Warning: "continue" targeting switch is equivalent to "break". Did you mean to use "continue 2"? in /home/manbar/domains/manbarak.ir/public_html/wp-includes/pomo/plural-forms.php on line 210
شهید – منبرک
خانه / بایگانی برچسب: شهید

بایگانی برچسب: شهید

هر صندلی یک کربلا / امانت داری معیار کاندیدای اصلح

امام علی علیه‌السَّلام در نامه‌ی ۲۶ نهج‌البلاغه می‌فرمایند: «وَ اِنَّ اَعْظَمَ الْخِیانَهِ، خِیانَهُ الاُمَّهِ»؛ و قطعاً بزرگ‌ترین خیانت، خیانت به ملّت است.
این که به مردم قولی داده شود، ولی به آن عمل نشود، خیانت است.

پرونده ویژه کاندیدای اصلح در سایت سعداء – از اینجا

مطالب کاندیدای اصلح در سایت منبرک به صورت روزانه – از اینجا

حتی اگر به دین و اسلام کاری ندارید!

 (به بهانه ۲۱ تیر روز عفاف و حجاب)

حجاب

داستانک:

خانم موسوی یکی از پرستاران دوران دفاع مقدس، از میان همه ی تصویر های آن روزها یکی را که از همه ی آن ها در ذهنش پر رنگ تر است، اینچنین روایت می کند:

یادم می آید یک روز که در بیمارستان بودیم، حمله شدیدی صورت گرفته بود. به طوری که از بیمارستان های صحرایی هم مجروحین زیادی را به بیمارستان ما منتقل می کردند. اوضاع مجروحین به شدت وخیم بود. در بین همه آنها، وضع یکیشان خیلی بدتر از بقیه بود. رگ هایش پاره پاره شده بود و با این که سعی کرده بودند زخم هایش را ببندند، ولی خونریزی شدیدی داشت. مجروحین را یکی یکی به اتاق عمل می بردیم و منتظر می ماندیم تا عمل تمام شود و بعدی را داخل ببریم.

وقتی که دکتر اتاق عمل این مجروح را دید، به من گفت که بیاورمش داخل اتاق عمل و برای جراحی آماده اش کنم. من آن زمان چادر به سر داشتم. دکتر اشاره کرد که چادرم را در بیاورم تا راحت تر بتوانم مجروح را جابه جا کنم.

همان موقع که داشتم از کنار او رد می شدم تا بروم توی اتاق و چادرم را دربیاورم، مجروح که چند دقیقه ای بود به هوش آمده بود به سختی گوشه چادرم را گرفت و بریده بریده و سخت گفت: من دارم می روم که تو چادرت را در نیاوری. ما برای این چادر داریم می رویم… چادرم در مشتش بود که شهید شد.

از آن به بعد در بدترین و سخت ترین شرایط هم چادرم را کنار نگذاشتم.

یک سوال از خواهران بزرگواری که حجاب را رعایت نمی کنند یا برادرانی که به حجاب همسرشان زیاد مقید نیستند؛

به خانم می گویی حجابت را رعایت کن، می گوید خوب آقایان نگاه نکنند. راست می گوید، آقایان نباید ببینند. اما اگر مرد بدبخت و بیچاره ای بود که فقط به دنبال چشم چرانی است، اگر به شما نگاه کرد آیا علاقه اش نسبت به همسرش کم می شود یا نه؟

قطعا کم می شود.

حتی اگر به دین و اسلام کاری ندارید، آیا این ایثار نیست که خانم کمی حجابش را بیشتر رعایت کند؟

آیا این ایثار و گذشت نیست که خانم کمی از زیبایی هایش در خیابان صرف نظر کند تا یک زندگی پا بر جا بماند؟ یک طلاق کمتر شود؟

اما خانمی که می گوید به من ربطی ندارد، پس انتظار نداشته باشد که دعایش در نزد خداوند مستجاب شود.

چطور انتظار داریم گره های زندگیمان باز شود وقتی در زندگی مردم گره ایجاد می کنیم.

دفاع از ولایت حتی بعد از شهادت

(به بهانه کشف پیکر پاک ۱۳۰ شهید گمنام دفاع مقدس)

دفاع از ولایت

تیر ماه ۱۳۷۸ بود. حوادث سیاسی و فرهنگی، مردم را دلتنگ شهدا کرده بود. سردار باقرزاده اکیپ های تفحص را جمع کرد و گفت: «مردم تماس می گیرند و درخواست می کنند مراسم تشییع شهدا بگذارید تا عطر شهدا حال و هوای جامعه را عوض کند.»

تعداد شهدای کشف شده در معراج، به ده شهید هم نمی رسید.

سردار گفت: «بروید در مناطق به شهدا التماس کنید و بگویید شما همگی فدایی ولایت هستید. اگر صلاح می دانید به یاری رهبرتان برخیزید.»

چند روز گذشت. سردار تماس گرفت و آخرین وضعیت را پرسید. گفتم چیزی پیدا نشد. پرسید: «به شهدا گفتید؟» گفتم «سردار! بچه ها دارند زحمت خودشون رو می کشند.»

گفت: «به همان چیزی که گفتم، عمل کنید! صبح فردا، با علی شرفی و روح الله زوله به سمت هورالعظیم راه افتادیم.

حدود ساعت ۱۰۳۰ به منطقه ی شط العلی، محور عملیاتی بدر و خیبر رسیدیم. برای رفع تکلیف، همان جملات سردار را گفتم. نهار را که خوردیم، برگشتم. عصر به اهواز رسیدیم. به ستاد اعلام شده بود در شلمچه تعدادی شهید پیدا شده است. از خوشحالی داشتم بال درمی آوردم. خودم را به شلمچه رساندم. شانزده شهید پیدا شده بود. شهدا را به پادگان آوردم. چند ساعتی بیشتر در پادگان نبودم که گفتند از هور تماس گرفتند که شهیدی پیدا شده است. دیگر در پوست خود نمی گنجیدم. حالا دیگر نوزده شهید بودند.

چند روز گذشت و از شرهانی و فکه نیز هر روز خبرهای خوشی می رسید. نماز مغرب و عشا را خوانده بودیم و مشغول خوردن شام بودیم که سردار تماس گرفت: «چه خبر؟» گفتم: «شهدا خودشان را رساندند. درهای رحمت خدا باز شد.» گفت: «فردا صبح، شهدا را به تهران بفرست.» گفتم: «سردار! چند روز دیگه اجازه بدهید.» تأکید کرد که حتماً فردا صبح حرکت کنیم. از تعداد شهدا پرسید. گفتم: «هنوز شمارش نکرده ام.» و همین طور که گوشی را با کتفم نگه داشته بودم، شروع کردم به شمردن: «۱۶ تا فکه؛ ۱۸ تا شرهانی و…..که در مجموع ۷۲ شهید هستند.» سردار گفت: الله اکبر! روز عاشورا هم ۷۲ نفر پای ولایت ایستادند.»

سعی کردم به بهانه ای معطل کنم تا تعداد شهدا بیشتر شود اما نشد.

آسمان مال آنهاست، (کتاب تفحص)، ص ۵۰٫

 

شهیدی که امامزمان عجل الله تعالی فرجه کفنش کرد

photo_2017-05-26_15-41-24

یکی از روحانیون تعریف می کرد:

در زمان جنگ شخصی از دوستانم از بس به امام زمان عجل الله تعالی فرجه علاقه داشت به من وصیت کرد: «اگر من شهید شدم دوست دارم در مجلس ختم من تو در رابطه با امام زمان عجل الله تعالی فرجه سخنرانی کنی».

روحانی می گوید: ما از جبهه برگشتیم وقتی آمدیم دیدیم عکس شهید را زده اند. پیش پدر و مادرش آمدم گفتم: این شهید چنین وصیتی کرده است. آیا من می توانم در مجلس ختم او سخنرانی کنم؟ و آنان اجازه دادند.

در مجلس سخنرانی کردم، بعد گفتم ذکر شهید این بوده است:

یا بن الحسن؛

       یا بیا و یک نظر به من کن

       یا بیا و مرا در کفن کن

وقتی این جمله را گفتم، یک نفر بلند بلند شروع کرد به گریه کردن.

وقتی آرام شد گفت: من غسال هستم، دیشب آخرهای شب به من گفتند یکی از شهدا فردا باید تشییع شود. و چون پشت جبهه شهید شده است باید او را غسل دهی.

وقتی که می خواستم این شهید را کفن کنم، دیدم یک شخص بزرگواری وارد شد گفت: برو بیرون من خودم باید این شهید را غسل و کفن کنم. وقتی به خودم آمدم به غسالخانه برگشتم ولی آن آقا را ندیدم. آن شهید غسل داده شده بود و فضای غسالخانه را عطر دل انگیزی فرا گرفته بود.

از دیشب ذهنم درگیر بود که آن آقا که بود؟

یا بن الحسن

       یا بیا و یک نظر به من کن

       یا بیا و مرا در کفن کن

منبع: کتاب روایت مقدس، موسسه روایت سیره شهدا ، ص ۹۶ به نقل از کتاب میر مهر ، سید مسعود پور سیدآقایی، ص ۱۱۷

 

سربازان خمینی منتظران واقعی حجت ابن الحسن اند. اگر ما ادعا می کنیم آنها عمل کردند.

یک کربلا برای هر صندلی مدیریتی!

معیار کاندید اصلح

در کشور ۳ هزار صندلی با پست مهم در سه قوه وجود دارد که مسؤولان بر روی آنها نشسته اند

برای استقرار این نظام و ماندنش حدود ۲۱۹ هزار شهید داده‌ایم

یعنی برای هر صندلی ۷۲ شهید!!!

و به تعبیری دیگر برای هر صندلی یک کربلا بر پا شده!!!

خوش به حال مسئولانی که شرمنده شهدا نیستند…

 

هر مسئولی که پستی می گیرد باید دقت کند که آن صندلی، به خون ۷۲ شهید باقی مانده و استوار است.

 

حال این مسائل چه ارتباطی به ما دارد؟

.

.

.

بخشی از این مسئله به ما مربوط است. بسیاری از مسئولین را ما مشخص می کنیم. ما به آنها رأی می دهیم.

پس ما برای هر کرسی مجلس که مشخص می کنیم چند هزار شهید را در مقابل خود قرار می دهیم. بر ما لازم است بدانیم به چه کسانی رأی بدهیم یا رأی ندهیم.

**منبرک**