خرداد 15, 1394
اعتقادی, امام صادق(علیه السلام), امام علی(علیه السلام), منبرک های برگزیده, منبرک های روایی
26,254

داستانك:
چند سال پيش ، جرايد آمريكا اعلام كردند كه هر كس فرق عمومي بين حيواناتي را كه تخم مي گذارند و حيواناتي كه بچه مي آورند (بطوري كه هر گاه به حيواني كه قبلاً او را نديده ، تا نگاه كند از همين فرق و امتياز ، درك كند كه آن حيوان تخم گذار است يا بچه را ) براي ما بنويسد ، فلان و فلان مبلغ جايزه دارد
در اين باره دانشمندان و متفكران ، وقتها صرف كردند ، انديشه ها نمودند ، آزمايشها و تفحصهاي عميقي كردند ولي نتيجه اي نگرفتند
تا آنكه يك دانشجو از دانشگاه «الازهر » مصربراي آمريكا اين مطلب را نوشت : « شيعيان كه يكي از فرق مسلمانان هستند ، امامي دارند به نام «جعفر بن محمد الصادق » كه معارف خود را از اين امام گرفته اند . اين فرقه ، دانشمند بزرگي دارند بنام « مجلسي » در كتاب خود كه بحارالانوار نام دارد نقل مي كند كه:
امام صادق ( ع )به باغي آمد ، ديد زني حيواناتي را ورانداز و مورد نظر قرار داده و در اين باره در صدد حل معمايي است . حضرت به او فرمود : براي چه منظور در حال تفحص و كنجكاوي هستي؟
آن زن در جواب عرض كرد : پيرامون اين موضوع كنجكاوي مي كنم كه كدام يك از حيوانات تخم مي گذارند و كدام بچه مي زايند . آيا بين اين دو نوع حيوان علامتي هست كه بوسيله آن آنها را بشناسم ؟
امام صادق ( ع ) فرمود : آن حيواناتي كه گوش آنها به سرشان چسبيده يا به عبارت ديگر لاله و گوشت برآمده در اطراف گوش آنها نيست ، تخم گذارند و آنهايي كه گوششان برسرشان نچسبيده، باردار مي شوند و بچه مي زايند
اين دانشجو همين مطلب را در نامه اي نرشت و به آمريكا فرستاد .دانشمندان آمريكايي پس از دقت ، درك كردند كه او جواب كاملاًدرستي نوشته است و به او جايزه معهود را دادند
[پندهايي از تاريخ ، محمد محمدي اشتهاردي ، ص 193]
متن روايت : ليس شيءٌ يغيبُ اُذُناه اِلّا و هو يبيض و ليس شيءٌ يظهر اُذناه الا و هُو يلد
هيچ حيواني گوشش غايب نشد مگر تخم گذار بود و هيچ حيواني گوشش نمايان نشد مگر به جهت بچه زايي
سفينه البحار جلد 3 صفحه 257
خرداد 12, 1394
اخلاقی, امام صادق(علیه السلام), داستان های علما, داستانی, سیره بزرگان, منبرک های برگزیده, منبرک های روایی
18,724

جهت نياز به تصوير باكيفيت ، روي عكس كليك نماييد
داستانك 1:
در كتاب برگى از دفتر آفتاب آمده است: زماني كه نابغه قرن؛ سيد محمد حسين طباطبايي ؛حافظ معروف قرآن در 3 سالگي؛ از آيت الله بهجت سفارش دعا كرد، آقا فرمودند: «اين دعايى را كه مىخوانم شما و هر كس كه خواهان تحفّظ است در هر صبح و شب سه مرتبه بخواند، سپس در حالى كه روى سر محمّد حسين دست مىكشيدند اين دعا را خواندند كه : …
داستانك2:
آيت الله ري شهري در كتاب زمزم عرفان صفحه 303 مي فرمايند: يكي از دعاهايي كه آيت الله بهجت بسيار سفارش مي فرمود …
دكتر احمدي نژاد؛ رييس جمهور وقت ؛ در اولين ديدارش با آيت الله بهجت در خواست دعا مي كند و آيت الله بهجت مي فرمايند: اين دعا را زياد بخوانيد كه …
و آن دعا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: لَا تَدَعْ أَنْ تَدْعُوَ بِهَذَا الدُّعَاءِ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ إِذَا أَصْبَحْتَ وَ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ إِذَا أَمْسَيْتَ
اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي فِي دِرْعِكَ الْحَصِينَةِ الَّتِي تَجْعَلُ فِيهَا مَنْ تُرِيدُ
فَإِنَّ أَبِي ع كَانَ يَقُولُ هَذَا مِنَ الدُّعَاءِ الْمَخْزُونِ.
از امام صادق (عليه السلام) فرمود: اين دعا را فراموش نكن كه سه بار در آغاز صبح و سه بار در آغاز شب بخوانى زيرا پدرم مىفرمود: اين از دعاهاي گنجينه است( و نااهلان به آن دسترسي ندارند) الكافي (ط – الإسلامية)، ج2، ص: 534
خرداد 11, 1394
اخلاقی, امام صادق(علیه السلام), داستان های علما, داستانی, سیره بزرگان
2,024

در مطلب قبل به چگونگي سجده شكر اشاره شد و كلامي از خداوند به حضرت موسي بيان شد ، حال روايت ديگري مشابه همان روايت با اندكي تغيير و مفصل تر.
روايت : عملي بعد از سجده شكر
امام صادق عليه السلام مي فرمايند: خداوند به موسى وحى كرد: اى موسى، آيا مىدانى كه چرا تو را از ميان خلقم انتخاب كردم تا با تو حرف بزنم؟
موسى گفت: نه خداوندا.
خداوند فرمود: من در همه روى زمين از تو متواضعتر نسبت به خودم نديدم.
در اين هنگام موسى سر به سجده گذاشت و دو قسمت رويش را به زمين ماليد، براى ابراز تذلل به خداوند. پس خداوند به وى وحى فرمود:
اى موسى، سرت را از خاك بردار و دستت را به روى زمين كه سجده كردهاى بكش و با آنها صورتت و آنچه به بدنت مي رسد رامسح كن. چون اين كار دواى هر درد و آفت مىباشد [ وسائل الشيعة، جلد 7، صفحه: 14]
داستانك:
شخصي نامه اي به شيخ حسنعلي نخودكي اصفهاني مي نويسد كه: چه چیزی تعلیم میدهید که برای درمان درد قلب مفید باشد؟
شيخ حسنعلي، اينگونه پاسخ مي دهد: نمازت را اول وقت بخوان و بعد از نماز، دستت را روی مهر بگذار و سه مرتبه، سوره توحید را بخوان و سه صلوات بفرست و بعد دستت را روی قلبت بگذار. [آثار و برکات نماز اول وقت، ص 45.و داستانهایی از نماز اول وقت، ص 119 و ص 120.]
پس يكي ديگر از اعمال بعد از نماز ؛ كشيدن دست به موضع سجده و بعد ، كشيدن آن به بدن است
خرداد 10, 1394
امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف), داستان های علما, داستانی, سیره بزرگان, منبرک های روایی
5,086

روايت 1 : اهميت سجده شكر بعد از نماز
قال مولانا الامام المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
سَجْدَهُ الشُّكْرِ مِنْ أَلْزَمِ السُّنَنِ وَأَوْجَبِها … فَإِنَّ فَضْلَ الدُّعاءِ وَالتَّسْبیحِ بَعْدَ الْفَرائِضِ عَلَى الدُّعاءِ بِعَقیبِ النَّوافِلِ، كَفَضْلِ الْفَرائِضِ عَلَى النَّوافِلِ، وَالسَّجْدَهُ دُعاءٌ وَتَسْبیحٌ
سجده ى شكر، از لازم ترین و واجب ترین مستحبات الهى است … همانا، فضیلت دعا و تسبیح پس از واجبات بر دعاى بعد از نوافل، همانند فضیلت واجبات بر نوافل است. سجده، دعا و تسبیح است. (احتجاج، ج2، ص308 ; بحارالأنوار، ج53، ص161، ح3 ; و وسائل الشیعه، ج6، ص490، ح8514)
این حدیث شریف، قسمتى از پاسخ امام مهدى (علیه السلام) به سۆال هاى محمّد بن عبداللّه حمیرى است. حضرت، در این كلام، به اهمیّت یكى از مستحبات، یعنى سجده ى شكر اشاره مى كند.
روايت 2 : جگونگي انجام سجده شكر
خداوند به موسى عليه السّلام وحى كرد كه اى موسى، آيا مى دانى از ميان آفريده هايم چرا تو را به هم صحبتى ام برگزيدم؟
گفت: اى پروردگار من، به چه سبب ؟
پس خداوند تبارك و تعالى به او وحى كرد كه اى موسى: من درون و برون بندگانم را وارسى كردم . پس هيچكس را نيافتم كه خود را براى من بيش از تو خوار سازد، اى موسى، تو هرگاه نماز مى گزارى، گونه ات را بر خاك مى نهى.(يا بر زمين) [الكافي جلد 2 صفحه 123 حديث 7]
داستانك: چه ذكري در سجده شكر بگوييم
حضرت آيت الله كشميري يكي از عرفاي بزرگ ؛بعد از نماز سر را به سجده مي گذاشت و سه مرتبه می گفت: الحمدلله; بعد گونه راست را بر مهر می گذاشت و سه بار می گفت: شکرا لله ; و سپس گونه چپ را بر مهر نهاد و سه مرتبه می گفت: استغفر الله .
از وی سؤال شد این چه سجده ای است؟ فرمود: «حضرت ابراهیم (عليه السلام) به [یاری] این سجده خليلُ الله شد .» [كتاب روح و ریحان، صفحه 107]
انشاء الله در مطلب بعد به ادامه اين بحث خواهيم پرداخت
خرداد 6, 1394
اخلاقی, امام باقر(علیه السلام), امام کاظم(علیه السلام), حضرت محمد(صلی الله علیه و آله), داستانی, منبرک های روایی
2,793

عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْأَوَّلِ ع قَالَ كَثِيراً مَا كُنْتُ أَسْمَعُ أَبِي يَقُولُ
- لَيْسَ مِنْ شِيعَتِنَا مَنْ لَا تَتَحَدَّثُ الْمُخَدَّرَاتُ بِوَرَعِهِ فِي خُدُورِهِنَّ …
امام موسى بن جعفر عليهما السّلام فرمود: بسيارى از مواقع از پدرم مى شنيدم كه مىفرمود:
- شيعه ما نيست كسى كه سخن گفتنش با زنان پرده نشين از روى پارسايى (يعنى همراه با اجتناب از گناه) نباشد …
اين نكته بسيار مهم است، كه رئيس مذهب تشيع ، مي فرمايد شيعه ما نيست كسي كه در صحبت با نامحرم دقت نداشته باشد
ايشان در جاي ديگري مي فرمايند:
وَ نَهَى أَنْ تَتَكَلَّمَ الْمَرْأَةُ عِنْدَ غَيْرِ زَوْجِهَا أَوْ غَيْرِ ذِي مَحْرَمٍ مِنْهَا أَكْثَرَ مِنْ خَمْسِ كَلِمَاتٍ مِمَّا لَا بُدَّ لَهَا مِنْه [من لا يحضره الفقيه؛جلد 4 ؛صفحه 6 ]
پيامبر نهى فرمود كه زن نزد غير همسرش يا خويشان محرمش بيش از پنج كلمه صحبت كند ، آن هم در صورت ضرورت
اين روايت براي صحبت كردن معمولي بود ، خدا نكند كسي با نا محرم شوخي كند كه در روايتي از پيامبر اسلام آمده است :
هر كس با نامحرم شوخى كند، براى هر كلمها ى كه در دنیا با او سخن گفته است هزار سال او را در دوزخ زندانى مىكنند. [ثواب الاعمال وعقاب الاعمال -ترجمه انصارى،صفحه 567 ]
داستانك:
یکی از راویان میگوید در کوفه به زنی قرآن میآموختم، روزی با او شوخی کردم، بعد به دیدار امام باقر (علیهالسلام) شتافتم،
امام باقر (علیهالسلام) فرمود: آن که (حتّی) در پنهان مرتکب گناه شود خداوند به او اعتنا و توجّهی ندارد، به آن زن چه گفتی؟ از شرمساری چهرهام را پوشاندم و توبه کردم، امام فرمود: تکرار نکن. [منبع:بحار الأنوار ، جلد 46، صفحه: 247]
اردیبهشت 30, 1394
اعتقادی, ماه شعبان, مناسبت های قمری, مناسبتی
965
نمازهای هر شب ماه مبارك شعبان
جهت دريافت نمازهای هر شب ماه مبارك شعبان به صورت جداگانه اینجا را كليك نماييد
(نمازها را از دست ندهيم براي جمع آوری نمازها بسيار زحمت كشيده شده است)
در اين شبهای نورانی ما را از دعای خير خود، محروم نفرماييد
فروردین 30, 1394
اعتقادی, ماه رجب, مناسبت های قمری, مناسبتی
2,362
فروردین 29, 1394
امام رضا(علیه السلام), حضرت محمد(صلی الله علیه و آله), گنجینه pdf منبرک ها, ماه رجب, مناسبت های قمری, مناسبتی, منبرک های روایی
2,822
(به بهانه ایام ماه رجب )

وَ مِنْهُ، عَنْ أَبِي الْمَحَاسِنِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الصَّمَدِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ الرَّبِيعِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُعَاوِيَةَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَلِكٍ عَنْ ثَوْبَانَ قَالَ: كُنَّا مُحْدِقِينَ بِالنَّبِيِّ فِي مَقْبَرَةٍ فَوَقَفَ ثُمَّ مَرَّ ثُمَّ وَقَفَ ثُمَّ مَرَّ فَقُلْتُ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا وُقُوفُكَ بَيْنَ هَؤُلَاءِ الْقُبُورِ فَبَكَى رَسُولُ اللَّهُ بُكَاءً شَدِيداً وَ بَكَيْنَا فَلَمَّا فَرَغَ قَالَ يَا ثَوْبَانُ هَؤُلَاءِ يُعَذَّبُونَ فِي قُبُورِهِمْ سَمِعْتُ أَنِينَهُمْ فَرَحِمْتُهُمْ وَ دَعَوْتُ اللَّهَ أَنْ يُخَفِّفَ عَنْهُمْ فَفَعَلَ فَلَوْ صَامُوا هَؤُلَاءِ أَيَّامَ رَجَبٍ وَ قَامُوا فِيهَا مَا عُذِّبُوا فِي قُبُورِهِم
ثوبان يكي از ياران پيامبراكرم (صلي الله عليه و آله) مي گويد :
با رسول خدا(صلي الله عليه و آله) در قبرستان بودیم. حضرت ایستاد و گذشت و دوباره ایستاد. عرض کردم: یا رسولالله، چرا اینگونه رفتار میکنید؟ پس آن حضرت گریه شدیدی کرد، ما هم گریه کردیم. آنگاه فرمود:
ای ثوبان، صدای ناله اهل عذاب را شنیدم. بر آنها رحم کردم، دعا کردم و خداوند عذاب آنها را تخفیف داد. سپس فرمود: ای ثوبان! اگر کسانی از اهل این قبرستان، که در عذابند، یک روز از ماه رجب را روزه گرفته بودند و یک شب را تا صبح قیام میکردند و به عبادت میپرداختند، در قبرها معذب نمیشدند.
منبع: بحارالانوار-جلد 94 صفحه 49
امام رضا (عليه السلام) فرموده است:
هر كس براى رغبت به ثواب و پاداش خداى عز و جل، روز اول ماه رجب را روزه بگيرد، بهشت بر او واجب مىشود
منبع: روضة الواعظين-ترجمه مهدوى دامغانى صفحه 628
با استعانت از حجه بن الحسن اين منبرک روز شنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۴ در مسجد گفته شد.
جهت دریافت این منبرک برای نصب در تابلو اعلانات اینجا کلیک کنید.
فروردین 29, 1394
حضرت محمد(صلی الله علیه و آله), گنجینه pdf منبرک ها, ماه رجب, منبرک های روایی
2,151
(به بهانه ايام ماه رجب)

ز حضرت رسول صلى الله عليه و آله روايت شده است كه كسى كه اين نماز را بجا آورد حق تعالى دعاى او را مستجاب گرداند و ثواب شصت حج و شصت عمره به او عطا فرمايد
و آن نماز اينچنين است
در هر شب از ماه رجب، دو ركعت نماز بجا آورد بخواند
در هر ركعت حمد يك مرتبه و قل ياايها الكافرون سه مرتبه و قل هو الله أحد يك مرتبه و چون سلام دهد دستها را بلند كند و بگويد” لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ يُحْيِي وَ يُمِيتُ وَ هُوَ حَيٌّ لا يَمُوتُ بِيَدِهِ الْخَيْرُ وَ هُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ وَ إِلَيْهِ الْمَصِيرُ وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ وَ آلِهِ“ و بكشد دستها را به صورت خود
منبع: مفاتيح الجنان – اعمال ماه رجب – اعمال مشتركه – عمل هفدهم
جهت دریافت این منبرک برای نصب در تابلو اعلانات اینجا کلیک کنید.
با استعانت از حجه بن الحسن اين منبرک روز شنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۴ در مسجد گفته شدبا موضوع منبرکهای روايي
فایل صوتی این منبرک را می توانید از طریق افزونه صوتی زیر بشنوید. (راهنماي نصب فلش؛ جهت پخش آنلاين صوت منبرك)
فروردین 22, 1394
اخلاقی, داستانی, قرآنی, گنجینه pdf منبرک ها
2,188
در قرآن 4 بار ؛” و بالوالدين احسانا ” آمده است ؛ كه در تمام اين موارد قبلش بحث پرستيدن خدا مطرح شده است
… لا تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً …
وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً …
… أَلاَّ تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً …
وَ قَضى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِيَّاهُ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْسانا …
خدا نكند پدر و مادري ؛ فرزندشان را نفرين كنند و يا از او راضي نباشند.
داستانك:
«زمخشری»،دانشمند بزرگ اهل سنت و صاحب تفسیر معروف «کشّاف»،يك پاي خود را در حادثه اي از دست داد.
او پس از ورود به بغداد و ملاقات با فقيه دامغاني ، علت قطع شدن پايش را اينگونه شرح مي دهد:
نفرین مادرم موجب پدید آمدن چنین گرفتاری است؛زیرا من، در ایام کودکی،گنجشکی را گرفتم و نخی به پایش بستم و پرهایش را کندم.در این میان،ناگهان پرنده از دستم فرار کرد و در اثر این کار پای چپش جدا شد.
مادرم وقتی از این ماجرا باخبر شد، برآشفت و به من گفت:خدا پای چپت را قطع کند،همچنان که پای چپ این حیوان زبان بسته را جدا ساختی!
پس از مدتي از اسب افتادم و پاي چپم شكست.
پزشكان چاره اي جز قطع پايم نديدند . و اين در اثر نفرين مادر بود.
منبع :كتاب عظمت يك نگاه صفحه 180 به نقل از كتاب مقام والدين در اسلام صفحه 125
با استعانت از حجه بن الحسن اين منبرک روز شنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۴ در مسجد گفته شد
دریافت فایل صوتی منبرک
فروردین 20, 1394
اخلاقی, داستان های علما, داستانی, سیره بزرگان, منبرک های برگزیده
1,733
(به بهانه نزديكي به روز مادر)
داستانك:
علامه طهراني در كتاب نور ملكوت قرآن مي فرمايد:
يكروز در طهران، براى خريد كتاب، به كتاب فروشى رفتم، مردى در آن أنبار براى خريد كتاب آمده، …كتابهاى لازم را جمع كند؛ و آماده براى خروج شد كه: ناگهان گفت: حبيبم الله. طبيبم الله يارم. يارم. جونم. جونم.
[فهميدم از صاحب دلان است] گفتم: آقاجان! درويش جان! تنها تنها مخور، رسم أدب نيست!
… در اينحال ساكت شد، و گريه بسيارى كرد؛ و سپس شاد و شاداب شد، و خنديد.
گفتم: أحسَنت! آفرين! من حقير فقير وامانده هستم. انتظار دعاى شما را دارم!
گفت: الحمدلله راهت خوب است. سيّد! سر به سرما مگذار! من بيچاره واماندهام؛ تو هم بارى روى كول ما ميگذارى؟!
گفتم: عنايات از جانب خداوند است. ولى آيا به حسب ظاهر براى اين عناياتى كه به شما شده است؛ سبب خاصّى را در نظر دارى؟!
گفت: بلى! من مادر پيرى داشتم، مريض و ناتوان، و چندين سال زمين گير بود؛ خودم خدمتش را مىنمودم؛ و حوائج او را برميآوردم؛ و غذا برايش ميپختم؛ و آب وضو برايش حاضر ميكردم؛ و خلاصه بهر گونه در تحمّل خواستههاى او در حضورش بودم. و او بسيار تند و بد اخلاق بود. بَعْضاً فحش ميداد؛ و من تحمّل ميكردم، و بر روى او تبسّم ميكردم. و بهمين جهت عيال اختيار نكردم، با آنكه از سنّ من چهل سال ميگذشت. زيرا نگهدارى عيال با اين خلقِ مادر مقدور نبود … فلهذا به نداشتن زوجه تحمّل كرده، و با آن خود را ساخته و وفق داده بودم.
گهگاهى در أثر تحمّل ناگواريهائى كه از وى به من مىرسيد؛ ناگهان گوئى برقى بر دلم ميزد، و جرقّهاى روشن مىشد؛ و حال خوش دست ميداد، ولى البته دوام نداشت و زود گذر بود.
تا يك شب كه زمستان و هوا سرد بود و من رختخواب خود را پهلوى او و در اطاق او ميگستردم، تاتنها نباشد، و براى حوائج، نياز به صدا زدن نداشتهباشد در آن شب كه من قلقلك را (كوزه را) آب كرده و هميشه در اطاق پهلوى خودم ميگذاردم كه اگر آب بخواهد، فوراً به او بدهم او در ميان شب تاريك آب خواست.
فوراً برخاستم و آب كوزه را در ظرفى ريخته، و باو دادم و گفتم: بگير، مادر جان!
او كه خواب آلود بود؛ و از فوريّت عمل من خبر نداشت؛ چنين تصوّر كرد كه: من آب را دير دادهام؛ فحش غريبى به من داد، و كاسه آب را بر سرم زد. فوراً كاسه را دوباره آب نموده و گفتم: بگير مادر جان، مرا ببخش، معذرت ميخواهم! كه ناگهان نفهميدم چه شد؟
إجمالًا آنكه به آرزوى خود رسيدم؛ و آن برق ها و جرقهها تبديل به يك عالمى نورانى همچون خورشيد درخشان شد؛ و حبيب من، يار من، خداى من، طبيب من، با من سخن گفت. و اين حال ديگر قطع نشد؛ و چند سال است كه ادامه دارد. [نور ملكوت قرآن(ج1) ، ص: 141 با اندكي تلخيص ]
فروردین 19, 1394
اخلاقی, داستانی, ماه جمادی الثانی, مناسبت های قمری, منبرک های برگزیده
3,135
(به بهانه نزديكي به روز مادر)
داستانك:
روزي حضرت موسي (علی نبیّنا و آله و علیه السلام) در ضمن مناجات به خداوند عرضه داشت: «مي خواهم همنشينم را در بهشت ببينم».
جبرئيل بر او نازل شد و گفت: «اي موسي، قصابي که در فلان محل ساکن است، همنشين توست».
حضرت موسي نزد قصاب رفت و اعمال او را زير نظر گرفت. شب که شد قصاب جوان مقداري گوشت برداشت و به سوي منزل روان گرديد. موسي از پي او روان شد. چون به در منزل رسيدند، موسي جلو رفت و پرسيد: «اي جوان مهمان نميخواهي؟»
گفت: بفرماييد!
حضرت موسي (علیه السلام) وقتي به درون خانه رفت، ديد جوان با آن گوشت تازه غذايي تهيه کرد، آن گاه زنبيلي را که به سقف آويخته بود، پايين آورد و پيرزني کهنسال را از درون آن بيرون آورد. ابتدا او را شست و شو داد و آنگاه با دست خويش غذا را به او خورانيد. هنگامي که خواست زنبيل را به جاي آن بياويزد، زبان پيرزن به کلماتي نامفهوم حرکت کرد و هر دو خنديدند.
سپس جوان قصاب براي حضرت موسي (علیه السلام) غذا آورد و با هم غذا را خوردند.
چون موسي از ماجراي جوان پرسيد، پاسخ داد: «اين پيرزن مادر من است. چون درآمدم بالا نيست و نمي توانم براي او کنيزي استخدام نمايم، خدمتش را مي نمايم».
موسي پرسيد: «آن کلماتي که مادرت بر زبان جاري کرد،و خنديديد چه بود؟»
گفت :«هرگاه او را شست و شو مي دهم و غذا به او مي خورانم، دعايم ميکند و مي گويد: “خدا تو را ببخشايد و تو را در بهشت هم درجه و همنشين حضرت موسي گرداند!”
حضرت موسي (علیه السلام) فرمود:
اي جوان، من موسي هستم. اينک به تو بشارت مي دهم که خداوند دعاي مادرت را درباره تو مستجاب گردانيده است. جبرئيل به من خبر داد که تو در بهشت همنشين و هم درجه ي من خواهي بود.
[پند تاريخ، جلد1 ؛ صفحه 68 و يكصد موضوع 500داستان جلد 1 صفحه 138]
فروردین 18, 1394
اخلاقی, امام باقر(علیه السلام), داستان های علما, داستانی, سیره بزرگان, قرآنی, ماه ذی الحجه, مناسبت های قمری, مناسبتی, منبرک های برگزیده, منبرک های روایی
2,095
(به بهانه نزديكي به روز مادر)
وَ قَضى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِيَّاهُ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ كِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً كَريماً [اسراء آيه 23]
و پروردگارت فرمان داده: جز او را نپرستيد! و به پدر و مادر نيكى كنيد! هر گاه يكى از آن دو، يا هر دوى آنها، نزد تو به سن پيرى رسند، كمترين اهانتى به آنها روا مدار! و بر آنها فرياد مزن! و گفتار لطيف و سنجيده و بزرگوارانه به آنها بگو!
داستانك:
از امام باقر(عليه السلام) روایت است که در بنی اسرائیل عابدی بود بنام جریح، که در صومعه خویش به عبادت مشغول بود.
روزی مادرش در حالی که وی به نماز اشتغال داشت، وی را بخواند، و او مادر را پاسخ نداد ـ (در بعضی روایات آمده که اگر جریح فقیه می بود می دانست که قطع نماز نافله و پاسخ مادر از نماز افضل بود) ـ مادر برگشت، و بار دوم آمد و او را صدا زد، و باز پاسخ نداد، تا سه بار. در این بار مادر وی را نفرین کرد و گفت: از خدای بنی اسرائیل می خواهم که تو را به خود واگذارد و یاریت نکند.
روز بعد زن بدکاره ای به کنار صومعه او آمده و فرزندی را که در رحم داشت در آنجا وضع حمل کرد، و ادعا کرد که فرزند از آن جریح است. در میان بنی اسرائیل شایع شد که آن کس که مردمان را از زنا نهی می نمود خود مرتکب زنا گشته است! حاکم دستور داد وی را بدار کشند، مادر بر سر و روی زنان به پای چوبه دار آمد. جریح گفت ساکت باش که این نتیجه همان نفرین تو است.
مردمان چون شنیدند گفتند: ما از کجا بدانیم که این تهمت و این نسبت دروغ است؟ جریج گفت: کودک را حاضر کنید. چون کودک بیاوردند، از او پرسیدند: پدرت کیست؟ وی به زبان آمد و گفت: فلان چوپان پدر من است، و بدین گونه خداوند بر اثر توبه جریح وی را نجات داد، و جریح سوگند یاد کرد که از این پس از خدمت مادر جدا نگردد [بحار الأنوار ، ج71، ص: 75 ]
فروردین 17, 1394
اخلاقی, امام صادق(علیه السلام), حضرت زهرا (سلام الله علیها), حضرت محمد(صلی الله علیه و آله), داستانی, منبرک های برگزیده, منبرک های روایی
2,886

عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام) قَالَ :
جَاءَتْ فَاطِمَةُ (عليها السلام) تَشْكُو إِلَى رَسُولِ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) بَعْضَ أَمْرِهَا فَأَعْطَاهَا- رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) كُرَيْسَةً وَ قَالَ تَعَلَّمِي مَا فِيهَا فَإِذَا فِيهَا
… ” مَنْ كانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ فَلْيَقُلْ خَيْراً أَوْ لِيَسْكُت”
حضرت صادق عليه السلام فرمود:
فاطمه (عليها السلام )براى شكايت از جرياني نزد رسول خدا (صلي الله عليه وآله) آمد، پس رسول خدا (صلي الله عليه وآله) جزوهاى به او داد و فرمود: آنچه در آنست بياموز، و (اين 3 جمله) در آن بود:
- هر كس ايمان به خدا و روز قيامت دارد بايد حرف خوب بگويد يا خموش باشد.
[ الكافي جلد2 صفحه 667 باب حق الجوار ]
داستانك :
سلیمان جنی را مامور کاری کرد و در تعقیب او جنی را فرستاد
جن دوم بازگشت و آنچه دیده بود برای سلیمان تعریف کرد و گفت دیدم جن را که وارد بازار شد به آسمان نگاه کرد بعد سرش را به طرف راست وچپ چرخاند و بعد سرش را به پایین انداخت و رفت
سلیمان جن اول را احضار کرد و دلیل این حرکاتش را جویا شد
او عرض کرد :هنگامی که وارد بازار شدم به آسمان نظر کردم و دیدم فرشتگان در آسمان ناظر هستند به سمت چپ و راست نظر کردم و مردم را مشغول صحبت کردن های بی مورد دیدم , آنگاه سرم را از خجالت به زیر انداختم
قسمت اول روايت
قسمت دوم روايت
فروردین 16, 1394
اخلاقی, امام رضا(علیه السلام), امام صادق(علیه السلام), حضرت زهرا (سلام الله علیها), حضرت محمد(صلی الله علیه و آله), داستانی, قرآنی, منبرک های برگزیده, منبرک های روایی
3,508
عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام) قَالَ :
جَاءَتْ فَاطِمَةُ (عليها السلام) تَشْكُو إِلَى رَسُولِ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) بَعْضَ أَمْرِهَا فَأَعْطَاهَا- رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) كُرَيْسَةً وَ قَالَ تَعَلَّمِي مَا فِيهَا فَإِذَا فِيهَا
… ” مَنْ كانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ فَلْيُكْرِمْ ضَيْفَهُ ” …
حضرت صادق عليه السلام فرمود:
فاطمه (عليها السلام )براى شكايت از جرياني نزد رسول خدا (صلي الله عليه وآله) آمد، پس رسول خدا (صلي الله عليه وآله) جزوهاى به او داد و فرمود: آنچه در آنست بياموز، و (اين 3 جمله) در آن بود:
- هر كس ايمان به خدا و روز قيامت دارد مهمان خود را گرامى دارد،
[ الكافي جلد2 صفحه 667 باب حق الجوار ]
حداقل احترام به مهمان اين است كه او را تا درب منزل همراهي كنيم ؛ حضرت على بن موسى الرضا (عليهماالسلام) از پدران خود ،تاحضرت على (عليهم السلام) روايت فرموده اند ، كه رسول خدا (صلي الله عليه و آله) فرمودند: حق مهمان اينست كه او را تا درب خانه مشايعت كنى .[ عيون أخبار الرضا ،ج2،ص 305]
يكي ديگر از حداقل احترامها به مهمان اين است كه او را از جاي خود بلند نكنيم
متاسفانه امروزه به تقليد از فرهنگ غرب ، مهمان را براي غذا از جايش بلند مي كنند و او را به وسط سالن براي برداشتن غذا راهنمايي مي كنندكه اين كار اوج بي احترامي به مهمان است (اين عمل ، عمل چهارپايان است)
خداوند در قرآن هنگام بيان داستان مهماني حضرت ابراهيم مي فرمايد: فَقَرَّبَهُ إِلَيْهِمْ … پس غذا را نزديك مهمانان گذارد، [ذاريات 27]
حضرت ابراهيم حتي غذا را در وسط سفره قرار نداد تا مهمان خم شود ، بلكه آن را كنار دست مهمان گذاشت . حال ما چگونه مهمان را از جايش بلند مي كنيم؟
داستانك:
روزی امام رضا (علیه السلام) میهمانی را دعوت کرد و با احترام، مهمان خود را به داخل خانه آورد.
پس از پذیرایی، با هم به گفت وگو پرداختند. در میان سخن آنان، باد چراغ را خاموش کرد. مهمان بی درنگ از جای خود برخاست که آن را روشن کند، ولی امام دست او را گرفت و مانع شد که او از جایش بلند شود.
سپس خود برخاست و چراغ را روشن کرد و دوباره کنار او نشست و برای این که مهمان ناراحت نشود با لبخندی به او فرمود:
ما خاندانی هستیم که دوست نداریم مهمان خود را به کار بگیریم و (از جايش بلند كنيم) و او را به زحمت بیندازیم. [کافی جلد 6 صفحه ی 283]
قسمت اول روايت
قسمت سوم روايت