اثرات اجتماعی اعمال ما

ساکن لندن بود. می‌گفت:

«یک روز سوار تاکسی شدم و زودتر کرایه را به راننده تاکسی دادم. او هم بقیه ی پول را به من برگرداند، اما اشتباه کرد. اشتباها پول زیادی را به من برگرداند. من با خودم داشتم کلنجار می‌رفتم که آیا این پول را به او بدهم یا ندهم؟!! آخر سر بر شیطان غالب شدم و پول را به راننده برگرداندم گفتم آقا شما اشتباه به من پول دادید…

موقعی که از تاکسی پیاده شدم، راننده به من گفت آقا من از شما خیلی ممنونم. گفتم من کاری نکردم. بقیه‌ی پول را به شما برگرداندم.

گفت نه جریان این نبود. من مدتی است که می‌خواهم مسلمان شوم. امروز که شما در تاکسی نشستید با خودم گفتم فرصت خوبی است که مسلمانان را امتحان کنم ببینم چیزهایی که می‌گویند درست هست یا نیست. با خودم گفتم اگر این پول را برگرداند، من مسلمان می‌شوم اما اگر برنگرداند مشخص می‌شود که اسلام الکی است.

شما برگرداندید؛ من فهمیدم اسلام راست است.

خداحافظی کرد و رفت… . من خشکم زد. من در چه فکری بودم و او به دنبال چه چیزی بود؟!

گاهی اوقات ما به ظاهر مذهبی‌ها راهزن دین مردم می‌شویم. منی که آخوندم و لباس آخوندی دارم دیگر متعلق به خودم نیستم که هر کار دلم بخواهد انجام بدهم.

بستن کمربند ایمنی توسط من در ماشین خیلی‌ها را به دین خوشبین می‌کند و خیلی‌ها را بدبین می‌کند. راه رفتن من همین طور نشستنم همینطور و… .

مزار شهیدی که دیگر گمنام نیست

(به بهانه ۱۲ اسفند، سالروز شهادت قائم مقام لشگر ۵ نصر، شهید ابوالفضل رفیعی)

تابستان امسال بود که هویت بدن نازنین شهید ابوالفضل رفیعی که در دانشگاه فردوسی آرام گرفته‌اند با آزمایش DNA مشخص شد. افتخار بزرگی برای جامعه‌ی دانشگاهی خصوصا دانشگاه فردوسی است که قائم مقام لشگر ۵ نصر، یکی از شهدای این دانشگاه باشد.

۱۲ اسفندماه، سالگرد شهادت این روحانی مجاهد و سردار سرافراز بود. یکی از ویژگی‌های این شهید این بود که ایشان را ابوفاضل صدا می‌کردند؛ از بس فضیلت داشت، از بس همه چیزش کامل بود؛ اخلاقش اخلاق فوق العاده‌ای بود. هرچه فضیلت به ذهن یک انسان می‌آمد در شهید بزرگوار جمع شده بود. مثل چنین روزی هم بود که بی‌سیم‌چی ایشان می‌گوید در محاصره قرار گرفتیم. من پیش ایشان آمدم و گفتم شما فرمانده هستید؛ یک فکری بکنید، باید چکار انجام دهیم؟ داریم به اسارت درمی‌آییم.

ایشان یک جمله گفتند: «همان اسلامی که در آن شهادت هست، در آن اسارت هم هست. اگر اسیر شدیم مانعی ندارد، رمز عملیات یا فاطمه الزهراء (س) است. به حضرت زهرا متوسل می‌شویم؛ چه اسارت چه شهادت…

در همین لحظات بود که ترکشی به ایشان اصابت کرد. ایشان به زمین خوردند و به شهادت رسیدند.

حجاب اجباری در همه دنیا

 

هر چند وقت یکبار در کشور بحث حجاب اجباری مطرح می شود. نمی خواهیم از منظر قرآن یا روایات، قوانین جامعه اسلامی را بررسی کنیم. همچنین از نظر روانشناسی نیز مسأله را مطرح نمی کنیم. فقط یک محاسبه معمول در مقایسه با دیگر کشورها انجام می دهیم.

در اکثر کشورها حجاب اجباری است‌ اما در مقدار حجاب بحث است.

مثلا در یکی از ایالات آمریکا قانون است که هر آقایی لباسی مانند شلوار بپوشد که پایین آمده باشد و پشتش دیده شود برای بار اول ۲۵ دلار جریمه می شود. بار دوم ۵۰ دلار و بار سوم به بعد ۷۵ دلار یا اینکه باید چند روز کار اجباری انجام دهد.

آنجا هم حجاب، اجباری است. اما در مقدارش بحث است. اگر حجاب اجباری بد است چرا در واتیکان حجاب اجباری است؟ تمام خانم ها در واتیکان باید سرشان را بپوشانند.  دیدید وقتی ترامپ با همسرش به واتیکان رفتند، او سرش را پوشانده بود.

چرا صدای کسی آنجا در نمی آید؟

 یا در دانشگاه ها؛

تمام دانشگاه های دنیا قوانینی برای پوشش دارند. بعضی قوانین شان بسیار سختگیرتر از قوانین دانشگاه های کشور ما است.

در کتاب «نیم نگاهی به ضوابط پوشش در دانشگاه های جهان» قوانین پوشش در دانشگاه های دنیا آمده است.

 مثلا در دانشگاه آکسفورد:

– فارغ التحصیلان دانشگاه باید لباس بلند، گشاد و روپوش های رنگی مصوب دانشگاه را بپوشند.

– اعضا دانشگاه نیز لباس بلندی را می پوشند که معاونان دانشگاه بعد از مشاوره و صلاحدید با روسای دانشگاه ها و انجمن های دیگر و موسسات تصویب کرده اند.

– افرادی که فارغ التحصیل دانشگاه های دیگر هستند و دارای مدرک آکسفورد می باشند باید لباس مناسبی با کد دانشگاهی بپوشند.

– تمام افراد دانشگاه باید لباس دانشگاهی بپوشند. برای مثال مردان باید از کت و شلوار تیره، پیراهن سفید، ساده، کراوات و جوراب استفاده کنند.

– زنان نیز باید دامن تیره یا شلوار، بلوز سفید، کراوات سیاه، کفش سیاه و در صورت نیاز یک کت تیره بپوشند.

و ….

 فریب بازی های رسانه ای را نخوریم. اینها اهداف دیگری دارند. یکی از خانم های فعال در جریانات اخیر از اعضای مجاهدین خلق بود که سی میلیون پول گرفته بود. اینکه روسری سر چوب می کنند یعنی مردم را سر چوب می کنند.

یا خانمی که در یکی از شهرها او را دستگیر کردند، سیصد هزارتومان گرفته بود و کشف حجاب کرده بود. اینها برای چه کسی هزینه می کنند.

هر‌ وقت در تمام دنیا آزادی کامل بود آنوقت با ما هم از آزادی صحبت کنید. در تمام دنیا حجاب و پوشش محدودیتی دارد.

کتاب «گشت ارشاد در آمریکا» را می توانید ببینید که چه قواعد سختگیرانه ای دارند.

به من مادر نگویید… / رمز جاودانگی

(به مناسبت وفات حضرت ام البنین سلام الله علیها)

یکی از مهم ترین ویژگی های حضرت فاطمه ام البنین -سلام الله علیها- که ایشان را جاودانه کرد، ادب والای ایشان بود. چیزی که به فرزند برومندشان حضرت قمربنی هاشم(علیه السلام) هم به ارث رسیده بود. 

ایشان زمانی که با حضرت علی-علیه السلام- ازدواج کردند، روز اول که به خانه تشریف آوردند، حسنین-علیهماالسلام- بیمار بودند. از همان ابتدا، پرستاری آنها را کردند. صدا زدند مادر جان شما این کار را انجام ندهید. ایشان عرض کردند: به من مادر نگویید من کنیز شما هستم و آمده ام کنیزی شما را انجام دهم.

بعد از گذشت مدتی از زندگی مشترک با علی علیه السلام، به امیرالمؤمنین پیشنهاد کرد که به جای «فاطمه»، که اسم قبلی و اصلی وی بوده، او را ام البنین صدا زند تا فرزندان حضرت زهرا علیهاالسلام از ذکر نام اصلی او توسط پدرشان، به یاد مادر خویش، فاطمه زهرا علیهاالسلام نیفتند و در نتیجه، خاطرات گذشته، در ذهن آن ها تداعی نگردد و رنج بی مادری آن ها را آزار ندهد.

این ها همه ادب این بانو هست.

 حضرت ام البنین، بَشیر را که فرستاده امام سجاد علیه السلام بود و به مدینه آمده بود تا مردم را از ماجرای کربلا و بازگشت کاروان امام حسین علیه السلام با خبر سازد، دید. به او فرمود: ای بشیر! از امام حسین علیه السلام چه خبر داری؟

بشیر گفت: خدا به تو صبر دهد که عباس تو کشته گردید. ام البنین فرمود: از حسین علیه السلام مرا خبر ده!

بشیر خبر شهادت بقیه فرزندان او را هم اعلام کرد، ولی ام البنین پیوسته از امام حسین علیه السلام خبر می گرفت و می گفت: فرزندان من و آن چه در زیر آسمان است، فدای حسینم باد. چون بشیر خبر شهادت امام حسین علیه السلام را به آن حضرت داد، صیحه ای کشید و گفت: ای بشیر! رگ قلبم را پاره کردی و سپس صدا به ناله و شیون بلند کرد.

این نشان از ادب یک انسان است. این ادب، فاطمه ام البنین را جاودانه کرد. 

ماهم اگر در برابر بزرگان دین این ادب را داشته باشیم جاودانه خواهیم شد.

مناظره با پادشاه وقت سعودی

(هشتم جمادی الثانی سالگرد ارتحال عالم بزرگ، شرف الدین عاملی)

داستانک:

هنگامی که سید شرف الدین در ایام حج نزد عبدالعزیز حاکم وقت سعودی رفت یک قرآن که در جلدی پوستین قرار داده شده بود به او هدیه داد.

 «عبدالعزیز» هدیه را گرفت و بوسید. شرف الدین گفت چگونه این جلد را می‌بوسی و تعظیم می‌کنی در حالی که چیزی جز پوست یک بز نیست!

عبدالعزیز پاسخ داد: غرض من احترام به قرآنی است که در داخل این جلد است، نه خود این جلد. شرف الدین گفت: احسنت! ماهم وقتی پنجره یا در اتاق پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) [و یا ضریح ائمه(علیهم السلام)] را می‌بوسیم، می‌دانیم که آهن و چوب هیچ کاری نمی‌تواند بکنند، بلکه غرض ما آن کسی است که ماورای این چوب‌ها و آهن‌ها قرار دارد.

ما می‌خواهیم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را تعظیم کنیم و احترام نمائیم.

حاضران تکبیر گفتند و او را تصدیق کردند. آنجا بود که «عبدالعزیز» ناچار شد اجازه دهد حجاج، به آثار رسول خدا(صلی الله علیه و آله) تبرک جویند، ولی حاکمِ پس از او مجدداً دستور منع صادر کرد.

 

[مناظرات فی العقائد و الاحکام ج ۲ ص۱۶۰؛ ثم اهتدیت ص۶۸ حکایات و مناظرات ص۳۷۵]

 

هشتم جمادی الثانی سالگرد ارتحال این عالم بزرگ، شرف الدین عاملی است که یکی از علمای بزرگ شیعه بودند. کتاب«المراجعات» ایشان شامل حدود ۱۱۰ نامه ای است که به علمای بزرگ اهل سنت در اثبات حقانیت شیعه می نویسند.

ایشان انسانی بسیار مقاوم و مبازر بودند. کسی که حکم جهاد بر فرانسوی ها را در زمان عثمانی صادر می کند. سپس به خاطر حکم جهاد تبعید می شوند و سختی های زیادی را متحمل می شوند.

چه چیز را فدای چه چیز می کنیم؟

داستانک:

شخصی در مسیری ظلمانی و تاریک راه می‌رفت. پایش به چیزی برخورد کرد.

با خود گفت احتمالا این طلا باشد. کاغذی از جیبش درآورد و آتش زد. خوب نگاه کرد، دید آن شی سنگ است. کاغذ را نگاه کرد دید پول است.

پول را آتش زد به خاطر سنگ!

 

گاهی وقت‌ها آدم در زندگی‌اش همینطور می شود. به خاطر یک چیز بسیار بی‌اهمیت یک چیز پراهمیت را آتش می‌زند. مثلا:

برای یک چیز کوچک دل پدر و مادر را می‌شکند.

برای یک شهوت زودگذر غضب خدا را به همراه دارد.

برای مال کوچک دنیا به ربا و رشوه و … گرفتار می‌شود.

 

انسان باید خیلی مراقبت داشته باشد چه چیز را فدای چه چیز می‌کند؟

پاسخ به ۲ سوال در مورد شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها)

(به مناسبت ایام شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها)

سوال: برای ائمه بزگوار معصومین روز و شام شهادت برپا می شود، اما برای حضرت زهرا سلام الله علیها، معمولا تا سه روز بعد از شهادت، یعنی روز شهادت و دو روز بعد از شهادت هم مراسمات برپا می شود.

دلیل این امر چیست؟

 پاسخ: تمام ائمه بزرگوار ما تاریخ شهادت دارند، مثلا برای امام حسین علیه السلام دهم محرم است.

اما برای حضرت زهرا سلام الله علیها تاریخ معینی نداریم.

ما تعداد روز بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله را حساب می کنیم.

شما جایی نمی‌بینید آمده باشد ۱۳ جمادی الاول، ۳ جمادی الثانی.

چنین چیزی را نداریم.

شما از روز ارتحال پیامبر صلی الله علیه و آله بشمارید. در ماه‌ها تغییر ایجاد می‌شود.

بعضی وقت‌ها ماه ها ۲۹ روزه است، بعضی ماه‌ها ۳۰ روزه،

دائم تغییر ایجاد می‌شود.

هم احتمال دارد ۲ جمادی الثانی باشد، هم ۳ جمادی الثانی و هم ۴ جمادی الثانی.

پس این اختلاف به خاطر این مسئله است.

این دلیل باعث می‌ شود که برای حضرت زهرا سلام الله علیها احتیاط بیشتری شود و دو روز بعدش هم گرفته شود.

 

سوال: چرا هم ۷۵ روز و هم ۹۵ روز بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله را مراسم می گیریم؟

پاسخ: در متن روایت به خاطر اختلاف در نقطه، «تسعون» و «سبعون» را نمی‌توانیم از هم تمییز دهیم.

چون هر دو چهارتا دندانه دارد. خط کوفی نقطه ندارد، ما نمی‌دانیم این سبعون است یا تسعون؟ ۷۵ روز است یا ۹۵ روز؟

 به این دلیل هم ۷۵ روز و هم ۹۵ روز مراسم عزا برپا می شود.

مظلوم مقتدر / قدرت انقلاب اسلامی در طول این چهل سال با هیچ کشوری قابل مقایسه نیست/ مهمترین اتفاق نادیده گرفته شدن این دست آوردها است

 (به مناسبت ۲۲ بهمن، سالروز پیروزی انقلاب اسلامی ایران)

جمهوری اسلامی، مظلوم مقتدر

یکی از نکاتی که در رابطه انقلاب اسلامی باید به آن توجه کنیم این است که قدرت انقلاب اسلامی در طول این چهل سال با هیچ کشوری قابل مقایسه نیست.

سیر ۴۰ ساله سایر کشورها را ببینید و سیر تبدیل شدن جمهوری اسلامی ایران به یک قدرت جهانی را نیز بنگرید. در همه بخش ها خصوصاً قدرت اقتصادی. مقایسه کنید قبل و بعد از انقلاب چه داشتیم و الان چه هستیم.

 

اما مهمترین اتفاقی که افتاده است، نادیده گرفته شدن این دست‌آوردها است.

توسط سایت‌های اینترنتی و شبکه‌های اجتماعی هجمه سنگینی بر جمهوری اسلامی وارد شده است. انگار که جمهوری اسلامی هیچ دست‌آوردی نداشته است.

 

در کجای دنیا کشوری را سراغ دارید که اینقدر دشمن داشته باشد و دشمنان نیز تمام برنامه خود را برای نابودی آن کشور گذاشته باشند.

هر روز که گوشی تلفن همراه خود را بردارید می بینید بیش از ۵۰ شبهه در رابطه با جمهوری اسلامی وارد می‌کنند. اگر ما امثال این ۵۰ شبهه را به کشور آمریکا وارد کنیم یک روزه نابود می شود .

 

حال ما ۴۰ سال است که در مقابل این دشمنی ها قرار گرفته ایم در یک کلمه جمهوری اسلامی مقتدر مظلوم است. جمهوری اسلامی در نهایت مظلومیت است که اینقدر امکانات برای مردم فراهم کرد اما باز هم بر آن می تازند.

قشر دانشجو و طلاب باید نسبت به دست آوردهای انقلاب آگاهی کامل داشته باشند تا بتوانند در برابر این شبهات و دروغ ها از جمهوری اسلامی  به حق دفاع کنند.

دشمن در رده‌های مختلفی نفوذی وارد کشور کرد. در عالیترین رده‌ها می­بینید نفوذی‌های وارد می شوند. برخی دستگیر شدند برخی مجبور به استعفا شدند و برخی نیز از کشور فرار کردند.

 

با این وجود ما چهل سال این انقلاب را به خوبی نگه داشتیم.

نکته مهمی که باید به آن دقت کرد این است که دشمن تلاش می‌کند تا تمام ایرادها را به جمهوری اسلامی نسبت دهد. در صورتی که در کشورهای دیگر اینگونه نیست. به عنوان مثال:

چند سال پیش رئیس جمهور فرانسه فساد اخلاقی بسیار بدی انجام داد. آنجا گفتند رئیس جمهور یک شخصیت حقوقی دارد و یک شخصیت حقیقی. شخصیت حقوقی که اینگونه نبوده است؛ شخصیت حقیقی او بوده است. انسانی است که فساد جنسی انجام داده است!

اما در کشور ما اگر یک رفتگر بد جارو بکند می‌گویند ببینید این جمهوری اسلامی است!

داستانک:

روزی در تاکسی کنار شخصی نشسته بودم و او مرتب به کشور جمهوری اسلامی ناسزا می‌گفت. از او پرسیدم چه شده است؟ گفت برای معالجه پیش پزشکی رفتم و او از من زیرمیزی خواست. این چه جمهوری اسلامی است؟!

 یک پزشک از او زیرمیزی خواسته است و جمهوری اسلامی را مقصر می داند!

 

در هیچ کجای دنیا این گونه نیست که همه چیز را به پای حکومت بنویسند. می‌بینید که رئیس جمهور شان فساد می‌کند می گویند ربطی به حکومت ندارد.

در خیابان چاله باشد به حکومت فحش می‌دهد؛ آسفالت باشد به حکومت فحش می‌دهد؛ تلفن‌ها آنتن ندهد به حکومت ناسزا می‌گوید. نان گران می‌شود به نظام فحش می‌دهد. این از مظلومیت جمهوری اسلامی است. البته مسئولین باید به وضعیت مردم رسیدگی کنند.

همچنین در رابطه با فسادها که هر بار موردی از آنها رخ می‌دهد  موجب ناراحتی ما و آبروریزی می‌شود و تا چند سال نمی‌شود این آبروی ریخته را جمع کرد باید رسیدگی کنند.  همین فسادها خود معنای نفوذی است.

از وظایف شرعی عقلی و قانونی ما این است که در دفاع از این نظام در راهپیمایی ۲۲ بهمن همه با هم شرکت کنیم.

شهید ایراهیم هادی را با کتاب سلام بر ابراهیم بهتر بشناسیم

(با یاد ۲۲ بهمن، سالروز شهادت شهید ابراهیم هادی)

شهید ابراهیم هادی که قهرمان فوتبال، والیبال و کشتی است و با دو دستش پینگ پنگ بازی می کرد.

یک روز به ایشان گفتند بخاطر بدن ورزیده و لباس های ورزشی و ساک ورزشی ات مشخص است که ورزشکار هستی و به همین خاطر دخترها زیاد نگاهت می کردند.

ایشان از فردای آن روز، با لباس گشاد و موی تراشیده می آمد و لباس هایش را داخل پلاستیک با خود حمل می کرد.

 

مقام معظم رهبری فرمودند اخیرا کتابی در رابطه با شهید ابراهیم هادی خوانده ام و آن را تمام کرده ام اما کنار نگذاشته ام.

– حجت الاسلام پناهیان در رابطه با کتاب خاطرات این شهید گفته اند کتاب شهید ابراهیم هادی را بخوانید و بعد از آن زندگیتان را به دو بخش تقسیم کنید، یک بخش قبل از خواندن این کتاب و دیگری بعد از خواندن این کتاب و قسمت اول را دور بیندازید.

 

در مسابقه فینال کشتی، حریف به او می گوید «می دانم تو من را شکست می دهی، لطفا طوری من را شکست بده که آبرویم نرود. زیرا مادرم دارد نگاه می کند».شهید هم در جواب حرف او را تأیید می کند.

و سپس کاری می کند که خودش در مسابقه شکست بخورد! سال بعد هم در فینال به خاطر اینکه رقیبش به پول قهرمانی نیاز داشته شکست می خورد.

بخاطر نماز اول وقت، مسابقات را ترک می کند. در جنگ، وسط عملیات می ایستد و اذان می گوید که به واسطه اذان او ۱۷ نفر عراقی تسلیم می شوند.

ایشان تلاش بسیاری برای برگرداندن بدن گمنام دوست شهیدش کرد. بعد از برگرداندن ایشان، پدر آن شهید به ایشان گفت: «پسرم در خواب از شما گله کرد. گفت شهدای گمنام مهمان حضرت زهرا(س) هستند و از وقتی من را پیدا کردی دیگر حضرت زهرا(س) به دیدار من نیامده اند».

شهید ابراهیم هادی هم آرزوی شهادت همراه با گمنامی می کنند. که تا به امروز بدن نازنین شهید ابراهیم هادی هنوز از کانال کمیل برنگشته است.

خواهر شهید ابراهیم هادی نقل می کنند که وقتی پسر عموی مادرم شهید شد، ابراهیم نیز در تشییع جنازه شرکت کرد. بعد از تشییع ابراهیم گفت: «خوش به حالت، چه جای خوبی نصیبت شده است، قطعه شهدا و کنار خیابان اصلی؛ هر کس از اینجا رد بشود، یک فاتحه برایت می خواند». بعد از این جمله هم چند قبر آن طرف تر را نشان داد و گفت «دعا کن من هم بیایم همینجا پیش تو».

حدود سی سال بعد که قرار شد به یادبود او سنگ مزاری به نامش بر روی یکی از قبور مخصوص شهدای گمنام قرار دهند به مزار شهدا رفتیم. دیدیم همان محلی است که ابراهیم آن روز به ما نشان داده بود!

نویسنده کتاب سلام بر ابراهیم، اسمی برای کتاب به ذهنش نرسیده بود، قرآن را که باز کرد آیات ۱۰۹ تا ۱۱۱ سوره صافات آمد :

«سَلَامٌ عَلَى إِبْرَاهِیمَ کَذَلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِینَ». سلام خدا بر ابراهیم. این شد که اسم کتاب را گذاشتند سلام بر ابراهیم.

در برنامه ای با نام از لاک جیغ تا خدا که از تلویزیون پخش می شود، چند نفر از خانم هایی که حجاب مناسبی نداشتند و محجبه شدند، عامل تغییر خود را همین کتاب «سلام بر ابراهیم» معرفی می کنند.

۵ اصل اقتدار

در زمینه سیاسی می گویند اگر کشوری در پنج زمینه توانمند بود، نشان دهنده آن است که آن کشور ابرقدرت است. و هر کشوری در این پنج مورد پیشرفتی داشته باشد کشور پیشرفته ای حساب می شود:

۱. قدرت نظامی

۲. امنیت داخلی

۳. سیاست خارجه و تأثیر در تحولات بین المللی

۴. اقتصاد

۵. فرهنگ

 

  •  حالا ببینیم در کشور خودمان وضع چطور است؟

۱. قدرت نظامی:

کشور ما با اینکه بودجه نظامی بسیار پایینی دارد؛ به عنوان نمونه در سال ۲۰۱۵ بودجه نظامی جمهوری اسلامی ایران ۱۲ میلیارد دلار بود، در حالی که در همان سال بودجه نظامی آمریکا ۶۰۰ میلیارد دلار بود.

آمریکا که هیچ، حتی کشورهایی مانند آلمان و ژاپن که می گویند نظامی ندارند! در سال ۲۰۱۵، بودجه نظامی شان ۴۰ میلیارد دلار بود. عربستان سعودی ۸۰ میلیارد دلار و عراق نیز ۱۳ میلیارد دلار. اما با وجود اینکه ما از لحاظ بودجه نظامی بسیار پایینی داریم قدرت نظامی بسیار بالا هستیم.

 

۲. امنیت داخلی: در ناامن ترین منطقه دنیا جزو امن ترین کشورهای دنیا هستیم.

 

۳. تأثیر در تحولات بین المللی:

می بینید اوباما اعلام می کند که ما تا عصر به سوریه حمله می کنیم. مقام معظم رهبری که می فرمایند: اینجا جای شما نیست؛ عصر اوباما اعلام می کند ما عجله ای برای حمله به سوریه نداریم!

وزیر امور خارجه عربستان اعلام می‌کند: جنازه های قربانیان منا که هیچ، ما حتی اسامی آنها را نیز به ایران نمی دهیم.

ظهر روزی که مقام معظم رهبری می فرمایند: برخورد ایران سخت و خشن خواهد بود؛ عصر آن روز وزیر عربستان اعلام می کند ما جنازه ها را  برمی‌گردانیم.

این قدرتی است که در تحولات بین المللی داریم. عملکرد ما در اقتصاد و فرهنگ نیز تأثیر خود را در عرصه بین المللی دارند.

 

  •       حال بیایید ببینیم ایران در کدام یک از آنها قوی است و در کدام یک قوی نیست؟

 می بینیم که کشور ما در عرصه‌های نظامی، امنیت داخلی و تحولات بین المللی قوی است؛ اما در اقتصاد و فرهنگ این قدرت را ندارد.

 

  • حال سوال این است که کدام یک از این ها زیر نظر ولایت فقیه است و کدام یک زیر نظر دولت هاست؟

همان سه مورد اول، زیر نظر ولایت فقیه است و در آن ها نیز جمهوری اسلامی قدرتمند است اما دو مورد دیگر که در آنها ضعف داریم زیر نظر دولت ها بوده است.

این نشان می دهد در این ۴۰ سال هر جا که ما به مُرّ اسلام عمل کرده ایم قوی شده ایم؛ آنجایی که عمل نکردیم ضربه خوردیم.

پس اگر در اقتصاد و فرهنگ هم به نظر اسلام عمل کنیم، زیر نظر ولایت فقیه قرار بگیریم، مثل موارد اول پیروز خواهیم شد.

این برای کشور ما خوب نیست که عالی ترین مقام کشور ما یعنی ولی فقیه و رهبر جامعه، نه تنها در امور اقتصادی نمی‌تواند دخالت کند حتی نماینده ای در امور اقتصادی ندارد!

این بسیار بد است که رهبر ایران، که هر وقت یک اتفاق اقتصادی مانند گرانی رخ می دهد، به پای ایشان نوشته می‌شود، در تیم های اقتصادی دولت و در تنظیم بودجه، نماینده ندارد و این نشان دهنده این است که باید در مورد قانون اساسی یک بازنگری بشود.

حال که ۴۰ سال از انقلاب گذشته است و مشخص شده است قدرت و اقتدار در کدام طرف است و ضعف ها در کدام طرف حال باید آن را درست کنیم. راه درست همین است که به معنای واقعی به حکومت اسلامی و ولایت مطلقه فقیه برسیم.

عاقبت سیاه لشگری دشمن

 

داستانک:

شخصی نقل می کرد که: دیدیم یکی از افرادی که با عمر سعد به کربلا رفته بود موقع رفتن سالم بود ولی نابینا برگشت بدون اینکه زخم شمشیری روی چشمش باشد.

علت را از او پرسیدم.

گفت: شب یازدهم محرم خوابم برد و در عالم خواب دیدم دو ملک آمدند و گفتند که پیامبر صلی الله علیه و آله با شما کار دارد. من که می دانستم در کشتن نوه پیامبر دست داشتم گفتم من با پیامبر کاری ندارم، این ملائک یقه ام را گرفتند و کشان کشان روی زمین بردند تا نزد پیامبر رسیدیم. 

نه نفر دیگر هم آن جا بودند. جلوی پیامبر تشت پرخونی بود و لباس های پیامبر خاکی و خودش هم بسیار محزون بود.

پیامبر صلی الله علیه و آله رو به من کرد و فرمود: خجالت نکشیدی!؟ از خدا حیا نکردی که فرزندم را این گونه به شهادت رساندی!؟

سپس شمشیر را برداشتند و نفر اول را که زدند سر از تنش جدا شد و تمام وجودش آتش گرفت و بقیه هم همینطور تا این که نوبت به من رسید.

به پیامبر گفتم به خدا قسم من حتی سنگی پرتاپ نکردم و یک چوب و شمشیر و نیزه نزدم و فقط از دور نگاه می کردم.

پیامبر فرمودند تو به کار آن ها راضی بودی و دست در داخل تشت پرخون زدند و روی چشمان من کشیدند وقتی از خواب بیدار شدم نابینا شده بودم.

 

امروز هم همین مورد هست.

در شبکه های اجتماعی،

عضو بودن در کانال های ضد انقلاب و ضد دین و ضد خدا از مصادیق این مسئله است.

آیا عضو بودن شما در این کانال ها بازدید آنها را بالا نمی برد؟

آیا سیاه لشگر دشمن می شوید یا نه؟

لازم نیست نیزه یا سنگی بزنیم…

اگر خیلی از ما، در این کانال ها نباشیم کانال بسته می شود.

مسئولین، یک روز در کنار زلزله زده ها و مستضعفان زندگی کنند!

 

 

داستانک:

جلسه فرماندهان ارتش و سپاه در پشت جبهه تشکیل شد.

ابتدای جلسه جوانی حدودا ۲۳ ساله برخاست و کولر را خاموش کرد.  گفت به یاد رزمنده که در خط مقدم و زیر آفتاب داغ می جنگند.

 

آن جوان ۲۳ ساله، نابغه و اعجوبه دفاع مقدس، شهید حسن باقری بود.

 

این گفتمان انقلاب است. این مفهوم عدالت است؛ که هیچوقت فرمانده و مسئول به خودش اجازه نمی دهد که در رفاه باشد، ولی نیروهای تحت امرش در سختی باشند.

 

شاید هم اکنون نیز مسئولین این کار را انجام داده اند و ما خبر نداریم،

اما شایسته و لازم بود که وقتی زلزله به وقوع پیوست، مسئولین کشور بخاری های منزل و محل کار خود را خاموش می کردند.

آن وقت می فهمیدند که زلزله زده ها در سرما چه می کشند.

واقعا نمی شود که مسئولی در خانه ای ۲۰ میلیاردی زندگی کند، و درک کند که مستضعفین چه می کشند.

مثل این است که همین الان که ما در جای گرمی هستیم وقتی از کارتن خواب ها صحبت به میان آمد، بفهمیم آنها چه حالی دارند.

 

داستانی تاریخی است که نقل می کنند شخص مرفهی (که ظاهرا فرح پهلوی بوده است)، از جایی رد می شد. دید مردم دارند از علف های روی زمین می خورند.

پرسید: چرا مردم علف می خورند؟

گفتند: به خاطر اینکه نان ندارند بخورند.

او هم گفت: خوب اگر نان دارند، به جایش بیسکوییت بخورند!

 

چنین شخصی نمی تواند که وضع مردم را درک بکند.

گفتمان انقلاب این است که یک مسئول باید وضع زندگی اش از عموم مردم پایین تر باشد.

اول همسایه سپس خود / عمل به دستور حضرت زهرا سلام الله علیها

امام حسن مجتبی(علیه السلام) می‌فرمایند: در دوران کودکی، شبی بیدار ماندم و به نظاره‌ مادرم زهرا(سلام الله علیها) در حالی که مشغول نماز شب بود، گذراندم.

پس از آنکه نمازش به پایان رسید متوجه شدم که در دعاهایش یک‌یک مسلمین را نام می‌برد و آنها را دعا می‌کند، خواستم بدانم که درباره‌ی خودش چگونه دعا می‌کند.

اما با کمال تعجب دیدم که برای خود دعا نکرد.

فردا از او سؤال کردم: چرا برای همه دعا کردی، اما برای خودت دعا نکردی؟

فرمود: یا بُنَی! الجار ثم الدار.

پسرم! اول همسایه بعد خانه!

 

اگر بخواهیم درسی که این داستان برای ما دارد را در زندگی پیاده کنیم باید دلسوزی و دغدغه مندی برای دیگران را به عنوان اصل برای خود قرار دهیم.

دیگران را از نزدیکان خود بدانیم.

 

به عنوان مثال:

هر مشتری که به مغازه ما مراجعه می کند را از نزدیکان خود بدانیم.

در هوای سرد و برفی، اگر کسی کنار خیابان منتظر وسیله ای ایستاده است، با او همانند فرزند و نزدیکان خود رفتار کنیم.

اگر کسی هرگونه کمکی احتیاج دارد که از دست ما برمی آید، فرقی بین او و اقوام خود نگذاریم.

 

اینها همه از مصادیق دغدغه مند بودن نسبت به دیگران است که حضرت زهرا سلام الله علیها به ما می آموزند.

آقا میرزا علی هم رفت / مقام رضا

روحیه رضا این است که اگر الان به انسان ثروت برسد و یا اگر سختی و آزمایشی ببیند، همه را از خدا بداند و راضی به آنچه خدا خواست باشد.

داستانک:

آیه اللَّه العظمی اراکی، در شرح احوالات میرزا جواد آقا ملکی تبریزی تعریف می کنند:

… یک آقا سید احمد نامی داشتیم که بهش آقا ترک می گفتند؛ ترک تبریزی بود. می آمد پشت سر آقا میرزا جواد آقا، برای نماز می ایستاد. ماه رمضان بود، من هم می رفتم. در آن وقت وَبا آمده بود و هر روز آدم بود که کشته می شد. آقا سید احمد گفت: رفتم به دیدن آقا میرزا جواد آقا تا احوال پرسی کنم. رفتم نشستم.

گفت: آقا میرزا علی رفت (میرزا علی فرزند میرزا جواد آقا بود).

من خیال کردم به مسافرت رفته. باهمان حال طبیعی گفت: آقا میرزا علی رفت! آقا میرزا علی که بود؟ چه علمی داشت. من آمیرزا علی را دیده بودم. چه علمیتی و چه تقوایی داشت. او جانشین پدر می شد!

جوان بود. بین ۲۵ تا ۳۰ ساله بود. وبا او را کشت. آن وقت آقا میرزا جواد می گفت: آقا میرزا علی رفت، بدون این که گریه بکند، مثل اینکه سفر رفته است!

 

[طبیب دلها (گفته ها و ناگفته هایی درباره عارف کامل میرزا جواد آقا ملکی تبریزی)، صادق حسن زاده]

 

اگر ما در زندگی روحیه و خصلت رضا را داشته باشیم، نه از ثروتی که به دست می آوریم سرمست می شویم و نه از مشکلاتی که رخ می دهد ناامید.

خداوند متعال در قرآن کریم داستان دو پیامبر را که در ظاهر شرایط بسیار متفاوتی دارند بیان می کند. حضرت ایوب و حضرت سلیمان علیهما السلام. اما در انتها، خداوند متعال برای هر دو پیامبر می فرماید: «نعم العبد». یعنی مهم عبد بودن است. اینکه در هر شرایطی انسان عبد باشد.

 

 

لقمه حرام

 

داستانک:

شخصی به نام شریک بن عبدالله نخعی از علمای بزرگ زمان خود بود. روزی مهدی بن منصور عباسی به او گفت: من می‌خواهم قاضی القضاتی حکومت اسلامی را به شما بدهم.

شریک بن عبدالله گفت: من قبول نمی‌کنم؛ چون شما حاکم ظالمی هستی، قاضی القضاتی شما هم ظلم است. گفت: خوب حداقل معلمی بچه‌های من را قبول کن. گفت: بچه های تو هم یکی هستند مثل تو؛ درست نمی‌شوند. گفت: این دو تا را که قبول نکردی حداقل یک روز ناهار به منزل ما بیا. در قصر یک روز مهمان ما باش. گفت: باشد؛ این یکی را قبول می کنم.

مهدی بن منصور، حرام ترین غذاها را آماده کرد و برای شریک بن عبدالله آورد.

غذا که تمام شد، شریک بن عبدالله رو کرد به مهدی بن منصور و گفت: شما به من یک پیشنهادی هم داده بودی. گفت: بله قاضی القضاتی.

شریک گفت: خوب قبولش کردم!!! اما این را که با دست راستم گرفتم؛ دست چپم خالی است. یک پیشنهاد دیگر هم دادی. گفت: تربیت فرزندانم. گفت: آن را هم قبول کردم!!!

این ماجرا گذشت و بعد از مدتی، خزانه دار، حقوق شریک بن عبدالله را کمی دیر داد. شریک بن عبدالله خیلی اعتراض کرد. خزانه دار گفت: تو مگر به ما گندم فروخته ای که اینقدر از ما طلبکاری؟ شریک گفت: از گندم مهمتر فروختم؛ من دینم را به شما فروختم!

یکی از برنامه های دشمن برای ما، حرام کردن لقمه هاست. در وام گرفتن ها، معاملات، قرض دادن ها و قرض گرفتن ها مراقب لقمه باشیم.

**منبرک**