Warning: "continue" targeting switch is equivalent to "break". Did you mean to use "continue 2"? in /home/manbar/domains/manbarak.ir/public_html/wp-includes/pomo/plural-forms.php on line 210
امام صادق ع – منبرک
خانه / بایگانی برچسب: امام صادق ع

بایگانی برچسب: امام صادق ع

هر صاحب اندوهى این دعا را بخواند حق تعالى او را از اندوه و غم رهایى بخشد

( به بهانه نزدیکی نیمه رجب و اعمال ام داود )

ام داوود

ام داود مادر رضاعی امام صادق (علیه السّلام) خدمت آن امام رسید و راه چاره‌ای برای آزادی فرزندش داود از زندان منصور دوانیقی خواست. «او از سادات حسنی بود».

حضرت صادق ـ علیه السّلام ـ فرمود: ایام البیض ماه رجب را روزه بگیر. روز پانزدهم در جای خلوتی پس از نماز ظهر و عصر و نوافل آنها و خواندن صدمرتبه حمد، صدمرتبه اخلاص و ده مرتبه آیت الکرسی و قرائت سوره‌هایی از قرآن که «امام تعیین فرمود»، این دعا را بخوان.

اعمال ام داود در نیمه رجب مشهور و در سرعت اجابت مسلم و مجرب است و در کتاب مفاتیح الجنان و غیر آن به تفصیل نوشته شده است.

ام داود به دستور امام عمل نمود و خداوند همان شب پسرش را نجات داد و با شتر سریع السیر او را به مادرش رسانیدند.

مومن و بی احترامی به او

 

داستانک:

محَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ بْنِ بَزِیعٍ عَنْ صَالِحِ بْنِ عُقْبَهَ عَنْ أَبِی هَارُونَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ(علیه السلام) قَالَ: قَالَ لِنَفَرٍ عِنْدَهُ وَ أَنَا حَاضِرٌ مَا لَکُمْ تَسْتَخِفُّونَ بِنَا قَالَ فَقَامَ إِلَیْهِ رَجُلٌ مِنْ خُرَاسَانَ فَقَالَ مَعَاذٌ لِوَجْهِ اللهِ أَنْ نَسْتَخِفَّ بِکَ أَوْ بِشَیْ‌ءٍ مِنْ أَمْرِکَ فَقَالَ بَلَى إِنَّکَ أَحَدُ مَنِ اسْتَخَفَّ بِی فَقَالَ مَعَاذٌ لِوَجْهِ اللهِ أَنْ أَسْتَخِفَّ بِکَ فَقَالَ لَهُ وَیْحَکَ أَ وَ لَمْ تَسْمَعْ فُلَاناً وَ نَحْنُ بِقُرْبِ الْجُحْفَهِ وَ هُوَ یَقُولُ لَکَ احْمِلْنِی قَدْرَ مِیلٍ فَقَدْ وَ اللهِ أَعْیَیْتُ وَ اللهِ مَا رَفَعْتَ بِهِ رَأْساً وَ لَقَدِ اسْتَخْفَفْتَ بِهِ وَ مَنِ اسْتَخَفَّ بِمُؤْمِنٍ فِینَا اسْتَخَفَّ وَ ضَیَّعَ حُرْمَهَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ.»

ابو هارون می گوید:

درمحضر امام صادق علیه السلام بودیم، امام به جمعی رو کرد و فرمود: چرا ما را سبک می‌شمرید؟ و به ما اهانت میکنید؟

مردی از اهالی خراسان برخاست و عرض کرد: پناه میبرم به خدا که من تو را سبک بشمرم و احترام تو را حفظ ننمایم.

امام صادق علیه السلام فرمودند: آری تو یکی از آن افرادی هستی که مرا سبک انگاشتی.

آن مرد عرض کرد: پناه میبرم به خدا از اینکه شما را سبک بشمرم و به چشم حقارت به شما بنگرم.

امام فرمودند: عزیزم! به یاد داری که فلان شخص در جحفه (میقاتگاه حاجیان در نزدیکی مدینه) به تو گفت مرا نیز سوار مرکب خود کن و به مقدار یک میل (دو کیلومتر) به‌سوی (مکه) ببر، به خدا سوگند از پیاده‌روی خسته شده ام؛

سوگند به خدا تو حتی سرت را بلند نکردی و به او اعتنا ننمودی و مقام او را کوچک شمردی؛

بنابراین «و من استخفّ بمؤمن فینا إستخف و ضیّع حرمهالله» و کسی که مؤمن در راه ما را سبک بشمارد (و تحقیرکند)، حرمت خدا را سبک شمرده و تباه ساخته است.

[الکافی (ط  الإسلامیه)، ج‌۸، ص: ۱۰۲‌، ح ۷۳٫ روضه الکافی ص ۱۰۲]

 

ببینیم آیا ما نیز شیعیان را خوار کرده ایم؟

پیشگیری آسان تر از درمان است

توبه

امام علی علیه السّلام فرمودند:

«تَرکُ الذَّنبِ أهوَنُ مِن طَلَبِ التّوبَه..»

گناه نکردن آسان تر از طلب توبه است.

کافی، ج۸، ص۳۸۴، نهج البلاغه حکمت ۱۷۰

 

داستانک:

مرحوم کلینی در کتاب روضه کافی از امام صادق علیه السلام روایت می کند که فرمود:

 در بنى اسرائیل مرد عابدى بود که به هیچ وجه به دنیا آلوده نشده و گرد آن نگشته بود، شیطان که از وضع او رنج می برد، از بینى خود فریادی کشید، لشکریانش به دور او جمع شدند، بدانها گفت: کدام یک از شما می تواند این شخص را از راه به در کند؟

یکى گفت: من. گفت: از چه راهی به سراغش می روى؟ پاسخ داد: از راه زن ها.

شیطان گفت: تو حریف او نیستى، چون او زنان را نیازموده (و لذتى از آنها نبرده که فریب بخورد). دیگرى گفت: من.

پرسید: تو از چه راهی فریبش می دهی؟ گفت: از راه لذت و خوشی ها. به او گفت: تو هم مرد این کار نیستى چون او اهل اینها نیست.

سومى گفت: من او را گمراه می کنم، پرسید: از چه راهی؟ گفت: از راه کار خیر.

شیطان گفت: برو که تو حریف او هستى.

شیطانک بیامد و در برابر او جایى را انتخاب و شروع به نماز خواندن کرد.

 

و آن عابد چنان بود که شبانه‏ روز قدرى می خوابید و استراحت می کرد، ولى شیطانک هیچ نمی خوابید و استراحت نداشت و یکسره نماز می خواند.

آن مرد عابد که خود را در برابر او کم ارزش دید و عبادتش را کوچک شمرد، به نزد آن شیطانک رفت و به او گفت: اى بنده خدا چه چیز تو را بر این همه نماز خواندن نیرو داده است؟

پاسخش را نداد.

بار دوم پرسید، باز هم پاسخش را نداد. تا بار سوم که پرسید گفت: اى بنده خدا من گناهى کرده ‏ام‏

و از آن توبه نموده‏ ام و هر گاه آن گناه را به خاطر مى ‏آورم به نماز خواندن نیرو می گیرم.

مرد عابد گفت: آن گناه را به من هم بگو تا انجام دهم و دنبالش توبه کنم و در نتیجه (مانند تو) بر خواندن نماز نیرو بگیرم. شیطانک به او گفت:

به شهر برو و سراغ فلان زن فاحشه را بگیر و دو درهم به او بده و با او درآویز و کام خود برگیر (و سپس توبه کن تا مانند من بر عبادت نیرو بگیرى).

عابد گفت: دو درهم را از کجا بیاورم؟ من که نمی دانم درهم چیست؟ شیطان از زیر پاى خود دو درهم بیرون آورده به او داد. عابد برخاست و با همان جامه و لباس خود که در آن عبادت می کرد به شهر درآمد و سراغ منزل آن زن را گرفت، مردم او را به خانه آن زن راهنمائى کردند و گمان کردند براى موعظه او آمده است.

 عابد به نزد آن زن رفت و دو درهم را پیش او انداخت و به او گفت: برخیز. زن برخاست و به درون اطاق خود رفت و به مرد عابد گفت: داخل شو.

عابد به درون اطاق رفت. آن زن گفت: اى مرد تو در وضع و لباسى به خانه من آمده‏ اى که معمولا کسى با این وضع و لباس نزد من نمی آید، شرح حال خود را براى من بگو، عابد سرگذشت خود (و شیطان) را براى آن زن تعریف کرد.

زن گفت: اى بنده خدا ترک گناه آسانتر از توبه کردن است،

و چنان نیست که هر کس توبه کند بدان برسد (و توبه ‏اش پذیرفته گردد)، به نظر می رسد که آن کس (که این راه را پیش پاى تو گذارده) شیطانى بوده در نظرت مجسم شده (تا تو را از راه به در کند) اکنون بازگرد کسى را (در آنجا) نخواهى دید.

عابد برگشت و آن زن همان شب از این جهان رفت، و چون صبح شد دیدند بر در خانه ‏اش نوشته شده: بر سر جنازه این زن (براى دفن و کفن او) حاضر شوید که او از اهل بهشت است. مردم همه در شک و تردید فرو رفتند، و به خاطر همان تردیدى که در کار او پیدا کرده بودند تا سه روز جنازه‏ اش را به خاک‏ نسپردند، خداى ـ عز و جل ـ به پیغمبر آن زمان وحى فرمود: بالاى جنازه فلان زن برو و بر آن نماز بخوان و به مردم بگو: بر او نماز بخوانند که من او را آمرزیدم و بهشت را بر او واجب کردم چون فلان بنده مرا از گناه و نافرمانى من باز داشت.

روضه کافی، شیخ کلینی، ترجمه آیت الله رسولی محلاتی، ج ۲ ص ۲۴۲

روزی حلال

روزی حلال

پیامبر صلی الله علیه و آله : «الْعِبادَهُ عَشْرَهُ اَجْزاءٍ تِسْعَهُ اَجْزاءٍ فى طَلَبِ الْحَلالِ»؛

عبادت ده جزء دارد، که نُه جزء آن، طلب روزى حلال است

منبع: بحارالانوار ۳۷/۹/۱۰۳

داستانک

روزی جوانی به حضور امام صادق علیه السلام آمد و عرض کرد:

– سرمایه ندارم.

امام علیه السلام فرمود: درستکار باش! خداوند روزی را می رساند.

جوان بیرون آمد. در راه کیسه ای پیدا کرد. هفتصد دینار در آن بود. با خود گفت: باید سفارش امام علیه السلام را عمل نمایم، لذا من به همه اعلام می کنم که اگر همیانی گم کرده اند نزد من آیند.

با صدای بلند گفت:

هر کس کیسه ای گم کرده، بیاید نشانه اش را بگوید و آن را ببرد.

فردی آمد و نشانه های کیسه را گفت، کیسه اش را گرفت و هفتاد دینار به رضایت خود به آن جوان داد.

جوان برگشت به حضور حضرت، قضیه را گفت.

حضرت فرمود:

– این هفتاد دینار حلال بهتر است از آن هفتصد دینار حرام و آن را خدا به تو رساند. جوان با آن پول تجارت کرد و بسیار غنی شد.

منبع: بحار، ج ۴۷، ص ۱۱۷

مشکل اساسی در کسب روزی ها همین است که حلال نیست. خیلی ها فکر می کنند روزی شان حلال است اما وقتی روی معاملات، وام و پول هایی  که قرض گرفته اند یا داده اند حساب می کنند می بینند جایی مشکلی داشته است.

اگر می خواهید معامله ای کنید حتما به یک اسلام شناس مراجعه کنید تا ببینید معامله ای که انجام می دهید درست هست یا نه.

خسارت بزرگ

نماز صبح

شخصی خدمت امام صادق علیه السلام آمد و استخاره کرد، استخاره بد آمد، ولی او آن را نادیده گرفت و به مسافرت تجارتی رفت، و اتفاقاً به او خوش گذشت و سود فراوانی هم برد.

وقتی بازگشت خدمت امام رفت و گفت: یادتان هست که استخاره برایم کردید و بد آمد؟ اما من آن را ندیده گرفتم و سود هم بردم.

حضرت فرمود: یادت هست در فلان منزل خسته بودی نماز مغرب و عشاء را خواندی، شام خوردی و خوابیدی، و هنگامی که بیدار شدی آفتاب صبح زده بود، و نماز صبح تو قضا شد؟

عرض کرد: آری، یا بن رسول الله.

فرمود: اگر خدا دنیا و هر چه در آن است را به تو داده بود جبران آن خسارت معنوی نمی شود.

منبع: جهاد با نفس، جلد ۱ صفحه ۶۶

 

همچنین مرحوم آیت الله حاج شیخ حسنعلی اصفهانی (معروف به نخودکی) در وصیت خود به فرزندش می گوید:

«اگر آدمی چهل روز به ریاضت و عبادت بپردازد ولی یک بار نماز صبح از او فوت شود، نتیجه آن چهل روز عبادت بی ارزش (نابود) خواهد شد».

علت عدم قیام امام صادق(علیه السلام)

%d9%86%d8%a8%d9%88%d8%af-%db%8c%d8%a7%d8%b1

سدیر صیرفی، یکی از شاگردان امام صادق(علیه‌السلام) می گوید: به محضر امام صادق(علیه‌السلام) رفتم و گفتم: به خدا خانه نشینی برای شما روا نیست.

فرمود: چرا ای سدیر!

گفتم: به خاطر یاران و دوستان بسیاری که داری، سوگند به خدا اگر امیر مؤمنان علی(علیه‌السلام) آن همه یار و یاور داشت نمی گذاشت طایفه تیم و عدی (دودمان عمر و ابوبکر) به مقام او طمع کنند و حق او را بگیرند.

فرمود: ای سدیر به نظر تو من چه اندازه یار و یاور دارم؟

گفتم: صد هزار!، فرمود: صد هزار؟! گفتم: بلکه دویست هزار، فرمود: دویست هزار؟

گفتم: بلکه نصف دنیا، حضرت پس از اندکی سکوت، به من فرمود: اگر مایل باشی و برایت سخت نباشد همراه من تا ینبع (مزرعه ای نزدیک مدینه) برویم.

گفتم: آماده ام.

امام دستور فرمود: الاغ و استری را زین کردند، من سبقت گرفتم و بر الاغ سوار شدم، تا احترام کرده باشم و آن حضرت سوار بر استر شود.

فرمود: اگر بخواهی الاغ را در اختیار من بگذار؟

گفتم: استر برای شما مناسبتر و زیباتر است.

فرمود: الاغ برای من رهوارتر است.

من از الاغ پیاده شدم و بر استر سوار شدم و آن حضرت بر الاغ سوار شد و با هم حرکت کردیم تا وقت نماز رسید.

فرمود: پیاده شویم تا نماز بخوانیم، سپس فرمود: اینجا زمین شوره زار است و نماز در اینجا روا نیست. (و مکروه است) از آنجا رفتیم و به زمین خاک سرخی رسیدیم، و آماده نماز شدیم، در آنجا جوانی بزغاله می چرانید، حضرت به او و بزغاله ها نگریست و به من فرمود:

«وَ الله یا سَدیرُ لَوْ کانَ لی شیعَهٌ بِعَدَدِ هذِهِ الْجِداءِ ما وَسِعَنی اَلْقُعُودُ». ای سدیر! به خدا سوگند، اگر شیعیان راستین من به تعداد این بزغاله‌ها بودند، در خانه نشستن برایم روا نبود. (و قیام می کردم).

سپس پیاده شدیم و نماز خواندیم، پس از نماز، کنار بزغاله ها رفتم و شمردم که هفده عدد بودند.

 

منبع: اصول کافی، ج ۲ / ۲۴۲، باب قله عدد المؤمنین.

داستانهای اسلامی از اصول کافی، محمد محمدی اشتهاردی، جلد دوم، داستان ۳۹۴

 

درخواست از مردم

(به بهانه میلاد امام صادق علیه‌السلام)

%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b5%d8%a7%d8%af%d9%82-%d8%b9

مفضل مى گوید: محضر امام صادق (علیه السلام) رسیدم و از مشکلات زندگى شکایت کردم.

امام (علیه السلام) به کنیز دستور داد کیسه اى که چهارصد درهم در آن بود، به من داد و فرمود: «با این پول زندگیت را سامان بده».

عرض کردم: فدایت شوم! منظورم از شرح حال این بود که در حق من دعا کنى!

امام صادق (علیه السلام) فرمود: بسیار خوب دعا هم مى کنم.

و در آخر فرمود: «مفضل! از بازگو کردن شرح حال خود براى مردم پرهیز کن! اگر چنین نکنى نزد مردم ذلیل و خوار مى شوى. بنابراین براى دورى از ذلت، درد دلت را هرگز به کسى نگو».

(منبع: بحارالانوار، جلد ۴۷، صفحه ۳۴)

نعمت ولایت

 

nemat

اهل سنت چهار امام دارند که یکی از آن ها ابوحنیفه است. ابو حنیفه شاگرد امام صادق علیه‌السلام بوده است.

خود ایشان می گوید: لولا سنتان لهلک نعمان.

اگر دو سال شاگردی امام صادق علیه‌السلام نبود، ابوحنیفه تباه می شد.

 

داستانک:

روزی ابو حنیفه به محضر امام صادق علیه‌السلام آمد.

امام فرمود: شنیده‏ام که این آیه را

ثم لتسئلن یومئذ عن النعیم.

در روز قیامت به طور حتم از نعمتها سؤال می‏شوید. [سوره تکاثر، آیه ۸]

چنین تفسیر می‏کنی که: خداوند مردم را از غذاهای لذیذ و آبهای خنک مؤاخذه و بازخواست می‏کند.

ابوحنیفه گفت: درست است من این آیه را این طور تفسیر کرده‏ام.

امام فرمود: اگر مردی تو را به خانه‏اش دعوت کند و با غذای لذیذ و آب خنکی از تو پذیرایی کند و بعد برای این پذیرایی به تو منت بگذارد، درباره‏ی چنین کسی چگونه قضاوت می‏کنی؟

ابوحنیفه گفت: می‏گویم آدم بخیلی است.

امام فرمود: آیا خداوند بخیل است تا اینکه در روز قیامت در مورد غذاهایی که به ما داده ما را بازخواست کند؟

ابوحنیفه گفت: پس مقصود از نعمت‌هایی که قرآن می‏گوید انسان مؤاخذه می‏شود چیست؟

امام فرمود: مقصود آن نعمت ولایت ما اهل‏ بیت است. روز قیامت از ولایت ما قرار است سوال شود. [مستدرک الوسائل ج ۱۶ ص ۲۴۷]

 

نصیحت سوم: بعضی از کارها، عامل اتهام!

(به مناسبت نزدیک شدن به ایام شهادت امام باقر علیه السلام)

قال الصادق علیه السلام:  یَا سُفْیَانُ أَدَّبَنِی أَبِی بِثَلَاثٍقَالَ لِییَا بُنَیَّ

۳- وَ مَنْ یَدْخُلْ مَدَاخِلَ السَّوْءِ یُتَّهَمْ

امام صادق علیه السلام فرمایند : ای سفیان پدرم مرا به سه چیز ادب کرد…پدرم فرمود : ای پسرکم ….

۳- و هر کس داخل در جای بدی شود ، متهم خواهد شد.

[بحار الأنوار، جلد ۷۵، صفحه ۲۶۱ ]

این فراز از روایت این جمله را می رساند که ” خود را در معرض تهمت قرار ندهیم “

به عنوان مثال:

مردی گردنبند زرد رنگ به گردن می اندازد ؛ همه فکر می کنند طلاست(در حالی که طلانیست )

شخصی به خانمی در خیابان چشمک میزند ؛ مردم فکر بد می کنند ( حال آنکه آن خانم،همسرش بوده)

با نامحرم در جای خلوتی قرار می گیرد ، مردم او را متهم میکنند

خاطره :

در دبیرستانی نماز می خواندم ؛ خواستم در بین نماز ـ  برای آموزش وضو ؛ با یک لیوان آب ـ وضو بگیرم.

شروع کردم به وضو گرفتن ، “صورت و دست راست و داست چپ و سر و پای راست” ؛ اما پای چپ را نکشیدم و وضو را تمام کردم .

بعد از نماز دوم، یکی از دانش آموزان آمد و سوال کرد : چرا مسح پای چپ را نکشیدید.

گفتم : اینکار لازم نبود ؛ پای چپ مثل پای راست مسح کشیده میشود اما اگر می کشیدم ممکن بود بعضی با خود بگویند وضوی امام جماعت باطل شده، دارد وسط نماز وضو می گیرد.

هر ۳ مورد با هم

PDF

نصیحت دوم: زبان، عامل پشیمانی!

(به مناسبت نزدیک شدن به ایام شهادت امام باقر علیه السلام)

 

قال الصادق علیه السلام:  یَا سُفْیَانُ أَدَّبَنِی أَبِی بِثَلَاثٍقَالَ لِییَا بُنَیَّ

۲- وَ مَنْ لَا یُقَیِّدْ أَلْفَاظَهُ یَنْدَمْ

امام صادق علیه السلام فرمایند : ای سفیان پدرم مرا به سه چیز ادب کرد…پدرم فرمود : ای پسرکم

۲- هر کس زبانش را رها کند ، پشیمان میشود.

[بحار الأنوار   جلد ۷۵   صفحه ۲۶۱ ]

چه بسیار اوقاتی که ما بعد از صحبت کردن پشیمان شده ایم؛ آنجا بود که با خود گفتیم :چه خوب بود این حرف را نمی زد.

داستانک:

شخصی خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و عرضه داشت: مرا نصیحت کنید،

 حضرت فرمود: اِحْفَظِ لِسَانَک  زبانت را نگه‏دار،

دوباره گفت: که نصیحتم کنید، فرمود: زبانت را نگه دار،

باز گفت: مرا نصیحت کنید،

فرمود: واى بر تو، مگر چیزى جز زبان، انسان را به رو در آتش خواهد افکند. [تحف العقول صفحه :۹۴ ]

هر ۳ مورد با هم

PDF 

لا اله الا الله

(به بهانه ماه رجب)

پیامبر مکرم اسلام صلی الله علیه و آله می فرمایند:

کسى که بگوید در ماه رجب هزار مرتبه «لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ» بنویسد خداوند عز و جل براى او صد هزار حسنه و بنا فرماید براى او صد شهر در بهشت.

منبع: مفاتیح الجنان، اعمال ماه رجب، عمل دهم.

امام صادق علیه السّلام فرمودند:

عمل کسى که صد بار «لا اله الّا اللَّه» بگوید، برتر از اعمال سایر مردم در آن روز است، مگر عمل کسى که بیش از این گفته باشد.

منبع: ثواب الاعمال، ترجمه بندرریگى، صفحه ۱۳٫

توجه توجه توجه : ۱۰۰ بار گفتن «لا اله الا الله» ۱۰۰ ثانیه بیشتر طول نمی کشد و از آنجایی که هنگام گفتنش لب انسان تکان نمی خورد، خجالت و ریا و… هیچ جایگاهی ندارد.

**منبرک**