امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)
شهریور 29, 1396
امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف), داستانی, منبرک های روایی
3,056

داستانک:
مرحوم فشندی تهرانی انسان زاهدی بود که خود را از گناه حفظ می کرد تا بتواند امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را زیارت کند.
هفتم ذی الحجه به عرفات رفت. ایشان زودتر از کاروان به آنجا رفت و وسایل کاروان را با خود برد. در حالی که غیر از او زائر دیگری در عرفات نبود. نیمه های شب آقایی وارد خیمه ایشان شد و با هم شروع به صحبت کردند.
در بین صحبت از ایشان پرسید به نظر شما امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف الان کجا هستند؟ ایشان گفتند امام زمان الان در این خیمه هستند. پرسید به نظر شما امام زمان فردا کجا هستند؟ ایشان فرمودند امام زمان فردا به خیمه شما می آید. چون در خیمه شما روضه عمویشان عباس خوانده خواهد شد.
ماجرای آن شب و صحبت های بین آن دو بزرگوار طولانیست. مرحوم فشندی تهرانی می گوید بعد از اینکه این آقا خیمه مرا ترک کردند متوجه شدم که ایشان وجود نازنین امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف هستند.
فردا عصر، بدون اینکه من سفارشی کرده باشم دیدم در خیمه ما روضه حضرت ابوالفضل العباس خوانده می شود. دقت کردم و متوجه شدم امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف هم تشریف آوردند. هرچه کردم که با صدای بلند ایشان را به مردم معرفی کنم، نتوانستم.
ایشان کنار در خیمه ایستاده بودند و بر مصیبت عمویشان عباس گریه می کردند.
[با تلخیص از: آثار و برکات حضرت امام حسین(ع)، ص23، قضیه 5.]
برای مطالعه ماجرای کامل تشرف به آدرس زیر مراجعه کنید: http://bit.ly/2wwn6HB
امام زمان عجل الله تعالی فرجه و شریف در مجالسی که روضه اهل بیت علیهم السلام، خصوصا روضه حضرت اباالفضل علیه السلام خوانده می شود حضور دارند. حیف است ما خانه داشته باشیم و یک بار امام زمان به منزل ما تشریف نیاورند. هر خانه ای چه بزرگ و چه کوچک، در ایام ماه محرم و صفر ذکر توسل به ائمه علیهم السلام داشته باشد. برنامه ریزی کنیم حتی به صورت ساده مجلس روضه ای برای اهل بیت برگزار کنیم تا منزلمان به قدوم مبارک امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف متبرک و معطر شود.
و مراقب باشیم که مجالس ما آلوده به تجمل، اسراف و چشم و هم چشمی نشود.
بهمن 30, 1395
اخلاقی, امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف), داستانی
1,824

راننده کامیونی تعریف می کند که قبلا انسان صالحی نبودم و اهل نماز و عبادات و … نبودم. یک بار از مشهد بار می بردم. وسط راه برف خیلی سنگین شده بود.
کامیون از حرکت ایستاد و بعذ از نیم ساعت هم خاموش شد. هر کار کردم نتوانستم کامیون را روشن کنم. کم کم داشتم یخ می زدم. مرگم را جلو چشمم می دیدم.
یاد سالها قبل افتادم. واعظي میگفت: مردم! شما شیعه اید و صاحب دارید. هر وقت در تنگنا قرار گرفتيد متوسل به آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف شويد كه ان شاء الله حضرت كمك ميكند.
بیاختیار نام حضرت بر زبانم جاری شد. عهد كردم اگر نجات پيدا كنم و دوباره زن و فرزندم را ببينم، از گناهاني كه آلودهاش بودم، دست بردارم و نمازهايم را اول وقت بخوانم.
ديدم يك نفر داخل برفها به طرفم ميآيد، گفت: برو، پشت فرمان بنشين و استارت بزن.
آرام سوئيچ ماشين را چرخاندم. موتور روشن شد. باور نمیکردم بهمین سرعت ماشین درست شده باشد. گفت: حركت كن، برو!
خواستم پولی بدهم، قبول نکرد.
شیشه کامیون را تا آخر پایین دادم و گفتم: اين كه نشد! به پول و كمك من که احتياج نداري، با مهارتی عجیب، ماشین را راهانداختی، از اينجا حركت نميكنم تا خدمتي کنم. باید این زحمت را جبران کنم. من از آن شوفرهای جوانمردم نه ناجوانمرد!
گفت: خيلي خوب! حالا که ميخواهي به ما خدمت كني، عهدي كه با خدا بستي، را عمل كن. اين، خدمت به ما است.
گفتم: من چه عهدي بستم؟
گفت: اول اينكه از گناه فاصله بگیری و دوم، نمازهايت را اول وقت بخواني.
می گوید من اصلا متوجه نشدم.
گفتم: الان بروم، جلوتر ميمانم. راه بسته است. گفت: دیگر ماشین شما خراب نمی شود.
راه افتادم. تازه متوجه شدم به چه کسی قول داده بودم.
وقتی به خانه برگشتم به زن و بچه ام گفتم ازین به بعد می خواهم آدم شوم و درست شوم. من به شخص مهمی قول داده ام.
آثار و بركات نماز اول وقت ص 83 با اندكي تلخيص
این قول را ما هم به امام زمان (عج) بدهیم؛ که نمازهایمان را اول وقت بخوانیم و گناه نکنیم.
شهریور 27, 1395
امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف), فایل صوتی, ماه ذی الحجه, مناسبت های قمری, مناسبتی, منبرک های روایی
1,681
(به بهانه ولادت امام هادی علیهالسلام)
پدر علامه مجلسی؛ آیت الله محمد تقی مجلسی، می فرمود: من هیچ امامی را زیارت نکردم مگر اینکه فقط جامعه کبیره را خواندم.
داستانک
سید حسن موسوی رشتی می گوید:
به قصد حج با کاروانی حرکت کردیم. در یکی از منازل مسئول کاروان نزد ما آمد و گفت: این منزل بسیار خطرناک است، از منزل خود دور شده بودیم که برف شروع به باریدن کرد بطوری که رفقا هر کدام سر خود را پوشانیده به سرعت می راندند.
من نیز هر چه تلاش کردم تا به آن ها برسم ممکن نشد، تا آن که آن ها رفتند و من تنها ماندم. در کنار راه نشستم، در حالی که بسیار نگران و مضطرب بودم.
در آن حال، در مقابل خود باغبانی که در دست بیلی داشت که بر درختان می زد تا برف از آنها بریزد، پس او نزد من آمد و فرمود: تو کیستی؟ عرض کردم: رفقای من رفته اند و مسیر را گم کرده ام.
فرمود (به زبان فارسی): نافله بخوان تا راه را پیدا کنی. من مشغول خواندن نافله شدم. بعد از فراغ از نافله ی شب باز آمد و فرمود: چرا نرفتی؟ گفتم: والله راه را نمی دانم.
فرمود: زیارت جامعه بخوان. من زیارت جامعه را از حفظ نبودم و هنوز هم حفظ نیستم. از جای خود برخاستم و زیارت جامعه را به طور کامل از حفظ خواندم.
باز نمایان شد و فرمود: چرا نرفتی؟ گفتم: راه را نمی دانم فرمود: زیارت عاشورا را بخوان. من زیارت عاشورا را از حفظ نبودم و هنوز هم حفظ نیستم، پس برخاستم و از حفظ مشغول خواندن زیارت عاشورا شدم تا آن که تمام صد لعن و صد سلام و دعای علقمه را خواندم.
دیدم باز آمد و فرمود: چرا نرفتی؟ هنوز هستی؟ گفتم: بله هستم تا صبح.
فرمود: من اکنون تو را به قافله می رسانم. پس رفت و بر مرکبی سوار شد و فرمود: به ردیف من بر مرکب سوار شو.
پس فرمود: شما چرا نافله نمی خوانید؟ و سه بار فرمود: نافله، نافله، نافله.
باز فرمود: شما چرا عاشورا را نمی خوانید؟ و سه بار فرمود: عاشورا، عاشورا، عاشورا.
و بعد فرمود: شما چرا جامعه نمی خوانید؟ سه بار فرمود: جامعه، جامعه، جامعه.
من در آن حال به فکر افتادم که این شخص چه کسی بود که به زبان فارسی حرف می زد و حال آن که، در آن حدود زبانی جز زبان ترکی و مذهبی نبود و چگونه با این سرعت مرا به رفقای خود رساند؟ پس، پشت سر خود نظر کردم، کسی را ندیدم و از او آثاری پیدا نکردم.
[منبع: مفاتیح الجنان]
یکی از سفارشات امام زمان عج به ما خواندن زیارت جامعه کبیره است که از امام هادی علیهالسلام است.
خرداد 17, 1395
اخلاقی, اعتقادی, امام خمینی (ره), امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف), داستانی, سیاسی, سیره بزرگان, ماه خرداد, مناسبت های شمسی, مناسبتی, منبرک های برگزیده, منبرک های روایی
1,792
(به بهانه ارتحال حضرت امام خمینی و قیام 15 خرداد)

داستانك:
حضرت امام خميني در يك ديدار تاريخي در سال 1341به آقاي حبيب الله عسكر اولادي فرموده بودند:
اين مبارزه طولاني است وممكن است مرحله اول آن تا20سال نيز طول بكشد لذا شما بايد خود را براي چنين مسير طولاني آماده كنيد.
مبارزه ما براي تغيير يك قانون ،تغيير يك وزير حتي يك دولت نيست،ما براي فراهم كردن مقدمات ظهور ولي عصر “عجل الله فرجه”مبارزه مي كنيم.
انقلاب اسلامي ما سه مرحله دارد مرحله اول اينكه كشور ايران را اسلامي كنيد،مرحله دوم اينكه كشور هاي مسلمان به طرف حاكميت اسلام برده شوند ومرحله سوم اسلام را در سراسر دنيا گسترش دهيد وجهانيان را با اسلام آشنا نماييد .آنگاه در محضر امام زمان(عجل الله تعالي فرجه الشريف)عرضه بداريم كه مولي ،جهان باي تشريف فرمايي شما آمادگي دارد.
[ كتاب اندكي صبر صفحه 23 به نقل از روزنامه جمهوري اسلامي 11 بهمن 1377]
خرداد 2, 1395
اخلاقی, امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف), داستانی, ماه شعبان, مناسبت های قمری, مناسبتی, منبرک های روایی
2,168
(به بهانه ميلاد امام زمان عجل الله فرجه)

داستانك:
پریشان و سراسیمه بودم. لحظاتی چند فقط به چیزی که شنیده بودم، میاندیشیدم.
« اگر طالب دیدار امام زمانت هستی به فلان شهر برو. حضرت بقیة الله در بازار آهنگران در مغازه قفلسازی نشسته بلند شو و خدمت ایشان برس»
بعد از مدتها چلهنشینی و دعا و توسل به علوم غریبه بالاخره کورسویی از امید به رویم تابیدن گرفت. به سرعت بلند شدم و وسائل سفر را آماده کردم. سفر راحتی نبود. اما حاضر بودم چند برابر این سختی را تحمل کنم تا بتوانم به آرزویم برسم. شور و اشتیاقی که از وجودم زبانه میکشید مرا به حرکت وا میداشت.
خودم را به بازار آهنگران رساندم آن قدر هیجان زده بودم که چشمهایم هیچ چیز را نمیدید. فقط مغازه پیر قفلساز را جستجو میکردم. لحظهبه لحظه که میگذشت شوق و شورم بیشتر میشد. وقتی وارد مغازه پیرمرد قفلساز شدم در همان نگاه اول امام را شناختم. دستم را روی سینه گذاشته و با ادب سلام دادم. در آن لحظه همه چیز به جز وجود امام را فراموش کرده بودم. حضرت جوابم را داد و با دست مرا به سکوت فرا خواند.
پیرمرد در حال وارسی چند قفل بود. در این لحظه پیرزنی وارد مغازه شد لباسهای کهنهای به تن داشت و عصایی به دست. در دستان فرتوت و لرزانش قفلی به چشم میخورد. پیرزن آن را به قفل ساز نشان داد و گفت: برادر برای رضای خدا این قفل را سه شاهی از من بخرید. به پولش نیاز دارم.
پیرمرد قفل را گرفت و آن را وارسی کرد. قفل سالم بود پس رو به زن کرد و گفت: … خواهرم تو مسلمانی و من هم مسلمان. چرا مال مسلمان را ارزان بخرم من نمیخواهم تو ضرر کنی. این قفل هشت شاهی ارزش دارد و من اگر بخواهم در معامله سودی ببرم آن را به قیمت هفت شاهی میخرم چون در این معامله بیشتر از یک شاهی سود بردن بیانصافی است.
پیرزن با ناباوری قفل ساز را نگاه کرد و بعد از این که سخنان پیرمرد تمام شد گفت: من تمام این بازار را زیر پا گذاشتم و این قفل را به هر که نشان دادم گفتند بیشتر از دو شاهی آن را نمیخرند من هم به این دلیل به آنها نفروختم که به سه شاهی پول نیاز دارم.
پیرمرد گفت: اگر آن را میفروشی من هفت شاهی میخرم و سپس هشت شاهی به پیرزن داد. پیرزن راضی و خوشحال عصا زنان دور شد.
آن گاه امام رو به من کرد و فرمود: مشاهده کردی؟ شما هم این طور باشید تا ما خود به سراغ شما بیاییم. چله نشینی لازم نیست و توسل به علوم غریبه فایدهای ندارد. عمل درست داشته باشید و مسلمان باشید. از تمام این شهر من این پیرمرد را برای مصاحبت انتخاب کردهام چون دیندار است و خدا را میشناسد این هم از امتحانی که داد. او با اطلاع از نیاز زن به پول قفل را به قیمت واقعیاش از او خرید. این گونه است که من هر هفته به سراغش میآیم و احوالش را میپرسم.
پس از تمام شدن سخنان امام سرم را پایین انداختم و به فکر فرو رفتم.
منبع:عنايات حضرت وليعصر ؛بخش اول ، صفحه 86 ، تشرف 31 (با تلخيص و تصرف)

خرداد 1, 1395
اخلاقی, اعتقادی, امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف), داستانی, ماه شعبان, مناسبت های قمری, مناسبتی, منبرک های روایی
2,203
(به بهانه ميلاد امام زمان عجل الله فرجه)

داستانك:
این حقیر، …«محمّدعلی برهانی افوسی فریدنی» در خرداد، سال 1358 شمسی، که مصادف با دوّمین سال پیروزی انقلاب اسلامی بود به اتّفاق چهار نفر از آقایان اهل علم فریدنی مقیم قم، به منظور آمارگیری و نام نویسی طبقه محروم و مستضعف … اعزام و چند روز در آن حومه، مشغول به انجام وظیفه شدیم، …
… بنا شد برگردیم. مقداری راه آمدیم، ماشینی که کمیته امداد در اختیار ما قرار داده بود، نقص فنّی شد و احتیاج به قطعاتی پیدا کرد و این مسأله مستلزم رفتن به شهرستان «داران» بود.
حدود سه ساعت از روز گذشته بود و تقریباً ساعت ده صبح بود، ماشینی که پر از سرنشین و ماشین جهادسازندگی بود، رسید. راننده ما سوار شد، رفقای من هم به فکر رفتن افتادند و با اینکه جا نبود و مسافرین در مضیقه و ناراحتی بودند به زور سوار شدند و از من عذرخواهی کردند. تنها من ماندم آن هم در بیابان مخوف و آن زمان که ابتدای انقلاب بود و با فرار «بختیار» و هجوم به انبارهای اسلحه، بعضی اشرار نیز اسلحه داشتند و بعضی از لُرهای آن حومه تفنگدار و به ما بدبین بودند.
ساعت نزدیک به یازده صبح یا بیشتر بود که تنها راه می رفتم؛ دیدم چاره ای جز توسّل به مولایم صاحب الزّمان – عجّل اللَّه تعالی فرجه الشّریف – نیست. به آن حضرت متوسّل شدم و گفتم: «یا اَبا صالِحَ الْمَهدی ! اَدْرِکْنی .» … مهدی زهرا به فریادم برس .
به حالت گریه و استغاثه بودم که ناگاه دیدم شخصی با لباس اشخاص عادی، به قیافه یکی از سادات محترمی که او را در مدرسه فیضیّه می شناختم، مقابلم بین راه ایستاده، خوشحال شدم و سلام کرده احوالپرسی نمودم و گفتم: «شما کجا و اینجا کجا؟»
فرمود: «ما هم اینجا رفت و آمد می کنیم، شما هم خیلی مأجورید، چون خدمت محرومین می کنید و این روش جدّم حضرت علی – علیه السّلام – است، تا می توانید در حدّ تمکّن به این طبقه خدمت کنید و دست از این کار برندارید که کار خوبی است.»
خواستم از او استمداد بطلبم با خود گفتم: «از دست او چه کار می آید؟ او هم مثل من غریب است.» ولی ناگاه رو به من کرده فرمود: «بزودی وسیله برای شما می رسد ناراحت مباش».
باز فکر کردم که این سیّد از کجا می داند وسیله برایم می رسد، صدایی به گوشم رسید که: «این آقا، حضرت مهدی صاحب الزّمان – علیه السّلام – است.» و آن آقا از نظرم غایب شد و همان وقت ماشینی رسید که مهندس محترمی در آن تنها بود، گویا ماشین را تازه خریده بود،
بدون گفتن نگاه داشت و مرا سوار کرد و به مقصد رساند.
كتاب شیفتگان حضرت مهدی عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف نویسنده : احمد قاضی زاهدی گلپایگانی «جلد دوّم» صفحه
اردیبهشت 30, 1395
اخلاقی, اعتقادی, امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف), داستانی, سیره بزرگان, ماه شعبان, مناسبت های قمری, مناسبتی, منبرک های برگزیده, منبرک های روایی
1,838
(به بهانه نزدیکی به نیمه شعبان؛ میلاد قطب عالم امکان)
داستانک:
مرحوم فشندی تهرانی مي گويد:
«در مسجد جمکران اعمال را به جا آورده ،به همراه همسرم بر می گشتم .در راه ،آقایی نورانی را دیدم که داخل صحن شده ،قصد دارند به طرف مسجد بروند.
با خود گفتم :این سید در این هوای گرم تابستان تازه از راه رسیده و [حتماً]تشنه است.به طرف سید رفتم و ظرف آبی را به ایشان تعارف کردم . [سید ظرف آب را گرفت و نوشید] و ظرف آن را برگرداند در این حال عرضه داشتم :آقا شما دعا کنید و فرج امام زمان را از خدا بخواهید تا امر فرج ایشان نزدیک شود!
آقا فرمودند :«شیعیان ما به اندازه آب خوردنی ،ما را نمی خواهند. اگر بخواهند ،دعا می کنند و فرج ما می رسد».
این سخن را فرمود و تا نگاه کردم کسی را ندیدم. فهمیدم که وجود اقدس امام زمان (عجل الله تعالي فرجه)را زیارت کرده ام و حضرتش ،امر به دعا کرده است»
[کتاب شیفتگان حضرت مهدی (عجل الله تعالي فرجه الشريف) نوشته :احمد قاضی زاهدی جلد 1
صفحه 155]
واقعا شنیدن این مطلب از مولایمان بسیار دردناک است که ایشان فرمودند که ما ایشان را حتی به اندازه ی آب خوردن هم نمی خواهیم..
درست است ؛ مي دانيم كه ما منتظر واقعي نبوديم ؛ اما این را می دانم که هر صبح جمعه در دعاي ندبه با چشمان گريان ميگوييم:
مَتی نَنتَقِعُ مِن عَذبِ مآئِکَ فَقَد طالَ الصَّدی
آری مولای مهربانم ، کی از چشمه ی آب زلال تو بهره مند می شویم که تشنگی به درازا کشید…
دی 9, 1394
اخلاقی, اعتقادی, امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف), داستان های علما, داستانی, سیاسی, سیره بزرگان, ماه دی, مناسبت های شمسی, مناسبتی, منبرک های برگزیده, منبرک های روایی
2,332
(به بهانه 9 دي ؛ روز رسوا شدن فتنه گران)

يكي از مراجع بزرگ شيعه ؛ حضرت آیت الله ميرزاي نائيني است كه به استادالفقهاء و المجتهدين شهرت داشته اند
ايشان استاد بسياري از مراجع ؛ از جمله آيات عظام ، میرزا مهدی اصفهانی، ابوالقاسم خویی ، محسن حکیم ، علامه طباطبایی، سید جعفر حسینی شاهرودی ،سید احمد شهرستانی، میرزا محمود حسینی زنجانی، محمدتقی بهجت، سید عبدالرسول آیتی بهبهانی ،سید جمال الدین گلپایگانی ، سید محمد حجت کوه کمری ،سید محمد هادی میلانی ،شیخ محمدتقی آملی ،میرزا هاشم آملی و بسياري ديگر از مراجع و بزرگان بوده اند
در دوران جنگ جهانی اول و اشغال ایران توسط قوای انگلیس و روس خیلی نگران بودند از این که کشور دوستداران امام زمان (عجل الله فرجه) از بین برود و سقوط کند.
شبی به امام عصر (عجل الله فرجه) متوسل می شود و در خواب می بیند دیواری است به شکل نقشه ایران که شکست برداشته و خم شده است و در زیر این دیوار تعدادی زن و بچه نشسته اند و دیوار دارد روی سر آنها خراب می شود.
مرحوم نائینی در عالم خواب مشاهده می کند که حضرت ولی عصر (عجل الله فرجه) تشریف آوردند و دیوار در حال ریزش را سر جایش قرار دادند و فرمودند:”اینجا(ایران شیعه) خانه ماست، می شکند، خم می شود، خطر است ولی ما نمی گذاریم سقوط کند” [ملاقات با امام عصر(عجل الله فرجه) صفحه 137]
اين داستان ؛ قابل توجه فتنه گران باشد . اين كشور، كشور امام زمان است و اين منافقين نمي توانند اين كشور را به دست آمريكا بدهند
خرداد 25, 1394
اخلاقی, امام خمینی (ره), امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف), سیره بزرگان, فایل صوتی, ماه خرداد, مناسبتی, منبرک های برگزیده
2,623

داستانك:
روز 22 بهمن که امام فرمان دادند مردم در خیابانها بریزند چون ما مملکت نظامی نداریم
این جریان را به مرحوم آیت الله طالقانی اطلاع دادند. در آنجا من در خدمت ایشان بودم .
آیت الله طالقانی از منزلشان به امام در مدرسه علوی تلفن زد و مدت یک ساعت یا نیم ساعت با امام صحبت کردند.
برادران بیرون از اتاق بودند. فقط می دیدند آیت الله طالقانی مرتب به امام عرض می کنند آقا شما ایران نبودید، این نظام پلید است، به صغیر و کبیر ما رحم نمی کند، شما حکمتان را پس بگیرید.
و مرتب شروع کردند از پلیدی و ددمنشی نظام گفتن تا شاید بتوانند موضع امام را تغییر بدهند، تا ایشان این فرمانی را که راجع به ریختن مردم به خیابانها داده اند پس بگیرند. برادران یک مرتبه متوجه شدند آقای طالقانی گوشی را زمین گذاشته و به حالت متأثر رفت و در گوشه اتاق نشست.
برادران که این گونه دیدند بعد از لحظاتی خدمت ایشان رفتند. ابتدا این تصور پیش آمد که امام به ایشان پرخاش کرده اند که شما چرا دخالت می کنید و از این چیزها. لذا وقتی به مرحوم آیت الله طالقانی اصرار کردند که جریان چه بود؟ ایشان گفتند: هر چه به امام عرض کردم حرف مرا رد کردند و وقتی دیدند من قانع نمی شوم فرمودند: آقای طالقانی، شاید این حکم از طرف امام زمان باشد
این را که از امام شنیدم دست من لرزید و با امام خداحافظی کردم چون دیگر قادر نبودم که حتی پاسخ امام را بدهم.
] برداشتهایی از سیره امام خمینی (ره) ؛ ج 3، ص 158 ]
خرداد 20, 1394
اخلاقی, امام خمینی (ره), امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف), داستانی, سیاسی, سیره بزرگان, فایل صوتی, ماه خرداد, مناسبت های شمسی, مناسبتی, منبرک های روایی
2,316
داستانك:
مرحوم حجت الاسلام سید محمد کوثری (ره)( روضه خوان مراسم های امام خمینی) نقل مینماید:
یک روز من در منزل آقای آیت الله فاضل لنکرانی، از استادان حوزه علمیه قم بودم و یکی از فضلای مشهد آنجا بودند.
ایشان به نقل از یکی از دوستانشان نقل کردند که در نجف اشرف در خدمت امام بودیم و صحبت از ایران به میان آمد.
من گفتم این چه فرمایش هایی است که در مورد بیرون کردن شاه از ایران میفرمایید؟ یک مستأجر را نمیشود از خانه بیرون کرد، آن وقت شما میخواهید شاه را از مملکت بیرون کنید؟
امام سکوت کردند. من فکر کردم شاید عرض مرا نشنیده اند. سخنم را تکرار کردم.
امام برآشفتند و فرمودند: فلانی چه میگویی؟ مگر حضرت بقیةالله صلوات الله علیه به من (نستجیربالله) خلاف میفرماید؟! شاه باید برود.
و همان هم شد و شاه از مملکت بیرون رفت. میبینم که ایشان چنین پیوندی با حضرت بقیةالله (عج) داشتند.
[كرامات امام خميني ص49 و برداشتهایی از سیره امام خمینی(ره) ؛ ج 3، ص 157 ]
خرداد 19, 1394
اخلاقی, امام خمینی (ره), امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف), داستانی, سیاسی, سیره بزرگان, ماه خرداد, مناسبت های شمسی, منبرک های برگزیده, منبرک های روایی
2,833

داستانك:
حضرت امام خميني در يك ديدار تاريخي در سال 1341به آقاي حبيب الله عسكر اولادي فرموده بودند:
اين مبارزه طولاني است وممكن است مرحله اول آن تا20سال نيز طول بكشد لذا شما بايد خود را براي چنين مسير طولاني آماده كنيد.
مبارزه ما براي تغيير يك قانون ،تغيير يك وزير حتي يك دولت نيست،ما براي فراهم كردن مقدمات ظهور ولي عصر “عجل الله فرجه”مبارزه مي كنيم.
انقلاب اسلامي ما سه مرحله دارد مرحله اول اينكه كشور ايران را اسلامي كنيد،مرحله دوم اينكه كشور هاي مسلمان به طرف حاكميت اسلام برده شوند ومرحله سوم اسلام را در سراسر دنيا گسترش دهيد وجهانيان را با اسلام آشنا نماييد .آنگاه در محضر امام زمان(عجل الله تعالي فرجه الشريف)عرضه بداريم كه مولي ،جهان باي تشريف فرمايي شما آمادگي دارد.
[ كتاب اندكي صبر صفحه 23 به نقل از روزنامه جمهوري اسلامي 11 بهمن 1377]
خرداد 19, 1394
اخلاقی, امام خمینی (ره), امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف), داستانی, سیاسی, سیره بزرگان, فایل صوتی, ماه خرداد, مناسبت های شمسی, منبرک های برگزیده, منبرک های روایی
2,305

داستانك:
آيت الله ري شهري در كتاب كيمياي محبت ؛ خاطراتي از شيخ رجبعلي خياط ؛ به مناسبتي مي فرمايند:
آقاي علي محمد بشارتي ـ وزير پيشين کشور ـ نقل ميکرد که: در تابستان سال 1358، هنگامي که مسؤول اطلاعات سپاه بودم، گزارشي داشتيم که: آقاي شریعتمداری در مشهد گفته است: “من بالاخره عليه امام اعلام جنگ ميکنم “
من خدمت امام رسيدم و ضمن ارائه گزارش، خبر مذکور را هم گفتم. ايشان سرش پايين بود و گوش ميداد، اين جمله را که گفتم سر بلند کرد و فرمود:
“اينها چه ميگويند، پيروزي ما را خدا تضمين کرده است. ما موفق ميشويم، در اينجا حکومت اسلامي تشکيل ميدهيم و پرچم را به صاحب پرچم ميسپاريم”
پرسيدم: خودتان؟
امام سکوت کردند و جواب ندادند
کيمياي محبت، صفحه 67.
خرداد 10, 1394
امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف), داستان های علما, داستانی, سیره بزرگان, منبرک های روایی
5,088

روايت 1 : اهميت سجده شكر بعد از نماز
قال مولانا الامام المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
سَجْدَهُ الشُّكْرِ مِنْ أَلْزَمِ السُّنَنِ وَأَوْجَبِها … فَإِنَّ فَضْلَ الدُّعاءِ وَالتَّسْبیحِ بَعْدَ الْفَرائِضِ عَلَى الدُّعاءِ بِعَقیبِ النَّوافِلِ، كَفَضْلِ الْفَرائِضِ عَلَى النَّوافِلِ، وَالسَّجْدَهُ دُعاءٌ وَتَسْبیحٌ
سجده ى شكر، از لازم ترین و واجب ترین مستحبات الهى است … همانا، فضیلت دعا و تسبیح پس از واجبات بر دعاى بعد از نوافل، همانند فضیلت واجبات بر نوافل است. سجده، دعا و تسبیح است. (احتجاج، ج2، ص308 ; بحارالأنوار، ج53، ص161، ح3 ; و وسائل الشیعه، ج6، ص490، ح8514)
این حدیث شریف، قسمتى از پاسخ امام مهدى (علیه السلام) به سۆال هاى محمّد بن عبداللّه حمیرى است. حضرت، در این كلام، به اهمیّت یكى از مستحبات، یعنى سجده ى شكر اشاره مى كند.
روايت 2 : جگونگي انجام سجده شكر
خداوند به موسى عليه السّلام وحى كرد كه اى موسى، آيا مى دانى از ميان آفريده هايم چرا تو را به هم صحبتى ام برگزيدم؟
گفت: اى پروردگار من، به چه سبب ؟
پس خداوند تبارك و تعالى به او وحى كرد كه اى موسى: من درون و برون بندگانم را وارسى كردم . پس هيچكس را نيافتم كه خود را براى من بيش از تو خوار سازد، اى موسى، تو هرگاه نماز مى گزارى، گونه ات را بر خاك مى نهى.(يا بر زمين) [الكافي جلد 2 صفحه 123 حديث 7]
داستانك: چه ذكري در سجده شكر بگوييم
حضرت آيت الله كشميري يكي از عرفاي بزرگ ؛بعد از نماز سر را به سجده مي گذاشت و سه مرتبه می گفت: الحمدلله; بعد گونه راست را بر مهر می گذاشت و سه بار می گفت: شکرا لله ; و سپس گونه چپ را بر مهر نهاد و سه مرتبه می گفت: استغفر الله .
از وی سؤال شد این چه سجده ای است؟ فرمود: «حضرت ابراهیم (عليه السلام) به [یاری] این سجده خليلُ الله شد .» [كتاب روح و ریحان، صفحه 107]
انشاء الله در مطلب بعد به ادامه اين بحث خواهيم پرداخت