ماه تیر

در این بخش منبرک هایی را که در رابطه با ماه تیر می باشد، می توانید ببینید.

مقایسه ۲روز تولد برای تاج و عمامه

رهبر انقلاب پس از شنیدن خبر جشن گرفتن برای تولد برایشان در ۲۴تیر ۸۶ به شدت از این اقدام گلایه کردند: «این کار غلط است، این تولد و امثال آن هیچ جشنی ندارد، برگزارکنندگان مسئول وقت و عمر و اموالی هستند که در این کار صرف و ضایع می‌شود. من از کسی که برای تولد من جشن می‌گیرد به هیچ وجه متشکر نمی‌شوم و او را مسئول زیان‌های این کار هم می‌شناسم.»

منبع تصویر: تاریخ ۲۰ساله ایران، حسین مکی، نماینده مجلس در دوران رضاشاه، ج۵، ص۱۵۱

عمل به وظیفه یا شهرت طلبی؟ / خاطره همسر امام خمینی (ره) از پذیرش قطعنامه 598

داستانک:

در صفحه 392 کتاب «بانوی انقلاب خدیجه ای دیگر» در مطلبی با عنوان «جام زهری که امام نوشید» (به قلم علی ثقفی) به نقل از همسر امام آمده است:

هنگامی که خبر پذیرش قطعنامه را شنیدم از آقا سؤال کردم چرا شما خودتان مسئولیت پذیرش قطعنامه را به عهده گرفتید؟ چرا پیشنهاد آقای هاشمی را که گفته بود اجازه بدهید من اعلام کنم و تبعات آن را بپذیرم شما قبول نکردید؟

آقا به من پاسخ داد یعنی من قهرمان شوم و دیگری قربانی؟! خانم از خدا بخواه این آخر عمری در چنین جهنمی نیفتم.

 

گاه ما به خاطر اینکه محبوب بشیم و بعد از مرگ خاطرات خوبی ازمون نقل بشه دیگزان رو قربانی می کنیم.
مثلا رهبری اگر بخواهند محبوب شوند می توانند در صحبتهایشان ۴ تا بد و بیراه به دولت بگویند. آن وقت همه می گویند آفرین.
اما گاه وظیفه چیز دیگری است.

جهاد و شهادت

(به مناسبت 31 تیرماه سالروز شهادت شهید عباس دوران)

doran-th4

داستانک:

صدام حسین برای تحقیر خلبانان ارتش ایران در تلویزیون عراق اعلام کرد به هر جوجه کلاغ ایرانی که بتواند به 50 مایلی نیروگاه بصره نزدیک شود حقوق یک سال نیروی هوایی عراق را جایزه خواهم داد.

تنها 150 دقیقه پس از مصاحبه صدام شهید عباس دوران، شهید علیرضا یاسینی و سرهنگ کیومرث حیدریان نیروگاه بصره را بمباران کردند.

 

این یعنی جهاد، که ببینیم ضعف دشمن کجاست یا کجا به خودش می بالد، همانجا را بزنیم. ببینیم دشمن، کجا ما را تحقیر می کند، همانجا قدرت پیدا کنیم. این جهاد می شود.

جهاد امروز جهاد اقتصادی است. ببینیم دشمن چطور ما را در بحث اقتصادی تحقیر می کند، آنجا خودمان را قوی کنیم.

در بحث علمی، چطور دشمن به خودش می بالد، آنجا کار کنیم.

در هر قسمتی که دشمن حمله می کند یا جایی که نقطه قوت دارد یا نقطه ضعف دارد، ما باید بر آنها برتری داشته باشیم.

افتخار ما شهدای عزیز هستند که متاسفانه نسل جدید زیاد با آنها انس و الفتی ندارند. در همین داستان، شهید دوران و همرزمان شهیدش، افتخار ایرانیان و مسلمانان اند.

پترس و … برای ما الگو نیستند. خودمان چنین الگوهایی داریم، آنوقت غربی ها الگوهای خود را به رخ ما می کشند. آنها هیچ جاذبه ای برای ما ندارند.

حالا که در کتب درسی بحث جهاد و شهادت دارد کم کم حذف می شود، شما پدرها و مادرها در خانه از جهاد و شهادت برای فرزندانتان زیاد بگویید. اگر جهاد و شهادت در خانواده کمرنگ شد سنگ روی سنگ بند نمی شود.

فقط برنج کوپنی مصرف می کنیم!

(به مناسبت سالروز تولد مقام معظم رهبری)

004

داستانک:

آقای سیدعلی‌اکبر طاهایی نقل می‌کنند: در زمان جنگ که من نماینده مجلس شورای اسلامی بودم، همسرم یکی از بچه ها را نزد پزشک برد و در مطب دکتر، خانمی را ملاقات کرد. ایشان نیز یکی از فرزندان خود را برای مداوا به آن جا آورده بودند.

 کسی نمی‌دانست که ایشان کیست! چون نوبت به آن خانم رسید، به اتاق پزشک مراجعه کردند، دکتر پس از معاینه، گفت: برای مداوای این فرزند، روزی یک لیوان لعاب برنج به او بدهید.

ایشان گفتند: ما چنین امکاناتی را نداریم!

پزشک که ایشان را نمی‌شناخت عصبانی شد و گفت: مگر امکان دارد که در خانه‌ای برنج نباشد؟!

آن خانم گفت: همسر من اجازه نمی دهند که در خانه، غیر از برنج کوپنی مصرف کنیم و آن نیز کفاف خوراک ما را بیش از یک بار در هر هفته، نمی‌دهد!

پزشک پرسید: مگر همسر شما چکاره هستند؟

گفتند: همسرم آقای خامنه ای، رئیس جمهور است. (مقام معظم رهبری در آن زمان رئیس جمهور بودند.)

ما افتخار می کنیم در کشوری زندگی می کنیم که عالی ترین مقام، یعنی رهبری ساده ترین زندگی ها را دارد.

24 تیرماه سالروز ولادت مقام معظم رهبری، نائب امام زمان عجل الله تعالی فرجه و مایه ی افتخار شیعیان و مسلمانان جهان، است.

ساده زیستی ایشان به حدی است که حتی دشمنان به آن اعتراف می کنند. یکی از دشمنان قسم خورده رسانه ای ایران، نوری زاده، می گوید: در زندگی آیت الله خامنه ای هیچ جایی پیدا نمی کنید که مشکل اقتصادی داشته باشند. ایشان به شدت زاهدانه زندگی می کنند.

همچنین وزیر فرهنگ و ارشاد دوران اصلاحات، آقای مهاجرانی که سال هاست، لندن نشین است و دشمن مقام معظم رهبری است، می گوید: با وجود اینکه من آیت الله خامنه ای را قبول ندارم اما در زندگی اقتصادی ایشان، خانواده و اطرافیانشان، حتی نقطه خاکستری هم نیست چه برسد به نقطه سیاه.

شخصی همانجا قصد اعتراض به حرف وی را داشت، که مهاجرانی ادامه می دهد و می گوید: من چهار سال همسایه ایشان بودم، و بر نوع زندگی ایشان شاهد بودم. من با کسانی که اطلاعات اشتباه از زندگی ایشان می دهند مشکل دارم! اطلاعات اشتباه [از ایشان] در درجه اول خود ایشان را  فریب می دهد و در درجه دوم دیگران را فریب می دهد.

حتی اگر به دین و اسلام کاری ندارید!

 (به بهانه ۲۱ تیر روز عفاف و حجاب)

حجاب

داستانک:

خانم موسوی یکی از پرستاران دوران دفاع مقدس، از میان همه ی تصویر های آن روزها یکی را که از همه ی آن ها در ذهنش پر رنگ تر است، اینچنین روایت می کند:

یادم می آید یک روز که در بیمارستان بودیم، حمله شدیدی صورت گرفته بود. به طوری که از بیمارستان های صحرایی هم مجروحین زیادی را به بیمارستان ما منتقل می کردند. اوضاع مجروحین به شدت وخیم بود. در بین همه آنها، وضع یکیشان خیلی بدتر از بقیه بود. رگ هایش پاره پاره شده بود و با این که سعی کرده بودند زخم هایش را ببندند، ولی خونریزی شدیدی داشت. مجروحین را یکی یکی به اتاق عمل می بردیم و منتظر می ماندیم تا عمل تمام شود و بعدی را داخل ببریم.

وقتی که دکتر اتاق عمل این مجروح را دید، به من گفت که بیاورمش داخل اتاق عمل و برای جراحی آماده اش کنم. من آن زمان چادر به سر داشتم. دکتر اشاره کرد که چادرم را در بیاورم تا راحت تر بتوانم مجروح را جابه جا کنم.

همان موقع که داشتم از کنار او رد می شدم تا بروم توی اتاق و چادرم را دربیاورم، مجروح که چند دقیقه ای بود به هوش آمده بود به سختی گوشه چادرم را گرفت و بریده بریده و سخت گفت: من دارم می روم که تو چادرت را در نیاوری. ما برای این چادر داریم می رویم… چادرم در مشتش بود که شهید شد.

از آن به بعد در بدترین و سخت ترین شرایط هم چادرم را کنار نگذاشتم.

یک سوال از خواهران بزرگواری که حجاب را رعایت نمی کنند یا برادرانی که به حجاب همسرشان زیاد مقید نیستند؛

به خانم می گویی حجابت را رعایت کن، می گوید خوب آقایان نگاه نکنند. راست می گوید، آقایان نباید ببینند. اما اگر مرد بدبخت و بیچاره ای بود که فقط به دنبال چشم چرانی است، اگر به شما نگاه کرد آیا علاقه اش نسبت به همسرش کم می شود یا نه؟

قطعا کم می شود.

حتی اگر به دین و اسلام کاری ندارید، آیا این ایثار نیست که خانم کمی حجابش را بیشتر رعایت کند؟

آیا این ایثار و گذشت نیست که خانم کمی از زیبایی هایش در خیابان صرف نظر کند تا یک زندگی پا بر جا بماند؟ یک طلاق کمتر شود؟

اما خانمی که می گوید به من ربطی ندارد، پس انتظار نداشته باشد که دعایش در نزد خداوند مستجاب شود.

چطور انتظار داریم گره های زندگیمان باز شود وقتی در زندگی مردم گره ایجاد می کنیم.

کدام حقوق بشر؟!؟

(به مناسبت هفته حقوق بشر آمریکایی)

حقوق بشر

دوازدهم تیرماه سالروز حمله ناجوانمردانه حمله ناو آمریکایی به هواپیمای مسافربری ایران است. بیش از 260 انسان مظلوم از زن و کودک و مرد در این واقعه دلخراش به شهادت رسیدند.

جنازه بسیاری از این عزیزان هیچ وقت پیدا نشد. آنها طعمه کوسه های دریا شده بودند.

مقام معظم رهبری مد ظله العالی از هشتم تیر تا دوازدهم تیر را هفته حقوق بشر آمریکایی نامیدند؛ آمریکایی که ذره ای بویی از حقوق بشر نبرده است.

شعار مرگ بر آمریکایی که می گوییم ریشه در اینطور جنایات دارد.

هشتم تیرماه سالروز حمله به سردشت است که به دستور آمریکا در این شهر بمب شیمیایی زده شد. هنوز هم جانبازان عزیزمان به خاطر آن بمب ها، دارند به سختی نفس می کشند.

چطور از ما توقع دارند این جنایات را فراموش کنیم؟؟

ما نه می بخشیم و نه فراموش می کنیم. با یک لبخند آمریکایی ها کوتاه نمی آییم. تا آمریکا چنین روحیه ای داشته باشد ما هم اینچنین روحیه ای داریم.

بعضی از مسئولین گفته اند ما حتی حاضریم در زمینه حقوق بشر با آمریکا مذاکره کنیم!!!

با چه کسی می خواهید مذاکره کنید؟ با کسی که دست هایش به خون جوانان کشور آغشته اشت؟

چه معامله ای می خواهید انجام دهید؟ چه چیز بدهید و چه چیز بگیرید؟ مگر ما از معامله با آمریکا دل خوشی داریم؟ در این چند سال اخیر آمریکا چقدر عهددنامه ها را از بین برده؟

باز دوباره در مورد حقوق بشر می خواهید با آمریکا مذاکره کنید؟

تاریخ اولین درج 13 تیر 1396

پاداش زحمات علامه امینی قدس سره

(به بهانه 12 تير سالروز ارتحال علامه اميني)

حوض کوثر

علامه امینی قدس سره وقتی شنید برخی می گویند حدیث غدیر سند ندارد؛ از بیش 350 راوی اهل سنت منبع جمع آوری کرد و تا به امروز کسی نتوانسته است کتاب الغدیر را رد کند.

ایشان می فرماید بیش از ده هزار کتاب را از ابتدا تا انتها خواندم و به بیش از صد هزار کتاب مراجعه کردم.

داستانک

یکی از بزرگان می گوید: من در این فکر بودم ببینم مولا امیرالمؤمنین علیه السلام چه مرحمتی در مقابل زحمات و خدمات مرحوم امینی می نمایند. 

در عالم خواب دیدم: 

حوضی است و آقا امیرالمؤمنین علیه السلام بر لب آن ایستاده اند. افراد می آیند و مولا از آن حوض ، به آنها آب می دهند. گفتند: این حوض کوثر است. 

در این حال آقای امینی به نزدیک حوض رسید حضرت ظرف را گذاشتند، آستینها را بالا زده و دستان مبارکشان را پر از آب کردند و به علامه آب خورانیدند و خطاب به او  فرمودند: 

«بیض الله وجهک کما بیضت وجهی» پروردگار رو سفید کند تو را کما اینکه مرا رو سفید کرد.

 

مهران باید آزاد شود

(به مناسبت دهم تیر ماه روز آزادسازی مهران)

کالای ایرانی

دهم تیر ماه روز آزادسازی شهر مهران است.

31 سال پیش امام خمینی رحمت الله علیه گفتند: مهران باید آزاد بشود و آزاد شد.

سوال اینجاست اگر امام یک بار دیگر بگوید کاری باید انجام شود، به آن عمل می شود یا نمی شود؟

مقام معظم رهبری مد ظله العالی هم می فرمایند: باید کالای ایرانی استفاده کنید.

فرق این دو باید در چیست؟ چرا عمل به این باید (خرید کالای ایرانی) کمرنگ است؟

کسی مجبور نیست کالای بی کیفیت و بنجل استفاده کند، یا سوار وسیله نقلیه ای شود که او را به کشتن بدهد؛ اما وقتی یک کالای خارجی، معادل داخلی خوبی دارد، چراکالای خارجی را بخریم؟

در برخی صنایع که کیفیت تولیدات داخلی بهتر از موارد خارجی است. به عنوان مثال در تولید لوازم التحریر.

مثلا خودکار؛ اگر مردم خودکار ایرانی بخرند، ۴ هزار فرصت شغلی به وجود می آید. چهار هزار شغل یعنی 4 هزار خانواده!

عشق به ایران این نیست که با مقبره کوروش عکس بگیریم یا نماد فروهر گردن بیندازیم.

عشق به ایران این است که کالای ایرانی مصرف کنیم تا جوان ایرانی سر کار برود.

ممکن است کالای داخلی کمی هم گرانتر باشد اما وظیفه ی شرعی، انسانی و عرق ملی ما این است که کالای ایرانی بخریم.

 

بوي بهشت

 

 

…پشت تریبون رفت و درباره انتخاب رئیس جمهور و اینکه باید روحانی باشد یا غیر روحانی اندکی صحبت کرد …

ده دقیقه ای از آغاز نطق دکتر می گذشت و ساعت 20/8 را نشان می داد.دکتر مکثی کرد و به مستمعین دور تا دور جلسه نگاه کرد و وقتی از همراهی ایشان با بحث مطمئن شد،یکباره گفت:

بچه ها بوی بهشت می آید.آیا شما هم این بو را استشمام می کنید؟

در همین لحظه انفجار مهیبی حزب جمهوری اسلامی را لرزاند و ساختمان فرو ریخت.

7 تير سالروز شهادت شهيد مظلوم دكتر بهشتي و 72 تن از ياران با وفاي اوست

آن شهيد بزرگوار دقت بالايي در همه چيز داشت به عنوان مثال:

داستانك :

چراغ قرمز اول رو كه رد كرد، بهشتي خيلي تحمل كرد كه چيزي نگه. دومين چراغ بود كه ديگه صداش در اومد. گفت: اگه از اين هم بگذري ديگه نمي شه پشت سرت نماز خواند. تكرار گناه صغيره …

طرف با حالت حق به جانبي گفت: اينها قانون طاغوته بايد سرپيچي كرد. بهشتي با ناراحتي دست گذاشت رو داشبورد و محكم گفت: اينها قوانين انسانيه، عين انسانيت …

جهت مطالعه 20 خاطره از شهيد بهشتي اينجا را كليك نماييد

 

جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد

 

۲ عامل جلوگيري از فسادهاي جنسي

IMG00012252

بسياري از نزاع‌ها، طلاق‌ها، قتل‌ها، خودكشي‌ها، اعتيادها، باندهاي فساد و فحشاء و …  ريشه در بی عفتی و انحرافات اخلاقی دارد.

به عنوان نمونه چند تيتر از اين حوادث ناگوار:

روزنامه قدس(28/8/86) ص13:  قتل شوهر با همكاري راننده سرويس

روزنامه قدس(9/2/86) ص13: قتل شوهر با چاقوي همسر خيانتكار

روزنامة خراسان،  ش13431  (22/9/1374) : قصاص ‌نفس به خاطر به قتل رساندن شوهر

روزنامه خراسان ،ش18327 (1391/11/8) متجاوز به عنف در کرمان به دار مجازات آويخته شد.

رجانيوز،کد خبر(77149):سه متجاوز به ­عنف سحرگاه امروز دوشنبه ‌در زندان اوین به دار مجازات آویخته شدند.

روزنامه قدس(29/2/86) ص17: رقيب عشقي، قاتل جوان شكست خورده

روزنامه اعتماد ملي(12/3/86) ص14: پسر17 ساله، سر قرار كشته شد

روزنامه قدس(6/3/86) ص13: قتل دوست خيانتكار، با چاقوي آشپزخانه

روزنامه خراسان  (91/10/27):جواني که در جريان درگيري با دختر مورد علاقه اش دچار جنون آني شد و او را با ۴۷ ضربه چاقو به قتل رساند.

روزنامه قدس(20/8/86) ص13: دستگيري پير مرد 92 ساله به جرم اغفال و تجاوز به زنان!

و …

حال ؛ سوال اينجاست ، كه چه اتفاقي مي افتد كه يك انسان دست به چنين جنايات هولناكي ميزند؟

قطعا دلايل زياد و متنوعي دارد ؛ اما پايه مشترك در اكثر اين موارد يك چيز است

بنده چندين بار براي مشاوره و سخنراني به زندان رفته ام و گاه از زندانياني كه امثال اين جنايات را انجام داده اند سوال كرده ام

به عنوان مثال: از شخصي كه دختري را سوار ماشين خود كرده بود و بعد به زور به او تجاور كرده و او را كشته بود و در آستانه اعدام قرار داشت ؛ سوال كردم:

آيا دختر جلوي ماشينت دست تكان داد؟ گفت : نه

گفتم : آيا به تو چشمك زد؟ . گفت :نه

گفتم: آيا به تو لبخند زد ؟ گفت : نه

گفتم: پس چطور فهميدي اهل اين كارهاست كه سوارش كردي؟

گفت : اگر نمي خواست كه با اين وضع آرايش به خيابان نمي آمد.

*****************************************************

ما چه بخواهيم و چه نخواهيم؛ چه ايمان داشته باشيم و چه نداشته باشيم، بايد قبول كنيم مهمترين عامل جلوگيري از فسادهاي جنسي، حجاب و حياي خانمها و حفظ چشم توسط آقايان است

20 داستان كوتاه و خاطره از زندگي آيه الله علي صفايي حائري (عين صاد)

 

دریافت فایل با کیفیت جهت نصب در تابلو اعلانات

توجه : این متون در برگه های ” ابر و باد” یا “تذهیب” متناسب برای ایام22تير سالروز ارتحال آيت الله علي صفايي حائري (عين صاد)  جهت نصب در مسجد ،  پايگاه بسيج ، دانشگاه ، اداره و يا … مي باشد.

زندگينامه آيت الله صفايي حائري ( عين – صاد )

آيت الله على صفايى حايرى (1378 – 1330) انديشمند فرهيخته، عارف شيدا و نويسنده و شاعر بى‏آرام، در شهر قم به دنيا آمد و دوره‏ى كودكى و نوجوانى را در اين شهر سپرى نمود.

پس از آشنايى با ادبيات كودكان در سطح مجلّه‏هاى كودك آن روزگار و دست‏يابى به ادبيات نوجوان در سطحى گسترده‏تر، در چهارده سالگى به تاريخ ادبيات ايران و ادبيات معاصر جهان روى آورد و با شاهكارهاى ادبى، در هر دوره آشنا شد..  

   شايد مهم‏ترين پديده در اين دوره از حياتش، «تجربه‏ى شهود»ى است كه در پانزده سالگى داشته است. و همين تجربه‏ى شگفت، سرآغاز پيدايش دگرگونى و تحوّل شگرفى  در سراسر زندگيش گرديد. البته او، پيرامون اين پديده – جز به اشاره، در چند سطر كوتاه از كتابى – يادكردى نداشته است.

در شانزده سالگى، با زنى فداكار و نمونه، پيمان همسرى بست و در نوزده سالگى، نخستين فرزندش تولّد يافت. و با اين تولّد – به تعبير خودش – زندگى آرام و ساده‏اش، دست‏خوش بلاءها و شورها ولطف‏هايى شد.  

  در هيجده سالگى، نخستين كتابش را با عنوان « مسؤوليت و سازندگى» به نگارش درآورد؛ كه به واقع، شالوده و ساختار تفكّرش، بر اين پايه استوار گشت. در اين كتاب، «تربيت و سازندگى» را نخستين نياز انسان و زيربناى حركت او برمى‏شمرد

صفايى با نبوغ سرشارى كه از پدرانش به ميراث مى‏برد ،در عنفوان جوانى به درجه‏ى اجتهاد در فقه نايل آمد.

 او به قرآن و نهج‏البلاغه، عاشقانه انس مى‏ورزيد و مبانى و روش‏هاى تربيت و سازندگى را، در اين سرچشمه‏ها مى‏كاويد. بيش از سى اثر مكتوبى كه از او در زمينه‏هاى دينى، تربيتى، نقد و شعر بر جاى مانده، از گستردگى و عمق مطالعات و تتبّعاتش حكايت مى‏كند.

 غالب كتاب‏هايش با نام «عين. صاد» منتشر مى‏شد؛ كه مخفّفى از نام و نام خانوادگى‏اش بود

  در سفر و حضر، همواره به تربيت و سازندگى نيروهاى كارآمد مى‏پرداخت. و اگر در دورترين منطقه‏ى كشور، زمينه‏ى تربيتى مى‏يافت، رنج سفر را بر خويش هموار مى‏ساخت و به سوى آن مى‏شتافت. و در اين راه، شب و روز را نمى‏شناخت. به ويژه، براى جوانان بيش‏ترين ارج و برترين ارزش را قايل بود. همين بود كه پيرامونش نيز، از حضور و همراهى جوانان، هيچ‏گاه خالى نشد.

درِ خانه‏اش و آغوش مهربانش، چه روز و چه شب، همواره به روى همگان باز بود. بسيار اتّفاق مى‏افتاد كه در نيمه‏هاى شب – كه تاريكى و خواب و سكوت بر سر شهر و ساكنان آن سايه مى‏افكند – پذيراى جوانان محروم و بى‏پناه مى‏گشت.

سرانجام آيت الله علي صفايي حايري در روز 22 تيرماه 78 در سانحه رانندگي در مسير زيارت علي بن موسي الرضا  به محبوب خود پيوست

***************

مفت خور

چنان كه مرسوم است برخى اشكال مى گيرند كه چرا طلبه ها كار يدى نمى كنند و حال آن كه على(عليه السلام) كار مى كرد; يادم نيست كه كسى همين مطالب را به صورت پرسش مطرح كرد يا خود ايشان فرمود:

على(عليه السلام) كه روى زمين كار مى كرد، به اين خاطر بود كه او را از كار كردن روى استعدادها محروم كرده بودند و گرنه هرگز آدم ها را رها نمى كرد.يكى از برادران طلبه كه گويا دل آزردگى زيادى از برخورد برخى بى انصاف ها داشت پرسيد: راستى به نظر شما مفت خور كيست؟فرمود: مفت خور كسى است كه مشغول انجام تكليف نباشد. اگر پزشكى بتواند پزشك تربيت كند، ولى تعليم را رها كرده و مطب باز كند كه خود را تأمين مالى كند، بر مسند وظيفه ننشسته است.

***************

ادامه داستان ها در ادامه نوشته بیشتر بخوانید »

هدايت، پاسخ فحش ركيك

 (به بهانه 22 تير سالروز ارتحال استاد علي صفايي حايري “عين – صاد” )

عین-صاد

داستانك:

يك روز به آن گرامى گفتم: من وقتى از بعضى افراد گستاخ در كوچه و خيابان، حرفى مى شنوم، پاسخ مى دهم. شما چطور؟استاد فرمود: من پاسخ نمى دهم; چون آدم ها انگيزه هاى گوناگون دارند; يا نمى دانند يا از نفرت هايى انباشته اند يا بدبين اند. من يا مى گذرم «مرّوا كراما» يا با آن ها حرف مى زنم. و تعريف كرد:

روزى در خيابان هاشمى تهران مى رفتم. جوان موتور سوارى به همراه سوارى بر ترك، اشاره اى كردند كه فهميدم مى خواهند زير عمامه ام بزنند.

 براى همين به پياده رو رفتم. وقتى به كنارم رسيدند، از كارشان مأيوس شدند. توقف كوتاهى كردند و يكى از آن دو حرفى گفت كه مفهوم آن تغّوط به عمامه ام بود.

دستى به عمامه ام كشيده و گفتم: خبرى نشد؟! ناگهان ايستادند و موتور را روى جك گذاشته و به طرفم آمدند. سرها را پايين گرفته و با شرم گفتند: آقا! عفو كنيد. كلام مظلومانه و از سر خيرخواهى چنين اثر مى گذارد.

با آن دو صحبت هايى شد…

بعد نگاهش را به من دوخت و با تأنّى فرمود: يكى از آن ها به حوزه آمده و طلبه شد و يكى به جبهه رفت و ميان بر زد.

چه نفسى و چه نفوذ كلامى كه از فحاشان، طلبه و شهيد بيرون مى كشيد.

منبع : كتاب مشهور در آسمان

جهت دریافت تصویر قابل چاپ 20 داستان كوتاه از زندگاني ايشان، اينجا را كليك نمايي.

جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد.

با استعانت از حجه بن الحسن اين منبرک روز شنبه ۲۲ تیر۱۳۹۲ در مسجد گفته شد.

امان از چادر؛ انسان را ياد چه خاطراتي كه نمي اندازد

 (به بهانه 21 تير روز عفاف و حجاب)

شهدا-حجاب

خانم موسوی یکی از پرستاران دوران دفاع مقدس، از میان همه ی تصویر های آن روزها یکی را که از همه ی آن ها در ذهنش پر رنگ تر است، اینچنین روایت می کند:

يادم مي آيد يک روز که در بيمارستان بوديم، حمله شديدی صورت گرفته بود. به طوري که از بيمارستان هاي صحرايي هم مجروحين زيادي را به بيمارستان ما منتقل مي کردند. اوضاع مجروحين به شدت وخيم بود. در بين همه آنها، وضع يکيشان خيلي بدتر از بقيه بود. رگ هايش پاره پاره شده بود و با اين که سعي کرده بودند زخم هايش را ببندند، ولي خونريزي شديدي داشت. مجروحين را يکي يکي به اتاق عمل مي برديم و منتظر مي مانديم تا عمل تمام شود و بعدي را داخل ببريم.

وقتي که دکتر اتاق عمل اين مجروح را ديد، به من گفت که بياورمش داخل اتاق عمل و براي جراحي آماده اش کنم. من آن زمان چادر به سر داشتم. دکتر اشاره کرد که چادرم را در بياورم تا راحت تر بتوانم مجروح را جابه جا کنم.

همان موقع که داشتم از کنار او رد مي شدم تا بروم توي اتاق و چادرم را دربياورم، مجروح که چند دقيقه ای بود به هوش آمده بود به سختي گوشه چادرم را گرفت و بريده بريده و سخت گفت: من دارم مي روم که تو چادرت را در نياوری. ما براي اين چادر داريم مي رويم… چادرم در مشتش بود که شهيد شد.

از آن به بعد در بدترين و سخت ترين شرايط هم چادرم را کنار نگذاشتم.

جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد.

با استعانت از حجه بن الحسن اين منبرک روز پنجشنبه ۲۰ تیر۱۳۹۲ در مسجد گفته شد.

جايگاه علامه اميني

 

  (به بهانه 12 تير ماه سالگرد ارتحال احياگر تشيع و صاحب كتاب شريف الغدير ؛ علامه اميني)

فرزند برومند علاّمه نقل مي كند كه، وقتي خواستم بعد از رحلت مرحوم علاّمه در سال 1390 از نجف به ايران بيايم. رفتم خدمت آيت الله سيّد محمّد تقي بحرالعلوم كه از نوه‌هاي مرحوم علاّمه بحر العلوم است، وقتي چشمش به من افتاد شروع كرد به گريه كردن گفتم: به خاطر چه گريه مي‌كنيد؟! فرمودند:

 بعد از اينكه مرحوم پدرت رحلت كرد با خود فكر مي كردم كه امام علي چگونه از زحمات علاّمه تشكر مي‌كند!

تا اينكه يك شب در خواب ديدم كه قيامت بر پا شده‌است، و مردم در صحراي محشر هستند و همه توجه به يك طرفي كرده‌اند فهميدم كه آن حوض كوثر است رفتم طرف حوض كوثر ديدم كه حضرت امير المؤمنين در كنار حوض ايستاده اند، و محبّين خودش را با كاسه‌هاي بلوري كه پر از آب زلال است سيراب مي‌كنند.

 يك وقت صدايي از بين مردم بلند شد، گفتند: كه علاّمه اميني به حوض كوثر و به محضر علي (عليه‌السلام) مشرف مي شوند، من منتظر بودم كه امام چگونه با علاّمه برخورد مي‌كنند.

 ديدم امام كاسه را زمين گذاشت و دو دست مباركش را از حوض پر كرد، و آب را به صورت علاّمه پاشيد و علاّمه را با دستان مبارك سيراب كرد و سپس حضرت فرمود:

بَيّض‌َ الله وَجهك بَيّضتَ و جوهنا

خدا صورت تو را سفيد كند كه ‌تو صورت ما را سفيدكردي.

ودر جايي ديگر فرمودند :  «الغَديرُ غَديرُه». الغدير او چشمه اي سيراب كننده بود

 

جهت نياز به مطالعه 15خاطره از علامه اميني   اينجا را كليك فرماييد.

**منبرک**