خانه / مناسبتی / مناسبت های شمسی

مناسبت های شمسی

در این بخش منبرک هایی را که در رابطه با مناسبت های شمسی می باشد، می توانید ببینید.

تصادف جوان با یک عالم

(به بهانه ۲۳ ربیع الاول؛ سالروز ارتحال آیینه اخلاق، میرزاجوادآقا تهرانی) داستانک: حاج آقای امانی تعریف می‌کردند: روز رحلت میرزا جوادآقا، ساعت ٢ بعدازظهر توی تاکسی نشسته بودم که یک وقت رادیو خبر فوت را اعلام کرد. تا این خبر اعلام شد یک‌هو راننده تاکسی زد توی سرش. به شدت منقلب شد. ماشین را کشید کنار و مدتی حالت گریه داشت.  آقای امانی می‌گفت: «حالا من که روحانی بودم، این‌قدرتحت تاثیر قرار نگرفته بودم. برای همین یک مقدار که گذشت، از او سؤال کردم: «شما با ایشان آشنایی داشتی؟ مثلا از ارحام و خویشان ایشان یا از همسایگان مرحوم میرزا هستی؟» گفت نه آقاجان. گفتم پس چرا این قدر منقلب شدی؟ گفت: «من یک خاطره از ایشان دارم. خاطره ‌ام این است که یک روز سوار دوچرخه از کوچه محل زندگی میرزا (کوچه مستشاری) رد می‌شدم. سر پیچ که رسیدم، ظاهرا میرزا جواد آقا هم عصازنان از آن سمت می‌آمدند و من متوجه ایشان نشدم. برای همین تا پیچیدم کنترلم را از دست دادم و خوردم به ایشان. من از روی چرخ افتادم پایین. ایشان هم یک طرف افتادند. حتی عمامه هم از سر ایشان افتاد. ولی هنوز بلند نشده بودم که دیدم ایشان قبل از اینکه بروند سراغ عمامه‌شان از جایشان بلند شدند. آمدند و پرسیدند: پسرم طوری‌ ات نشد؟» شروع کردند دست کشیدن روی صورت من. خاک را از روی سر و صورتم تمیز کردند. گفتم: آقا من زدم به شما. گفتند: من هیچ طورم نیست. تو کاریت نشد؟ مشکلی برای تو پیش نیامد؟ آقای امانی می‌گفتند این آقا خاطره دیگری از مرحوم میرزا نداشت. گویا آن‌جا هم ایشان را نشناخته بود. ولی بعدها متوجه شده بود که ایشان میرزا جواد آقای تهرانی است [ روزنامه شهرآرا ۲۵ دی ۱۳۹۳] (جهت مطالعه ۲۰ داستان کوتاه از این عالم بزرگ؛ اینجا را کلیک نمایید و جهت دریافت فایل چاپ پوستر  اینجا را کلیک نمایید)

ادامه نوشته »

کبوتری که عاقبت کفتار شد!

(به بهانه هفته بسیج) مقام معظم رهبری در دیدار فرماندهان گردان‌های بسیج در تاریخ ۴/۹/۹۴ برای درخت تنومندِ بسیج؛ ۳ آفت بر شمردند. ایشان فرمودند: مراقب باشید این درخت تنومندِ [بسیج] دچار آفت نشود. … [سومین آفت] ورود در مسابقه‌ی زرق و برق زندگی است؛ توضیح: خداوند در قرآن بارها و بارها خطر دنیا طلبی را گوشزد می کند و می فرماید : وَ مَا الْحَیاهُ الدُّنْیا إِلاَّ مَتاعُ الْغُرُورِ (حدید/۲۰) و در روایات نیز دنیاطلبی ، به مهمترین عامل گناهان ؛ تعبیر شده است: «حُبُّ الدُّنْیَا رَأْسُ کُلِّ خَطِیئَهٍ وَ مِفْتَاحُ کُلِّ سَیِّئَ» [إرشاد القلوب إلى الصواب، ج‏۱، ص: ۲۱] داستانک: عبدالملک بن مروان فرزند مروان بن حکم دومین خلیفه مروانی و پنجمین خلیفه ی اموی است او پیش از رسیدن به قدرت، یکى از فقهاى مدینه به شمار مى‏ رفت.(۱) و به زهد و عبادت و دیندارى شهرت داشت و اوقات خود را در مسجد با عبادت سپرى مى‏ کرد به طورى که به او «حمامه المسجد» (کبوتر مسجد) مى‏ گفتند!(۲) گویند: پس از مرگ پدرش مروان، هنگامى که خلافت به او رسید، سرگرم خواندن قرآن بود، اما با شنیدن این خبر، قرآن را بست و گفت: «اینک بین من و تو جدایى افتاد! و دیگر با تو کارى ندارم»!.(۳) او براستى از قرآن جدا شد و در اثر دنیاطلبی، چنان دستخوش مسخ شخصیت گردید که مورخان از کارنامه سیاه حکومت او به تلخى یاد مى‏ کنند. «سیوطى» و «ابن اثیر» مى‏ نویسند: در طى تاریخ اسلام عبدالملک نخستین کسى بود که غدر و خیانت ورزید (عمرو بن سعید بن العاص را پس از امان دادن کشت) و نخستین کسى بود که مردم را از سخن گفتن در حضور خلیفه منع کرد و نخستین کسى بود که از امر به معروف جلوگیرى کرد.(۴) عبدالملک در مدت حکومت طولانى خود، آن چنان با ظلم و فساد و بیدادگرى خو گرفت که نور ایمان در دل او به کلى خاموش گشت. وى روزى خود به این امر اعتراف کرد و به «سعید بن مسیّب» چنین گفت: «چنان شده‏ ام که اگر کار نیکى انجام دهم خوشحال نمى ‏شوم، و اگر کار بدى از من سر زند، ناراحت نمى‏ گردم»! سعید بن مسیب گفت: مرگ دل در تو کامل شده است!(۵) عبدالملک غالبا با زنى به نام «ام الدردا» گفتگو مى‏ کرد. روزى «ام الدردا» به وى گفت: «اى امیر المؤمنین! شنیده‏ ام پس از عبادت و تهجد، شراب نوشیده ‏اى»؟! و او پاسخ داد: «نه تنها شراب که خون مردم را نیز نوشیده ‏ام»!!(۶) او که روزى از لشکر کشى یزید به مکه (جهت سرکوبى عبدالله بن زبیر) به خدا پناه مى‏ برد و ابراز نفرت مى‏ کرد، پس از رسیدن به حکومت، نه تنها این عملیات را ادامه داد، بلکه شخص سفاکى چون حجاج را مأمور این کار کرد و او مسجد الحرام و کعبه را (که پسر زبیر در آنجا متحصن شده بود) با منجنیق سنگباران کرد!(۷) نمایندگان عبدالملک نیز در مناطق مختلف کشور اسلامى، به پیروى از او، حکومت وحشت و اختناق به وجود آورده بودند و با زور و قلدرى با مردم رفتار مى‏ کردند. «مسعودى» مى‏ نویسد: «عبدالملک فردى خونریز بود. عمال او ماند «حجاج» حاکم عراق، «مهلب» حاکم خراسان، و «هشام بن اسماعیل» حاکم مدینه نیز همچون خود وى سفاک و بی رحم بودند».(۸) هشام بن اسماعیل که حاکم مدینه بود، چندان بر مردم سخت گرفت و آن چنان خاندان پیامبر را آزار داد که وقتى ولید بعد از مرگ پدرش به حکومت رسید، ناچار شد او را از کار برکنار نماید.(۹) بدتر از همه آنان حجاج بود که جنایات او در تارخ اسلام مشهوراست. عبدالملک پس از شکست عبدالله بن زبیر توسط حجاج، او را به مدت دو سال به استاندارى حجاز (مکه و مدینه و طائف) منصوب کرد.(۱۰)، (۱۱) پی نوشت: (۱) ابن طقطقا، الفخرى، بیروت، دارصادر، ۱۳۸۶ ه.ق، ص ۱۲۲-سیوطى، تاریخ الخلفأ، تحقیق: محمد محیى الدین عبدالحمید، الطبعه الثالثه، قاهره، مطبعه المدنى، ۱۳۸۳ ه.ق، ص ۲۱۶. (۲) هندوشاه، همان کتاب، ص ۷۶. (۳) سیوطى، تاریخ الخلفأ، تحقیق: محمد محیى الدین عبدالحمید، الطبعه الثالثه، قاهره، مطبعه المدنى، ۱۳۸۳ ه.ق، ص ۲۱۷؛ ابن طقطقا، الفخرى، بیروت، دارصادر، ۱۳۸۶ ه.ق، ص ۱۲۲؛ابو العباس المبرد، الکامل فى اللغه و الادب، تحقیق: نعیم زر زور (و) تغارید بیضون، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۹۸۵ م، ج ۲، ص ۱۹۲؛ هندوشاه، همان کتاب، ص ۷۶؛ جرجى زیدان، تاریخ تمدن اسلام، ترجمه على جواهر کلام، تهران، امیرکبیر، ۱۳۳۶ ه.ق، ج ۴، ص ۱۰۰. (۴) سیوطى، تاریخ الخلفأ، تحقیق: محمد محیى الدین عبدالحمید، الطبعه الثالثه، قاهره، مطبعه المدنى، ۱۳۸۳ ه.ق، ص ۲۱۸؛ ابن اثیر، همان کتاب، ج ۴، ص ۵۲۲؛ بعضى از این کارها را معاویه نیز قبلاً کرده بود. (۵) ابن طقطقا،الفخرى، بیروت، دار صادر، ۱۳۸۶ ه. ص ۱۲۲؛ ابن اثیر، ج ۴، ص ۵۲۱؛ هندوشاه، همان کتاب، ص ۷۶. (۶) سیوطى، تاریخ الخلفأ، تحقیق: محمد محیى الدین عبدالحمید، الطبعه الثالثه، قاهره، مطبعه المدنى، ۱۳۸۳ ه.ق، ص، ۲۱۶. (۷) سیوطى، تاریخ الخلفأ، تحقیق: محمد محیى الدین عبدالحمید، الطبعه الثالثه، قاهره، مطبعه المدنى، ۱۳۸۳ ه.ق، ص ۲۱۷؛ هندوشاه، همان کتاب، ص ۷۶. (۸) مروج الذهب و معادن الجوهر، بیروت، دارالاندلس، ج ۳، ص ۹۱. (۹) ابن واضح، تاریخ یعقوبى، تعلیق: سید محمد صادق بحرالعلوم، نجف، مکتبه الحیدریه، ۱۳۸۴ ه.ق، ج ۳، ص ۲۷ و ۲۹؛ محمد بن سعد، الطبقات الکبرى، بیروت، دارصادر، ج ۵، ص ۲۲۰. (۱۰) ابن قتیبه دینورى، الامامه و السیاسه، الطبعه الثالثه، قاهره، مکتبه مصطفى البابى الحلبى، ۱۳۲۸ ه.ق، ج ۲، ص ۳۱. (۱۱) گردآوری از کتاب: سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، موسسه امام صادق(علیه السلام)، قم، ۱۳۹۰هـ.ش، ص ۲۴۵.   (اولین انتشار ۹ آذر ۱۳۹۴) هر ۳ مورد یکجا

ادامه نوشته »

هر وقت که ما میخوابیم ؛ آقا دشمنه بیداره!!!

(به بهانه هفته بسیج) مقام معظم رهبری در دیدار فرماندهان گردان‌های بسیج در تاریخ ۴/۹/۹۴ برای درخت تنومندِ بسیج؛ ۳ آفت بر شمردند. ایشان فرمودند: مراقب باشید این درخت تنومندِ [بسیج] دچار آفت نشود. … آفت دوّم، غفلت است… توضیح: دشمن منتظر غفلت ماست . فکر نکنیم ،حال که ما غافلیم دشمن نیز غافل است حضرت علی علیه السلام در آخرین خط نامه ای که همراه مالک اشتر در سال ۳۸ هجرى به مردم مصر، نوشته اند؛ می آورند: وَ مَنْ نَامَ لَمْ یُنَمْ عَنْهُ [هر آن کس که به خواب رود، دشمن او نخواهد خوابید] نامه ۶۲ دشمن همیشه مردم را از اصول غافل می کند و آنگاه ضربه اش را می زند به عنوان مثال : بسیاری از رویدادهای شوم مانند جنگها؛ در همین دورانها غفلت مردم و سرگرم بودن به غیر اهم ها بوده است بوده است. مانند : المپیک ۱۹۴۸ = اعلام موجودیت اسرائیل جام جهانی ۱۹۸۲ = حمله رژیم صهیونیستی به لبنان جام ملت های اروپا ۱۹۹۲ = قتل عام مردم بوسنی توسط اروپا جام جهانی ۲۰۰۶ = جنگ ۳۳ رژیم صهیونیستی علیه لبنان المپیک ۲۰۰۸ = حمله روسیه به گرجستان رژیم صهیونیستی و بازهم غزه جام جهانی ۲۰۱۰ = محاصره غزه و حمله به کاروان آزادی المپیک ۲۰۱۲ = جنگ سوریه جام جهانی ۲۰۱۴ = حمله داعش مواظب باشیم … امام حسین علیه السلام به سمت کربلا در حرکت بود اما مردم چه؟! در حال حج گزاری؛ و این غفلت است. داستانک: در سال ۱۳۳۰ قمری، زمانی که عالم بزرگ شیعه، شهید ثقه الاسلام میرزا علی آقای تبریزی توسط روس ها در تبریز به دار آویخته شد، روز عاشورا بود. در همین هنگام، با فاصله ای نه چندان دور، دسته ها و گروه هایی به قمه زنی و عزاداری، به سبک خود مشغول بودند. تعدادی از حامیان ثقه الاسلام، به طلب یاری نزد عزاداران شتافتند و گفتند: شما بر مظلومیت امام اشک می ریزید و حتی از فرط ناراحتی قمه می زنید و می گویید ای کاش در کربلا بودیم و از امام دفاع می کردیم و در رکاب امام به شهادت می رسیدیم. حال موقعیتی پیش آمده، بیایید و نگذارید گلویی دیگر را به ناحق خفه کنند. شما بیش از دو سه هزار نفر هستید درحالی که تعداد روس ها از صد نفر تجاوز نمی کند، حتما بر آنها غلبه خواهید کرد. اما سر گروه قمه زنان به درخواست حامیان ثقه الاسلام پاسخ منفی داد و گفت: آنها تفنگ دارند و آدم را می کشند… [قمه زنی سنت یا بدعت: ص ۱۲۶] مواظب باشیم … دشمن منتظر غفلتِ ماست … (اولین انتشار ۸ آذر ۱۳۹۴) هر ۳ مورد یکجا

ادامه نوشته »

خیلی خری!!!

 (به بهانه هفته بسیج) مقام معظم رهبری در دیدار فرماندهان گردان‌های بسیج در تاریخ ۴/۹/۹۴ برای درخت تنومندِ بسیج؛ ۳ آفت بر شمردند. ایشان فرمودند: مراقب باشید این درخت تنومندِ [بسیج] دچار آفت نشود. [اولین آفت] ، غرور است… توضیح: یکی خصلتهایی که انسان را جهنمی می کند تکبر و غرور است امام صادق (علیه السلام) می فرمایند: لَا یَدْخُلُ الْجَنَّهَ مَنْ فِی قَلْبِهِ مِثْقَالُ‏ ذَرَّهٍ مِنْ‏ کِبْرٍ. داخل بهشت نمی شود ، کسی که در قلبش ذره ای از کبر و غرور باشد [وسائل الشیعه ؛ جلد ‏۱۵ ، صفحه ۳۷۵] ما نباید خود را از دیگران بهتر ببینیم ؛ چه بسا آن شخص گنه کار بعدا توبه کند و عاقبت به خیر شود و ما – خدای ناکرده- عاقبت به شر شویم داستانک : در شب هفدهم ماه مبارک رمضان که پیغمبر صلى الله علیه و آله به معراج تشریف برد و همه جا را دید و در همان شب مراجعت فرمود. صبح آن شب ، شیطان خدمت آن سرور مشرف شد و عرض کرد: یا رسول الله ! شب گذشته که به معراج تشریف بردید، در آسمان چهارم طرف چپ ((بیت المعمور)) منبرى بود، شکسته و سوخته و به رو افتاده آیا شناختى آن منبر را و متوجه شدید که از کیست ؟ آن حضرت فرمودند: خیر؛ آن منبر از کیست ؟ شیطان عرض کرد: آن منبر از من است و صاحب آن بودم ! بالاى آن مى نشستم و ملائکه پاى منبر من حاضر مى شدند، از براى آنها راه بندگى حضرت منان را مى گفتم . ملائکه از عبادت و بندگى من تعجب مى کردند! هر وقت که تسبیح از دستم مى افتاد، چندین هزار ملک بر مى خاستند، تسبیح را مى بوسیدند و به دست من مى دادند. اعتقاد من این بود که خداوند از من بهتر چیزى را خلق نفرموده ؛ ولى یک بار دیدم امر به عکس شد و رانده درگاه او شدم . و الان کسى از من بدتر و ملعون تر در درگاه احدیت نیست . اى محمد صلى الله علیه و آله وسلم ! مبادا مغرور شوى و تکبر نمایى ، چون هیچ کس از کارهاى الهى آگاه نیست . در ملاقات خود با حضرت یحیى عرض کرد: من جزو ملائکه بودم و چهار هزار سال سرم را از یک سجده بر نداشتم ؛ ولى عاقبتم این شد که از صفوف ملائکه بیرون شدم و مطرود و مردود و ملعون درگاه حق تعالى گردیدم [داستانهایی از ابلیس صفحه ۴۰ به نقل از خزینه الجواهر ۶۴۶] لطیفه : شخصی متکبر که برای خود جایگاه مهمی میدید ، در حرم حضرت رضا (علیه السلام) به فکر فرو رفت که من در پیشگاه حضرت چه مقامی دارم، با خود گفت: اولین کلمه‏ای که یک نفر به من بگوید، نشان دهنده مقام من باشد. همین طور که ایستاده بودم زنی از کنارم عبور کرد به خیال این که همسر خود من است، گفتم بایست با هم برویم خانه، زن برگشت و به من گفت: خیلی خری. باز شک کردم که همین کلمه نشان دهنده مقام من است، زن برگشت، گفت: شک نکن، خیلی خری! (اولین انتشار: ۷ آذر ۹۴) هر ۳ مورد یکجا

ادامه نوشته »

فرمانده ای که در حج هم فرمانده بود

 (به بهانه ۲۷ آبان سالروز شهادت سردار رشید اسلام ، حاج مهدی زین الدین) داستانک: مادر شهیدان مهدی و مجید زین الدین می گوید: دو نفر از علما پس از شهادت بچه‏ها رفتند خانه خدا و قرار گذاشتند هر کدام برای مهدی و مجید طوافی انجام بدهند.  کسی که به نام آقا مهدی طواف را شروع می‏کند، بعد از اتمام می‏آیند می‏نشینند، یک لحظه خستگی رفع کنند، تکیه داده بودند و خانه خدا را تماشا می‏کردند .  در عالم خواب بیداری، می‏بینند آقا مهدی روبرروی خانه ایستاده، لباس احرام به تن، خیلی زیبا، عدّه‌ای هم به دنبالش بودند. می‏گویند: آقا مهدی شما که شهید شده بودی چه طور آمدی اینجا؟ گفته بود: «به خاطر آن نمازهای اوّل وقت که خوانده‌ام در این جا فرماندهی این ها را به من واگذار کرده‌اند.»   [دیدار  آشنا شماره  ۲۹ با اندکی تفاوت] اولین انتشار ۲۷  آبان ۱۳۹۴

ادامه نوشته »

اوج مردم دوستی

(به مناسبت ۱۰ آبان، سالروز شهادت شهید آیت الله قاضی طباطبایی) امروز سالروز شهادت خمینی تبریز، شهید آیت الله قاضی طباطبایی، اولین شهید محراب است. ایشان را در مسیر نماز به شهادت می رسانند. ایشان بسیار مردم دوست بودند؛ کلا کسانی که اهل عبادت هستند باید مردم دار و مردم دوست نیز باشند. می گویند: درب منزل ایشان تا ساعت ۱۲ شب به روی مردم باز بود و مشکلات آنها را رفع می کردند. بعد از ساعت ۱۲ ایشان شروع به نوشتن کتاب می کردند. بیش از ۶۰ کتاب از این شهید باقی مانده است. برادر علامه طباطبایی _آیت الله الهی_ می فرمایند: تمام کتاب هایی که آیت الله قاضی نوشته اند بعد از ساعت ۱۲ بوده است. آخرین جمله ای که آیت الله قاضی گفتند این بود که برای مردم چه اتفاقی افتاد؟ موقعی که آیت الله قاضی سوار ماشین شدند منافقین سه تیر به ایشان زدند، در همان لحظات که ایشان سرشان پایین بود به شخصی که کنارشان نشسته بود گفت: علی آقا، شما که طوری نشدی؟ در آخرین لحظات هم ایشان دغدغه مردم را داشتند. (اولین انتشار: ۱۰ آبان ۱۳۹۵)

ادامه نوشته »

کنسرت اولویت اول کشور!

  (به مناسبت هفته دولت و در آستانه ۸ شهریور سالروز شهادت شهیدان رجایی و باهنر) شهیدان رجایی و باهنر ویژگی های منحصر به فردی داشتند؛ یکی از ویژگی های این دو شهید عزیز این بود که به اولویت ها می پرداخت. این خیلی مهم است که هر جایی که هستیم ببینیم اولویت چیست و همان را انجام دهیم. خیلی چیزها اولویت نیست؛ چرا باید خودمان را مشغول آنها کنیم؟ دومین ویژگی این بزرگوار این بود که مردم را هم سرگرم کارهایی که اولویت نداشت نمی کرد! گاهی وقت ها می بینید که ما یک کم کاری می کنیم و برای اینکه حواس مردم پرت شود، آنها را به یک مطلب بی ارزش مشغول می کنیم؛ این خیلی بد است. این توهین به مردم است. مردم هر چیزی را تحمل بکنند، این طور چیز ها را تحمل نمی کنند که طرف مقابل مردم را نادان فرض کند. مثلا دو ، سه سال است مُد شده، هر اتفاقی در کشور می افتد سریعا کنسرت مشهد عَلَم می شود. که می خواهیم در مشهد کنسرت برگزار کنیم. کل مردم مشهد تا حالا چند درصدشان کنسرت رفتند که شما اینقدر جوش مردم مشهد برای کنسرت می زنید؟ یک صدم؟ یک دویستم؟ یک هزارم؟ یک دو هزارم؟ یک ده هزارم؟ اصلا یک ده هزارم مردم مشهد می دانند کنسرت چه است؟ انسان احساس می کند دارند فکر مردم را از بحث حقوق های نجومی منحرف می کند. حقوق نجومی الان یک بحثی است که باید به آن پرداخته بشود. اعلام کردند ۹۰۰ نفر حقوق نجومی گرفتند بعد رئیس جمهور محترم فرمودند ۳۰۰ نفر. بعد سخنگوی آنها فرمودند ۴۰ نفر؛ فرض کنید ۱۰ نفر! عزل شدند یا نشدند؟ این که بیایند بگویند اینها ذخیره انقلابند و ما قرار نیست اینها را عزل بکنیم! اینها دیگر برای مردم قابل پذیرش نیست. اینها مجرم هستند باید با آنها برخورد شود. مقام معظم رهبری هم در خطبه های نماز عید فطر، واضح فرمودند: حقوق ها باید از اینها گرفته شود در هر جایی که خرج کردند. همه آنها باید عزل بشوند و همه آنها باید مجازات شوند. یا مثلا:  الان دغدغه اینها این شده است که: «حضور خانم ها در ورزشگاه آری یا خیر؟»! مگر چند درصد از خانم ها قرار است بروند ورزشگاه که شما اینقدر نگران هستید؟ به فکر اقتصاد مردم باشیم. به فکر فرهنگ مردم باشیم. این اقتصاد مقاومتی رعایت بشود مردم هم راضی می شوند. اولین انتشار در ۸ شهریور ۱۳۹۵

ادامه نوشته »

عمل به وظیفه یا شهرت طلبی؟ / خاطره همسر امام خمینی (ره) از پذیرش قطعنامه ۵۹۸

داستانک: در صفحه ۳۹۲ کتاب «بانوی انقلاب خدیجه ای دیگر» در مطلبی با عنوان «جام زهری که امام نوشید» (به قلم علی ثقفی) به نقل از همسر امام آمده است: هنگامی که خبر پذیرش قطعنامه را شنیدم از آقا سؤال کردم چرا شما خودتان مسئولیت پذیرش قطعنامه را به عهده گرفتید؟ چرا پیشنهاد آقای هاشمی را که گفته بود اجازه بدهید من اعلام کنم و تبعات آن را بپذیرم شما قبول نکردید؟ آقا به من پاسخ داد یعنی من قهرمان شوم و دیگری قربانی؟! خانم از خدا بخواه این آخر عمری در چنین جهنمی نیفتم.   گاه ما به خاطر اینکه محبوب بشیم و بعد از مرگ خاطرات خوبی ازمون نقل بشه دیگزان رو قربانی می کنیم. مثلا رهبری اگر بخواهند محبوب شوند می توانند در صحبتهایشان ۴ تا بد و بیراه به دولت بگویند. آن وقت همه می گویند آفرین. اما گاه وظیفه چیز دیگری است.

ادامه نوشته »

درس ها و عبرت ها در فتح خرمشهر

(به مناسبت سالروز آزادسازی خرمشهر) سوم خرداد روزی است که خرمشهر آزاد شد. این روز جزو ایام الله بود. آزادسازی خرمشهر هم برای ما درس است هم عبرت. در جریان آزادسازی خرمشهر و هشت سال دفاع مقدس، دو تفکر حاکم بودند. یک تفکر بنی صدری بود که همه چیز را بر پایه مذاکره با دشمن می دید. می گفت نیازی نیست ما مقاومت کنیم. چالش هزینه دارد. بیایید سازش کنیم. تفکر دیگر، تفکر شهدا و رزمنده ها بود. مثل امروز ثابت شد که تفکر سازشکار جواب نمی دهد. اگر قرار بود دفاع مقدس ما پای میز مذاکره حل شود تا همین الان ما باید می جنگیدیم. ما در فتح خرمشهر نشان دادیم که با مقاومت بود که پیروز شدیم. با چالش بود که پیروز شدیم نه با عقبگرد و عقب نشینی. این درسی برای همیشه تاریخ جمهوری اسلامی هست و خواهد بود. شعار بنی صدر این بود، می گفت ما زمین بدهیم زمان بگیریم. کجا زمان می گیریم؟ می گفت پای میز مذاکره آن را حل می کنیم. تا زمانی که بنی صدر بود حتی یک عملیات پیروز نشد. همه پیروزی ها بعد از بنی صدر اتفاق افتاد. از زمانی که تفکر غرب گرا کنار رفت و تفکر کسانی که اهل جهاد، مبارزه، مقاومت، رشادت، شهید دادن و … بودند روی کار آمد، پیروز های ما هم از آن زمان شروع شد. ان شالله خداوند شهدای هشت سال دفاع مقدس را با شهدای کربلا محشور کند.

ادامه نوشته »

دانشگاه حکم مسجد را دارد/ جهاد علمی

(به مناسبت میلاد امام زمان عجل الله تعالی فرجه و روز معلم) میلاد منجی عالم بشریت حضرت حجت بن الحسن (عجل الله تعالی فرجه) و روز معلم را خدمت همه شما بزرگواران تبریک عرض می کنم. یکی از وظایف منتظران که قطعاً امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) از ما این انتظار را دارند، جهاد علمی است. این که بتوانیم در بحث علمی جهاد کنیم. کاری انجام بدهیم که کشور اسلامی، کشور امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) در بحث علمی پیشرفت داشته باشد. این فقط وظیفه‌ی حوزه و دانشگاه نیست؛ هر کدام از ما به نوبه‌ی خود می توانیم جهاد علمی انجام دهیم؛ همان روزنامه ای که می خوانیم، همان کانال های مختلف فضای مجازی که می رویم، تمام این‌ها می تواند جهاد علمی باشد، یعنی ما یک علمی را یاد بگیریم که به درد دین‌ ما بخورد، به درد کشور ما بخورد. خدا شهید مطهری را رحمت کند. وقتی ایشان به عنوان استاد در دانشگاه سر کلاس می رفتند مقید بودند با وضو باشند، از ایشان سوال کردند چرا این قدر به این کار مقید هستید؟ گفتند: دانشگاه برای من حکم مسجد را دارد. امروز فضای مجازی، مطالعه روزنامه و هر کاری که ما بخواهیم به عنوان جهاد علمی انجام دهیم، حکم مسجد را دارد. ما باید با وضو سراغ فضای مجازی و اینترنت برویم، با وضو باید روزنامه بخوانیم. چون بنای ما بر جهاد است. آن وقت در این جهادی که انجام می دهیم اگر روحیه انسان این باشد که آمده است کار جهاد‌گونه انجام دهد، به خیلی از قسمت های انحرافی کشیده نمی شود.

ادامه نوشته »

شن های صحرای طبس در برابر سپاه ابرهه

(به مناسبت طوفان شن طبس و ناکامی هواپیماهای آمریکایی) روز ۵ اردیبهشت، برای ملت و کشور ما ایام الله است. در این روز، واقعه سپاه ابرهه تکرار شد و این دفعه نه ابابیل، بلکه شن‌های صحرا  به کمک مردم و این حکومت و نظام آمدند. اگر همین واقعه طبس و هواپیماهای آمریکایی در جای دیگر در دنیا اتفاق می افتاد، آنجا یک موزه بزرگ بین المللی می شد. چون که یک کشور بدون اطلاع آمده تا حکومت قانونی یک کشور را از بین ببرد اما شن های بیابان به کمک مردم آن کشور آمدند و هواپیماهای آنها را ساقط کردند. ما خیلی راحت این ایام الله را فراموش می کنیم. خیلی راحت جریان های فبل سوار و ابرهه را فراموش کرده ایم.  این واقعه قطعا یکی از مطالبی بود که حقانیت این کشور و نظام و رهبرش را ثابت می کند. این جریان مثل چنین روزی اتفاق افتاد. مطالعه کنید چقدر آمریکایی ها برنامه ریزی کرده بودند و چه ننگی برای آنها شد. کارتر بارها در خاطراتش اذعان می کند: بدترین روزهای عمرم روزی بود که هواپیماهای ما در ایران زمین گیر شدند. بدترین روز برای رئیس جمهور آمریکا مطمئنا بزرگ‌ترین جشن برای ملت و مردم ما خواهد بود.

ادامه نوشته »

صیاد دلها

(به مناسبت سالگرد امیر سپهبد، شهید صیاد شیرازی) داستانک: صبح روز بعد از خاکسپاری، خانواده‌اش نماز صبح را خواندند و رفتند بهشت زهرا(س)، اما پیش از آنها کس دیگری آمده بود، مقام معظم رهبری، که فرمودند: «دلم برای صیادم تنگ شده». شهید صیاد در اخلاص به بالاترین مراتب رسیده بود. موقعی که بنی صدر در اوایل جنگ، درجه سرهنگی شهید صیاد را از روی دوشش کند، ایشان به عنوان یک بسیجی به بچه های سپاه و بسیج مشورت می داد. همچنین ایشان مهمترین شخصی بود که ارتباط سپاه و ارتش را مستحکم کرد.

ادامه نوشته »

۳ نکته بسیار مهم، برای دید و بازدیدهای عید نوروز

  در دید و بازدیدها عید نوروز به این ۳ گروه توجه کنیم: ۱- کودکان متاسفانه از وقتی که موبایل ها و فضای مجازی آمده است، محبت نسبت به کودکان کمتر شده است. مردم پولدار تر شده اند و برای فرزندان خود بیشتر خرج می کنند، اما محبت کم شده است. اگر فرزندان محبت را در خانواده نبینند، در خیابان به دنبال آن خواهند افتاد؛ یعنی وضع جامعه همین می شود که الان می بینیم. این محبت باید در خانواده تأمین شود. ۲- معلولین  معمولا افراد در مهمانی ها دور هم جمع می شوند و بگو و بخند با خود دارند، اما کسانی که معلولیت، مشکل جسمی و یا کمبودی دارند، در گوشه ای تنها و ساکت می نشینند. این درست نیست  که به آنها توجه نکنیم و تنهایشان بگذاریم. آنها نیز همچون ما انسان هستند و نیاز دارند. ۳- سالمندان جالب است که به دیدن بزرگترها و سالمندان خانواده می رویم، اما جوان ترها با هم مشغول بحث درباره موبایل و سیاست و دلار و … می شوند! این سالمندان زمانی عزت و قرب و محبوبیت بالایی داشتند؛ عوض توجه به آنها و حفظ حرمت جایگاه آنها، فرزندان و نوه ها و … فقط مشغول سرگرمی خود هستند. با رعایت این ۳ نکته مهم ان شاءالله صله رحم های ما ارزش و اثر بیشتری خواهند داشت.

ادامه نوشته »

آخرین جمعه سال!

  … آخرین جمعه سال نیز از راه رسید. آخرین جمعه سال که گذشت، یعنی کم کم باید باور کنیم که سال ۹۶ هم تمام شد اما هنوز چشمان ما، لایق دیدار امام و مولایمان نشدند.  اما امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف خواهد آمد؛ با لشکری از شهدا هم خواهد آمد. بهترین یاران امام زمان همین شهدای عزیز بودند. هرچه ما از یاری امام زمان صحبت کردیم، شهدا عمل کردند.  امام زمان خواهد آمد، با لشکری از شهدا، که حقیقتا عاشق امام زمان خود بودند. شهدایی که برخی از آنها، مولای خود را نیز از نزدیک دیده بودند و چشمشان منور به جمال مهدی فاطمه شده بود.  داستانک: جوانی ناشنوا به نام «عبدالمطلب اکبری» در روستایی موسوم به «شهید آباد» زندگی می کرد. او در زمان جنگ مکانیک بود. پسر عمویی داشت به نام غلامرضا اکبری. زمانی که غلامرضا شهید شد، عبدالمطلب با تعدادی از همرزمان شهید به زیارت گلزار شهدا رفت و سر قبرپسرعمویش نشست. بعد با زبان کرولالی خودش سعی کرد چیزی را حالی رفقایش کند.  اما چون فهمیدن اشاره ها سخت بود و دید که آنها نمی فهمند، بغل دست قبرِ غلامرضا، روی خاک با انگشتش یک چارچوب قبر کشید و رویش نوشت: شهید عبدالمطلب اکبری! بعد به ما نگاه کرد و با همان زبان گنگش گفت : نگاه کنید! رفقا خندیدند، گفتند آره بابا ! نگهش داشتن واسه تو و… از این دست شوخی ها. واقعا کسی جدی‌اش نگرفت. عبدالمطلب که دید همه دارند می خندند، مثل همیشه ساکت شد و رفت توی لاک خودش. سرش را انداخت پائین. نگاهی به نوشته های خاکی‌اش انداخت و با دست پاکشان کرد.  می گویند، عبدالمطلب، فردای همان روز رفت به جبهه. حدود ده روز بعد هم جنازه‌اش برگشت. رفقا، هیچ کدام در حال و هوایی نبودند که ده روز قبل را به خاطر بیاورند، اما بعد از پایان مراسم خاکسپاری، یواش یواش یادشان آمد. عبدالمطلب را درست همان جایی دفن کرده بودند که ده روز پیش با انگشت نشان داده بود. این شهید در بخشی از وصیت نامه خود می‌نویسد: یک عمر هرچی گفتم به من می‌خندیدند، یک عمر هرچی می‌خواستم به مردم محبت کنم فکر کردند من آدم نیستم و مسخره‌ام کردند، یک عمر هرچی جدی گفتم شوخی گرفتند، یک عمر کسی رو نداشتم باهاش حرف بزنم، خیلی تنها بودم. اما مَردم! حالا که ما رفتیم بدونید، هر روز با آقام حرف می‌زدم و آقا بهم گفت: «تو شهید می‌شی. جای قبرم رو هم بهم نشون داد. این را هم گفتم اما باور نکردید!»

ادامه نوشته »
**منبرک**