خانه / مناسبتی (صفحه 4)

مناسبتی

در این بخش منبرک هایی را که در رابطه با مناسبت های سال می باشد، می توانید ببینید.

سبب عصبانیت امام ؟!!!

 (به بهانه آغاز ماه شعبان)

30داستانک:

اواخر سال ۶۷ روزی به اطاق آقا وارد شدم، دیدم خیلی اوقاتشان تلخ است، من اوقات تلخی ایشان را که دیدم، قدری ساکت نشستم. آقا به من گفتند: «آن مفاتیح را به من بده» بلند شدم و مفاتیح را آوردم. دستکش دست ایشان بود و ورق زدن همبرایشان سخت بود. چون اوقاتشان تلخ بود ، هی ورق می‏زدند ولی آنجایی را که می‏خواستند پیدا نمی‏کردند.

یک ساعت به مغرب مانده بود به من گفتند: «من تا حالا خیال می‏کردم که امروز آخر رجب است و تا حالا اعمال روز آخر ماه رجب را انجام می‏دادم. حالا فهمیده ‏ام که اول شعبان شده و نمی‏دانم اصلاً باید چه کار کنم.»

تازه من فهمیدم که عصبانیت ایشان به خاطر این است که از صبح تا حالا اعمال و دعاهای ماه رجب را می‏خوانده ‏اند و حالا که روزنامه آمده متوجه شده ‏اند که اول ماه شعبان است و ماه رجب ۲۹ روز بوده نه سی روز.

آقا هی ورق می‏زدند تا پیدا کردند و به من فرمودند: «این مناجات شعبانیه را بخوانید، خیلی چیزهای عالی در آن هست.»

و بعد آماده شدند که دعا را بخوانند.اردیبهشت ۱۸, ۱۳۹۵ .

منبع: برداشتهایی از سیرۀ امام خمینی، ج سوم، حالات معنوی، به کوشش غلامعلی رجائی، ص۱۰۵. به نقل از آقای میح بروجردی ، نوه امام

خوش اخلاقی در خانه

(به بهانه مبعث خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله)

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: «انما بعثت لأتمّم مکارم الاخلاق»

مبعوث شده ‏ام تا اخلاق کریمه و فضائل انسانى را اتمام و اکمال نمایم.

منبع :بحار الأنوار،جلد ‏۶۸ ،صفحه۳۸۲

داستانک :

عموما جریان سعد بن معاذ را می دانیم که ؛ هنگام دفنش مادرش گفت پسرم خوشا به حالت بهشت گوارایت  و پیامبر فرمود : زیاد خوشحال نباش و برای خدا تکلیف مشخص نکن که سعد هم اکنون در فشار است . اصحاب سبب را پرسیدند فرمود : سعد با خانواده اش بد اخلاق بود (بحار الانوار جلد ۲۱ صفحه ۲۵۷ )

حال آیا می دانیم سعد بن معاذ که فشار قبر نصیب او شد ؛ چه شخصیتی است ؟

او از کبار صحابه رسول الله  و زعیم قبیله اوس بود.

در جنگهایی مهمی نظیر بدر و احد و خندق حضور داشت

در غزوه بواط در سال دوم هجرت از طرف پیامبر حکومت مدینه به او سپرده شد.

مستجاب الدعوه بود ؛ در جنگ خندق به شدت زخمی شد ؛ در آن هنگام دعا کرد: خداوند اگر چیزى از جنگ ما با قریش باقى بماند مرا زنده نگهدار براى جنگ دیگرى که من دوست دارم با قومى که پیغمبر ترا از او رنج داده و او را تکذیب نموده‏اند نبرد کنم خداوندا  اگر جنگ پایان یافته باشد مرا (در این واقعه) شهید فرما و  نیز  مرا مکش مگر بعد از اینکه چشم مرا به تباهى بنى قریظه (یهود) روشن کنی .(ترجمه کتاب الکامل،جلد۷ ،صفحه :۲۰۶)

چون سعد آن گفته (دعا) را به زبان آورد خون بند آمد و بعد از پایان جنگ و بعد از پایان غائله ی یهود خون ریزی شروع شد.

 قضاوت برخورد با یهودیان پیمان شکن  بنی قریظه توسط پیامبر به او  واگذار  شد و  بعد از قضاوتش پیامبر فرمود:  خداوند این حکم تو را تایید و امضا نمود

 در تفسیر منصوب به امام عسکری علیه السلام آمده است: قال رسول الله ص: یرحمک الله یا سعد، فلقد کنت شجا «۴» فی حلوق الکافرین، لو بقیت لکففت العجل- الذی یراد نصبه فی بیضه المسلمین  کعجل قوم موسى . قالوا: یا رسول الله أ و عجل یراد أن یتخذ فی مدینتک هذه! قال: بلى، و الله یراد، و لو کان سعد فیهم حیا لما استمر تدبیرهم، و یستمرون ببعض تدبیرهم، ثم الله تعالى یبطله. قالوا: أخبرنا کیف یکون ذلک قال: دعوا ذلک لما یرید الله أن یدبره.

مدتها بعد از شهادت سعد بن معاذ  رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم فرمود: خدا رحمت کند تو را اى سعد، بدرستى که استخوانى بودى در گلوهاى کافران، و اگر مى‏ماندى منع خواستى کرد گوساله را که اراده نصب او خواهند نمود در بیضه اسلام- که مدینه است- مانند گوساله موسى.

صحابه گفتند: یا رسول اللّه! آیا اراده خواهند نمود در مدینه تو گوساله برپا کنند؟

حضرت فرمود: بلى و اللّه اراده خواهند کرد، و اگر سعد زنده مى‏بود نمى‏گذاشت که ایشان بکنند و لیکن خواهند کرد و حق تعالى نخواهد گذاشت که تدبیر ایشان مستمر شود و بزودى خدا تدبیر ایشان را باطل خواهد کرد.

صحابه گفتند: یا رسول اللّه! ما را خبر ده که تدبیر ایشان چگونه خواهد بود.

حضرت فرمود: بگذارید تا تدبیر حق تعالى در این باب ظاهر گردد.       

(التفسیر المنسوب إلى الإمام العسکری، صفحه: ۴۸۱ ) به نقل از (حیاه القلوب، المجلسی ،جلد ۴،صفحه:۱۲۷۱)

 از کلام بالا مشخص می شود که اگر سعد زنده بود نمی گذاشت حق امام علی علیه السلام را غصب کنند.

در هنگام جان دادن رسول خداى به بالین او آمد و سر سعد را به زانو خود گذاشت و فرمود: الهى! سعد در راه تو سختیها دیده و رسول تو را تصدیق کرده و حقوق اسلام که بر ذمّت او بوده ادا نموده، روح او را چون ارواح دوستان خود قبض فرماى. سعد این بانگ بشنید و چشم باز کرد و گفت: السّلام علیک یا رسول اللّه. گواهى مى‏دهم که تو رسول خدائى و حق رسالت بگذاشتى و سر خود را برگرفت و بر زمین نهاد و عذر بخواست و بعد از دنیا رفت.

 بعد از شهادت سعد ،جبرئیل فرود آمد و خدمت پیامبر عرض کرد:

کیست از اصحاب تو که درگذشت و درهاى آسمان به روى او گشاده گشت؟ پیامبر فرمود: سعد بن معاذ.

 پیامبر شخصا او را غسل داد و بر او نماز خواند.

 پیامبر در تشییع جنازه او حاضر شد و  عبا از دوش و کفش از پا در آورد.

 در تشییع او اصحاب گفتند: یا رسول اللّه، سعد مرد بزرگ جثه‏اى بود و در دست ما سخت سبک است .پیامبر فرمود: من مى‏نگریستم ملائکه را که جسد سعد را حمل مى‏کردند.

 پیغمبر فرمود: عرش در مرگ سعد جنبش کرد و درهاى آسمان گشوده شد و هفتاد هزار فرشته تشییع جنازه او کرد.

 رسول خداى در خانه او به سر انگشتان پاى راه مى‏رفت و مى‏فرمود که: از کثرت فرشتگان، جاى قدم گذاشتن نیست و چون پاى مى‏گذارم فرشته بال خود را از جاى بر می دارد تا پاى دیگر بگذارم. 

(کتاب ناسخ التواریخ(زندگانى پیامبر)، ،جلد ۲،صفحه :۱۰۶۵)

 با اینهمه کرامت از سعد ؛ بازهم چون با خانواده بد اخلاق بود ، فشار قبر نصیبش شده بود.

جهت دانلود این مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوی اعلانات اینجا را کلیک نمایید. خرداد ۱۸, ۱۳۹۲

بُشر حافى/ ثروتمند پابرهنه

         (به بهانه شهادت امام موسی کاظم علیه السلام)

داستانک:

صداى ساز و آواز بلند بود. هرکس که از نزدیک آن خانه می گذشت، می توانست حدس بزند که در درون خانه چه خبرهاست؟ بساط عشرت و می گسارى پهن بود و جام «مى» بود که پیاپى نوشیده می شد. کنیزک خدمتکار درون خانه را جاروب زده و خاکروبه‏ ها را در دست گرفته از خانه بیرون آمده بود تا آنها را در کنارى بریزد. در همین لحظه مردى که آثار عبادت زیاد از چهره‏ اش نمایان بود و پیشانی اش از سجده‏ هاى طولانى حکایت می کرد از آنجا می گذشت، از آن کنیزک پرسید:

«صاحب این خانه بنده است یا آزاد؟».

– آزاد.

– معلوم است که آزاد است. اگر بنده می بود پرواى صاحب و مالک و خداوندگار خویش را می داشت و این بساط را پهن نمی کرد.

رد و بدل شدن این سخنان بین کنیزک و آن مرد موجب شد که کنیزک مکث زیادترى در بیرون خانه بکند. هنگامى که به خانه برگشت اربابش پرسید: «چرا این قدر دیگر آمدى؟».

کنیزک ماجرا را تعریف کرد و گفت: «مردى با چنین وضع و هیئت می گذشت و چنان پرسشى کرد و من چنین پاسخى دادم.»

شنیدن این ماجرا او را چند لحظه در اندیشه فرو برد. مخصوصا آن جمله (اگر بنده مى‏بود از صاحب اختیار خود پروا مى‏کرد) مثل تیر بر قلبش نشست. بى اختیار از جا جست و به خود مهلت کفش پوشیدن نداد. با پاى برهنه به دنبال گوینده سخن رفت. دوید تا خود را به صاحب سخن که جز امام هفتم حضرت موسى بن جعفر علیه السلام نبود رساند. به دست آن حضرت به شرف توبه نائل شد، و دیگر به افتخار آن روز که با پاى برهنه به شرف توبه نائل آمده بود کفش به پا نکرد. او که تا آن روز به «بشربن حارث بن عبد الرحمن مروزى» معروف بود، از آن به بعد لقب «الحافى» یعنى «پابرهنه» یافت و به «بشر حافى» معروف و مشهور گشت. تا زنده بود به پیمان خویش وفادار ماند، دیگر گرد گناه نگشت. تا آن روز در سلک اشراف زادگان و عیاشان بود، از آن به بعد در سلک مردان پرهیزکار و خداپرست درآمد

منبع :مجموعه‏ آثار استاد شهید مطهرى (داستان راستان)، جلد ‏۱۸ ،صفحه ۲۸۶، بنده است یا آزاد؟

سالگرد شهادت حضرت امام موسی بن جعفر علیه السلام را خدمت صاحبمان، حجه ابن الحسن (عجل الله تعالی فرجه) و ولی نعمتمان، امام رضا علیه السلام تسلیت عرض می کنیم.
عرض می کنیم آقا جان
ما هم از این آزادی های چیزی ندیدیم. ما هم دوست داریم بنده باشیم.

کسی که بنده بود معراج می رود.
«سُبْحانَ الَّذِی أَسْرى‌ بِعَبْدِهِ لَیْلًا» (آیه ۱ سوره اسراء)
چون بنده بود او را به معراج بردیم.
او چون بنده بود رسول شد. «عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ»

ما هم اگر بنده باشیم ان شاالله به جایگاه های مهمی خواهیم رسید.

صیاد دلها

(به مناسبت سالگرد امیر سپهبد، شهید صیاد شیرازی)

داستانک:

صبح روز بعد از خاکسپاری، خانواده‌اش نماز صبح را خواندند و رفتند بهشت زهرا(س)، اما پیش از آنها کس دیگری آمده بود، مقام معظم رهبری، که فرمودند: «دلم برای صیادم تنگ شده».

شهید صیاد در اخلاص به بالاترین مراتب رسیده بود.

موقعی که بنی صدر در اوایل جنگ، درجه سرهنگی شهید صیاد را از روی دوشش کند، ایشان به عنوان یک بسیجی به بچه های سپاه و بسیج مشورت می داد. همچنین ایشان مهمترین شخصی بود که ارتباط سپاه و ارتش را مستحکم کرد.

هر صاحب اندوهى این دعا را بخواند حق تعالى او را از اندوه و غم رهایى بخشد

( به بهانه نزدیکی نیمه رجب و اعمال ام داود )

ام داوود

ام داود مادر رضاعی امام صادق (علیه السّلام) خدمت آن امام رسید و راه چاره‌ای برای آزادی فرزندش داود از زندان منصور دوانیقی خواست. «او از سادات حسنی بود».

حضرت صادق ـ علیه السّلام ـ فرمود: ایام البیض ماه رجب را روزه بگیر. روز پانزدهم در جای خلوتی پس از نماز ظهر و عصر و نوافل آنها و خواندن صدمرتبه حمد، صدمرتبه اخلاص و ده مرتبه آیت الکرسی و قرائت سوره‌هایی از قرآن که «امام تعیین فرمود»، این دعا را بخوان.

اعمال ام داود در نیمه رجب مشهور و در سرعت اجابت مسلم و مجرب است و در کتاب مفاتیح الجنان و غیر آن به تفصیل نوشته شده است.

ام داود به دستور امام عمل نمود و خداوند همان شب پسرش را نجات داد و با شتر سریع السیر او را به مادرش رسانیدند.

نمازهای ماه رجب

 (به بهانه آغاز ماه مبارک رجب)

از حضرت رسول صلى الله علیه و آله روایت شده است که کسى که این نماز را بجا آورد حق تعالى دعاى او را مستجاب گرداند و ثواب شصت حج و شصت عمره به او عطا فرماید. و آن نماز اینچنین است: در هر شب از ماه رجب، دو رکعت نماز بجا آورد بخواند در هر رکعت حمد یک مرتبه و قل یاایها الکافرون سه مرتبه و قل هو الله أحد یک مرتبه و چون سلام دهد دستها را بلند کند و بگوید” لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ لَهُ الْمُلْکُ وَ لَهُ الْحَمْدُ یُحْیِی وَ یُمِیتُ وَ هُوَ حَیٌّ لا یَمُوتُ بِیَدِهِ  الْخَیْرُ وَ هُوَ عَلَى کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ وَ إِلَیْهِ الْمَصِیرُ وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّهَ إِلا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ النَّبِیِّ الْأُمِّیِّ وَ آلِهِ و بکشد دستها را به صورت خود

منبع: مفاتیح الجنان – اعمال ماه رجب – اعمال مشترکه – عمل هفدهم

جهت دریافت نمازهای هر شب ماه مبارک رجب ؛ به صورت PDF ؛  اینجا  و به صورت WORD؛ اینجا را کلیک نمایید.

(نمازها را از دست ندهیم برای جمع آوری نمازها بسیار زحمت کشیده شده است)

در این شبهای نورانی ما را از دعای خیر خود، محروم نفرمایید

تجربه ای از جنس اصحاب کهف/ توبه فضیل عیاض و فرصت طلایی اعتکاف

این دلی را که زنگار گرفته، گاهی وقت ها یک تلنگر … به خود می آورد.

داستانک:

شخصی بود به نام فضیل بن عیاض. او هم شرابخوار بود، هم راهزن بود و هم قمارباز؛ خلاصه همه کار انجام می داد. روزی شنید خانه ای هست که یک خانم در آن تنهاست و اموال زیادی نیز در آن خانه است. با خود گفت: خیلی خوب شد. امشب از دیوار آن خانه بالا می روم؛ هم فسادم را انجام می دهم هم خانه را غارت می کنم. نیمه شب از دیوار خانه بالا رفت. از درون خانه صدای قرائت قرآن به گوشش رسید.

رسیده بود به این آیه: «ألَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَن تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللَّهِ» ﺁﻳﺎ ﺑﺮﺍﻯ ﺍﻫﻞ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﻭﻗﺖ ﺁﻥ ﻧﺮﺳﻴﺪﻩ ﻛﻪ ﺩﻝ ﻫﺎﻳﺸﺎﻥ ﺑﺮﺍﻯ ﻳﺎﺩ ﺧﺪﺍ ﻧﺮم ﻭ ﻓﺮﻭﺗﻦ ﺷﻮﺩ؟ [سوره حدید، آیه ۱۶]

 فضیل بن عیاض بالای دیوار، لحظه ای به فکر فرو رفت.

– چرا دیگر؟! دیگر وقتش رسیده است. همان لحظه از دیوار پایین آمد. فضیل توبه کرد…

و شد یکی از بزرگترین عباد قرن. طوری که بزرگان پای درس اخلاقش می رفتند.

 

این دلی را که زنگار گرفته، گاهی وقت ها یک تلنگر به خود می آورد. روزهای اعتکاف شروع شد. دل های ما خیلی زنگار گرفته است؛

در طول روزها، در این صحبت ها در این نگاه ها؛ خیلی دل کدر شده است…  

این دل که سیاه شد، لازم است که انسان با خدای خودش خلوت کند. این خلوت با خدا، خیلی برای انسان سود دارد و او را به مقامات عالی می رساند. فرصت این سه روز را از دست ندهیم.

بعد از این سه شبانه روز، انسان می شود مثل اصحاب کهف. احساس می کند همه چیز تغییر کرده است و رنگ دیگری پیدا کرده است.

پیام عاشقانه ی خدا به بنده اش

 (به بهانه آغاز ماه رجب )

15خداوند در آسمان هفتم فرشته ای به نام “داعی ” [فراخواننده] قرار داده است که هرگاه ماه رجب فرا می رسد، هر شب تا صبح فریاد می زند:

  • خوشا به حال ذاکران!
  • خوشا به حال اطاعت کنندگان!

[سپس فرشته از قول خداوند می گوید] خداوند می فرماید:

من همنشین کسی هستم که همنشینم باشد.

و مطیع کسی هستم که مرا اطاعت کند.

  و آمرزنده کسی هستم که از من آمرزش بخواهد.

ماه، ماهِ من و بنده، بندۀ من و رحمت، رحمتِ من است؛

پس

  • هرکس در این ماه مرا بخواند اجابتش می کنم
  • و هرکس از من بخواهد به او عطا می کنم
  • و هر کس از من هدایت بخواهد هدایتش می کنم .

و این ماه را ریسمانی بین خود و بندگانم قرار داده ام که هر کس به آن چنگ زند به من می رسد.

عَنِ النَّبِیِّ صلّی الله علیه و آله و سلّم أَنَّهُ قَالَ:

إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى نَصَبَ فِی السَّمَاءِ السَّابِعَهِ مَلَکاً یُقَالُ لَهُ الدَّاعِی فَإِذَا دَخَلَ شَهْرُ رَجَبٍ یُنَادِی ذَلِکَ الْمَلَکُ کُلَّ لَیْلَهٍ مِنْهُ إِلَى الصَّبَاحِ طُوبَى لِلذَّاکِرِینَ طُوبَى لِلطَّائِعِینَ وَ یَقُولُ اللَّهُ تَعَالَى أَنَا جَلِیسُ مَنْ جَالَسَنِی وَ مُطِیعُ مَنْ أَطَاعَنِی وَ غَافِرُ مَنِ اسْتَغْفَرَنِی الشَّهْرُ شَهْرِی وَ الْعَبْدُ عَبْدِی وَ الرَّحْمَهُ رَحْمَتِی فَمَنْ دَعَانِی فِی هَذَا الشَّهْرِ أَجَبْتُهُ وَ مَنْ سَأَلَنِی أَعْطَیْتُهُ وَ مَنِ اسْتَهْدَانِی هَدَیْتُهُ وَ جَعَلْتُ هَذَا الشَّهْرَ حَبْلًا بَیْنِی وَ بَیْنَ عِبَادِی فَمَنِ اعْتَصَمَ بِهِ وَصَلَ إِلَیَّ‏.”  [ بحارالأنوار – ۹۵ – ۳۷۷ – باب ۲۲ ]

فضیلت و اعمال لیله الرغائب/ کیفیت نماز لیله الرغائب

اولین شب جمعه ماه رجب را لیله الرغائب نامند. در این شب ملائک بر زمین نزول می کنند. برای این شب عملی از رسول خدا صلی الله علیه و آله ذکر شده است که فضیلت بسیاری دارد و بدین قرار است:

کسی که این نماز را بخواند، شب  اول قبرش خدای متعال ثواب این نماز را با زیباترین صورت و با روی گشاده و درخشان و با زبان فصیح به سویش می فرستد. پس او به آن فرد می‌گوید: ای حبیب من، بشارت بر تو باد که از هر شدت و سختی نجات یافتی.

 میّت می‌پرسد تو کیستی؟ به خدا سوگند که من صورتی زیباتر از تو ندیده‌ام و کلامی شیرین تر از کلام تو نشنیده‌ام و بویی، بهتر از بوی تو نبوئیده‌ام. آن زیباروی پاسخ می‌دهد: من ثواب آن نمازی هستم که در فلان شب از فلان ماه از فلان سال به جا آوردی. امشب به نزد تو آمده‌ام تا حق تو را ادا کنم و مونس تنهایی تو باشم و وحشت را از تو بردارم و چون در صور دمیده شود و قیامت بر پا شود، من سایه بر سر تو خواهم افکند.

 طریقه خواندن نماز لیله الرغایب

روز پنج شنبه اول آن ماه  در صورت امکان و بلا مانع بودن   روزه گرفته شود.

چون شب جمعه شد مابین نماز مغرب و نماز عشاء دوازده رکعت نماز اقامه شود. (البته در کتاب شریف وسائل الشیعه جلد ۸ صفحه ۹۹ بعد از نماز عشا آمده است).

که می شود ۶ نماز ۲ رکعتی، و در هر رکعت یک مرتبه سوره حمد، سه مرتبه سوره قدر، دوازده مرتبه سوره توحید خوانده شود و چون دوازده رکعت به اتمام رسید،

  هفتاد بار ذکر «صل علی محمد النبی الامی و علی آله» گفته شود.

 پس از آن سر به سجده می گذارد و در سجده هفتاد بار ذکر «سبوحٌ قدوسٌ رب الملائکه والروح» گفته شود.

 پس از سر برداشتن از سجده، هفتاد بار ذکر «رب اغفر وارحم و تجاوز عما تعلم انک انت العلی الاعظم» گفته شود.

 دوباره به سجده رفته و هفتاد مرتبه ذکر «سبوح قدوس رب الملائکه والروح» گفته شود.

 در اینجا می توان حاجت خود را از خدای متعال درخواست نمود. ان شاء الله به استجابت می رسد.

[منبع : مفاتیح الجنان، اعمال ماه رجب]

در این شب عزیز ما را از دعای خیر خود بی نصیب نگذارید.

آخرین عمل سال از زبان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)

 

۳ نکته بسیار مهم، برای دید و بازدیدهای عید نوروز

 

در دید و بازدیدها عید نوروز به این ۳ گروه توجه کنیم:

۱- کودکان

متاسفانه از وقتی که موبایل ها و فضای مجازی آمده است، محبت نسبت به کودکان کمتر شده است.

مردم پولدار تر شده اند و برای فرزندان خود بیشتر خرج می کنند، اما محبت کم شده است.

اگر فرزندان محبت را در خانواده نبینند، در خیابان به دنبال آن خواهند افتاد؛ یعنی وضع جامعه همین می شود که الان می بینیم. این محبت باید در خانواده تأمین شود.

۲- معلولین

 معمولا افراد در مهمانی ها دور هم جمع می شوند و بگو و بخند با خود دارند، اما کسانی که معلولیت، مشکل جسمی و یا کمبودی دارند، در گوشه ای تنها و ساکت می نشینند.

این درست نیست  که به آنها توجه نکنیم و تنهایشان بگذاریم. آنها نیز همچون ما انسان هستند و نیاز دارند.

۳- سالمندان

جالب است که به دیدن بزرگترها و سالمندان خانواده می رویم، اما جوان ترها با هم مشغول بحث درباره موبایل و سیاست و دلار و … می شوند!

این سالمندان زمانی عزت و قرب و محبوبیت بالایی داشتند؛ عوض توجه به آنها و حفظ حرمت جایگاه آنها، فرزندان و نوه ها و … فقط مشغول سرگرمی خود هستند.

با رعایت این ۳ نکته مهم ان شاءالله صله رحم های ما ارزش و اثر بیشتری خواهند داشت.

آخرین جمعه سال!

 

… آخرین جمعه سال نیز از راه رسید. آخرین جمعه سال که گذشت، یعنی کم کم باید باور کنیم که سال ۹۶ هم تمام شد اما هنوز چشمان ما، لایق دیدار امام و مولایمان نشدند.

 اما امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف خواهد آمد؛ با لشکری از شهدا هم خواهد آمد. بهترین یاران امام زمان همین شهدای عزیز بودند. هرچه ما از یاری امام زمان صحبت کردیم، شهدا عمل کردند.

 امام زمان خواهد آمد، با لشکری از شهدا، که حقیقتا عاشق امام زمان خود بودند. شهدایی که برخی از آنها، مولای خود را نیز از نزدیک دیده بودند و چشمشان منور به جمال مهدی فاطمه شده بود.

 داستانک:

جوانی ناشنوا به نام «عبدالمطلب اکبری» در روستایی موسوم به «شهید آباد» زندگی می کرد. او در زمان جنگ مکانیک بود. پسر عمویی داشت به نام غلامرضا اکبری. زمانی که غلامرضا شهید شد، عبدالمطلب با تعدادی از همرزمان شهید به زیارت گلزار شهدا رفت و سر قبرپسرعمویش نشست.

بعد با زبان کرولالی خودش سعی کرد چیزی را حالی رفقایش کند.

 اما چون فهمیدن اشاره ها سخت بود و دید که آنها نمی فهمند، بغل دست قبرِ غلامرضا، روی خاک با انگشتش یک چارچوب قبر کشید و رویش نوشت: شهید عبدالمطلب اکبری!

بعد به ما نگاه کرد و با همان زبان گنگش گفت : نگاه کنید! رفقا خندیدند، گفتند آره بابا ! نگهش داشتن واسه تو و… از این دست شوخی ها. واقعا کسی جدی‌اش نگرفت. عبدالمطلب که دید همه دارند می خندند، مثل همیشه ساکت شد و رفت توی لاک خودش. سرش را انداخت پائین. نگاهی به نوشته های خاکی‌اش انداخت و با دست پاکشان کرد.

 می گویند، عبدالمطلب، فردای همان روز رفت به جبهه. حدود ده روز بعد هم جنازه‌اش برگشت. رفقا، هیچ کدام در حال و هوایی نبودند که ده روز قبل را به خاطر بیاورند، اما بعد از پایان مراسم خاکسپاری، یواش یواش یادشان آمد. عبدالمطلب را درست همان جایی دفن کرده بودند که ده روز پیش با انگشت نشان داده بود.

این شهید در بخشی از وصیت نامه خود می‌نویسد:

یک عمر هرچی گفتم به من می‌خندیدند، یک عمر هرچی می‌خواستم به مردم محبت کنم فکر کردند من آدم نیستم و مسخره‌ام کردند، یک عمر هرچی جدی گفتم شوخی گرفتند، یک عمر کسی رو نداشتم باهاش حرف بزنم، خیلی تنها بودم.

اما مَردم! حالا که ما رفتیم بدونید، هر روز با آقام حرف می‌زدم و آقا بهم گفت: «تو شهید می‌شی. جای قبرم رو هم بهم نشون داد. این را هم گفتم اما باور نکردید!»

مزار شهیدی که دیگر گمنام نیست

(به بهانه ۱۲ اسفند، سالروز شهادت قائم مقام لشگر ۵ نصر، شهید ابوالفضل رفیعی)

تابستان امسال بود که هویت بدن نازنین شهید ابوالفضل رفیعی که در دانشگاه فردوسی آرام گرفته‌اند با آزمایش DNA مشخص شد. افتخار بزرگی برای جامعه‌ی دانشگاهی خصوصا دانشگاه فردوسی است که قائم مقام لشگر ۵ نصر، یکی از شهدای این دانشگاه باشد.

۱۲ اسفندماه، سالگرد شهادت این روحانی مجاهد و سردار سرافراز بود. یکی از ویژگی‌های این شهید این بود که ایشان را ابوفاضل صدا می‌کردند؛ از بس فضیلت داشت، از بس همه چیزش کامل بود؛ اخلاقش اخلاق فوق العاده‌ای بود. هرچه فضیلت به ذهن یک انسان می‌آمد در شهید بزرگوار جمع شده بود. مثل چنین روزی هم بود که بی‌سیم‌چی ایشان می‌گوید در محاصره قرار گرفتیم. من پیش ایشان آمدم و گفتم شما فرمانده هستید؛ یک فکری بکنید، باید چکار انجام دهیم؟ داریم به اسارت درمی‌آییم.

ایشان یک جمله گفتند: «همان اسلامی که در آن شهادت هست، در آن اسارت هم هست. اگر اسیر شدیم مانعی ندارد، رمز عملیات یا فاطمه الزهراء (س) است. به حضرت زهرا متوسل می‌شویم؛ چه اسارت چه شهادت…

در همین لحظات بود که ترکشی به ایشان اصابت کرد. ایشان به زمین خوردند و به شهادت رسیدند.

به من مادر نگویید… / رمز جاودانگی

(به مناسبت وفات حضرت ام البنین سلام الله علیها)

یکی از مهم ترین ویژگی های حضرت فاطمه ام البنین -سلام الله علیها- که ایشان را جاودانه کرد، ادب والای ایشان بود. چیزی که به فرزند برومندشان حضرت قمربنی هاشم(علیه السلام) هم به ارث رسیده بود. 

ایشان زمانی که با حضرت علی-علیه السلام- ازدواج کردند، روز اول که به خانه تشریف آوردند، حسنین-علیهماالسلام- بیمار بودند. از همان ابتدا، پرستاری آنها را کردند. صدا زدند مادر جان شما این کار را انجام ندهید. ایشان عرض کردند: به من مادر نگویید من کنیز شما هستم و آمده ام کنیزی شما را انجام دهم.

بعد از گذشت مدتی از زندگی مشترک با علی علیه السلام، به امیرالمؤمنین پیشنهاد کرد که به جای «فاطمه»، که اسم قبلی و اصلی وی بوده، او را ام البنین صدا زند تا فرزندان حضرت زهرا علیهاالسلام از ذکر نام اصلی او توسط پدرشان، به یاد مادر خویش، فاطمه زهرا علیهاالسلام نیفتند و در نتیجه، خاطرات گذشته، در ذهن آن ها تداعی نگردد و رنج بی مادری آن ها را آزار ندهد.

این ها همه ادب این بانو هست.

 حضرت ام البنین، بَشیر را که فرستاده امام سجاد علیه السلام بود و به مدینه آمده بود تا مردم را از ماجرای کربلا و بازگشت کاروان امام حسین علیه السلام با خبر سازد، دید. به او فرمود: ای بشیر! از امام حسین علیه السلام چه خبر داری؟

بشیر گفت: خدا به تو صبر دهد که عباس تو کشته گردید. ام البنین فرمود: از حسین علیه السلام مرا خبر ده!

بشیر خبر شهادت بقیه فرزندان او را هم اعلام کرد، ولی ام البنین پیوسته از امام حسین علیه السلام خبر می گرفت و می گفت: فرزندان من و آن چه در زیر آسمان است، فدای حسینم باد. چون بشیر خبر شهادت امام حسین علیه السلام را به آن حضرت داد، صیحه ای کشید و گفت: ای بشیر! رگ قلبم را پاره کردی و سپس صدا به ناله و شیون بلند کرد.

این نشان از ادب یک انسان است. این ادب، فاطمه ام البنین را جاودانه کرد. 

ماهم اگر در برابر بزرگان دین این ادب را داشته باشیم جاودانه خواهیم شد.

پاسخ به ۲ سوال در مورد شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها)

(به مناسبت ایام شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها)

سوال: برای ائمه بزگوار معصومین روز و شام شهادت برپا می شود، اما برای حضرت زهرا سلام الله علیها، معمولا تا سه روز بعد از شهادت، یعنی روز شهادت و دو روز بعد از شهادت هم مراسمات برپا می شود.

دلیل این امر چیست؟

 پاسخ: تمام ائمه بزرگوار ما تاریخ شهادت دارند، مثلا برای امام حسین علیه السلام دهم محرم است.

اما برای حضرت زهرا سلام الله علیها تاریخ معینی نداریم.

ما تعداد روز بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله را حساب می کنیم.

شما جایی نمی‌بینید آمده باشد ۱۳ جمادی الاول، ۳ جمادی الثانی.

چنین چیزی را نداریم.

شما از روز ارتحال پیامبر صلی الله علیه و آله بشمارید. در ماه‌ها تغییر ایجاد می‌شود.

بعضی وقت‌ها ماه ها ۲۹ روزه است، بعضی ماه‌ها ۳۰ روزه،

دائم تغییر ایجاد می‌شود.

هم احتمال دارد ۲ جمادی الثانی باشد، هم ۳ جمادی الثانی و هم ۴ جمادی الثانی.

پس این اختلاف به خاطر این مسئله است.

این دلیل باعث می‌ شود که برای حضرت زهرا سلام الله علیها احتیاط بیشتری شود و دو روز بعدش هم گرفته شود.

 

سوال: چرا هم ۷۵ روز و هم ۹۵ روز بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله را مراسم می گیریم؟

پاسخ: در متن روایت به خاطر اختلاف در نقطه، «تسعون» و «سبعون» را نمی‌توانیم از هم تمییز دهیم.

چون هر دو چهارتا دندانه دارد. خط کوفی نقطه ندارد، ما نمی‌دانیم این سبعون است یا تسعون؟ ۷۵ روز است یا ۹۵ روز؟

 به این دلیل هم ۷۵ روز و هم ۹۵ روز مراسم عزا برپا می شود.

**منبرک**