بُشر حافى/ ثروتمند پابرهنه

         (به بهانه شهادت امام موسی کاظم علیه السلام)

داستانک:

صداى ساز و آواز بلند بود. هرکس که از نزدیک آن خانه می گذشت، می توانست حدس بزند که در درون خانه چه خبرهاست؟ بساط عشرت و می گسارى پهن بود و جام «مى» بود که پیاپى نوشیده می شد. کنیزک خدمتکار درون خانه را جاروب زده و خاکروبه‏ ها را در دست گرفته از خانه بیرون آمده بود تا آنها را در کنارى بریزد. در همین لحظه مردى که آثار عبادت زیاد از چهره‏ اش نمایان بود و پیشانی اش از سجده‏ هاى طولانى حکایت می کرد از آنجا می گذشت، از آن کنیزک پرسید:

«صاحب این خانه بنده است یا آزاد؟».

– آزاد.

– معلوم است که آزاد است. اگر بنده می بود پرواى صاحب و مالک و خداوندگار خویش را می داشت و این بساط را پهن نمی کرد.

رد و بدل شدن این سخنان بین کنیزک و آن مرد موجب شد که کنیزک مکث زیادترى در بیرون خانه بکند. هنگامى که به خانه برگشت اربابش پرسید: «چرا این قدر دیگر آمدى؟».

کنیزک ماجرا را تعریف کرد و گفت: «مردى با چنین وضع و هیئت می گذشت و چنان پرسشى کرد و من چنین پاسخى دادم.»

شنیدن این ماجرا او را چند لحظه در اندیشه فرو برد. مخصوصا آن جمله (اگر بنده مى‏بود از صاحب اختیار خود پروا مى‏کرد) مثل تیر بر قلبش نشست. بى اختیار از جا جست و به خود مهلت کفش پوشیدن نداد. با پاى برهنه به دنبال گوینده سخن رفت. دوید تا خود را به صاحب سخن که جز امام هفتم حضرت موسى بن جعفر علیه السلام نبود رساند. به دست آن حضرت به شرف توبه نائل شد، و دیگر به افتخار آن روز که با پاى برهنه به شرف توبه نائل آمده بود کفش به پا نکرد. او که تا آن روز به «بشربن حارث بن عبد الرحمن مروزى» معروف بود، از آن به بعد لقب «الحافى» یعنى «پابرهنه» یافت و به «بشر حافى» معروف و مشهور گشت. تا زنده بود به پیمان خویش وفادار ماند، دیگر گرد گناه نگشت. تا آن روز در سلک اشراف زادگان و عیاشان بود، از آن به بعد در سلک مردان پرهیزکار و خداپرست درآمد

منبع :مجموعه‏ آثار استاد شهید مطهرى (داستان راستان)، جلد ‏۱۸ ،صفحه ۲۸۶، بنده است یا آزاد؟

سالگرد شهادت حضرت امام موسی بن جعفر علیه السلام را خدمت صاحبمان، حجه ابن الحسن (عجل الله تعالی فرجه) و ولی نعمتمان، امام رضا علیه السلام تسلیت عرض می کنیم.
عرض می کنیم آقا جان
ما هم از این آزادی های چیزی ندیدیم. ما هم دوست داریم بنده باشیم.

کسی که بنده بود معراج می رود.
«سُبْحانَ الَّذِی أَسْرى‌ بِعَبْدِهِ لَیْلًا» (آیه ۱ سوره اسراء)
چون بنده بود او را به معراج بردیم.
او چون بنده بود رسول شد. «عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ»

ما هم اگر بنده باشیم ان شاالله به جایگاه های مهمی خواهیم رسید.

صیاد دلها

(به مناسبت سالگرد امیر سپهبد، شهید صیاد شیرازی)

داستانک:

صبح روز بعد از خاکسپاری، خانواده‌اش نماز صبح را خواندند و رفتند بهشت زهرا(س)، اما پیش از آنها کس دیگری آمده بود، مقام معظم رهبری، که فرمودند: «دلم برای صیادم تنگ شده».

شهید صیاد در اخلاص به بالاترین مراتب رسیده بود.

موقعی که بنی صدر در اوایل جنگ، درجه سرهنگی شهید صیاد را از روی دوشش کند، ایشان به عنوان یک بسیجی به بچه های سپاه و بسیج مشورت می داد. همچنین ایشان مهمترین شخصی بود که ارتباط سپاه و ارتش را مستحکم کرد.

فیلتر تلگرام/ مهمترین دغدغه رییس جمهور و مردم

همه فقها از ابتدای اسلام تا الان  قاعده نفی سبیل را قبول دارند. چرا؟

چون برگرفته شده از یک آیه قرآن است.

«وَلَن یجْعَلَ الله لِلْکافرینَ علی‌المُومنینَ سَبیلاً». (آیه ۱۴ سوره نسا)

خداوند می فرماید: ما اجازه ندادیم که کفار بر مومنین تسلط و سلطه پیدا کنند.

این قاعده نفی سبیل است. هر قاعده و هر چیزی که باعث شود دشمن و کافران بر ما تسلط پیدا کند مورد تایید اسلام نیست. مثلا ما از کالایی استفاده کنیم که سلطه دشمن را روی ما محکم کند. این مورد تایید اسلام نیست. یکی از موارد همین پیام رسان های مجازی است. اگر یک پیام رسان توسط دشمن هست و داخلی آن پیام رسان هم تولید شده چه نیازی است از یک پیام رسان خارجی استفاده کنیم، که تمام هستی ما را خبر داشته باشد؟

الان بیشترین کسی که به ذائقه مردم ایران آشنایی دارد، بعد از خدا مدیر تلگرام است.

همه تصاویر همه کلیدواژه ها و … را می دانند. اگر دشمن با این کار بر ما تسلط پیدا می کند ما اجازه نداریم از این پیام رسان استفاده کنیم. اگر داخلی هست باید از پیام رسان داخلی استفاده کنیم.

اما متاسفانه در اولین دیدار رئیس جمهورمان با وزرا، ایشان جمله ای را فرمودند که با فیلترینگ تلگرام کام مردم را تلخ نکنید.

کام مردم با فیلترینگ تلگرام تلخ نمی شود، با اختلاس تلخ می شود، با حقوق های نجومی بعضی از وزرا تلخ می شود، با زندگی اشرافی مسئولین کام مردم تلخ می شود. با واردات کود انسانی از ترکیه، با عدم حضور وزیر مربوطه در زلزله سرپل ذهاب، با عدم اشتغال جوانان ایرانی، با دست های خالی مرد خانواده و … تلخ می شود.

مردم حاضرند پیام هایشان را به پای کبوتر ببندند و بفرستند اما شما به وعده هایتان عمل کنید.

– مگر شما وعده نداده بودید هم چرخ سانتریفیوژ می چرخد و هم چرخ زندگی مردم؟ کدام یک می چرخد؟

مگر وعده نداده بودید دلار را به هزار تومان می رسانید؟

مگر وعده نداده بودید آلودگی اهواز تمام می شود؟

مگر وعده نداده بودید آلودگی تهران و مشهد تمام می شود؟

مردم از شما همین را می خواهند که به وعده هایتان عمل کنید. به قولی که به مردم دادید عمل کنید. اینها را عمل کنید مردم خوشحال و راضی اند. به جای حواشی به کارهای مهم بپردازید.

حتی اگر شعوانه باشد!

بزرگترین گناه کبیره کدام گناه است؟

۱- شرک به خدا

۲- ناامیدی از رحمت خدا

«إِنَّهُ لا یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْکافِرُونَ»؛ همانا از رحمت خدا ناامید نمی‌شوند مگر کافران. (آیه ۸۷ سوره یوسف)

یعنی اگر کسی گناهی هم انجام داد از رحمت خدا نباید ناامید شود.

«یا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَهِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا»؛ ای کسانی که اسراف کردید در گناه کردن چرا از رحمت من خدا، ناامید شده اید. توبه کنید. من همه گناهان شما را با هم می بخشم. (آیه ۵۳ سوره زمر)

به شرطی که انسان توبه کند.

داستانک:

شخصی به نام شعوانه، زن بدنامی بود و به خاطر این کارها ثروت هنگفتی هم پیدا کرده بود. او برای کارهایش خانم هایی را استخدام کرده بود.  روزی از کوچه ای رد می شد، صدای گریه از خانه ای شنید. یکی از نوکرهایش را فرستاد تا ببیند چه خبر است؟ نوکر برنگشت.

دومی را فرستاد برنگشت. سومی هم همین طور. چهارمی که می خواست برود گفت به هر چه می پرستی تو را قسم می دهم فقط به من بگو چه خبر است، دوباره برگرد. لحظاتی بعد چهارمی برگشت و گفت کسی دارد نصیحت می کند.

شعوانه خودش را پوشاند و مخفیانه به داخل رفت. دید آخوندی در حال نصیحت کردن است می گوید مردم هرچه گناه کردید ناامید نشوید، توبه کنید. خدا شما را می بخشد.  شعوانه منقلب شد گفت: خدا همه را می بخشد؟

– همه را می بخشد.

– هر گناهی که کرده باشد؟

– هر گناهی، حتی اگر شعوانه باشد!

شعوانه گفت: من شعوانه هستم آیا خدا من را می بخشد؟

آخوند گفت: بله که می بخشد به شرط اینکه توبه واقعی باشد. شعوانه توبه کرد و در این طریق تا آنجا پیش رفت که خود بر کرسی وعظ و خطابه نشست.

[معراج السعاده ملا احمد نراقی؛ کیفر گناه آقای رسول محلاتی با اندکی تصرف و خلاصه سازی]

از رحمت خدا ناامید نشویم.

راهزن دین مردم نباشیم

داستانک:

آورده اند که راهزنی در راهی کیسه ای پولی دزدید. در آن کیسه پول فراوانی بود. در آن ورقه ای دید که به آن آیت الکرسی نوشته بود پس از آن کیسه را به صاحبش برگرداند.

یاران او گفتند: چرا کیسه را پس دادی ؟

راهزن گفت : صاحب آن کیسه از علما شنیده بود که هر کس آیت الکرسی را بخواند و به همراه داشته باشد ، دزد به او نزند و مالش را نبرد. او با این اعتقاد آیت الکرسی را نوشته و در میان آن کیسه گذاشته بود. اکنون اگر من آن کیسه را می دزدیدم  اعتقاد او به علما بد می شود و در دین او خلل ایجاد می شود. من دزد دین نیستم.

حواسمان باشد:

مایی که چادری هستیم،

مایی که ریش داریم،

مایی که مسجدی هستیم،

مایی که ظاهر مذهبی داریم،

مایی که در مغازه خود آیت الکرسی نصب کرده ایم،

مایی که عکس امام و مقام معظم رهبری را در مغازه خود داریم،

مردم به ما اعتماد می کنند. حواسمان باشد که خیانت نکنیم.

چرا که با اینکار نه تنها فعل حرامی انجام داده ایم و آنها را فریب داده و سرشان کلاه گذاشته ایم، بلکه راهزن دین آنها نیز شده ایم.

هر صاحب اندوهى این دعا را بخواند حق تعالى او را از اندوه و غم رهایى بخشد

( به بهانه نزدیکی نیمه رجب و اعمال ام داود )

ام داوود

ام داود مادر رضاعی امام صادق (علیه السّلام) خدمت آن امام رسید و راه چاره‌ای برای آزادی فرزندش داود از زندان منصور دوانیقی خواست. «او از سادات حسنی بود».

حضرت صادق ـ علیه السّلام ـ فرمود: ایام البیض ماه رجب را روزه بگیر. روز پانزدهم در جای خلوتی پس از نماز ظهر و عصر و نوافل آنها و خواندن صدمرتبه حمد، صدمرتبه اخلاص و ده مرتبه آیت الکرسی و قرائت سوره‌هایی از قرآن که «امام تعیین فرمود»، این دعا را بخوان.

اعمال ام داود در نیمه رجب مشهور و در سرعت اجابت مسلم و مجرب است و در کتاب مفاتیح الجنان و غیر آن به تفصیل نوشته شده است.

ام داود به دستور امام عمل نمود و خداوند همان شب پسرش را نجات داد و با شتر سریع السیر او را به مادرش رسانیدند.

نمازهای ماه رجب

 (به بهانه آغاز ماه مبارک رجب)

از حضرت رسول صلى الله علیه و آله روایت شده است که کسى که این نماز را بجا آورد حق تعالى دعاى او را مستجاب گرداند و ثواب شصت حج و شصت عمره به او عطا فرماید. و آن نماز اینچنین است: در هر شب از ماه رجب، دو رکعت نماز بجا آورد بخواند در هر رکعت حمد یک مرتبه و قل یاایها الکافرون سه مرتبه و قل هو الله أحد یک مرتبه و چون سلام دهد دستها را بلند کند و بگوید” لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ لَهُ الْمُلْکُ وَ لَهُ الْحَمْدُ یُحْیِی وَ یُمِیتُ وَ هُوَ حَیٌّ لا یَمُوتُ بِیَدِهِ  الْخَیْرُ وَ هُوَ عَلَى کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ وَ إِلَیْهِ الْمَصِیرُ وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّهَ إِلا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ النَّبِیِّ الْأُمِّیِّ وَ آلِهِ و بکشد دستها را به صورت خود

منبع: مفاتیح الجنان – اعمال ماه رجب – اعمال مشترکه – عمل هفدهم

جهت دریافت نمازهای هر شب ماه مبارک رجب ؛ به صورت PDF ؛  اینجا  و به صورت WORD؛ اینجا را کلیک نمایید.

(نمازها را از دست ندهیم برای جمع آوری نمازها بسیار زحمت کشیده شده است)

در این شبهای نورانی ما را از دعای خیر خود، محروم نفرمایید

تجربه ای از جنس اصحاب کهف/ توبه فضیل عیاض و فرصت طلایی اعتکاف

این دلی را که زنگار گرفته، گاهی وقت ها یک تلنگر … به خود می آورد.

داستانک:

شخصی بود به نام فضیل بن عیاض. او هم شرابخوار بود، هم راهزن بود و هم قمارباز؛ خلاصه همه کار انجام می داد. روزی شنید خانه ای هست که یک خانم در آن تنهاست و اموال زیادی نیز در آن خانه است. با خود گفت: خیلی خوب شد. امشب از دیوار آن خانه بالا می روم؛ هم فسادم را انجام می دهم هم خانه را غارت می کنم. نیمه شب از دیوار خانه بالا رفت. از درون خانه صدای قرائت قرآن به گوشش رسید.

رسیده بود به این آیه: «ألَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَن تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللَّهِ» ﺁﻳﺎ ﺑﺮﺍﻯ ﺍﻫﻞ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﻭﻗﺖ ﺁﻥ ﻧﺮﺳﻴﺪﻩ ﻛﻪ ﺩﻝ ﻫﺎﻳﺸﺎﻥ ﺑﺮﺍﻯ ﻳﺎﺩ ﺧﺪﺍ ﻧﺮم ﻭ ﻓﺮﻭﺗﻦ ﺷﻮﺩ؟ [سوره حدید، آیه ۱۶]

 فضیل بن عیاض بالای دیوار، لحظه ای به فکر فرو رفت.

– چرا دیگر؟! دیگر وقتش رسیده است. همان لحظه از دیوار پایین آمد. فضیل توبه کرد…

و شد یکی از بزرگترین عباد قرن. طوری که بزرگان پای درس اخلاقش می رفتند.

 

این دلی را که زنگار گرفته، گاهی وقت ها یک تلنگر به خود می آورد. روزهای اعتکاف شروع شد. دل های ما خیلی زنگار گرفته است؛

در طول روزها، در این صحبت ها در این نگاه ها؛ خیلی دل کدر شده است…  

این دل که سیاه شد، لازم است که انسان با خدای خودش خلوت کند. این خلوت با خدا، خیلی برای انسان سود دارد و او را به مقامات عالی می رساند. فرصت این سه روز را از دست ندهیم.

بعد از این سه شبانه روز، انسان می شود مثل اصحاب کهف. احساس می کند همه چیز تغییر کرده است و رنگ دیگری پیدا کرده است.

پیام عاشقانه ی خدا به بنده اش

 (به بهانه آغاز ماه رجب )

15خداوند در آسمان هفتم فرشته ای به نام “داعی ” [فراخواننده] قرار داده است که هرگاه ماه رجب فرا می رسد، هر شب تا صبح فریاد می زند:

  • خوشا به حال ذاکران!
  • خوشا به حال اطاعت کنندگان!

[سپس فرشته از قول خداوند می گوید] خداوند می فرماید:

من همنشین کسی هستم که همنشینم باشد.

و مطیع کسی هستم که مرا اطاعت کند.

  و آمرزنده کسی هستم که از من آمرزش بخواهد.

ماه، ماهِ من و بنده، بندۀ من و رحمت، رحمتِ من است؛

پس

  • هرکس در این ماه مرا بخواند اجابتش می کنم
  • و هرکس از من بخواهد به او عطا می کنم
  • و هر کس از من هدایت بخواهد هدایتش می کنم .

و این ماه را ریسمانی بین خود و بندگانم قرار داده ام که هر کس به آن چنگ زند به من می رسد.

عَنِ النَّبِیِّ صلّی الله علیه و آله و سلّم أَنَّهُ قَالَ:

إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى نَصَبَ فِی السَّمَاءِ السَّابِعَهِ مَلَکاً یُقَالُ لَهُ الدَّاعِی فَإِذَا دَخَلَ شَهْرُ رَجَبٍ یُنَادِی ذَلِکَ الْمَلَکُ کُلَّ لَیْلَهٍ مِنْهُ إِلَى الصَّبَاحِ طُوبَى لِلذَّاکِرِینَ طُوبَى لِلطَّائِعِینَ وَ یَقُولُ اللَّهُ تَعَالَى أَنَا جَلِیسُ مَنْ جَالَسَنِی وَ مُطِیعُ مَنْ أَطَاعَنِی وَ غَافِرُ مَنِ اسْتَغْفَرَنِی الشَّهْرُ شَهْرِی وَ الْعَبْدُ عَبْدِی وَ الرَّحْمَهُ رَحْمَتِی فَمَنْ دَعَانِی فِی هَذَا الشَّهْرِ أَجَبْتُهُ وَ مَنْ سَأَلَنِی أَعْطَیْتُهُ وَ مَنِ اسْتَهْدَانِی هَدَیْتُهُ وَ جَعَلْتُ هَذَا الشَّهْرَ حَبْلًا بَیْنِی وَ بَیْنَ عِبَادِی فَمَنِ اعْتَصَمَ بِهِ وَصَلَ إِلَیَّ‏.”  [ بحارالأنوار – ۹۵ – ۳۷۷ – باب ۲۲ ]

فضیلت و اعمال لیله الرغائب/ کیفیت نماز لیله الرغائب

اولین شب جمعه ماه رجب را لیله الرغائب نامند. در این شب ملائک بر زمین نزول می کنند. برای این شب عملی از رسول خدا صلی الله علیه و آله ذکر شده است که فضیلت بسیاری دارد و بدین قرار است:

کسی که این نماز را بخواند، شب  اول قبرش خدای متعال ثواب این نماز را با زیباترین صورت و با روی گشاده و درخشان و با زبان فصیح به سویش می فرستد. پس او به آن فرد می‌گوید: ای حبیب من، بشارت بر تو باد که از هر شدت و سختی نجات یافتی.

 میّت می‌پرسد تو کیستی؟ به خدا سوگند که من صورتی زیباتر از تو ندیده‌ام و کلامی شیرین تر از کلام تو نشنیده‌ام و بویی، بهتر از بوی تو نبوئیده‌ام. آن زیباروی پاسخ می‌دهد: من ثواب آن نمازی هستم که در فلان شب از فلان ماه از فلان سال به جا آوردی. امشب به نزد تو آمده‌ام تا حق تو را ادا کنم و مونس تنهایی تو باشم و وحشت را از تو بردارم و چون در صور دمیده شود و قیامت بر پا شود، من سایه بر سر تو خواهم افکند.

 طریقه خواندن نماز لیله الرغایب

روز پنج شنبه اول آن ماه  در صورت امکان و بلا مانع بودن   روزه گرفته شود.

چون شب جمعه شد مابین نماز مغرب و نماز عشاء دوازده رکعت نماز اقامه شود. (البته در کتاب شریف وسائل الشیعه جلد ۸ صفحه ۹۹ بعد از نماز عشا آمده است).

که می شود ۶ نماز ۲ رکعتی، و در هر رکعت یک مرتبه سوره حمد، سه مرتبه سوره قدر، دوازده مرتبه سوره توحید خوانده شود و چون دوازده رکعت به اتمام رسید،

  هفتاد بار ذکر «صل علی محمد النبی الامی و علی آله» گفته شود.

 پس از آن سر به سجده می گذارد و در سجده هفتاد بار ذکر «سبوحٌ قدوسٌ رب الملائکه والروح» گفته شود.

 پس از سر برداشتن از سجده، هفتاد بار ذکر «رب اغفر وارحم و تجاوز عما تعلم انک انت العلی الاعظم» گفته شود.

 دوباره به سجده رفته و هفتاد مرتبه ذکر «سبوح قدوس رب الملائکه والروح» گفته شود.

 در اینجا می توان حاجت خود را از خدای متعال درخواست نمود. ان شاء الله به استجابت می رسد.

[منبع : مفاتیح الجنان، اعمال ماه رجب]

در این شب عزیز ما را از دعای خیر خود بی نصیب نگذارید.

آخرین عمل سال از زبان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)

 

۳ نکته بسیار مهم، برای دید و بازدیدهای عید نوروز

 

در دید و بازدیدها عید نوروز به این ۳ گروه توجه کنیم:

۱- کودکان

متاسفانه از وقتی که موبایل ها و فضای مجازی آمده است، محبت نسبت به کودکان کمتر شده است.

مردم پولدار تر شده اند و برای فرزندان خود بیشتر خرج می کنند، اما محبت کم شده است.

اگر فرزندان محبت را در خانواده نبینند، در خیابان به دنبال آن خواهند افتاد؛ یعنی وضع جامعه همین می شود که الان می بینیم. این محبت باید در خانواده تأمین شود.

۲- معلولین

 معمولا افراد در مهمانی ها دور هم جمع می شوند و بگو و بخند با خود دارند، اما کسانی که معلولیت، مشکل جسمی و یا کمبودی دارند، در گوشه ای تنها و ساکت می نشینند.

این درست نیست  که به آنها توجه نکنیم و تنهایشان بگذاریم. آنها نیز همچون ما انسان هستند و نیاز دارند.

۳- سالمندان

جالب است که به دیدن بزرگترها و سالمندان خانواده می رویم، اما جوان ترها با هم مشغول بحث درباره موبایل و سیاست و دلار و … می شوند!

این سالمندان زمانی عزت و قرب و محبوبیت بالایی داشتند؛ عوض توجه به آنها و حفظ حرمت جایگاه آنها، فرزندان و نوه ها و … فقط مشغول سرگرمی خود هستند.

با رعایت این ۳ نکته مهم ان شاءالله صله رحم های ما ارزش و اثر بیشتری خواهند داشت.

آخرین جمعه سال!

 

… آخرین جمعه سال نیز از راه رسید. آخرین جمعه سال که گذشت، یعنی کم کم باید باور کنیم که سال ۹۶ هم تمام شد اما هنوز چشمان ما، لایق دیدار امام و مولایمان نشدند.

 اما امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف خواهد آمد؛ با لشکری از شهدا هم خواهد آمد. بهترین یاران امام زمان همین شهدای عزیز بودند. هرچه ما از یاری امام زمان صحبت کردیم، شهدا عمل کردند.

 امام زمان خواهد آمد، با لشکری از شهدا، که حقیقتا عاشق امام زمان خود بودند. شهدایی که برخی از آنها، مولای خود را نیز از نزدیک دیده بودند و چشمشان منور به جمال مهدی فاطمه شده بود.

 داستانک:

جوانی ناشنوا به نام «عبدالمطلب اکبری» در روستایی موسوم به «شهید آباد» زندگی می کرد. او در زمان جنگ مکانیک بود. پسر عمویی داشت به نام غلامرضا اکبری. زمانی که غلامرضا شهید شد، عبدالمطلب با تعدادی از همرزمان شهید به زیارت گلزار شهدا رفت و سر قبرپسرعمویش نشست.

بعد با زبان کرولالی خودش سعی کرد چیزی را حالی رفقایش کند.

 اما چون فهمیدن اشاره ها سخت بود و دید که آنها نمی فهمند، بغل دست قبرِ غلامرضا، روی خاک با انگشتش یک چارچوب قبر کشید و رویش نوشت: شهید عبدالمطلب اکبری!

بعد به ما نگاه کرد و با همان زبان گنگش گفت : نگاه کنید! رفقا خندیدند، گفتند آره بابا ! نگهش داشتن واسه تو و… از این دست شوخی ها. واقعا کسی جدی‌اش نگرفت. عبدالمطلب که دید همه دارند می خندند، مثل همیشه ساکت شد و رفت توی لاک خودش. سرش را انداخت پائین. نگاهی به نوشته های خاکی‌اش انداخت و با دست پاکشان کرد.

 می گویند، عبدالمطلب، فردای همان روز رفت به جبهه. حدود ده روز بعد هم جنازه‌اش برگشت. رفقا، هیچ کدام در حال و هوایی نبودند که ده روز قبل را به خاطر بیاورند، اما بعد از پایان مراسم خاکسپاری، یواش یواش یادشان آمد. عبدالمطلب را درست همان جایی دفن کرده بودند که ده روز پیش با انگشت نشان داده بود.

این شهید در بخشی از وصیت نامه خود می‌نویسد:

یک عمر هرچی گفتم به من می‌خندیدند، یک عمر هرچی می‌خواستم به مردم محبت کنم فکر کردند من آدم نیستم و مسخره‌ام کردند، یک عمر هرچی جدی گفتم شوخی گرفتند، یک عمر کسی رو نداشتم باهاش حرف بزنم، خیلی تنها بودم.

اما مَردم! حالا که ما رفتیم بدونید، هر روز با آقام حرف می‌زدم و آقا بهم گفت: «تو شهید می‌شی. جای قبرم رو هم بهم نشون داد. این را هم گفتم اما باور نکردید!»

اثرات اجتماعی اعمال ما

ساکن لندن بود. می‌گفت:

«یک روز سوار تاکسی شدم و زودتر کرایه را به راننده تاکسی دادم. او هم بقیه ی پول را به من برگرداند، اما اشتباه کرد. اشتباها پول زیادی را به من برگرداند. من با خودم داشتم کلنجار می‌رفتم که آیا این پول را به او بدهم یا ندهم؟!! آخر سر بر شیطان غالب شدم و پول را به راننده برگرداندم گفتم آقا شما اشتباه به من پول دادید…

موقعی که از تاکسی پیاده شدم، راننده به من گفت آقا من از شما خیلی ممنونم. گفتم من کاری نکردم. بقیه‌ی پول را به شما برگرداندم.

گفت نه جریان این نبود. من مدتی است که می‌خواهم مسلمان شوم. امروز که شما در تاکسی نشستید با خودم گفتم فرصت خوبی است که مسلمانان را امتحان کنم ببینم چیزهایی که می‌گویند درست هست یا نیست. با خودم گفتم اگر این پول را برگرداند، من مسلمان می‌شوم اما اگر برنگرداند مشخص می‌شود که اسلام الکی است.

شما برگرداندید؛ من فهمیدم اسلام راست است.

خداحافظی کرد و رفت… . من خشکم زد. من در چه فکری بودم و او به دنبال چه چیزی بود؟!

گاهی اوقات ما به ظاهر مذهبی‌ها راهزن دین مردم می‌شویم. منی که آخوندم و لباس آخوندی دارم دیگر متعلق به خودم نیستم که هر کار دلم بخواهد انجام بدهم.

بستن کمربند ایمنی توسط من در ماشین خیلی‌ها را به دین خوشبین می‌کند و خیلی‌ها را بدبین می‌کند. راه رفتن من همین طور نشستنم همینطور و… .

مزار شهیدی که دیگر گمنام نیست

(به بهانه ۱۲ اسفند، سالروز شهادت قائم مقام لشگر ۵ نصر، شهید ابوالفضل رفیعی)

تابستان امسال بود که هویت بدن نازنین شهید ابوالفضل رفیعی که در دانشگاه فردوسی آرام گرفته‌اند با آزمایش DNA مشخص شد. افتخار بزرگی برای جامعه‌ی دانشگاهی خصوصا دانشگاه فردوسی است که قائم مقام لشگر ۵ نصر، یکی از شهدای این دانشگاه باشد.

۱۲ اسفندماه، سالگرد شهادت این روحانی مجاهد و سردار سرافراز بود. یکی از ویژگی‌های این شهید این بود که ایشان را ابوفاضل صدا می‌کردند؛ از بس فضیلت داشت، از بس همه چیزش کامل بود؛ اخلاقش اخلاق فوق العاده‌ای بود. هرچه فضیلت به ذهن یک انسان می‌آمد در شهید بزرگوار جمع شده بود. مثل چنین روزی هم بود که بی‌سیم‌چی ایشان می‌گوید در محاصره قرار گرفتیم. من پیش ایشان آمدم و گفتم شما فرمانده هستید؛ یک فکری بکنید، باید چکار انجام دهیم؟ داریم به اسارت درمی‌آییم.

ایشان یک جمله گفتند: «همان اسلامی که در آن شهادت هست، در آن اسارت هم هست. اگر اسیر شدیم مانعی ندارد، رمز عملیات یا فاطمه الزهراء (س) است. به حضرت زهرا متوسل می‌شویم؛ چه اسارت چه شهادت…

در همین لحظات بود که ترکشی به ایشان اصابت کرد. ایشان به زمین خوردند و به شهادت رسیدند.

**منبرک**