خانه / اخلاقی (صفحه 10)

اخلاقی

در این بخش منبرک های اخلاقی را می توانید ببینید.

راه استجابت دعا

(به بهانه نزدیکی به شبهای قدر)

6

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام  قَالَ قُلْتُ آیَتَانِ فِی کِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَطْلُبُهُمَا فَلَا أَجِدُهُمَا قَالَ وَ مَا هُمَا قُلْتُ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ فَنَدْعُوهُ وَ لَا نَرَى إِجَابَهً قَالَ أَ فَتَرَى اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَخْلَفَ وَعْدَهُ قُلْتُ لَا قَالَ فَمِمَّ ذَلِکَ قُلْتُ لَا أَدْرِی قَالَ لَکِنِّی أُخْبِرُکَ مَنْ أَطَاعَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فِیمَا أَمَرَهُ ثُمَّ دَعَاهُ مِنْ جِهَهِ الدُّعَاءِ أَجَابَهُ قُلْتُ وَ مَا جِهَهِ الدُّعَاءِ قَالَ:

تَبْدَأُ فَتَحْمَدُ اللَّهَ وَ تَذْکُرُ نِعَمَهُ عِنْدَکَ ثُمَّ تَشْکُرُهُ ثُمَّ تُصَلِّی عَلَى النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله ثُمَّ تَذْکُرُ ذُنُوبَکَ فَتُقِرُّ بِهَا ثُمَّ تَسْتَعِیذُ مِنْهَا فَهَذَا جِهَهُ الدُّعَاءِ

به امام صادق (علیه السلام) گفته شد :  . . . قول خدا ی عز و جل که ” ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُم”: «مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم»،  اما ما او را مى‏خوانیم و اجابتى دریافت نمى‏کنیم،

فرمود: به نظر تو خداوند وعده خلافى مى‏کند؟

گفتم: نه، فرمود: پس این از چه راه است؟ گفتم: نمى‏دانم،

فرمود: ولى من به تو خبر مى‏دهم، هر که خدا عز و جل را اطاعت کند در آنچه به او فرمان داده است و سپس او را از جهت دعا بخواند، خدا اجابت کند،

گفتم: جهت دعا چیست؟

فرمود: راه دعا این است که

۱٫خدا را سپاسگزارى و حمد کنى و نعمتى که به تو داده است یاد آور شوى

۲. او را شکر گزارى

۳٫سپس صلوات فرستى بر محمد (ص) و آلش

۴٫سپس گناهان خود را یاد کنى و بدان‏ها اعتراف نمائى

۵٫سپس از آنها به خدا پناه برى،

این راه دعا است،

[ اصول کافى ، ترجمه کمره‏اى، جلد ‏۶، صفحه : ۶۹]

مختار در روایات

 (به بهانه ۱۴ رمضان ، سالروز شهادت مظلومانه جناب مختار)31

زمانی که سر عبیدالله بن زیاد را به مدینه نزد امام سجاد ـ علیه السلام ـ آوردند امام فرمودند:

«که هیچ کس از بنی هاشم نبود مگر اینکه به مختار درود فرستاد و در حق وی دعا کرد و نسبت به وی سخن نیک گفت.»  طبقات الکبری، جلد۵   صفحه  ۲۸۵

امیرالمومنین علی (علیه السلام ) در مورد مختار می فرمایند:

«به زودی ستمکاران، توسط کسی که خداوند برای انتقام ما بر آنان خواهد فرستاد، به بلایی گرفتار خواهند شد و این به خاطر فسق و جنایتی است که مرتکب شده‌اند، همان‌گونه که بنی‌ اسرائیل گرفتار عذاب شدند … او جوانی از قبیله ثقیف است که او را مختار بن ابی عبید می‌گویند.»  بحار الانوار جلد ۱۰ صفحه ۲۸۰

حضرت ابا عبدالله علیه‌السّلام هم پس از خطبه‌ای که در راه کربلا ایراد نمودند، می‌فرمایند:

«پروردگارا، آن جوانمرد ثقیفی را بر آنان مسلط کن تا جام تلخ مرگ و ذلت را به ایشان بچشاند و از قاتلان ما احدی را معاف نکند. به جای هر قتلی، کشتنی و به جای ضربت، ضربتی؛ و انتقام مرا و خواندن و دوستان و شیعیانم را از این‌ها بگیرد»             بحارالانوار، جلد ۴۵، صفحه ۳۴۰

داستانک:

عبدالله بن شریک می گوید:

 روز عید قربان نزد امام محمدباقر(علیه السلام) رفتم و در مجلس ایشان نشسته بودم که مردی از اهل کوفه وارد شد.

مرد کوفی اصرار داشت بر دست امام(علیه السلام) بوسه زند و ابراز ارادت بسیار کرد. حضرت از او پرسیدند؛ تو کیستی؟

مرد کوفی عرض کرد؛ من «ابومحمد، حکم بن مختار» هستم.

 امام (علیه السلام) او را در کنار خود نشانید و تکریم کرد.

فرزند مختار گفت؛ ای پسر رسول خدا(صلی الله علیه و آله ) مردم درباره پدرم سخن ها گفته اند ولی به خدا سوگند آنچه شما در حق پدرم بفرمایید را حق می دانم.

 حضرت پرسیدند: مگر درباره پدرت چه گفته اند؟

حکم بن مختار در پاسخ گفت؛ می گویند پدرم کذاب بوده است!

امام محمدباقر فرمودند:

سبحان الله ! پدرم به من خبر داد که مهریه مادرم از آنچه مختار فرستاده بود تامین شد . سپس دو مرتبه فرمود رحم الله ابوک رحم الله ابوک. مختار هیچ حقی از ما را نگرفته نگذاشت. قاتلان ما را کشت و به خونخواهی ما برخواست    بحارالانوار، جلد  ۴۵  صفحه  ۳۵۱

رزق حلال “۴”

g-4یاد خدا در هر کاری، خصوصا در تجارت باعث می شود انسان به محرمات روی نیاورد ، که اگر انسان خدا را فراموش کند به گناهان بزرگ مخصوصا کم فروشی گرفتار می شود . خداوند در سوره سوره مطففین آیات  ۱ – ۶ می فرماید:

وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفِینَ ﴿۱﴾ الَّذِینَ إِذَا اکْتَالُوا عَلَى النَّاسِ یَسْتَوْفُونَ ﴿۲﴾ وَإِذَا کَالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ یُخْسِرُونَ ﴿۳﴾ أَلَا یَظُنُّ أُولَٰئِکَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ ﴿۴﴾ لِیَوْمٍ عَظِیمٍ ﴿۵﴾ یَوْمَ یَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعَالَمِینَ ﴿۶

وای برکم فروشان ،که چون از مردم پیمانه گیرند تمام دریافت دارند و چون برآنان پیمانه یا وزن کنند، از ایشان کم گذارند. مگر اینکه  اینان گمان نمی دارند برای روزی بزرگ و با اهمیت برانگیخته خواهند شد؟ روزی که مردم ، همگان در برابر پروردگار جهانیان به پای ایستند.

داستانک:

مسافرى که از ایران به هند رفته چنین نقل کرده است:

روزى براى خریدن گوشت به مغازه قصّابى رفتم. نمى دانستم این قصّاب مسلمان نیست؛ چون نباید مسلمان از کافر گوشت بخرد، چون که ذبح آنها صحیح نیست، ولى باظاهر که نمى شد فهمید این شخص در چه دینى است.

در نوبت ایستادم. هر کسى هر مقدارى گوشت مى خواست، خرید. من مى دیدم این قصّاب قبل از این که گوشت هر کدام را بکشد، برمى گردد و پرده سفیدى را ذرّه اى کنار مى زند و بعد دوباره مى آید، گوشت ها را مى کشد و تحویل مشترى مى دهد. نوبت من شد. لهجه هندى را یاد گرفته بودم. به او گفتم: چرا هر مشتریى مى آید و گوشت مى خواهد، مى روى این پرده سفید را کنار مى زنى؟

گفت: من بت پرست هستم. شکل بتى را که مى پرستم،درست کرده ام و آنجا پشت پرده روى طاقچه گذاشته ام.مى روم و بت را نگاه مى کنم و با نگاه به او حواسم جمع مى شود که بت به من مشرف است و عمل مرا مى بیند، لذا خجالت مى کشم که در ترازو و گوشت فروشى تقلّب کنم.

اگر کسى در همه امور زندگى خود، خدا را بیننده و ناظر خود، و خود را مسافر ، و دنیا را مسافرخانه، و مرگ را پل این سفر ببیند، آیا دیگر تخلف مى کند؟ مال مردم را مى برد؟ ظلم و معصیت مى کند؟ نه. غافلان و جاهلان گناه و معصیت مى کنند. [ تجارت بهشت صفحه ۵۴، به نقل از کتاب حلال و حرام مالی صفحه ۱۵۵]

رزق حلال “۳”

26 رباخواری از جمله مواردی است که هم باعث کم شدن روزی می شود و هم کسب را حرام می کند و باعث دخول در آتش است هر جند اندک باشد؛ گناه ربا آنقدر عجیب است که در روایتی آمده است :

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

دِرْهَمٌ رِبًا أَعْظَمُ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ سَبْعِینَ زَنْیَهً بِذَاتِ مَحْرَمٍ فِی بَیْتِ اللَّهِ الْحَرَامِ وَ قَالَ الرِّبَا سَبْعُونَ جُزْءاً أَیْسَرُهُ أَنْ یَنْکِحَ الرَّجُلُ أُمَّهُ فِی بَیْتِ اللَّهِ الْحَرَامِ.

امام صادق علیه السلام می فرمایند:

یک درهم ربا نزد خدا سنگین تر از هفتاد بار زنا کردن با محارم در خانه خداست. و فرمود: ربا هفتاد جزء دارد که آسان ترینش این است که مرد با مادرش در بیت الله الحرام ازدواج کند [بحار الأنوار (ط – بیروت)، ج‏۱۰۰، ص: ۱۱۷]

داستانک:

محدث نوری در کتاب دارالسلام آورده ، فردی به نام علیرضا اصفهانی گفت:

جوانی از بزرگان کردستان برای نیازی به اصفهان آمد و مدت زیادی در آنجا ماند و برای رفع ضرورت از من چهل تومان خواست و به او دادم و چون به وطنش رفت آن مبلغ را همراه با چهار تومان سودش برایم فرستاد؛ با اینکه شرعا از او مازاد را طلبکار نبودم. ولی من آن را گرفتم و در حوائج خود صرف کردم و شبی در خواب دیدم یکی می گوید: چه حالی داری وقتی آن درهم را سرخ کنند و تنت را با آن داغ کنند؟

گوینده را نشناختم و ترسان و هراسان بیدار شدم و با چنین کسبی در جز مورد او سابقه نداشتم.

نزدیک هفت سال از این واقعه گذشت و مردی هفتاد تومان از من وام گرفت و به وطنش رفت و چون پس از درخواست و رنج بسیار به من پس داد، در حدود پانزده تومان بر آن افزود و من هم یادم رفت که مازاد را به یک وسیله شرعی حلال کنم و برای زیارت سامره رفتم و ملازین العابدین سلماسی مشغول تعمیر حرم آنجا بود و دوستی کامل میان ما بود و چند روز ماندم و شب را در حرم به زیارت و به عبادت گذراندم و شب جمعه کتاب شریف اصول کافی را با خود به حرم بردم و کلیددار، درهای حرم را بست و من به کار زیارت و نماز و مطالعه پرداختم تا آخر شب که خوابم گرفت و برخاستم آمدم به گوشه پایین پا و تکیه به دیوار داده نشسته خوابم برد.

 فورا خواب دیدم که امام حسن عسکری (علیه السلام) از ضریح مقدس بیرون آمد و یک صندلی در آنجا نهادند که حضرت بر آن نشست و نور از میان دو چشم ایشان می درخشید؛ بطوریکه نمی توانستم به ایشان نگاه کنم. حضرت به من فرمود: این چه کتابی ست؟ گفتم: اصول کافی، فرمود: چند ورق بزن و صفحه چپ را بخوان، ببینم جدم درباره بنای ابراهیم (علیه السلام) چه فرموده و سخن دیگر هم فرمود که یادم رفت،

سپس فرمود: هفت سال پیش به تو سفارش نکردیم که تصرف در مانند این پولها حلال نیست؟ ؛ چه حالی داری اگر همه را داغ کنند و به تنت نهند؟ و آنگاه فرمود: برخیز کلیددار آمده درها را باز کند!

ترسان بیدار شدم و از ترس یکباره از جا جستم به طوریکه عمامه از سرم افتاد و متوجه نشدم و نزدیک در رفتم و صدای کلید را که کلید مشغول باز کردن در بود شنیدم. اندکی ایستادم و به سرم توجه کردم که برهنه بود، با خود گفتم: اگر بدین حال مرا ببینند می گویند می گویند دیوانه است و برگشتم عمامه بر سر نهادم و از حرم ترسان و شرمگین و بینا به امر دین بیرون آمدم.

در این حکایت از الطاف خفیه و مواعظ بلیغه و اسرار نهان و آنچه است که پوشیده نیست

[تجارت بهشت صفحه ۳۶ به نقل از ترجمه دارالسلام صفحه ۲۶۹-۲۷۰]

رزق حلال “۲”

25

مَنْ غَشَّ مُسْلِماً فِی شِرَاءٍ أَوْ بَیْعٍ فَلَیْسَ مِنَّا وَ یُحْشَرُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ مَعَ الْیَهُودِ لِأَنَّهُمْ أَغَشُّ الْخَلْقِ لِلْمُسْلِمِین

پیامبر صلی الله علیه و آله می فرمایند:

 هر کس مسلمانى را در خرید یا فروش فریب دهد، از ما (مسلمانان) نیست و روز قیامت، با یهودیان محشور خواهد شد، زیرا یهودیان نسبت به مسلمانان از همه فریبکارترند   [من لا یحضره الفقیه، ج‏۴، ص: ۱۴]

یکی دیگر از معاملات حرام و نیز یکی از عوامل کم شدن روزی؛ غش در معامله (کلاه سر دیگران گذاشتن) است

داستانک:

مرحوم شیخ عبدالحسین خوانساری گفت:

عطاری مشهور در کربلا بود. مریض شد و جمیع اجناس دکان و اثاث خانه منزل خود را به جهت معالجه فروخت؛ اما ثمر نکرد و جمیع اطبا از او اظهار ناامیدی کردند.

مرحوم حاج شیخ گفت: یک روز به عیادش رفتم، او بسیار بد حال بود و به پسرش می گفت: اسباب منزل را به بازار ببر و بفروش و پولش را بیاور برای خانه مصرف کن تا به خوب شدن یا مردن راحت شوم !

گفتم: این چه حرفی است میزنی؟!

آهی کشید و گفت: من سرمایه زیادی داشتم و جهت پولدار شدن من این بود که یک سال مرضی در کربلا شایع شد که پزشکان علاج آن را منحصر به آبلیموی شیرازی دانستند، آب لیمو گران و کمیاب شد. نفسم به من گفت: قدری آب لیمو داری، چیز دیگری به آن اضافه کن و به قیمت آب لیموی خالص بفروش تا پولدار شوی. همین کار را کردم و آب لیمو در کربلا منحصر به دکان من شد و سرمایه زیادی به دست آوردم تا جایی که در صنف خودم به «پدر پولهای هزار هزاری» مشهور شدم.

مدتی نگذشت که به این بیماری مبتلا شدم، هر چه داشتم برای معالجه فروختم، اما فایده نکرد، فقط همین متاع مانده بود که گفتم این را بفروشند یا خوب می شوم یا می میرم و از این بیماری خلاص می شوم.

[تجارت بهشت صفحه ۲۹ به نقل از کتاب آیین تجارت از دیدگاه اسلام صفحه ۱۳۹-۱۴۰]

رزق حلال “۱”

11098511_1430725240572536_409863035_n

قُلْ إِنَّ رَبِّی یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ یَقْدِرُ لَهُ وَ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ فَهُوَ یُخْلِفُهُ وَ هُوَ خَیْرُ الرَّازِقینَ [سبا آیه ۳۹]

بگو: پروردگارم روزى هر که را خواهد گشاده کند یا بر او تنگ گیرد و هر چه انفاق کنید آنرا عوض دهید که او بهترین روزى دهان است

یکی از عواملی که باعث افزایش رزق و روزی می شود قرض دادن و نسیه دادن است و بسیار واضح است که نسیه و قرض ندادن نقطه مقابل افزایش روزی است یعنی روزی را کم می کند

داستانک:

یکی از فرزندان شیخ می‌گوید: روزی مرحوم مرشد چلویی معروف خدمت جناب شیخ رسید و از کسادی بازارش گله کرد و گفت: داداش! این چه وضعی است که ما گرفتار آن شدیم؟ دیر زمانی وضع ما خیلی خوب بود روزی سه چهار دیگ چلو میفروختیم و مشتری‌ها فراوان بودند، اما یک‌باره اوضاع زیر و رو شده مشتری‌ها یکی یکی پس رفتند، کارها از سکه افتاده، و اکنون روزی یک دیگ هم مصرف نمی‌شود …؟

شیخ تأملی کرد و فرمود:

 تقصیر خودت است که مشتری‌ها را رد می‌کنی

مرشد گفت: من کسی را رد نکردم، حتی از بچه‌ها هم پذیرایی میکنم و نصف کباب به آنها می‌دهم.

شیخ فرمود:

 آن سید چه کسی بود که سه روز غذای نسیه خورده بود؛ بار آخر او را هل دادی و از در مغازه بیرون کردی؟!

مرشد سراسیمه از نزد شیخ بیرون آمد و شتابان در پی آن سید راه افتاد، او را یافت و از او پوزش خواست، و پس از آن تابلویی بر در مغازه‌اش نصب کرد و روی آن نوشت:

 نسیه داده می‌شود، حتی به شما. وجه دستی به اندازه وسعمان پرداخت می‌شود

[تجارت بهشت صفحه۲۰، به نقل از کیمیای محبت صفحه ۱۳۹-۱۴۱]

روزه و گرما !!! وای!!!

(به بهانه ماه مبارک رمضان)28-300x245

اگر انسان با دید بصیرت بنگرد ، می بیند که این سختی ها بجز خیر برای انسان چیزی ندارد.نمونه اش همین روزه ، آنهم در این هوای گرم؛ درست است که سختی دارد اما: إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرا

یونس بن ظبیان از امام صادق علیه السّلام روایت کرده است:

مَنْ صَامَ یَوْماً فِی الْحَرِّ فَأَصَابَهُ ظَمَأٌ وَکَّلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ أَلْفَ مَلَکٍ یَمْسَحُونَ وَجْهَهُ وَ یُبَشِّرُونَهُ حَتَّى إِذَا أَفْطَرَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَا أَطْیَبَ رِیحَکَ وَ رَوْحَکَ مَلَائِکَتِی اشْهَدُوا أَنِّی قَدْ غَفَرْتُ لَه‏

 کسى که در گرما یک روز را روزه بدارد و تشنگى را تحمل کند، خداوند هزار فرشته را بر او میگمارد تا دستهاى خود را بر روى او کشیده و او را بشارت دهند، و پس از آنکه افطار کرد خداوند میفرماید: چقدر خوش بویى! اى فرشتگان من گواه باشید که من او را آمرزیدم.

[ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، صفحه ۱۴۸]

داستانک:

پس از آنکه حضرت مریم علیها السّلام از دنیا رفت، حضرت عیسی علیه السّلام جنازه ی او را پس از تجهیز به خاک سپرد، سپس روح مادرش را دید و گفت: «مادر! آیا هیچ آرزویی داری؟»
مریم علیها السّلام پاسخ داد: «آری، آرزویم این است که در دنیا بودم و شب های سرد زمستانی را با مناجات و عبادت در درگاه خدا به بامداد می رساندم و روزهای گرم تابستان را روزه می گرفتم»


[داستان هایی از یاد خدا، صفحه ۲۸]

تفاوت انتظار حضرت امام، با برخی از مدعیان انتظار

(به بهانه ارتحال حضرت امام خمینی و قیام ۱۵ خرداد)

10-291x300

داستانک:

حضرت امام خمینی در یک دیدار تاریخی در سال ۱۳۴۱به آقای حبیب الله عسکر اولادی فرموده بودند:

این مبارزه طولانی است وممکن است مرحله اول آن تا۲۰سال نیز طول بکشد لذا شما باید خود را برای چنین مسیر طولانی آماده کنید.

مبارزه ما برای تغییر یک قانون ،تغییر یک وزیر حتی یک دولت نیست،ما برای فراهم کردن مقدمات ظهور ولی عصر “عجل الله فرجه”مبارزه می کنیم.

انقلاب اسلامی ما سه مرحله دارد مرحله اول اینکه کشور ایران را اسلامی کنید،مرحله دوم اینکه کشور های مسلمان به طرف حاکمیت اسلام برده شوند ومرحله سوم اسلام را در سراسر دنیا گسترش دهید وجهانیان را با اسلام آشنا نمایید .آنگاه در محضر امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)عرضه بداریم که مولی ،جهان بای تشریف فرمایی شما آمادگی دارد.

[ کتاب اندکی صبر صفحه ۲۳ به نقل از روزنامه جمهوری اسلامی ۱۱ بهمن ۱۳۷۷]

دلداری به امام!

(به بهانه سالروز ارتحال حضرت امام خمینی )

11605_66518یکی از ویژگیهای بارز حضرت امام خمینی رحمت الله علیه عدم دلبستگی به دنیا بود

خود حضرت امام که بارها روایتِ : حُبُّ الدُّنْیَا رَأْسُ کُلِّ خَطِیئَه را برای مردم خوانده بودند . خود عامل واقعی به این حدیث نبوی هستند . و ذره ای عشق به دنیا در وجود ایشان پیدا نمی شود

داستانک:

روحیه امام تا آخرین نفس و تا آخرین لحظه حیات هیچ تغییری نکرد و همان طور که آن روز حرف می‌زدند، در مقابل مرگ نیز همان طور بسیار عادی برخورد می‌کردند. یکی از بستگان به ایشان گفته بود که چیزی نیست و حال شما خوب خواهد شد. گفتند: نه آمدنش چیزی هست و نه رفتنش چیزی هست و نه مرگش چیزی هست. هیچ کدام از اینها چیزی نیست.

نقل از : حجت الاسلام و المسلمین امام جمارانی

منبع :‌ کتاب زندگی به سبک روح الله

 

نظافت مسجد

 (به بهانه دهه آخر شعبان ، دهه تکریم و غباروبی مساجد)

1069345_184امام رضا علیه السّلام فرمود:

إنَّ الْجَنَّهَ وَ الْحُورَ لَتَشْتاقُ إلی مَنْ یَکْسَحُ الْمَسْجِدَ، اَوْ یَأخُذُ مِنْهُ الْقَذی؛

بهشت و حوریان بهشتی مشتاق کسی هستند که مسجد را تمیز نماید، و یا آلودگی های آن را بگیرد

[مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج‏۳، ص: ۳۸۵]

داستانک:

در صدر اسلام، مسجد مدینه هرچند از امکانات و پیرایه ها تهی بوده و به طور کاملا ساده بنا گردیده بود، اما با این همه تاریخ از وجود زن مسلمان سیاهپوستی بنام «محجنه»(ام محجن) خبر می دهد، که مسئولیت نظافت مسجد پیامبر را عهده دار بوده است.

زمانی که رسول اکرم صلی الله علیه و آله می بیند از محجنه خبری نیست از حال او جویا می شود، اصحاب خبر مرگ او را می دهند. حضرت با لحن اعتراض آمیزی می فرمایند: چرا به من اطلاع نداده اید؟

بلافاصله در سر مزار وی حضور یافته و برایش نماز می خوانند و می فرمایند که اینک او را در بهشت می بینم    

[ابن أثیر، ج۶، ص ٢۶٣ و إبن حجر عسقلانی، ج ٨، ص ٣١۴]

عملی که جلوی گناه را می گیرد

eslimi96-n

عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع قَالَ قَالَ عَلِیٌّ ع :

مَنْ صَلَّى صَلَاهَ الْفَجْرِ ثُمَّ قَرَأَ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ إِحْدَى عَشْرَهَ مَرَّهً لَمْ یَتْبَعْهُ فِی ذَلِکَ الْیَوْمِ ذَنْبٌ وَ إِنْ رَغِمَ أَنْفُ الشَّیْطَان

امام کاظم علیه السّلام از پدرش علیه السّلام از امیر المؤمنین علیه السّلام نقل نموده که فرمودند:

کسى که نماز صبح را بخواند، و بعد از آن یازده بار «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» بخواند، در آن روز گناهى از او سر نمى‏زند؛ اگر چه شیطان نخواهد[که او گناه نکند] (ان شاء الله)      [ثواب الاعمال-ترجمه بندرریگى، ص: ۹۹]

جریان تابلوی اتاق رهبری چیست؟

حدیث+اخلاقی+اتاق+رهبر+انقلابمقام معظم رهبری در سخنرانی ای فرمودند:

قبل از زمان ریاست جمهوری از منزل آقای نجومی و آثار هنری ایشان دیدن کرده‌ام و حدیثی به ایشان دادم و از ایشان خواستم برایم بنویسند و ایشان هم با خطی زیبا این حدیث را نوشتند و برای من فرستاند و من هم آن را تابلو کرده و در اتاق مقابل چشمانم نصب کرده‌ام.

حال سوال اینجاست که آن حدیث چه حدیثی است که نزدیک ۳۰ سال است در مقابل چشم رهبری قرار دارد

آن حدیث حکمت ۷۳ نهج البلاغه است که حضرت علی علیه السلام می فرمایند:

مَنْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلنَّاسِ إِمَاماً فَلْیَبْدَأْ بِتَعْلِیمِ نَفْسِهِ قَبْلَ تَعْلِیمِ غَیْرِهِ …

آن که خود را پیشواى مردم سازد پیش از تعلیم دیگرى باید به ادب کردن خویش پردازد …

این حدیث نشان دهنده آن است که هر کس در موقعیتی –که الگو است- قرار گرفت ابتدا باید به فکر خودسازی باشد و بعد دیگر سازی و جامعه سازی . در غیر این صورت کلام خوب ما روی دیگران تاثیر ندارد

داستانی لطیفه ای :

حجت الاسلام مرحوم کافی می فرمودند:

 می خواستم جایی منبر بروم که آقایی آمد و گفت: حاج آقا ! بالای منبر که می روید به خانم ها بگویید نمازهایشان را بخوانند. گفتم: چیزی شده؟ گفت: خانمم نماز نمی خواند. ولی پای منبر شما می آید. گفتم: خانم شما چه استدلالی برای نماز نخواندنش دارد؟

 گفت: خانمم به من می گوید تو اول نماز بخوان تا من هم بخوانم. خیلی تعجب کردم و گفتم: مرد حسابی! تو که اهل نماز نیستی انتظار داری همسرت اهل نماز باشد!»

 

چه کنیم تا امام زمان را ببینیم؟

(به بهانه میلاد امام زمان عجل الله فرجه)

13930505_sedgh.ir_01

داستانک:

پریشان و سراسیمه بودم. لحظاتی چند فقط به چیزی که شنیده بودم، می‌اندیشیدم.

« اگر طالب دیدار امام زمانت هستی به فلان شهر برو. حضرت بقیه الله در بازار آهنگران در مغازه  قفل‌سازی نشسته بلند شو و خدمت ایشان برس»

بعد از مدت‌ها چله‌نشینی و دعا و توسل به علوم غریبه بالاخره کورسویی از امید به رویم تابیدن گرفت. به سرعت بلند شدم و وسائل سفر را آماده کردم. سفر راحتی نبود. اما حاضر بودم چند برابر این سختی را تحمل کنم تا بتوانم به آرزویم برسم. شور و اشتیاقی که از وجودم زبانه می‌کشید مرا به حرکت وا می‌داشت.

خودم را به بازار آهنگران رساندم آن قدر هیجان زده بودم که چشم‌هایم هیچ چیز را نمی‌دید. فقط مغازه پیر قفل‌ساز را جستجو می‌کردم. لحظهبه لحظه که می‌گذشت شوق و شورم بیشتر می‌شد. وقتی وارد مغازه پیرمرد قفل‌ساز شدم در همان نگاه اول امام را شناختم. دستم را روی سینه گذاشته و با ادب سلام دادم. در آن لحظه همه چیز به جز وجود امام را فراموش کرده بودم. حضرت جوابم را داد و با دست مرا به سکوت فرا خواند.

پیرمرد در حال وارسی چند قفل بود. در این لحظه پیرزنی وارد مغازه شد لباس‌های کهنه‌ای به تن داشت و عصایی به دست. در دستان فرتوت و لرزانش قفلی به چشم می‌خورد. پیرزن آن را به قفل ساز نشان داد و گفت: برادر برای رضای خدا این قفل را سه شاهی از من بخرید. به پولش نیاز دارم.

پیرمرد قفل را گرفت و آن را وارسی کرد. قفل سالم بود پس رو به زن کرد و گفت: … خواهرم تو مسلمانی و من هم مسلمان. چرا مال مسلمان را ارزان بخرم من نمی‌خواهم تو ضرر کنی. این قفل هشت شاهی ارزش دارد و من اگر بخواهم در معامله سودی ببرم آن را به قیمت هفت شاهی می‌خرم چون در این معامله بیشتر از یک شاهی سود بردن بی‌انصافی است.

پیرزن با ناباوری قفل ساز را نگاه کرد و بعد از این که سخنان پیرمرد تمام شد گفت: من تمام این بازار را زیر پا گذاشتم و این قفل را به هر که نشان دادم گفتند بیشتر از دو شاهی آن را نمی‌خرند من هم به این دلیل به آنها نفروختم که به سه شاهی پول نیاز دارم.
پیرمرد گفت: اگر آن را می‌فروشی من هفت شاهی می‌خرم و سپس هشت شاهی به پیرزن داد. پیرزن راضی و خوشحال عصا زنان دور شد
.

آن گاه امام رو به من کرد و فرمود: مشاهده کردی؟ شما هم این طور باشید تا ما خود به سراغ شما بیاییم. چله نشینی لازم نیست و توسل به علوم غریبه فایده‌ای ندارد. عمل درست داشته باشید و مسلمان باشید. از تمام این شهر من این پیرمرد را برای مصاحبت انتخاب کرده‌ام چون دین‌دار است و خدا را می‌شناسد این هم از امتحانی که داد. او با اطلاع از نیاز زن به پول قفل را به قیمت واقعی‌اش از او خرید. این گونه است که من هر هفته به سراغش می‌آیم و احوالش را می‌پرسم.

پس از تمام شدن سخنان امام سرم را پایین انداختم و به فکر فرو رفتم.

منبع:عنایات حضرت ولیعصر ؛بخش اول ، صفحه ۸۶ ، تشرف ۳۱    (با تلخیص و تصرف)

اهمیّت کمک به مستضعفین

(به بهانه میلاد امام زمان عجل الله فرجه)

IMG13575130

داستانک:

این حقیر، …«محمّدعلی برهانی افوسی فریدنی» در خرداد، سال ۱۳۵۸ شمسی، که مصادف با دوّمین سال پیروزی انقلاب اسلامی بود به اتّفاق چهار نفر از آقایان اهل علم فریدنی مقیم قم، به منظور آمارگیری و نام نویسی طبقه محروم و مستضعف … اعزام و چند روز در آن حومه، مشغول به انجام وظیفه شدیم، …

… بنا شد برگردیم. مقداری راه آمدیم، ماشینی که کمیته امداد در اختیار ما قرار داده بود، نقص فنّی شد و احتیاج به قطعاتی پیدا کرد و این مسأله مستلزم رفتن به شهرستان «داران» بود.

حدود سه ساعت از روز گذشته بود و تقریباً ساعت ده صبح بود، ماشینی که پر از سرنشین و ماشین جهادسازندگی بود، رسید. راننده ما سوار شد، رفقای من هم به فکر رفتن افتادند و با اینکه جا نبود و مسافرین در مضیقه و ناراحتی بودند به زور سوار شدند و از من عذرخواهی کردند. تنها من ماندم آن هم در بیابان مخوف و آن زمان که ابتدای انقلاب بود و با فرار «بختیار» و هجوم به انبارهای اسلحه، بعضی اشرار نیز اسلحه داشتند و بعضی از لُرهای آن حومه تفنگدار و به ما بدبین بودند.

ساعت نزدیک به یازده صبح یا بیشتر بود که تنها راه می رفتم؛ دیدم چاره ای جز توسّل به مولایم صاحب الزّمان – عجّل اللَّه تعالی فرجه الشّریف – نیست. به آن حضرت متوسّل شدم و گفتم: «یا اَبا صالِحَ الْمَهدی ! اَدْرِکْنی .» … مهدی زهرا به فریادم برس .

به حالت گریه و استغاثه بودم که ناگاه دیدم شخصی با لباس اشخاص عادی، به قیافه یکی از سادات محترمی که او را در مدرسه فیضیّه می شناختم، مقابلم بین راه ایستاده، خوشحال شدم و سلام کرده احوالپرسی نمودم و گفتم: «شما کجا و اینجا کجا؟»

فرمود: «ما هم اینجا رفت و آمد می کنیم، شما هم خیلی مأجورید، چون خدمت محرومین می کنید و این روش جدّم حضرت علی – علیه السّلام است، تا می توانید در حدّ تمکّن به این طبقه خدمت کنید و دست از این کار برندارید که کار خوبی است.»

خواستم از او استمداد بطلبم با خود گفتم: «از دست او چه کار می آید؟ او هم مثل من غریب است.» ولی ناگاه رو به من کرده فرمود: «بزودی وسیله برای شما می رسد ناراحت مباش».

باز فکر کردم که این سیّد از کجا می داند وسیله برایم می رسد، صدایی به گوشم رسید که: «این آقا، حضرت مهدی صاحب الزّمان – علیه السّلام – است.» و آن آقا از نظرم غایب شد و همان وقت ماشینی رسید که مهندس محترمی در آن تنها بود، گویا ماشین را تازه خریده بود،
بدون گفتن نگاه داشت و مرا سوار کرد و به مقصد رساند
.

کتاب شیفتگان حضرت مهدی عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف نویسنده : احمد قاضی زاهدی گلپایگانی «جلد دوّم» صفحه

به اندازه آب خوردن ما را نمی خواهند!

(به بهانه نزدیکی به نیمه شعبان؛ میلاد قطب عالم امکان)

2داستانک:

مرحوم فشندی تهرانی می گوید:

«در مسجد جمکران اعمال را به جا آورده ،به همراه همسرم بر می گشتم .در راه ،آقایی نورانی را دیدم که داخل صحن شده ،قصد دارند به طرف مسجد بروند.

با خود گفتم :این سید در این هوای گرم تابستان تازه از راه رسیده و [حتماً]تشنه است.به طرف سید رفتم و ظرف آبی را به ایشان تعارف کردم . [سید ظرف آب را گرفت و نوشید] و ظرف آن را برگرداند در این حال عرضه داشتم :آقا شما دعا کنید و فرج امام زمان را از خدا بخواهید تا امر فرج ایشان نزدیک شود!

آقا فرمودند :«شیعیان ما به اندازه آب خوردنی ،ما را نمی خواهند. اگر بخواهند ،دعا می کنند و فرج ما می رسد».

این سخن را فرمود و تا نگاه کردم کسی را ندیدم. فهمیدم که وجود اقدس امام زمان (عجل الله تعالی فرجه)را زیارت کرده ام و حضرتش ،امر به دعا کرده است»

[کتاب شیفتگان حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نوشته :احمد قاضی زاهدی  جلد ۱
صفحه ۱۵۵]

 واقعا شنیدن این مطلب از مولایمان بسیار دردناک است که ایشان فرمودند که ما ایشان را حتی به اندازه ی آب خوردن هم نمی خواهیم..

درست است ؛ می دانیم که ما منتظر واقعی نبودیم ؛ اما  این را می دانم که هر صبح جمعه در دعای ندبه با چشمان گریان میگوییم:

مَتی نَنتَقِعُ مِن عَذبِ مآئِکَ فَقَد طالَ الصَّدی

آری  مولای مهربانم ، کی از چشمه ی آب زلال تو بهره مند می شویم که تشنگی به درازا کشید…

**منبرک**