خانه / بایگانی برچسب: اسلام آمريكايي

بایگانی برچسب: اسلام آمريكايي

اسلام ناب آمریکایی

 

یَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَکْفُرُ بِبَعْضٍ وَ یُریدُونَ أَنْ یَتَّخِذُوا بَیْنَ ذلِکَ سَبیلاً (سوره نساء- آیه ۱۵۰)

و مى‏گویند: «به بعضى ایمان مى‏آوریم، و بعضى را انکار مى کنیم» و مى‏خواهند در میان این دو، راهى براى خود انتخاب کنند

بسیاری تلاش می کنند اسلام ما را ترکیه ای کنند و همانطور که اسلام را در کشورهای مختلف به التقاط کشاندند، ما را همگرفتار کنند ،آنان نیمی از اسلام می گیرند و نیمی از غیر اسلام . این نوع اسلام ، اسلام التقاطی است یا بهتر بگوییم اسلام سکولار است یا همان اسلام آمریکایی

به عنوان مثال:

هم نماز می خواند ……………….. هم رشوه می گیرد

هم برای امام حسین روضه می گیرد………………..  هم کنار دریاهای امارات و تایلند و … می رود

هم حرم می رود ……………….. هم بدترین حجاب را دارد

هم صبحهای جمعه در دعای ندبه یابن الحسن می گوید………………..هم شبهای جمعه در عروسی مختلط و پارتی شرکت می کند؛

و ………….. (مثالهای بیشتر اینجا )

شوخی:

اگر انسان نیمی از دین را انجام دهد و  نیمی را انجام ندهد ، خدا هم می تواند نیمی از دعاهای ما را اجابت کند و نیمی را رها کند مثلا ما  در دعا می گوییم “خدایا ، داماد خر پولی را نصیب ما کن ” خدا هم دامادی به ما میدهد که خر هست اما پول ندارد  

 


دین مردم را ندزدیم!

 

قال ابا عبدالله علیه السلام:

مَعَاشِرَ الشِّیعَهِ کُونُوا لَنَا زَیْناً وَ لَا تَکُونُوا عَلَیْنَا شَیْناً قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً وَ احْفَظُوا

امام صادق علیه السلام می فرمایند:

 اى جمعیت شیعه براى ما زینت باشید ، و باعث ننگ ما نباشید

منبع: بحار الأنوار ؛جلد ‏۶۵ ،صفحه۱۵۱

گاه مایی که ظاهر مذهبی داریم ناخداگاه کاری می کنیم که مردم از دین برمیگردند . مثلا جواب سلام نمی دهیم – صوت مداحی را تا نیمه شب در خیابان بلند می کنیم . لباس کثیف می پوشیم . سر مردم کلاه می گزاریم و ..

به هرحال باید مواظب باشیم که آبروی دین را نبریم

 

داستانک ۱:

مقیم لندن بود، تعریف می کرد که یک روز سوار تاکسی می شود و کرایه را می پردازد.

راننده بقیه پول را که برمی گرداند ۲۰ پنس اضافه تر می دهد!

می گفت: چند دقیقه ای با خودم کلنجار رفتم که بیست پنس اضافه را برگردانم یا نه؟

آخر سر بر خودم پیروز شدم و بیست پنس را پس دادم و گفتم آقا این را زیاد دادی

گذشت و به مقصد رسیدیم. موقع پیاده شدن راننده سرش را بیرون آورد و گفت آقا از شما ممنونم. پرسیدم بابت چه؟ گفت می خواستم فردا بیایم مرکز شما مسلمانان و مسلمان شوم اما هنوز کمی مردد بودم. وقتی دیدم سوار ماشینم شدید خواستم شما را امتحان کنم.

با خودم شرط کردم اگر بیست پنس را پس دادید بیایم. فردا خدمت می رسیم!

میگفت: ماشین که رفت؛ تمام وجودم دگرگون شد حالی شبیه غش به من دست داد.

من مشغول خودم بودم در حالی که داشتم تمام اسلام را به بیست پنس می فروختم

داستانک ۲:

گویند روزی دزدی در راهی، بسته ای یافت که در آن چیز گرانبهایی بود و دعایی نیز پیوست آن بود.

آن شخص بسته را به صاحبش برگرداند.

او را گفتند : چرا این همه مال را از دست دادی؟

گفت: صاحب مال عقیده داشت که این دعا ، مال او را حفظ می کند. من دزد مال او هستم ، نه دزد دین.

اگر آن را پس نمی دادم و عقیده صاحب آن مال ، خللی می یافت

آن وقت من، دزد باورهای او نیز بودم و این کار دور از انصاف است

.

جهت دانلود این مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوی اعلانات اینجا را کلیک نمایید

 

**منبرک**