قرآنی

در این بخش منبرک های قرآنی را می توانید ببینید.

ممانعت از نماز ، مستحق عذاب

 

أَ رَءَيْتَ الَّذِى يَنهَْى‏(9)

عَبْدًا إِذَا صَلىَّ(10)

 آيا ديدى آن شخص را كه نهى مى‏كرد؟  بنده ‏اى را،  هنگامى كه نماز مى‏خواند ؟!!!                    

سوره مباركه علق  آيه 9 و 10

يكي از مواردي كه خداوند در قرآن آن را مورد انتقاد شديد و مستحق عذاب مي داند جلوگيري از نماز است و از روي تعجب به پيامبرش مي فرمايد :” آيا ديدى آن شخص را كه جلوگيري مي كرد؟  بنده ‏اى را , هنگامى كه نماز مى‏خواند؟!!! “

حال آيا اين جريان مخصوص زمان پيامبر است ؟

پُر واضح است كه اين گونه نيست و هر شخص و هر گروهي كه مردم را از نماز بيندازند مصداق اين آيه مي شوند

به عنوان مثال:

* ساعت حركت هواپيما را طوري تنظيم كنند كه مسافرين نمازشان قضا شود

*‌ مسابقات فوتبال و … را در ساعت اذان برگزار كنندكه هم خود بازيكنان و مربيان و … ؛ و هم تماشاگران از نماز محروم شوند

* صدا و سيما برنامه هاي جذاب خود را در وقت نماز پخش كند

* سيانسهاي سينما را در ساعت اذان بگذارند

* برنامه ي كلاس مدرسه در ساعت اذان باشد

* مسابقات فوتبال و واليبال و .. مدارس را در لحظات اذان برگزار كنند

* همايشها و سمينارها را در ساعت اذان تعطيل نكنند

* مغازه دار در ساعت اذان جنس بفروشد كه مردم به نماز نروند

* اوستا به شاگردش اجازه رفتن به نماز و تعطيل كردن مغازه را ندهد

 * و …

البته بسياري از اين موارد انشاء الله كه نيست و بنده به عنوان مثال عرض كردم     

نماز برای والدین

 

هر کس این نماز را بخواند چنانچه پدر و مادر او زنده باشند مورد رحمت خداوند رحمان و رحیم قرار می گیرند .

* چنانچه پدر و مادر فوت کرده باشند نماز در شب های جمعه خوانده شود آنان مورد آمرزش خداوند قرار می گیرند .

* این نماز آن چنان موجب شادی پدر و مادر میشود که آرزو می کنند زنده شوند و زانوی فرزند خویش را ببوسند .

* این نماز انسان را از افسردگیهای بسیار شدیدی که بر اثر مصیبت های سنگین بوجود می آید آرامش می بخشد .

 

کیفیت نماز برای والدین

صَلَاةُ الْوَلَدِ لِوَالِدَيْهِ رَكْعَتَانِ‏ الْأُولَى‏ بِفَاتِحَةِ الْكِتَابِ‏ وَ عَشْرَ مَرَّاتٍ‏ رَبَّنَا اغْفِرْ لِي وَ لِوالِدَيَّ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ يَوْمَ يَقُومُ الْحِسابُ‏ وَ فِي الثَّانِيَةِ الْفَاتِحَةَ وَ عَشْرَ مَرَّاتٍ‏ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَ لِوالِدَيَّ وَ لِمَنْ دَخَلَ بَيْتِيَ مُؤْمِناً وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ‏ فَإِذَا سَلَّمَ يَقُولُ عَشْرَ مَرَّاتٍ‏ رَبِّ ارْحَمْهُما كَما رَبَّيانِي صَغِيرا

 

این نماز دو رکعت است :

ركعت اول يك حمد و بعد از حمد ده بار بگويد

 رَبَّنَا اغفِرلی وَ لوالِدَیَّ وَ لِلمُؤمِنینَ یَومَ یَقُومُ الحِساب   آيه 41 سوره ابراهيم

و در ركعت دوم بعد از حمد و ده بار بگويد

رَبِّ اغفِرلی وَ لِوالِدَیَّ وَ لِمَن دَخَلَ بَیتیَ مُؤمِناً وَ لِلمُؤمِنینَ وَالمُؤمِنات.   بخشي از آيه ي 29 سوره نوح

   و بعد از سلام ده بار گويد

رَبِّ ارحَمهُما کَما رَبَّیانی صَغیراً  بخشي از آيه ي 25 سوره اسراء

منبع: مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، جلد ‏6، صفحه   348، شماره   6965،  36 باب استحباب صلاة الهدية و كيفيتها

اخلاق نيكو شيوه اي در امر به معروف و نهي از منكر

 

( به بهانه هفته ي امر به معروف و نهي از منكر )

يكي از شيوه هاي موثر در امر به معروف و نهي از منكر , اخلاق نيكوست

خداوند به پيامبر مي فرمايد :

 وَ لَوْ كُنْتَ‏ فَظًّا غَليظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِك‏

و اگر خشن و سنگدل بودى، از اطراف تو، پراكنده مى‏شدند

 (آل عمران 159)

مردى نصرانى به امام باقر گفت :تو بقر هستى . فرمود: نه من باقرم

 گفت فرزند زنى آشپزى, فرمود: اين شغل او بوده.

 گفت :تو فرزند يك سياه حبشى نابكارى؟

فرمود: اگر راست ميگوئى نابكار بوده خدا از او بگذرد اگر دروغ ميگوئى خدا از تو بگذرد،

 نصرانى مسلمان شد.

 

منبع: بحار الأنوار جلد ‏46، صفحه: 289

 

داستان:

يك نفر ريش تراشيده خدمت حاج شيخ عبدالكريم حائري مي‌آيد، حاج شيخ عبدالكريم جاي آن تيغ‌ها را مي‌بوسد و مي‌گويد خواهش دارم جاي بوسة من را ديگر تيغ نزن . او قبول مي‌كند

 

 

منبع: خاطرات حجت الاسلام قرائتى، جلد ‏2، صفحه : 115

پاسخ به شبهه اي در خصوص صدقه حضرت علي عليه السلام در حال ركوع

 

چند روز پيش ( 24 ذي الحجه ) سالروز نزول آيه ي  55 سوره مباركه مائده در شأن حضرت علي عليه السلام است

إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ

جز اين نيست كه ولى شما خداست و رسول او و آنان كه ايمان آورده‏اند، همان ايمان آورندگانى كه اقامه نماز و اداى زكات مى‏كنند در حالى كه در ركوع نمازند

 

حال شبهه اي كه مطرح مي شود اين است كه :

در جايي هست كه حضرت در نماز بودند و تير از پايشان بيرون كشيدند و ايشان متوجه نشدند و در اينجا گفته مي شود كه ايشان در نماز انگشتر خودشان را به فقير انفاق كردند ! اين دو چگونه با هم جمع مي شود؟

پاسخ :

1.آنها كه اين ايراد را ميكنند از اين نكته غفلت دارند كه شنيدن صداى سائل و به كمك او پرداختن توجه به خويشتن نيست، بلكه عين توجه بخدا است، حضرت على در حال نماز از خود بيگانه بود نه از خدا، و مى‏دانيم بيگانگى از خلق خدا بيگانگى از خدا است و به تعبير روشنتر: پرداختن زكات در نماز انجام عبادت در ضمن عبادت است. نه انجام يك عمل مباح در ضمن عبادت و باز به تعبير ديگر آنچه با روح عبادت سازگار نيست، توجه به مسائل مربوط به زندگى مادى و شخصى است و اما توجه به آنچه در مسير رضاى خدا است، كاملا با روح عبادت سازگار است و آن را تاكيد ميكند، ذكر اين نكته نيز لازم است كه معنى غرق شدن در توجه به خدا اين نيست كه انسان بى اختيار احساس خود را از دست بدهد بلكه با اراده خويش توجه خود را از آنچه در راه خدا و براى خدا نيست بر مى‏گيرد.

جالب اينكه فخر رازى كار تعصب را بجايى رسانيده كه اشاره على عليه السلام را به سائل براى اينكه بيايد و خودش انگشتر را از انگشت حضرت بيرون كند، مصداق فعل كثير كه منافات با نماز دارد، دانسته است در حالى كه در نماز كارهايى جايز است انسان انجام بدهد كه به مراتب از اين اشاره بيشتر است و در عين حال ضررى براى نماز ندارد تا آنجا كه كشتن حشراتى مانند مار و عقرب و يا برداشتن و گذاشتن كودك و حتى شير دادن بچه شير خوار را جزء فعل كثير ندانسته‏اند، چگونه يك اشاره جزء فعل كثير شد، ولى هنگامى كه دانشمندى گرفتار طوفان تعصب مى‏شود اينگونه اشتباهات براى او جاى تعجب نيست!.

2.در اصل حضرت علي در مقابل خود آن فقير را نديدند بلكه خدا را ديدند كه شاهد گفته ي ما آيه ي 104 سوره ي تو به است كه خداوند مي فرمايد :

أَ لَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ هُوَ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ يَأْخُذُ الصَّدَقاتِ

مگر ندانسته‏ اند كه آن كس كه توبه از بندگانش مى‏پذيرد و صدقات  را مى‏گيرد خداست،

پس طبق اين آيه خدا گيرنده ي صدقات است

 

سوره هل اتي ،گواهي بزرگ بر فضيلت اهل بيت عليهم السلام

 

( به بهانه 25 ذي الحجه روز نزول سوره هل اتي )

إِنَّ الْأَبْرارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كانَ مِزاجُها كافُوراً (5) عَيْناً يَشْرَبُ بِها عِبادُ اللَّهِ يُفَجِّرُونَها تَفْجِيراً (6) يُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ يَخافُونَ يَوْماً كانَ شَرُّهُ مُسْتَطِيراً (7) وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى‏ حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً (8) إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَ لا شُكُوراً (9) إِنَّا نَخافُ مِنْ رَبِّنا يَوْماً عَبُوساً قَمْطَرِيراً (10) فَوَقاهُمُ اللَّهُ شَرَّ ذلِكَ الْيَوْمِ وَ لَقَّاهُمْ نَضْرَةً وَ سُرُوراً (11)        

سوره انسان يا هل اتي آيات 5 تا 11

ترجمه:

5- ابرار (نيكان) از جامى مى‏نوشند كه با عطر خوشى آميخته است.

6- از چشمه‏اى كه بندگان خاص خدا از آن مى‏نوشند، و از هر جا بخواهند آن را جارى مى‏سازند! 7- آنها به نذر خود وفا مى‏كنند، و از روزى كه عذابش گسترده است مى‏ترسند.

8- و غذاى (خود) را با اينكه به آن علاقه (و نياز) دارند به مسكين و يتيم و اسير مى‏دهند.

9- (و مى‏گويند:) ما شما را براى خدا اطعام مى‏كنيم و، هيچ پاداش و تشكرى شما نمى‏خواهيم.

10- ما از پروردگارمان خائفيم در آن روز كه عبوس و شديد است.

11- از اين رو خداوند آنها را از شر آن روز نگه مى‏دارد و از آنها استقبال مى‏كند در حالى كه شادمان و مسرورند.

 

شان نزول:

ابن عباس مى‏گويد حسن و حسين بيمار شدند پيامبر  با جمعى از ياران به عيادتشان آمدند، و به على ع گفتند: اى ابو الحسن! خوب بود نذرى براى شفاى فرزندان خود مى‏كردى، على ع و فاطمه ع و فضه كه خادمه آنها بود نذر كردند كه اگر آنها شفا يابند سه روز روزه بگيرند (طبق بعضى از روايات حسن و حسين ع نيز گفتند ما هم نذر مى‏كنيم روزه بگيريم).

چيزى نگذشت كه هر دو شفا يافتند، در حالى كه از نظر مواد غذايى دست خالى بودند على ع سه من جو قرض نمود، و فاطمه س يك سوم آن را آرد كرد، و نان پخت، هنگام افطار سائلى بر در خانه آمد و گفت: السلام عليكم اهل بيت محمد ص” سلام بر شما اى خاندان محمد! مستمندى از مستمندان مسلمين هستم، غذايى به من بدهيد خداوند به شما از غذاهاى بهشتى مرحمت كند، آنها همگى مسكين را بر خود مقدم داشتند، و سهم خود را به او دادند و آن شب جز آب ننوشيدند.

روز دوم را هم چنان روزه گرفتند و موقع افطار وقتى كه غذا را آماده كرده بودند (همان نان جوين) يتيمى بر در خانه آمد آن روز نيز ايثار كردند و غذاى خود را به او دادند (بار ديگر با آب افطار كردند و روز بعد نيز روزه گرفتند).

در سومين روز اسيرى به هنگام غروب آفتاب بر در خانه آمد باز سهم غذاى خود را به او دادند هنگامى كه صبح شد على ع دست حسن ع و حسين ع را گرفته بود و خدمت پيامبر ص آمدند هنگامى كه پيامبر ص آنها را مشاهده كرد ديد از شدت گرسنگى مى‏لرزند! فرمود! اين حالى را كه در شما مى‏بينم براى من بسيار گران است، سپس برخاست و با آنها حركت كرد هنگامى كه وارد خانه فاطمه س شد ديد در محراب عبادت ايستاده، در حالى كه از شدت گرسنگى شكم او به پشت چسبيده، و چشمهايش به گودى نشسته، پيامبر ص ناراحت شد.

در همين هنگام جبرئيل نازل گشت و گفت اى محمد! اين سوره را بگير، خداوند با چنين خاندانى به تو تهنيت مى‏گويد، سپس سوره” هل اتى” را بر او خواند (بعضى گفته‏اند كه از آيه” ان الْأَبْرارَ” تا آيه كانَ سَعْيُكُمْ مَشْكُوراً كه مجموعا هيجده آيه است در اين موقع نازل گشت).

 

منبع: تفسير نمونه، جلد ‏25، صفحه 344

 

 ” الغدير” جلد 3 صفحه 107 تا 111 و در كتاب” احقاق الحق” در جلد 3 صفحه 157 تا 171 حديث فوق از 36 نفر از دانشمندان و علماى اهل سنت با ذكر ماخذ نقل شده است

 

نكته :

به گفته جمعى از دانشمندان اسلامى از جمله” آلوسى” مفسر معروف اهل سنت بسيارى از نعمتهاى بهشتى در اين سوره بر شمرده شده است ولى از” حور العين” كه غالبا در قرآن مجيد در عداد نعمتهاى بهشتى آمده مطلقا سخنى مطرح نيست، ممكن است اين امر به خاطر نزول اين سوره در باره فاطمه زهرا و همسر و فرزندانش مى‏باشد كه به احترام بانوى اسلام” حضرت فاطمه” ذكرى از” حور” به ميان نيامده!

منبع: روح المعانى، جلد 29، صفحه 158

مباهله سند حقانيت اهل بيت عليهم السلام

 

( به بهانه 24 ذي الحجه سالروز مباهله )

فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِينَ

                                           سوره آل‏ عمران: آيه 61

 

ترجمه:

هر گاه بعد از علم و دانشى كه (در باره مسيح) به تو رسيده، (باز) كسانى با تو به محاجه و ستيز برخيزند، به آنها بگو:” بياييد ما فرزندان خود را دعوت كنيم، شما هم فرزندان خود را، ما زنان خويش را دعوت نماييم، شما هم زنان خود را، ما از نفوس خود دعوت كنيم، شما هم از نفوس خود، آن گاه مباهله كنيم، و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم.

 

 

شان نزول:

گفته‏ اند كه اين آيه و آيات قبل از آن در باره هيات نجرانى مركب از عاقب و سيد و گروهى كه با آنها بودند نازل شده است، آنها خدمت پيامبر  رسيدند و عرض كردند: آيا هرگز ديده‏اى فرزندى بدون پدر متولد شود، در اين هنگام آيه” إِنَّ مَثَلَ عِيسى‏ عِنْدَ اللَّهِ …” نازل شد و هنگامى كه پيامبر ص آنها را به مباهله  دعوت كرد. آنها تا فرداى آن روز از حضرتش مهلت خواستند و پس از مراجعه، به‏ شخصيتهاى نجران، اسقف (روحانى بزرگشان) به آنها گفت:” شما فردا به محمد نگاه كنيد، اگر با فرزندان و خانواده‏اش براى مباهله آمد، از مباهله با او بترسيد، و اگر با يارانش آمد با او مباهله كنيد، زيرا چيزى در بساط ندارد، فردا كه شد پيامبر  آمد در حالى كه دست على بن ابى طالب  را گرفته بود و حسن و حسين در پيش روى او راه مى‏رفتند و فاطمه پشت سرش بود، نصارى نيز بيرون آمدند در حالى كه اسقف آنها پيشاپيششان بود هنگامى كه نگاه كرد، پيامبر با آن چند نفر آمدند، در باره آنها سؤال كرد به او گفتند: اين پسر عمو و داماد او و محبوب‏ترين خلق خدا نزد او است و اين دو پسر، فرزندان دختر او از على هستند و آن بانوى جوان دخترش فاطمه  است كه عزيزترين مردم نزد او، و نزديك‏ترين افراد به قلب او است …

سيد به اسقف گفت:” براى مباهله قدم پيش گذار”.

گفت: نه، من مردى را مى‏بينم كه نسبت به مباهله با كمال جرأت اقدام مى‏كند و من مى‏ترسم راستگو باشد، و اگر راستگو باشد، به خدا يك سال بر ما نمى‏گذرد در حالى كه در تمام دنيا يك نصرانى كه آب بنوشد وجود نداشته باشد.

اسقف به پيامبر اسلام ص عرض كرد:” اى ابو القاسم! ما با تو مباهله نمى‏كنيم بلكه مصالحه مى‏كنيم، با ما مصالحه كن، پيامبر ص با آنها مصالحه كرد كه دو هزار حله (يك قواره پارچه خوب لباس) كه حد اقل قيمت هر حله‏اى چهل درهم باشد، و عاريت دادن سى دست زره، و سى شاخه نيزه، و سى رأس اسب، در صورتى كه در سرزمين يمن، توطئه‏اى براى مسلمانان رخ دهد، و پيامبر  ضامن اين عاريتها خواهد بود، تا آن را بازگرداند و عهد نامه‏اى در اين زمينه نوشته شد.

و در روايتى آمده است اسقف مسيحيان به آنها گفت:” من صورتهايى را مى‏بينم كه اگر از خداوند تقاضا كنند كوه‏ها را از جا بركند چنين خواهد كرد هرگز با آنها مباهله نكنيد كه هلاك خواهيد شد، و يك نصرانى تا روز قيامت بر صفحه زمين نخواهد ماند

منبع: تفسير نمونه، جلد ‏2، صفحه  580

 

” قاضى نور اللَّه شوشترى” در جلد سوم از كتاب نفيس” احقاق الحق” طبع جديد صفحه 46 چنين مى‏گويد:

” مفسران در اين مسئله اتفاق نظر دارند كه” ابناءنا” در آيه فوق اشاره به حسن و حسين  و” نساءنا” اشاره به فاطمه  و” انفسنا” اشاره به على  است.

سپس (در پاورقى كتاب مزبور) در حدود شصت نفر از” بزرگان اهل سنت” ذكر شده‏اند كه تصريح نموده‏اند آيه مباهله درباره اهل بيت  نازل شده است و نام آنها و مشخصات كتب آنها را از صفحه 46 تا 76 مشروحا آورده است

 

آرشيو بزرگواراني که نظر داده اند  

با استعانت از حجه بن الحسن اين منبرک روز دوشنبه سی ام آبان ۱۳۹۰ در مسجد گفته شدبا 9:56 موضوع منبرکهای قرآنی | لينک ثابت

عذاب واقع سزاي دشمن علي عليه السلام

 

( به بهانه 20 ذي الحجه سالروز نزول آيه ي اول سوره معارج )

سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ

درخواست كننده اي درخواست عذاب كرد . پس بر او نازل كرديم

سوره معارج آيه ي 1

” هنگامى كه رسول خدا  حضرت على را در روز” غدير خم” به خلافت منصوب فرمود و درباره او گفت: من كنت مولاه فعلى مولاه” هر كس من مولى و ولى او هستم على مولى و ولى او است” چيزى نگذشت كه اين مساله در بلاد و شهرها منتشر شد” نعمان بن حارث فهرى” خدمت پيامبر ص آمد و عرض كرد تو به ما دستور دادى شهادت به يگانگى خدا و اينكه تو فرستاده او هستى دهيم ما هم شهادت داديم، سپس دستور به جهاد و حج و روزه و نماز و زكات دادى ما همه اينها را نيز پذيرفتيم، اما با اينها راضى نشدى تا اينكه اين جوان (اشاره به على ع است) را به جانشينى خود منصوب كردى، و گفتى: من كنت مولاه فعلى مولاه، آيا اين سخنى است كه از ناحيه خودت يا از سوى خدا؟! پيامبر ص فرمود:” قسم به خدايى كه معبودى جز او نيست اين از ناحيه خدا است”.

” نعمان” روى بر گرداند در حالى كه مى‏گفت اللَّهُمَّ إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ:” خداوندا! اگر اين سخن حق است و از ناحيه تو، سنگى از آسمان بر ما بباران”! اينجا بود كه سنگى از آسمان بر سرش فرود آمد و او را كشت، همين جا آيه سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ نازل گشت”.

 

منبع: مجمع البيان، جلد 10، صفحه 352

 

اين جريان علاوه بر اعتقاد شيعه به آن، جمعى از علماى اهل سنت آنرا در كتب تفسير و حديث ثبت و ضبط نموده‏اند. جهت نياز به نام و كتب آنان به كتاب شريف الغدير فى الكتاب و السنه و الادب، جلد1 ، صفحه: 461 رجوع فرماييد

بخل

 

وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذينَ يَبْخَلُونَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَيْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ سَيُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ لِلَّهِ ميراثُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبيرٌ

 كسانى كه بخل مى‏ورزند، و آنچه را خدا از فضل خويش به آنان داده، انفاق نمى‏كنند، گمان نكنند اين كار به سود آنها است؛ بلكه براى آنها شر است؛ بزودى در روز قيامت، آنچه را نسبت به آن بخل ورزيدند، همانند طوقى به گردنشان مى‏افكنند. و ميراث آسمانها و زمين، از آن خداست؛ و خداوند، از آنچه انجام مى‏دهيد، آگاه است.

سوره آل عمران(180)

حضرت علي عليه السلام نيز در حكمت  378 نهج البلاغه مي فرمايند :

الْبُخْلُ جَامِعٌ لِمَسَاوِئِ الْعُيُوبِ وَ هُوَ زِمَامٌ يُقَادُ بِهِ إِلَى كُلِّ سُوء

بخل همه بديها را فراهم گرداند و مهارى است كه به سوى هر بدى كشاند.

به عنوان مثال:

بسياري از مردم خانه هاي وسيعي دارند و در مقابل افرادي هستند كه خانه هايشان كوچك است ونيز پول گرفتن تالار براي عروسيشان را ندارند ، چه مي شود عروسي در آن خانه هاي بزرگ گرفته شود

بسياري در انبار منزل و مغازه يشان بخاري ، يخچال ، فريزر و … دارند و در مقابل بسياري از داشتن اينها محرومند

به راستي چرا برخي از ما اينقدر بخيل هستيم؟؟؟

 

ظاهر بين نباشيم

 

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسى‏ أَنْ يَكُونُوا خَيْراً مِنْهُمْ

 

اى كسانى كه ايمان آورده ‏ايد! نبايد گروهى از مردان شما گروه ديگر را مسخره كنند، شايد آنها از اينها بهتر باشند

سوره حجرات آيه 11

 

خداوند در اين آيه پس آنكه مسخره كردن را عملي ناپسند بيان مي فرمايد ، در ادامه اين نكته را گوشزد مي كند كه شايد آنكس كه مسخره اش مي كنيد از شما بهتر باشد مثلاً

شايد  كفش  پاره اي   داشته باشد ……. اما ممكن است از ما بهتر باشد.

شايد قيافه ي زشتي  داشته باشد …….. اما ممكن است از ما بهتر باشد.

شايد لباس كهنه تري داشته باشد …….. اما ممكن است از ما بهتر باشد.

شايد منزل  كوچكي   داشته باشد …….. اما ممكن است از ما بهتر باشد.

شايدقيافه ي مذهبي نداشته باشد …….. اما ممكن است از ما بهتر باشد.

و شايد…

و شايد…

وشايد…

…

در رابطه با ظاهر بين نبودن داستاني است كه حجه الاسلام قرائتي مي فرمودند :

امام خمينى (رحمه الله عليه) را گرفتند، سال 42 يك سرهنگ اين طرفش نشست و يك سرهنگ هم آن طرفش، سحر آمدند از قم گرفتند كه به تركيه تبعيدش كنند، سحر تمام شد و بين الطلوعين شد، جاده قديم قم و تهران هم دو، سه ساعتى طول مى‏ كشيد. امام خمينى (رحمه الله عليه) فرمود: من مى‏ خواهم نماز بخوانم ماشين را نگه داريد گفتند: به ما دستور داده‏ اند از درب خانه هيچ كجا پياده نشويد و صاف برويم فرودگاه، امام چيزى نگفت و ديد كه هوا روشن شده و دارد آفتاب مى‏زند، ممكن است آفتاب بزند، فرمود: خوب ما پياده نمى‏شويم و من توى ماشين نماز مى‏خوانم، شما يكى پياده شويد و من كنار جاده همينطور كه توى ماشين نشسته ‏ام تيمم مى‏كنم، گفتند: طورى نيست، يكى پياده شد و امام همينطور كه نشسته بود خم شد تيمم كرد تو ماشين گفت الله اكبر نماز خواند و ركوع و سجودش را با كله‏ «سبحان ربى العظيم و بحمده»، «الله اكبر»، «سبحان ربى الاعلى و بحمده»، «الله اكبر» همينطور نشسته نماز خواند. بعد گفتند: امام كه نمازش تمام شد گفت :خدايا شايد در كل عمرم فقط همين يك  نماز را قبول كنى، نه وضو داشتم و نه اول وقت بود، و نه رو به قبله بود. چه مى‏دانيم چى قبول است.

 

ماجرایی عجیب از قطع رحم

 

وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذي تَسائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحامَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلَيْكُمْ رَقيباً

(و نيز) (از قطع رابطه با) خويشاوندان خود، پرهيز كنيد! زيرا خداوند، مراقب شماست.   سوره نساء آیه 1

 

ماجرایی شنیدنی

مرحوم شیخ محقق روحانی که از طرف مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی بروجردی برای تبلیغ به آلمان منتقل شده بود نقل می کند:

روزی یک پرفسور ریاضیدان به من گفت : کار من با اعداد و ریاضیات است . اگر از رهبران اسلام خود عددی بیاورید که اگر آن را بر 1 ، 2 ، 3 ، 4 ، 5 ، 6 ، 7 ، 8 ، 9 ، 10  تقسیم نمایید قابل قسمت باشد من مسلمان می شوم !

   گفتم: اتفاقاً اين سوال را شخصي از امام اول شيعيان امام علی ع در حالي كه آن حضرت در حال سوار شدن بر اسب بود پرسيد و حضرت فوراً فرمودند: عدد روزهاي سال قمري(360 روز) را در عدد ايام هفته (7 روز ) ضرب كن عدد مورد نظر ( یعنی عدد 2520 )  بدست مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آيد. آن پروفسور قبول كرد و پس از چند روز رفت وآمد و مطالعه و سوال بیشتر رسما مسلمان شد. و مرتب با ما ارتباط داشت.

 او بعد از مدتي مريض شد و من براي عيادتش به بيمارستان رفتم. ديدم خيلي نگران است از علت نگرانيش پرسيدم گفت: پزشكان معالج من تشخيص داده‌اند تا سه روز ديگر خواهم مرد، ولي امروزوقتی پسرم  آمد و از مسئله خبردارشد پشت به من كرد و بدون خداحافظي و اظهار نگراني رفت!

 من به او دلداري دادم و  گفتم ما همه برادر تو و فرزندان ما فرزندان تو هستند. پس از سه روز اين دانشمند آلماني از دنيا رفت و ما طبق آيين اسلامي او را غسل داديم و به خاك سپرديم. ناگاه پسر اين مرد  آلماني پيدا شد و با اعتراض شديد به ما گفت: به چه مجوزي جسد ا و را به خاك سپرده‌ايد؟ من جسد را به 60 مارك فروخته‌ام. ما فوراً 60 مارك را به او داديم و او هم با كمال بي رحمي مارك ها را شمرد و رفت و حتی نپرسيد قبر پدرش كجاست؟

 

 

منبع : کتاب صله ارحام در اسلام، محمود ارگانی حائری، صفحه 259  

 

نماز يكشبه ذي القعده

 

( به بهانه يكشنبه ي ماه ذي القعده )

از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت شده است كه در روز يكشنبه ماه ذى القعده فرمود: مردم كداميك از شما مى‏خواهيد توبه كنيد؟ راوى مى‏گويد: گفتيم: رسول خدا همه ما مى‏خواهيم توبه كنيم. حضرت فرمودند: غسل كرده، وضو گرفته و چهار ركعت نماز بجا آوريد. در هر ركعت يك بار «فاتحة الكتاب»، سه بار«قل هو اللّه احد»و يك بار «معوذتين» (قل اعوذ برب الناس‏وقل اعوذ برب الفلق)بخوانيد.

آنگاه هفتاد بار استغفار نموده و در پايان«لا حول و لا قوّة إلا باللّه»

بگوييد. سپس بگوييد:«يا عزيز يا غفّار اغفر لي ذنوبي و ذنوب جميع المؤمنين و المؤمنات فإنّه لا يغفر الذّنوب إلا أنت»

(اى عزيز اى بخشاينده گناهان من و گناهان تمام مردان و زنان مؤمن را ببخش كه جز تو كسى گناهان را نمى‏بخشد).

آنگاه فرمود: بنده‏اى از امت من چنين عملى را انجام نمى‏دهد، مگر اين كه از آسمان به او ندا مى‏رسد: بنده خدا عمل را از نو شروع كن كه توبه تو قبول، و گناهانت بخشيده شد. فرشته ديگر از زير عرش ندا مى‏كند: اى بنده مبارك باد بر تو و بر خانواده و خاندانت. منادى ديگرى صدا مى‏زند: در روز قيامت، دشمنانت را از تو راضى

مى‏نمايند. فرشته ديگرى ندا مى‏كند: اى بنده با ايمان از دنيا مى‏روى. دينت از تو گرفته نشده و قبر تو وسيع و نورانى خواهد شد. منادى ديگرى صدا مى‏زند: پدر و مادرت راضى مى‏شوند، گرچه خشمگين باشند، پدر و مادر، تو و خاندانت بخشيده شده و در دنيا و آخرت خوش رزق خواهى بود. جبرئيل ندا مى‏كند: من با فرشته مرگ پيش تو آمده و به او دستور مى‏دهم كه با تو خوش رفتار بوده، بخاطر مرگ آسيبى به تو نرسانيده و بنرمى روح را از بدنت خارج نمايد.

اعمال قبل از خواب

 

عن فاطمه الزهرا(سلام الله علیها )قالت: دخل علی رسول الله (صلی الله علیه و آله ) و قد افترشت فراشی للنوم , فقال : یا فاطمه لاتنامی الا و قد عملت اربعه: ختمت القرآن , و جعلت الانبیاء شفعائک , و ارضیت المومنین عن نفسک , و حججت و اعتمرت , قال هذا و اخذ فی الصلوه , فصبرت حتی اتم صلاته, قلت: یا رسول الله امرت باربعه لا اقدر علیها فی هذا الحال فتبسم(صلی الله علیه و آله )و قال:

اذا قرات قل هو الله احد ثلاث مرات فکانک ختمت القرآن , واذا صلیت علی و علی الانبیاء قبلی کنا شفعائک یوم القیمه , و اذا استغفرت للمومنین رضوا کلهم عنک و اذا قلت : سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر, فقد حججت و اعتمرت .

 

در وقتی که بستر خواب را گسترده بودم, رسول خدا(صلی الله علیه و آله ) بر من وارد شد, فرمود: ای فاطمه نخواب مگر آن که چهار کار را انجام دهی:

 قرآن را ختم کنی,

 پیامبران را شفیعت گردانی,

 مومنین را از خود راضی کنی,

 حج وعمره ای را به جا آوری.

این را فرمود و شروع به خواندن نماز کرد, صبر کردم تا نمازش تمام شد, گفتم: یا رسول الله به چهار چیز مرا امر فرمودی در حالی که بر آنها قادر نیستم آن حضرت تبسمی کرد و فرمود:

چون قل هو الله را سه بار بخوانی مثل این است که قرآن را ختم کرده ای

 چون بر من و پیامبران پیش از من صلوات فرستی, شفاعت کنندگان تو در روز قیامت خواهیم بود,

 چون برای مومنین استغفار کنی , آنان همه از تو راضی خواهند شد,

 و چون بگویی: سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر حج و عمره ای را انجام داده ای.

 

منبع : بهجه، جلد  1، صفحه  287

 

اهميت دختر

 

(به بهانه ميلاد حضرت معصومه سلام الله عليها و روز دختر )

 

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله:

از مباركي زن اين است كه فرزند نخست او دختر باشد

 

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله:

بوي فرزند ، از بوي بهشت است و دختران را جز مومن ،كسي دوست ندارد

 

امام صادق عليه السلام:

پسرها نعمت اند و دخترها نيكي . خداوند ،از نعمتها سوال و به نيكي ها پاداش مي دهد.

 

 

ابن عباس از رسول اكرم نقل كرده است كه فرموند:

 كسى كه تحفه‏اى بخرد و براى خانواده خود بياورد، اجر او در پيشگاه الهى مانند كسى است كه بمستمندان كمك كرده باشد. سپس در نوع تقسيم تحفه فرمود: اول به دختر بچه‏ها بدهيد سپس به پسرها، آن كس كه دختر بچه خود را مسرور نمايد اجر آزاد كردن بنده‏اى از فرزندان اسماعيل دارد و آن كس كه ديده پسر بچه خود را روشن كند مانند كسى است كه از خوف خداوند گريسته باشد و اجر گريه از خوف خداوند، جنات نعيم است

 

منبع : حكمت نامه كودك، آيه الله ري شهري، صفحه 29

 

 

آرشيو بزرگواراني که نظر داده اند  

با استعانت از حجه بن الحسن اين منبرک روز پنجشنبه هفتم مهر ۱۳۹۰ در مسجد گفته شدبا 14:7 موضوع منبرکهای روايي | لينک ثابت

سوگند و تزكيه

 

در قرآن، بعضى مطالب با يك سوگند آمده است. «والعصر انّ الانسان لفى خسر»

گاهى دو سوگند پشت سرهم آمده است. «والضحى والليل اذا سَجى»

گاهى سه سوگند در پى هم آمده است: «والعاديات ضَبحا، فالموريات قدحا، فالمغيرات صُبحا»

گاهى چهار سوگند: «والتين و الزيتون و طور سينين و هذا البلد الامين»

گاهى پنج سوگند: «والفجر، وليال عشر، والشفع والوتر، والليل اذا يسر»

ولى در سوره‏ شمس‏، ابتدا يازده‏ سوگند ياد شده و سپس تزكيه نفس بيان شده است.

قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا

به راستى رستگار شد، آن كس كه نفس خود را تزكيه كرد.

نكته:

اگر انسان بتواند هر شب قبل از خواب ، اعمال روز خود را محاسبه كند

معمولا شب اول انسان گناهان روزش يادش نمي آيد و دليل آن اين است كه گناه براي ما طبيعي شده است (مثلا يادش نمي آيد امروز چند بار دروغ گفته يا غيبت كرده يا نه نامحرم نگاه كرده و يا … )

 

بیماریی به نام حسد

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

قُلْ أَعُوذُ بِرَبّ‏ الْفَلَقِ . . . وَ مِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ

 

به نام خداى بخشاينده مهربان

بگو: به پروردگار صبحگاه پناه مى‏برم،  . . .  از شر حسود چون حسد  مى‏ورزد.   ( سوره فلق )

 

داستانی عجیب درباره حسد

در زمان یکی از خلفا، مرد ثروتمندی غلامی خرید. از روز اولی که او را خرید، مانند یک غلام با او رفتار نمی کرد، بلکه مانند یک آقا با او رفتار می کرد. بهترین غذاها را به او می داد، بهترین لباسها را برایش می خرید، وسائل آسایش او را فراهم می کرد و درست مانند فرزند خود با او رفتار می کرد. غلام می دید که اربابش همیشه در فکر است، همیشه ناراحت است. بالاخره ارباب حاضر شد او را آزاد کند و سرمایه زیادی هم به او بدهد.

یک شب ارباب درد دل خود را با غلام در میان گذاشت و گفت: من حاضرم تو را آزاد کنم و این مقدار پول هم بدهم، ولی می دانی برای چه اینهمه خدمت به تو کردم؟ فقط برای یک تقاضا، اگر تو این تقاضا را انجام دهی هر چه که به تو دادم حلال و نوش جانت باشد، و بیش از این هم به تو می دهم ولی اگر این کار را انجام ندهی من از تو راضی نیستم. غلام گفت: هر چه تو بگوئی اطاعت می کنم، تو ولی نعمت من هستی و به من حیات دادی. گفت: نه، باید قول قطعی بدهی، می ترسم اگر پیشنهاد کنم، قبول نکنی. گفت: هر چه می خواهی پیشنهاد کنی بگو، تا من بگویم ” بله “. وقتی کاملا قول گرفت گفت: پیشنهاد من این است که در یک موقع و جای خاصی که من دستور می دهم، سر مرا از بیخ ببری. گفت: آخر چنین چیزی نمی شود. گفت: خیر، من از تو قول گرفتم و باید این کار را انجام دهی. نیمه شب غلام را بیدار کرد، کارد تیزی به او داد، و با هم به پشت بام یکی از همسایه ها رفتند. در آنجا خوابید و کیسه پول را به غلام داد و گفت: همینجا سر من را ببر و هر جا که دلت می خواهد برو.

غلام گفت: برای چه؟ گفت: برای اینکه من این همسایه را نمی توانم ببینم. مردن برای من از زندگی بهتر است. ما رقیب یکدیگر بودیم و او از من پیش افتاده و همه چیزش از من بهتر است. من دارم در آتش حسد می سوزم، می خواهم قتلی به پای او بیفتد و او را زندانی کنند. اگر چنین چیزی شود، من راحت شده ام. راحتی من فقط برای این است که می دانم اگر اینجا کشته شوم، فردا می گویند جنازه اش در پشت بام رقیبش پیدا شده، پس حتما رقیبش او را کشته است، بعد رقیب مرا زندانی و سپس اعدام می کنند و مقصود من حاصل می شود! غلام گفت: حال که تو چنین آدم احمقی هستی، چرا من این کار را نکنم؟ تو برای همان کشته شدن خوب هستی. سر او را برید، کیسه پول را هم برداشت و رفت.

خبر در همه جا پیچید. آن مرد همسایه را به زندان بردند، ولی همه می گفتند اگر او قاتل باشد، روی پشت بام خانه خودش که این کار را نمی کند. پس قضیه چیست؟ معمائی شده بود. وجدان غلام او را راحت نگذاشت، پیش حکومت وقت رفت و حقیقت را اینطور گفت: من به تقاضای خودش او را کشتم. او آنچنان در حسد می سوخت که مرگ را بر زندگی ترجیح می داد. وقتی مشخص شد قضیه از این قرار است، هم غلام و هم مرد زندانی را آزاد کردند.

 

 

**منبرک**