خانه / بایگانی برچسب: امام علی ع

بایگانی برچسب: امام علی ع

روباه بی دم/ مسخره کردن دیندارها

داستانک:

در جنگل، دم یک روباه به شاخه درخت گیر کرد و کنده شد. بعد از اینکه درد روباه آرام شد روباهی دیگر او را دید و شروع کرد به خندیدن. گفت دمت کو؟

روباه گفت تو بی دمی را تجربه نکرده ای که بفهمی چه لذتی دارد. اینقدر آرامش دارم، راحت این طرف و آن طرف می پرم و …. آنقدر از فواید بی دمی گفت تا روباه دمش را کند. روباه بعد درد کشیدن دید چه کار بی فایده ای کرده، به روباه گفت: این کار جز درد که فایده ای نداشت.

گفت: من اگر می گفتم فقط درد دارد که تو مسخره ام می کردی…

این جریان در جنگل آنقدر ادامه پیدا کرد که همه جنگل روباه بی دم شدند. دیگر هر کس دم داشت مسخره می شد.

وضع امروز ما به همین صورت شده، بی حجاب ها، با حجاب ها را مسخره می کنند، می گویند نمی دانید بی حجابی چه لذتی دارد. چه لذتی دارد که شما به آن نرسیده اید؟

می گویند شما مانند ما بشوید بعد تجربه می کنید. وقتی که مانند آنها شدند مسخره شان می کنند.

یا دیندار و هیئتی و مسجدی هم همینطورند. بی دین ها برای اینکه بی دینی خودشان را تحت شعاع قرار دهند دینداران را مسخره می کنند. می گویند شما مثل ما بشوید تا ببینید چه لذتی دارد. خوب اگر شما لذت می برید چرا اینقدر خودکشی، استفاده از قرص های آرام بخش و مشکلات شما بیشتر است؟؟ می گویند نه شما نمی دانید….

امروز اینطور شده. عوض اینکه غیر مذهبی ها در اقلیت قرار بگیرند، روی کار آمده اند و مذهبی ها را مسخره می کنند.

این سخن از حضرت علی علیه السلام را فراموش نکنیم:

اگر در دستت طلا بود، و همه عالم بگویند گردو است، ذره ای در تو تاثیر نگذارد و اگر در دستت گردو بود و تمام عالم گفتند طلاست، ذره ای بر خوشحالی ات افزوده نشود.

اگر ما دینی که داریم، از روی تحقیق بدست آورده ایم و می دانیم درست است، حتی اگر همه دنیا بگویند اشتباه است در ما تاثیری ندارد.

 اما اگر دینمان از روی تحقیق نیست، مشکل اینجاست. پس باید تحقیق کنیم تا بهترین راه را پیدا کنیم.

پاداش زحمات علامه امینی قدس سره

(به بهانه ۱۲ تیر سالروز ارتحال علامه امینی)

حوض کوثر

علامه امینی قدس سره وقتی شنید برخی می گویند حدیث غدیر سند ندارد؛ از بیش ۳۵۰ راوی اهل سنت منبع جمع آوری کرد و تا به امروز کسی نتوانسته است کتاب الغدیر را رد کند.

ایشان می فرماید بیش از ده هزار کتاب را از ابتدا تا انتها خواندم و به بیش از صد هزار کتاب مراجعه کردم.

داستانک

یکی از بزرگان می گوید: من در این فکر بودم ببینم مولا امیرالمؤمنین علیه السلام چه مرحمتی در مقابل زحمات و خدمات مرحوم امینی می نمایند. 

در عالم خواب دیدم: 

حوضی است و آقا امیرالمؤمنین علیه السلام بر لب آن ایستاده اند. افراد می آیند و مولا از آن حوض ، به آنها آب می دهند. گفتند: این حوض کوثر است. 

در این حال آقای امینی به نزدیک حوض رسید حضرت ظرف را گذاشتند، آستینها را بالا زده و دستان مبارکشان را پر از آب کردند و به علامه آب خورانیدند و خطاب به او  فرمودند: 

«بیض الله وجهک کما بیضت وجهی» پروردگار رو سفید کند تو را کما اینکه مرا رو سفید کرد.

 

پیشگیری آسان تر از درمان است

توبه

امام علی علیه السّلام فرمودند:

«تَرکُ الذَّنبِ أهوَنُ مِن طَلَبِ التّوبَه..»

گناه نکردن آسان تر از طلب توبه است.

کافی، ج۸، ص۳۸۴، نهج البلاغه حکمت ۱۷۰

 

داستانک:

مرحوم کلینی در کتاب روضه کافی از امام صادق علیه السلام روایت می کند که فرمود:

 در بنى اسرائیل مرد عابدى بود که به هیچ وجه به دنیا آلوده نشده و گرد آن نگشته بود، شیطان که از وضع او رنج می برد، از بینى خود فریادی کشید، لشکریانش به دور او جمع شدند، بدانها گفت: کدام یک از شما می تواند این شخص را از راه به در کند؟

یکى گفت: من. گفت: از چه راهی به سراغش می روى؟ پاسخ داد: از راه زن ها.

شیطان گفت: تو حریف او نیستى، چون او زنان را نیازموده (و لذتى از آنها نبرده که فریب بخورد). دیگرى گفت: من.

پرسید: تو از چه راهی فریبش می دهی؟ گفت: از راه لذت و خوشی ها. به او گفت: تو هم مرد این کار نیستى چون او اهل اینها نیست.

سومى گفت: من او را گمراه می کنم، پرسید: از چه راهی؟ گفت: از راه کار خیر.

شیطان گفت: برو که تو حریف او هستى.

شیطانک بیامد و در برابر او جایى را انتخاب و شروع به نماز خواندن کرد.

 

و آن عابد چنان بود که شبانه‏ روز قدرى می خوابید و استراحت می کرد، ولى شیطانک هیچ نمی خوابید و استراحت نداشت و یکسره نماز می خواند.

آن مرد عابد که خود را در برابر او کم ارزش دید و عبادتش را کوچک شمرد، به نزد آن شیطانک رفت و به او گفت: اى بنده خدا چه چیز تو را بر این همه نماز خواندن نیرو داده است؟

پاسخش را نداد.

بار دوم پرسید، باز هم پاسخش را نداد. تا بار سوم که پرسید گفت: اى بنده خدا من گناهى کرده ‏ام‏

و از آن توبه نموده‏ ام و هر گاه آن گناه را به خاطر مى ‏آورم به نماز خواندن نیرو می گیرم.

مرد عابد گفت: آن گناه را به من هم بگو تا انجام دهم و دنبالش توبه کنم و در نتیجه (مانند تو) بر خواندن نماز نیرو بگیرم. شیطانک به او گفت:

به شهر برو و سراغ فلان زن فاحشه را بگیر و دو درهم به او بده و با او درآویز و کام خود برگیر (و سپس توبه کن تا مانند من بر عبادت نیرو بگیرى).

عابد گفت: دو درهم را از کجا بیاورم؟ من که نمی دانم درهم چیست؟ شیطان از زیر پاى خود دو درهم بیرون آورده به او داد. عابد برخاست و با همان جامه و لباس خود که در آن عبادت می کرد به شهر درآمد و سراغ منزل آن زن را گرفت، مردم او را به خانه آن زن راهنمائى کردند و گمان کردند براى موعظه او آمده است.

 عابد به نزد آن زن رفت و دو درهم را پیش او انداخت و به او گفت: برخیز. زن برخاست و به درون اطاق خود رفت و به مرد عابد گفت: داخل شو.

عابد به درون اطاق رفت. آن زن گفت: اى مرد تو در وضع و لباسى به خانه من آمده‏ اى که معمولا کسى با این وضع و لباس نزد من نمی آید، شرح حال خود را براى من بگو، عابد سرگذشت خود (و شیطان) را براى آن زن تعریف کرد.

زن گفت: اى بنده خدا ترک گناه آسانتر از توبه کردن است،

و چنان نیست که هر کس توبه کند بدان برسد (و توبه ‏اش پذیرفته گردد)، به نظر می رسد که آن کس (که این راه را پیش پاى تو گذارده) شیطانى بوده در نظرت مجسم شده (تا تو را از راه به در کند) اکنون بازگرد کسى را (در آنجا) نخواهى دید.

عابد برگشت و آن زن همان شب از این جهان رفت، و چون صبح شد دیدند بر در خانه ‏اش نوشته شده: بر سر جنازه این زن (براى دفن و کفن او) حاضر شوید که او از اهل بهشت است. مردم همه در شک و تردید فرو رفتند، و به خاطر همان تردیدى که در کار او پیدا کرده بودند تا سه روز جنازه‏ اش را به خاک‏ نسپردند، خداى ـ عز و جل ـ به پیغمبر آن زمان وحى فرمود: بالاى جنازه فلان زن برو و بر آن نماز بخوان و به مردم بگو: بر او نماز بخوانند که من او را آمرزیدم و بهشت را بر او واجب کردم چون فلان بنده مرا از گناه و نافرمانى من باز داشت.

روضه کافی، شیخ کلینی، ترجمه آیت الله رسولی محلاتی، ج ۲ ص ۲۴۲

کم کم، ولی پیوسته…

11

برف وقتی شدید بیاید روی زمین نمی نشیند، برفی ماندگار است که آرام آرام بیاید. باران هم همینطور است؛ اول وقتی با شدت بیاید ضرر دارد بعد که آرام بیاید پرفایده است.

امام علی (علیه السلام): «قَلیلٌ تَدُومُ عَلَیْهِ اَرْجی مِنْ کَثیرٍ مَمْلُولٍ مِنْه»؛ [عمل] اندکی که به آن ادامه می دهی، امید [سُود دهی] به آن بیشتر از کار بسیاری است که ملال آور [و غیر دائمی] است.

اگر ما جایی برای سخنرانی نشستیم که در مورد نماز شب صحبت می کردند، در رابطه با دعای ندبه یا انفاق صحبت می کردند. ما یک روز، دو روز، یک هفته این کار را انجام دادیم، بعد سرد شدیم فایده ای ندارد. آن کار خیری فایده دارد که آرام آرام و دائمی انجام شود.

مثلا قرار بگذاریم روزی ۱۰ بار «لا اله الا الله» بگوییم، این تاثیرش خیلی بیشتر است.

یا مثلا یازده رکعت نماز شب را نمی توانیم بخوانیم اما یک رکعتش را می توانیم بخوانیم. فایده این بیشتر از این است که آدم یک هفته فقط نماز شب بخواند.

یا همیشه قبل از خواب وضو بگیریم. همیشه نمی توانیم وضو بگیریم اما قبل از خواب وضو بگیریم.

سه چهار تا کاری که برای نفسمان راحت تر است را شروع کنیم، بعد به آن اضافه کنیم. مثلا یک ماه می گذرد یک ذکر دیگر اضافه کنیم. یک سال می گذرد یک رکعت دیگر به نماز شبمان اضافه کنیم. آن موقع می بینیم بعد از ۱۵ تا ۲۰ سال توانسته ایم نفسمان را دست بگیریم وگرنه با یکبار انجام دادن فایده ندارد.

اگر انسان کار کم و مستمر انجام دهد می بیند در امور خودسازی اش چقدر قوی خواهد شد.

لذات هفتگانه دنیا

لذت دنیا

روزی جابر بن عبداللّه انصاری خدمت امام علی علیه السلام بود و آه عمیقی کشید.

 امام فرمود: گوئی برای دنیا، اینگونه نفس عمیق و آه طولانی کشیدی؟

جابر عرض کرد: آری بیاد روزگار و دنیا افتادم و از ته قلبم آه کشیدم.

 

 امام فرمود: ای جابر، تمام لذتها و عیشها و خوشیهای دنیا در هفت چیز است:

خوردنیها و آشامیدنیها و شنیدنیها و بوئیدنیها و آمیزش جنسی و سواری و لباس اما لذیذترین خوردنی عسل است که آب دهان حشره ای به نام زنبور است.

گواراترین نوشیدنی ها آب است که در همه جا فراوان است. بهترین شنیدنی ها غناء و ترنم است که آن هم گناه است. لذیذترین بوئیدنی ها بوی مشک است که آن خون خشک و خورده شده از ناف یک حیوان (آهو) تولید می شود.

عالیترین آمیزش، با همسران است و آن هم نزدیک شدن دو محل ادرار است. بهترین مرکب سواری اسب است که آن هم (گاهی ) کشنده است. بهترین لباس ابریشم است که از کرم ابریشم به دست می آید.

 دنیائی که لذیذترین متاعش این طور باشد انسان خردمند برای آن آه عمیق نمی کشد.

 

جابر گوید: «فَوَاللهِ ما خَطَرَتِ الدُنیا بَعْدَها عَلی قَلبی».

سوگند به خدا بعد از این موعظه دنیا در قلبم راه نیافت.

 

منبع: حکایت های شنیدنی ج ۳ ص ۸۹٫ میزان الحکمه، ج۴، ص۱۷۱۴، بحارالانوار، ج۷۸، ص۱۱

این دعای پر فضیلت را از دست ندهیم…

(به مناسبت روز یازدهم ذی الحجه)

index

در این روز یکی از دعاهای بسیار مهم توسط حضرت علی علیه‌السلام به املا در آمده است.

فضیلت دعا:

از حضرت علی علیه‌السلام نقل شده است: هر کس در قرائت این دعا مداومت نماید چنانچه عالم را سراسر بلا گرفته باشد، او ضرری نمی کند و در نظر خلائق محترم و معتبر است و هیچ دشمنی بر او ظفر و پیروزی نیابد، و عداوت دشمنانش به خود آنان برگردد و از مرگ ناگهانی ایمن است و ابواب روزی بر وی گشاده شود و به هنگام رحلت و جان سپردن، ایمان او به غارت شیطان نرود و با متاع اسلام و ایمان، از عالم فانی به مملکت باقی سفر نماید و چون از گور مبعوث گردد، حضرت حق تعالی ملکی را فرماید که برایش تا زمان قیامت بهشت را وعده دهد. 

این دعا، دعای صباح است که از لحاظ مضمون واقعا عالی است. هم اکنون بیش از ۳۵ شرح بر این دعا نوشته شده است. حضرت علی علیه‌السلام دعای صباح را بعد از نماز صبح می خواندند.

در مفاتیح الجنان این دعا قبل از دعای کمیل آمده است.

۲۰داستان کوتاه از زندگی حضرت علی علیه السلام

 توجه : این متون در برگه های ” ابر و باد” یا “تذهیب”  متناسب برای ایام شهادت یا میلاد حضرت علی  جهت نصب در مسجد ،  پایگاه بسیج ، دانشگاه ، اداره و یا … می باشد.

 

شکایت از علی

خلیفه دوم قاضی محکمه بود و علی در حضورش . کسی از مردم مدینه شکایتی کرده بود و علیه علی مدعی شده بود. همین که آمد , خلیفه دوم از علی خواست برخیزد :

ـ ابا الحسن , کنار مدعی بایست تا به شکایتش رسیدگی کنم.

علی برخاست , اما می توانستی خشم را از چهره اش بخوانی .

ـ چه شد ای ابا الحسن ؟ این که گفتم کنار طرف دعوا قرار بگیری ناراحتت کرد؟

علی پاسخ داد :

ـ تو شاکی را به اسم کوچکش صدا کردی و من را با کنیه ام !

این عدالت نیست ؛ شاید او مضطرب شود.

*****************

این کار مرا مغرور و شما را خوار می کند

او سواره بود و ما پیاده،

 از شوق، دنبالش راه افتادیم که کمی از مسیر را با او باشیم. مارا که دید گفت

ـ بامن کاری دارید؟

گفتیم: نه یا امیرالمومنین، مشتاق بودیم همراهیتان کنیم. فرمودند: پس برگردید.

راه افتادن پیاده به دنبال سواره، هم سواره را مغرور

 و تباه میکند و هم پیاده را خوار و خفیف.

*****************

خدایا , تو بیشتر از خودم مرا می شناسی

یک بار که جلوی خودش تعریفش را کردند .

زمزمه کرد :

خدایا , تو بیشتر از خودم مرا می شناسی . ومن بیشتر از اینان خودم را .

خداوندا,

 ما را از آنچه این ها می پندارند بهتر قرار بده ,

و آن چه که این ها نمی دانند را

 بر ما بیامرز .

*****************

به ۳ شرط به خانه تان می آیم

چه افتخاری بالاتر از میزبانی او ؟

 امیدوارانه دعوتش کردم تا مهمانمان شود و او هم پذیرفت . اما نه همین طوری . شرط گذاشت گفت :

ـ سه تا شرط دارد . اگر قبول می کنی می آیم .

گفتم قبول . گفت :

ـ اول ؛ هرچه در خانه هست خوب است ، از بیرون چیزی تهیه نکنی

دوم ؛ چیزی را که در خانه داری دریغ نکنی !

سوم ؛ زن و بچه هایت را به سختی نیندازی .

*****************

انفاق در نماز

آیه آمده بود « سرپرست شما تنها خداست , رسول خداست و آنان که ایمان آورده اند , همانان که نماز را به پا می دارند و در حال رکوع زکات و صدقه می دهند ».

و من هم مثل خیلی های دیگر مشتاق بودیم ببینیم ماجرا چیست . با پیامبر رفتیم سمت مسجد مرد فقیری داشت بیرون می آمد.

ـ ببینم , کسی هم چیزی به تو داد ؟

مرد فقیر , رو کرد به مسجد علی را پیدا کرد و نشان داد :

ـ بله آن مرد . همان که دارد نماز می خواند …

برای چندمین بار , شایستگی علی بر ما اثبات شده بود.

 و جز تکبیر چیز دیگری نداشتیم که بگوییم.

*****************

ازدواج آن هم در این شرایط ؟!

 

وسط ماه مبارک , بعد جنگ بدر , پانزده روز بعد وفات رقیه دختر پیامبر …

علی در چنین روزی با فاطمه ازدواج کرد .

نه پیامبر تا چهلم و سال دخترش صبر کرد ,

 نه مردم گفتند این چه وقت عقد کردن است .

*****************

تقسیم کار

نوبت کار خانوادگی که رسید ، پیامبر اینطوری پیشنهاد کرد : کارهای بیرون با علی ، کارهای داخل خانه با فاطمه . فاطمه گفت : فقط خدا می داند که این تقسیم کار چقدر خوشحالم کرد .

علی اما فقط بیرون خانه کار نمی کرد .

روزی پیامبر آمد و دید که دخترش و دامادش با هم نشسته اند به عدس پاک کردن .

 گفت : خدا به مردی که در خانه به همسرش کمک می کند

به اندازه ی موهای تنش ثواب عبادت می دهد .

*****************

قاضی یکروزه ؟!

شب در مسجد کوفه گرداگرد علی بودیم که دیدیم ابولاسود دوئلی آمد. شنیده بودم صبح به عنوان قاضی تعیین شده بود و به شب نکشیده‏،علی باز عزلش کرده بود .

ابوالاسود نزدیک آمد . گفت:

ـ قاضی یک روزه هم داشتیم؟!

و علی جواب داد:

ـ گزارش دادند تو در برخورد با مردم ،

 خشن هستی و تُندخو .

*****************

خواب زمامداران

برنامه ی علی همیشه روی حساب بود . همه ی آنهایی که با او آشنا بودند می دانستند معمولا اذان صبح تا طلوع آفتاب ، مال ِدعا و عبادتش است ؛ صبح ، موقع آمدن کسانی که نیازی داشتند؛ قبل از ظهر ، جلسه با اصحاب و آموزش فقه ؛ فلان ساعت از شب برای سرکشی از شهر و……

یادم می آید آن روز از صبح یا مشغول رسیدگی به مردم بود ، یا سرکشی از بازار ، یا قضاوت . شب که شد ، با او به خانه اش رفتیم . من در حیاط خوابیدم  و او در اتاق . هنوز خوابم نبرده بود که صدای پایش آمد . آمده بود وضو بگیرد. بلند شدم و صدایش کردم :

ـ امیرالمومنین ، این چقدر استراحت بود ؟ تمام روز را که به کار مردم گذراندید ، حداقل شب استراحت کنید .گفت:

ـ روز بخوابم ، حق شهروندانم را ضایع کرده ام ؛

 شب بخوابم ، حق خودم را !

*****************

تدابیر علی

نخل های تشنه مدینه ، اولین بار بود که آب « قنات» را می چشیدند ؛ علی رسم آبیاری را نو کرده بود . گندم زارهای مدینه به  جای گندم های لاغر و نامطبوع ، خوشه های زرین به بار می آوردند ؛ علی دستور داده بود بذر از طائف و  ایران بیاورند . آردها دیگر از « آسیاب آبی »  که علی ساخته بود در می آمدند . بندر جدّه را علی ساخت . جاده ی جدّه تا علّه را علی کشید . اولین حمام مدینه ، کارگاه کشتی سازی  ، چاپارخانه ، حسابداری بیت المال ،…..

 همه از تدبیر وتلاش او بود،

که به مردم هدیه شده بود .

*****************

اقتدار در روز اول

همین که مردم مدینه برای خلافت با او بیعت کردند , سخنرانی ای کرد و آب پاکی را روی دست همه ریخت :

ـ … وضع امروز شما به وضع همان روزگاری برگشته که خدا پیامبرش را برانگیخت. قسم به خدایی که پیامبرش را به حق مبعوث کرد , تکان سختی خواهید خورد و غربال جانانه ای خواهید شد . چنان در این دیگ هم بخورید که زیر و رویتان با هم جابجا شوند , پیشتاختگان بمانند و ماندگان به پیش بتازند ! …

خیلی ها اول شوخی گرفتند . اما وقتی دیدند غلام تازه مسلمان شده غیر عرب همان سه درهمی را از بیت المال می گیرد که اصحاب مهاجر و مجاهد قریشی ؛ زمزمه های مخالفت شروع شد . نه امثال طلحه و زبیر به این عدالت عادت داشتند و نه امثال معاویه در چنین حکومتی ماندنی بودند . اما علی از هیچکدام باکی نداشت , می گفت :

ـ اگر اموالی که ناعادلانه بخشیده شده را در مهریه زنان هم پیدا کنم,

 به خدا بر می گردانمشان ؛ که در عدالت , گشایشی در کار است .

کسی که از عدل به تنگ بیاید ,

 ظلم برایش تنگ تر خواهد بود !

*****************

حریم کوچه

مثل همیشه رفته بودیم سرکشی از بازار .

 توی یکی از راسته ها , چند تا بازاری مغازه هاشان را نوسازی کرده بودند و آمده بودند در حریم کوچه .

علی دستور داد خراب شود .

 همان روز گزارش رسید قبیله ی بنی بکاء خانه هایشان را در زمین هایی که برای بازار تعین شده بود , ساختند .

دستور خرابی آ ن ها را هم داد .

ـ حق ندارید در محل تجارت مسلمین ,  

خانه بسازید

*****************

ارزش حکومت

در ذیقار اردو زده بودیم . منتظر بودیم نیروها جمع شوند تا جنگ مان را با اصحاب جمل شروع کنیم . صبح با علی کار داشتم . وارد خیمه اش شدم . نشسته بود و پارگی کفش هایش را می دوخت سلام کردم . جواب داد .گفت :

ـ ابن عباس ، این کفش چقدر می ارزد ؟

چه می گفتم ؟ یک جفت نعلین پینه خورده !

ـ هیچ !

گفت :

ـ همین نعلین برای من ، ارزشمندتر از حکومت کردن بر شماست ؛

 مگر اینکه حقی را پرپا کنم یا باطلی را از بین ببرم       .

*****************

جوانمردی علی

 من هم از لشکر معاویه بودم. به صفین که رسیدیم، معاویه ابولأعور را مامور کرد نگذارند سپاه علی از فرات آب بردارد. ولید و ابن سعد می گفتند «  آب را می بندیم تا از تشنگی بمیرید » اما عمروعاص نظر دیگری داشت. می گفت « علی کسی نیست که تشنه بماند » . و نماند. خط شکنان لشکرش را به فرماندهی حسن بن علی فرستاد و سربازان ابوالأعور را کنار زد.

همه نگران شده بودند. معاویه از عمروعاص پرسید « حالا علی چه می کند ؟» عمرو گفت «نگران نباش ،علی مثل تو نیست !» و نبود. علی آب برداشتن را برای لشکر ما، برای دشمنانش، آزاد گذاشته بود. حالا فهمیدیم علی یعنی چه! فردای آن روز با جمعیتی از لشکر معاویه،

به سپاه علی پیوستیم. چهره هامان غرق خجالت بود

و دل هامان غرق شادی.

*****************

می بخشم . اما شرط دارد …

آن روز رفته بود به محله بنی ثقیف . بزرگ قبیله ی بنی ثقیف هنوز نزدیک نرسیده بود که جوانکی بی آنکه بشناسد , از سر مسخره بازی حرف زشتی به علی زد . علی نگاهی کرد . قبل از اینکه چیزی بگوید , بزرگ قبیله سر رسید و شروع کرد به عذر خواستن .

ـ باشد می بخشم . اما شرط دارد …

نا گفته روشن بود که هر چه می گفت , بنی ثقیف با جان و دل قبول می کردند. گفت :

ـ ناودان های بام هاتان را از روی کوچه ها بردارید و بکشید سر حیاط خودتان . روزنه های رو به کوچه را ببندید . مستراح هایی که رو به کوچه باز می شود را ببندید . سر گذرها بیهوده جمع نشوید . و مردم محله تان رهگذران را مسخره نکنند .

برای محله بنی ثقیف بد هم نشد . حالا دیگر مثل همه محله های کوفه

 قابل تحمل شده بودند و تمیز !

*****************

این خانه یادگار است

اولین بار بود که می آمد خانه ما . وقتی آمد و نشست و خانه را دید , از تنگی و کوچکی اش تعجب کرد . گفت : چقدر این جا کوچک است . و پولی داد تا یک خانه ی جادار بگیرم و اثاث کشی کنم . گفتم :

ـ ببینید یا امیر المومنین , این جا خانه پدری من است . یادگار است می خواهم همین جا باشم . نمی خواهم خانه ی پدرم را ول کنم .

گفت :

ـ اگر پدرت احمق بوده , تو هم باید مثل او باشی ؟!

دیگر حرفی نمانده بود .

*****************

این ساعت نحس است

داشتیم راه می افتادیم سمت نهروان . خوارج نصیحت ها را قبول نمی کردند و تنها راه حل این بود که با شمشیر شورش شان را بخوابانیم . همه چیز آماده بود که ناگهان صدای یکی از مردم بلند شد :

ـ نروید … نروید … این ساعت خوب نیست .

می شناختمش . نجوم خوانده بود و سعد و نحس ایام را با ستارگان در می آورد. حالا داشت می رفت سمت علی …

ـ یا امیر المومنین , در این ساعت حرکت نکنید که می ترسم شکست بخورید . وضعیت ستارگان می گوید که …

جواب علی میخکوبش کرد :

ـ تو فکر می کنی می توانی آن ساعتی را تعیین کنی که کسی در آن ضرر نمی بیند؟ یا زمانی را بگویی که ضرر متوجه کسی می شود ؟! هرکس این حرفها را از تو قبول کند ,

قرآن را تکذیب کرده و از خدا برای کمک گرفتن در کارش بی نیازی جسته!

راه افتادیم . رفتیم و جنگیدیم .

 خوارج را شکست جانانه ای هم دادیم و برگشتیم ؛

به خواست خدا .

*****************

خوارج پایانی ندارد

قبل از جنگ با خوارج گفته بود «از آن ها ده نفر هم نمی ماند و از شما ده نفر هم کشته نمی شود » همین هم شد . خوارج که تار و مار شدند , گفتیم :

ـ همه شان نابود شدند ای امیر المومنین.

گفت:

ـ هرگز ! این ها نسل هایی در باطن پدران و مادرانشانند .

هرکه از آنان پرچمی بلند کند ,

شکسته خواهد شد .

*****************

وصیت علی

زهر شمشیر ابن ملجم کار خودش را کرده .تجویز پزشک شیر است . یتیمان بیرون خانه شیر به دست ایستاده اند. اهل بیت و یاران در خانه , نگران علی اند.

و علی در آخرین وصیتش به حسن و حسین , نگران مردم؛

ـ به شما دو تن و همه فرزندان و خانواده ام و هر کس که سخنم به او می رسد  , « خداترسی »و «نظم» و « آشتی دادن بین مردم » را وصیت می کنم …

جان  شما و جان ایتام

جان شما و جان همسایگان …

جان شما و جان قرآن …

جان شما و جان نماز …

 زهر شمشیر ابن ملجم کار خودش را کرده .تجویز پزشک شیر است .

 یتیمان بیرون خانه شیر به دست ایستاده اند. علی نیمی از شیر را خود می خورد

و نیم دیگر را … :

ـ به اسیرتان شیر داده اید ؟

*****************

علی و …

وسط  طواف , دخترکی خردسال دیدم که دست به پرده ی کعبه گرفته بود و داشت برای دخترکی دیگر حرف می زد :

ـ قسم به کسی که به جانشینی پیامبر انتخاب شده بود , او میان مردم به عدالت رفتار می کرد .همسر فاطمه ی زهرا بود و حجتش برای ولایت , آشکار …

دختر به این کوچکی و حرفهای به این بزرگی ؟! جلو رفتم . گفتم :

ـ دختر جان این کسی که می گویی کیست ؟

ـ به خدا که او شاخص ترین چهره , قسمت کننده ی بهشت و جهنم , دانشمند الاهی این امت , سرور امامان , برادر و جانشین پیامبر , علی بن ابیطالب است .

شگفتی ام بیشتر شده بود.

ـ تو از کجا اینها را می دانی ؟ اصلا تو علی را از کجا می شناسی؟

ـ پدرم دوست علی بود . وقتی در صفین شهید شد , من و برادرم آبله گرفته بودیم و از آبله کور شده بودیم . علی آمد خانه ی ما . ما را که دید… به صورتمان دست کشید و شفایمان داد .

خواستم کمی پول به دخترک بدهم . قبول نکرد .گفت :تا وقتی که حسن بن علی را داریم ,

 به کمک نیازی نداریم . بعد از من پرسید : علی را دوست داری ؟  گفتم آری . گفت:

ـ دستت را به خوب جایی محکم کرده ای .

 


  برگرفته از کتاب «آن مَرد » نوشته محمد جواد میری

 

وصیت نامه امام علی علیه السلام

(به بهانه شهادت حضرت علی علیه السلام )

أُوصِیکُمَا بِتَقْوَى اللَّهِ وَ أَلَّا تَبْغِیَا الدُّنْیَا وَ إِنْ بَغَتْکُمَا وَ لَا تَأْسَفَا عَلَى شَیْ‏ءٍ مِنْهَا زُوِیَ عَنْکُمَا وَ قُولَا بِالْحَقِّ وَ اعْمَلَا لِلْأَجْرِ وَ کُونَا لِلظَّالِمِ خَصْماً وَ لِلْمَظْلُومِ عَوْناً أُوصِیکُمَا وَ جَمِیعَ وَلَدِی وَ أَهْلِی وَ مَنْ بَلَغَهُ کِتَابِی بِتَقْوَى اللَّهِ وَ نَظْمِ أَمْرِکُمْ وَ صَلَاحِ ذَاتِ بَیْنِکُمْ فَإِنِّی سَمِعْتُ جَدَّکُمَا ص یَقُولُ صَلَاحُ ذَاتِ الْبَیْنِ أَفْضَلُ مِنْ عَامَّهِ الصَّلَاهِ وَ الصِّیَامِ اللَّهَ اللَّهَ فِی الْأَیْتَامِ فَلَا تُغِبُّوا أَفْوَاهَهُمْ وَ لَا یَضِیعُوا بِحَضْرَتِکُمْ‏ذوَ اللَّهَ اللَّهَ فِی جِیرَانِکُمْ فَإِنَّهُمْ وَصِیَّهُ نَبِیِّکُمْ مَا زَالَ یُوصِی بِهِمْ حَتَّى ظَنَنَّا أَنَّهُ سَیُوَرِّثُهُمْ وَ اللَّهَ اللَّهَ فِی الْقُرْآنِ لَا یَسْبِقُکُمْ بِالْعَمَلِ بِهِ غَیْرُکُمْ وَ اللَّهَ اللَّهَ فِی الصَّلَاهِ فَإِنَّهَا عَمُودُ دِینِکُمْ وَ اللَّهَ اللَّهَ فِی بَیْتِ رَبِّکُمْ لَا تُخَلُّوهُ مَا بَقِیتُمْ فَإِنَّهُ إِنْ تُرِکَ لَمْ تُنَاظَرُوا وَ اللَّهَ اللَّهَ فِی الْجِهَادِ بِأَمْوَالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ وَ أَلْسِنَتِکُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ عَلَیْکُمْ بِالتَّوَاصُلِ وَ التَّبَاذُلِ وَ إِیَّاکُمْ وَ التَّدَابُرَ وَ التَّقَاطُعَ لَا تَتْرُکُوا ۶ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ فَیُوَلَّى عَلَیْکُمْ [أَشْرَارُکُمْ شِرَارُکُمْ ثُمَّ تَدْعُونَ فَلَا یُسْتَجَابُ لَکُمْ ثُمَّ قَالَ یَا بَنِی عَبْدِ الْمُطَّلِبِ لَا أُلْفِیَنَّکُمْ تَخُوضُونَ دِمَاءَ الْمُسْلِمِینَ خَوْضاً تَقُولُونَ قُتِلَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ [قُتِلَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ أَلَا لَا تَقْتُلُنَّ بِی إِلَّا قَاتِلِی انْظُرُوا إِذَا أَنَا مِتُّ مِنْ ضَرْبَتِهِ هَذِهِ فَاضْرِبُوهُ ضَرْبَهً بِضَرْبَهٍ وَ لَا تُمَثِّلُوا بِالرَّجُلِ فَإِنِّی سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص یَقُولُ إِیَّاکُمْ وَ الْمُثْلَهَ وَ لَوْ بِالْکَلْبِ الْعَقُور

 

 (وصیّت امام علیه السلام به حسن و حسین علیهما السّلام پس از ضربت ابن ملجم که لعنت خدا بر او باد مى‏باشد که در ماه رمضان سال ۴۰ هجرى در شهر کوفه مطرح فرمود)

 شما را به ترس از خدا سفارش مى‏کنم، به دنیا پرستى روى نیاورید، گر چه به سراغ شما آید، و بر آنچه از دنیا از دست مى‏دهید اندوهناک مباشید، حق را بگویید، و براى پاداش الهى عمل کنید و دشمن ستمگر و یاور ستمدیده باشید.

شما را، و تمام فرزندان و خاندانم را، و کسانى را که این وصیّت به آنها مى‏رسد، به ترس از خدا، و نظم در امور زندگى، و ایجاد صلح و آشتى در میانتان سفارش مى‏کنم، زیرا من از جدّ شما پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم شنیدم که مى‏فرمود: «اصلاح دادن بین مردم از نماز و روزه یک سال برتر است».

خدا را! خدا را! در باره یتیمان، نکند آنان گاهى سیر و گاه گرسنه بمانند، و حقوقشان ضایع گردد!

 خدا را! خدا را! در باره همسایگان، حقوقشان را رعایّت کنید که وصیّت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم شماست، همواره به خوشرفتارى با همسایگان سفارش مى‏کرد تا آنجا که گمان بردیم براى آنان ارثى معیّن خواهد کرد.

خدا را! خدا را! در باره قرآن، مبادا دیگران در عمل کردن به دستوراتش از شما پیشى گیرند.

خدا را! خدا را! در باره نماز، چرا که ستون دین شماست.

خدا را! خدا را! در باره خانه خدا، تا هستید آن را خالى مگذارید، زیرا اگر کعبه خلوت شود، مهلت داده نمى‏شوید.

خدا را! خدا را! در باره جهاد با اموال و جانها و زبان‏هاى خویش در راه خدا.

بر شما باد به پیوستن با یکدیگر، و بخشش همدیگر، مبادا از هم روى گردانید، و پیوند دوستى را از بین ببرید. امر به معروف و نهى از منکر را ترک نکنید که بدهاى شما بر شما مسلّط مى‏گردند، آنگاه هر چه خدا را بخوانید جواب ندهد! (سپس فرمود).

اى فرزندان عبد المطلّب: مبادا پس از من دست به خون مسلمین فرو برید [و دست به کشتار بزنید] و بگویید، امیر مؤمنان کشته شد، بدانید جز کشنده من کسى دیگر نباید کشته شود. درست بنگرید! اگر من از ضربت او مردم، او را تنها یک ضربت بزنید، و دست و پا و دیگر اعضاى او را مبرید، من از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم شنیدم که فرمود: «بپرهیزید از بریدن اعضاى مرده، هر چند سگ دیوانه باشد».

منبع : نهج البلاغه، نامه ۴۷

 

**منبرک**