آبان 18, 1394
امام علی(علیه السلام), داستانی, گنجینه pdf منبرک ها, منبرک های روایی
3,483
اعمش ميگويد: در مدينه كنيز سياه چهره نابينائي را ديدم كه آب به مردم ميداد و ميگفت: به افتخار دوستي علي بن ابي طالب عليه السّلام بياشاميد، بعد از مدتي او را در مكه ديدم كه بينا بود و به مردم آب ميداد و ميگفت:
«به افتخار دوستي علي بن ابي طالب عليه السّلام آب بنوشيد، به افتخار آن كسي كه خداوند به واسطه او بينائيم را به من بازگردانيد!»
نزديك رفتم و به او گفتم قصة بينايي تو چگونه است؟
گفت: روزي مردي به من گفت:«اي كنيز تو آزاد شدة علي بن ابي طالب و از دوستان او هستي؟»
گفتم: آري.
گفت: اللَّهُمَّ إِنْ كَانَتْ صَادِقَةً فَرُدَّ عَلَيْهَا بَصَرَهَا «خدايا اگر اين زن راست ميگويد: [و در محبت خود به علي عليه السّلام] صادق است، بينائيش را به او برگردان»
سوگند به خدا، بعد از اين دعا، بينا شدم و خداوند نعمت بينائي را به من بازگردانيد، به اين مرد گفتم: تو كيستي؟
گفت: أَنَا الْخَضِرُ وَ أَنَا مِنْ شِيعَةِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع. من خضر هستم، و من شيعه علي بن ابيطالب عليه السّلام ميباشم.
بحار الأنوار (ط – بيروت)، جلد 42، صفحه:9

آبان 16, 1394
اخلاقی, امام سجاد(علیه السلام), داستانی, گنجینه pdf منبرک ها, ماه محرم, مناسبت های قمری, مناسبتی, منبرک های روایی
2,410
(به بهانه شهادت امام سجاد)
قال علي بن الحسين عليهما السلام:
مَنْ قَنِعَ بِمَا أَقْسَمَ اللَّهُ لَهُ فَهُوَ مِنْ أَغْنَى النَّاس [بحار الأنوار، جلد 66،صفحه 402]
هر كس قناعت كند به آنچه خدا به او داده است از بىنيازترين مردم مىباشد
داستانك:
روزی (شبلی) به مسجد رفت تا نماز بخواند ، در آن مسجد کودکان مشغول کتابت بودند . وقت نان خوردن آنها بود و با هم نان میخور دند .
دو کودک ، نزدیک شبلی نشسته بودند ، یکی پسر ثروتمندی بود و دیگری فرزند فقیری .
پسر ثروتمند مقداری حلوا داشت و پسر فقیر ، مقداری نان خشک ، پسر ثروتمند حلوا می خورد و پسر فقیر از او حلوا می خواست .
پسر ثروتمند به پسر فقیر گفت: اگر حلوا می خواهی باید سگ من باشی . و او قبول کرد
پسر ثروتمند گفت : پس صدای سگ در آور ! آن بیچاره ، صدای سگ در آورد و او مقداری حلوا پیش پسر فقیر انداخت . و این کار چند بار تکرار شد ..
شبلی به آنها نگاه میکرد و می گریست ! مریدان از او پرسیدند : برای چه گریانی ؟
گفت: نگاه کنید که طمع چه بر سر مردم می آورد ، اگر آن پسر فقیر به همان نان خشک قناعت می کرد و به حلوای آن پسر طمع نمی ورزید ، هرگز سگ فردی همانند خود نمی شد

آبان 11, 1394
اخلاقی, امام خمینی (ره), امام صادق(علیه السلام), داستانی, سیاسی, سیره بزرگان, گنجینه pdf منبرک ها, ماه آبان, مناسبت های شمسی, مناسبتی, منبرک های برگزیده, منبرک های روایی
2,200
(به بهانه 11 آبان، سالروز شهادت حر انقلاب؛ طيب حاج رضايي)
امام صادق علیه السلام ميفرمايند: الحرُّ، حرٌ علی جمیعِ أحوالِه…
انسان آزاده، در همه حال، آزاده است… [الكافي، ج2، ص: 89]
داستانك:
بارها به جرم چاقوکشی به زندان افتاده بود و یک بار هم به بندرعباس تبعید شده بود.
در مراسم جشن تولد پسر محمدرضا پهلوی، تمام چهار راه مولوی را تا شوش، فرش کرد و طاقِ نصرت بست.
به دلیل اقداماتی که در 28 مرداد به نفع تاج و تخت انجام داد، همواره مورد توجه محمدرضا پهلوی بود و حتی از شاه، یک طپانچه هدیه گرفته بود.
با این حال، او را «حرّ» خواندند؛ زیرا در دل عشق حسین علیه السلام داشت و سرانجام از لشگر یزید، به بیرق امام حسین پناه برد.او در اواخر سال 41، دچار تحولی درونی شد و دوستان و آشنایانش، بارها از او شنیدند که می گفت: «خدایا پاکم کن، خاکم کن»
ویژگی خاص مرحوم طیب که همة دوستانش بر آن متفق بودند، انسانیت و لوطی گریِ او بود؛ به گونه ای که وقتی به شهادت رسید، خانواده های بسیاری که تحت سرپرستی او بودند، دچار مشکل شدند.
دسته طیب، بزرگترین دستة عزاداری در تهران بود. دسته سینه زنی او در شوش و خراسان حرکت می کرد و خود او، با لباس مشکی و سر و صورتی خاک آلود و گل مالی شده، در میان مردم به راه می افتاد و آنان را اطعام می نمود. او علاوه بر عزاداری در ماه محرم، در هیأت خود، از یک معلم برای آموزش احکام و زبان عربی نیز استفاده می کرد.
دسته طیب، شب عاشورا ـ دوازده خرداد ـ طبق معمول همه ساله، از تکیه بیرون آمد. طیب در جلوی علامت تکیه، در حرکت بود و سینه زن ها پشت سرش، آرام آرام حرکت می کردند. آن شب بر خلاف سال های قبل، عکس های حضرت امام به سینه علامت، نصب بود.
اتومبیل دربار کنار خیابان ایستاد. رسول پرویزی- معاون اسدالله علم، نخست وزیر دربار – پیاده شد و سریعاً جلوی طیب آمد و پس از سلام گفت: «طیب خان! این کاری که کرده ای، کار درستی نیست. آن عکس ها را بردار».طیب گفت: «من عکس ها را بر نمی دارم». پرویزی گفت: «طیب خان! بدجوری می شود». طیب با متانت و وقاری که مخصوص خودش بود، خیلی صریح گفت: «بشود» …
طیب علی رغم کارهای خلافی که می کرد، در عمق وجودش به روحانیت احترام می گذاشت و به خود، اجازه نمی داد که روحانیون و طلاب را مورد بی احترامی و آزار، قرار دهد.
مرحوم طیب در 15خرداد
در روز 15 خرداد، طیب با تعطیل کردن میدان بارفروش ها، موجب شد که تظاهرات، با شور بیشتری صورت گیرد و تأثیر بیشتری نیز داشته باشد.
شهید عراقی، در این باره می گفت: رژیم از طیب توقع داشت که حداقل، جلوی این تظاهرات را در داخل میدان بگیرد. ولی طیب این کار را نمی کند. وقتی او را می گیرندو می برند، از او می خواهند یک فرم را امضا کند و آزاد شود. تقریباً مسأله [و مضمون آن فرم] این بوده که آقای خمینی، یک پولی به من داده که بیایم هم چنین حادثه ای را خلق بکنم و من هم آمده ام، مثلاً، یک 25 زار (ریال) داده ام و مردم، این کارها را کرده اند. وقتی می گذارند و می گویند این حرف را بزن، قبول نمی کند. نصیری تهدیدش می کند و این هم به نصیری فحش می دهد»
سید تقی درچه ای نیز می گوید: او را شکنجه کردند و گفتند بگو از خمینی پول گرفته ام و این غایله را راه انداخته ام. [اما او در عوض] گفته بود: «من عمر خودم را کرده ام؛ بنابراین حاضر نیستم در پایان عمر خود، به کسی که جانشین ولیّ عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است و مرجع تقلید هم هست، تهمت بزنم. من به امام حسین علیه السلام و دستگاه او، خیانت نمی کنم»
آقای ملکی – که از اهالی شهر ری و پدر دو شهید است و هم زمان با مرحوم طیب، زندانی بود- می گفت:« زندانی ها را به صف کرده بودند و به مرحوم طیب، دست بند قپونی زده بودند. به این ترتیب که یک دست از عقب و یک دست هم از روی شانه می آید و دو تا مچ را از پشت سر با چیزی به هم می بندند و مثل ساعت کوک می کنند و دو دست، تحت فشار قرار می گیرد و استخوان سینه، بیرون می زند. عرق از بدن مرحوم طیب می ریخت و او را از جلوی ما عبور می دادند تا ما عبرت بگیریم. مرحوم طیب، تمام این سختی ها را به جان خرید؛ ولی حاضر نشد بگوید از امام خمینی پول گرفته[است]»
شهادت طیب
سرانجام طیب به اعدام محکوم شد. و حکم اعدام او در بامداد روز 11/8/42 در ساعت 5:10 در میدان تیر حشمتیه به اجرا درآمد.
بعد از شهادت طیب امام خمینی به حوزههای علمیه قم، نجف و مشهد میگویند طلبه ها سه شبانه روز برای طیب، نماز و روزه قضا انجام دهند و ۱۵۰ هزار تومان هم در آن زمان به آقای عسگر اولادی میدهند و میگویند این پول را به نیت رد مظالم برای طیب حاج رضایی بدهید.
جالب این است که هم اکنون عکس او را در هر جا از جمله در خانهاش در میدان خراسان زدهاند، زیر آن این مطلب نوشته شده که «به خدا من این سید (امام خمینی) را نمیشناسم، اما با بچه حضرت زهرا سلام الله عليها در نمیافتم.» و همین موضوع باعث عاقبت به خیری و شهادت او شد
سید تقی درچه ای نقل می کند: « در شب اول شهادت طیب، در تمام کتابخانه های عمومی قم، مثل مسجد اعظم، کتابخانة فیضیه، کتابخانة حضرت معصومه علیها السلام و کتابخانه های دیگری که دایر بود، پانزده هزار نفر از روحانیون، برای مرحوم طیب و حاج اسماعیل رضایی نماز وحشت خواندند. من فکر نمی کنم برای هیچ آیت اللهی، در شب اول قبر، پانزده هزار نماز وحشت خوانده شده باشد»
شهید طیب حاج رضایی در وصیت نامه خود، در خواست کرده بود که در حرم حضرت عبدالعظیم، دفن شود و علت آن را نزدیکی شرافت این مکان با شرافت کربلا بیان کرده بود؛ که: «من زار عبدالعظیم بِرِیّ کمن زار حسین بکربلا»
او هم چنین، نسبت به دعای کمیل، اظهار علاقه کرده بود و خواسته بود که برایش، دعای کمیل بخوانند و در آخر، گفته بود: «رضیت بالله ربا…» (راضیم به این که الله، خدای من است)
جالب اينجاست كه امام خمینی رحمت الله عليه دو روز بعد از آمدن به ایران، سریع حرم حضرت عبدالعظیم مشرف ميشوند. در حالي كه در حرم بسياري از بزرگان دفن بودند ، امام بر سر مزار طيب مي روند.
امام؛ لقب حر انقلاب را به طيب حاج رضايي دادند.
امام حسین علیه السلام در روز عاشورا به حرّ فرمود: «ای حر! تو آزاده ای؛ همان گونه که مادرت تو را حر نامید». طیب نیز پاکیزه از این جهان، رخت بر بست؛ همان گونه که مادرش او را طیب نامید..
جهت نياز به منابع و داستانهايي از شخصيت طيب حاج رضايي؛ به كتاب ” طيب ” زندگي نامه و خاطرات حُر نهضت امام خميني رحمت الله عليه


مهر 20, 1394
دستهبندی نشده
1,819
سلام عليكم
ان شاء الله بعد از 20 محرم در خدمت شما دوستان خواهيم بود
در عزاداريهاي خود ما را از دعا محروم نفرماييد
مهر 20, 1394
اخلاقی, امام حسین(علیه السلام), داستانی, ماه محرم, مناسبت های قمری, مناسبتی, منبرک های روایی
2,244
( به بهانه نزديكي به ماه محرم)

در مفاتیح الجنان بعد از زیارت عاشورا شیخ عباس قمی رحمةالله علیه حکایتی را نقل می کند :
مرحوم حاج محمد علی یزدی مرد فاضل و صالحی بود. ایشان در زمان حیات خود، حکایت آموزنده ای را این چنین نقل کرده است :
در دوران کودکی یکی از همسایگان ما دارای پسری بود که من با او دوست بودم. با هم بزرگ شدیم و هر کدام راه زندگی را پیش گرفتیم. او شغل خوب و مورد تأییدی نداشت و در مجموع، انسان خوب و درستی نشد . تا این که از دنیا رفت. مدتی پس از فوتش، شبی او را به خواب دیدم که دارای جایگاه خاصی بود و ظاهر خوب و آراسته ای داشت. از او پرسیدم: من تو را در دنیا می شناختم؛ تو کار خیری انجام نداده بودی که حال چنین جایگاهی به تو داده اند. او گفت درست است؛ من در دنیا انسان خوبی نبودم و از همان شب فوتم تا شب قبل، گرفتار عذاب بودم و سختی زیادی کشیدم، اما از شب قبل چنین مقامی به من بخشیده اند.
در کمال تعجب از او پرسیدم: چه اتفاقی سبب این تغییر در وضعیت تو شد؟ او گفت: دیشب خانمی را به این قبرستان آورده، دفن کردند. او همسر استاد اشرف حداد(آهنگر) بود. هنگامی که او را به قبرستان آوذدند ، امام حسین علیه السلام به دیدارش آمدند. پس از خاک سپاری،بار دیگر امام حسین علیه السلام به دیدار او آمدند. مرتبه سوم که امام علیه السلام تشریف فرما شدند،دستور دادند تا عذاب از همه مردگان قبرستان برداشته شود. سپس از خواب بیدار شدم. فردا صبح زود به بازار آهنگران رفته، استاد اشرف حداد را یافتم.
از او پرسیدم:آیا همسر شما به رحمت خدا رفته؟
با تعجب گفت: این چه سوالی است؟!
از او پرسیدم : آیا همسرت به کربلا مشرف شده بود یا روضه خوان حضرت بود یا در منزل خود مجلس عزا برپا می کرد؟
استاد اشرف دلیل سؤالاتم را پرسید و من به او گفتم که چه خوابی دیده ام ؛ سپس استاد برایم توضیح داد که همسر من هیچ یک از اعمالی را که شما برشمردید،انجام نداده بود؛ تنها در خواندن زیارت عاشورا مداومت میکرد. و من دانستم که به برکت زیارت عاشورا، نه تنها امام حسین علیه السلام به دیدار او آمده و قطعا مقام و مرتبه ای رفیع در بهشت به او بخشیده، که به برکت وجود او ، گناه کاران را نیز مورد رحمت حق قرار داده است.
[ منبع: مفاتيح الجنان؛ بعد از زيارت عاشورا و قبل از زيارت عاشوراي غير معروفه]
مهر 18, 1394
اخلاقی, اعتقادی, امام حسین(علیه السلام), داستان های علما, داستانی, سیره بزرگان, ماه محرم, مناسبت های قمری, مناسبتی, منبرک های برگزیده, منبرک های روایی
2,057
( به بهانه نزديكي به ماه محرم )

حضرت آيت الله بهجت فرمودند:
شخصى از علماى اصفهان ، اهل معقول و منقول بود كه به مرحوم ميرزاى شيرازى اشكالاتى داشت ، لذا مطالبى نوشت نامه را علماى اصفهان امضا كردند و به نجف رفت تا نامه را به ميرزاى شيرازى بدهد. قبل از آن ، به خدمت مرحوم ملا فتح على سلطان آبادى رسيد و ايشان از مضمون نامه اى كه در جيب آن عالم اصفهانى بود، او را با خبر كرد. آن آقا تكان خورد و تعجب كرد و با اينكه خودش را خيلى بالا مى دانست تواضع به خرج داد، لذا به ملا فتح على گفت : به ما چيزى بفرماييد تا استفاده كنيم . فرمود: شما كه خود از علما و بزرگانيد. اصرار كرد.
مرحوم ملا فتح على فرمود: به سه چيز مداومت داشته باشيد:
- نماز اول ماه
- زيارت عاشورا در هر روز
- هر شب دو ركعت نماز وحشت بخوانيد و به مؤ منين و مؤ مناتى كه كسى را ندارند و از دنيا رفته اند، هديه كنيد.
[منبع: كتاب نكته هاى ناب : 148]
مهر 11, 1394
اخلاقی, اعتقادی, حضرت زهرا (سلام الله علیها), حضرت محمد(صلی الله علیه و آله), داستان های علما, داستانی, سیره بزرگان, ماه ذی الحجه, مناسبت های قمری, مناسبتی, منبرک های برگزیده, منبرک های روایی
2,152
(به بهانه نزديكي به عيد سعيد غدير خم )

براي انجام وظيفه اش وارد پاکستان شد
خبر ورودش به سرعت در تمامي مجامع علمي پيچيد
…..
اصرار می کردند برای ضیافت شام ؛ همگی از علماي اهل سنت بودند
نمی پذیرفت
بازهم اصرار
بالاخره گفت باشد
..
نشسته بودند و در تلاش بر اينكه شیعه را ضایع کنند!!
در نهايت کسی گفت:
برای تبرک هرکدام حدیثی بخوانیم
نوبت به او رسید
گفت: تنها به این شرط می خوانم که پس از آن همگی بر صحت حدیث از منابعتان اعتراف کنید
گفتند: باشد
گفت: قال رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم): “من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة الجاهلیه” هر كس بميرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهليت مرده است
از تک تک پرسید قبول است؟
گفتند: آری اين صحيح ترين فرمایش نقل شده از رسول خداست
گفت: آیا صدیقه کبری امام زمانش را می شناخت و از دنیا رفت؟ امام زمانش که بود؟!
اگر می گفتند نمی شناخت -العیاذ بالله- سیدة نساء العالمین به مرگ جاهلیت مرده است!!
و اگر می شناخت که همگی می دانستند بر طبق منابع معتبر خودشان درحالی از دنیا رفت که به شدت از ابوبکر غضبناک بود!
و باز برطبق منابع خودشان تنها كسی را كه حضرت زهرا (س) به عنوان امام زمان خود انتخاب و اختیار كرده و در مقام حمایت و دفاع ار او جانبازی كرده بود علي بن ابي طالب (ع) بود و بس.
سکوت کردند..
مدتی بعد یکی یکی مجلس را ترک کردند.
خاطره اي از علامه امینی عالم بزرگ تشیع، صاحب کتاب الغدیر و …
نثار روحش صلوات
منبع : وبلاگ وهابيت پژوهي
مهر 9, 1394
اخلاقی, اعتقادی, حضرت محمد(صلی الله علیه و آله), داستان های علما, داستانی, سیره بزرگان, ماه ذی الحجه, مناسبت های قمری, مناسبتی, منبرک های برگزیده, منبرک های روایی
1,951
(به بهانه عيد سعيد غدير ؛عيد سادات )
(بني الزهرا ؛ عیدتون سبز …. مثل شالتون؛ روي دشمنتون سياه … مثل عمامتون)

رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: مَن رأي اولادي ولم يَقمُ بين يَدَيه فقد جَفاني و من جفاني فَهُوَ مُنافق؛
هر كس يكي از اولاد مرا ببيند و به احترام او از جاي برنخيزد، هر آينه به من جفا كرده است و هر كه به من جفا كند، منافق است
و در كلام ديگري فرمود: من رأيَ اولادي و لايَقوم قياماً تاماً إبتلاهُ الله تعالي ببلاءٍ لا دواءَ لَه؛
هر كه اولاد مرا ببيند و تمام قامت به پيش پايش برنخيزد، خداوند او را به درد بي درماني گرفتار سازد
منبع 2 روايت:كتاب فضائل السادات،تاليف:علامه سيد محمد اشرف؛فرزند آيه الله محقق داماد؛صفحه 41
داستانك 1:
از آیت الله سیبویه سؤال کردند به چه علت با کهولت سن ، چشم و گوش شما ضعیف نشده است؟
ایشان در جواب گفتند : در اعوان جوانی حدیثی در خصوص اکرام و احترام به سادات و ذراری حضرت فاطمه ( س ) خواندم که در آن حدیث از قول رسول اکرم ( ص ) آمده بود که هر کس فرزندی از فرزندان مرا دید تمام قد پیش روی او بایستد و صلوات بفرستد ، من هم از آن زمان تا به حال با دیدن یکی از ذراری آن حضرت و سادات تمام قامت در پیش روی او می ایستم و صلوات می فرستم . به این علت است که به ضعف چشم و گوش دچار نگشته ام .
داستانك 2:
در احوالات مرحوم آيت الله ميرزا جواد آقا تهرا ني آمده است:
همسر ايشان از سادات علويه بود علاوه بر احترام زيادي كه آقا براي ايشان قائل بودند، هر وقت كه در خانه فرصت ياري مينمود، يار و كمك كار ايشان بودند؛ اساساً ايشان به كسي زحمت نميداد مخصوصا امور شخصي خويش را تا آنجايي كه ميتوانستند و قدرت و توان داشتند خودشان انجام ميدادند، تا آنجا كه از همسر خود نميخواستند كه مثلا لباسهايشان را بشويند، بلكه اين همسرشان بودند كه با توجه به اخلاق مرحوم آقا از ايشان ميخواستند كه لباسهايشان را براي شستن در اختيار ايشان بگذارند و باز هم به سادگي حاضر نمي شدند گاه نيز ديده مي شد كه جارو به دست گرفته و حياط منزل را جارو مي زنند و اين در حالي بود كه حتي راه رفتن با عصا برايشان مشكل بود
و نيز نقل شده ايشان هيچگاه در طول عمرشان، پايشان را در هنگام خوابيدن به طرف همسر سيده شان دراز نكرده بودند؛ البته ايشان آنقدر كمال اخلاق و ادب و لطافت روحي داشتند و مؤدب بودند كه پايشان را جلوي كسي ولو از اهل خانه، دراز نمي كردند.
لینک مطلب در تلگرام
مهر 7, 1394
اخلاقی, اعتقادی, امام هادی(علیه السلام), داستانی, ماه ذی الحجه, مناسبت های قمری, مناسبتی, منبرک های برگزیده, منبرک های روایی
2,232
(به بهانه ميلاد امام هادي عليه السلام)

داستانك:
در عصر امام هادی (علیه السلام) شخصی بنام عبدالرحمن ساکن اصفهان و پیرو مذهب تشیع بود (با توجه به اینکه در آن زمان ، شیعه در اصفهان کم بود) از عبدالرحمن پرسیدند چرا تو امامت امام هادی (علیه السلام) را پذیرفتی نه غیر او را.
در پاسخ گفت :
من فقیر بودم ولی در جرات و سخن گفتن قوی؛ در سالی همراه جمعی از اصفهانی ها به عنوان اینکه به ما ظلم می شود برای شکایت به شهر سامره نزد متوکل (دهمین خلیفه عباسی) رفتیم ، کنار در قلعه متوکل منتظر اجازه ورود بودیم ، ناگهان شنیدم که متوکل دستور احضار امام هادی (علیه السلام) را داده تا او را به قتل برساند.
من به يكي از حاضران گفتم :این کیست که فرمان به احضار او و سپس اعدام او داده شده است ؟
در جواب گفت :این کسی است که رافضی ها (شیعه ها) او را امام خود می دانند، من تصمیم گرفتم در آنجا بمانم تا ببینم کار به کجا می کشد.
بعد از ساعتی دیدم امام هادی سوار بر اسب آمدند، مردم تا او را دیدند در طرف راست و چپ اسب او به راه افتادند، همین که چشمم به امام هادی خورد محبتش بر دلم جای گرفت ، دعا کردم که خداوند وجود نازنينشرا از شر متوکل حفظ کند، همچنان ناراحت و نگران بودم و دعا می کردم که امام در میان جمعیت به من رسید و فرمود:
خداوند دعایت را مستجاب می کند، و مال و فرزند و عمرت زیاد خواهد شد.
من از اینکه امام چنین از نهان خبر داد متحیر شدم بطوری که رنگم تغیير کرد .
حاضران گفتند چه شده ؟ چرا چنین حیرت زده ای ؟
گفتم :خیر است ولی اصل ، ماجرا را به کسی نگفتم . بعدا که به اصفهان برگشتم کم کم بر مال و فرزندم افزوده شد و غنی شدم ، و اکنون بیش از هفتاد سال دارم این بود علت تشیع من که این گونه به حقیقت رسیدم.
[ الثاقب فی المناقب: صفحه 549،؛ کشف الغمة: جلد 2، صفحه 389 ؛ بحار، جلد 50، صفحه 141، حديث 26 و …]
نكته اينجاست كه ، اگر كسي براي امامش دعا كند ، امام براي او دعا مي كنند
مهر 1, 1394
اخلاقی, داستانی, دفاع مقدس
2,581
داستانك:
برای یکی از شهدا مراسم گرفته بودند. دوستی گفت، با ابراهیم و چند نفر از رفقا جلوی مسجد ایستاده بودیم. پیرمردی جلو آمد. او را نمیشناختم، پدر شهید بود. همان که ابراهیم پسرش را از بالای ارتفاعات آورده بود.
سلام کردیم و جواب داد. لحظاتی بعد گفت آقا ابراهیم ممنونم، زحمت کشیدی، اما پسرم از دست شما ناراحت است!
لبخند از چهره همیشه خندان ابراهیم رفت. چشمانش گرد شده بود. بغض گلوی پیرمرد را گرفته بود. چشمانش خیس از اشک بود و بعد ادامه داد که : شب گذشته پسرم را در خواب دیدم. میگفت در مدتی که ما گمنام و بینشان بر خاک جبهه افتاده بودیم، هر شب مادر سادات، حضرت زهرا(سلام الله عليها) به ما سر میزد، اما از وقتی پیدا شدم، دیگر چنین خبری نیست. میگویند شهدای گمنام مهمانان ویژه حضرت صدیقه هستند.
دانههای درشت اشک از گوشه چشمان ابراهیم روان بود. ابراهیم گمشدهاش را پیدا کرده بود؛ گمنامی.
ابراهیم همیشه میگفت خوشگلترین شهادت را میخواهم. اگر جایی بمانی که کسی تو را نشناسد، خودت باشی و مولا هم بالای سرت بیاید و سرت را به دامن بگیرد، این خوشگلترین شهادت است.
سرانجام ابراهیم هادي در 22 بهمن سال 61 پس از پنج روز که در کانال کمیل واقع در فکه مقاومت کرد، در عملیات والفجر مقدماتی، بعد از فرستادن رزمندگان باقی مانده به عقب، تنهای تنها با خدا همراه شد. دیگر کسی او را ندید. او همیشه از خدا میخواست که گمنام بماند؛ چرا که گمنامی صفت یاران خداست. خدا هم دعایش را مستجاب کرد. ابراهیم سالهاست که گمنام و غریب در فکه مانده تا خورشیدی برای راهیان نور باشد. [برگرفته از كتاب سلام بر ابراهيم]
حجت الاسلام پناهیان در مورد كتاب سلام بر ابراهيم مي فرمودند :
به مردم و جوانهایی که این کتاب را نخواندهاند توصیه میکنم که حتماً این کتاب را مطالعه کنند و مطمئن باشند که نگاه و رفتارشان قبل از خواندن این کتاب، با بعد از مطالعۀ آن متفاوت خواهد شد. و حتی میتوانند تاریخ زندگی خود را دو قسمت کنند: یکی قبل از خواندن این کتاب و یکی بعد از خواندن این کتاب

شهریور 30, 1394
اخلاقی, امام باقر(علیه السلام), داستانی, ماه ذی الحجه, مناسبت های قمری, مناسبتی, منبرک های روایی
2,480
عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ:
لَمَّا دَعَا نُوحٌ ع رَبَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى قَوْمِهِ أَتَاهُ إِبْلِيسُ لَعَنَهُ اللَّهُ فَقَالَ يَا نُوحُ … اذْكُرْنِي فِي ثَلَاثَةِ مَوَاطِنَ فَإِنِّي أَقْرَبَ مَا أَكُونُ إِلَى الْعَبْدِ إِذَا كَانَ فِي إِحْدَاهُنَّ …اذْكُرْنِي إِذَا كُنْتَ مَعَ امْرَأَةٍ خَالِياً لَيْسَ مَعَكُمَا أَحَدٌ [ الخصال، جلد 1، صفحه: 132]
حضرت باقر- عليه السّلام- فرمود:
پس از اينكه نوح درباره امتش نفرين كرد شيطان آمد و گفت… مرا در سه جا ياد كن كه در اين سه مورد من از هر وقت به انسان نزديكترم:
3. موقعيكه با زن نامحرمى خلوت كرده اي
فرق نمي كند كه اين خلوت كردن به صورت حضوري باشد يا غيره
( به عنوان مثال كسي كه پشت رايانه نشسته و داخل اينترنت است . با يك كليد مي تواند بدترين صحنه ها را ببيند و يا كسي كه در منزل ماهواره دارد . با فشار دادن يك دكمه ي كنترل پست ترين مناظر قابل ديدن است )
و يا فرق نمي كند كه آن نامحرم آشنا باشد يا غريبه
( چه دختر خاله و پسر خاله باشند چه غريبه)
و يا فرق نمي كند كه در منزل تنها باشد ؛يا محل كار
( چه در اتاقي تنها در اداره و يا مطب و چه در مغازه )
داستانك:
در ميان بنى اسرائيل عابدى بود بنام” برصيصا” كه زمانى طولانى عبادت كرده بود، و به آن حد از مقام قرب رسيده بود كه بيماران روانى را نزد او مىآوردند و با دعاى او سلامت خود را باز مىيافتند، روزى زن جوانى را از يك خانواده با شخصيت به وسيله برادرانش نزد او آوردند، و بنا شد مدتى بماند تا شفا يابد.
شيطان در اينجا به وسوسه گرى مشغول شد، و آن قدر صحنه را در نظر او زينت داد تا آن مرد عابد به او تجاوز كرد!
چيزى نگذشت كه معلوم شد آن زن باردار شده (و از آنجا كه گناه هميشه سرچشمه گناهان عظيمتر است) زن را به قتل رسانيد، و در گوشهاى از بيابان دفن كرد!
برادرانش از اين ماجرا با خبر شدند كه مرد عابد دست به چنين جنايت هولناكى زده، اين خبر در تمام شهر پيچيد، و به گوش امير رسيد، او با گروهى از مردم حركت كرد تا از ماجرا با خبر شود، هنگامى كه جنايات عابد مسلم شد او را از عبادتگاهش فرو كشيدند، پس از اقرار به گناه دستور داد او را به دار بياويزند
هنگامى كه بر بالاى چوبه دار قرار گرفت شيطان در نظرش مجسم شد، گفت: من بودم كه تو را به اين روز افكندم! و اگر آنچه را مىگويم اطاعت كنى موجبات نجات تو را فراهم خواهم كرد!
عابد گفت چه كنم؟ گفت: تنها يك سجده براى من كن كافى است!
عابد گفت: در اين حالتى كه مىبينى توانايى ندارم، شيطان گفت: اشارهاى كفايت مىكند، عابد با گوشه چشم، يا با دست خود، اشارهاى كرد و سجده به شيطان آورد و در دم جان سپرد و كافر از دنيا رفت! [تفسير نمونه، جلد 23، صفحه: 545]

شهریور 29, 1394
اخلاقی, امام باقر(علیه السلام), داستانی, ماه ذی الحجه, مناسبت های قمری, مناسبتی, منبرک های روایی
2,265

عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ:
لَمَّا دَعَا نُوحٌ ع رَبَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى قَوْمِهِ أَتَاهُ إِبْلِيسُ لَعَنَهُ اللَّهُ فَقَالَ يَا نُوحُ … اذْكُرْنِي فِي ثَلَاثَةِ مَوَاطِنَ فَإِنِّي أَقْرَبَ مَا أَكُونُ إِلَى الْعَبْدِ إِذَا كَانَ فِي إِحْدَاهُنَّ اذْكُرْنِي … اذْكُرْنِي إِذَا حَكَمْتَ بَيْنَ اثْنَيْنِ … [ الخصال، جلد 1، صفحه: 132]
حضرت باقر- عليه السّلام- فرمود:
پس از اينكه نوح درباره امتش نفرين كرد شيطان آمد و گفت… مرا در سه جا ياد كن كه در اين سه مورد من از هر وقت به انسان نزديكترم:
2. در هنگام قضاوت بين 2 نفر [نيز با تو ام ]
قضاوت فقط كار قاضي هاي دادگاه نيست ، ما در روز بسيار در معرض قضاوت قرار گرفته ايم . به عنوان مثال:
دعوا بين دوستمان و يك انسان غريبه است ؛ هواي كدام را داريم؟
دعواي فرزندمان با يك كودك نا آشنا ؛ حق را به كدام طرف ميدهيم؟
شغل وكالت داريم و متوجه مي شويم موكلمان بر حق نيست ؛ چه مي كنيم؟
كسي با ما درد دل مي كند كه مثلا همسرم اين را گفته ؛ و ما متوجه مي شويم كه حق با همسرش است ؛ آيا باز هم به تاييد حرف او سر تكان نمي دهيم ؟
و …
داستانك:
دو بچه خط خود را پيش امام حسن عليه السلام بردند و از وى خواستند كه بگويد كداميك از خطها بهتر است.
على عليه السلام كه آنها را مىديد، فرمود:
«پسرم درباره حكم خود دقت كن، كه خداوند در روز قيامت، از همين حكم نيز از تو سؤال خواهد كرد» يا بنى، انظر كيف تحكم فان هذا حكم و الله سائلك عنه يوم القيامه [ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، جلد 5، صفحه: 201]
(در اينجا انسانهاى معمولى مسأله را با ديد سطحى نگاه مىكنند، زيرا اوّلًا مورد قضاوت خطّ است. ثانياً طرفين دعوا دو كودك هستند. امّا غافل از آنكه كم يا زياد، كودك يا بزرگ، هر چه هست قضاوت است و انسان بايد در قيامت پاسخگو باشد)

شهریور 28, 1394
اخلاقی, امام باقر(علیه السلام), داستانی, ماه ذی الحجه, مناسبت های قمری, مناسبتی, منبرک های روایی
2,328
عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ:
لَمَّا دَعَا نُوحٌ ع رَبَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى قَوْمِهِ أَتَاهُ إِبْلِيسُ لَعَنَهُ اللَّهُ فَقَالَ يَا نُوحُ … اذْكُرْنِي فِي ثَلَاثَةِ مَوَاطِنَ فَإِنِّي أَقْرَبَ مَا أَكُونُ إِلَى الْعَبْدِ إِذَا كَانَ فِي إِحْدَاهُنَّ اذْكُرْنِي إِذَا غَضِبْتَ … [ الخصال، جلد 1، صفحه: 132]
حضرت باقر- عليه السّلام- فرمود:
پس از اينكه نوح درباره امتش نفرين كرد شيطان آمد و گفت… مرا در سه جا ياد كن كه در اين سه مورد من از هر وقت به انسان نزديكترم:
1. در هنگام غضب [در كنار تو ام ] …
داستانك:
در خانواده ای که وضع مالی مناسبی نداشتند ، پدر آن خانواده یک «میز» می خرد که آن را خیلی دوست داشته است . روزی پسرش وارد اتاق می شود و کاری می کند که منجر به شکسته شدن میز می شود .
پدر بسیار ناراحت می شود و غضب می کند و ضربه ای به صورت کودک می زند که منجر به كر شدن کودک می شود .
چند روز بعد وقتی پدر به دیدن کودک خود در بیمارستان می رود کودک به او می گوید : پدر جان اگر من بزرگ شدم و کار کردم و پول میز را به تو دادم ، تو گوشهايم را به من بر می گردانی؟
پدر تا این را می شنود از بغض نمی تواند جلوی گریه خویش را بگیرد و از بیمارستان خارج می شود .
روز بعد هم خود کشی می کند .
در نتیجه یک غضب به خاطر یک مال دنیا منجر به نا شنوا شدن کودک و یتیم شدن و بی سر پرست شدن یک خانواده می شود.
سعی کنیم وقتی غضب می کنیم خود را کنترل کنیم برای کنترل غضب هم راهائی در احادیث ائمه علیهم السلام بیان شده است .

شهریور 26, 1394
اخلاقی, داستان های علما, داستانی, سیاسی, سیره بزرگان, گنجینه pdf منبرک ها, ماه شهریور, مناسبت های شمسی, مناسبتی, منبرک های برگزیده
5,497
(به بهانه ارتحال عالم عامل ؛ حضرت آيت الله خزعلي)
داستانك:
مرحوم آيت الله خزعلی، عضو مجلس خبرگان رهبری در شب های هشتم، نهم و دهم محرم در سال 88 در جمع دانشجویان در مسجد امام رضا عليه السلام دانشگاه فردوسي به سخنراني پرداختند
در يكي از اين شبها ؛ ايشان به نقل خاطره ای تامل برانگیز درباره سید محمد خاتمی، رئیس دولت اصلاحات، پرداختند.
ايشان فرمودند: در زمانی که سید محمد خاتمی به سمت وزارت ارشاد منصوب شد برای عرض تبریک به خدمت حضرت آیتالله خاتمی (پدر محمد خاتمی) رفتیم که با ناراحتی ایشان مواجه شدیم و ایشان گفت که “خطرناک است، پسر من غربزده است”
گفتنی است که آقای خاتمی در دولت اول آقای هاشمی رفسنجانی به عنوان وزیر فرهنگ مشغول به کار شد اما پس از آنکه توفیق چندانی در مواجهه با “تهاجم فرهنگی غرب” و اجرای تاکیدات رهبر معظم انقلاب نداشت، از وزارت ارشاد استعفا کرد.
*********************************************
چند جمله از هزاران
به عنوان نمونه از غربزدگي آقاي خاتمي مي توان به نظرات ايشان رجوع نمود
به عنوان مثال:
محمد خاتمی در اولین سالگرد دوم خرداد در دانشگاه تهران گفت : اگر دین هم در برابر آزادی قرار بگیرد این دین است که باید محدود شود نه آزادی ! [مشاهده فيلم]
در جايي ديگر مي گويد:شما برای این که بتوانید پیشرفت بکنید ، راهی جز راه غرب ندارین… و راه غرب یعنی پذیرش خرد غربی . [روزنامه آریا ۲۸ / ۶ / ۷۸ ]
محمد خاتمی در مصاحبه با لوموند در ۲۴/۹/۱۹۹۸ مي گويد: واقعاً به طور بسيار جدي مايلم يك ماه را در اين شهر “نيويورك” بگذرانم تا معماري آن را بررسي كرده، با امریکايي ها صحبت كنم… امریکا و امریکايي ها برايم فوق العاده جالبند
همچنين او در دیدار با زنان حزب مشارکت در بررسی جایگاه زن در قرآن : این سخن عبدالکریم سروش و مجتهد شبستری که وحی الهام بر پیامبر بوده و ماهیت قرآن بر ما آشکار نیست و نمیتوان به آن استناد کرد درست است… در حال حاضر مطالب قرآن با برخی دریافتهای بشری سازگار نیست! [۱۲/۶/۸۷، ص۲، یادداشت روز : کیهان]
او در سخنرانی در دانشگاه علامه مي گويد: گذشته را باید رها کرد و امروزی شد، راه امروزی شدن هم تمسک به “بنیاد زندگی غربی ” و “خرد غربی” است. [11/3/70]
محمد خاتمی اعتقاد داشت: مشکل این نیست که زنان چگونه لباس بپوشند مشکل این است که زنان بتوانند در عرصه های مختلف حضور داشته باشند. [همبستگی 16/8/ 79]
*********************************************
زیر سوال بردن ولایت حضرت علی علیه السلام توسط خاتمی
خاتمی در معرفی اول خود درسال 1380 که دو مرتبه از صدا و سیما پخش شد گفت:
” و باز به نظر من انتخاب کلمه مولا در داستان غدیر که هرکس من مولای او هستم علی مولای اوست یک انتخاب تصادفی نبود، قطعاً پیامبراکرم می توانست عناوین و کلمات دیگری رو به کار بگیرد. بگوید هرکس من قائد او هستم، هرکس من سلطان او هستم، هرکس من امیر او هستم، علی امیر و سلطان اوست. ولی پیامبرکلمه مولا را انتخاب کرد، به طوری که امروز همه آحاد مسلمانان درطول تاریخ، این نکته را قبول دارند که باید امیرالمؤمنین علی را دوست داشت؛ ما هم ازکلمه مولا محبّت و دوستی می فهمیم، گرچه شیعه معتقد است که معنای سرپرستی و ولایت امر جامعه اسلامی با این جریان به عهده علی ابن ابیطالب گذاشته شده است. اماهرچه باشد!!؟”
بعد از اين جملات بود كه علماي اهل سنت؛ راي به خاتمي را واجب دانستند…
نكته : برگه پي دي اف شده 2برگه است كه بايد بعد از چاپ به هم چسبانده شود


شهریور 25, 1394
اخلاقی, اعتقادی, امام باقر(علیه السلام), امام صادق(علیه السلام), داستان های علما, داستانی, سیره بزرگان, گنجینه pdf منبرک ها, منبرک های برگزیده, منبرک های روایی
48,152
جهت نياز به دريافت تصوير به صورت فلش كارت ؛ با كيفيت چاپ، روي تصوير كليك نماييد ؛ ( تصوير A3 در پايان مطلب موجود است)
داستانک 1:
در کتاب برگى از دفتر آفتاب آمده است: زمانی که نابغه قرن؛ سید محمد حسین طباطبایی ؛حافظ معروف قرآن در ۳ سالگی؛ از آیت الله بهجت سفارش دعا کرد، آقا فرمودند: «این دعایى را که مىخوانم شما و هر کس که خواهان تحفّظ است در هر صبح و شب سه مرتبه بخواند، سپس در حالى که روى سر محمّد حسین دست مىکشیدند این دعا را خواندند که : …
داستانک2:
آیت الله ری شهری در کتاب زمزم عرفان صفحه ۳۰۳ می فرمایند: یکی از دعاهایی که آیت الله بهجت بسیار سفارش می فرمود …
داستانك 3:
فرزند آيت الله بهجت مي فرمايد:
ايشان هر روز به فرزند من توصیه میکرد: «وقتی که میخواهی به مدرسه بروی چهار قل و آیتالکرسی بخوان و برو». خود ایشان هم [برايشان اين دعا را مي خواند…]
[ويژهنامه سايت آيت الله بهجت به مناسبت پنجمين سالگرد ارتحال ايشان با عنوان یاد لبخندهای شیرینش ؛ داستان سيزدهم]
داستانك 4:
آیت الله بهجت(ره) می فرمود: برای حفظ انسان صبح و شام سه بار گفته شود …
و ادامه دادند: این در روایت آمده و من سابقاً به برخی از افراد که در اصفهان هستند این سفارش را داشتم و او ملتزم به این ذکر شد و به من گفت: چهار هزار تومان من از بین رفت و من در آن روز این ذکر را نگفته بودم، البته چهار هزار تومان زمان قدیم.
روزنه هايي ازعالم غيب-آيت الله سيد محسن خرازي ؛ فصل در محضر آیت اللَّه العظمی آقای بهجت – مدّ ظلّه ؛ قسمت سوم؛ نصيحت 17
داستانك 5:
سردار احمدي مقدم ؛ فرمانده وقت نيروي انتظامي مي گويد:
[آيت الله بهجت در اين ديدار دعايي را به عنوان حرز فرمودند:] که اين دعا هنوز هم يادم هست. همان موقع هم آقازاده ايشان آن را نوشت و به من داد…و فرمودند: «اين را صبح و شب سه بار بخوانيد و شرط اجابتش هم اين است که گناه نکنيد؛ اگر گناه کنيد، اينها اثري ندارد و تلاش کنيد؛ انشاءالله که خداوند هم قبول ميکند.
اين دعا براي بنده حقيقتا خيلي راهگشا بود؛ يعني ما احساس ميکنيم که هر گامي که با نيت خالص برميداريم، آثاري که ظاهر ميشود به مراتب فراتر از آن چيزي است که ما از قبل تخمين زديم و تصور کرديم و اين هم از برکات وجود علما و معارف اسلامي و ديني است...
[ويژهنامه سايت آيت الله بهجت به مناسبت پنجمين سالگرد ارتحال ايشان با عنوان نقش ایمان؛ داستان آخر]
داستانك 6:
دکتر احمدی نژاد؛ رییس جمهور وقت ؛ در اولین دیدارش با آیت الله بهجت در خواست دعا می کند و آیت الله بهجت می فرمایند: این دعا را زیاد بخوانید که … [منبع]
و حال آن دعاي مهم كدام است؟!
عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: لَا تَدَعْ أَنْ تَدْعُوَ بِهَذَا الدُّعَاءِ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ إِذَا أَصْبَحْتَ وَ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ إِذَا أَمْسَیْتَ
اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی فِی دِرْعِکَ الْحَصِینَهِ الَّتِی تَجْعَلُ فِیهَا مَنْ تُرِیدُ
فَإِنَّ أَبِی ع کَانَ یَقُولُ هَذَا مِنَ الدُّعَاءِ الْمَخْزُونِ.
از امام صادق (علیه السلام) فرمود: این دعا را فراموش نکن که سه بار در آغاز صبح و سه بار در آغاز شب بخوانى زیرا پدرم مىفرمود: این از دعاهای گنجینه است( و نااهلان به آن دسترسی ندارند)
الکافی (ط – الإسلامیه)، ج۲، ص:534
