خانه / بایگانی برچسب: اخلاص

بایگانی برچسب: اخلاص

صیاد دلها

(به مناسبت سالگرد امیر سپهبد، شهید صیاد شیرازی)

داستانک:

صبح روز بعد از خاکسپاری، خانواده‌اش نماز صبح را خواندند و رفتند بهشت زهرا(س)، اما پیش از آنها کس دیگری آمده بود، مقام معظم رهبری، که فرمودند: «دلم برای صیادم تنگ شده».

شهید صیاد در اخلاص به بالاترین مراتب رسیده بود.

موقعی که بنی صدر در اوایل جنگ، درجه سرهنگی شهید صیاد را از روی دوشش کند، ایشان به عنوان یک بسیجی به بچه های سپاه و بسیج مشورت می داد. همچنین ایشان مهمترین شخصی بود که ارتباط سپاه و ارتش را مستحکم کرد.

وصیت نامه تکان دهنده

مهرپاک

اخلاص یا کار کردن برای خدا درجاتی دارد. بعضی ها چقدر زیبا و حیرت انگیز، به قله اخلاص رسیده اند.

مثلا ما دعا می کنیم شهید شویم؛ اما در دلمان دوست داریم عکسمان را روی قبرمان بزنند یا از ما فلان خاطره خوب را تعریف کنند، یا مقبره مان جایی باشد که همه ببینند…

اما بسیاری از شهدا اینطور نبودند. شهید محمدرضا مهرپاک، از نخبگان پزشکی کشور، وصیت نامه تکان دهنده ای دارد که نشان از اخلاص بالای اوست:

هیچ کس وقتی بدن پاره پاره ام را دید گریه نکند. احدی بر جسم بی روحم اشک نریزد. چرا که این تن جز قفس نیست؛ پوست و استخوانی بیش نیست. این بدن پوسته صدفی بیش نیست، مرواریدش را تقدیم یارکرده ام و حقش هم همین است.

برای من قبری نسازید و مرا از یادها ببرید، چون من نبودم و منی وجود نداشتـه است. می خواهم همه جز او مرا از یاد ببرند!

می خـواهم تنها باشم و شما مرا از این تنهایی باز ندارید، هر کس می خواهد بهترین راه را انتخاب کند، باید بیشترین بها را بدهد. من نیز چنین کرده ام. پس مرا بر این شهادت ناراحت نشوید که بسیار سود برده ام.

ویژگی بارز شهید حججی

(به مناسبت تشییع شهید حججی)

1396060113120575711731424

یکی از اتفاقاتی که در این روزها افتاد، غوغایی در کشور بود که برای مراسم تشییع شهید بزرگوار، شهید بی سر و بی دست، شهید محسن حججی برگزار شد. دیدید در تهران، اصفهان و مشهد و … چه غوغایی به پا شد.

برای انسان این سوال پیش می آید؛

این شهدا چه کردند که خدا آنها را اینطور عزیز می کند؟

یکی از ویژگی های منحصر به فرد شهید حججی اخلاص ایشان بود. همه کارهایش برای خدا بود.

یک روحانی بزرگوار تعریف می کند می گوید: من در اصفهان سخنران یک هیئتی هستم که آقای حججی خادم آنجا بود. از ملک آباد هفته ای یک بار برای خدمت به هیئت می آمد. رئیس هیئت تغییر کرد. وقتی شهید حججی آمد گفت: سخت ترین کار هیئت را به من بسپارید. من را جایی بگذارید که هیچ کس مرا نبیند. دوست دارم دیده نشوم.

خداوند گفت دوست دارم دیده شوی. دوست دارم همه عالم تو را ببینند.

اگر زندگی دنیایی انسان همه اش برای خدا باشد، خدا هم همه عالم را بنده او می کند.

دلبستگی و وابستگی

دلبستگی و وابستگی

چیزی که شیعه را همیشه پابرجا نگه داشته داشتن روحیه جهادی است.

در هر شغلی که هستیم و هر جایی که کار می کنیم باید روحیه جهادی داشته باشیم.

مثلا انسان باید در:

کار سیاسی، جهاد سیاسی ؛ در کار علمی، جهاد علمی؛ در کمک به محرومین، جهاد اجتماعی و در هر زمینه ای، جهاد کند.

 اما این جهاد موانعی دارد. یکی از مهمترین موانع جهاد وابستگی است.

 اگر ما به چیزی وابسته باشیم و غل و زنجیر ما را به زمین متصل کرده باشد نمی توانیم جهاد کنیم.

شهید آوینی می فرمایدمؤمن اگر وابستگی داشته باشد، نمی تواند قیام کند و عصر ما عصر قیام است.

باید خیلی مواظب دلبستگی هایمان باشیم آنجایی که امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) تشریف آوردند اگر ما دلبستگی داشته باشیم نمی توانیم در رکاب امام زمان باشیم.

هر کس برای خودش وابستگی هایی دارد: فرزند، همسر، خانه، مغازه و …

 

داستانک:

یکی از شهدای دهه هفتادی ما، شهید عزیز مدافع حرم، شهید محمدرضا دهقان امیری است.

مادر ایشان گفتند:

«آخرین باری که از سوریه به من زنگ زد، گفت: مادر دعا کن شهید شوم».

گفتم: پسرم شهادت اخلاص می خواهد هر وقت توانستی اخلاص داشته باشی شهید می شوی.

گفت: «مادر به خدا الان اخلاص دارم. دیگر هیچ وابستگی ندارم».

 

مادر ایشان گفتند: این آخرین جمله ای بود که پسرم به من گفت و بعد به شهادت رسید.

۲۶ فروردین سالروز تولد این شهید بزرگوار بود که متولد سال ۷۴ بودند.

[مجموعه خاطرات مدافعان حرم (۱)]

شرک خفی

%d8%b1%db%8c%d8%a7-2

امام حسن عسکری علیه السلام فرمودند:
الإشْاکُ فِی النّاسِ اَخفی مِنْ دَبیبِ النَّملِ عَلیَ المَسْحِ الاَسودِ فی اللّیلَه المُظلِمَهِ؛
شرک وزی (و ریا) در مردم، پنهان تر است از جنبیدن و حرکت مورچه بر روی سنگ سیاه در شب تاریک.
[بحار الأنوار (ط – بیروت)، ج‏۷۵، ص: ۳۷۱]

یکی از مهم ترین مصادیق شرک خفی، ریا است. یعنی انسان کاری را انجام می دهد، تا مردم ببینند. مثلا منبر می رود برای اینکه مردم ببینند یا روضه می رود یا مجلس برگزار می کند و … .

داستانک:

یکی از شاگردان محدث قمی نقل می کند که: از همان اوقات که به تحصیل مقدمات اشتغال داشتم نام محدث قمی را در محضر مبارک پدر بزرگوارم زیاد و توأم با تجلیل می شنیدم. وقتی که برای تحصیل به مشهد مشرف شدم زیارت ایشان را بسیار مغتنم می شمردم. چند سالی که با این دانشمند با ایمان معاشرت داشتم و از نزدیک به مراتب علم و عمل و پارسایی و پرهیزکاری ایشان آشنا شدم، روز به روز بر ارادتم می افزود.
در یکی از ماه های رمضان با چند تن از دوستان از ایشان خواهش کردیم که در مسجد گوهرشاد اقامه جماعت را بر معتقدان و علاقمندان منت نهند. با اصرار و پافشاری، این خواهش پذیرفته شد و وی چند روز نماز ظهر و عصر را در یکی از شبستان های آنجا اقامه کرد و بر جمعیت این جماعت روز به روز افزوده می شد. هنوز دو روز نشده بود که اشخاص زیادی اطلاع یافتند و جمعیت فوق العاده شد. روزی پس از اتمام نماز ظهر، به من که نزدیک ایشان بودم گفتند: « من امروز نمی توانم نماز عصر بخوانم». رفتند و دیگر آن سال برای نماز جماعت نیامدند.
در موقع ملاقات و سؤال از علت ترک نماز جماعت گفتند: «حقیقت این است که در رکوع رکعت چهارم متوجه شدم که صدای اقتداکنندگان که پشت سر من می گویند: «یا الله، یا الله، ان الله مع الصابرین» از محلی بسیار دور به گوش می رسد و متوجه زیادی جمعیت شدم و در من شادی و فرحی تولید شد و خلاصه خوشم آمد که جمعیت این اندازه زیاد است! بنابراین، من برای امامت اهلیت ندارم.» [منبع: مفاخر اسلام، ج ۱۱، ص ۳۶۰]

 باید یک ریاسنج برای خودمان داشته باشیم.

مرحوم فیض کاشانی می گوید: «ببینید در کاری که انجام می دهید، اگر کسی بود که بهتر از شما آن کار را انجام می داد، شما ناراحت می شوید یا نه؟» اگر ناراحت می شوید معلوم است برای خدا کار انجام نمی دهید.

رمز ماندگاری مفاتیح

(به بهانه ۲۳ ذی الحجه ، سالروز وفات صاحب مفاتیح؛ شیخ عباس قمی)

انسان گاهی با خود فکر می کند که چرا بین این همه کتبکتاب مفاتیح الجناناینقدر ماندگار شده است ؟

دلایل زیادی دارد ، به عنوان نمونه به این ۳ مورد دقت فرمایید :

 

۱٫ عمل به گفته ها

داستانک:

به مرحوم شیخ عباس‏ قمى‏ گفتند: این همه دعا که در کتاب مفاتیح آورده‏اى خودت خوانده‏اى؟ گفت: هر دعایى که آورده‏ام لااقل یکبار خوانده ‏ام تا از کسانى نباشم که امر مى‏کنند، امّا عمل نمى‏کنند. [خاطرات حجت الاسلام قرائتى؛جلد‏۲؛ صفحه ۵۱ ]

۲٫ اخلاص

داستانک:

مرحوم شیخ عباس قمى نویسنده کتاب مفاتیح الجنان در خاطرات خود برای پسرش آورده است که:

وقتى کتاب منازل الاخره را نوشته و به چاپ رساندم، در قم شخصى بود به نام «عبدالرزاق مسأله گو» که همیشه قبل از ظهر در صحن مطهر حضرت معصومه احکام شرعی را برای مردم مى گفت.

مرحوم پدرم «کربلائى محمد رضا» از علاقه مندان منبر شیخ عبدالرزاق بود به حدى که هر روز در مجلس او حاضر مى شد و شیخ هم بعد از مسأله گفتن، کتاب “منازل الاخره”که از تالیفات من بود را مى گشود و از آن براى شنوندگان و حاضران از روایات و احادیث آن مى خواند.

روزى پدرم به خانه آمد و مرا صدا زد و گفت شیخ عباس! کاش مثل عبدالرزاقِ مسئله گو مى شدى و مى توانستى منبر بروى و از این کتاب که او براى ما مى خواند، تو هم مى خواندى.

چند بار خواستم بگویم پدرجان! این کتاب از آثار و تألیفات من است اما هر بار خوددارى کردم و چیزى نگفتم و فقط عرض کردم دعا بفرمائید خداوند توفیقى مرحمت نماید.

۳٫ تقدیم ثواب مفایح الجنان به حضرت زهرا سلام الله علیها

داستانک:

روزی که شیخ عباس قمی قلم به دست می‌گیرد و شروع به نوشتن مفاتیح‌الجنان می‌کند، نیت می‌کند که ثواب این کتاب متعلق به حضرت زهرا سلام الله علیها است و از این جهت است که این کتاب در همان دوران حیات ایشان مورد توجه و اقبال مردم قرار گرفت و بعدها به زبان‌های مختلف اردو، انگلیسی، لاتین و غیره ترجمه شد. خودشان معتقد بودند که دلیل اقبال مردم به مفاتیح‌الجنان به این خاطر است که ثواب آن متعلق به حضرت زهرا سلام الله علیها است. [مصاحبه نوه شیخ عباس قمی با خبرگزاری کتاب ایران ۱۳ اسفند ۹۳]

عین الدوله سگ کیه!

26

وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُه‏ [الطلاق : ۳ ]

هر کس به خدا  توکل کند خدا برای او کافیست

داستانک:

عین الدوله از وزرای قاجار بود . روزی از خانه بیرون آمد و دو فقیر را دید که پشت در خانه ی او نشسته اند و هرکدام ذکری بر لب دارند ؛

یکی می گوید : ” کار ، خوبه عین الدوله درست کنه ”

و دیگری می گوید : ” کار ، خوبه خدا درست کنه ” .

 عین الدوله وقتی این صحبت ها را شنید ، خوشش آمد و دستور داد که یک سکه ی اشرفی درون ظرفی بگذارند و روی آن غذا بکشند و به فقیر اولی که از او تعریف می کرد ، بدهند .

آن فقیر ، که به طمع پول نشسته بود ، ظرف غذا را گرفت و با ناراحتی آن را به فقیر دومی داد . فقیر دومی هم غذا را خورد ، پول را برداشت ، و رفت .

عین الدوله فردای آن روز ، باز فقیر اولی را بر در خانه ی خود دید . گفت : ” مگر دیروز پول را برنداشتی ؟ دیگر چه می خواهی ؟ ” فقیر گفت : ” ما که پولی ندیدیم ؛ اگر منظورت ظرف غذاست که آن را به فقیر دیگری دادم.”

عین الدوله لبخندی زد و گفت : ” بله ؛ حقیقت را همان فقیر می گفت ! کار خوبه خدا درست کنه ، عین الدوله سگ کیه ؟ ” 

 

**منبرک**