منبرک های روایی

در این بخش منبرک های روایی را می توانید ببینید.

مردان بي غيرت (د-ي – و – ث)

 

(به بهامه 17 دي روز كشف حجاب)

قال رسول الله صلي الله عليه و آله:

أَيُّمَا رَجُلٍ تَتَزَيَّنُ امْرَأَتُهُ وَ تَخْرُجُ مِنْ بَابِ دَارِهَا فَهُوَ دَيُّوثٌ‏ وَ لَا يَأْثَمُ مَنْ يُسَمِّيهِ دَيُّوثاً وَ الْمَرْأَةُ إِذَا خَرَجَتْ مِنْ بَابِ دَارِهَا مُتَزَيِّنَةً مُتَعَطِّرَةً وَ الزَّوْجُ بِذَلِكَ رَاضٍ يُبْنَى لِزَوْجِهَا بِكُلِّ قَدَمٍ بَيْتٌ فِي النَّارِ …

پيامبر مكرم اسلام صلي الله عليه و آله مي فرمايند:

هر مرديكه زينت كند زن او و بيرون رود  از در خانه او پس آن مرد ديوث است و بر شما گناهي نيست كه او را ديوث  بناميد

و زن چون بيرون رود از در خانه خود ؛ و زينت كند و بوى خوش به خود زده و شوهر به اين راضى باشد بنا شود از براى شوهر وى به هر قدمى خانه اي در دوزخ …

منبع :بحارالانوار-جلد 103-صفحه 249

 

جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد

 

حجاب

 

(به بهانه 17 دي روز كشف حجاب)

سأل نبيّنا صلّى اللّه عليه و اله جبرئيل عليه السّلام: هل تضحك الملائكة و تبكي؟ قال: نعم، تضحك في ثلاث تعجّبا، و تبكي في ثلاث ترحّما؛ … أمّا الثّالث المرأة البارزة  إذا ماتت فيسجّى قبرها حتّى يسوّى عليه اللّبن لئلّا يطّلع على حجمها، فتضحك‏ الملائكة و تقول: حين كانت مشتهاة فما سجّيتموها، و الآن صارت منفّرة فسجّيتموها؟!

پيغمبر- صلّى اللّه عليه و آله و سلم- از جبرئيل پرسيد: آيا ملائكه، گريه و خنده هم دارند؟ گفت: آرى از سه كس از روى تعجب مى‏خندند و بر سه كس از ترحم و دلسوزى مى‏گريند؛ …اما سومين جايي كه مي خندند:

از زنى كه در زندگى، خود را از بيگانه نپوشيده پس از مرگ او را در قبر نهند و بدنش را بپوشانند كه از ديده‏ها پنهان باشد؛ ملائكه خندند و گويند:

هنگامى كه مورد رغبت بود او را نهان نكرديد، اينك مستور كنيد كه مورد نفرت و انزجار است.

منبع:تحرير المواعظ العددية، صفحه: 243

داستان :

يكي از علماء بزرگ (مرحوم آِت الله سيد محمد باقر مجتهد سيستاني پدر آيت الله العظمي حاج سيد علي سيستاني دامت بركاته) در مشهد مقدس براي آنكه به محضر امام زمان شرفياب شود ختم زيارت عاشورا را چهل جمعه هر هفته در مسجدي از مساجد شهر آغاز مي كند او مي گفت: در يكي از جمعه هاي آخر ناگهان شعاع نوري را مشاهده كردم كه از خانه اي نزديك آن مسجدي كه من در آن مشغول به زيارت عاشورا بودم مي تابيد، حال عجيبي به من دست داد، از جاي برخاستم و به دنبال آن نور به درب آن خانه رتفم، خانه كوچك و فقيرانه اي بود، زا درون خانه نور عجيبي مي تابيد، در زدم وقتي در را باز كردم، مشاهده كردم حضرت ولي عصر امام زمان در يكي از تاقهاي آن خانه تشريف دارند و در آن اتاق جنازه اي را مشاهده كردم كه پارچه اي سفيد بر روي آن كشيده بودند.

وقتي من وارد شدم و اشك ريزان سلام كردم، حضرت به من فرمودند: چرا اينگونه دنبال من مي كردي و رنجها را متحمل مي شوي؟

مثل اين باشيد ( اشاره به آن جنازه كردند) تا من دنبال شما بيايم!

بعد فرمودند اين بانوئي است كه در دوره بي حجابي (رضا خان پهلوي) هفت سال از خانه بيرون نيامد تا مبادا نامحرم او را ببيند!

منبع:زيارت عاشورا و آثار شگفت صفحه 107

 

جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد

 

عفت و حيا

وَ قَالَ اميرالمومنين عليه السلام:

 لَكَادَ الْعَفِيفُ أَنْ يَكُونَ مَلَكاً مِنَ الْمَلَائِكَ

چه نزديك است كه انسان عفيف يكي از فرشتگان شود

منبع :نهج البلاغه حكمت  474

داستان:

حضرت رسول صلي الله عليه و آله فرمود:

در ميان بني اسراييل عابدي زيبا و خوش سيما بود، زندگي خود را بوسيله درست كردن زنبيل از برگ خرما مي گذرانيد،

 روزي از در خانه پادشاه مي گذشت كنيز خانم پادشاه او را ديد. وارد قصر شد و حكايتي از زيبايي و جمال عابد براي خانم تعريف كرد. گفت : بوسيله اي او را داخل قصر كن همين كه عابد داخل شد چشم همسر سلطان كه به او افتاد از حسن و جمالش در شگفت شد درخواست نزديكي كرد. عابد امتناع ورزيد زن دستور داد درهاي قصر را ببندند.

به او گفت : غير ممكن است بايد من از تو كام بگيرم و تو نيز از من بهره ببري عابد چون راه چاره را مسدود ديد پرسيد بالاي قصر شما محلي نيست كه در آن جا وضو بگيرم زن به كنيز گفت : ظرف آبي بالاي قصر ببر تا هر چه مي خواهد انجام دهد عابد بر فراز قصر شد در آنجا با خود گفت : اي نفس مدت چندين سال عبادت را كه روز و شب مشغول بودي به يك عمل ناچيز مي خواهي تباه كني اكنون خود را از اين بام بزير انداز، بميري بهتر از آنست كه اين كار را انجام دهي نزديك بام رفت ديد قصر مرتفعي است و هيچ دست آويزي نيست كه خود را به آن بياويزد تا به زمين رسد.

حضرت رسول صلي الله عليه و آله فرمود: همين كه خود را آماده انداختن نمود امر به جبرييل شد كه فورا به زمين برو بنده ما از ترس معصيت مي خواهد خود را به كشتن دهد. او را به بال خود درياب تا آزرده نشود. عابد را در راه چون پدري مهربان گرفت و به زمين گذاشت . از قصر كه فرود آمد به منزل خود برگشت زنبيلهايش در همان خانه ماند. زنش پرسيد پول زنبيل ها را چه كردي گفت : امروز چيزي عايد نشد گفت : امشب با چه افطار كنيم . جواب داد بايد به گرسنگي صبر كنيم ولي تو تنور را بيافروز تا همسايگان متوجه نشوند ما نان تهيه نكرده ايم زيرا ايشان به فكر ما خواهند افتاد زن تنور را روشن كرده با مرد خود شروع به صحبت نمود، در اين بين يكي از زنان همسايه براي بردن آتش وارد شد. گفت : از تور آتش بگير. آن زن به مقدار لازم آتش برداشت در موقع رفتن گفت : شما گرم صحبت نشسته ايد نانهايتان در تنور نزديك است بسوز.

زن نزديك تنور آمده ديد نان بسيار خوب و مرتبي بر اطراف تنور است نانها را جدا كرده پيش شوهر آورد به او گفت : تو در پيش خدا منزلتي داري كه برايت نان آماده مي شود از خداوند بخواه بقيه عمر، ما را از بدبختي نجات دهد. عابد گفت : صبر بر همين زندگاني بهتر است

منبع : داستانها و پندها-نوشته مصطفي زماني وجداني-صفحه 164

 

جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد

 

همه تقصيرها با نظام است

 

قال اميرالمومنين عليه السلام:

اعْرِفِ الْحَقَّ تَعْرِفْ أَهْلَه‏

حق را بشناس و افراد را با حق بسنج

منبع: إرشاد القلوب إلى الصواب-جلد ‏2 صفحه296

برخي از افراد هستند كه كوچكترين عمل انسانها را به پاي اسلام و انقلاب مي گذارند

مي گويد : اسلام به درد نمي خورد . مي گوييم چرا ؟ . مي گويد چون فلان ريش دار ربا مي گيرد !!!

خاطره :

شخصي به من گفت : از انقلاب دلسرد شده ام

گفتم :چرا؟

گفت : پدرم را پيش پزشك برده ام ، و او زير ميزي خواسته است . اين چه نظامي است كه پزشكانش اينگونه اند

——–

بايد توجه كنيم كه ريش دار و روحاني و چادري و … هر كار كردند ملاك حق نيست . اگر كارشان اسلامي بود حق است و اگر نبود ، نيستند

 

جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد

 

3. شر شهوت

 

قالْ رَسُولِ الله صلي الله عليه و آلهَ:

مَنْ وُقِيَ شَرَّ ثَلَاثٍ فَقَدْ وُقِيَ الشَّرَّ كُلَّهُ… وَ ذَبْذَبِه‏  …

هر كس 3 شر را از خود دور كند ، تمام شرها از او دور شده است … 3. شر شهوت  ‏

منبع :مستدرك الوسائل جلد ‏9 صفحه  32

داستان تكان دهنده:

نوجواني خوش سيما به نام ” امير ” در خانواده اي بسيار ثروتمند و مرفه زندگي مي كرد ، پدر و مادرش هردو پزشك بودند و از آنجا كه افكار غربي داشتند به ارزش ها و دستورهاي دين چنان كه بايد پايبند نبودند.

آنها صبح زود از خانه بيرون مي رفتند و فقط آخر شب براي استراحت به خانه بر مي گشتند. و براي آنكه امير احساس تنهايي نكند ، دختر خاله ي او را كه او نيز هم سنّ امير بود به فرزند خواندگي پذيرفتند و او در خانه ي خويش جاي دادند.

از آن زمان ، آرامش زندگي امير بهم خورد چرا كه دختر خاله اش همانند زليخا ، همواره خود را به امير عرضه مي داشت و درخواست عمل نامشروع مي كرد!

لكن امير ، يوسف وار امتناع مي ورزيد و خود را به چنين گناه بزرگي آلوده نمي كرد ؛ او از اين وضعيتِ پيش آمده بسيار نگران بود كه نكند خداي نكرده سرانجام تسليم شود و گوهر عفاف خود را از دست دهد!

امير در اين ميدان مبارزه با نفس و شيطان ، و در اين نگراني بسيار شديد ،نامه اي به مجله ” زن روز” مي نويسد و از آنها راه چاره مي جويد ، ليكن يك هفته بعد از نوشتن نامه ، يك شخصيت معنوي را در خواب مي بيند كه به او مي گويد ” امين“! برو به دانشگاه اصلي ، وقتت را تلف نكن!

بدين ترتيب امير ، كه اينك مفتخر به عنوان “امين” شده بود، عازم جبهه نور مي شود و پيش از رفتن، نامه اي ديگر براي مجله “زن روز ” مي نويسد و سرانجام ، چهار روز پس از اعزام به جبهه ، در عمليات كربلاي 4 در ميقاتگاه شلمچه، شهد شيرين شهادت را مي نوشد و به ديدار پروردگار مهربان مي رسد

متن و تصوير نامه امير در ادامه منبرك

 

جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد

 

وضو در هواي سرد ، كفاره گناهان

(به بهانه فصل سرما (

قال الامام الباقر عليه السلام

… الْكَفَّارَاتُ، إِسْبَاغُ الْوُضُوءِ فِي السَّبَرَاتِ وَ الْمَشْيُ بِاللَّيْلِ وَ النَّهَارِ إِلَى الصَّلَوَاتِ وَ الْمُحَافَظَةُ عَلَى الْجَمَاعَات‏

امام باقر عليه السلام مي فرمايند:

…و اما كفاره‏ ي گناهان:

1. در هواى سرد وضوى كامل ساختن

2. و شبانه روز ، به سمت نمازهاي روزانه حركت كردن

3. و به نماز جماعت مواظبت نمودن ميباشد.

منبع: الخصال، جلد ‏1، صفحه  84

جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد

 

هديه ؛ يكي از شيوه هاي امر به معروف و نهي از منكر

قَالَ اميرالمومنين عليه السلام:

غَايَةُ الدِّينِ‏ الْأَمْرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيُ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ إِقَامَةُ الْحُدُودِ:

امام علي (عليه السلام) :

 قله دين امر به معروف و نهي از منكر است.

منبع: مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل؛ جلد ‏12؛ صفحه 185

يكي از مهمترين نكات در امر به معروف و نهي از منكر ؛ محبت ؛ خصوصا هديه دادن است

چه ايرادي دارد مغازه دار به خاطر حجاب ؛ تخفيف بيشتري دهد و …

داستان:

در زمان طاغوت دوستى در قم داشتم كه مى‏گفت: وقتى مى‏خواهم به مسافرت بروم، مقدارى سوهان‏ و شيرينى مى‏خرم و همين كه وارد اتوبوس شدم به راننده‏ و شاگرد راننده تعارف مى‏كنم.

در بين راه يا موسيقى روشن نمى‏كند و يا اگر روشن كرد با تذكّر من خاموش مى‏كند.

منبع: خاطرات حجت الاسلام قرائتى، جلد 2، صفحه 25


جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد

حکم استفاده از طلا برای مردان

امام صادق  علیه السلام می فرمایند:

وَ جَعَلَ اللَّهُ الذَّهَبَ فِي الدُّنْيَا زِينَةَ النِّسَاءِ فَحَرَّمَ عَلَى الرِّجَالِ لُبْسَهُ وَ الصَّلَاةَ فِيه‏

خداوند متعال در دنیا طلا را زینت زن قرار داد و بر مردان استفاده از آن را در نماز و غیر نماز حرام نمود

 منبع : وسائل ‏الشيعة، جلد 4، صفحه    414

به فتوای تمام مراجع استفاده  از طلا برای مرد  حرام و نماز خواندن با آن باطل است و فرقی بین انگشتر ,حلقه, گردنبند , گوشواره ,بند ساعت , عینک و … نیست و خريد و فروش آن نيز حرام است

منبع : توضیح المسایل مراجع، جلد 1، صفحه 832

 

سوال :

آیا طلای سفید یا پلاتین هم برای مردان حرام است ؟

طلای سفید همان طلاست  زیرا آلیاژ آن مانند طلای زرد   79  AU   است 

اما پلاتین اشکال ندارد زیرا آلیاز آن کاملا متفاوت است و آلیاز پلاتین   78  PT    است

داستان:

از عبدالله بن عباس روایت شده است که پیامبر صلي الله عليه و آله  انگشتری طلا را در انگشت مردی دید. پس آن را در آورد و انداخت.

سپس فرمود: «چرا بعضی از شما به سوی  آتش دست دراز می‌کنید و آن را به دست می‌گیرید».

پس از آنکه پیامبر رفت، مردم به آن مرد گفتند: انگشترت را بردار و آن را بفروش و از آن استفاده کن.

مرد پاسخ داد: نه به خدا هرگز چیزی را که پیامبر آن را دور انداخته است، بر نخواهم داشت.

جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد

 

حلم

(به بهانه شهادت امام سجاد عليه السلام)

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ عليهما السلام يَقُولُ:

 إِنَّ الْمَعْرِفَةَ بِكَمَالِ دِينِ الْمُسْلِمِ …وَ حِلْمُهُ …

 امام صادق عليه السّلام فرمودند: على بن الحسين عليهما السّلام مى‏فرمود:

كمال دين مؤمن از چند چيز شناخته مي شود كه يكي از آنان حليم بودن است

منبع : بحار الأنوار، جلد ‏2، صفحه   129

داستان 1

نقل شده روزی نامه ای به دست خواجه نصير الدين طوسي ؛ این عالم بزرگ رسید كه با كلمات زشت از او بدگوئی شده بود، از جمله این سخن زشت را خطاب به او نوشته بودند یا كلب : ای سگ پسر سگ . خواجه نصیر، جواب آن نامه را با كمال متانت نوشت ، از جمله نوشت اینكه به من سگ گفته ای صحیح نیست ، زیرا سگ با چهار دست و پا راه می رود و ناخن های دراز دارد، ولی من قامت راست دارم و روی دو پا راه می روم و ناخون هایم پهن است ، ناطق هستم و خنده بر لب دارم ، پوست بدنم آشكار است ، ولی پوست بدن سگ به واسطه پشم بدنش پوشیده شده است ، بنابراین ، این نشانه ها بیانگر آن است كه من با سگ فرق بسیار دارم به همین منوال بقیه ناسزاگوئی ها را پاسخ داد، بی آنكه یك كلمه زشتی به كار برد.

داستان 2:

گویند که روزی شخصی در مدائن به سلمان فارسی که حاکم آنجا بود گفت :

ای سلمان ! ریش تو با ارزشتر است یا موی دم سگ من !!!

سلمان اندکی تأمل کرد و فرمود :

اگر ریش من از پل صراط رد شد ، ریش من و گرنه موی دم سگ تو ! 

 

جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد

 

صبر

(به بهانه شهادت امام سجاد عليه السلام)

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ عليهما السلام يَقُولُ:

 إِنَّ الْمَعْرِفَةَ بِكَمَالِ دِينِ الْمُسْلِمِ …وَ صَبره …

 امام صادق عليه السّلام فرمودند: على بن الحسين عليهما السّلام مى‏فرمود:

كمال دين مؤمن از چند چيز شناخته مي شود كه يكي از آنان صبر است

منبع : بحار الأنوار، جلد ‏2، صفحه   129

داستان :

در شهري عالمي بود كه به صبور بودن شهرت داشت.

چند جوان در آن شهر با هم شرط مي بندند كه آن عالم را عصباني كنند . شب هنگام ساعتي بعد از آنكه چراغ اتاق عالم خاموش مي شود و اطمينان پيدا مي كنند كه عالم كاملا خواب است , يكي از آنان به در خانه عالم مي رود و زنگ مي زند , عالم مي آيد و در را باز مي كند ؛آن جون بعد از احوال پرسي مي گويد سوالي داشتم .

   –  بفرماييد , در خدمتم

   –  ببخشيد سوالم را فراموش كردم

و بعد مي رود

باز ساعتي مي گذرد و دوباره درِ  خانه عالم را مي زند و مجددا بعد از آمدن عالم مي گويد : سوالم را فراموش كردم

ساعتي ديگر مي گذرد و براي بار سوم در خانه عالم را مي كوبد , چون عالم به در خانه مي آيد آن جوان مي گويد :تا سوالم را فراموش نكردم بپرسم؟

– بفرماييد

– مي خواستم بدانم مدفوع چه مزه اي دارد؟

– اولش شيرين , بعدش ترش , و بعد از آن تلخ

جوان با تعجب مي پرسد “مگر شما خورده ايد ؟ “

– نه ؛ اول روي آن مگس مي نشيند, پس شيرين است ؛ بعد از آن پشه مي نشيند , پس ترش است؛ و بعد از آن كرم مي گذارد , پس تلخ است

جوان سر به زير مي اندازد و بر مي گردد

 

جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد

 

خودخواهی

 

خاطره :

شخصي از آشنايانم از دنيا رفت . او آنچنان اهل نماز و روزه و خمس و … نبود .

بنا شد او را در حرم امام رضا دفن كنند با مبلغي بالغ بر 300،000،000 تومان .

به يكي از پسرانش پيغام فرستادم كه اول پول براي نماز و روزه و خمس او كنار بگذارند؛ بعد مراسمات را انجام دهيد .

او جواب داده بود ، حاج آقا به فكر آبروي ما نيست!!! …

خرج مراسمات هم سر به فلك گذاشت …

الان چند ماهي است از آن دوران گذشته است . آن پدر بيچاره تا به حال 3 بار به خواب پسرش آمده و التماس كرده كه ” به دادم برسيد ” اما ديگر دير شده ؛ پولها پخش شده و هيچكدام از وراث …

سوال اينجاست كه امثال اين مراسمات براي شادي روح مرحومين است يا آبروي صاحبان عزا ؟!!!

به راستي چرا ما از هر فرصتي به دنبال خودنمايي هستيم ؟!!!

چرا بعضي از ما اينقدر خودخواه هستيم؟!!!

 

جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد

 

توفيق توبه براي حر

 

حر ؛ چه كرده بود كه خدا به او توفيق توبه داد؟

به نظر بنده او 3 كار انجام داده بود

1.بعد از آنكه امام حسين خواستند وجدان حر را بيدار كنند به او فرمودند : “مادرت به عزايت بنشيند ” و او عرض كرد :”اگر كسي ديگر نام مادرم را مي برد  پاسخش را ميدادم ؛ اما چه كنم كه مادرتان فاطمه است”  [تاريخ طبري صفحه 402]

2.هنگامي كه حر مقابل سپاه امام را گرفت … ظهر فرارسيد؛ امام حسين به حر فرمود آيا همراه ما نماز مى‏گزارى يا تو با ياران خودت و من با ياران خودم نماز بگزاريم؟

حر گفت : شما باشيد و ما جاي ديگر نماز بگذاريم ؟!، همگان با تو نماز مي خوانيم  [ ترجمه اخبار الطوال صفحه 296]

3.حر فرزند دار نميشد ؛ خدا به او پسري داد . كه باوجود قرار داشتن در خفقان دوران معاويه ؛ نام فرزندش را علي گذاشت .كه او هم در كربلا به شهادت رسيد [ موسوعه  الامام الحسين جلد 15 صفحه 962]

 

جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد

 

چگونه صداي رقيه به يزيد رسيد؟

(به بهانه ماه محرم )

چند روز پيش شخصي شبهه اي را در نظرات وبلاگ گذاشته بود

شبهه:

شما آخوندها ميگوييد: در خرابه شام رقيه ياد پدرش را كرد و همه به گريه افتادند و صداي آنان به يزيد رسيد .

حال سوال اينجاست كه چگونه صدا ، از داخل خرابه به قصر رسيده است؟ آيا اين دروغ نيست ؟

پاسخ

معاويه در حال ساخت قصري به نام كاخ خضري بود ، براي همين خانه هايي را خريد تا قصر را بنا كند

يكي از اين خانه ها متعلق به پير زني بود كه حاضر به فروش خانه ي خود نبود و مي گفت مي خواهم در همين جا زندگي كنم و بعد از مرگم نيز قبرم درون خانه ام باشد.

معاويه دستور داد خانه را خراب كنيد ، اما عمرو عاص مخالفت كرد و گفت :

“عرب هميشه در آرزوي حاكمي عادل بوده و تو مي تواني از اين فرصت استفاده تبليغاتي كني ؛ به اين صورت كه قصر را بسازي و آن خانه را خراب نكني . آنوقت هركه از درب قصر وارد شود اولين سوالي كه برايش پيش مي آيد اين است كه اين خانه ي خرابه در وسط قصر چه مي كند و ما به او پاسخ مي دهيم كه عدالت ما به ما اجازه ي خراب كردن خانه ي پير زن را نمي دهد “

اين جريان اتفاق مي افتد و بعد از مدتي پير زن از دنيا مي رود و معاويه باز هم آن خانه را خراب نمي كند .

در زمان يزيد با وجودي كه اين خانه به خرابه تبديل شده  باز هم اين نيرنگ ادامه پيدا مي كند

زماني كه اسرا را به شام مي آورند ، در آن خرابه قرار مي دهند و آن خرابه داخل حياط  قصر بوده است 

منبع: كتاب ريحانه كربلا، نوشته عبدالحسن نيشابوري، صفحه101

جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد

 

قناعت

 (به بهانه شهادت امام سجاد)

قال علي بن الحسين عليهما السلام: 

مَنْ قَنِعَ بِمَا أَقْسَمَ اللَّهُ لَهُ فَهُوَ مِنْ أَغْنَى النَّاس‏

هر كس قناعت كند به آنچه خدا به او داده است از بى‏نيازترين مردم مى‏باشد

منبع: بحار الأنوار، جلد ‏66، صفحه   402، باب 38

داستان:

روزی (شبلی) به مسجد رفت تا نماز بخواند ، در آن مسجد کودکان مشغول کتابت بودند . وقت نان خوردن آنها بود و با هم نان میخور دند .

دو کودک ، نزدیک شبلی نشسته بودند ، یکی پسر ثروتمندی بود و دیگری فرزند فقیری .

پسر ثروتمند مقداری حلوا داشت و پسر فقیر ، مقداری نان خشک ، پسر ثروتمند حلوا می خورد و پسر فقیر از او حلوا می خواست .

پسر ثروتمند به پسر فقیر گفت: اگر حلوا می خواهی باید سگ من باشی . و او قبول کرد .!

پسر ثروتمند گفت : پس صدای سگ در آور ! آن بیچاره ، صدای سگ در آورد و او مقداری حلوا پیش پسر فقیر انداخت . و این کار چند بار تکرار شد ..

شبلی به آنها نگاه میکرد و می گریست ! مریدان از او پرسیدند : برای چه گریانی ؟

گفت: نگاه کنید که طمع چه بر سر مردم می آورد ، اگر آن پسر فقیر به همان نان خشک قناعت می کرد و به حلوای آن پسر طمع نمی ورزید ، هرگز سگ فردی همانند خود نمی شد

جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد

 

بي حجابان عاشق حسين نخوانند

 

(به بهانه محرم حسيني)

عصر عاشورا بود

حجاب از سر زنان و دختران حسيني ربوده شد

هنگامي كه فاطمه صغري (كه احتمالا همان رقيه است) بعد از شهادت پدر و سيلي خوردن از دست شمر و اصابت كعب ني به بازو  و پاره شدن گوش ؛ عمه اش زينب را مي بيند ؛ از هيچكدام از اينها شكايت نمي كند.

شكايت فاطمه صغري به عمه اش اين است كه مي گويد  :

” يا عمتاه هل من خرقة أستر بها رأسي عن أعين النظار ”

اي عمه جان آيا پارچه اي هست كه سر خود را از نامحرمان بپوشانم

و عمه ي مظلومه اش جواب مي دهد :

” فقالت يا بنتاه و عمتك مثلك ”

اي  عزيز برادرم عمه ات هم مانند توست

منبع : بحارالانوار، جلد 45، صفحه 61، بقية الباب 37 سائر ما جرى عليه بعد بيعة الناس ليزيد بن معاوية إلى شهادته صلوات الله عليه‏

جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد

 

**منبرک**