منبرک های روایی

در این بخش منبرک های روایی را می توانید ببینید.

آيا واجب است اينقدر قرض كنيم؟

 

وَ قَالَ عَلِيٌّ عليه السلام

 إِيَّاكُمْ وَ الدَّيْنَ فَإِنَّهُ مَذَلَّةٌ بِالنَّهَارِ وَ مَهَمَّةٌ بِاللَّيْلِ وَ قَضَاءٌ فِي الدُّنْيَا وَ قَضَاءٌ فِي الْآخِرَة

حضرت علي عليه السلام فرمودند:

بپرهيزيد و دورى گزينيد از زير بار قرض رفتن كه خواركننده انسان در روز است، و موجب اندوه و رنج بردن او در شب، و يك بار گرفتارى پرداختش در اين دنيا، و يك بار گرفتارى دير پرداختن، و يا نپرداختن آن، در آخرت را باعث مى‏شود.

منبع:

 من لا يحضره الفقيه، جلد ‏3، صفحه 182، باب الدين و القرض

معمولا انسانها به خاطر مسائل كم ارزش قرض مي كنند

به عنوان مثال:

عادت دارد سالي يكبار مبلهايش را عوض كند

يخچالش را

فرشش را

پرده هايش را

گوشي همراهش را

ماشينش را

و …

آيا اينها ارزش دارد كه انسان هميشه زير بار قرض باشد؟!!!

و گاهي به خاطر مسائل كوچكتر از اينها خود را مقروض مي كنند

به عنوان مثال:

ماست مي خرد ……… مي گويد پولش را بعداً مي آورم

ميوه مي خرد ……… مي گويد پولش را بعداً مي آورم

سبزي مي خرد ……… مي گويد پولش را بعداً مي آورم

پارچه مي خرد ……… مي گويد پولش را بعداً مي آورم

و لباس و …

داستان :

روزى امير المؤمنين عليه السّلام از جلوي دكان قصّابى مى‏گذشت و قصاب گوشت فربهى داشت،

عرض كرد: يا امير المومنين  گوشت خوبى دارم مقدارى از آن خريدارى كن؟

امام عليه السّلام فرمود: پول آماده‏اى ندارم،

 عرض كرد: من صبر مى‏كنم، تا هر وقت داشتيد بهاى آن را بدهيد؟

 فرمود: من بر خوردن گوشت صبر مى‏كنم‏.

منبع:

ارشاد القلوب، جلد ‏1، صفحه  311

داستاني شگفت از مضرات موسيقي

 

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله:

 يُحْشَرُ صَاحِبُ‏ الطُّنْبُورِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ هُوَ أَسْوَدُ الْوَجْهِ وَ بِيَدِهِ طُنْبُورٌ مِنْ نَارٍ وَ فَوْقَ رَأْسِهِ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَكٍ بِيَدِ كُلِّ مَلَكٍ مِقْمَعَةٌ يَضْرِبُونَ رَأْسَهُ وَ وَجْهَهُ وَ يُحْشَرُ صَاحِبُ الْغِنَاءِ مِنْ قَبْرِهِ أَعْمَى وَ أَخْرَسَ وَ أَبْكَمَ وَ يُحْشَرُ الزَّانِي مِثْلَ ذَلِكَ وَ صَاحِبُ الْمِزْمَارِ مِثْلَ ذَلِكَ وَ صَاحِبُ الدَّفِّ مِثْلَ ذَلِك‏

 

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

«كسي كه اهل طنبور است ، در قيامت با چهره سياه و طنبورى از آتش در دست محشور مى‏شود و بالاى سرش هفتاد هزار فرشته گرز به دست هستند كه با گرزهاى‏شان بر سر و صورتش مى‏زنند و غناخوان كور و گنگ و كر از قبرش محشور مى‏شود و زناكار [نيز] اينچنين محشور مى‏شود و كسي كه ني مي زند همان‏گونه و دف‏ زن مثل آن.»

 

داستان

تاریخ در مورد ( نیکولو پاگانینی ) که او را ( ویولونیست شیطان ) می نامند حکایت آموزنده ای دارد :

شهر نیس اجازه نمی دهد جسد پاگانینی در گورستانش به خاک سپرده شود. جسد ویولونیست شیطان به مدت 56 سال تمام گور به گور می شود و زمین هیچ قبرستانی او را در بر نمی گیرد ، زیرا هر جابه خاک سپرده می شود به زودی مردم آن اطراف ادعا می کنند که شب ها از قبر او ، آهنگ ویولون مخلوط با صدا های جهنمی بلند می شود و تقاضا می کنند جسد به جای دیگر منتقل شود و برای پسر بی چاره اش هم چاره ای جز آن نمی ماند که جسد نفرین شده ی پدرش را در گورستان دیگری به خاک بسپارد.

نكته جالب اينجاست كه اين 56 سال تقريبا به اندازه عمر خود او بوده است او نزديك 57 سال عمر كرد.

منبع روايت :

مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل ؛ جلد ‏13،  صفحه 219

منبع داستان:

كتاب انسان غنا موسيقي صفحه 32، نشريه فيضيه شماره 407، كتاب اعجوبه ها جلد 1 صفحه 328

خواندن دعاي غريق ، رمز نجات از فتنه هاي آخرالزمان

 

 شيخ صدوق عطر الله مرقده روايت كرده از عبد الله بن سنان كه گفت:

حضرت صادق عليه السلام فرمود كه: زود است مى‏رسد به شما شبهه پس ميمانيد بدون نشانه و راهنما و پيشواى هدايت كننده و نجات نمى‏يابد در آن شبهه مگر كسى كه بخواند دعاى غريق را

گفتم :چگونه است دعاى غريق

فرمود مى‏گويى

 يَا اللَّهُ يَا رَحْمَانُ يَا رَحِيمُ يَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِي عَلَى دِينِكَ

 

منبع :

مفاتيح الجنان، بعد از زيارت وارث و قبل از زيارت حضرت عباس

ازدواج نكن ، از درس مي افتي

(به بهانه روز ميلاد حضرت علي اكبر عليه السلام و روز جوان )

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله:

 يَلْزَمُ الْوَالِدَيْنِ مِنَ الْعُقُوقِ لِوَلَدِهِمَا– إِذَا كَانَ الْوَلَدُ صَالِحاً– مَا يَلْزَمُ الْوَلَدَ لَهُمَا

رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود:

همان طور كه فرزند عاق پدر و مادر مى‏شود پدر و مادر نيز عاق فرزند شايسته ميشوند.

 

يكي از جاهايي كه شايد فرزند بتواند والدين را عاق كند در اين بحث است كه :

 

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله:

 مَن بَلَغَ وَلدُهُ النِّكاحَ وعِندَهُ ما يُنكِحُهُ فلَم يُنكِحْهُ ثُمّ أحدَثَ حَدَثا فالإثمُ علَيهِ . 

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :

هر كه فرزندش به سنّ ازدواج برسد و توانايى مالى داشته باشد كه او را همسر دهد و ندهد و از آن فرزند خطايى سر زند، گناهش به گردن اوست.

 

خاطره :

« دانشجويي بعد از كلاس كنارم آمد و گفت : بسيار از لحاظ جنسي در فشار است و مي ترسد به گناه بيفتد

از او سوال كردم : آيا پدر و مادرت مذهبي هستند ؟

گفت : بله ، بسيار زياد ؛ نماز شبش ترك نميشود

گفتم اين كه مشكلي نيست . به پدر و مادرت بگو دارم به گناه مي افتم

او رفت و چند روز بعد برگشت و گفت به پدرم گفتم و او اين جواب را داد

-تو برو و هر گناهي كه كردي پاي من ، فقط داماد نشو چون از درس مي افتي »

و افسوس و افسوس و افسوس از اينگونه تفكر :تیر ۱۱, ۱۳۹۱

منبع روايت اول :

بحار الأنوار، جلد ‏71، صفحه 70،

منبع روايت دوم :

ميزان الحكمه، روايت 22713

روايتي فوق العاده از مضرات زياد صحبت كردن

 

قال علي عليه السلام:

مَنْ كَثُرَ كَلَامُهُ كَثُرَ خَطَؤُهُ

                       وَ مَنْ كَثُرَ خَطَؤُهُ قَلَّ حَيَاؤُهُ

 وَ مَنْ قَلَّ حَيَاؤُهُ قَلَّ وَرَعُهُ

                                                                              وَ مَنْ قَلَّ وَرَعُهُ مَاتَ قَلْبُهُ

                                      وَ مَنْ مَاتَ قَلْبُهُ دَخَلَ النَّار

 

حضرت علي عليه السلام مي فرمايند:

 هر كه زياد صحبت كند ، زياد خطا مي كند،

 و آن كه بسيار خطا كرد شرم او كم مي شود،

 و آن كه شرمش كم شد ، پارسايى‏ اش اندك مي شود،

و آن كه پارسايى ‏اش اندك شد، دلش ميميرد،

و آن كه دلش مرد ، جايگاهش جهنم است

منبع :

نهج البلاغة، حكمت  349

 

غيبت با دعا كردن !!!

 

(به بهانه ميلاد امام حسين عليه السلام )

قال اباعبدالله الحسين عليه السلام:

یاهذا کفّ عن الغیبة فإنها أدام کلاب النّار

شخصي نزد امام حسين  از کسي غيبت کرد، امام فرمود:

 اي فلاني دست از غيبت بردار زيرا غيبت نان و خورش سگهاي دوزخ است.

 

منبع :

تحف العقول، صفحه  177

يكي از انواع غيبت ، غيبت با دعا كردن است

به عنوان مثال :

از ما مي پرسند فلان دوستت چطور است ؟

مي گوييم : خدا به همه ي ما اخلاق خوبي عنايت كند ( يعني دوستمان اخلاقش خوب نيست)

يا مي گوييم: خدا بچه هاي ما را از دام اعتياد نجات دهد ( يعني بچه ي او معتاد است)

يا مي گوييم : خدا همسر سازگاري به همه  عنايت كند ( يعني همسر او سازگار نيست )

و

.

.

.

لطيفه :

فردي كه يك چشمش نابينا بود به امام جماعت مسجدي توهين مي كند

چند وقت بعد امام جماعت پس از سخنراني ، در دعايش مي گويد :

” خدايا چشمِ ديگرِ انسانهايِ گمراه، را هم كور كن “

تعقيبي عالي بعد از نماز صبح

 

پيامبر مكرم اسلام صلي الله عليه و آله ميفرمايند:

هر كه بعد از نماز صبح ده مرتبه بگويد:

سُبْحَانَ اللَّهِ الْعَظِيمِ وَ بِحَمْدِهِ وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ

از كورى و ديوانگى و جذام و فقر  [و ورشكستگي] در امان است و نيز خانه بر سرش خراب نخواهد شد و در هنگام پيرى‏ حافظه اش خرفت نمي شود.

منبع:

مفاتيح الجنان، تعقيبات نماز صبح

 

 

مرگ راه درمان حرص

 

اَصبغ بن نباته حدیث مشروحى از امیر مؤمنان على – علیه السلام – نقل كرده كه در بخشى از آن چنین آمده است:

ذو القرنین از حكماء و دانشمندان شنیده بود، در زمین منطقه‏اى به نام «ظلمات» وجود دارد، كه هیچ كس از پیامبران و غیر آنها به آن جا راه نیافته است، تصمیم گرفت به سوى آن منطقه سفر كرده و آن جا را نیز كشف كند. او با سپاهى مجهز با صدها نفر حكیم و دانشمند به راه افتاد، و سرانجام به آن منطقه رسید، و در همین منطقه چهل شبانه روز به حركت خود ادامه داد، و چیزهاى عجیبى دید… تا این كه ناگاه شخصى را به صورت جوان زیبا، با لباس سفید مشاهده كرد كه به آسمان مى‏نگریست و دستش را بر دهانش نهاده بود، او وقتى صداى خش خش حركت ذو القرنین را شنید، گفت كیستى؟

ذو القرنین گفت: من ذو القرنین هستم

او گفت: یا ذا القرنین اَما كَفافُ ما وراك حتى و صَلْتَ اِلى؟ اى ذو القرنین! آیا آن چه از پشت سرت را فتح كردى برایت كافى نبود تا این كه خود را نزد من رسانده‏اى؟

ذو القرنین گفت: تو كیستى؟ و چرا دست بر دهانت نهاده‏اى؟

او گفت: من صاحب صور[اسرافيل] هستم، روز قیامت نزدیك شده و من منتظرم كه فرمان دمیدن صور از جانب خدا به من داده شود و صور را بدمم.

سپس سنگى را به طرف ذو القرنین انداخت، و گفت: اى ذو القرنین این سنگ را بگیر اگر سیر شد تو نیز سیر مى‏شوى و اگر گرسنه شد تو نیز گرسنه مى‏گردى

ذو القرنین آن سنگ را برداشت و از همان جا به سوى لشكر و یاران خود بازگشت،و دستور داد ترازویى آوردند، آن سنگ را در یك كفه ترازو نهاد، و سنگى مشابه و هم وزن آن در كفه دیگر. این سنگ سنگینى كرد، سنگ دیگر در كنار سنگ هم وزن نهاد، باز این سنگ سنگینى كرد، و به این ترتیب تا هزار سنگ در یك كفه ترازو نهادند، و آن سنگ صاحب صور را در كفه دیگر، باز همین كفه پایین آمد و خود را نسبت به هزار سنگ مشابه خود سنگینتر نشان داد.

حاضران حیران و شگفت زده شدند، و گفتند: اى سرور ما! ما به راز و مفهوم پیام همراه آن آگاهى نداريم
حضرت خضر – علیه السلام – كه در آن جا حاضر بود به ذو القرنین گفت: اى سرور ما! تو از كسانى كه آگاهى ندارند، سؤال مى‏كنى، من به راز این سنگ آگاهى دارم از من بپرس.

ذو القرنین گفت: تو به ما خبر بده، و راز و اسرار این سنگ را براى ما بیان كن.

خضر ترازو را به پیش كشید، و آن سنگ را از ذو القرنین گرفت و در میان یك كفه ترازو نهاد، سپس سنگى هموزن و مشابه آن در كفه دیگر ترازو نهاد، سنگ ذو القرنین مثل سابق سنگینتر بود، خضر مقدارى خاك روى سنگ ذو القرنین ریخت، با این كه این مقدار خاك موجب سنگینى بیشتر مى‏شد، در عین حال وقتى كه ترازو را بلند كرد، دید دو كفه ترازو مساوى و یكنواخت شد.

همه حاضران شگفت زده شدند، و به ذو القرنین گفتند: «ما راز این موضوع را ندانستیم و مى‏دانیم كه خضر جادوگر نیست، پس چرا ما كه هزار سنگ در كفه دیگر نهادیم باز سنگ شما سنگینتر بود، اما خضر با این كه مقدارى خاك بر سر سنگ شما ریخت، و با یك سنگ سنجید، دو كفه ترازو مساوى و یكنواخت شدند؟!

ذو القرنین به خضر گفت: علت و راز این موضوع را براى ما شرح بده

خضر گفت: اى ذو القرنین! این سنگ یك مثال است كه صاحب صور (اسرافیل) براى تو زده است، در حقیقت صاحب صور چنین گفته: «مَثَل انسانها همانند این سنگ است كه اگر هزار سنگ دیگر را با او بسنجند، باز این سنگ سنگینتر است. ولى وقتى كه خاك بر سر آن ریختى، سیر (معتدل) مى‏شود و به حال واقعى خود بر مى‏گردد، مَثَل تو نیز همین گونه است، خداوند آن همه ملك در اختیار تو نهاده به آنها راضى نشدى تا این كه چیزى را طلب كردى كه هیچ كس قبل از تو آن را طلب نكرده است، و به منطقه‏اى وارد شده‏اى كه هیچ انسان و جنى به آن وارد نشده است.

 صاحب صور مى‏خواهد این نصیحت را به تو كند كه: «اِبن آدم لا یشبع حتى بْحثى علیه التراب؛ انسانها سیر نمى‏شوند مگر وقتى كه خاك (گور) بر سر آنها بریزد.»

ذو القرنین از این مثال، سخت تحت تأثیر قرار گرفت و گریه شدیدى كرد و گفت: اى خضر! راست گفتى، صاحب صور براى من این مثَل را زد، و پس از این پیشروى، دیگر فرصتى براى من نخواهد بود تا باز به پیشروى دیگر دست بزنم

سپس ذو القرنین از آن منطقه بازگشت و به سرزمین دَومة الجندل (واقع در سرزمین مرزى بین سوریه و عراق) كه خانه‏اش بود، مراجعت نمود، و در همان جا بود تا مرگش فرا رسید

منبع:

تفسیر نور الثقلین، جلد 3، صفحه 299 تا 305، با كمي تلخيص

 

ثواب تشرف به مكه و مدينه و كربلا و كاظمين و سامرا بيشتر است ، يا مشهد؟

 

(به بهانه ميلاد امام جواد عليه السلام)

محمّد بن سليمان، مى‏گويد:

از حضرت جواد عليه السّلام راجع به مردى كه حجّ بجا مى‏آورد پرسيدم:

وى براى انجام حج تمتّع داخل مكّه شد و خداوند بر انجام حج و عمره كمكش كرد، سپس به مدينه رفت و بر رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم سلام داد  و آن جناب را زيارت كرد

پس از آن به زيارت شما آمد در حالى كه به حق شما عارف بوده و مى‏داند كه شما حجت خدا بر خلائق هستيد.و توجّه دارد كه شما همان بابى هستيد كه شخص براى توجّه الى اللَّه بايد از آن باب وارد شود و به شما سلام داده و زيارتتان مى‏كند،

 سپس به زيارت حضرت ابا عبد اللَّه الحسين سلام اللَّه عليه رفته و به آن حضرت سلام مى‏دهد

 آن گاه به بغداد رفته و بر حضرت ابى الحسن موسى بن جعفر عليهما السّلام سلام مى‏دهد و بعد به شهر خودش مراجعت مى‏كند، و پس از رسيدن موسم حج خداوند متعال حج را روزى او مى‏كند حال بفرمائيد كداميك از اين دو افضل و برتر هستند؟

حجة الاسلامى كه بجا آورد و برگشت و دوباره حجّ روزى او شده يا به خراسان رود و پدر بزرگوارتان حضرت على بن موسى عليه السّلام را سلام داده و زيارت كند؟

حضرت در جواب فرمودند: بلكه افضل آن است كه به خراسان رود و بر پدرم حضرت ابى الحسن الرضا سلام داده و آن جناب را زيارت كند و شايسته است كه اين زيارت را در ماه رجب انجام دهد…

 

عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عليه السلام عَنْ رَجُلٍ حَجَّ حِجَّةَ الْإِسْلَامِ– فَدَخَلَ مُتَمَتِّعاً بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ فَأَعَانَهُ اللَّهُ عَلَى حَجِّهِ وَ عَلَى عُمْرَتِهِ ثُمَّ أَتَى الْمَدِينَةَ فَسَلَّمَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ثُمَّ أَتَاكَ عَارِفاً بِحَقِّكَ يَعْلَمُ أَنَّكَ حُجَّةُ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ وَ بَابُهُ الَّذِي يُؤْتَى مِنْهُ فَسَلَّمَ عَلَيْكَ ثُمَّ أَتَى أَبَا عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَيْنَ عليه السلام فَسَلَّمَ عَلَيْهِ ثُمَّ أَتَى بَغْدَادَ فَسَلَّمَ عَلَى أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عليه السلام ثُمَّ انْصَرَفَ إِلَى بِلَادِهِ فَلَمَّا كَانَ وَقْتُ الْحَجِّ رَزَقَهُ اللَّهُ مَا يَحُجُّ بِهِ فَأَيُّهُمَا أَفْضَلُ لِهَذَا الَّذِي قَدْ حَجَّ حِجَّةَ الْإِسْلَامِ يَرْجِعُ فَيَحُجُّ أَيْضاً أَوْ يَخْرُجُ إِلَى خُرَاسَانَ إِلَى أَبِيكَ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا عليه السلام فَيُسَلِّمُ عَلَيْهِ قَالَ بَلْ يَأْتِي‏ خُرَاسَانَ فَيُسَلِّمُ عَلَى أَبِي الْحَسَنِ أَفْضَلُ …

منبع :

كامل الزيارات، صفحه  924، باب صد و يكم ثواب زيارت حضرت ابى الحسن على بن موسى الرضا عليه السلام در طوس‏

 

 

زدن اطفال براي گريه

 

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله:

 لا  تَضْرِبُوا أَطْفَالَكُمْ عَلَى بُكَائِهِمْ  فَإِنَّ بُكَاءَهُمْ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ شَهَادَةُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ الصَّلَاةُ عَلَى النَّبِيِّ وَ آلِهِ وَ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ الدُّعَاءُ لِوَالِدَيْه‏

 

 رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود:

كودكان خود را براى گريستن آنها نزنيد زيرا  چهار ماه اول ، گواهى بر يگانگى خدا است و چهار ماه دوم ، صلوات بر پيغمبر و آلش و چهار ماه سوم ، دعا براى پدر و مادرش.

 

منبع: وسائل الشيعه، جلد 21، صفحه447 

 

جهت دريافت اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد

با اين طور گشتن! نگرد ، نيست

و ورد في الحديث القدسي:

 أنّي وضعت أربعة في أربعة مواضع و الناس يطلبونها في غيرها فلا يجدوها أبدا:

إنّي وضعت العلم في الجوع و الغربة و الناس يطلبونه في الشبع و الوطن، فلم يجدوه أبدا.

و إنّي وضعت العزّة في خدمتي و الناس يطلبونها في خدمة السلاطين، فلم يجدوها أبدا.

و إنّي وضعت الغنيّ في القناعة و الناس يطلبونه بالأموال فلم يجدوه أبدا،

 و إنّي وضعت الرّاحة في الجنّة و الناس يطلبونه في الدّنيا فلم يجدوها أبدا.

 

 در حديث قدسى است كه (خداوند فرموده):

من چهار چيز را در چهار محل قرار داده‏ام و مردم جاى ديگر مى‏طلبند و نمى‏يابند

1.علم را در گرسنگى و غربت قرار داده‏ام، مردم در سيرى و وطن طلب مى‏كنند و نمى‏جويند؛

2. عزت را در بندگى خود قرار داده‏ام، و مردم در دربار سلاطين مى‏طلبند و پيدا نمى‏كنند؛

3. توانگرى را در قناعت نهاده‏ام، مردم در مال جستجو مى‏كنند و به دست نمى‏آورند؛

4.  آسايش را در بهشت مقرر كرده‏ام، مردم در دنيا به دنبالش مى‏گردند و نمى‏يابند.

 

منبع: نصايح، صفحه 204، فصل هفتم

 

 جهت دريافت اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد.

احسان به زن و صبر در برابر بد خلقي او

 

(به بهانه ميلاد حضرت زهرا و روز زن)

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله:

 أَخْبَرَنِي‏ أَخِي‏ جَبْرَئِيلُ وَ لَمْ يَزَلْ يُوصِينِي بِالنِّسَاءِ حَتَّى‏ ظَنَنْتُ‏ أَنْ لَا يَحِلَّ لِزَوْجِهَا أَنْ يَقُولَ لَهَا أُف‏


پيامبر مكرم اسلام صلي الله عليه و آله مي فرمايند:

برادرم جبرئیل (علیه السلام) مرا خبر می داد و همواره سفارش زنان را به من می کرد چنان که گمان کردم مرد حق ندارد به همسرش حتی اُف بگوید.

منبع:مستدرك الوسائل، جلد 14، صفحه 252

 

قَالَ النَّبِيُّ صلي الله عليه و آله:

 مَنْ صَبَرَ عَلَى سُوءِ خُلُقِ امْرَأَتِهِ أَعْطَاهُ اللَّهُ مِنَ الْأَجْرِ مَا أَعْطَى أَيُّوبَ  عَلَى بَلَائِهِ وَ مَنْ صَبَرَتْ عَلَى سُوءِ خُلُقِ زَوْجِهَا أَعْطَاهَا اللَّهُ مِثْلَ ثَوَابِ آسِيَةَ بِنْتِ مُزَاحِ

پيغمبر (صلي الله عليه و آلله) فرمود:

مردى كه بر بدخويى همسرش صبر كند؛ خداوند اجر مصائب ايوب را به اى دهد، و زنى كه بر بدخويى شوهرش شكيبايى كند؛ خداوند ثواب آسيه را به او مرحمت مي كند

منبع: مكارم الأخلاق،  صفحه: 214

چشمه اي مهمتر از زمزم

 

سوال :اهميت آب زمزم در چيست؟

1.معجزه بوده است

2.توسط يك پيامبر صورت گرفته است

3. آن پيامبر فرزند پيامبر بوده است

حال سوال اينجاست كه اگر چشمه اي پيدا شود كه آن هم توسط معجزه باشد و علاوه بر آن توسط امام، فرزند امام، فرزند امام ،فرزند امام … جوشيده باشد ، آنهم نه بي اختيار مانند حضرت اسماعيل ، كاملا از روي اراده ؛ آيا مهمتر از زمزم نيست ؟  (توجه داشته باشيم كه مطابق آيه  124 سوره بقره مقام امامت از رسالت بالاتر است)

آيا چنين چشمه اي وجود دارد؟

پاسخ :

بلي ؛  در حدود 50 كيلومتري مشهد  در جاده ي مشهد نيشابور ؛ روستايي است به نام ده سرخ و امام  زاده  اي دارد و چشمه و مصلايي (جايي كه امام رضا وضو گرفته اند و نماز خوانده اند )به متن روايت كه در بسياري از كتب شيعه از جمله مفايح الجنان به آن اشاره شده توجه فرماييد :   

و ابو الصلت روايت كرده كه: چون امام رضا عليه السلام به ده سرخ رسيد در وقتى كه به نزد مأمون مى‏رفت گفتند : يا ابن رسول الله ظهر شده است نماز نمى‏كنيد.

 پس فرود آمد و آب طلبيد .

گفتند:آب همراه نداريم

پس به دست مبارك خود زمين را كاويد آنقدر آب جوشيد كه آن حضرت و هر كه با آن حضرت بود وضو ساختند و اثرش تا امروز باقى است‏

جهت نياز به مطالعه بيشتر به سايت زمزم رضوي رجوع فرماييد

 

منابع :

1.مفاتيح الجنان  بخش زيارات معصومين ؛ سوم ، وداع امام رضا عليه السلام با قبر پيغمبر صلى الله عليه و آله

2. وسائل الشيعة ج‏3   صفحه515    باب 69 استحباب نحت القدور و غيرها من الأواني من أحجار جبل سناباد في خراسان و الطبخ فيها

3. منتهى الآمال، شيخ عباس قمى ،ج‏3،ص:1673

4. بحار الأنوار (ط – بيروت) ج‏49 صفحه 125 باب 12 خروجه ع من نيسابور إلى طوس و منها إلى مرو

5. الثاقب في المناقب صفحه 145  – فصل4: في بيان آيات إسماعيل مما ذكره الله تعالى في القرآن و فيه

6. مناقب آل أبي طالب عليهم السلام(لابن شهرآشوب) ج‏4 صفحه 343 فصل في خرق العادات

7.مجموعة نفيسة في تاريخ الأئمة عليهم السلام 200 فصل: في أصل تسميته و مناقبه و علاقته بالمأمون

8. هداية الأمة إلى أحكام الأئمة عليهم السلام ج-1 صفحه392      9 – بركة دعاء الرضا ع

9. مدينة معاجز الأئمة الإثني عشر ج‏7  صفحه 133 الخامس و مائة: الماء الذي نبع و الأثر الباقي

10. بحار الأنوار (ط – بيروت) ج‏63 صفحه 404 باب 15 أنواع الأواني و غسل الإناء

11. رياض الأبرار في مناقب الأئمة الأطهار ج‏2  صفحه 363 قدور خراسان و البركة فيها

12. إثبات الهداة، الحر العاملي    ج‏4  صفحه  319

13. رياض الأبرار، الجزائري    ج‏2    صفحه363

14. مستدرك عوالم العلوم(من فاطمة الزهراء ع إلى الإمام الجواد ع)، البحراني    ج‏22  صفحه 241    

15. …

 

جهت دريافت اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد.

چرا امام علي نام فرزندانشان را ابوبكر و عمر و عثمان گذاشتند؟

 

اهل سنت برای اینکه رابطه خوبی بین اهل بیت پیامبر به ویژه حضرت علی (عليه السلام) با خلفا راشدین درست کنند دلایل مختلفی می آورند از جمله نام گذاری فرزندان حضرت علی به نام خلفا راشدین می باشد که این را بهانه ای کردند برای اینکه حضرت علی با خلفا، رابطه خوبی داشته است. حال به بررسی این موضوع می پردازیم که ببینیم که اینگونه بوده است؟

 

نام گذاري به نام عمر

يکي از فرزندان امام علي عليه السلام که اسمش عمر بوده است ، بسياري از تاريخ نويسان نوشته اند که خود عمر اين نام را بر روي فرزند امام علي عليه السلام گذاشته است :

وكان عمر بن الخطاب سمّى عمر بن عليّ بإسمه . أنساب الاشراف، البلاذري ، ج 2، ص 413، تحقيق سهيل زكّار، سير أعلام النبلاء ، الذهبي ، ج 4، ص 134، تهذيب التهذيب، ابن حجر عسقلاني ، ج 7، ص 427 و تهذيب الكمال،المزي ، ج 21، ص 467.

در واقع عمر با قدرت حکومتی که داشته است به اجبار این کار را انجام داده و خود او به نحوی خواسته است که رابطه حضرت علی با خود را حفظ کند.

ثانياً : عمر بن الخطاب ، اسم افراد ديگري را نيز در تاريخ تغيير داده است ؛ از جمله :

إبراهيم بن الحارث بـن عبد الرحمن. أسد الغابة، ج 3، ص 284، الإصابة، ج 5، ص 23..

طحيل بن رباح بـن خالد بن رباح. هامش المصنف، ج 1، ص 61

الأجدع أبى مسروق بـن  عبد الرحمن . الطبقات الكبرى، ج 6، ص 76.

ابن حجر در كتاب الاصابة نام  21 نفر از صحابه را نام مى برد كه اسمشان عمر بوده. الاصابة، ج 4، ص 483.

آيا همگي آن ها به خاطر علاقه به خليفه دوم ، اسمشان را عمر گذاشته اند ؟ شايد بسياري از اين افراد از خود عمر بن الخطاب ، بزرگتر هم بوده اند .

 

نام گذاري به نام ابوبکر

أوّلا: ابوبكر كنيه فرزند علي (عليه السلام) است و انتخاب كنيه بر روى افراد در انحصار پدر فرزند نمى باشد و چه بسا افراد ديگر و يا به مناسبتها و وقايع گوناگون كنيه مناسب روى افراد گذاشته مى شود

 ثانياً: بنا بر قولى كه نام وى عبد اللّه باشد، در كربلا 25 سال داشت كه ابو الفرج اصفهانى مى نويسد: قتل عبد اللّه بن علي بن أبي طالب وهو ابن خمس وعشرين سنة .

بنا براين سال ولادت اين فرزند در اوائل خلافت حضرت على (عليه السلام)بوده كه حضرت در آن دوره بدترين و تندترين انتقاد را از خلفاى گذشته دارد  که خطبه 3 نهج البلاغه(شقشقیه) بارزترین آن است و اقایانی که مدعی هستند که حضرت علی با خلفا رابطه خوبی داشته است بد نیست که این خطبه را بخوانند که ببینند حضرت علی با چه شدت تندی روش خلفا گذشته را به باد انتقاد می گیرد .

 

نام گذاري به نام عثمان

امام علي عليه السلام صراحت دارد که :

به خاطر علاقه ام به عثمان بن مظعون اين نام را انتخاب كردم .

إنّما سمّيته بإسم أخي عثمان بن مظعون .  مقاتل الطالبيين، ص 55، تقريب المعارف ص 294 .

 

منبع : سايت مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر عجل الله فرجه

بد اخلاقي با خانواده

 

جریان سعد بن معاذ را می دانیم که هنگام دفنش مادرش گفت پسرم خوشا به حالت بهشت گوارایت  و پیامبر فرمود : زیاد خوشحال نباش و برای خدا تکلیف مشخص نکن که سعد هم اکنون در فشار است . اصحاب سبب را پرسیدند فرمود : سعد با خانواده اش بد اخلاق بود (بحار الانوار جلد 21 صفحه 257 )

حال آیا می دانیم سعد بن معاذ چه شخصیتی بود ؟

ü        او از کبار صحابه رسول الله بود

 ü        زعیم قبیله اوس بود

ü        در جنگهایی مهمی نظیر بدر و احد و خندق حضور داشت

 ü       در غزوه بوّاط در سال دوم هجرت از طرف پیامبر حکومت مدینه به او سپرده شد

 ü      مستجاب الدعوه بود ؛ در جنگ جندق بعد از آنكه مجروح شد دعا كرد: خداوند اگر چيزى از جنگ ما با قريش باقى بماند مرا زنده نگهدار براى جنگ ديگرى كه من دوست دارم با قومى كه پيغمبر ترا از او رنج داده و او را تكذيب نموده‏اند نبرد كنم خداوندا  اگر جنگ پايان يافته باشد مرا (در اين واقعه) شهيد فرما و  نیز  مرا مكش مگر بعد از اينكه چشم مرا به تباهى بنى قريظه (يهود) روشن کنی . (ترجمه کتاب الكامل،جلد7 ،صفحه :206)

چون سعد آن گفته (دعا) را به زبان آورد خون بند آمد و بعد از پایان جنگ و بعد از پایان غائله ی یهود خون ریزی شروع شد

 ü        قضاوت برخورد با یهودیان پیمان شکن  بنی قریظه توسط پیامبر به او  واگذار  شد

 ü        بعد از قضاوتش پیامبر فرمود :  خداوند این حکم تو را تایید و امضا نمود

 ü        مدتها بعد از شهادت سعد بن معاذ  رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود: خدا رحمت كند تو را اى سعد، بدرستى كه استخوانى بودى در گلوهاى كافران، و اگر مى‏ماندى منع خواستى كرد گوساله را كه اراده نصب او خواهند نمود در بيضه اسلام- كه مدينه است- مانند گوساله موسى.

صحابه گفتند: يا رسول اللّه! آيا اراده خواهند نمود در مدينه تو گوساله برپا كنند؟

حضرت فرمود: بلى و اللّه اراده خواهند كرد، و اگر سعد زنده مى‏بود نمى‏گذاشت كه ايشان بكنند و ليكن خواهند كرد و حق تعالى نخواهد گذاشت كه تدبير ايشان مستمر شود و بزودى خدا تدبير ايشان را باطل خواهد كرد.

صحابه گفتند: يا رسول اللّه! ما را خبر ده كه تدبير ايشان چگونه خواهد بود.

حضرت فرمود: بگذاريد تا تدبير حق تعالى در اين باب ظاهر گردد (التفسير المنسوب إلى الإمام العسكري، صفحه: 481 ) به نقل از (حياة القلوب، المجلسي ،جلد 4،صفحه:1271)

 ü        از کلام بالا مشخص می شود که اگر سعد زنده بود نمی گذاشت حق امام علی علیه السلام را غصب کنند

 ü        در هنگام جان دادن رسول خداى به بالين او آمد و سر سعد را به زانو خود گذاشت و فرمود: الهى! سعد در راه تو سختيها ديده و رسول تو را تصديق كرده و حقوق اسلام كه بر ذمّت او بوده ادا نموده، روح او را چون ارواح دوستان خود قبض فرماى. سعد اين بانگ بشنيد و چشم باز كرد و گفت:

السّلام عليك يا رسول اللّه. گواهى مى‏دهم كه تو رسول خدائى و حق رسالت بگذاشتى و سر خود را برگرفت و بر زمين نهاد و عذر بخواست و بعد از دنیا رفت

 ü        بعد از شهادت سعد ،جبرئيل فرود آمد و خدمت پیامبر عرض كرد: كيست از اصحاب تو كه درگذشت و درهاى آسمان به روى او گشاده گشت؟

 ü        پیامبر شخصا او را غسل داد و بر او نماز خواند

 ü        پیامبر در تشییع جنازه او حاضر شد و  عبا از دوش و کفش از پا در آورد

 ü        در تشییع او اصحاب گفتند: يا رسول اللّه، سعد مرد بزرگ جثه‏ اى بود و در دست ما سخت سبك است .پیامبر فرمود: من مى‏نگريستم ملائكه را كه جسد سعد را حمل مى‏كردند. (کتاب ناسخ التواريخ(زندگانى پيامبر)، ،جلد 2،صفحه :1064)

 ü        پيغمبر فرمود: عرش در مرگ سعد جنبش كرد و درهاى آسمان گشوده شد و هفتاد هزار فرشته تشييع جنازه او كرد (کتاب ناسخ التواريخ(زندگانى پيامبر)، ،جلد 2،صفحه :1064)

 ü         رسول خداى در خانه او به سر انگشتان پاى راه مى‏رفت و مى‏فرمود كه: از كثرت فرشتگان، جاى قدم گذاشتن نيست و چون پاى مى‏گذارم فرشته بال خود را از جاى بر می دارد تا پاى ديگر بگذارم.  (کتاب ناسخ التواريخ(زندگانى پيامبر)، ،جلد 2،صفحه :1065)

**منبرک**