********************************************************

 

حالش خیلی بد بود. گفت به برادرم بگویید بیاید. همه فهمیدند علی را می‌گوید. به علی گفت کمک کند تا بلند شود. علی سر محمد را گرفت و بلندش کرد تا بنشیند. محمد نشسته بود و سرش در آغوش علی بود که رفت.   

 

 

 

برگرفته از کتاب « آفتابِ آخرین» از مجموعه کتب ۱۴ خورشید و یک آفتاب

یازده بار زیارت در هر هفته!

 (به بهانه اربعین سید و سالار شهیدان)

arbaein2

حنّان بن سدیر، از پدرش در ضمن حدیث طویل مى‏گوید:

حضرت ابو عبد اللَّه علیه السّلام فرمودند:

اى سدیر، این حق بر تو نیست که قبر حسین علیه السّلام را در هر جمعه پنج مرتبه و در هر روز یک بار زیارت کنى عرض کردم: فدایت شوم بین ما و بین آن حضرت فرسخ‏هاى بسیار فاصله است.

حضرت فرمودند:

بر بام منزل برو سپس بطرف راست و جانب چپ خود توجه کن بعد سر به آسمان بلند کن، سپس سر را بطرف قبر امام حسین علیه السّلام برگردان و بعد بگو:

السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیْکَ وَ رَحْمَهُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُه‏

هر گاه چنین نمودى ثواب یک زوره برایت منظور مى‏شود. زوره یعنى یک حج و یک عمره.

سدیر مى‏گوید: بسى روزها بیش از بیست مرتبه حضرت را این طور زیارت مى‏کردم.

[کامل الزیارات-ترجمه ذهنى تهرانى، صفحه : ۸۶۹]

علیکم بالمتون، لابالحواشی

(به بهانه  ۷ صفر سالروز شهادت امام حسن علیه السلام)

18الامام الحسن علیه السلام:

«ضَرَّتِ النَّوَافِلُ بِالْفَرَائِضِ فَارْفُضُوهَا»

امام حسن علیه السلام:

هر گاه مستحب به واجب زیان برساند، آن را ترک کن.

[منبع :الحیاه با ترجمه احمد آرام، جلد ۱، صفحه: ۵۵۳]

مانند برخی که:

* صدقه مستحبی می دهند، خمس و زکات نمی دهند.

* کربلا و سوریه می روند، حج واجب را ترک می کنند.

* شب ها تا سحر سینه می زند، نماز صبح نمی خواند.

* سالها نماز صبح قضا دارد و نمی خواند، قضای نماز غفیله می خواند.

امام در این روایت می فرمایند به اصل بپردازید نه به فرع؛ در اینجا بد نیست نگاهى به وضع جهان در این روزها بیفکنیم تا ببینیم این کشورهای غربی به ظاهر متمدن، چگونه با پرداخت به فرعیات به سمت سقوط می روند و آیا راه نجاتى جز پناه بردن به اصل یعنی راه خدا و رسول داریم؟

* امروزه بازیها جدّى گرفته شده و جدّی‌ها بازى.

* ابزار تأمین پیشرفت کرده ولى امنیت عقب رفته است.

* تجمّلات اصل شده و معنویات فرع.

* درآمدها بالاتر رفته، اخلاقیات پایین آمده.

* آسایش بیشتر شده، لبخند کمتر.

* علم رشد کرده، عاطفه تنزل یافته.

* تحصیلات بالاتر، احساسات کمتر.

* خانه‏ ها بزرگتر، خانواده ‏ها کوچک‏تر.

* در راهِ رفتن به کره ماه هستیم، اما از رفتن به خانه همسایه غافلیم.

* بر کمیت افزوده ‏ایم، از کیفیت کاسته شده.

مادر حضرت رقیه که بود؟ و چگونه صدای حضرت رقیه به یزید رسید؟

(به بهانه ۵ صفر ، سالروز شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها)

17

سوال ۱:

مادر حضرت رقیه که بود؟ و آیا در کربلا حضور داشت؟

پاسخ :

مادر حضرت رقیه ، مطابق بعضی از نقلها ، « ام اسحاق» نام داشت که قبلا همسر امام حسن علیه السلام بود ؛ و آن حضرت در وصیت خود به برادرش امام حسین علیه السلام سفارش کرد که با ام اسحاق ازدواج کند ، و فضایل بسیاری را برای آن بانو برشمرد [ابصارالعین فی انصار الحسین صفحه ۳۶۸]

بعد از ولادت حضرت رقیه ، ام اسحاق بیمار شد و دیری نپایید که از دنیا رفت  [ السیده رقیه صفحه ۲۴]

سوال ۲ :

مداحان و سخنرانان می گویند : در خرابه شام رقیه یاد پدرش را کرد و همه به گریه افتادند و صدای آنان به یزید رسید . حال سوال اینجاست که چگونه صدا ، از داخل خرابه به قصر رسیده است؟ یعنی یزید داخل خرابه بوده است؟!  آیا این دروغ نیست؟!

پاسخ :

معاویه در حال ساخت قصری به نام کاخ خضرا بود ، برای همین خانه هایی را خرید تا قصر را بنا کند

یکی از این خانه ها متعلق به پیر زنی بود که حاضر به فروش خانه ی خود نبود و می گفت می خواهم در همین جا زندگی کنم و بعد از مرگم نیز قبرم درون خانه ام باشد.

معاویه دستور داد خانه را خراب کنید ، اما عمرو عاص مخالفت کرد و گفت :

“عرب همیشه در آرزوی حاکمی عادل بوده و تو می توانی از این فرصت استفاده تبلیغاتی کنی ؛ به این صورت که قصر را بسازی و آن خانه را خراب نکنی . آنوقت هرکه از درب قصر وارد شود اولین سوالی که برایش پیش می آید این است که این خانه ی خرابه در وسط قصر چه می کند و ما به او پاسخ می دهیم که عدالت ما به ما اجازه ی خراب کردن خانه ی پیر زن را نمی دهد “

این جریان اتفاق می افتد و بعد از مدتی پیر زن از دنیا می رود و معاویه باز هم آن خانه را خراب نمی کند.

در زمان یزید با وجودی که این خانه به خرابه تبدیل شده  باز هم این نیرنگ ادامه پیدا می کند

زمانی که اسرا را به شام می آورند ، در آن خرابه قرار می دهند و آن خرابه داخل حیاط  قصر بوده است 

[منبع:کتاب ریحانه کربلا – نوشته عبدالحسن نیشابوری- صفحه۱۰۱ به نقل از کتاب صفریه جلد ۲ صفحه ۴۲ – با اندکی تصرف]

 

 

استفاده از فرصتها

 

 (به بهانه ۵ صفر سالروز شهادت حضرت رقیه  سلام الله علیها )

رقیه از تمام فرصت عمر خود استفاده کرد که در آن سنین کم انقلاب کرد

(سخنی در رابطه با استفاده از اوقات)

داستان: شیخ عباس قومی در روز جمعه با دعوت شخصی به همراه بسیاری از طلاب به باغی رفتند بعد از احوال پوسی کتاب خود را باز می کنند ومشغول مطالعه می شوند , شخصی به ایشان عرض می کند بهتر نیست امروز را به خود استراحت دهید ؟

ایشان می فرمایند : جواب خدا و امام عصر را چه دهم که مال آنان را می خورم و استراحت می کنم

 

 

 

 

 

 

استفاده از فرصت ها

( به بهانه ۵ صفر سالروز شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها)

 %db%8c%d8%a7-%d8%b1%d9%82%db%8c%d9%87%d8%b3

حضرت رقیه(س) با وجود سن کم انقلاب درست کرد و با همان لحظات کوتاه عمر به اندازه صد ها و هزاران انسان خدمت کرد.

ما نیز باید به اندازه خود از لحظه لحظه ی عمر استفاده کنیم.

حضرت علی علیه السلام می‌فرمایند: ضایع کردن فرصت باعث اندوه و غم خواهد شد.

 

به عنوان مثال :

عالمى را براى نماز میت دعوت کرده بودند.

پرسید: میت زن است یا مرد؟ گفتند: مرد. دستور داد بندهاى کفن را باز کردند، آنگاه رو کرد به بستگان و آشنایان و گفت: خوب نگاه کنید! چشم‏هاى او نمى‏ بیند، شما که چشمتان مى‏ بیند خیانت نکنید. ببینید زبانش بسته است، شما که مى‏ توانید حرف بزنید ناحق نگوئید. گوشهاى او نمى ‏شنود، شما که مى‏ توانید بشنوید صدای حرام گوش نکنید. آرى آن چند لحظه موعظه، از ساعت‏ها پند روى منبر اثرش بیشتر بود.

 

– طلبه‏ ها سال چهارم یک کتابى مى‏ خوانند به نام ” لمعهنویسنده این کتاب که معروف به “شهید” است ؛ در زندان این کتاب را نوشته ‏است.

آقاى رى شهرى زمانى که وزیر اطلاعات بود مى‏ گفت: من از خانه‏ ام تا وزارتخانه بروم و برگردم ۴۰- ۳۰ دقیقه مى ‏رفتم ۴۰- ۳۰ دقیقه برمى گشتم روزى یک ساعت و نیم در ماشین هستم. شروع کردم چند سالى که وزیر بودم در راه قرآن حفظ مى‏ کنم و کل قرآن را ایشان در راه حفظ کرد.

 آزادگانى که در زندانهاى عراق قرآن حفظ کردهاند.

منبع مثال اول : خاطرات حجت الاسلام قرائتى، جلد ‏۲، صفحه : ۶۳

منبع بقیه ی مثالها : برنامه درسهایى از قرآن سال ۷۱، با موضوع  نعمت‏هاى ‏خدا  ۱۶، [۲۶/ ۱۲/ ۷۱]

 

داستانک

شیخ عباس قمی در روز جمعه با دعوت شخصی به همراه بسیاری از طلاب به باغی رفتند بعد از احوال پرسی کتاب خود را باز می کنند و مشغول مطالعه می شوند، شخصی به ایشان عرض می کند بهتر نیست امروز را به خود استراحت دهید؟

ایشان می فرمایند: جواب خدا و امام عصر را چه دهم که مال آنان را می خورم و استراحت می کنم.

PDF

**منبرک**