خانه / بایگانی برچسب: تكبر

بایگانی برچسب: تكبر

هلاکت انسان در ۳ خصلت (۱)

16امام حسن مجتبی علیه السلام می فرمایند:

 هَلَاکُ النَّاسِ فِی ثَلَاثٍ

۱٫ فَالْکِبْرُ هَلَاکُ الدِّینِ وَ بِهِ لُعِنَ إِبْلِیسُ…  [بحار الأنوار جلد ‏۷۵ صفحه ۱۱۱]

هلاک مردم در سه چیز است ؛ ۱٫ کبر موجب نابودى دین است و بواسطه کبر شیطان ملعون شد …

به عنوان مثال :

چون ماشین مدل بالا داریم ؛ همیشه حق را به خود می دهیم

چون مغازه ای در بالا شهر داریم ؛ دیگران را تحقیر می کنیم

چون خانه ای در کوچه ای پهن داریم ، خاستگاری که منزلش ، کوچه ای باریکتر است را رد می کنیم

چون مدرک بالایی داریم ؛ کم سوادها را به چشم حقارت می بینیم

چون نماز شب می خوانیم ؛ خود را از دیگران بهتر می دانیم و  …

داستانک:

شیخ  جعفر کاشف الغطا از علمای بزرگ است .

شب که فرا مى رسید، هنگام خوابیدن به محاسبه نفس خویش مى پرداخت و گاهى خطاب به خویشتن مى گفت: در کوچکى ترا”جعیفر”(جعفر کوچولو) مى گفتند، سپس “جعفر” شدى، و پس از آن “شیخ جعفر”، و سپس “شیخ الاسلام “، پس تا کى خدا را معصیت مى کنى و این نعمت را سپاس نمى گویى؟[ نمی گذاشت ذره ای تکبر و خودبرتر بینی پیدا کند]  [اعیان الشیعه،جلد ۴،صفحه ۱۰۱]

روایت به صورت یکجا (هر ۳مورد با هم)

خیلی خری!!!

 (به بهانه هفته بسیج)

6مقام معظم رهبری در دیدار فرماندهان گردان‌های بسیج در تاریخ ۴/۹/۹۴ برای درخت تنومندِ بسیج؛ ۳ آفت بر شمردند. ایشان فرمودند:

مراقب باشید این درخت تنومندِ [بسیج] دچار آفت نشود.

[اولین آفت] ، غرور است…

توضیح:

یکی خصلتهایی که انسان را جهنمی می کند تکبر و غرور است

امام صادق (علیه السلام) می فرمایند:

لَا یَدْخُلُ الْجَنَّهَ مَنْ فِی قَلْبِهِ مِثْقَالُ‏ ذَرَّهٍ مِنْ‏ کِبْرٍ.

داخل بهشت نمی شود ، کسی که در قلبش ذره ای از کبر و غرور باشد [وسائل الشیعه ؛ جلد ‏۱۵ ، صفحه ۳۷۵]

ما نباید خود را از دیگران بهتر ببینیم ؛ چه بسا آن شخص گنه کار بعدا توبه کند و عاقبت به خیر شود و ما – خدای ناکرده- عاقبت به شر شویم

داستانک :

در شب هفدهم ماه مبارک رمضان که پیغمبر صلى الله علیه و آله به معراج تشریف برد و همه جا را دید و در همان شب مراجعت فرمود. صبح آن شب ، شیطان خدمت آن سرور مشرف شد و عرض کرد: یا رسول الله ! شب گذشته که به معراج تشریف بردید، در آسمان چهارم طرف چپ ((بیت المعمور)) منبرى بود، شکسته و سوخته و به رو افتاده آیا شناختى آن منبر را و متوجه شدید که از کیست ؟

آن حضرت فرمودند: خیر؛ آن منبر از کیست ؟

شیطان عرض کرد: آن منبر از من است و صاحب آن بودم ! بالاى آن مى نشستم و ملائکه پاى منبر من حاضر مى شدند، از براى آنها راه بندگى حضرت منان را مى گفتم . ملائکه از عبادت و بندگى من تعجب مى کردند! هر وقت که تسبیح از دستم مى افتاد، چندین هزار ملک بر مى خاستند، تسبیح را مى بوسیدند و به دست من مى دادند. اعتقاد من این بود که خداوند از من بهتر چیزى را خلق نفرموده ؛ ولى یک بار دیدم امر به عکس شد و رانده درگاه او شدم . و الان کسى از من بدتر و ملعون تر در درگاه احدیت نیست . اى محمد صلى الله علیه و آله وسلم ! مبادا مغرور شوى و تکبر نمایى ، چون هیچ کس از کارهاى الهى آگاه نیست .

در ملاقات خود با حضرت یحیى عرض کرد: من جزو ملائکه بودم و چهار هزار سال سرم را از یک سجده بر نداشتم ؛ ولى عاقبتم این شد که از صفوف ملائکه بیرون شدم و مطرود و مردود و ملعون درگاه حق تعالى گردیدم [داستانهایی از ابلیس صفحه ۴۰ به نقل از خزینه الجواهر ۶۴۶]

لطیفه :

شخصی متکبر که برای خود جایگاه مهمی میدید ، در حرم حضرت رضا (علیه السلام) به فکر فرو رفت که من در پیشگاه حضرت چه مقامی دارم،

با خود گفت: اولین کلمه‏ای که یک نفر به من بگوید، نشان دهنده مقام من باشد.

همین طور که ایستاده بودم زنی از کنارم عبور کرد به خیال این که همسر خود من است، گفتم بایست با هم برویم خانه، زن برگشت و به من گفت: خیلی خری. باز شک کردم که همین کلمه نشان دهنده مقام من است، زن برگشت، گفت: شک نکن، خیلی خری!

هر ۳ مورد یکجا

احتیاج مومن … ۱

(به بهانه شهادت امام جواد علیه السلام)

3

وَ قَالَ ااجواد علیه السلام:  الْمُؤْمِنُ یَحْتَاجُ إِلَى ثَلَاثِ خِصَالٍ

۱٫تَوْفِیقٍ مِنَ اللَّهِ …        [بحار الأنوار؛جلد ‏۷۵ ؛صفحه ۳۵۸ ]

امام جواد علیه السلام فرمود : مؤمن نیازمند به سه خصلت است:

۱٫توفیق از جانب خدا…

توفیق یعنی گره های زندگی ؛ بی آنکه متوجه شویم باز شود

داستانک ۱:

شخصی میگفتم : در ذهنم آمد ، آیا سوره ای هست که در تمام آیاتش کلمه “الله ” باشد

قرآن را باز کردم سوره ” مجادله ” آمد تک تک آیاتش را دیدم ، همه ” الله ” داشت

گاهی نیز به خاطر مسائلی از جمله غرور ؛ توفیق از او گرفته می شود

داستانک ۲ :

طلبه ای می گفت تازه طلبه شده بودیم رفتیم روستا دیدیم قرائت قرآن است و ما وارد شدیم.

 استاد جلسه هم بود ما هم خواستیم ریشى جنبانده و اظهارنظر و عرض اندامى کنیم، گفتیم قرآن خواندن که مستحب است و نماز واجب به جاى قرآن حمد و سوره را براى نماز تصحیح کنید.

پیرمرد استاد گفت: آقا خوب شما بخوانید تادیگران همراه شما بخوانند، مى گویدتا این را گفت و من فکر کردم بسم الله و حمد یادم رفت که بخوانم گفت: بگو «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ» دنباله‏اش یادم نیامد و حالى خداوند در این جلسه از ما گرفت که مى‏ خواستیم خود نمایى کنیم.

هر ۳ مورد در یک نگاه

خیلی خری!

 

 

قال امیرالمومنین (علیه السلام)

مَا لِابْنِ آدَمَ وَ الْعُجْبِ وَ أَوَّلُهُ‏ نُطْفَهٌ مَذِرَهٌ وَ آخِرُهُ جِیفَهٌ قَذِرَهٌ وَ هُوَ بَیْنَ ذَلِکَ یَحْمِلُ الْعَذَرَهَ

تعجب است از بچه ی آدم ؛ که اولش نطفه ای گندیده ؛ آخرش لاشه ای پوسیده ؛ و در بین آن هم حمل کننده نجاست است  تصنیف غرر الحکم و درر الکلم ؛ صفحه  ۳۰۸ ]

یکی خصلتهایی که انسان را جهنمی می کند تکبر و غرور است

امام صادق (علیه السلام) می فرمایند:

لَا یَدْخُلُ الْجَنَّهَ مَنْ فِی قَلْبِهِ مِثْقَالُ‏ ذَرَّهٍ مِنْ‏ کِبْرٍ.

 داخل بهشت نمی شود ، کسی که در قلبش ذره ای از کبر و غرور باشد [وسائل الشیعه ؛ جلد ‏۱۵ ، صفحه  ۳۷۵]

به عنوان مثال :

چون ماشین مدل بالا داریم ؛ همیشه حق را به خود می دهیم

چون مغازه ای در بالا شهر داریم ؛ دیگران را تحقیر می کنیم

چون خانه ای در کوچه ای پهن داریم ، خاستگاری که منزلش ، کوچه ای باریکتر است را رد می کنیم

چون مدرک بالایی داریم ؛ کم سوادها را به چشم حقارت می بینیم

چون نماز شب می خوانیم ؛ خود را از دیگران بهتر می دانیم و  …

لطیفه :

شخصی متکبر  که برای خود جایگاه مهمی میدید ، در حرم حضرت رضا (علیه السلام) به فکر فرو رفت که من در پیشگاه حضرت چه مقامی دارم،

با خود گفت: اولین کلمه‏ای که یک نفر به من بگوید، نشان دهنده مقام من باشد.

همین طور که ایستاده بودم زنی از کنارم عبور کرد به خیال این که همسر خود من است، گفتم بایست با هم برویم خانه، زن برگشت و به من گفت: خیلی خری. باز شک کردم که همین کلمه نشان دهنده مقام من است، زن برگشت، گفت: شک نکن، خیلی خری!

خودبینی و خودبرتر بینی

 

 امام صادق علیه السلام: ما من رَجُلٍ تَکبّرَ أَو تَجبَّرَ الّا لذلَّهٍ یَجدُها فی نَفسِهِ؛

هیچ مردی نیست که تکبر بورزد یا خود خواه باشد، مگر بخاطر ذلتی که در نفس خود می یابد.[وسایل الشیعه جلد ۱۵ صفحه ۳۸۰]

برخی از انسانها صفت خودخواهی در آنان وجود دارد و بسیار شدید است اما خود به این امر دقت ندارند

مثلا:

·  بیرون شهر می رود و کباب درست میکند، در حالی که بوی کباب به مشام همه میرسد و بسیاری نمی توانند کباب تهیه کنند

·  در خیابان با همسر و فرزندش راه می رود و بستنی می خورد در صورتی که شاید بچه ای ببیند و پدرش نتواند برای او بخرد

·  درخانه اش کارگر ، کار میکند ؛ خودش و خانواده اش غذای مفصل می خورند و به او غذای ساده می دهند

·   مغازه اش آتش گرفته ؛ می گوید کاش مغازه دیگران میسوخت و مغازه ام سالم می ماند

·  صبح ۱۰ دقیقه دیر بیدار شده ، و سرویس مدرسه رفته؛ آرزو می کند کاش سرویس خراب شده باشد و ۱۰ دقیقه دیرتر راه افتاده باشد (به ضرر دیگران راضی می شود ، چون کار خودش راه بیفتد)

·   کتاب خوبی پیدا کرده ؛ به هیچ کس نمی گوید چنین کتابی وجود دارد ؛ می خواهد فقط خودش داشته باشد

·  حدیث زیبایی دیده ؛ به هیچ کس نمی گوید ؛ می گوید فقط خودم

·   اگر حرم امام رضا برود ، دوست دارد خلوت باشد ومردم برای زیارت نیامده باشند تا خودش راحت زیارت کند

·  به ضریح امام رضا چسبیده و حاضر نیست دیگران هم ضریح را لمس کنند

·  چون دیرش شده ، جلوی پارکینک و یا جلوی کوچه پارک می کند و میرود

·  و …

 

                                                     

**منبرک**