خانه / اخلاقی (صفحه 20)

اخلاقی

در این بخش منبرک های اخلاقی را می توانید ببینید.

استفاده از فرصتها

 

 (به بهانه ۵ صفر سالروز شهادت حضرت رقیه  سلام الله علیها )

رقیه از تمام فرصت عمر خود استفاده کرد که در آن سنین کم انقلاب کرد

(سخنی در رابطه با استفاده از اوقات)

داستان: شیخ عباس قومی در روز جمعه با دعوت شخصی به همراه بسیاری از طلاب به باغی رفتند بعد از احوال پوسی کتاب خود را باز می کنند ومشغول مطالعه می شوند , شخصی به ایشان عرض می کند بهتر نیست امروز را به خود استراحت دهید ؟

ایشان می فرمایند : جواب خدا و امام عصر را چه دهم که مال آنان را می خورم و استراحت می کنم

 

 

 

 

 

 

حاضر جوابیهای شهید مدرس

(به بهانه ۱۰ آذر ؛سالروز شهادت شهید مدرس )

رضا شاه دورو

رضا در اوّل خیابان سپه محوطه‌ی بزرگی را که به نام باغ ملّی بود تعمیر و بازسازی نموده، مراسم نظامی را در آن برگزار می‌کرد. در بالای سر در بزرگ آن، مجسّمه‌ی نیم تنه‌ای از خود نصب نمود که مانند دو مجسّمه از پشت به هم چسبیده بود که هم از بیرون، تمام صورت پیدا بود و هم از درون.

روزی برای مراسمی، مدرّس را دعوت کردند. هنگامی که مدرّس به باغ ملّی رسید، رضاخان و عدّه‌ای دیگر از وی استقبال کردند و رضاخان به شرح و توصیف پرداخت. سپس در چادری نشستند.

رضاخان از مدرّس پرسید: حضرت آقا! در ورودی را ملاحظه فرمودید؟ مدرّس جواب داد: بله، مجسّمه‌ی شما را دیدم. درست مثل صاحبش دورو دارد.

رضا شاه از شرم و ناراحتی به خود می‌پیچید و تا پایان مجلس، دیگر سخنی نگفت.

 

جیب رضاشاه ته ندارد

یک روز رضاشاه از روی مزاح و شوخی در مجلس، دست روی جیب مدرّس گذاشت و گفت: آقا! جیب شما خیلی بزرگ است.

مدرّس جواب داد: بزرگ است ولی ته دارد، جیب شماست که ته ندارد.

جهت نیاز به مطالعه ۲۰ داستان از شهید مدرس اینجا را کلیک فرمایید

 

جهت دانلود این مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوی اعلانات اینجا را کلیک نمایید

 

چهار سخن از چهار پیامبر (۳- حضرت عیسی)

أربعه من الأنبیاء تکلّموا بأربع کلمات:

۳٫ قال عیسى علیه السّلام: من رضی بقسمه اللّه فکأنّما عمل بالإنجیل.

امام باقر علیه السلام می فرمایند:از چهار پیغمبر چهار سخن مانده: …

۳٫حضرت عیسىعلیه السلام: آن که به قسمت خدای رضا دهد؛ گویا به انجیل عمل کرده.

 منبع :

تحریر المواعظ العددیه، صفحه۳۶۲، الفصل الخامس

یکی از مهمترین مصادیق راضی بودن به قسمت ؛ و شاید معنای راضی بودن به قسمت “قناعت”است

داستانک :

 گویند شغالی،از شغال بودن خود خسته شد.

چند پرِ طاووس بر خود بست و سر و روی خویش را آراست و به میان طاووسان درآمد.

طاووس ها او را شناختند و با منقار خود، بر او زخم ها زدند.

شغال از میان آنان گریخت و به جمع همجنسان خود بازگشت؛ امّا گروه شغالان نیز او را به جمع خود راه ندادند و روی خود را از او برمی گرداندند.

شغالی نرمخوی و جهاندیده، نزد شغال خودخواه و فریبکار آمد و گفت: « اگر به آنچه بودی و داشتی قناعت می کردی، نه منقار طاووسان بر بدنت فرود می آمد و نه نفرتِ همجنسانِ خود را بر می انگیختی. آن باش که هستی و خویشتن را بهتر و زیباتر و مطبوع تر از آنچه هستی، نشان مده که به اندازه ی بود، باید نمود» 

لطیفه:

ابو وائل گفت: من با دوستم به زیارت سلمان رفتیم و سلمان نان جو و نمک برایمان آورد.

 دوست من گفت: اگر در این نمک سبزی هم بود بهتر بود.

سلمان از نزد ما رفت و آفتابه اش را به رهن گذاشت و مقداری سبزی گرفت و آورد.

وقتی غذایمان را خوردیم دوست من گفت: شکر خداوند که ما را قناعت بخشید و با قناعت غذا خوردیم 

سلمان گفت: اگر به روزی خود قانع بودید آفتابه من به رهن نمی رفت.

چهار سخن از چهار پیامبر (۴- حضرت رسول)

أربعه من الأنبیاء تکلّموا بأربع کلمات:

۴٫قال النبى صلّى اللّه علیه و آله: من حفظ لسانه فکأنّما عمل بالقرآن.

 

امام باقر علیه السلام می فرمایند:از چهار پیغمبر چهار سخن مانده: …

۴٫حضرت محمد صلی الله علیه و آله: کسى که زبانش را نگهدارد گویا به قرآن عمل کرده.

منبع :

تحریر المواعظ العددیه، صفحه۳۶۲، الفصل الخامس

داستانک ۱:

گویند: مرد عربى نزد پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) آمد، عرض کرد: یا رسول الله ، عملى به من بیاموز که باعث ورود به بهشتم شود. پیامبر فرمود:

۱٫  گرسنه را سیر  ؛ ۲٫   تشنه را سیراب، ۳٫   امر به معروف  ۴٫   نهى از منکر کن!

 و اگر نتوانستى جز در راه خیر زبانت را نگهدار، زیرا تو بدین وسیله بر شیطان چیره مى‏شوى.

منبع: مجموعه ورام(تنبیه الخواطر) جلد ‏۱  صفحه ۱۰۵

داستانک ۲:

لقمان به فرزندش نصیحت می کند :اگر وارد مجلسی شدی گوشه ای بنشین و سخن مگو اگر دیدی دیگران صحبتهای مفید میکنند وارد شو و اگر دیدی سخن مفید نمی گویند داخل بر جمع آنان مشو  

(مانند جلساتی که ساعتها می نشینند و جز در رابطه با نوع گوشی همراه وماشین و سیاست وغیبت و تهمت و مسخره کردن و  … سخنی نمی گویند)

 

چهار سخن از چهار پیامبر (۲- حضرت داود)

 

أربعه من الأنبیاء تکلّموا بأربع کلمات:

۲٫ قال داود علیه السّلام: من منع نفسه عن الشهوات فکأنّما عمل بالزبور.

امام باقر علیه السلام می فرمایند:از چهار پیغمبر چهار سخن مانده: …

۲٫حضرت داود علیه السلام: هر که از شهوات خوددارى کند ؛ گویا به زبور عمل کرده.

 منبع :

تحریر المواعظ العددیه، صفحه۳۶۲، الفصل الخامس

در روایتی در جلد ‏۷۱  بحار الأنوار  صفحه  ۱۸۵ آمده است  فَإِنَّ شَهَوَاتِ الْخَلْقِ مُخْتَلِفَه . شهوات انواع دارد:

بعضی شهوت خواب دارند ؛ و هر چه بخوابند ، باز هم تمایل به خواب دارند

بعضی شهوت مال دارند؛ هر چه پول به دست می آورند ،طمعشان بیشتر می شود

بعضی شهوت ریاست دارند؛ برای به  دست آوردن مقام ، از هر طریقی وارد می شوند

بعضی شهوت زیبایی دارند؛ هر چند ماه یکبار  جایی از صورتش را عمل می کند

بعضی شهوت جنسی دارند؛ واز هر راهی برای تخلیه شهوت  استفاده می کنند

بعضی شهوت تنوع طلبی دارند ؛ باید وسایلشان را زود زود عوض کنند

مانند:

تنوع طلبی در تلفن همراه ؛ که هر  ماه گوشی اش را عوض می کند

تنوع طلبی در ماشین ؛ باید تند تند ماشین عوض کند

تنوع طلبی در همسر؛بعد از چند ماه که با این یکی بود ؛ دلش را میزند و سراغ دیگری می رود

تنوع طلبی در لباس؛ برای هر مهمانی یک مدل جدید لباس تهیه می کند.

تنوع طلبی در دکوراسیون منزل؛ باید مبل و پرده و … را هر سال عوض کند

تنوع طلبی در دکوراسیون اداره ؛ (از آنجا که پول ،مال خودش نیست )، رنگ و سنگ فرش و قاب ومیز و … اداره باید چند ماه یکبار عوض شود

و …

چهار سخن از چهار پیامبر (۱- حضرت موسی)

أربعه من الأنبیاء تکلّموا بأربع کلمات:

۱٫قال موسى علیه السّلام: من قطع قرین السوء فکأنّما عمل بالتوراه.

امام باقر علیه السلام می فرمایند:از چهار پیغمبر چهار سخن مانده:

۱٫حضرت موسى علیه السلام: هر که رفیق بد را کنار گذارد؛ گویا به تورات عمل کرده.

 منبع :

تحریر المواعظ العددیه

صفحه۳۶۲

الفصل الخامس

دوست بد عامل انحراف انسان است ؛

گاه دوست بد ؛پدر انسان است وگاه مادر. گاه خواهر است و گاه برادر . گاه فرزند است و گاه همسر . گاه همسایه است و گاه همکار . گاه استاد است و گاه دانش آموز.گاه هم کلاسی است و گاه هم بازی . گاه اوستا است و گاه شاگرد.

به عنوان مثال:

چه کسی  فیلم های مبتذل را به انسان می دهد؟

چه کسی دستور دروغگویی را به انسان می دهد؟

چه کسی انسان را به دزدی کردن تشویق می کند ؟

چه کسی انسان را به زنا و لواط و … دعوت می کند ؟

چه کسی  موسیقی های  حرام را  به انسان میدهد ؟

چه کسی انسان را به سیگاری شدن تشویق می کند  ؟

چه کسی راههای کلاهبرداری را به انسان یاد می دهد ؟

چه کسی پیشنهاد دوستی های خیابانی را به انسان می دهد؟

چه کسی برای  اولین بار پیشنهاد مصرف مواد مخدر را به انسان می دهد؟

چه کسی بلوتوث های مخرب و پیامکهای مبتذل را برای انسان می فرستد ؟

بخل

(به بهانه میلاد امام هادی علیه السلام)

امام هادی علیه السلام می فرمایند:

الْبُخْلُ أَذَمُّ الْأَخْلَاق‏

بخل ، پست  ترین اخلاق هاست

منبع:

بحار الأنوار، جلد ‏۶۹ ، صفحه: ۱۹۹

به عنوان مثال:

بسیاری از مردم خانه های وسیعی دارند و در مقابل افرادی هستند که خانه هایشان کوچک است ونیز پول گرفتن تالار برای عروسیشان را ندارند؛ چه می شود عروسی در آن خانه های بزرگ گرفته شود.

بسیاری در انبار منزل و مغازه یشان بخاری، یخچال، فریزر و … دارند و در مقابل بسیاری از داشتن اینها محرومند.

بسیاری کتاب می نویسند، اما اجازه نمی دهند کسی از آن استفاده کند .

به راستی چرا برخی از ما این‌قدر بخیل هستیم؟؟؟

داستان:

تاجرى تهرانى منشى متدینى داشت.

ساعت‏هاى آخر عمر تاجر رسیده بود. منشى از روى دلسوزى حضرت آیت ‏اللّه العظمى خوانسارى را بر بالین تاجر آورد تا بلکه نفسش اثر کند و خوش عاقبت بمیرد.

آیت ‏اللّه خوانسارى هرچه پیرمرد را موعظه کرد و فرمود: در آستانه مرگ هستى این همه سرمایه دارى، این همه فقیر و محروم چشم انتظارند، کارى براى خودت بکن. تاجر گفت: آقا هرکارى مى‏کنم نمى ‏توانم ازپول ، دل بکنم.

آیت‏ اللّه خوانسارى هنوز از منزل آن شخص بیرون نرفته بود که تاجر مُرد.

لطیفه :

از بخیلی پرسیدند،برای این آیه خاطره ای هم داری ؟ إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً  ؛با هر سختی گشایش است ؛

گفت : این‌که مهمانی ناگهان سر سفره برسد، اما روزه باشد.

 

آفتی به نام پرخوابی

(به بهانه نزدیکی به ولادت امام هادی علیه السلام)

قَالَ أَبُو مُحَمَّدٍ علیه السلام:

مَنْ  أَکْثَرَ الْمَنَامَ رَأَى الْأَحْلَام

 امام هادی  علیه السّلام می فرمایند:  هر که پر خواب کند، دچار پرت‏ وپلا شود

منبع:

بحار الأنوار، جلد ۵۸، صفحه ۱۹۰

برخی از عوامل پر خوابی

۱٫پر خوری :

قال الصادق علیه السلام :

کثره النّوم یتولّد من کثره الشّرب، و کثره الشّرب من کثره الشّبع، و هما یثقلان النّفس عن الطّاعه، و یقسیان القلب عن التّفکّر و الخضوع.

امام صادق(علیه السلام) می­فرماید:

«خواب بسیار، از خوردن آب بسیار ناشى مى‏شود (چرا که با خوردن زیاد آب، بلغم و رطوبات در مزاج انسان بیشتر می شود که موجب خواب می­گردد)  و خوردن آب بسیار، از خوردن غذاى بسیار ناشی می­شود.»

منبع :مصباح الشریعه-ترجمه عبد الرزاق گیلانى، ص: ۲۸۸

۲٫رفیق پر خواب: مصاحبت باعث تأثیر اخلاق و رفتار افراد در دوستان و همنشینان آنان می شود.

۳٫عدم برنامه ریزی : بعضی از انسانها زندگیشان برعکس است. شب را بیدارند و روز را می خوابند. در حالی که در قرآن آمده است:

 وَ جَعَلْنا نَوْمَکُمْ سُباتاً * وَ جَعَلْنَا اللَّیْلَ لِباساً * وَ جَعَلْنَا النَّهارَ مَعاشاً (نبأ ۹-۱۱)

 و خواب شما را مایه آرامشتان قرار دادیم،  و شب را پوششى(براى خواب شما)،  و روز را وسیله‏اى براى کار کردن  و امرار معاش!

همسرداری

سه نوع  رابطه‏ در قرآن داریم:

۱٫ رابطه پیامبر با مردم. رحمت  «وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَهً لِلْعَالَمِینَ» (انبیاء/ ۱۰۷)

 ۲٫رابطه مردم با پیامبر. مودت «إِلَّا الْمَوَدَّهَ فِى الْقُرْبى» (شورى/ ۲۳)

۳٫رابطه زن و شوهر، هم مودت و هم رحمت  «وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّهًوَ رَحْمَه» (روم/ ۲۱)

در رحمت نوعی بخشش نیز هست.

مرد باید در خانه چنان اخلاقی داشته باشد که همه ی اهل خانه آرزوی دیدارش را داشته باشند.

داستانک:

همسر شهید مهدی باکری تعریف می کرد:

 خانه مان کوچک بود؛ گاهی صدایمان می رفت طبقه ی پایین. یک روز همسایه پایینی بهم گفت : به خدا این قده دلم می خواد یه روز که آقا مهدی می یاد خونه لای در خونه تون باز باشه، من ببینم شما دو تا زن و شوهر به هم دیگه چی می گید، این قدر می خندید!

منبع :

یادگاران، کتاب مهدی باکری

 

دروغ بدتر است یا شراب

(به بهانه شهادت امام باقر علیه السلام )

عَنْأَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام  قَالَ:

 إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ جَعَلَ لِلشَّرِّ أَقْفَالًا وَ جَعَلَ مَفَاتِیحَ تِلْکَ الْأَقْفَالِ الشَّرَابَ وَ الْکَذِبُ شَرٌّ مِنَ الشَّرَاب

حضرت باقر علیه السلام فرمود:

 خداى عز و جل براى بدى قفلهائى قرار داده، و کلیدهاى آنها را شراب قرار داده، و دروغ بدتر از شراب است.

منبع:

الکافی ، جلد  ‏۲ ، صفحه   ۳۳۹    باب الکذب ….. 

 گاهی انسان به راحتی برای تعارف دروغ می گوید!

داستانک:

مادر یکی از نمایندگان مجلس از دنیا می رود و دفتر یکی از مراجع پیام تسلیتی به این عنوان آماده می کند

“جناب دکتر ….خبر ارتحال مادر شما به آیت الله العظمی ……رسید ؛ ایشان با تمام وجود ناراحت شدند و…”

این پیام را به آن مرجع  برای تایید نشان می دهند . مرجع تقلید می گوید من با تمام وجود ناراحت نشدم؛ این را عوض کنید.

پیام را تصحیح می کنند و می نویسند:

 “جناب دکتر ….خبر ارتحال مادر شما به آیت الله العظمی ……رسید؛ ایشان بسیار ناراحت شدند و…”

برای دومین بار این پیام را به آن مرجع نشان می دهند . مرجع تقلید می گوید من بسیار  ناراحت نشدم؛ این را عوض کنید.

دفتر آن مرجع سومین پیام را اینگونه می نویسند:

“جناب دکتر ….خبر ارتحال مادر شما به آیت الله العظمی ……رسید ؛ ایشان ناراحت شدند و…”

برای سومین بار این پیام را به آن مرجع نشان می دهند . مرجع تقلید می گوید راستش من ناراحت هم نشدم؛ این پیر زن سالهاست در جا افتاده و الان ناراحتی ندارد.

رئیس دفتر می گوید پس چه بنویسیم ؟ نمی شود که نوشت:

“جناب دکتر ….خبر ارتحال مادر شما به آیت الله العظمی ……رسید ؛ ایشان خوشحال شدند و…”

آن مرجع می فرماید چرا اینها را بنویسید! ؛ بنویسید:

“جناب دکتر ….خبر ارتحال مادر شما به …… رسید ؛ ایشان برای علو درجات مادرتان دعا کردند

*

نکته اینجاست که گاه با تغییر کلمه ای دیگر دروغ نگفته ایم.

داستانی خواندنی از حرص و طمع

 

 ذَرْنىِ وَ مَنْ خَلَقْتُ وَحِیدًا-وَ جَعَلْتُ لَهُ مَالًا مَّمْدُودًاوَ بَنِینَ شهُُودًاوَ مَهَّدتُّ لَهُ تَمْهِیدًاثمُ‏َّ یَطْمَعُ أَنْ أَزِیدَ

مرا با کسى که او را خود به تنهایى آفریده‏ام واگذار! – همان کسى که براى او مال گسترده‏اى قرار دادم – و فرزندانى که همواره نزد او (و در خدمت او) هستند، – و وسایل زندگى را از هر نظر براى وى فراهم ساختم!  – باز هم طمع دارد که بر او بیفزایم!

 (سوره مدثرآیه ی ۱۱ تا ۱۵)

داستان :

روزی پادشاهی بود در یک کشور ثروتمند و بزرگ اما پادشاه خوشحال نبود. روزی که از آشپزخانه دربار می گذشت دید که آشپز خوشحال و خندان است از او در مورد علت شادیش پرسید او گفت: چرا خوشحال نباشم خانه دارم زنی خوب دارم و از فرزندانم هم راضی ام چرا خوشحال نباشم .

پادشاه موضوع را به وزیر گفت و علت را از او جویا شد. وزیر گفت چون او وارد گروه ۹۹ نشده است.

پادشاه به وزیر گفت گروه ۹۹ چیست؟ گفت گروه ۹۹ سکه. پس قرار شد که ۹۹ سکه در کیسه ای در کنار خانه آشپز بگذارند. آشپز کیسه را برداشت و با دیدن سکه ها خوشحال شده آنرا شمرد ۹۹ تا بود دوباره شمرد باز هم ۹۹ سکه خیلی ناراحت شد سروصدا براه انداخت تا آن سکه دیگر را پیدا کند ولی خبری نبود.

از فردا تصمیم گرفت تا بیشتر کارکند تا آن سکه باقیمانده را بدست آورد شب ها تا دیر وقت کار می کرد و خسته به خانه می آمد و صبح بخاطر اینکه دیر از خواب بیدار شده بود با همه دعوا می کرد.

وزیر به پادشاه گفت: آری حال او هم وارد گروه ۹۹ شده. افرادی که پول به اندازه کافی دارند اما بخاطر حرص و طمع به خود و زندگیشان سخت می گیرند.

 این داستان مانند انسانهایی است که چند ماه پیش یک سکه خریده بودند و حالا که سکه گران شده می گویند ؛ کاش دوتا خریده بودیم . و آنکه ۲ تا خریده می گوید کاش ۳ تا …

 

لطیفه :

اَشْعَب بن جبیر  مردی بود که از نظر طمع بین مردم شهرت خاصی داشت، از وی پرسیدند: طمع تو تا چه میزان است؟

او گفت: تا آن‌جا که از هر خانه‌ای که دودی بلند می‌شود گمان می‌کنم که دارند برای من غذا درست می‌کنند. پس با این گمان بر می‌خیزم و همه‌ی نان خشک‌هایم را آورده و درهم می‌شکنم و منتظر می‌نشینم که آبگوشت را بیاورند، چون انتظار زیاد می‌شود و خبری نمی‌آید، آن نان پاره‌ها را در آب زده و می‌خورم.

دیگر این‌که هنگامی که خبر مرگ شخصی را می‌شنوم گمان می‌برم که آن مرد وصیت کرده است که از مالش ثلث آن را به اشعب بدهید. پس با این گمان، برای عزاداری به منزل او می‌روم و هر کس درگوشی صحبت می‌کند فکر می‌کنم که درباره‌ی وصیتی که میّت در مورد من کرده صحبت می‌کند، پس با ورثه در تشییع و خاک‌سپاری همراهی نموده و به آنها در این کار کمک بسیار می‌کنم. اما هنگامی که میّت را به خاک می‌سپارند و خبری از وصیت نمی‌شود، نا‌امید به منزل باز می‌گردم.

دیگر این‌که چون به بازار سفال‌فروشان می‌روم، هر کسی را ببینم که ظرف و کاسه‌ای می‌خرد گمان می‌کنم که آن ظرف به خاطر آن می‌خرد تا غذایی در آن ریخته و برای من بفرستد.

و هنگامی که از بازار مسگران عبور می‌کنم هر مسگری که دیگ درست می‌کند، پیش او می‌روم و التماس می‌کنم که آن را بزرگ‌تر و گشادتر بسازد به امید آن‌که شاید روزی صاحب آن ظرف برای من غذایی در آن بفرستد و چون گشاده‌تر باشد غذای بیشتری در آن جا گیرد.

سفارش خدا به حضرت موسی ۳ – حرص نزن

 

قال اللّه تبارک و تعالى لموسى علیه السّلام: یا موسى، أنا أفعل بک ثلاثه أفعال أنت أیضا افعل ثلاثه، فقال موسى علیه السّلام: ما هذه الثلاثه؟ قال اللّه تعالى: …

و الثّالث: لم اکلّفک عمل غد، فلا تکلّفنی رزق غد

 

 خداوند به حضرت موسى خطاب فرمود: موسى من سه کار نسبت به تو مى‏کنم تو نیز در مقابل، سه عمل انجام ده.عرضه داشت: آنها چیست؟ فرمود: …

سوم : من عمل فردا را امروز نخواهم، تو هم امروز روزى فردا را نخواه

 منبع :

تحریر المواعظ العددیه، صفحه ۲۲۷

انسان ؛ حریص است و به خاطر حرص ، روزی فردا را می خواهد ، خداوند در قرآن می فرماید:

إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً

به یقین انسان حریص و کم ‏طاقت آفریده شده است  ( سوره معارج آیه ۱۹)

داستان:

روزى هارون‏ الرشید گفت: آیا کسى از زمان پیغمبر زنده مانده است؟ گفتند: باید جستجو کنیم. گشتند و گفتند: پیرمردى است که او را در گهواره مى‏ گذارند، او هست.

گفت: او را بیاورید. سبدى برداشتند و پیرمرد را در سبد نشاندند و آوردند.

هارون به او گفت: تو رسول خدا صلى الله علیه و آله را دیدهاى؟ گفت: بله. گفت: چیزى از پیغمبر صلى الله علیه و آله شنیدهاى؟ گفت: بله. گفت: چه شنیدهاى؟ گفت: رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

«یشیب ابن آدم و یشبّ فیه خصلتان الحرص و طول الأمل»

فرزند آدم پیر مى‏ شود، ولى دو چیز در او جوان مى‏شود؛ یکى حرص، یکى آرزوهاى دراز.

گفت: هزار دینار طلا به او بدهید. پیرمرد که در کل عمرش صد دینار طلا ندیده بود، تشکر کرد و دوباره درون سبد نشست و او را بردند بیرون ،

گفت: مرا برگردانید، با هارون کار دارم. او را برگرداندند. گفتند: قربان! او با شما کار دارد، هارون گفت: او را بیاورید، پیرمرد گفت: این هزار دینار طلاى امسال است، یا هر سال به من هزار دینار مى‏دهى؟

هارون گفت: «صدق رسول الله» جان او دارد در مى‏رود، ولى حرص پول و آرزوى زنده ماندن سال‏هاى دیگر را دارد. گفت: نه، سال‏هاى دیگر نیز هست. تا او را بیرون بردند، مرد

منبع:

مرگ و فرصت ها، اثر حاج حسین انصاریان، صفحه ۳۷۶

سفارش خدا به حضرت موسی ۱ – منت نگذار

 

قال اللّه تبارک و تعالى لموسى علیه السّلام: یا موسى، أنا أفعل بک ثلاثه أفعال أنت أیضا افعل ثلاثه، فقال موسى علیه السّلام: ما هذه الثلاثه؟ قال اللّه تعالى:

الأوّل: وهبتک نعیما کثیرا و لم أمنّ علیک، فهکذا إذا أعطیت خلقی شیئا فلا تمنّ علیهم 

 

 خداوند به حضرت موسى خطاب فرمود: موسى من سه کار نسبت به تو مى‏کنم تو نیز در مقابل، سه عمل انجام ده.عرضه داشت: آنها چیست؟فرمود:

اول؛ من نعمتهاى فراوان بی ‏منت به تو دادم، تو هم اگر به کسى چیزى دادى منت مگذار،

منبع :

تحریر المواعظ العددیه، صفحه ۲۲۷

داستان:

عالم بزرگوار شهید مدرّس،[ در دوران نمایندگی مجلس]، درس کفایه را در مدرسه ی سپهسالار تدریس می کرد.

 من مدتی به درس ایشان می رفتم. گاهی اوقات اتفاق می افتاد که مدرّس هفته ای دو روز ( روزهای پنجشنبه و جمعه) غیبت می کرد و ما فکر می کردیم که به دهات موقوفه می رود.

اتفاقاً دوستی داشتم که ساکن شهریار بود و از من دعوت کرد که به ده آنها بروم. دعوتش را پذیرفتم و رفتم. او ضمن صحبت گفت: «سیدی هست که گاه هفته ای یک روز به ده ما می آید و سر قنات می رود و با مقنّیها (چاه کن ها)کار می کند. بیشتر از همه ی آنها هم کار می کند». یک روز عصر پنجشنبه به همراه میزبان از ده بیرون رفتیم و به طور اتفاق از کنار قنات عبور کردیم.

مقنّیها مشغول به کار بودند. وقتی دقت کردم دیدم مدرّس نیز بالای چاه، مشغول کشیدنِ سطل از چاه است  – منبع:کتاب دیدار با ابرار

[او نه تنها برمردم منت نمی گذاشت بلکه این گونه امور را وظیفه ی خود می دانست  . حجه الاسلام ابوترابى قهرمان آزادگان، ده سال اسارت و شکنجه کشیده بود، ایشان وقتى وارد ایران شد، در سخنرانى خود فرمود که: ما ده سال شکنجه و آزار شدیم و اسیر هم شدیم ولى الان منّتى بر کسى نداریم. ده سال سختى کشیدند ولى مى‏گویند منّتى نداریم. ولى کسانی هم هستند که ۲ تا شیشه آبلیمو به جبهه داده اند، هر لحظه فتوکپى آن را نشان مى‏دهد که این سندش است…

امام (رحمه الله علیه) فرمود: من به گردن انقلاب هیچ حقى ندارم با این که همه‏ى حق‏ها براى امام بود. مى‏گفت: به من رهبر نگویید در صورتى که بهترین رهبر بود. مى‏گفت: من کارى براى اسلام نکردم در حالى که هر چه کار بود او کرد. پدر انقلاب بود. نقش محورى انقلاب بود. مؤسّس انقلاب بود .

 

نماز جماعتِ اول وقت

(به بهانه ۷ مهر سالگرد شهادت شهید هاشمی نژاد)

حضرت حجه الاسلام و المسلمین شهید هاشمی نژاد فرمودند:

یک پیرمرد مسنّی  ماه مبارک رمضان « مسجد لاله زار» می آمد خیلی آدم موفقی بود همیشه قبل از اذان توی مسجد بود.

به او گفتم حاج آقا شما خیلی موفّق هستید من هر روز که مسجد می آیم می بینم شما زودتر از ما آمده اید جا بگیرید.

 گفت: نه آقا من هر چه دارم از نماز اول وقت دارم. بعد گفت: من در نوجوانی به مشهد رفتم.

مرحوم « حاج شیخ حسن علی نخودکی» باغچه ای در  نجودک داشت به آنجا رفتم و ایشان را پیدا کردم و به ایشان گفتم: من سه حاجت مهم دارم دلم می خواهد هر سه تا را خدا توی جوانی به من بدهد. یک چیزی یادم بدهید.

فرمودند: چی می خواهی؟

گفتم: یکی دلم می خواهد در جوانی به حج مشرّف شوم. چون حج در جوانی یک لذّت دیگری دارد.

 فرمودند: نماز اوّل وقت به جماعت بخوان.

 گفتم: دوّمین حاجتم این است که دلم می خواهد یک همسر خوب خدا به من عنایت کند.

فرمودند: نماز اول وقت به جماعت بخوان.

 سوم اینکه خدا یک کسب آبرومندی به من عنایت فرماید.

فرمودند: نماز اول وقت به جماعت بخوان.

 این عملی را که ایشان فرمودند من شروع کردم و توی فاصله ی سه سال هم به حج مشرّف شدم هم زن مؤمنه و صالحه خدا به من داد و هم کسب با آبرو به من عنایت کرد.

خاطره ای از شهید محراب آیت الله مدنی

 

( به بهانه ۲۰ شهریور ؛ سالروز شهادت شهید محراب ، آیت الله مدنی)

خاطره اول

شهید بزرگوار آیت الله مدنی فرمود: من در دو موضوع نسبت به خودم شک کردم. یکی این که به من می گویند: سید اسدالله! آیا واقعاً من از اولاد پیامبر هستم؟ و دیگر این که آیا من لیاقت آن را دارم که در راه خدا شهید شوم یا نه؟ روزی به حرم حسین ( علیه السّلام) رفتم و در آن جا با ناله و زاری از امام خواستم که جوابم را بدهد. پس از مدّتی، یک شب امام حسین ( علیه السّلام) را در خواب دیدم که بالای سرم آمد و دستی بر سرم کشید و این جمله را فرمود:« یا بنی انت مقتول» یعنی ای فرزندم کشته می شوی که جواب دو سؤال من در آن بود، امام فرمود: فرزندم! پس من سید هستم و دیگر به من بشارت داد که من شهید می شوم.    

 

خاطره دوم (قابل توجه بعضی از انسانها که تنها هستند ، مانند پیرها وطلاب و دانشجویان و …)

شهید محراب، آیت الله مدنی ، در زمان شاه تبعید شده بود” در کازرون، مَمَسَّنی ” به تبعیدگاه رفتیم و دیدیم یک عالم بزرگوار، تنها در  اتاقی نشسته است.

گفتیم: حضرت آیت الله مدنی ، ناراحت نیستید؟

گفت: نه! خوشحالم! گفتم: چرا؟!

گفت: چون در تبعید شاه هستم، هر نفسی که می کشم به خدا نزدیک تر می شوم و شاه هر لحظه، یک قدم به جهنّم نزدیک می شود؛ لذا لذّت می برم.

**منبرک**