ماه ربیع الأول

در این بخش منبرک هایی را که در رابطه با ماه ربیع الأول می باشد، می توانید ببینید.

تصادف جوان با یک عالم

(به بهانه 23 ربیع الاول؛ سالروز ارتحال آیینه اخلاق، میرزاجوادآقا تهرانی)

16داستانک:

حاج آقاي اماني تعریف می‌کردند:

روز رحلت میرزا جوادآقا، ساعت ٢ بعدازظهر توي تاکسی نشسته بودم که يك وقت راديو خبر فوت را اعلام كرد. تا این خبر اعلام شد یک‌هو راننده تاكسي زد توي سرش. به شدت منقلب شد. ماشين را كشيد كنار و مدتي حالت گريه داشت.

 آقای امانی می‌گفت: «حالا من كه روحاني بودم، اين‌قدرتحت تاثير قرار نگرفته بودم. براي همين يك مقدار كه گذشت، از او سؤال كردم: «شما با ايشان آشنايي داشتي؟ مثلا از ارحام و خويشان ايشان يا از همسايگان مرحوم ميرزا هستي؟»

گفت نه آقاجان.

گفتم پس چرا اين قدر منقلب شدي؟

گفت: «من يك خاطره از ایشان دارم. خاطره ‌ام این است که يك روز سوار دوچرخه از كوچه محل زندگی میرزا (کوچه مستشاری) رد مي‌شدم. سر پيچ كه رسیدم، ظاهرا ميرزا جواد آقا هم عصازنان از آن سمت مي‌آمدند و من متوجه ایشان نشدم. برای همین تا پیچیدم كنترلم را از دست دادم و خوردم به ايشان. من از روی چرخ افتادم پایین. ایشان هم یک طرف افتادند. حتی عمامه هم از سر ایشان افتاد. ولی هنوز بلند نشده بودم که دیدم ایشان قبل از اینکه بروند سراغ عمامه‌شان از جایشان بلند شدند. آمدند و پرسیدند:

پسرم طوری‌ ات نشد؟» شروع کردند دست کشیدن روی صورت من. خاک را از روی سر و صورتم تمیز کردند.

گفتم: آقا من زدم به شما. گفتند: من هیچ طورم نیست. تو کاریت نشد؟ مشکلی برای تو پیش نیامد؟

آقای امانی می‌گفتند این آقا خاطره دیگری از مرحوم میرزا نداشت. گویا آن‌جا هم ایشان را نشناخته بود. ولی بعدها متوجه شده بود که ایشان میرزا جواد آقای تهرانی است [ روزنامه شهرآرا 25 دی 1393]

(جهت مطالعه 20 داستان کوتاه از این عالم بزرگ؛ اینجا را کلیک نمایید و جهت دریافت فایل چاپ پوستر  اینجا را کلیک نمایید)

تاریخ كشته شدن خلیفه دوم در منابع معتبر تاریخی

(به بهانه 9 ربيع الاول)

nohomrabieروز نهم ربيع الاول در فرهنگ عوام شيعه، به روز كشته شدن خليفه دوم شهرت يافته است. آنها اين امر را مسلّم مي دانند كه در چنين روزي خليفه دوم به دست مردي ايراني به نام ابولؤلؤ مجروح و مقتول مي گردد.

اما به نوشته منابع تاریخی عمر بن خطاب خلیفه دوم در روز بیست و سوم ذو الحجة سال ۲۳ هجری توسط فیروز (یا پیروز) ملقب به «ابو لؤلؤ» غلام مغیرة بن شعبه مجروح شد و سه روز بعد کشته شد.

برخی از منابع معتبری که قتل عمر بن خطاب را در ماه ذو الحجة ذکر کرده اند،[از 22 تا آخر ذي الحجه] این کتب هستند:

    مرُوج الذَهب، علی بن حسین مسعودی(متوفی ۳۴۶)، ج ۲، ص۱۳۵۲

    تاریخ یعقوبی، یعقوبی(متوفی ۲۸۴)، ج ۲، ص۱۵۹

    تاریخ مدینه، ابن شَبه نمیری(متوفی ۲۶۲)، ج ۳، ص۸۹۵ و ۹۴۳

    تاریخ خلیفه بن خیاط، خلیفه بن خیاط عصفری(متوفی ۲۴۰)، ص۱۰۹

    أخبار الطوال، ابوحنیفه دینوری(متوفی ۲۸۲)، ص۱۳۹

    تاریخ کبیر، بخاری(متوفی ۲۵۶)، ج ۶، ص۱۳۸

    المصنف، ابن أبی شیبه کوفی(متوفی ۲۳۵)، ج ۸، ص۴۱

    تاریخ طبری، طبری(متوفی ۳۱۰)، ج ۳، ص۲۶۵

    المعارف، ابن قُتَیبه دینَوری (متوفی ۲۷۶)، ص۱۸۳

    فتوح، أحمد بن أعثم کوفی(متوفی ۳۱۴)، ج ۲، ص۲۳۲۹

    موطأ، مالک بن انس (متوفی ۱۷۹)، ج ۲، ص۸۲۴

    الآحاد والمثانی، ضحاک(متوفی ۲۸۷)، ج ۱، ص۱۰۲

    المصنف، عبدالرزاق صنعانی(متوفی ۲۱۱)، ج ۱۱، ص۳۱۵

    مسند احمد، احمد بن حنبل(متوفی ۲۴۱)، ج ۱، ص۵۵

    طبقات الکبری، محمد بن سعد(متوفی ۲۳۰)، ج ۳، ص۳۶۴

    أنساب الأشراف، بلاذری (متوفی ۲۷۹)، ج ۱۰، ص۴۳۹

    المحبر، محمد بن حبیب هاشمی بغدادی(متوفی ۲۴۵)، ص۱۴

    الثقات، ابن حبان(متوفی ۳۵۴)، ج ۲، ص۲۳۸

    مسند ابن جعد، علی بن جعد بن عبید(متوفی ۲۳۰)، ص۱۹۵

    التنبیه والإشراف، علی بن حسین مسعودی(متوفی ۳۴۵)، ص۲۵۰

    استیعاب، ابن عبد البِرّ(متوفی ۴۶۳)، ج ۳، ص۱۱۵۲

    المعجم الکبیر، طبرانی(متوفی ۳۶۰)، ج ۱، ص۷۰

    مستدرک، حاکم نیشاپوری (متوفی ۴۰۵)، ج ۳، ص۹۲

    التعدیل والتجریح، سلیمان بن خلف باجی(متوفی ۴۷۴)، ج ۳، ص۱۰۵۴

    سنن کبری، بیهقی(متوفی ۴۵۸)، ج ۸، ص۱۵۰

    البدء و التاریخ، مطهر بن طاهر مقدسی (متوفی ۵۰۷)، ج ۵، ص۱۹۱

    تاریخ مدینۀ دمشق، ابن عساکر(متوفی ۵۷۱)، ج ۴۴، ص۱۴

    صفوه الصفوه، ابن جوزی(متوفی ۵۹۷)، ج ۱، ص۲۹۱

    الإنباء، ابن عمرانی (متوفی ۵۸۰)، ص۴۸

    اُسدالغابه، ابن اثیر(متوفی ۶۳۰)، ج ۴، ص۷۷

    شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید(متوفی ۶۵۶)، ج ۱۲، ص۱۸

در مقابل، منبع تاریخی معتبری که به کشته‌شدن عمر بن خطاب در ماه ربیع الاول اشاره داشته باشد، یافت نگردید. [كتبي كه قتل خليفه دوم را در نهم ربيع مي داند از قرن ششم عقب تر نمي رود و آنچه امروزه موجود است مربوط به قرن هفتم و هشتم است.]

تاریخ اولین انتشار : ۱۳۹۴/۰۹/۲۹

درخواست از مردم

(به بهانه میلاد امام صادق علیه‌السلام)

%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b5%d8%a7%d8%af%d9%82-%d8%b9

مفضل مى گويد: محضر امام صادق (عليه السلام) رسيدم و از مشكلات زندگى شكايت كردم.

امام (عليه السلام) به كنيز دستور داد كيسه اى كه چهارصد درهم در آن بود، به من داد و فرمود: «با اين پول زندگيت را سامان بده».

عرض كردم: فدايت شوم! منظورم از شرح حال اين بود كه در حق من دعا كنى!

امام صادق (عليه السلام) فرمود: بسيار خوب دعا هم مى كنم.

و در آخر فرمود: «مفضل! از بازگو كردن شرح حال خود براى مردم پرهيز كن! اگر چنين نكنى نزد مردم ذليل و خوار مى شوى. بنابراين براى دورى از ذلت، درد دلت را هرگز به كسى نگو».

(منبع: بحارالانوار، جلد 47، صفحه 34)

مادر های چهار گانه

 )به بهانه میلاد پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم)

payambar

و قال النبيّ صلّى اللّه عليه و آله: إنّ الامّهات أربعة: امّ الأدوية و امّ الآداب، و امّ العبادات، و امّ الأمانيّ؛ أمّا امّ جميع الأدوية قلّة الأكل، و أمّا امّ جميع الآداب قلّة الكلام، و أمّا امّ جميع العبادات قلّة الذنوب، و أمّا امّ جميع الأمانيّ الصبر

مادر چهار قسم است:

مادر داروها، مادر ادبها، مادر عبادات، و مادر آرزوها؛

مادر داروها؛ كم خورى است،

                                 مادر آداب؛ كم‏ گويى،

                                                      مادر عبادات؛ كم گناهى،

                                                                                               و مادر آرزوها؛ صبر

منبع :مواعظ العددیه – صفحه335

PDF2

چگونگی مرگ یزید

%d9%85%d8%b1%da%af-%db%8c%d8%b2%db%8c%d8%af

در بعضی از نقل ها روز 14 ربیع روز به درک واصل شدن آن فاسق و جانی بزرگ، یزید بن معاویه است. این روز را که با فرار داعشی های ملعون از حلب – که فرزندان همین یزید هستند – مصادف شده است، تبریک عرض می کنم.

نحوه به درک واصل شدن یزید

نحوه به درک واصل شدن یزید نقل های مختلفی دارد. در اینجا نقلی از کتاب «لهوف» را عرض می کنم:

یزید روزی با اصحابش به قصد شکار به صحرا رفت. به اندازه دو یا سه روز از شهر شام دور شد، ناگاه آهویی ظاهر شد یزید به اصحابش گفت: خودم به تنهایی در صید این آهو اقدام می‌کنم کسی با من نیاید. آهو او را از این وادی به وادی دیگر می‌برد. نوکرانش هر چه در پی او گشتند اثری نیافتند.

یزید در صحرا به صحرانشینی برخورد کرد که از چاه آب می‌کشید. مقداری آب به یزید داد ولی بر او تعظیم و سلامی نکرد.

یزید گفت: اگر بدانی که من کیستم بیشتر مرا احترام می‌کنی! آن اعرابی گفت: ای برادر تو کیستی؟ گفت: من امیرالمومنین یزید پسر معاویه هستم. اعرابی گفت: سوگند به خدا، تو قاتل حسین بن علی(علیه‌السلام) هستی ای دشمن خدا و رسول خدا.

اعرابی خشمگین شد و شمشیر یزید را گرفت تا بر سر یزید بزند، اما شمشیر به سر اسب خورد، اسب در اثر شدت ضربه فرار کرد و یزید از پشت اسب آویزان شد. اسب سرعت می‌گرفت و یزید را بر زمین می‌کشید، آنقدر او را بر زمین کشید که او قطعه قطعه شد. اصحاب یزید در پی او آمدند، اثری از او نیافتند، تا این که به اسب او رسیدند فقط ساق پای یزید روی رکاب آویزان بود.

این بخشی از عذاب دنیای او است. در روایت هست که در آخرت، جایگاه یزید در تابوتی از آتش است. یعنی جایی که عذاب تمام جهنمیان از آنجاست.

PDF

هر کس پایان ماه صفر را بشارت دهد …!

 (به بهانه پايان ماه صفر)

19

« سخني در باب روايت معروفي از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله كه : “هر كس پايان صفر را به من بشارت دهد؛ بهشت را به او بشارت ميدهم” »

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

از پيامبر مكرم اسلام صلي الله عليه و آله روايتي نقل شده كه فرمودند:” من بشرنی بخروج آذار فله الجنه“

عده ای معتقد شدند آذار همان صفر است در حالی که آذار از ماههای رومی است و صفر از ماههای قمری است .

و اين روايت داستاني دارد

مرحوم شيخ صدوق در كتاب ارزشمند علل الشرايع اين حديث را به صورت حدیثی مسند از ابن عباس آورده است و آن عبارت از این است که:

پیامبر اکرم صلي الله عليه و آله روزی در مسجد قبا در جمع عده زیادی از اصحابش فرموند” :اول من یدخل علیکم الساعة رجل من اهل الجنه“ یعنی اولین کسی که هم اکنون بر شما وارد می شود، مردی از اهل بهشت است.

پس چند نفر که این مطلب را شنیدند از یک در مسجد خارج شدند تا از در دیگر وارد شوند و اول کسی باشند که مستحق بهشت گردند.

پیامبر که متوجه این موضوع شدند، به عده ای که در مسجد باقی مانده بودند، فرمود: “إنه سیدخل علیکم جماعه یستبقون فمن بشرنی بخروج آذار فله الجنه“ یعنی هم اکنون عده زیادی از در مسجد وارد می شوند، تنها کسی که مرا به پایان ماه آذار خبر دهد، او اهل بهشت است.

پس آن عده برگشته و وارد مسجد شدند در حالی که ابوذر در بین آنها بود.

پیامبر از آنان پرسید: ” فی أی شهرٍ نحن من شهور الرومیه؟” یعنی در کدام ماه از ماههای رومی قرارداریم؟ تنها ابوذر گفت: یا رسول الله از ماه آذار خارج شده ایم. پیامبر فرمود: ابوذر، این را می دانستم ولیکن دوست داشتم اصحاب من مردی را که اهل بهشت است بشناسند.[علل الشرايع،ج1ص176]

لذا قول پیامبر صلي الله عليه و آله تنها در همان زمان و مکان به عنوان شرطی برای معرفی مرد بهشتی دارای مفهوم است و نه به معنای مطلق آن در همه زمانها و مکانها.

در حالی که همین حدیث امروزه در بین برخی شیعیان اینگونه مطرح شده است که هرکس در پایان ماه صفر در هفت مسجد را بزند و به پیامبر پایان ماه صفر را خبر دهد او اهل بهشت خواهد بود.

البته دقت به اين نكته ضروريست كه ماه صفر؛ ماه مصيبت خاندان اباعبدالله و نيز شهادت پيامبر و امام حسن و امام رضا عليهم السلام است ؛ اما بحث ما تحقيق درباره روايات بود

دلسوزِ ديگران

(به بهانه ميلاد پربركت پيامبر مكرم اسلام و حضرت امام صادق عليهماالسلام)

6

امام صادق و يا امام باقر عليهما السّلام در روايتي كه سعدي نيز آن را به شعر درآورده و در سازمان ملل نيز نصب است ؛ (بني آدم اعضاي يك پيكرند) مي فرمايند :

الْمُؤْمِنُ أَخُو الْمُؤْمِنِ‏ كَالْجَسَدِ الْوَاحِدِ إِنِ اشْتَكَى شَيْئاً مِنْهُ  وَجَدَ أَلَمَ ذَلِكَ فِي سَائِرِ جَسَدِهِ …

مؤمن برادر مؤمن است، مانند يك پيكر؛  كه هر گاه عضوى از آن دردمند شود، اعضاء ديگر هم احساس درد كنند…        [الكافي ؛ جلد ‏2 ؛ صفحه 166]

بايد ما دلسوز ديگران باشيم

مثلا :

چادر خانمي از موتور آويزان است . بوقي بزنيم و اطلاع دهيم ( نه آنكه سريع موبايلمان را در بياوريم و از صحنه ي افتادن، فيلم بگيريم)

ماشينمان جا دارد ،چرا پيرزن و يا پير مردي را سوار نكنيم

اگر پوست موزي ديدم . آن را با پا به كناري بزنيم

اگر سنگ در مقابل راه بود آن را كنار بگذاريم

از كنار بيمارستان عبور مي كنيم ، براي سلامتي همه ي بيماران سوره ي حمدي بخوانيم

از مقابل قبرستان عبور مي كنيم ؛ فاتحه بخوانيم

اگر كاري از دستمان بر نمي آيد ؛ لااقل غصه بخوريم

مانند غصه ،براي مردم مستضعف و يا مردم مظلوم عراق ، فلسطين ، افغانستان، پاكستان، يمن ، بحرين، نيجريه و …

پيامبر آنقدر براي كفار دلسوزي مي كرد كه خداوند مي فرمايد: لَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ  ؛ نزديك است جان خود را براي آنان تباه كني !

داستانك 1:

حجت الاسلام قرائتي مي فرمودند:

آيت الله العظمى گلپايگانى‏ سر درس بود. من نشسته بودم.

مى‏گفت: گاهى كه متوجه مى‏شوم ،طلبه‏ها كم درس مى‏خوانند، از غصه تب‏ مى‏كنم.

گفتم: اگر بچه‏هاى من مردود بشوند، داد مى‏زنم ولى تب‏ نمى‏كنم.

 آيت الله گلپايگانى‏ براى پسر مردم تب مى‏كند، ولى من براى بچه ‏هاى خودم تب نمى‏كنم. از اين پيدا است كه او چه سوزى دارد [برنامه درسهايى از قرآن 07/ 02/ 74]

داستانك 2:

شخصي تعريف مي كرد : در تاكسي نشسته بودم . ناگهان موتوري با سرعتي عجيب ، از كنارمان گذشت

با خود گفتم : الان مغزش متلاشي مي شود و عبرتي خواهد شد براي ديگران

ديدم سريع راننده تاكسي پولي را در آورد و داخل قلك صدقه گذاشت .

متوجه شدم، براي سلامتي آن موتور سوار اين كار را كرد و فهميدم ،چقدر دلسوز ديگران است

آخرين كلام پيامبر و امام صادق چه بود ؟

  (به بهانه ميلاد پربركت پيامبر مكرم اسلام و حضرت امام صادق عليهماالسلام)

7مردم نوعاً علاقه‌مندند كه آخرين سخن و گفتار پاياني شخصيت‌هاي بزرگ و انسان‌هاي قدّيس را بدانند و كدام شخصيت همانند رسول خداست و چه كسي به پايه‌ي كمالات آن بزرگوار مي‌رسد و چه كسي است‌كه نخواهد آخرين‌كلام پيامبراكرم وسخن پاياني حضرت خاتم الانبياء صلي الله عليه و آله را بداند و بفهمد؟

جابر بن عبدالله مي‌گويد: كعب الاحبار از عمر پرسش‌كرد: «آخرين سخن پيامبر چه بود؟» او گفت: «از علي عليه السلام بپرس!» كعب به نزد حضرت علي عليه السلام آمد و همين پرسش را از آن حضرت نمود. علي علي عليه السلام فرمود:

اسندت رسول الله الي صدري فوضع رأسه علي منكبي فقال: الصلاة الصلاة

رسول خدا را به سينه خود گرفتم پس سر مباركش را بر دوش من گذاشت و فرمود: نماز، نماز. [فضائل الخمسة من الصحاح الستة ؛جلد ‏3  صفحه  38  ]

آخرين توصيه امام صادق نيز نماز است

قَالَ أَبُو الْحَسَنِ الْأَوَّلُ عليه السلام:‏ لَمَّا حَضَرَ أَبِيَ الْوَفَاةُ قَالَ لِي يَا بُنَيَّ إِنَّهُ لَا يَنَالُ‏ شَفَاعَتَنَا مَنِ‏ اسْتَخَفَّ بِالصَّلَاةِ.

 امام كاظم عليه السلام مي فرمايند:پدرم در هنگام مرگ وصيت كرد ما را و فرمود:شفاعت ما به كسي كه نماز را سبك بشمارد نمي رسد  [ وسائل الشيعه،جلد 4 ، صفحه 24]

داستانك:

داماد حضرت امام خميني(ره) مي گويد: حضرت امام ، روايتي از امام جعفر صادق عليه السلام نقل مي كردند كه (اگر كسي نمازش را سبك بشمارد، از شفاعتشان محروم مي شود.) من يك بار به ايشان عرض كردم: (سبك شمردن نماز شايد به اين معني باشد كه شخص نمازش را يك وقت نخواند و يك وقت نخواند.) گفتند نه اين كه خلاف شرع است. منظور امام صادق عليه السلام اين بوده است كه وقتي ظهر مي شود و فرد در اول وقت نماز نمي خواند، در واقع به چيز ديگري رجحان داده است.  [ هزارو يك نكته درباره نماز حكايت 727]

احترام جالب به همسر

(به بهانه دهم ربيع الاول سالروز ازدواج پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و حضرت خديجه سلام الله عليها )

علاقه به همسراگر انسان مي خواهد فرزنداني مطيع و خوب داشته باشد ؛ قدم اولش اين است كه به مادرِ بچه ها يعني همسرش احترام بگذارد ( و براي خانمها ؛ به پدر بچه ها)

نمي شود زن و مرد هميشه در حال بي احترامي به هم باشند ، و بخواهند فرزندانشان به آنان احترام بگذارند

مثال اول: پدر، به بچه ها گفته است، داخل اتاق بازي نكنيد و بچه ها بازي مي كنند ، بعد پدر بيايد و به بچه اش بگويد : چرا داخل اتاق بازي كردي

فرزند جواب دهد: مادر اجازه داده و پدر بگويد : مادرت غلط كرده

به نظر شما اين بچه وقتي بزرگ شد ، با پدر و مادرش چگونه برخورد مي كند

داستانك 1:

خانم فریده مصطفوی،دختر حضرت امام خميني رحمت الله عليه مي گويد :

یادم می آید بچه که بودم و با توپ توی اتاق بازی می کردم توپ را زدم وشیشه شکست , امام با ناراحتی آمدند که ما را تادیب کنند که چرا این کار را کرده ایم ؟

من گفتم: خانم به ما گفتند در اتاق بازی کنید ,عیبی ندارد . تا من این را گفتم , ایشان هیچ نگفتند و سرشان را پایین انداختند و از اتاق بیرون رفتند [برداشتهایی از سیره امام خمینی  رحمت الله علیه جلد 1 صفحه 80 ]

مثال دوم :

هنوز همسر انسان سر سفره نيامده ؛ مردِ خانه غذا را تمام مي كند

داستانك 2:

خانم فاطمه طباطبايي, عروس حضرت امام مي گويند:

احترام امام  به خانم بسيار زياد بود و تا آخرين ساعات عمرشان اين احترام در اعمال و رفتارشان مشهود بود و به همه حتي پسرشان نيز حفظ اين روحيه را توصيه مي کردند.

تا وقتي که خانم سرسفره نمي آمدند، خودشان دست به غذا نمي زدند.

 گاهي که ما زودتر دست به غذا مي برديم نمي‌گفتند: چرا صبر نمي کنيد؟ مي گفتند: خانم نيامدند؟

 چند بار ايشان را صدا مي زدند. گاهي خانم مي آمدند و مي‌گفتند: آقا،آخر من مهمان دارم، شمابخوريد، من بايد غذا را بکشم بعدا مي آيم.

اين رفتار امام در همه اثر مي گذاشت [كتاب زندگي به سبك روح الله – جلد 1  – صفحه 20]

عمركشون يا شيعه كشون!

(به بهانه نزديكي به 9 ربيع)

25وَ قِيلَ لِلصَّادِقِ- عَلَيْهِ السَّلَامُ: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ، إِنَّا نَرَى فِي الْمَسْجِدِ رَجُلًا يُعْلِنُ بِسَبِّ أَعْدَائِكُمْ وَ يُسَمِّيهِمْ. فَقَالَ: «مَا لَهُ- لَعَنَهُ اللَّهُ- يَعْرِضُ بِنَا»

بخدمت حضرت صادق عليه السّلام عرض شد كه: يا ابن رسول اللَّه ما مى‏بينيم در مسجد مردى را كه فاش دشنام بدشمنان شما ميدهد و نامشان ميبرد، آن حضرت فرمود: چه مرض دارد خدا لعنتش كند ما را در معرض اذيت مياندازد[ اعتقادات الإماميه (للصدوق)، ص: 107]

داستانك:

حضرت آیت الله العظمی مظاهری مي فرمودند: روزي در هنگام درس استاد ما  آیت الله مرعشی نجفی خاطره اي بيان كردند كه:

پدر من‌ از علمای‌ نجف‌ بوده‌ یک‌ شاگرد سنی‌ داشت، این‌ فرد می‌خواست‌ برود کردستان‌ و کرمانشاه، با پدر من‌ خداحافظی‌ کرد و رفت، پدر من‌ آمد ایران‌ و رفت‌ مشهد، در زمان برگشت‌ قافله‌ ما غروب‌ به کرمانشاه رسید، من‌ خیلی‌ وحشت‌ کردم‌ که‌ حالا چه‌ می‌شود، آن‌ وقت‌ وضع‌ کرمانشاه‌ و وضع‌ کردستان‌ به خاطر شیعه‌ و سنی‌گری‌ خیلی‌ بد بود، ناگهان‌ آن‌ شاگرد من‌ پیدا شد، خیلی‌ با من‌ گرم‌ گرفت‌ و بالاخره‌ با زور و رودربایستی‌ من‌ را خانه برد‌ خیلی‌ هم‌ خدمت‌ کرد به‌ من، بعد آخر شب‌ به‌ من‌ گفت:‌ آقا ما یک‌ جلسه‌ای‌ داریم‌ شما بیاید برویم‌ توی‌ این‌ جلسه، گفتم‌ می‌آیم،

 خلاصه مرا بردند توی‌ آن‌ جلسه، وقتی‌ نشستم‌ توی‌ جلسه، دیدم‌ این‌ سبیل‌ گُنده‌ها، سبیل‌ کشیده‌ها می‌آیند، تعجب‌ کردم، چه‌ خبر است، یک‌ وقت‌ مَنقَلی‌ پر از آتش‌ که‌ آتش‌ زغالی‌ که‌ اَلُو داشت، این‌را هم‌ آوردند، یک‌ مجمع‌ را هم‌ آوردند گذاشتند روی‌ این‌ آتش‌ها، روی‌ این‌ منقل‌ .من‌ تعجب‌ کردم، ترس‌ هم‌ من‌را گرفته‌ بود که‌ این‌ها چه‌ کار می‌خواهند بکنند، یک‌وقت‌ دیدم‌ یک‌ جوانی‌ زیر غُل‌ و زنجیر، قیافه‌ای شبیه مردم‌ همدان‌ داشت، آوردند.

یک‌ سفره‌ چرمی‌ هم‌ پَهْن‌ کردند، او را نشاندند روی‌ سفره‌ چرمی‌ و کسی‌ با یک‌ ضربت‌ گردنش ‌را زد، آن‌ مجمع‌ که‌ داغ‌ بود گذاشتند روی‌ گردن‌ این‌که‌ خون‌ بیرون‌ نیاید، غُل‌ و زنجیرها را هم‌ باز کردند این‌ هی‌ دست‌ و پا می‌زد این‌ها هم‌ قاه‌ قاه‌ می‌خندیدند. من‌ غش‌ کردم‌.

بالاخره‌ قضیه‌ تمام‌ شد و من‌ در حال‌ غش‌ بودم، کم‌کم‌ مَرا به‌ هوش‌ آوردند اما آن‌ موقعی‌ که‌ نزدیک‌ بود به‌ هوش‌ بیایم‌ می‌دیدم‌ با هم‌ زمزمه‌ دارند، این‌ شیعه‌ است‌ این‌را هم‌ بیاورید دومی‌اش‌ باشد، آن‌ طلبه‌ می‌گفت:‌ نه‌ بابا من‌ درس‌ پیش‌ ایشان‌ خواندم، این‌ از آن‌ سنی‌های‌ داغ‌ است‌ معلم‌ من‌ بوده، بالاخره‌ من‌ را نجات‌ داد، آمدیم‌ خانه، وقتی‌ من‌ حال‌ آمدم، این‌ طلبه‌ به‌ من‌ گفت:‌ آقا من‌ سنی‌ هستم، اما مُرید شما هستم، می‌دانید شما را خیلی‌ دوست‌ دارم، نمی‌خواستم‌ ناراحتتان‌ کنم، اما بُردم‌ آن‌جا یک‌ پیام‌ بدهید به‌ علمای‌ نجف‌ و پیام‌ این، که‌ شما عُمَرکُشون‌ کنید ما هم‌ این‌جور می‌کنیم،‌ ما رسم‌مان‌ است‌ یک‌ شیعه‌ را یک‌ جایی‌ پیدا می‌کنیم‌ زندانی‌اش‌ می‌کنیم‌ غُل‌ و زنجیر می‌کنیم‌ تا شب‌ چهارشنبه، شب‌ چهارشنبه‌ همه‌ ما جمع‌ می‌شویم‌ برای‌ رضایت‌ خدا، قربة الی‌ الله این‌را می‌آوریم‌ و این‌ بلا را به‌ سرش‌ می‌آوریم‌ که‌ تو دیدی. [ درس اخلاق آيت الله مظاهري در تاريخ 23 فروردين 85. شماره درس 300]

نماز پشت سر اهل سنت!!!

(به بهانه نزديكي به هفته وحدت)

24سوال:

روایتی است از حضرت امام جعفر الصادق عليه السلام که فرموده اند هرکس در نماز جماعت به امام جماعت اهل سنت اقتدا کند ، از ثواب اقتدا به رسول الله صلي الله عليه و آله بهره مند خواهد شد .

سوال این است :

اولا – آیا این حدیث و روایت صحیح است یا خیر ؟

ثانیا – منبع این حدیث در کدام یک از کتب معتبر آمده است ؟

ثالثا – آیا علمای وهابیت از اهل سنت محسوب می شوند؟

پاسخ:

روايات فراوانى بر مطلوب بودن شركت در نماز جماعت اهل سنت دلالت دارد. از جمله آنها روايتي است كه در سوال آمده است. در اين روايت كه از حيث سند صحيح و معتبر است؛ امام صادق عليه السلام مي فرمايد:

مَنْ صَلَّى مَعَهُمْ فِي الصَّفِّ الْأَوَّلِ كَانَ كَمَنْ صَلَّى خَلْفَ رَسُولِ اللَّهِ (1)

«هركس با اهل سنت، در صف اوّل آنها نماز بگزارد، مانند كسى است كه پشت سر رسول اللّه صلي الله عليه و آله در صف اوّل نماز گزارده است

مرحوم شيخ حر عاملي نيز در كتاب وسائل الشيعه بابي را به روايات داله بر استحباب شركت در نماز جماعت اهل سنت و شركت در صف اول نماز آنها إختصاص داده است.(2)

هدف از جواز اين عمل و استحباب و فضيلت آن اين است كه اين عمل موجب جلب دوستى اهل سنت و موجب وحدت كلمه و اتحاد بيشتر مسلمانان مي گردد.

بسياري از فقها از جمله حضرت امام خميني رحمت الله عليه  طبق رواياتي كه در اين باب آمده به تقيه مداراتي با اهل سنت حكم كرده است. (3) تقيه مداراتي يكي از اقسام تقيه است كه در اين نوع تقيه ترس از ضرر مالي و جاني مطرح نيست. بلكه تقيه اي است كه براي جلب دوستي و ايجاد وحدت با اهل سنت مدارا مي گردد.

اما در خصوص سؤال پاياني شما بايد بگوييم كه امام جماعت مساجدي مانند مسجدالحرام و مسجدالنبي نيز گرچه جزء علماي وهابي هستند. اما از اين روايات خارج نيستند

در روايتي از امام كاظم عليه السلام نقل شده كه امام حسن و امام حسين عليهما السلام پشت سر مروان بن حكم نماز مي خواندند. صَلَّي حَسَنٌ وَحُسَيْنٌ خَلْفَ مَرْوَانَ وَنَحْنُ نُصَلِّي مَعَهُم (4)

مروان بن حكم همان كسي است كه رسول خدا صلي الله عليه و آله  وي را ملعون بن ملعون (5) ناميده بود. وي بعد از صلح امام حسن با معاويه از سوي معاويه والي و حاكم مدينه شده بود. امامت جمعه و جماعات در صدر اسلام از جايگاه بسيار مهمي برخوردار بوده است بطوري كه معمولاً حاكمان و واليان هر شهر اين منصب مهم را در اختيار خود داشته و با حضور دائم خويش از اين منصب محافظت مي كردند.

داستانك:

پسر دكتر احمد توكلي (نماينده مجلس) مي گويد:

بهار سال 1373، بنده، پدرم، آقای مهندس محمود فرشیدی وزیر آموزش و پرورش دولت نهم و جناب آقای علی صفار، مدیر محترم مدرسه راهنمایی معلم در منطقه 2 تهران، به محضر شادروان آیت‌الله‌ بهجت مشرف شدیم.

 پدرم از آيت الله بهجت پرسید: بنده در دانشگاه ناتینگهام انگلستان درس می‌خوانم. آنجا دانشجویان عرب که همه سنی هستند، از دانشگاه، فضایی برای اقامه‌ی نماز جماعت خواسته‌اند و دانشگاه نیز جایی را به آنها اختصاص داده است. بنده نماز اول وقت را پشت سر آنان به جماعت می‌خوانم. آیا اعاده نماز واجب است؟

مرحوم آیت‌الله بهجت فرمودند:‌ « نه تنها اعاده نماز واجب نیست، بلکه نماز خواند پشت سر آنها، ثوابش از شمشیر زدن در رکاب رسول خدا در صف اول جنگ احد بیشتر است».

 سپس بعد از مکثی افزودند: «اگر ما شیعیان و امامانمان اینگونه عمل نمی‌کردیم، پنج شیعه آن‌روز اکنون صدوپنچاه میلیون شیعه نبود»(6)

پي نوشت ها:

1. كليني، محمد بن يعقوب، كافي، تهران، دار الكتب الإسلامية، 1407 ه ق، ج‏3، ص 380.

2. شيخ حر عاملي، وسائل الشيعه، مؤسسه آل البيت، سال 1409 هـ.ق، ، ج‏8، ص 299.

3. امام خميني، كتاب الطهارة، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى ، 1422ق،ص 522.

4.  شيخ حر عاملي، وسائل الشيعه، مؤسسه آل البيت، سال 1409 هـ.ق، ج‏8، ص 301.

علي‏بن جعفر در كتاب خود از برادرش امام موسي كاظم (ع) نقل مي‏كند كه آن حضرت فرمود: امام حسن و امام حسين عليهما السلام پشت سر مروان نماز خوانده‏اند و ما نيز با آنها نماز مي‏خوانيم.

5. علامه مجلسي، بحارالانوار، بيروت، مؤسسه الوفاء، سال 1404 هـ ق، ج‏62، ص 237.

6. كتاب بصيرت لازمه تبري صفحه 41 به نقل از سايت الف متعلق به دكتر احمد توكلي


عفو و گذشت

(به بهانه 17 ربيع الاول ، روز ولادت پيامبر مكرم اسلام صلي الله عليه و آله)

26-9-5

 

وَ لْيَعْفُوا وَ لْيَصْفَحُوا أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحيمٌ [ نور 22]

 بايد عفو كنند و چشم بپوشند آيا دوست نمى‏داريد خداوند شما را ببخشد؟!

انسان بايد ديگران را ببخشد.

مگر ما ادعاي پيروي از پيامبر مكرم اسلام را نداريم ؛ مگر پيامبر را اذيت نمي كردند؛ مگر به پيامبر نگفتند:

تو مجنوني  :  وَ قالُوا مُعَلَّمٌ مَجْنُونٌ  [الدخان : 14]

تو ساحري دروغگويي : هذا ساحِرٌ كَذَّابٌ [ص : 4 ]

تو شاعرِ مجنوني:  لِشاعِرٍ مَجْنُونٍ [الصافات : 36]

تو پيامبر نيستي :  لَسْتَ مُرْسَلاً [الرعد : 43]

تو پيامبر نيستي چون غذا مي خوري:  ما لِهذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعامَ [الفرقان : 7 ]

تو پيامبر نيستي چون در بازار راه ميروي: وَ يَمْشي‏ فِي الْأَسْواقِ [الفرقان : 7]

گروهي اين قرآن را به تو املا كرده اند: اكْتَتَبَها فَهِيَ تُمْلى‏ عَلَيْهِ [الفرقان : 5]

تيمي به تو در اين قرآن كمك مي كنند : أَعانَهُ عَلَيْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ [الفرقان : 4]

و . . .

با اينهمه توهين و اذيت هاي مختلف، فتح مكه صورت گرفت؛ حال تمام اينها اسير پيامبرند. يكي از مسلمانان بالاي كوه مي رود و مي گويد : اليوم يوم الملحمه «امروز روز انتقام است»

پيامبر او را توبيخ مي كند و مي فرمايد: اليوم يوم المرحمه « امروز روز رحمت است »

داستان ولادت پيامبر

 (به بهانه 17 ربيع الاول ، روز ولادت پيامبر مكرم اسلام صلي الله عليه و آله)

EmamSadegh-a-Morabbee.ir-13

امام صادق عليه السلام در روايتي كه خلاصه آن را مي آوريم مي فرمایند:

در صبيحه ولادت آن جناب، هر بتي كه بر روي زمين بود، بر رو در افتاده بود و ايوان كسري بلرزيد و چهارده كنگره از آن ساقط شد و درياچه ساوه، آبش فرو رفت و در وادي (سماوه) آب جاري شد و آتشكده فارس ‍ خاموش شد و حال آنكه هزار سال بود كه خاموش نشده بود و نوري در آن شب از طرف حجاز ظاهر شد و منتشر گرديد تا به مشرق عالم رسيد و سرير هر سلطاني از سلاطين دنيا در آن صبح سرنگون شده بود و در آن روز، هيچ سلطاني نتوانست تكلم كند و تمامي گنگ شده بودند و علم كهنه و سحر سحره باطل شد و هر كاهني كه بود ميان او و همزادش ‍ – كه خبرها به او مي گفت – جدائي افتاد و ابليس در آن وقت صيحه زد و ابالسه خود را جمع كرد.

ابالسه گفتند: اي سيد ما! چه ترا به فزع در آورده؟ گفت: واي بر شما همانا حادثه عجيبي در زمين واقع شده كه از زمان رفع عيسي (ع ) تا به حال واقع نشده. برويد و بگرديد ببينيد چه واقع شده براي من خبر آريد.

برفتند و برگشتند و گفتند: چيزي نيافتيم.

ابليس گفت: استعلام اين امر، كار من است، پس فرو رفت در دنيا و جولاني كرد تا بر حرم مكه رسيد. ديد كه اطراف حرم را ملائكه فرا گرفته اند. خواست داخل حرم شود، او را صيحه زدند؛ برگشت و از طرف كوه (حرا) داخل شد. جبرئيل او را صيحه زد كه بر گرد، لعنت خدا بر تو باد.

گفت: اي جبرئيل! از تو سؤالي دارم ، بگو كه امشب چه حادثه رو كرده؟

فرمود: ولادت محمد صلي الله عليه وآله واقع شده.

گفت از براي من در او نصيبي هست؟ فرمود: نه.

گفت: در امت او، من بهره دارم؟ فرمود: بلي.

گفت: راضي شدم.

[ بحار الأنوار (ط – بيروت)، ج‏15، ص: 259]

نكته:

يكي از بهترين اعمال روز ولادت پيامبر اكرم “روزه” گرفتن است  و از براي آن ، فضيلت بسيار است و روايت شده كه هر كه اين روز را روزه بدارد، ثواب روزه يكسال براي او، نوشته شود، و روزه ي اين روز، يكي از چهار روز است كه در تمام سال به فضيلت روزه، ممتاز است .

(متن عربی روایت را در بخش نظرات این مطلب ببینید)

**منبرک**