امام رضا(علیه السلام)

در این بخش منبرک های روایی که از احادیث امام رضا(ع) می باشد را می توانید ببینید.

اخلاق مداری شاخصه یک مسئول / اخلاق معیار کاندیدای اصلح

یکی از مصادیق اخلاق‌مداری، نگاه پدرانه به دیگران است. اگر شخصی در انتخابات رأی آورد، باید همه‌ی مردم را مثل فرزندان و خانواده‌ی خویش ببیند؛ باید اخلاق را رعایت کند و برای انتقام‌گیری بر سر کار نیاید.
از مصادیق بیاخلاقی این است که انسان برای رسیدن به قدرت، کار غیراخلاقی انجام بدهد، مثلاً به رقبای انتخاباتی و یا مخالفین خود توهین کند. یکی دیگر از مصادیق اخلاق، پذیرش حق است. به عنوان مثال، شخصی که در انتخابات رأی نمی‌آورد، باید این را بپذیرد، نه آنکه در مقابل نظام بایستد و مانند بازندگانِ انتخابات سال 1388، اردوکشی خیابانی کند! این، اوج بی‌اخلاقی است.

پرونده ویژه کاندیدای اصلح در سایت سعداء – از اینجا

مطالب کاندیدای اصلح در سایت منبرک به صورت روزانه – از اینجا

3 چيز مقدمه 3 چيز (3. تقوا و صله رحم)

(به بهانه شهادت امام رضا عليه السلام )

 

عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا عليه السلام قَالَ:

إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَمَرَ بِثَلَاثَةٍ مَقْرُونٍ بِهَا ثَلَاثَةٌ أُخْرَى

بیشتر بخوانید »

3 چيز مقدمه 3 چيز (2. شكر خدا و احسان والدين)

 

( به بهانه شهادت امام رضا عليه السلام )

عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا عليه السلام  قَالَ:

  إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَمَرَ بِثَلَاثَةٍ مَقْرُونٍ بِهَا ثَلَاثَةٌ أُخْرَى …

 …  2.  وَ أَمَرَ بِالشُّكْرِ لَهُ وَ لِلْوَالِدَيْنِ؛ فَمَنْ لَمْ يَشْكُرْ وَالِدَيْهِ لَمْ يَشْكُرِ اللَّهَ

بیشتر بخوانید »

20 داستان كوتاه از زندگی امام رضا علیه السلام

جهت چاپ پوستر باكیفیت بسیار بالا روی تصویر كلیك نمایید

( این تصویر را میتوانید در سایز 400 * 100 سانتی متر و یا كوچكتر مانند 300 *75 و یا 200 *50 چاپ نمایید)

توجه : این متون در برگه های ” ابر و باد” یا “تذهیب” متناسب برای ایام ولادت یا شهادت امام رضا علیه السلامجهت نصب در مسجد ،  پایگاه بسیج ، دانشگاه ، اداره و یا … می باشد.

***

پدرشان می‌گفتند:”زیارت رضا مثل زیارت خداست در عرش.”

خودشان می‌گفتند:”سه موقع می‌آیم سراغ تان. اول: نامه های اعمال را که می‌دهند.

دوم : پل صراط.

سوم: پای حساب کتاب.”

پسرشان می‌گفتند:” از طرف خدا ضمانت می‌کنم بهشت را برای زائر با معرفت پدرم.”

 

برای مطالعه ادامه داستان ها به ادامه مطلب بروید.

بیشتر بخوانید »

جایی ننوشته است گنهکار نیاید

(به مناسبت 12 شوال سالروز ارتحال شیخ بهایی)

شیخ بهایی

12 شوال سالروز ارتحال شیخ بهایی یکی از دانشمندان بزرگ ایران است.

ایشان معماری کلی حرم امام رضا علیه السلام را با ظرافت زیادی انجام داده اند؛ به طوری که در آن دوران با امکانات کم گلدسته ها را طوری طراحی کرده اند که از هر طرف گنبد در وسط قرار بگیرد.

داستانک:

شیخ بهایی پس از طراحی حرم، در هنگام ساخت آن، خود بر کلیه امور نظارت داشته‌اند و تمام مراحل ساخت حرم نیز تحت نظارت و کنترل ایشان انجام می‌شده است. قبل از آن که ساخت حرم به اتمام برسد، برای جناب شیخ سفر مهمی پیش می‌آید.

شیخ سفارش های لازم را به معماران و مسئولان ساخت حرم کرده، بسیار سفارش می ‌کنند که کار را متوقف نکنند و ساخت حرم را پیش برده به اتمام برسانند به جز سر در دروازه اصلی حرم (دروازه ورودی به حرم و ضریح مقدس).

سفر شیخ به درازا می‌کشد و بیش از زمان پیش بینی شده در سفر می‌مانند، هنگامی که از سفر باز می گردد و جهت سرکشی کارهای ساخت و ساز به حرم مطهر می‌رسد، با تعجب بسیار می‌بیند که ساخت حرم به پایان رسیده، سر در اصلی تمام شده و مردم در حال رفت و آمد به حرم مقدس هستند.

شیخ با دیدن این صحنه، بسیار ناراحت می‌شود و به معماران اعتراض می‌کند: «چرا منتظر آمدن من نماندید؟ چرا صبر نکردید؟» مسئول ساخت عرض می‌کند: ما می‌خواستیم صبر کنیم تا شما بیایید، اما تولیت حرم نزد ما آمدند و بسیار تأکید کردند که باید ساخت حرم هرچه سریع تر به پایان برسد.

شیخ بهایی(قدس سره) همراه مسئول ساخت پروژه و معماران نزد تولیت حرم می‌روند و از تولیت در این مورد توضیح می‌خواهند. تولیت حرم نقل می‌کند: چند شب پی در پی آقا امام رضا علیه السلام به خواب من آمده و فرمودند: «کتیبه شیخ بهایی، به در خانه ما زده نشود، خانه ما هیچ گاه به روی کسی بسته نمی‌شود و هر کس بخواهد می‌تواند بیاید.»

شیخ با شنیدن این حرف، اشک از چشمانش جاری می‌شود و به سمت ضریح می‌رود و ذکر «یا ستار العیوب» بر لبانش جاری می‌شود. ایشان چنین تعریف می‌کند: من می‌خواستم یکی از طلسم ها را به صورت کتیبه‌ای بر سر در ورودی حرم بزنم، با این اثر که افرادی که آمادگی لازم را ندارند نمی‌توانند وارد حرم مطهر و حریم مقدس حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام شوند، اما خود آقا نپذیرفتند و در خواب به تولیت آستان از این اقدام ابراز نارضایتی فرمودند.

دیدم همه جا در صحن و سرایت

جایی ننوشته است گنهکار نیاید

بعضی ها می گویند ما گنهکاریم، رویمان نمی شود حرم برویم. اما امام رضا علیه السلام طبیب است. آدم سالم که پیش طبیب نمی رود. این ما هستیم که مریض گناهیم و باید به نزد طبیب برویم.

دعای آخر شعبان

(به بهانه نزدیکی به انتهای ماه شعبان) photo_2017-05-25_14-41-32

اباصلت هروى روايت كرده است كه:

در جمعه آخر ماه شعبان به خدمت حضرت امام رضا عليه السلام رفتم.

حضرت فرمود كه : اى ابو الصلت اكثر ماه شعبان رفت و اين جمعه آخر آن است پس تدارك و تلافى كن در آنچه از اين ماه مانده است،

تقصيرهايى را كه در ايام گذشته اين ماه كرده‏اى

و بر تو باد كه رو آورى بر آنچه نافع است براى تو و دعا و استغفار بسيار بكن و تلاوت قرآن مجيد بسيار بكن

و توبه كن به سوى خدا از گناهان خود تا آنكه چون ماه مبارك درآيد خالص گردانيده باشى خود را از براى خدا

و مگذار در گردن خود امانت و حق كسى را مگر آنكه ادا كنى

و مگذار در دل خود كينه كسى را مگر آنكه بيرون كنى

و مگذار گناهى را كه مى‏كرده‏اى مگر آنكه ترك كنى

و از خدا بترس و توكل كن بر خدا در پنهان و آشكار امور خود و هر كه بر خدا توكل كند خدا بس است او را

 و بسيار بخوان در بقيه اين ماه اين دعا را

«اللَّهُمَّ إِنْ لَمْ تَكُنْ غَفَرْتَ لَنَا فِيمَا مَضَى مِنْ شَعْبَانَ فَاغْفِرْ لَنَا فِيمَا بَقِيَ مِنْهُ»؛

خدایا اگر در آن قسمت از ماه شعبان که گذشته، ما را نیامرزیده اى، در آن قسمت که از این ماه مانده، ما را بیامرز.

آنگاه امام فرمودند: خداوند به احترام و عظمت ماه مبارک رمضان بنده های بسیاری را در ماه شعبان از آتش جهنم آزاد خواهد کرد.

منبع : مفاتيح الجنان، اعمال آخر شعبان.

این چند روز باقیمانده از ماه شعبان، را قدر بدانیم.

چه کسی، قول شهید به مادرش را وفا کرد؟

upload_1440504347_0

داستانک:

محمد، پیش از هر عملیات، برای نیروهای گردان یا رسول الله(ص)، گوسفندی قربانی می‌کرد. عملیات هم که تمام می‌شد، از خود جبهه، یک‌راست به پابوسی آقا امام رضا(ع) می‌رفت، زیارتی می‌کرد و بر‌می‌گشت آمل. عاشق و دلداه‌ی آقا علی‌بن موسی‌الرضا(ع) بود. مدتی در جوار آقا می‌ماند و دوباره عازم جبهه می‌شد.

 زمستان سال 62 برای محمد تیموری، اتفاقی افتاد که دیگر نتوانست، به پابوسی آقا امام رضا(ع) برود و این بار، دست خالی به خانه بازگشت. هنوز چند روزی از مرخصی‌اش نگذشته بود که حاج «حسین بصیر» خبری از او گرفت. … حاج‌بصیر به محمد گفت: «دارم راهی جبهه می‌شوم. ان‌شاءالله عملیاتی در پیش است.»

محمد که دلش تمام وقت توی جبهه بود، دست حاج‌بصیر را بوسید و گفت: «تنهایی شرط رفاقت نیست، باهم می‌رویم.»

… مادر را بوسید و گفت: «مادر! اجازه بده، این بار را با حاج‌حسین بروم جبهه. ان‌شاءالله وقتی برگشتم، می‌برمت به پابوسی امام رضا(ع). این حاج بصیر هم ضامن.»

حاجی لبخندی زد و مادر هم قبول کرد.

محمد دست مادر را بوسید و گفت: «سرم برود، قولی که می‌دهم نمی‌رود مادر.»

مادر راضی شد و محمد با حاج‌حسین عازم جبهه شد. گذشت و مدتی بعد، عملیات «بدر» آغاز شد، اما پس از پایان عملیات، محمد نتوانست به مرخصی برود و به قولی که به مادرش داده بود، عمل کند.

محمد در بیست‌وسوم اسفند 62 در عملیات بدر شهید شد و پیکرش در معراج الشهدای اهواز، بدون هماهنگی یک‌راست به مشهد رفت. ازطرفی هم، خبر شهادت محمد تأیید شده بود، اما پیکرش نبود. هیچ‌کس نمی‌دانست چه اتفاقی افتاده و محمد، مفقود اعلام شد.

شهدا را در حرم امام رضا(ع) طواف می‌دادند و محمد هم توی تابوت، مهمان آقا امام رضا(ع) بود. همان‌جا حاج‌آقا «ابراهیمی»، روحانی آملی و از بستگان محمد، نام «محمد تیموری» را روی تابوت دیده بود، اما فکرش را نمی‌کرد که این محمد، همان هم‌شهری و فامیل خودش باشد. حتی ذره‌ای هم شک نکرده بود. بعد از طواف و تشییع جنازه، تابوت محمد به معراج شهدای مشهد رفته بود.

چند روز پس از این اتفاق، حاج‌آقا ابراهیمی به آمل بازگشت و متوجه شد که محمد تیموری در عملیات بدر شهید و جسدش مفقود شده است. سریع به منزل شهید تیموری رفت و قصه‌ی طواف تابوتی به نام محمد تیموری را تعریف کرد.
مادر محمد با خانواده‌اش همراه با حاج‌آقا ابراهیمی یک‌راست به مشهد رفتند. همان‌طور که محمد به مادرش قول داده بود، مادر نیز به پابوس آقا علی‌بن موسی‌الرضا(ع) رفت. سپس برای شناسایی پسرش به معراج شهدا رفت. مادر وقتی پیکر محمد را دید، گفت: «این محمد من است، خودش است. آمده مشهد تا به عهدی که با مادرش بسته، وفا کند.»

بعد هم با پیکر محمد به آمل برگشتند.

شهید «محمد تیموری» فرمانده گردان «یا رسول‌الله(ص)» لشکر ویژه خط‌شکن «25 کربلا»، روز 12 فروردین 63، در مراسم باشکوهی در آمل تشییع و به خاک سپرده شد.

[کتاب کبوتران حرم صفحه 54]

 

در شگفتم از 4 گروه!

 

(به بهانه میلاد با سعادت امام رضا علیه السلام)

IMG22285697وَ رُوِيَ أَنَّهُ كَانَ فِي الْكَنْزِ الَّذِي حَفِظَهُ اللَّهُ تَعَالَى لِلْغُلَامَيْنِ مَكْتُوبٌ

عَجِبْتُ لِمَنْ أَيْقَنَ بِالْمَوْتِ كَيْفَ يَفْرَحُ وَ يَضْحَكُ

وَ عَجِبْتُ لِمَنْ أَيْقَنَ بِالْحِسَابِ كَيْفَ يُذْنِبُ

وَ عَجِبْتُ لِمَنْ أَيْقَنَ بِالْقَدَرِ كَيْفَ يَحْزَنُ

وَ عَجِبْتُ لِمَنْ عَرَفَ الدُّنْيَا وَ تَقَلُّبَهَا بِأَهْلِهَا كَيْفَ يَطْمَئِنُّ عَلَيْهَا

 امام رضا عليه السلام مي فرمايند:

 در آن گنجى كه خدا براى دو كودك يتيم حفظ و نگهدارى مي كرد (كه در داستان حضرت موسي و حضرت خضر در سوره كهف آيات 60 تا 82 آمده است)نوشته بود:

1. در شگفتم از كسى كه يقين به مرگ دارد چطور مي خندد و شادمان است،

2. در شگفتم از كسى كه يقين به قيامت دارد چطور معصيت مي كند،

3. در شگفتم از كسى كه يقين به مقدرات الهى دارد چرا غمگين و افسرده خاطر است،

4. در شگفتم از كسى كه دنيا و دگرگونى او را ميداند چطور مطمئن به آن ميباشد

[إرشاد القلوب إلى الصواب  ؛  جلد ‏1؛صفحه    113  الباب الحادي و الثلاثون في الحزن و فضله …..]   

 

كدام عمل در دحوالارض ، بهترين عمل است؟

(به بهانه روز 25 ذي القعده، روز دحوالارض)

8در مطلب قبل، درباره ي ثواب بسيار زياد و ممتاز روزه در روز دحوالارض ، بحث شد، و بيان شد روزه در روز دحوالارض از روزه تمام عمر بيشتر است  

اما نكته اينجاست كه با وجود اينكه روزه در روز دحوالارض معادل روزه در تمام عمر است و بلكه بيشتر، اما عمل ديگري وجود دارد كه شايد ثوابش از روزه و شب زنده داري در دحوالارض بيشتر است و ما از آن غافل مانده ايم

شيخ عباس قمي صاحب مفاتيح الجنان ، در اعمال روز دحوالارض در آخرين خط اين اعمال مي نويسد:

« و بدان كه مير داماد رحمه الله در رساله اربعه ايام خود در بيان اعمال روز دحو الارض فرموده كه زيارت حضرت امام رضا عليه السلام در اين روز افضل اعمال مستحبه و آكد آداب مسنونه است »

[ مفاتيح الجنان – اعمال ماه ذي القعده]

 

خوشا به حال اين گروه!!!

(به بهانه ميلاد كريمه اهل بيت، حضرت معصومه سلام الله عليها و روز دختر )

20قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله ‏ مِنْ يُمْنِ الْمَرْأَةِ أَنْ يَكُونَ بِكْرُهَا جَارِيَةً يَعْنِي أَوَّلَ وَلَدِهَا.

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: ازخوش قدمى زن آن است كه، اولين فرزندى را كه مى‏زايد، دختر باشد.  [بحارالانوار جلد 101 صفحه98]

 

عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا عليه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله

إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى عَلَى الْإِنَاثِ أَرَقُّ مِنْهُ عَلَى الذُّكُورِ وَ مَا مِنْ‏ رَجُلٍ‏ يُدْخِلُ‏ فَرْحَةً عَلَى‏ امْرَأَةٍ بَيْنَهُ وَ بَيْنَهَا حُرْمَةٌ إِلَّا فَرَّحَهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ.

از امام رضا عليه السلام نقل شده است كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

رأفت و رحمت خدا بر دختر بيش از پسر است و مردى نيست كه زنى از محارم خويش را شاد سازد مگر اينكه خداوند در قيامت وى را شادمان خواهد كرد.   [وسائل الشيعة، ج‏21، ص: 367]

 

پيامبر مكرم اسلام صلى الله عليه و آله فرمود:

 هر كه از بازار چيزى براى خانه بخرد و براى عيالش ببرد، چنانست كه براى مستمندان صدقه برده است، و اول به دختران و زنان بدهد، كه هر كس دخترش را خوشحال كند چنانست كه برده‏اى از خاندان اسماعيل آزاد كرده… [وسائل الشيعة، ج‏21، ص: 514]

داستانك:

امام صادق عليه السّلام فرمود:

 مردى بر پيغمبر صلّى اللَّه عليه و اله و سلّم وارد شد و به شخصى كه نزد آن حضرت نشسته بود خبر داد كه خداوند فرزندى به تو عطا فرمود، ناگهان رنگ مرد تغيير كرد و دگرگونى در رخسارش ظاهر گشت،

رسول خدا صلى الله عليه و آله  فرمود: تو را چه شد؟ عرض كرد: خير است،

فرمود: بگو چه شده؟ گفت: از خانه كه بيرون آمدم زوجه‏ام درد زايمان داشت اكنون خبر آورده‏اند كه دختر زائيده (يعنى از اين جهت كه دختر است ناراحت شده ‏ام)

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: سنگيني اش بر زمين است، و زير سايه آسمان خدا زندگى خواهد كرد، و روزيش را خداوند خواهد رسانيد، و او گلي خوشبوست كه آن را ميبوئى.    الْأَرْضُ تُقِلُّهَا وَ السَّمَاءُ تُظِلُّهَا وَ اللَّهُ يَرْزُقُهَا وَ هِيَ‏ رَيْحَانَةٌ تَشَمُّهَا   [بحارالانوار جلد 101 صفحه91]

 

نظافت مسجد

 (به بهانه دهه آخر شعبان ، دهه تکریم و غباروبی مساجد)

1069345_184امام رضا علیه السّلام فرمود:

إنَّ الْجَنَّةَ وَ الْحُورَ لَتَشْتاقُ إلی مَنْ یَکْسَحُ الْمَسْجِدَ، اَوْ یَأخُذُ مِنْهُ الْقَذی؛

بهشت و حوریان بهشتی مشتاق کسی هستند که مسجد را تمیز نماید، و یا آلودگی های آن را بگیرد

[مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج‏3، ص: 385]

داستانک:

در صدر اسلام، مسجد مدینه هرچند از امکانات و پیرایه ها تهی بوده و به طور کاملا ساده بنا گردیده بود، اما با این همه تاریخ از وجود زن مسلمان سیاهپوستی بنام «محجنه»(ام محجن) خبر می دهد، که مسئولیت نظافت مسجد پیامبر را عهده دار بوده است.

زمانی که رسول اکرم صلی الله علیه و آله می بیند از محجنه خبری نیست از حال او جویا می شود، اصحاب خبر مرگ او را می دهند. حضرت با لحن اعتراض آمیزی می فرمایند: چرا به من اطلاع نداده اید؟

بلافاصله در سر مزار وی حضور یافته و برایش نماز می خوانند و می فرمایند که اینک او را در بهشت می بینم    

[ابن أثیر، ج٦، ص ٢٦٣ و إبن حجر عسقلانی، ج ٨، ص ٣١٤]

مهمترین کتاب شیعه

13کتاب کافی مهم‌ترین و معتبرترین منبع از کتب اربعه است.
این کتاب نوشته محمد بن یعقوب بن اسحاق مشهور به
ثقة الاسلام کلینی است

کلینی به جهت ارتباط با اصحاب ائمه و دسترسی به اصول اربعمأة روایات این کتاب را با کمترین واسطه نقل کرده است

کافی در کلام بزرگان

شیخ مفید از بزرگترین علمای تاریخ شیعه می‌گوید: این کتاب، از برترین کتب شیعه است که دارای فائده‌های بسیار می‌باشد [تصحیح الاعتقادات الامامیه،شیخ مفید، ص۷۰]

شهید اول آن را کتابی در زمینه حدیث معرفی می‌کند که امامیه مانند آن را نیاورده است[کلینی، الکافی، ج ۱، ص۲۷]

محمدتقی مجلسی معروف به مجلسی اول می‌نویسد: کتاب کافی از تمام کتب اصول، مضبوطتر و جامعتر است و بهترین و بزرگ‌ترین تألیف فرقه ناجیه(امامیه) است [مرآة العقول، مجلسی،  ج۱، ص۳]

آقا بزرگ تهرانی کتابشناس و فقیه کبیر ، می‌گوید: کافی کتابی است که در نقل حدیث از اهل بیت(ع)، مانند آن نوشته نشده است [الذریعه،آقا بزرگ تهرانی،  ج ۱۷، ص۲۴۵]

آیت الله خویی از قول استادش میرزا محمدحسین نائینی، مناقشه در اسناد روایات کافی را حرفه و ترفند عاجزان و ناتوانان خوانده ‌است [خویی، معجم رجال الحدیث، ج ۱، ص۹۹]

یکی از روایات کتاب شریف کافی

محمد بن زيد طبرى گويد: مردى از بازرگانان فارس كه از پيروان امام رضا (عليه السلام) بود، به آن حضرت نامه‏اى نوشت و در باره خمس، اجازه خواست، در پاسخ او نوشت كه:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ به راستى خدا واسع است و كريم، بر هر كارى ضامن ثواب است و بر تنگ نظرى غم و اندوه، هيچ مالى حلال نيست مگر از راهى كه خدايش حلال كرده است و به راستى، خمس كمك ما است بر دين ما و بر عيالات ما و بر دوستان ما و وسيله بذل و بخشش ما است و حفظ آبروى ما از كسى كه از او بيم داريم، آن را از ما دريغ نداريد و خود را از دعاى ما محروم‏ نسازيد تا آنجا كه مى‏توانيد، زيرا پرداخت خمس، كليد روزى شما است و مايه پاك شدن گناهان شما و ذخيره‏اى است كه براى روز بى‏نوائى خود پس انداز كنيد، مسلمان كسى است كه براى خدا بدان چه او را عهده‏دار كرده وفا كند و بر عهده خود بپايد، مسلمان نيست كسى كه به زبان پذيرا است و به دل مخالف است، و السلام‏

[اصول كافى-ترجمه كمره‏اى    جلد ‏3   صفحه 633 ]

پس به فرموده امام رضا عليه السلام خمس براي خود انسان 4 فايده دارد

  1. باعث دعاي امام براي انسان مي شود
  2. با پرداخت خمس ؛ روزي انسان تضمين مي شود
  3. باعث پاك شدن گناهان است
  4. ذخيره براي قيامت است

 

خداوند دشمن اين 3 چيز “3”

3من كلام النبيّ صلّى اللّه عليه و آله:

ثلاثة يبغضها اللّه: …3. و كثرة الطّعام.

سه چيز را خدا دشمن دارد: … 3. پرخوري

[تحرير المواعظ العددية [آيه الله مشكيني] – الفصل الثالث – صفحه  253 ]

داستانك :

حضرت رضا (عليه السلام) مى‏فرمايند:

ابليس از زمان آدم تا دوره ي عيسى بن مريم پيوسته نزد پيامبران رفت و آمد مى‏كرد . او بيشترين آزار و ستم را در حق يحيى بن زكريا اعمال داشت .

روزى حضرت يحيى ؛ ابليس را مشاهده كرد … يحيى از ابليس پرسيد آيا تا بحال بر من چيره گشته ‏اى؟

 شيطان پاسخ داد: خير اما در تو خصلتى وجود دارد كه گاه باعث مى‏گردد نتوانى نمازت را بطور كامل بپا دارى و شبها را به زنده‏دارى مشغول گردى و آن صفت پرخورى است .

يحيى از همان جا با خداوند عهد كرد كه ديگر هرگز با شكم سير از طعام نخوابد تا به ديدار خداوند نائل آيد. شيطان نيز عهد كرد هرگز انسانى را نصيحت نكند [ داستان پيامبران يا قصه ‏هاى قرآن از آدم تا خاتم، صفحه : 565]

روايت به صورت كامل ( هر3 مورد با هم)


چيزي كه شب اول قبر بدردم خورد+ كليپ صوتي زيبا

1داستانك:(فوق العاده)

حضرت آيت الله مرعشي نجفي مي فرمودند:

چند شب بعد از ارتحال آيت الله شيخ مرتضي حائري، او را در عالم خواب ديدم. حواسم بود که از دنيا رفته است. کنجکاو شدم که بدانم در آن

طرف مرز زندگي دنيايي چه خبر است؟ !

پرسيدم: آقاي حائري، اوضاع تان چطور است؟

آقاي حائري که راضي و خوشحال به نظر مي آمد، رفت توي فکر و پس از چند لحظه،انگار که از گذشته اي دور صحبت کند شروع کرد به تعريف کردن… همين که بدن مرا در درون قبر گذاشتند… بدن خودم را از بيرون و به طور کامل مي ديدم. خودم هم مات و مبهوت شده بودم، اين بود که رفتم و يک گوشه اي نشستم و زانوي غم و تنهايي در بغل گرفتم .

ناگهان متوجه شدم که از پايين پاهايم، صداهايي مي آيد. صداهايي رعب آور و وحشت افزا! صداهايي نامأنوس که موهايم را بر بدنم راست مي کرد.

به زير پاهايم نگاهي انداختم. از مردمي که مرا تشيع و تدفين کرده بودند خبري نبود. بياباني بود برهوت با افقي بي انتها و فضايي سرد و سنگين و دو نفر داشتند از دور دست، به من نزديک مي شدند.

تمام وجودشان از آتش بود. آتشي که زبانه مي کشيد و مانع از آن مي شد که بتوانم چشمانشان را تشخيص دهم. انگار داشتند با هم حرف مي زدند و مرا به يکديگر نشان مي دادند. ترس تمام وجودم را فرا گرفت و بدنم شروع کرد به لرزيدن. خواستم جيغ بزنم ولي صدايم در نمي آمد. تنها دهانم باز و بسته مي شد و داشت نفسم بند مي آمد. بدجوري احساس بي کسي غربت کردم . در دل گفتم :خدايا به فريادم برس! خدايا نجاتم بده، در اينجا جز تو کسي را ندارم ….

همين که اين افکار را از ذهنم گذرانيدم متوجه صدايي از پشت سرم شدم. صدايي دلنواز، آرامش بخش و روح افزا و زيباتر از هر موسيقي دلنشين! سرم را که بالا کردم و به پشت سرم نگريستم، نوري را ديدم که از آن بالا بالاهاي دور دست به سوي من ميآمد. هر چقدر آن نور به من نزديکتر ميشد آن دو نفر آتشين عقبتر و عقبتر ميرفتند تا اينکه بالاخره ناپديد گشتند. نفس راحتي کشيدم و نگاه ديگري به بالاي سرم انداختم. آقايي را ديدم از جنس نور. نوري چشم نواز آرامش بخش. ابهت و عظمت آقا مرا گرفته بود و نميتوانستم حرفي بزنم و تشکري کنم، اما خود آقا که گل لبخند بر لبان زيبايش شکوفا بود سر حرف را باز کرد و پرسيد: آقاي حائري! ترسيدي؟

من هم به حرف آمدم که: بله آقا ترسيدم، آن هم چه ترسي! هرگز در تمام عمرم تا به اين حد نترسيده بودم. اگر يک لحظه ديرتر تشريف آورده بوديد حتماً زهره ترک ميشدم و خدا ميداند چه بلايي بر سر من ميآوردند . بعد به خودم جرأت بيشتر دادم و پرسيدم:  راستي، نفرموديد که شما چه کسي هستيد؟

و آقا که لبخند بر لب داشت و با نگاهي سرشار از عطوفت، مهرباني و قدرشناسي به من مينگريستند فرمودند: من علي بن موسي الرّضا هستم. آقاي حائري! شما 38 مرتبه به زيارت من آمديد من هم 38 مرتبه به بازديدتان خواهم آمد، اين اولين مرتبهاش بود؛ 37 بار ديگر هم خواهم آمد…

[كرامات امام رضا عليه السلام از زبان بزرگان ؛ صفحه 92]

كليپ صوتي اين مطلب [مدت 3 دقيقه و 38 ثانيه]

 

چرا مهمترين جلسه تاريخ تعطيل شد؟!!!

(به بهانه ميلاد باسعادت امام رضا عليه السلام)

30داستانك:

یکی از ادیانی که نامش در قرآن آمده «صابئین» است که به حضرت یحیی گرایش دارند. ضمناً برای ستارگان تأثیری قائلند و نماز و مراسم ویژه ای دارند

این فرقه رهبری بسیار دانشمند ولی مغرور داشتند به نام عمران،  که بارها با امام رضا عليه السلام  گفتگو می‌کرد ولی زیر بار نمی رفت. در یکی از جلسات امام رضا عليه السلام استدلالی کرد که او تسلیم شد و گفت:

 يَا سَيِّدِي لَا تَقْطَعْ عَلَيَّ مَسْأَلَتِي فَقَدْ رَقَّ قَلْبِ

حالا روح من نرم شده حاضرم مکتب تو را بپذیرم ولی ناگهان صدای اذان بلند شد.

 امام رضا عليه السلام  جلسه را ترک کرد. مردم گفتند: فرصت حساسی است، چنین فرصتی پیش نمی‌آید.

 امام رضا عليه السلام  فرمود: اول نماز!

او که این تعهد را از امام دید علاقه‌اش بیشتر شد.امام بعد از نماز گفت و گویش را تکمیل کرد و او ایمان آورد.

[اصل روايت عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏1، ص: 172 به نقل از یکصد و چهارده نکته درباره‌ی نماز (محسن قرائتی)، ص 21.]

**منبرک**