مرداد 1, 1392
قرآنی
1,183
فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ * وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ
هر كس به اندازه ذره اى كار نيك كرده باشد پاداش آن را خواهد ديد
و هر كس به اندازه ذره اى كار بد كرده باشد كيفر آن را خواهد ديد.
سوره زلزله آيه ي 7 و 8
داستانك 1:
مردى خدمت پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله آمد عرض كرد: علمنى مما علمك اللَّه:” از آنچه خداوند به تو تعليم داده به من بياموز”.
پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله او را به مردى از يارانش سپرد، تا قرآن به او تعليم كند، و او سوره “إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ” را تا به آخر به او تعليم داد، آن مرد از جا برخاست و گفت: همين مرا كافى است (و در روايت ديگرى آمده تكفينى هذه الاية:” همين يك آيه مرا كفايت مىكند”)!
پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمود: او را به حال خود بگذار كه مرد فقيهى شد! (و طبق روايتى فرمود رجع فقيها: او فقيه شد و بازگشت!)
منبع: تفسير نمونه جلد 27، صفحه: 232
داستانك 2:
آيت الله شبيري زنجاني مي فرمودند:
من از نزديكان حاج احمد آقا فرزند امام شنيدم كه ايشان حضرت امام خميني را در خواب ديده اند .
از ايشان مي پرسند كه به شما چه گذشت؟
ايشان دست خود را بلند مي كنند و پايين مي آورند و مي گويند : بدان ،حركتي مانند اين حركت دستِ من در اينجا حساب دارد .
حاج احمد آقا مي پرسند: عبور از برزخ چه گذشت ؟!
امام مي فرمايند:
با وساطت اولياء الهي به خوبي گذشت.
منبع: كتاب حميم جلد 2 صفحه 215 – به نقل از كتاب روزنه هايي از عالم غيب صفحه 401
جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد
برچسبك:
آرشيو بزرگواراني که نظر داده اند
با استعانت از حجه بن الحسن اين منبرک روز سه شنبه یکم مرداد ۱۳۹۲ در مسجد گفته شدبا 14:54 موضوع منبرکهای قرآنی | لينک ثابت
تیر 30, 1392
قرآنی
1,912

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسى أَنْ يَكُونُوا خَيْراً مِنْهُمْ
اى كسانى كه ايمان آورده ايد! نبايد گروهى از مردان شما گروه ديگر را مسخره كنند، شايد آنها از اينها بهتر باشند [سوره حجرات آيه 11]
خداوند در اين آيه پس آنكه مسخره كردن را عملي ناپسند بيان مي فرمايد ، در ادامه اين نكته را گوشزد مي كند كه شايد آنكس كه مسخره اش مي كنيد از شما بهتر باشد مثلاً
شايد كفش پاره اي داشته باشد ……. اما ممكن است از ما بهتر باشد.
شايد قيافه ي زشتي داشته باشد …….. اما ممكن است از ما بهتر باشد.
شايد لباس كهنه تري داشته باشد …….. اما ممكن است از ما بهتر باشد.
شايد منزل كوچكي داشته باشد …….. اما ممكن است از ما بهتر باشد.
شايدقيافه ي مذهبي نداشته باشد …….. اما ممكن است از ما بهتر باشد.
و شايد…
و شايد…
وشايد…
…
داستانك:
در رابطه با ظاهر بين نبودن داستاني است كه حجه الاسلام قرائتي مي فرمودند :
امام خمينى (رحمه الله عليه) را گرفتند، سال 42 يك سرهنگ اين طرفش نشست و يك سرهنگ هم آن طرفش، سحر آمدند از قم گرفتند كه به تركيه تبعيدش كنند، سحر تمام شد و بين الطلوعين شد، جاده قديم قم و تهران هم دو، سه ساعتى طول مى كشيد.
امام خمينى (رحمه الله عليه) فرمود: من مى خواهم نماز بخوانم ماشين را نگه داريد گفتند: به ما دستور داده اند از درب خانه هيچ كجا پياده نشويد و صاف برويم فرودگاه، امام چيزى نگفت و ديد كه هوا روشن شده و دارد آفتاب مىزند، ممكن است آفتاب بزند، فرمود: خوب ما پياده نمىشويم و من توى ماشين نماز مىخوانم، شما يكى پياده شويد و من كنار جاده همينطور كه توى ماشين نشسته ام تيمم مىكنم، گفتند: طورى نيست، يكى پياده شد و امام همينطور كه نشسته بود خم شد تيمم كرد تو ماشين گفت الله اكبر نماز خواند و ركوع و سجودش را با كله «سبحان ربى العظيم و بحمده»، «الله اكبر»، «سبحان ربى الاعلى و بحمده»، «الله اكبر» همينطور نشسته نماز خواند.
بعد گفتند: امام كه نمازش تمام شد گفت :خدايا شايد در كل عمرم فقط همين يك نماز را قبول كنى، نه وضو داشتم و نه اول وقت بود، و نه رو به قبله بود. چه مىدانيم چى قبول است.
جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد
خرداد 25, 1392
قرآنی
1,560
(به بهانه روز بعد از انتخابات رياست جمهوري(

… عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ… [بقره 216]
…چه بسا چيزى را خوش نداشته باشيد، حال آن كه خيرِ شما در آن است. و يا چيزى را دوست داشته باشيد، حال آنكه شرِّ شما در آن است…
در اين روزهاي بعد از انتخابات ، بسياري از مردم چون كانديدايشان رأي نياورده بسيار ناراحتند و چه بسا شوكّه شده اند ؛برخي گريه مي كنند و برخي فقط سكوت
بسياري تصور مي كنند كه از اين به بعد كشور خصوصا رهبري سختي هاي زيادي را تحمل خواهد كرد و از اين به بعد دوران چهار سال و يا 8 سال دفاع مقدس از ارزشها شروع شده است؛ (كه انشاء الله اينگونه نباشد)
اما در جواب بايد گفت : عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ . چه بسا چيزى را خوش نداشته باشيد، حال آن كه خيرِ شما در آن است
داستانك:
حجه الاسلام قرائتي مي فرمايند:
من رفتم اول طلبگى روضه بخوانم اما منبر من نمىگرفت. يادم است كه شب عاشورا بود، در حسينيه بودم گفتم: ابالفضل، مردم خنديدند. گفتم: على اصغر، ديدم مردم مىخندند. همهى حرفهايى كه آقاى كوثرى مىزد من هم مىزدم، ولى مردم مىخنديدند. حتى رفتند نامه نوشتند كه ما اين شيخ را نمىخواهيم. شب هفتم محرم مىخواستند من را بيرون كنند. بعد كه پاى تخته آمدم، فهميدم كه چه خوب شد كه منبر ما نگرفت. آدم نمىداند. گاهى وقتها شكستى كه مىخورد برايش مفيد است.
جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد
خرداد 21, 1392
قرآنی
1,424

SHAPE \* MERGEFORMAT
برخي از سوره هاي قرآن با يك سوگند شروع مي شود مانند : وَ الْعَصْر
برخي با 2 سوگند ؛ مانند : وَ الضُّحَى * وَ الَّيْلِ إِذَا سَجَى
برخي با 3 سوگند ؛ مانند : وَ الْعَادِيَاتِ ضَبْحًا * فَالْمُورِيَاتِ قَدْحًا * فَالمْغِيرَاتِ صُبْحًا
برخي با 4 سوگند ؛ مانند : وَ التِّينِ وَ الزَّيْتُونِ * وَ طُورِ سِينِينَ * وَ هَاذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ
برخي با 5 سوگند ؛ مانند : وَ الْفَجْرِ * وَ لَيَالٍ عَشْرٍ * وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ * وَ الَّيْلِ إِذَا يَسْرِ
اما سوره اي در قرآن است ، كه 11 سوگند دارد و آن سوره مباركه شمس است .
نكته اينجاست كه خداوند بعد از اين 11 سوگند مي فرمايد :
قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّئهَا
فقط كسي اهل رستگاريست كه اهل تزكيه ي نفس باشد
انسان بايد از نَفْسَش حساب بكشد مثلا هر شب قبل از خواب به اعمال آن روز خودش رسيدگي كند
داستانك :
شيخ جعفر كاشف الغطا از علماي بزرگ است . شب كه فرا مى رسيد، هنگام خوابيدن به محاسبه نفس خويش مى پرداخت و گاهى خطاب به خويشتن مى گفت: در كوچكى ترا”جعيفر”(جعفر كوچولو) مى گفتند، سپس “جعفر” شدى، و پس از آن “شيخ جعفر”، و سپس “شيخ الاسلام “، پس تا كى خدا را معصيت مى كنى و اين نعمت را سپاس نمى گويى؟
منبع :اعيان الشيعه،جلد 4،صفحه 101
جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد
خرداد 7, 1392
قرآنی
1,088

…وَ أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ [غافر : 44 ]
من كار خود را به خدا واگذارم كه خداوند نسبت به بندگانش بيناست!
پيام آيه ي فوق اين مي شود : ما مأمور به وظيفه ايم ؛ نه مأمور به نتيجه
و در جاهاي ديگر قرآن اين آيه زياد به چشم مي خورد كه:
ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاغُ …[المائدة : 99]
پيامبر وظيفهاى جز رسانيدن پيام ندارد
گاه انسانها بيشتر از آنكه به وظيفه فكر كنند به نتيجه مي انديشند و اگر نتيجه آن طور كه دوست داشتند ، نشد ، كار را به كلي كنار مي گذارند
به عنوان مثال:
دختر خانمي را براي ازدواج به خانواده ي پسري معرفي مي كنيم آنها تحقيق مي كنند و ازدواج صورت مي گيرد؛ از قضا از هم جدا مي شوند ………ما مي گوييم ديگر كار خير نمي كنم
يا شخصي را براي گرفتن وام به جايي معرفي مي كنيم ؛ آنها تحقيق مي كنند و وام مي دهند؛ و آن وام گيرنده فرار مي كند ………ما مي گوييم ؛ لال شوم اگر ديگر از اينكارها كردم
يا براي انتخابات تحقيق كرديم و به نتيجه رسيديم و براي كانديدايي تبليغ كرديم ، نذر كرديم ، روزه گرفتيم و… ؛ بعد از مدتي او عوض شد ………ما مي گوييم ديگر براي كسي كار نمي كنم و ديگر رأي نمي دهم
و …
در تمام اينها بايد گفت:
ما مأمور به وظيفه ايم ؛ نه مأمور به نتيجه ؛ ما وظيفه ي خود را انجام مي دهيم ، نتيجه با خداست
جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد
خرداد 2, 1392
قرآنی
1,173
(به بهانه نزديكي به انتخابات)

«إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا» (نساء/ 58)
بدرستى كه خدا به شما امر مىكند ،كه امانات را به اهلش بدهيد
دختر انسان امانت است؛ بايد دقت كنيم كه دخترمان را به چه كسي مي دهيم
فرزند ما امانت است ؛ او را كدام مدرسه مي گذاريم
چشم ما امانت است ؛ در چه راهي خسته اش مي كنيم
گوش ما امانت است ؛ چه گوش مي دهيم
زبان ما امانت است ؛ چه ميگوييم
و…
اما يكي از مهمترين امانات؛ انقلاب و خون شهداست ؛
اين انقلاب را به دست كه مي دهيم ؟
يكي از وظايف ما اين است كه سكان اجرايي كشور را به دست اصلح بدهيم و اگر در انتخابات شركت نكنيم يا خداي نكرده كوتاهي كنيم مصداق اين جمله حضرت امام خميني رحمت الله عليه مي شويم : “چه بسا که در برخي مقاطع حضور نيافتن در انتخابات يا مسامحه در آن، گناهي باشد که در راس گناهان کبيره است “
جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد
فروردین 21, 1392
قرآنی
1,172
وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ [طلاق 3]
و هر كس بر خدا توكّل كند، خدا كفايتش مىكند
گاهي ما در توكل ، توقع داريم اول اسباب درست شدن كارمان را ببينيم و بعد توكل كنيم ؛ مثلا
خداوند در آيه 32 سوره نور مي فرمايد : شما ازدواج كنيد ما روزيتان را مي رسانيم ؛ بعد ما مي گوييم : اول روزيمان را بده تا به تو توكل كنيم
درهنگام رفتن به سربازي يا دانشگاه و … به خدا توكل كنيم نه به پارتي ؛ مي گوييم : اول ببينيم خدا چه مي كند بعد توكل مي كنيم
و …
داستانك :
كوهنوردي ميخواست به قلهای بلندی صعود كند.
پس از سالها تمرين و آمادگي، سفرش را آغاز كرد. به صعودش ادامه داد تا اين كه هوا كاملا تاريك شد. به جز تاريكي هيچ چيز ديده نميشد. سياهي شب همه جا را پوشانده بود و مرد نميتوانست چيزي ببيند حتي ماه و ستارهها پشت انبوهي از ابر پنهان شده بودند.
كوهنورد همانطور كه داشت بالا ميرفت، در حالي كه چيزي به فتح قله نمانده بود، پايش ليز خورد و با سرعت هر چه تمامتر سقوط كرد،
سقوط همچنان ادامه داشت كه ناگهان دنباله طنابی که به دور كمرش حلقه خورده بود بين شاخه های درختی در شيب کوه گير کرد و مانع از سقوط كاملش شد. در آن لحظات سنگين سكوت، که هيچ اميدی نداشت از ته دل فرياد زد: خدايا كمكم كن !
ندايي از دل آسمان پاسخ داد از من چه ميخواهي؟
– نجاتم بده خدای من!
– آيا به من ايمان داري؟
– آري. هميشه به تو ايمان داشتهام
– پس آن طناب دور كمرت را پاره كن! كوهنورد وحشت كرد. پاره شدن طناب يعني سقوط بيترديد از فراز كيلومترها ارتفاع.
گفت: خدايا نميتوانم.
خدا گفت: آيا به گفته من ايمان نداري؟
كوهنورد گفت: خدايا نمي توانم. نميتوانم.
روز بعد، گروه نجات گزارش داد كه جسد منجمد شده يك كوهنورد در حالي پيدا شده كه طنابي به دور كمرش حلقه شده بود و تنها دو متر با زمين فاصله داشت….
جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد
فروردین 7, 1392
قرآنی
1,140
يَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَ يُريدُونَ أَنْ يَتَّخِذُوا بَيْنَ ذلِكَ سَبيلاً (سوره نساء- آيه 150)
و مىگويند: «به بعضى ايمان مىآوريم، و بعضى را انكار مى كنيم» و مىخواهند در ميان اين دو، راهى براى خود انتخاب كنند
متاسفانه جامعه ي اسلامي مدتهاست دچار بيماري التقاط شده است يعني نيمي از اسلام مي گيرد و نيمي از غير اسلام . اين نوع اسلام ، اسلام التقاطي است يا بهتر بگوييم اسلام سكولار است يا همان اسلام آمريكايي
به عنوان مثال:
هم نماز مي خواند ……………….. هم رشوه مي گيرد
هم روزه مي گيرد……………….. هم مال مردم مي خورد
هم براي امام حسين روضه مي گيرد……………….. هم كنار درياهاي امارات و تايلند و … مي رود
هم در نماز جماعت شركت مي كند……………….. هم ماهواره مي بيند
هم افطاري مي دهد……………….. هم ربا مي خورد
هم حرم مي رود ……………….. هم بدترين حجاب را دارد
هم ريش مي گذارد ……………….. هم غيبت مي كند
هم مداحي مي كند ……………….. هم خوانندگي حرام
هم سينه مي زند ……………….. هم شراب مي خورد
هم صبحهاي جمعه در دعاي ندبه يابن الحسن مي گويد………………..هم شبهاي جمعه در عروسي مختلط و پارتي شركت مي كند؛
و …………..
فقط انسان مي تواند بگويد :يابن الحسن ، چاهت كجاست
جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد
فروردین 1, 1392
قرآنی
1,185
(به بهانه آغز سال 92 ، سال حماسه سياسي و حماسه اقتصادي)

مقام معظم رهبري اين سال (سال 1392) را سال حماسه سياسي و حماسه اقتصادي نام نهادند
همانطور كه ايشان فرمودند : توليد ملي و حمايت از سرمايه ايراني همچنان پابرجاست
نكته اينجاست كه اگر ما بخواهيم حماسه سياسي و حماسه اقتصادي داشته باشيم بايد از توليد ملي حمايت كنيم
خداوند در قرآن مي فرمايد:
و لَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكافِرينَ عَلَى الْمُؤْمِنينَ سَبيلاً [النساء : 141]
خداوند هرگز كافران را بر مؤمنان تسلّطى نداده است
يعني مومنين نبايد كاري كنند كه كافران بر آنها سلطه پيدا كنند . اگر ما از كالاهاي ايراني حمايت نكنيم و از كالاهاي خارجي استفاده كنيم ، كافران به مرور بر ما تسلط پيدا مي كنند
داستان :
آيت الله مرعشي نجفي ، هیچ وقت لباس خارجی به تن نمیکردند؛ از خیاطش خواسته بود، با پارچه های تولید داخل برایش لباس بدوزد؛ آن روزها دکمه در ایران تولید نمیشد و مجبور بودند از دکمه های تولید خارج استفاده کنند. خیاط آقا هم از دکمه استفاده کرده بود؛
بعد اینکه لباس را نزد آقا برد، آقا از دکمه هایش خوششان نیامد ؛ گفتند دکمه ی خارجی است ؛ و به همین دلیل به خیاط یاد دادند که با قیطون دکمه درست کندو به لباس بدوزد.
(نمونه اين لباس در كتابخانه آيت الله مرعشي نجفي در قم موجود است)
منبع: گنجینه ی شهاب اندر شرح حال حضرت آیت الله مرعشی نجفی.
جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد
اسفند 24, 1391
قرآنی
2,164

سه نوع رابطه در قرآن داريم:
1. رابطه پيامبر با مردم. رحمت «وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَهً لِلْعَالَمِينَ» (انبياء/ 107)
2.رابطه مردم با پيامبر. مودت «إِلَّا الْمَوَدَّهَ فِى الْقُرْبى» (شورى/ 23)
3.رابطه زن و شوهر، هم مودت و هم رحمت «وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّهً وَ رَحْمَه» (روم/ 21)
در رحمت نوعي بخشش نيز هست
مرد بايد در خانه چنان اخلاقي داشته باشد كه همه ي اهل خانه آرزوي ديدارش را داشته باشند
داستان:
غاده ؛همسر شهيد چمران مي گويد
روزي دوستم به من گفت :
“غاده! در ازدواج تو یك چیز بالاخره برای من روشن نشد. تو از خواستگارهایت خیلی ایراد می گرفتی، این بلند است، این كوتاه است… مثل این كه می خواستی یك نفر باشد كه سر و شكلش نقص نداشته باشد. حالا من تعجبم چه طور دكتر را كه سرش مو ندارد قبول كردی؟”
من گفتم: «مصطفی كچل نیست. تو اشتباه می كنی.»
…
آن روز همین كه رسیدم به خانه، در را باز كردم و چشمم افتاد به مصطفی، شروع كردم به خندیدن.
مصطفی پرسید «چرا می خندی؟» و من كه چشم هایم از خنده به اشك نشسته بود گفتم «مصطفی، تو كچلی؟ من نمی دانستم!»
و آن وقت مصطفی هم شروع كرد به خندیدن …
اينقدر شهيد چمران داراي كمالات بوده كه همسرش حتي توجه به ظاهر او هم نمي كند
جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد
اسفند 21, 1391
قرآنی
1,063

چرا برخي فكر مي كنند هر چه كلمات قلمبه در صحبتهايشان به كار ببرند ؛ بهتر است در حالي كه ارزش به اين است كه قابل فهم حرف بزنيم زيرا خداوند مي فرمايد :
وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ [القمر : 17]
و اين قرآن را آسان و قابل فهم فرستاديم
داستان:
شخصي از دست كسى عصبانى شد، خواست به او، اين فحش را بدهد: لجن به ريشت!
او اينگونه فحش مىداد. مىگفت: «لجن در دست چپت، ماه رجب بعد از نماز! فتأمَّل؟»
شخص به فكر فرو ميرفت سى چهل دقيقه كه فكر مي كرد، تازه مي فهميد چه شده!
ماه رجب يك دعايى هست بعد از نماز كه مردان ريششان را مي گيرند، اگر در دست آدم لجن باشد، ريش آدم هم لجنى مىشود.
جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد
اسفند 20, 1391
قرآنی
1,178

بعضي در مسايل غير ضروري ( بخصوص در آداب و رسوم) سخت مي گيرند در حالي كه خداوند فرموده:
يُريدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَ لا يُريدُ بِكُمُ الْعُسْرَ [البقرة : 185]
خداوند، راحتى شما را مىخواهد، نه زحمت شما را
به عنوان مثال :
ساعتها در بازار راه ميرود تا بشقابي پيدا كند كه گُلش به گل قاليها بخورد
مي گويد اين مهماني نمي آيم چون لباسم تكراريست
چون سقف تالار بلند است ، بايد لباس بلند بپوشد
ازدواج نمي كند و مي گويد چون مدركم ليسانس است بايد با فوق ليسانس ازدواج كند
در تمام اين موارد بايد گفت : شد شد ؛ نشد نشد يعني اگر گُلش به قالي خورد ،خورد ؛ نخورد نخورد.اگر لباس جديد داشت مي پوشد نداشت تكراري و …
لطيفه :
امام جماعتي به جاى «قل هو الله» خواست سورهى نوح را بخواند.
گفت :«بسم الله الرحمن الرحيم» «إِنَّا أَرْسَلْنا نُوحا» يعنى ما حضرت نوح را فرستاديم. بقيه اش را فراموش كرد.
دوباره گفت كه: «إِنَّا أَرْسَلْنا نُوحا» يادش نيامد.
باز گفت :«إِنَّا أَرْسَلْنا نُوحا»، «إِنَّا أَرْسَلْنا نُوحا» يك نفر از پشت سر گفت: آقا! نوح نمىرود، يك پيغمبر ديگر را بفرست ؛ اين نشد يكي ديگر
جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد
اسفند 15, 1391
قرآنی
1,292

فَمَن تَطَوَّعَ خَيرْا فَهُوَ خَيرْ لَّهُ
هر كس كار خير را با رغبت انجام دهد ؛ به نفع خود اوست [بقره 184]
داستان:
روزگاری بنّاي پیری، خسته از کار و گذشت ایامی چند… بر آن شد که خود را بازنشسته کرده و باقی عمر خود را استراحت کند.
به همین منظور یک روز با صاحب کار خود سر صحبت را باز کرد و درد دل خویش را باز گفت.
سرانجام صاحب کار به بنّا گفت؛ تنها با یک شرط با تصمیم تو موافقت میکنم و آن شرط این است که به عنوان آخرین کار، ساخت خانه ای را به عهده بگیری.
بنّاي پیر با ناراحتی بسیار و درحالیکه دلش چندان به این کار راضی نبود، شرط را پذیرفت.
چون ساخت این خانه برخلاف میل باطنیاش بود چندان دل و دماغ کار کردن نداشت. برای همین به سرعت مواد اولیه نامرغوبی تهیه کرد و با سرعت و بی دقتی تمام به ساخت خانه مشغول شد تا هر چه زودتر خانه را تمام کرده و به بازنشسته شود.
ساخت خانه با سرعت بسیار تمام شد. بنّاي پیر نفسی کشید و به سوی صاحب کار خود رفت تا اتمام ساخت خانه را به او اطلاع دهد.
صاحب کار دانا، برای دریافت کلید و دیدن بنای تمام شده به سوی آخرین خانهای که بنّاي پیر ساخته بود رفت.
او از بنّا پرسید؛ آیا از ساخت این خانه راضی هستی؟ آیا آن را دوست داری؟
بنّا که میخواست هر چه زودتر از شر این شرط خلاص شود، گفت؛ بله آقا، این خانه بسیار زیبا و عالی ساخته شده است و کلید خانه را به صاحب کار خود تحویل داد.
صاحب کار کلید را دوباره به بنّا بازگرداند و گفت: حال که از خانه راضی هستی، این خانه هدیه تو است. هدیهای از طرف من به تو به خاطر سالهای همکاری خوب!
بنّاي پیر، یکه خورد و بسیار شرمنده شد…
چرا که، اگر او میدانست، خودش قرار است در این خانه ساکن شود، لوازم و مصالح بهتری برای ساخت آن بکار میبرد. و از تمام مهارتی که داشت برای ساختن و هر چه زیباتر شدن آن استفاده می کرد. یعنی به گونه که الان ساخته بود، هرگز نمیساخت
جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد
اسفند 10, 1391
قرآنی
1,403

وَ لْيَعْفُوا وَ لْيَصْفَحُوا أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحيمٌ [ نور 22]
بايد عفو كنند و چشم بپوشند آيا دوست نمىداريد خداوند شما را ببخشد؟!
انسان بايد ديگران را ببخشد
مگر ما ادعاي پيروي از پيامبر مكرم اسلام را نداريم ؛ مگر پيامبر را اذيت نمي كردند؛ مگر به پيامبر نگفتند:
تو مجنوني : وَ قالُوا مُعَلَّمٌ مَجْنُونٌ [الدخان : 14]
تو ساحري دروغگويي : هذا ساحِرٌ كَذَّابٌ [ص : 4 ]
تو شاعرِ مجنوني: لِشاعِرٍ مَجْنُونٍ [الصافات : 36]
تو پيامبر نيستي : لَسْتَ مُرْسَلاً [الرعد : 43]
تو پيامبر نيستي چون غذا مي خوري: ما لِهذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعامَ [الفرقان : 7 ]
تو پيامبر نيستي چون در بازار راه ميروي: وَ يَمْشي فِي الْأَسْواقِ [الفرقان : 7]
گروهي اين قرآن را به تو املا كرده اند: اكْتَتَبَها فَهِيَ تُمْلى عَلَيْهِ [الفرقان : 5]
تيمي به تو در اين قرآن كمك مي كنند : أَعانَهُ عَلَيْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ [الفرقان : 4]
و . . .
با اينهمه توهين و اذيت هاي مختلف ؛ فتح مكه صورت گرفت : تمام اينها اسير پيامبرند . يكي از مسلمانان بالاي كوه مي رود و مي گويد : اليوم يوم الملحمه «امروز روز انتقام است »
پيامبر او را توبيخ مي كند و مي فرمايد: اليوم يوم المرحمه « امروز روز رحمت است »
پس چگونه است كه ما حتي برخي از نزديكانمان را هم نمي بخشيم
جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد
بهمن 12, 1391
قرآنی
1,151

قال رسول الله صلّى اللّه عليه و اله:
أربعة تفسد الصّوم و أعمال الخير: … 4. النظر إلى الأجنبي.
چهار چيز روزه و هر كار خيرى را فاسد كند: … 4. و نگاه به نامحرم
منبع: نصايح صفحه 181
داستان:
مؤذنى پس از این که چهل سال براى مسلمانان اذان گفت ، روزى براى گفتن اذان بالاى مناره رفت و پس از اتمام اذان نگاهى به خانه هاى اطراف مسجد انداخت . چشمش به دخترى که در یکى از خانه هاى اطراف مشغول شستن سر و صورت خود بود افتاد. با ادامه نگاههاى شهوت زاى خود به تدریج به دختر دل بست و همچنان تا وقتى دختر در حیات خانه بود با نگاه او را تعقیب کرد و چون دختر به اطاق رفت او نیز از مأذنه پایین آمد و به جاى این که مانند همیشه براى نماز به مسجد برود، چنان اسیر شهوت خود شده بود که به در خانه آن دختر آمد و در زد.
پدر دختر به در خانه آمد و چشمش به مؤذن مسجد افتاد ، با کمال تعجب پرسید: چه کار دارید؟ مؤذن گفت : به خواستگارى دختر شما آمده ام . صاحب خانه که از این پیشنهاد غرق در حیرت گشته بود، فکرى کرد و گفت : ما مسلمان نیستیم و مذهب ما زردشتى است و بنابر آیین خود نمى توانیم به مسلمان دختر بدهیم و هر که بخواهد با ما وصلت کند باید به دین ما در آید . مؤذن گفت : حاضرم به دین شما در آیم . پدر دختر نیز که به دنبال همین فرصت مى گشت تا بدین وسیله یک نفر را از دین اسلام خارج کرده و به دین خود درآورد؛ گفت : ما حاضریم در این صورت دختر به شما بدهیم .
پس از مذاکره و قرارداد ، وقتى براى انجام این کار تعیین کردند و مؤذن به خانه برگشت و در وقت موعود به منزل آنها رفت و مراسم ورود این آقاى مؤذن مسلمان ، به دین جدید انجام شد و سپس مراسم مقدماتى ازدواج نیز صورت گرفت . حجله عروسى را در طبقه فوقانى ترتیب دادند و آقاى داماد سر از پا نشناخته به طرف پله ها راه افتاد و با عجله بالا مى رفت . همین که به پله آ خر رسید ، پایش لغزید و از همانجا به درون حیات پرت شد و در دم جان سپرد و به کام دل نرسیده ، به حال کفر از این جهان چشم بربست .
منبع : کتاب کیفرگناه ، جلد 2، ص 225
جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد