خانه / داستانی (صفحه 10)

داستانی

در این بخش منبرک های داستانی را می توانید ببینید.

صبر بر بداخلاقی همسر

(به بهانه تولد عالم بزرگ تشیع، شیخ جعفر کاشف الغطاء)

صبر بر بداخلاقی همسران

یکی از خصوصیاتی که انسان را در امور معنوی خیلی رشد می دهد و او را به کمال می رساند، صبر بر بداخلاقی اطرافیان است.

قطعا خودمان نباید بداخلاق باشیم؛ بر بداخلاقی اطرافیانمان هم باید صبر کنیم.

مثلا شخصی پدر و مادرش پیر شده اند و اخلاق تندی دارند.

یا شاگرد بر بداخلاقی استادش صبر کند.

اما شاید هیچ چیز مانند صبر بر بداخلاقی همسر انسان را به کمال نرساند؛ اینکه همسر انسان بد اخلاق باشد و بر آن صبر کند.

 

داستانک:

مرحوم شیخ جعفر کاشف الغطاء از بزرگ‏ترین فقیهان عالَم تشیّع بوده است، در حدّى که علماى بزرگ شیعه از قول او نقل کرده‏اند که فرموده بود: اگر تمام کتاب‏هاى فقهى شیعه را در رودخانه بریزند و به دریا برود و شیعه دیگر یک ورق فقه دستش نباشد، من از اول تا آخر فقه شیعه را در سینه‏ام دارم، همه را بیرون مى‏دهم تا دوباره بنویسند. مرجع هم شده بود.

اهل علم و اصحاب سرّش فهمیدند که همسرش در خانه بداخلاقى مى‏کند، ولى خیلى هم خبر از داستان نداشتند. این قدر در مقام جست‏وجو برآمدند تا به این نتیجه رسیدند که این مرد بزرگ الهى، این فقیه عالى‏قدر گاهى که به داخل خانه مى‏رود، همسرش حسابى او را کتک مى‏زند.

یک روز چهار پنج نفر جمع شدند و خدمتش آمدند گفتند: آقا ما داستانى شنیده‏ایم از خودتان باید بپرسیم، آیا همسر شما گاهى شما را مى‏زند؟!

فرمود : بله، عرب است، قدرتمند هم هست، قوى البنیه هم هست، گاهى که عصبانى مى‏شود، حسابى مرا مى‏زند. من هم زورم به او نمى‏رسد.

گفتند: او را طلاق بدهید.گفت: نمى‏دهم.گفتند: اجازه بدهید ما زن‏هایمان را بفرستیم، ادبش کنند.گفت: این کار را هم اجازه نمى‏دهم.گفتند: چرا؟گفت: این زن در این خانه براى من از اعظم نعمت‏هاى خداست، چون وقتى بیرون مى‏آیم و در صحن امیر المومنین مى‏ایستم و تمام صحن، پشت سر من نماز مى‏خوانند، مردم در برابر من تعظیم مى‏کنند، گاهى در برابر این مقاماتى که خدا به من داده، یک ذرّه هوا مرا برمى‏دارد، همان وقت مى‏آیم در خانه کتک مى‏خورم، هوایم بیرون مى‏رود. این چوب الهى است، این باید باشد.  

[منبع کتاب نفس؛ شیخ حسین انصاریان، ص ۳۲۸]

خادم امام رضا علیه السلام، خادم ملت است

(به بهانه ۲۹ فروردین، روز ارتش جمهوری اسلامی ایران)

داستانک:

سال ٨٢ بازنشست شده بود و قصد داشت بقیه عمر خود را صرف خدمت در حرم امام رضا علیه السلام کند.

به مشهد رفت و خادم حرم شد…

نوروز سال ٨۴، مقام معظم رهبری طبق سنت هر سال روز اول عید را به مشهد رفته بودند. در رواق امام خمینی رحمت الله علیه به طور اتفاقی با امیر صالحی روبه رو می شوند.

رهبر معظم می پرسند: صالحی چه عجب؟

امیر صالحی که لباس مخصوص خدام را بر تن داشت گفتند: آقا بازنشست شدم و خادم امام رضا علیه السلام شده ام.

مقام معظم رهبری می فرمایند: آفرین، بعد از تعطیلات بیا پیش من کارت دارم.

امیر، روز ۵ فروردین که تعطیلات تمام می شود می رود بیت رهبری و با آقا ملاقات می کند.

مقام معظم رهبری می فرماید: که، سرلشکر سلیمی از من خواسته تا یکی دیگر را جایگزین او کنم. من هم قصد دارم تورا تعیین کنم.

آقای صالحی تعجب کرده و می گوید: آقا من عهد کرده ام دوران بازنشستگی را در خدمت امام رضا علیه السلام باشم!

مقام معظم رهبری هم می فرماید: ارتش جمهوری اسلامی هم متعلق به امام رضا علیه السلام هست. اصلا کل کشور مال ایشان هست همه ما خادم ثامن الائمه هستیم. طبق قانون، فرماندهی کل قوا تو را به خدمت فرا می خواند!

رهبری، امیر صالحی را یک درجه ارتقا می دهند و حکم فرماندهی ارتش را به سرلشکر صالحی می سپارند!

خادمی امام رضا علیه السلام حتما به این نیست که انسان لباس خادمی به تن کند، کفش دار باشد، تولیت باشد یا … انسان می تواند در هر پست و شغلی، خدمت امام رضا علیه السلام را انجام دهد. مهندس، پزشک، وکیل، وزیر و … همه می توانند خادم آقا باشند.

مسلمان ژاپنی و کالای ایرانی

کالای ایرانی

 

سالیانی است که رهبر انقلاب، هرسال را با عناوین اقتصادی نامگذاری می کنند. بخشی از این نامگذاری ها برای تذکر به مسئولین است و بخشی برای تذکر به ما مردم.

کدام بخش از اقتصاد مقاومتی به ما مربوط می شود؟ رهبر انقلاب پاسخ این سؤال را به ما داده اند:

«استفاده از کالای داخلی»

ما باید تا آنجایی که می توانیم از کالای داخلی استفاده کنیم. کسی مجبور نیست کالای بی کیفیت و خراب استفاده کند، اما وقتی یک کالای خارجی، معادل داخلی خوبی دارد، چرا ما باید به خاطر چشم و هم چشمی کالای خارجی را بخریم؟

در برخی صنایع که کیفیت تولیدات داخلی بهتر از موارد خارجی است. به عنوان مثال در تولید چینی، محصولات کشور ما بهتر از کشور فرانسه است. و یا در صنعت چوب و… .

همچنین در برخی اجناس کوچک همانند مسواک؛ اگر مردم ما فقط از مسواک ایرانی استفاده کنند، ۵ هزار شغل برای جوانان ایجاد خواهد شد.

اگر مردم خودکار ایرانی بخرند، ۴ هزار فرصت شغلی به وجود می آید. پنج هزار شغل یعنی ۵ هزار خانواده!

 

برخی در جواب می گویند که آن مشابه خارجی، کمی بهتر است!

این، مشابه حرف شخصی است که در بازی فوتبال ایران در مقابل برزیل، برزیل را تشویق می کرد! پرسیدند چرا تیم حریف را تشویق می کنی؟ گفت زیرا فوتبال او بهتر است!

 ما می دانیم در برخی موارد وضعیت تولیدی ما از کشوری مثل ژاپن پایین تر است، اما کالای داخلی مصرف می کنیم تا به مرور وضعیت اجناس تولیدی ما نیز بهتر شود.

مگر ژاپنی ها چطور به اینجا رسیدند؟ بعد از جنگ جهانی دوم، ژاپنی ها اجناس بنجل، به معنای واقعی کلمه، استفاده می کردند.

 

داستانک:

از خانمی ژاپنی که شیعه شده بود و برای طلبگی به حوزۀ علمیۀ قم آمده بود، پرسیدند: «کشور شما بهترین وسایل را تولید می‌کند. کالاهای خانۀ شما همه ژاپنی است؟» ایشان گفت: «نه، ما همۀ کالاهایمان ایرانی است؛ چون رهبر ایران گفته‌اند که استفاده از کالای ایرانی را برای خود فریضه بدانید».

 ما استفاده از کالای ایرانی را فریضه بدانیم، آن وقت ان شاءالله وضعیت اشتغال بهبود پیدا می کند.

طبقات مردم نزد شیطان

شیطان به حضرت یحیی علیه السلام گفت: می خواهم تو را نصیحت کنم.

حضرت یحیی فرمود: من میل به نصیحت تو ندارم؛ ولی می خواهم بدانم طبقات مردم نزد شما چگونه اند.

شیطان گفت: مردم از نظر ما به سه دسته تقسیم می شوند:

عده ای مانند شما معصومند، از آنها مأیوسم و می دانیم که نیرنگ ما در آنها اثر نمی کند.

دسته ای هم برعکس، در پیش ما شبیه توپی هستند که به هر طرف می خواهیم می گردانیم.

دسته ای هم هستند که از دست آنها رنج می برم؛ زیرا فریب می خورند؛ ولی سپس از کرده خود پشیمان می شوند و استغفار و توبه می کنند و تمام زحمات ما را به هدر می دهند. دفعه دیگر  نزدیک است که موفق شویم؛ اما آنها به یاد خدا می افتند. و از چنگال ما فرار می کنند. ما از چنین افرادی پیوسته رنج می بریم.

[کشکول ممتاز، ص ۴۲۶ یه نقل از خزائن نراقی، ص ۳۶۸]

 

هرکه به خدا و قیامت ایمان دارد، باید … ” ۱ “

17 (1)عَنْ زُرَارَهَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ :

جَاءَتْ فَاطِمَهُ (علیها السلام) تَشْکُو إِلَى رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) بَعْضَ أَمْرِهَا فَأَعْطَاهَا- رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) کُرَیْسَهً وَ قَالَ تَعَلَّمِی مَا فِیهَا فَإِذَا فِیهَا

“مَنْ کانَ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ فَلَا یُؤْذِی جَارَهُ ” …

 حضرت صادق علیه السلام فرمود:

فاطمه (علیها السلام )براى شکایت از جریانی نزد رسول خدا  (صلی الله علیه وآله) آمد، پس رسول خدا (صلی الله علیه وآله) جزوه ‏اى به او داد و فرمود: آنچه در آنست بیاموز، و (این ۳ جمله) در آن بود:

  1. هر کس ایمان به خدا و روز قیامت دارد باید همسایه را نیازارد …

 [ الکافی، جلد‏۲، صفحه  ۶۶۷، باب حق الجوار ]

در اهمیت همسایه همین بس که رسول رحمت صلی الله علیه و آله می فرمایند: حرمه الجار على الانسان کحرمه أمّه. حرمت همسایه بر آدمى همچون حرمت مادر است.[ الحیاه،ج۱،ص ۴۱۶]

برخی همسایه داری خوبی ندارند:به عنوان مثال :درب منزل را نیمه شب محکم به هم می زند.

ماشین را جلو پل همسایه پارک می کند.

در پله ها طوری رفت و آمد می کند که همسایه اذیت می شود.

آشغال را جلو درب همسایه می گذارد.

از منزلش صدای آهنگ یا مداحی بلند است.

اول صبح برای صدازدن اعضای خانه از داخل کوچه بوق می زند.

مهمانی دیر وقت می گیرد و …

کسانی که در خوابگاه های دانشجویی هستند محدوده شخصی شان کمتر است و همسایه های بیشتری دارند. هم اتاقی آنها، همسایه شان است. صدای خنده، مداحی، موسیقی بلند می شود همسایه شان اذیت می شود. نیمه های شب برای نماز شب ساعت کوک می کنند، هم اتاقی شان بیدار می شود.

داستانک :

یکى از مسلمین از اهالى مدینه ، همسایه بدى داشت که از آزار او در امان نبود، او به حضور رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آمد و از همسایه اش شکایت کرد و گفت :”من همسایه اى دارم که نه تنها خیرى از او به من نمى رسد، بلکه از شرّ و آزار او، آسوده نیستم .”

پیامبر(صلی الله علیه و آله) به على (علیه السلام) و ابوذر و سلمان و یک نفر دیگر (که راوى مى گوید بگمانم مقداد بود) فرمود: به مسجد بروید و با صداى بلند فریاد بزنید: لاایمان لمن لایا من جاره بوائقه، “هر که همسایه اش از آزار او آسوده نباشد ایمان ندارد.”

آنها به مسجد رفته، سه بار با صداى بلند، این دستور پیامبر (صلی الله علیه و آله) را به سمع مردم رساندند. امام صادق (علیه السلام) پس از نقل این داستان، با دست خود اشاره به اطراف کرد و فرمود: تا چهل خانه در چهار طرف، همسایه به حساب مى آیند.

نکته ی مهم اینجاست که :

خوب همسایه داری فقط این نیست که ما به همسایه آزار نرسانیم. امام کاظم علیه السلام  می فرمایند:خوش همسایگى تنها این نیست که آزار نرسانى، بلکه خوش همسایگى این است که در برابر آزار و اذیت همسایه صبر داشته باشى. [تحف العقول ص ۴۰۹]

قسمت دوم روایت

قسمت سوم روایت

 

حاج حسین خرازی

(به مناسبت ۸ اسفند، سالگرد شهادت حاج حسین خرازی)

index

داستانک:

حاج حسین خرازی سه روز به شناسایی رفته بود. بعد شناسایی و با خستگی زیاد نقشه عملیات را پهن کرد و نقطه ای را نشان داد و گفت: اگر من در این عملیات زنده ماندم که هیچ، اگر شهید شدم اینجا از روی چند خوشه گندم رد شدم. به صاحبش بگویید راضی باشد.

 

 اگر این شهدا بودند و مسئولیت می گرفتند، سی هزار میلیارد و حقوق نجومی و … که جای خود، حتی سه تا تک تومانی از اموال بیت المال جا به جا نمی شد. کسانی که روحیه دفاع مقدس و شهادت طلبی نداشتند مسئولیت گرفتند، آن موقع می بینید چقدر راحت اختلاس می کنند و حقوق نجومی می گیرند.

ما امروز در جامعه به این افراد با روحیه جهادی نیاز داریم.

جهاد سیاسی حضرت زهرا(سلام الله علیها)

(به مناسبت ایام فاطمیه)

جهاد سیاسی حضرت زهرا س

در زیارت هایی که برای اهل بیت و خصوصا حضرت زهرا(سلام‌الله علیهم) می خوانیم، جمله «جَاهَدْتَ فِی اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ» را می بینیم؛ ما شهادت می دهیم شما جهاد کردید و حق جهاد را انجام دادید.

حال سوال اینجاست:

اهل بیت(علیهم‌السلام) که همه جهاد نظامی نکردند؟

در بین چهارده معصوم تنها پیامبر(صلی‌الله علیه و آله)، حضرت علی(علیه‌السلام)، امام حسین(علیه‌السلام) و امام حسن(علیه‌السلام) جهاد نظامی کردند. بقیه ائمه و حضرت زهرا(سلام‌الله علیها) که جهاد نظامی انجام ندادند.

پس چرا ما این جمله را برای ایشان می گوییم؟

در قرآن خداوند می فرماید: «فَلا تُطِعِ الْکافِرینَ وَ جاهِدْهُمْ بِهِ جِهاداً کَبیراً»؛ (سوره فرقان، آیه ۵۲) شما باید جهاد کبیر انجام دهید.

جهاد کبیر جهاد نظامی نیست. مهم ترین مصداق جهاد کبیر، جهاد سیاسی است، جهادی که حضرت زهرا(سلام‌الله علیها) انجام دادند.

حضرت زهرا(سلام‌الله علیها) با گریه خود، جهاد سیاسی انجام می دهند و کل حکومت آن دوران را به هم می ریزند.

وصیت نامه ایشان جهاد سیاسی است؛ تشییع شان، تدفین شان، محل دفنشان هم جهاد سیاسی است.

 جهاد سیاسی یعنی اینکه ما دشمن را از خودمان ناامید کنیم.

جهاد سیاسی در سیره علما نیز دیده می شود.

 

داستانک:

در جلسه‌ای، فتحعلی‌شاه از میرزای قمی، صاحب قوانین، درخواست کرد که اجازه دهد دختر خود را به همسریِ پسر میرزا درآورد و رابطه‌ی خانوادگی برقرار گردد. آن جلسه بدون نتیجه پایان یافت. میرزا که از این پیشنهاد سخت نگران بود و این احتمال وجود داشت که مجبور شود و از روی ناچاری به این وصلت تن دردهد، دست به دعا برداشت و گفت: خداوندا، اگر بناست شاهزاده به همسری پسر من درآید مرگ جوانم را برسان. طولی نکشید فرزندش در حوض منزل غرق شد و از دنیا رفت. [سیمای فرزانگان رضامختاری، ص ۴۷۸]

راننده لوطی!

برف

راننده کامیونی تعریف می کند که قبلا انسان صالحی نبودم و اهل نماز و عبادات و … نبودم. یک بار از مشهد بار می بردم. وسط راه برف خیلی سنگین شده بود.

کامیون از حرکت ایستاد و بعذ از نیم ساعت هم خاموش شد. هر کار کردم نتوانستم کامیون را روشن کنم. کم کم داشتم یخ می زدم. مرگم را جلو چشمم می دیدم.

یاد سالها قبل افتادم. واعظی می‌گفت: مردم! شما شیعه اید و صاحب دارید. هر وقت در تنگنا قرار گرفتید متوسل به آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف شوید که ان شاء الله حضرت کمک می‌کند.

بی‌اختیار نام حضرت بر زبانم جاری شد. عهد کردم اگر نجات پیدا کنم و دوباره زن و فرزندم را ببینم، از گناهانی که آلوده‌اش بودم، دست‌ بردارم و نمازهایم را اول وقت بخوانم.  

دیدم یک نفر داخل برفها به طرفم می‌آید، گفت: برو، پشت فرمان بنشین و استارت بزن.

آرام سوئیچ ماشین را چرخاندم. موتور روشن شد. باور نمی‌کردم بهمین سرعت ماشین درست شده باشد. گفت: حرکت کن، برو!

خواستم پولی بدهم، قبول نکرد.

شیشه کامیون را تا آخر پایین دادم و گفتم: این که نشد! به پول و کمک من که احتیاج نداری، با مهارتی عجیب، ماشین را راه‌انداختی، از اینجا حرکت نمی‌کنم تا خدمتی کنم. باید این زحمت را جبران کنم. من از آن شوفرهای جوانمردم نه ناجوانمرد!

 گفت: خیلی خوب! حالا که می‌خواهی به ما خدمت کنی، عهدی که با خدا بستی، را عمل کن. این، خدمت به ما است.

 گفتم: من چه عهدی بستم؟

 گفت: اول اینکه از گناه فاصله بگیری و دوم، نمازهایت را اول وقت بخوانی.

می گوید من اصلا متوجه نشدم.

گفتم: الان بروم، جلوتر می‌مانم. راه بسته است. گفت: دیگر ماشین شما خراب نمی شود.

راه افتادم. تازه متوجه شدم به چه کسی قول داده بودم.
وقتی به خانه برگشتم به زن و بچه ام گفتم ازین به بعد می خواهم آدم شوم و درست شوم. من به شخص مهمی قول داده ام.
آثار و برکات نماز اول وقت ص ۸۳  با اندکی تلخیص
این قول را ما هم به امام زمان (عج) بدهیم؛ که نمازهایمان را اول وقت بخوانیم و گناه نکنیم.

امید، لازمه زندگی

 

 

 

3Jokes_Mice_Olympycs (2)

خداوند در قرآن می فرماید:

«إِنَّهُ لا یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْکافِرُونَ»؛

تنها گروه کافران، از رحمت خدا مأیوس می شوند. (سوره یوسف، آیه ۸۷)

ما اگر در زندگی امید داشته باشیم زندگی‌هایمان خوب می شود.

رسانه های غربی و دشمنان دارند امید را از ما می گیرند. مردم ما اگر امید داشته باشند ورشکست هم بشوند می‌توانند زندگی شان را برگردانند. اما کسی که امید نداشت وقتی ورشکست کرد تنها راهی که به ذهنش می آید خودکشی است.

 

اگر کسی دچار بیماری سرطان شد، اگر امید داشته باشد می‌تواند زندگی کند اما وقتی ناامید شد کار تمام است. بسیاری از بیماری‌ها در پیری برای انسان اتفاق می‌افتد دلیلش این نیست که بدن ضعیف شده، دلیلش این است که انسان ناامید شده است.

داستانک:

 

تعدادی موش را دانشمندان داخل یک استخر آب انداختند.

 

تمامی موشها فقط ١٧دقیقه توانستند زنده بمانند و در نهایت خفه شدند!!!

 

دوباره دانشمندان با اینکه می‌دانستند موش بیش از ١٧دقیقه زنده نمی ماند تعداد دیگری موش رو به داخل همان استخر انداختند و این بار موشها را قبل از ١٧ دقیقه از آب خارج کردند و تمامی آنها زنده ماندند!!!!

 

موشها پس از مدتی تنفس و استراحت  دوباره به آب انداخته شدند…!

 

حدس می‌زنید این بار چند دقیقه زنده ماندند … ؟؟؟

٢۶ساعت طول کشید تا آنها مردند.

آنها به این امید که دوباره دستی خواهد آمد و نجات پیدا می‌کنند، ٢۶ساعت تمام طاقت آوردند!!!

امید… تا لحظه آخر!

امید

ضرب المثلی هست که می گوید: انسان به امید زنده است. این جمله، جمله درستی است. اگر انسان در زندگی اش امید نداشته باشد نمی تواند زندگی کند.

مثلا اگر دانشجویی که دارد درس می خواند اینطور فکر کند که:

درس بخوانم که چه شود؟ … برای اینکه مدرک بگیرم.

حالا مدرک بگیرم و سر کار بروم که چه شود؟

بعد ازدواج و فرزند و … که چه شود؟

اگر آدم اینطور ناامیدانه به زندگی نگاه کند نمی تواند زندگی کند. بعضی ها واقعا آیه یأس اند.

پرتکرارترین آیه قرآن در کلام رهبر انقلاب در رابطه با امیدواری است:

«… وَ لَیَنصرَنَّ اللَّهُ مَن یَنصرُهُ»؛ (سوره حج، آیه ۴۰)

… و بى‌تردید خدا هر که او را یارى ‌کند یارى خواهد کرد…

 

داستانک:

روزی حضرت عیسی علیه‌السلام در محلی نشسته بود. پیرمردی داشت زمین را برای زراعت آماده می‌کرد. حضرت گفت: خدایا! آرزو را از دل این مرد زایل کن.

همان‌دم پیرمرد بیل خود را به یک‌طرف انداخت و روی زمین خوابید. ساعتی گذشت، عیسی علیه‌السلام بازگفت: خداوندا! دوباره آرزو و امید را به او برگردان. ناگاه پیرمرد از جا برخاست و شروع به کار کرد. حضرت از او پرسید: چه شد بیل را بر زمین گذاشتی و باز بعد از ساعتی، آن را برداشتی و به کار مشغول شدی؟

پیرمرد گفت: «در حین کار کردن با خودم گفتم تا کی باید زحمت بکشی؟ تو پیر و از کار افتاده‌ای، شاید اجل همین الآن به سراغت بیاید. با این اندیشه از کار دست کشیدم، [اما] وقتی روی زمین دراز کشیده بودم، با خود گفتم: حالا که زنده هستی، باید کار کنی و زاد و توشه‌ای فراهم آوری. این بود که باز بیل را برداشتم و مشغول به کار شدم».

منبع: بحار الأنوار (ط – بیروت)، ج ‏۱۴، ص ۳۲۹

 

ما باید امید داشته باشیم. اگر پدر در خانه حرف های ناامید کننده بزند بچه ها هم نا امید می شوند.

به بچه می گوییم درس بخوان. می گوید درس بخوانم که چه شود؟ این از صحبت های پدر و مادر نشئت می گیرد.

غیرت دینی ۲

غیرت

یکی از نمونه های بارز غیرت دینی حضرت ابراهیم (علیه‌السلام) بود. ایشان یک تنه در مقابل تمام کفار قرار می‌گیرد اما حاضر نیست از عِرق مذهبی‌اش پایین بیاید.

ما هم باید الان همینطور باشیم. مثلا در خیایان می بینیم چیزی از مقدسات زیر پا افتاده است، سریع باید آن را برداریم و کناری بگذاریم. یا اینکه روزنامه ای که نام پیامبر مکرم اسلام صلی‌الله علیه و آله یا اهل بیت علیهم‌السلام در آن است.

احترام امام زاده را متولی آن باید نگه دارد. احترام ائمه شیعه(علیهم السلام) را خود شیعه باید نگه دارد.

داستانک:

رئیس ساواک به دیدن آیت الله قاضی طباطبایی آمده بود. مسئولین همه نشسته بودند. یکی از آنها می گوید: اعلیحضرت به روحانیت خیلی علاقه مند است فقط یک سید یاغی ای هست که قیام کرده منظورش امام بود). تا آیت الله قاضی این جمله را می شنوند بلند می شوند و می خواهند صندلی را به سمت او پرت کنند.

این عِرق مذهبی است که اجازه نمی دهد به مرجع تقلیدش، رهبرش، امامش و مقدسات توهین بشود.

شهید نواب هم همین طور بود. تا فهمید به پیامبر و ائمه (علیهم السلام) توهین شده است، پول قرض گرفت و اسلحه ای خرید تا کسروی را ترور کند.

ما به عِرق مذهبی نیاز داریم. نفسمان را با این عِرق تربیت کنیم.

غیرت دینی ۱

(به مناسبت ۲۵ بهمن سالگرد حکم تاریخی حضرت امام (ره) مبنی بر ارتداد سلمان رشدی)

88

امروز ۲۵ بهمن یکی از مهمترین روزهای تاریخ اسلام است، روزی که یک مرجع تقلید به خاطر غیرت دینی بالایی که داشت، حکم ارتداد سلمان رشدی را صادر کرد. معادلات دنیا به هم ریخت؛ دنیا هیچ وقت چنین چیزی را تصور نمی کرد که نویسنده کتاب آیات شیطانی نتواند از خانه اش بیرون بیاید. فقط در سال یک میلیون پوند باید برای حفاظت از او خرج شود. این نشان دهنده غیرت دینی حضرت امام (ره) بود. چیزی که همه ما به آن نیاز داریم. چیزی که شیعه را سرپا نگه داشته همین غیرت دینی است.

بعد از اینکه امام (ره) این حکم تاریخی را دادند به امام گفتند: این در دنیا معنای بدی دارد. شما این کار را انجام ندهید. امام فرمودند: به درک که معنای بدی دارد. به پیامبر ما توهین کردند شما می گویید ما چیزی نگوییم؟

این غیرت دینی می شود.

داستانک

– شخصی به آیت الله بهاءالدینی گفت امام در جوانی هم اینطور بود؟ اینقدر شجاع بود؟ ایشان گفت: در زمان رضاشاه، در مدرسه‌ی فیضیه نشسته بودیم که یکی از ماموران شاه وارد مدرسه شد و شروع به فحّاشی و توهین به مقدسات کرد. همه طلبه ها از ترس به حجره هایشان رفتند. من شاهد بودم حضرت امام (ره) که بیست و چند سال بیشتر نداشت، جلو آمد و چنان سیلی بر صورت او نواخت که عینکش چهارتکه شد.

– به امام گفتند شخصی کتابی به نام اسرار هزار ساله بر ضد شیعه نوشته است. ایشان درسشان را دو ماه تعطیل کردند و کتاب «کشف الاسرار» را نوشتند. حاج احمد آقا می گویند بعد از انقلاب به امام گفتم: آقا در کتاب شما عصبانیت خیلی موج می زند. امام سرشان را پاین انداختند و گفتند: احمد نمی دانی قبل از انقلاب چه توهینی به پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) کردند.

این غیرت دینی است. چیزی که امروز ما به آن نیاز داریم.

 

 

ثواب اندک کارهایمان را به ائمه (علیهم السلام) تقدیم کنیم

(به مناسبت ایام فاطمیه) 45

اگر می بینید کاری ماندگار شد یکی از دلایلش این هست که این کار به ائمه بزرگوار معصومین تقدیم شد.

یکی از دلایل ماندگاری مفاتیح الجنان این بود که آقا شیخ عباس قمی این کتاب را تقدیم حضرت زهرا (سلام الله علیها) کرد.

خود آقا شیخ عباس قمی می گویند مهمترین دلیلی که این کتاب را جهانی کرد همین بود.

داستانک

یکی از دوستان شهید تهرانی مقدم تعریف می کند می گوید مسئولیت سنگینی گرفتم. یک روز شهید تهرانی مقدم پیش من آمد و گفت دوست داری کارتان خوب پیش برود؟ گفت: بله. گفت: تمام نیروهای تحت امرت را بگو بگویند: خدایا ما این کار را برای تو انجام می دهیم اما اگر ثواب دارد آن را تقدیم حضرت زهرا (سلام الله علیها) می کنیم. این بنده خدا می گوید: به یک صورت عجیبی کارهای ما درست می شد.

ما هم الان بیاییم این نیت را کنیم، بگوییم: خدایا ما کار خوبی نداریم همین اندک کارهای خوبمان را هم تقدیم حضرت زهرا (سلام الله علیها) می کنیم.

اگر یک اسکناس هزار تومانی کهنه به ما بدهند قبول نمی کنیم، اما اگر وسط یک دسته اسکناس نو باشد قبول می کنیم، کارهای ما هم وسط کارهای خیر ائمه قرار می گیرد و ان شاالله اجر و قرب پیدا می کند.

روزی حلال

روزی حلال

پیامبر صلی الله علیه و آله : «الْعِبادَهُ عَشْرَهُ اَجْزاءٍ تِسْعَهُ اَجْزاءٍ فى طَلَبِ الْحَلالِ»؛

عبادت ده جزء دارد، که نُه جزء آن، طلب روزى حلال است

منبع: بحارالانوار ۳۷/۹/۱۰۳

داستانک

روزی جوانی به حضور امام صادق علیه السلام آمد و عرض کرد:

– سرمایه ندارم.

امام علیه السلام فرمود: درستکار باش! خداوند روزی را می رساند.

جوان بیرون آمد. در راه کیسه ای پیدا کرد. هفتصد دینار در آن بود. با خود گفت: باید سفارش امام علیه السلام را عمل نمایم، لذا من به همه اعلام می کنم که اگر همیانی گم کرده اند نزد من آیند.

با صدای بلند گفت:

هر کس کیسه ای گم کرده، بیاید نشانه اش را بگوید و آن را ببرد.

فردی آمد و نشانه های کیسه را گفت، کیسه اش را گرفت و هفتاد دینار به رضایت خود به آن جوان داد.

جوان برگشت به حضور حضرت، قضیه را گفت.

حضرت فرمود:

– این هفتاد دینار حلال بهتر است از آن هفتصد دینار حرام و آن را خدا به تو رساند. جوان با آن پول تجارت کرد و بسیار غنی شد.

منبع: بحار، ج ۴۷، ص ۱۱۷

مشکل اساسی در کسب روزی ها همین است که حلال نیست. خیلی ها فکر می کنند روزی شان حلال است اما وقتی روی معاملات، وام و پول هایی  که قرض گرفته اند یا داده اند حساب می کنند می بینند جایی مشکلی داشته است.

اگر می خواهید معامله ای کنید حتما به یک اسلام شناس مراجعه کنید تا ببینید معامله ای که انجام می دهید درست هست یا نه.

شهید حسن باقری

شهید حسن باقری

آشنایی من با شهید حسن باقری قبل از عملیات خیبر در دو  کوهه صورت گرفت. قبل از این آشنایی من فقط نام ایشان را با عنوان فرماندهی سخت گیر و عصبانی از نیروها و یا کادر بعضی از گردانها شنیده بودم.

سه ماه قبل از عملیات خیبر وقتی عازم دو کوهه شدیم برادری با لباس مرتب نظر من را به خود جلب کرد. کم کم در عرض چند روز محبت ایشان در قلب من جا گرفت و اینکه دیگر برادران ایشان را به عنوان فرمانده چنین و چنان معرفی نموده بودند، بنده در ایشان چنین چیزی نمی دیدم.

یک شب که قرار بود شام بخوریم، نمی دانم چطور شد که من به یاد حسن باقری افتادم. بی اختیار جهت دعوت او به شام به اطاق ایشان رفتم. در را چند بار زدم چون جوابی نشنیدم در را باز کرده و با صحنه عجیبی که الان هم موهایم سیخ می شود مواجه شدم. شهید باقری نان هایی را که نیروها اسراف کرده و دور ریخته بودند و به خاطر گلی بودن زمین نان هم گلی شده بود جدا نموده و تمیز می کرد و می خورد. بی اختیار اشک از چشمهایم جاری شد.

 

شهید وقتی این حالت را از من دید، به سرعت خودش را مرتب نمود و از من سوال کرد با من کاری دارید؟ در جواب گفتم: آمدم که با ما شام بخورید. گفت: من شام خورده ام ولی برای چای به اطاق شما می آیم.

**منبرک**