قرآنی

در این بخش منبرک های قرآنی را می توانید ببینید.

وقف ؛‌حيات جاودان

 

الْمالُ وَ الْبَنُونَ زينَةُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ الْباقِياتُ الصَّالِحاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَواباً وَ خَيْرٌ أَمَلاً

مال و فرزند، زينت زندگى دنياست و باقيات صالحات ثوابش نزد پروردگارت بهتر و اميدبخش‏تر است!

سوره كهف آيه 46

يكي از مواردي كه انسان را جاودان مي كند و بعد از مرگ پرونده ي انسان را باز مي گذارد تا برايش پاداش نوشته شود؛  وقف است

برخي از مصاديق وقف:

ساخت مسجد

ساخت حوزه هاي علميه

وقف صندوق قرض الحسنه ي بدون كارمزد و ربا و … براي مصارف خاص (ديه – ازدواج – ورشكسته گان – مهريه – جهيزيه و…)

ساخت بيمارستان و مصاديق آن ( خريد آمبولانس –  ساخت آزمايشگاه و …)

خريد خانه براي جوانان

وقف مكاني براي زائران

چاپ كتاب

برخي از موقوفات جالب :

 در نائين وقفي داريم براي روضه خوان ها كه قصد منبر دارند، ولي كسي آنان را دعوت نمي‏كند.

 در لبنان‏ وقفي است كه درآمد آن صرف افرادي مي شود كه بر بالين بيماران در بيمارستان روند و به يكديگر بگويند فلاني امروز بهتر شده وضع او رو به بهبودي مي‏رود، به طوري كه مريض با اين تلقين دلگرم شود كه خوب شدني است.

 باغ بادام و پسته در اصطهباناتِ فارس ، براي كودكاني كه به مسجد مي روند.

 در كرمانشاه موقوفه براي لباس عروس و داماد قرار داده اند.

فقط آنچه در قرآن است قبول داريم !!!

 

گاه ميشود كه انسان يك مساله ي شرعي را به مردم مي گويد و آنان سريع مي گويند : “كجاي قرآن نوشته“ و اگر بگويي اين در رساله ي مراجع آمده است مي گويند : ما فقط قرآن را قبول داريم

حال سوال اينجاست كه آيا اين جمله برايتان آشنا نيست ؟

بيش از 1400 سال پيش ؛ در يكروز دوشنبه اي؛ پيامبر اسلام اكرم در بستر قرار گرفته بودند ؛ در آخرين لحظات فرمودند : براي من قلم . كاغذي بياوريد تا شما را راهنمايي كنم تا گمراه نشويد ؛ در آن لحظه خليفه دوم گفت :  إِنَّ الرَّجُلَ لَيَهْجُرُ حَسْبُكُمْ كِتَابَ اللَّه‏ (نهج الحق و كشف الصدق صفحه333) اين مرد هزيان مي گويد!!! قرآن براي ما كافيست

حال سوال اينجاست كه فرق بين گفته ي خليفه دوم و اين افراد در چيست ؟ هر دو كه يك حرف را مي زنند !!!

پس چرا مي گويند اينها در دين بدعت گذاشتند و تمام بدبختي ما از آن است كه نگذاشتند پيامبر وصيت كند؟!!!

اما اتفاقا اطاعت از مراجع تقليد در قرآن آمده است

خداوند در سوره مباركه نساء مي فرمايد :

 يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُم (نساء 59)

اي كساني كه ايمان آورده ايد از خدا و رسول و اولي الامري كه از آنان هستند اطاعت كنيد

پس اطاعت از اولي الامر كه ائمه ي اطهار هستند؛ مانند اطاعت از رسول و خدا واجب است

امام حسن عسكري عليه السلام كه يكي از اولي الامر هستند ،مي فرمايند:

فَأَمَّا مَنْ كَانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ صَائِناً لِنَفْسِهِ حَافِظاً لِدِينِهِ مُخَالِفاً عَلَى هَوَاهُ مُطِيعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ فَلِلْعَوَامِّ أَنْ يُقَلِّدُوه‏ ( وسائل الشيعة، ج‏27، ص: 131 )

هر كس از فقيهان كه نفس خود را پاس دارد، و دين خود را حفظ كند، و به مخالفت با هواهاى خويش برخيزد، و فرمان خداى را اطاعت كند، پس عوام بايد از آنان تقليد كنند

وجود نازنين حجه بن الحسن مي فرمايند:

أمّا الحوادث الواقعة، فارجعوا فيها الى رواة حديثنا، فإنّهم حجّتي عليكم، و أنا حجّة اللَّه عليهم.

در پيشامدهايى كه رخ مى‏دهد، به راويان احاديث ما مراجعه كنيد، كه آنان حجت من بر شمايند، و من حجت خدا برآنانم (وسائل الشيعة، ج‏27، ص: 140)

پس كاملا مشخص شد

“اطاعت از مراجع كامللا مطابق اطاعت از دستورات قرآن و معصومان است”

عبادت به جز خدمت خلق …

 

برخي از انسانها به جاي آنكه كارهاي خود را منطبق بر قرآن و روايات كنند؛ بر اشعار و ضرب المثلها منطبق مي كنند

بسياري از اشعار و ضرب المثلهاي ما خوب و عاليست ؛ اما برخي از آنها به هر دليلي از جمله خاطر مبالغه در شعر، با آيات و روايات ما سازكاري ندارد .

از آن جمله مي توان به اين مصرع از شعر اشاره كرد ” عبادت به جز خدمت خلق نيست “

اين اشتباه است ، بله ، يكي از مهمترين مصاديق عبادت ، خدمت به خلق است

زماني كه به بعضي از كسبه و يا … مي گوييم چرا به مسجد نمي آييد فورا اين مصرع را مي خوانند ” عبادت به جز خدمت خلق نيست ” يعني ما داريم به مردم خدمت مي كنيم كه اين مهمتر از نماز است !!!

داستان:

امام باقر عليه السلام فرمود:

در زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله يكى از مؤمنين به نام سعد بسيار در فقر و نادارى بسر مى‏برد و هميشه در نماز جماعت، ملازم رسول خدا بود و هرگز نمازش ترك نمى‏شد. غريبى و تهيدستى او رسول خدا را سخت ناراحت مى‏كرد …

خداوند وقتى كه رسولش را اين گونه غمگين يافت، جبرئيل را به سوى او فرستاد. جبرئيل كه دو درهم همراهش بود، به حضور رسول خدا آمد و عرض كرد: اى رسول خدا ، خداوند اندوه ترا به خاطر سعد دريافت،  اين دو درهم را به سعد بده و به او دستور بده كه با آن‏ تجارت كند.

پيامبر آن دو درهم را به سعد داد و به او فرمود: با اين دو درهم تجارت كن و روزى خدا را بدست بياور.

سعد برخاست و كمر همت بست و به تجارت مشغول شد، به قدرى آن دو درهم بركت داشت كه هر كالايى با آن مى‏خريد سود فراوان مى‏كرد، دنيا به او رو آورد و اموال و ثروتش زياد گرديد، و تجارتش رونق بسيار گرفت. در كنار مسجد، محلى را براى كسب و كار خود انتخاب كرد و به خريد و فروش، مشغول گرديد.

كم‏كم رسول خدا ديد وقت نماز اعلام شده ولى هنوز سعد سرگرم خريد و فروش است، نه وضو گرفته و نه براى نماز آماده مى‏شود. پيامبر  وقتى او را به اين وضع ديد، به او فرمود:

«اى سعد! دنيا تو را از نماز بازداشت.»

 او در پاسخ چنين توجيه ‏كرد و ‏گفت: 

«چه كار كنم؟ ثروتم را تلف كنم؟دارم به مردم خدمت مي كنم ،به اين مرد متاعى فروخته‏ام، مى‏خواهم پولش را بستانم و از اين مرد متاعى خريده‏ام مى‏خواهم قيمتش را بپردازم. (آيا با اين وضع مى‏توانم در نماز شركت كنم؟).»

پيامبر ناراحت و غمگين شد . جبرئيل بر پيامبر نازل شد و عرض كرد : آن دو درهم را كه به او قرض داده بودى از او بگير كه در اين صورت، وضع او به حالت اول بر مى‏گردد.

رسول خدا به سعد فرمود: آيا نمى‏خواهى دو درهم مرا بدهى؟.

 سعد گفت: بجاى آن دويست درهم مى‏دهم.

پيامبر فرمود: همان دو درهم مرا بده،

سعد دو درهم آن حضرت‏ را داد. از آن پس دنيا به سعد پشت كرد و تمام اموالش كم‏كم از دستش رفت و زندگيش به حالت اول بازگشت.

منبع :

وسائل الشيعه، جلد  12، صفحات 297- 298، با كمي تلخيص

 

اعمال عبادي اهل بيت ، قبل از خواب

 

حضرت امام هادي عليه السلام مي فرمايند:

ما اهل بيت در هنگام خوابيدن ده كار را پيوسته انجام مى‏دهيم:

1.طهارت (احتمالا منظور وضو يا غسل است)

2. گذاشتن دست راست زير سر،

3. سى و سه بار تسبيح خدا (سبحان الله)

 4. سى و سه بار حمد (الحمد لله)

5. سى و چهار بار تكبير گفتن (الله اكبر)

6. رو به سوى قبله مى‏خوابيم،(سمت راست به قبله)

7.  خواندن فاتحة الكتاب

8. خواندن  آية الكرسى

9. و آيه شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ تا آخرش را قرائت مى‏كنيم. (آل عمران آيه 18)

هر كس اين كارها را انجام دهد، حظّ و بهره آن شب را برگرفته است.

حديث فوق به همين صورت به دست ما آمده كه راوى ابتدا ده خصلت را ذكر نموده، ولى در تفصيل نه خصلت را بر شمرده است

منبع :

ترجمه كتاب فلاح السائل (ادب حضور)، اثر ارزشمند سيد بن طاووس، صفحه 500

 

حق الناس + مصاديق و داستان و روايت

 

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ– إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ قَالَ:

 قَنْطَرَةٌ عَلَى الصِّرَاطِ لَا يَجُوزُهَا عَبْدٌ بِمَظْلِمَةٍ.

غالب بن محمد از امام صادق عليه السّلام روايت كرده است كه در رابطه با مفهوم اين كلام خداوند متعال «براستى كه پروردگار تو در كمينگاه است»، فرمود:

 كمينگاه گذرگاهى است بر پل صراط كه هيچ بنده ستمگرى از آن نخواهد گذشت.

منبع:

وسائل الشيعه، جلد 16 صفحه 47

 

اگر مردم آنقدري كه براي نجس و پاكي وسواس دارند كمي هم به حق الناس اهميت مي دادند، مشكلاتشان كم مي شد. در حالي كه اسلام ، طهارت و نجاست را آسان گرفته و مردم بر خود سخت مي گيرند ؛ اما به حق الناس ، يسيار اهميت داده ، ولي مردم آنها را ساده مي گيرند

معمولا مردم گمان مي کنند حق الناس فقط از ديوار مردم بالا رفتن يا دست در جيب مردم کردن است، غافل از آنکه حق الناس بسيار ريز است مانند:

·         ماشينش را جايي پارک مي کند که مزاحمت براي مردم است

·         جلوي ماشينها ميپيچد

·         بدون دليل بوق مي زند

·         دزدگير ماشينش را شبها  حالتي مي گزارد که اگر پرنده اي هم روي آن نشست صدا کند

·         پول کالا را به بيشتر رند مي کند مثلا شده هزار و نهصد تومان مي گويد دو هزار تومان

·         عابر پياده از چراغ قرمز مي گذرد

·         از پله هاي آپارتمان چنان مي دود که همسايه ها اذيت مي شوند

·         در منزل را طوري مي بندد که همه از خواب بيدارشوند

·         دم در مسجد کفشها را مي گزارد که باعث مي شود مردم پايشان را از زمين بيشتر بلد کنند تا کفش ها لگد نشود

·         کالاي تاريخ گذشته يا بي کيفيت مي فروشد

·         امام جماعتي که دير مي آيد

·         صداي آهنگ يا حتي مداحي و قرآنش از مغازه يا منزل بلند است و ديگران را اذيت مي کند

·         در کتابخانه صحبت مي کند و باعث آزار ديگران مي شود

·         در اداره از وقت مردم مي زند و نماز مستحبي يا کتاب يا … مي خواند

 ·         حرفي مي زند كه باعث ناراحتي ديگران مي شود

اينها بسيار ظريف است . اگر اين مسائل كوچك را دقت نكنيم كم كم، تخم مرغ دزد ، 3 هزار ميليارد شتر اختلاس مي كند

 

داستان:

روزی در نجف اشرف حضرت امام خمینی می خواست برای نماز جماعت وارد اطاق بیرونی شود. جلو ي اطاق انباشته از کفش نمازگزاران بود به طوری که جای پا گذاشتن نبود. امام وقتی به کفش کن رسید و آن وضع را دید، توقف کرد و از پا گذاشتن بر روی کفش مردم خودداری ورزیده، وقتي مردم كفشها را از سر راه كنار زدند، آن گاه امام وارد اطاق شد.

 

خير و صلاح

 

عَسى‏ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى‏ أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُم‏

چه بسا چيزى را خوش نداشته باشيد، حال آن كه خيرِ شما در آن است. و يا چيزى را دوست داشته باشيد، حال آنكه شرِّ شما در آن است‏

سوره بقره آيه 216

خاطره:

حجه الاسلام قرائتي مي فرمودند:

خدا گر زحكمت ببندد درى، ز رحمت … گاهى آدم كنكور رد مى‏شود، ده تا درِ ديگر باز مى‏شود.

خودِ بنده رفتم روضه‏ بخوانم ديدم نمى‏شود، هرچه شعر خواندم، روضه خواندم، مردم عوض اينكه گريه كنند، خنده‏ كردند. من ديدم اين حلقومِ من، حلقومِ روضه نيست، رفتم پاى تخته سياه شدم معلم. در معلمى موفق هستم، ولى در روضه خوانى كم آوردم.

حالا اين خانم، نه، دختر عمويم رفته كنكور، من هم بايد بروم كنكور. حالا ولش كن. حالا رفتى الحمدلله، كنكور خوب است، اما اينطور نيست كه هركه نرفت پس علامت بدبختى‏اش است. نه، خيلى‏ها كنكور نرفتند، از كنكور رفته‏ها خوشبخت ترند.

 

منبع : حجه الاسلام قرائتي، در برنامه درسهايى از قرآن   31/ 01/ 85

 جهت دريافت اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد.

اخلاق مومنين

 

 وَ لَوْ كُنْتَ‏ فَظًّا غَليظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ

پيامبر اگر خشن و بودى، از اطراف تو، پراكنده مى‏شدند

آل عمران 159

مومن بايد با اخلاقش مردم را به دين دعوت كند .اگر مومنين بد اخلاق باشند مردم و خصوصا جوانان و نوجوانان از دين متنفر مي شوند

خاطره :

كلاس اول راهنمايي بودم كه همراه پدرم به مسجد رفتم و در صف اول نماز ايستادم .

در وسط نماز پير مردي آمد و مرا هُل داد و چاي من ايستاد و گفت : “صف اول بچه بازي نيست”

آنقدر در روحيه ي من تاثير گذاشت كه 2 سال ديگر به هيچ مسجدي نرفتم

 

جهت دريافت اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد.

متن كامل مطالب درباره ي كفن + تصوير نوع بُرش كفن

 

جهت دريافت متن كامل مطالب درباره ي كَفَن+”تصوير نوع بُرش كفن”به صورت PDF اينجاراكليك فرماييد

 

جهت دريافت متن كامل مطالب درباره ي كَفَن “بدون تصوير”  به صورت WORD به ادامه منبرك رجوع فرماييد

 

سوال :

 انسان داخل مغازه ي كفن فروشي مي شود و كفن مي خرد ؛ اين ديگر صحبت نمي خواهد !!!

پاسخ :

كَفَن هاي موجود در بازار (چه در ايران و چه در كشورهاي ديگر مانند مكه و كربلا)  سه ايراد عمده دارند ، كه اگر يكي از اين ايرادها در كفني باشد نمي توان از آن استفاده كرد

1.كمي نازك و بدن نما است

2. كوتاه است

3. در همه جاي آن دعا نوشته (در صورتي كه نبايد در جايي از كفن دعا نوشت كه زير ميت قرار مي گيرد )

 

 

سر فصلهايي كه در اين متن نوشته شده است

1.قطعات واجب كفن

2. مستحبات مشترك بين مردان و زنان

3. مستحبات اختصاصي براي مردان

4 مستحبات اختصاصي براي بانوان

5. مستحبات ديگر كفن (مانند جنس و دعاهايي كه در كفن مستحب است)

6. مكروهات كفن

7. جريدتين و احكام آن

8. تصوير  الگوي كفن بانوان

9. تصوير الگوي كفن آقايان

 

يكي از راههاي دور شدن جامعه از شهوات

 

يكي از مشكلات جامعه ي ما تبعيت از شهوات است . حال قرآن چه دارويي براي اين درد بشر داده است ؟

پاسخ :

خداوند در آيه ي 59 سوره ي مباركه مريم مي فرمايد:

” أَضاعُوا الصَّلاةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَوات‏”

آنان نماز را ضايع كردند ،در نتيجه از شهوات پيروي نمودند

در نتيجه اگر جامعه اي بخواهد از اين نوع آسيب دور باشد بايد نماز را در جامعه به عنوان يك بازوي بازدانده از فساد ؛ اولويت خود قرار دهد  

شايد در رأس ضايع كردن نماز دوري از “نماز جماعت” باشد زيرا قرآن معمولا براي نماز لفظ “اقامه” به كار مي برد ، نه خواندن

بلند كردن صدا در محضر قبور ائمه ،باعث حبط اعمال

 

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصْواتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَ لا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمالُكُمْ وَ أَنْتُمْ لا تَشْعُرُونَ

 اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! صداى خود را فراتر از صداى پيامبر نكنيد، و در برابر او بلند سخن مگوييد(و داد و فرياد نزنيد) آن گونه كه بعضى از شما در برابر بعضى بلند صدا مى‏كنند، مبادا اعمال شما نابود گردد در حالى كه نمى‏دانيد!  

سوره حجرات آيه 2

 

گاهي ديده مي شود افرادي به اميد ثواب در كنار ضريح ائمه شروع مي كنند به بلند دعا خواندن و يا از آن مهمتر شروع مي كنند بلند ، بلند صلوات فرستادن و مردم را تشويق مي كنند به صلوات بلند  فرستادن ؛ كه مطابق اين آيه تمام اعمال خود را از دست مي دهند

 

نكته 1 :

از آنجاكه مي دانيم فرقي بين پيامبر و امامان از لحاظ اطاعت نيست ( أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ)

نكته 2 :

 فرقي بين زنده بودن و از دنيا رفتن آنان نيست زيرا هنگام دفن امام حسن مجتبي كه كنار قبر پيامبر جنجال به پا شد امام حسين با خواندن اين آيه مردم را امر به سكوت در محضر قبر پيامبر فرمودند

چشم و هم چشمي يكي از موانع توليد ملي ،حمايت از كار و سرمايه ي ايراني (1)

 

(به بهانه آغاز سال 1391 ؛ سال توليد ملي ،حمايت از كار و سرمايه ي ايراني )

زُيِّنَ لِلْمُسْرِفينَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ

 اين گونه براى اسرافكاران، اعمالشان زينت داده شده است(كه زشتى اين عمل را درك نمى‏كنند)!

سوره  يونس : آيه  12

يكي از مواردي كه براي اسراف كاران زينت داده شده چشم و هم چشمي است

مثلا آن شخصي كه مبتلا به بيماري چشم و هم چشمي شده كار خود را قشنگ مي بيند

به عنوان نمونه:

فكر مي كند اگر هرسال مبل منزل را عوض كند كلاس است

فكر مي كند اگر تند وتند تلوزيون و يخچال عوض كند كلاس است

فكر مي كند اگر دو سه سال،يكبار پردههاي منزلش را عوض كند كلاس است

و . . .

گاه اين چشم و هم چشمي براي خريد محصولات خارجي مي شود

به عنوان مثال:

فكر مي كند اگر نوشابه خارجي بخورد ارزش است

فكر مي كند اگر لباس خارجي بپوشد ارزش است

فكر مي كند اگر مبل خارجي بخرد ارزش است

فكر مي كند اگر سيگارش خارجي باشد ارزش است

فكر مي كند اگر ماشينش خارجي باشد ارزش است

فكر مي كند اگر براي مهمانش ميوه ي خارجي بخرد ارزش است

و . . .

راهپيمايي در قرآن

 

(به بهانه نزديكي به 22 بهمن )

سؤال: آيا در قرآن، دليلى براى شركت در راهپيمايى و تظاهرات داريم؟

پاسخ: خداوند در قرآن مى‏فرمايد:

«ولايَطؤون مَوطئاً يَغيظُ الكفّار … الّا كُتب لهم به عَملٌ صالح»   « سوره توبه، آيه 120»

هيچ حركت دسته جمعى كه كفّار را عصبانى كند، صورت نمى‏گيرد مگر اين كه براى آن، پاداش عمل صالح ثبت مى‏شود.

آرى، راهپيمايى‏هايى كه دشمنان اسلام و مسلمين را عصبانى كند، عمل صالح است.

اين راهپيمايى‏ها (بخصوص آنگاه كه از طريق وسايل ارتباطى و ماهواره‏ها منعكس مى‏شود) اگر براى اهداف‏ مقدسى صورت گيرد، نوعى حضور در صحنه، عبادت دسته جمعى و امر به معروف و نهى از منكر عملى و عامل تقويت روحيّه مردم و تهديد دشمن است.

منبع : كتاب پرسش هاى مهم، پاسخ هاى كوتاه(تمثيلات)، حجه الاسلام قرائتي،  صفحه :98

نتيجه ي كوچكترينِ اعمال

 

فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ  * وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ

هر كس به اندازه ذره‏اى كار نيك كرده باشد پاداش آن را خواهد ديد

و هر كس به اندازه ذره‏اى كار بد كرده باشد كيفر آن را خواهد ديد.

سوره زلزله آيه ي 7 و 8

داستان 1:

مردى خدمت پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله  آمد عرض كرد: علمنى مما علمك اللَّه:” از آنچه خداوند به تو تعليم داده به من بياموز”.

پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله  او را به مردى از يارانش سپرد، تا قرآن به او تعليم كند، و او سوره “إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ” را تا به آخر به او تعليم داد، آن مرد از جا برخاست و گفت: همين مرا كافى است (و در روايت ديگرى آمده تكفينى هذه الاية:” همين يك آيه مرا كفايت مى‏كند”)!

 پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله  فرمود: او را به حال خود بگذار كه مرد فقيهى شد! (و طبق روايتى فرمود رجع فقيها: او فقيه شد و بازگشت!)

منبع: تفسير نمونه جلد ‏27، صفحه: 232

 

داستان 2:

آيت الله شبيري زنجاني مي فرمودند:

من از نزديكان حاج احمد آقا فرزند امام شنيدم كه ايشان حضرت امام خميني را در خواب ديده اند .

از ايشان مي پرسند كه به شما چه گذشت؟

ايشان دست خود را بلند مي كنند و پايين مي آورند و مي گويند : بدان ،حركتي مانند اين حركت دستِ من در اينجا حساب دارد .

حاج احمد آقا مي پرسند: عبور از برزخ چه گذشت ؟!

امام مي فرمايند:

با وساطت اولياء الهي به خوبي گذشت.

منبع: كتاب حميمف جلد 2، صفحه 215به نقل از كتاب روزنه هايي از عالم غيب، صفحه 401

داستان آهنگري كه دستش نمي سوخت

 

سيد محمد اشرف علوي مي‏نويسد:

« در سفري به مصر، آهنگري را ديدم كه با دست خود آهن گداخته را از كوره آهنگري بيرون مي‏آورد و روي سندان مي‏گذاشت و حرارت آهن به دست وي اثر نمي‏كرد. با خود گفتم اين شخص، مردي صالح است كه آتش به دست او كارگر نيست. ازاين‏رو، نزد آن مرد رفتم، سلام كردم و گفتم:

«تو را به آن خدايي كه اين كرامت را به تو لطف كرده است، در حق من دعايي كن.» مرد آهنگر كه سخن مرا شنيد، گفت: «اي برادر! من آن‏گونه نيستم كه تو گمان كرده‏ اي.»گفتم: «اي برادر! اين كاري كه تو مي‏كني، جز از مردمان صالح سر نمي‏زند.»

گفت: « گوش كن تا داستان عجيبي را دراين‏باره براي تو شرح دهم. روزي در همين دكان نشسته بودم كه ناگاه زني بسيار زيبا كه تا آن روز كسي را به زيبايي او نديده بودم، نزد من آمد و گفت:

« برادر! چيزي داري كه در راه خدا به من بدهي؟»

من كه شيفته رخسارش شده بودم، گفتم: «اگر حاضر باشي با من به خانه‏ ام بيايي و خواسته مرا اجابت كني، هرچه بخواهي به تو خواهم داد.»

زن با ناراحتي گفت: «به خدا سوگند، من زني نيستم كه تن به اين كارها بدهم.» گفتم: «پس برخيز و از پيش من برو.»

زن برخاست و رفت تا اينكه از چشم ناپديد شد. پس از چندي دوباره نزد من آمد و گفت: «نياز و تنگ‏دستي، مرا به تن دادن به خواسته تو وادار كرد.»

من برخاستم و دكان را بستم و وي را به خانه بردم. چون به خانه رسيديم، گفت: «اي مرد! من كودكاني خردسال دارم كه آنها را گرسنه در خانه گذاشته ‏ام و بدينجا آمده‏ام. اگر چيزي به من بدهي تا براي آنها ببرم و دوباره نزد تو باز گردم، به من محبت كرده‏ اي.»

من از او پيمان گرفتم كه باز گردد. سپس چند درهم به وي دادم. آن زن بيرون رفت و پس از ساعتي بازگشت. من برخاستم و در خانه را بستم و بر آن قفل زدم.

زن گفت: «چرا چنين مي‏كني؟» گفتم: «از ترس مردم.» زن گفت: «پس چرا از خداي مردم نمي‏ترسي؟» گفتم:

 «خداوند، آمرزنده و مهربان است.»

 اين سخن را گفتم و به طرف او رفتم.ديدم كه وي چون شاخه بيدي مي‏لرزد و سيلاب اشك بر رخسارش روان است. به او گفتم: «از چه وحشت داري و چرا اين‏گونه مي‏لرزي؟ » زن گفت: «از ترس خداي عزوجل.» سپس ادامه داد: «اي مرد! اگر به خاطر خدا از من دست برداري و رهايم كني، ضمانت مي‏كنم كه خداوند تو را در دنيا و آخرت به آتش نسوزاند.» من كه وي را با آن حال ديدم و سخنانش را شنيدم، برخاستم و هرچه داشتم به او دادم و گفتم: «اي زن! اين اموال را بردار و به دنبال كار خود برو كه من تو را به خاطر خداوند متعال رها كردم.»

زن برخاست و رفت. اندكي بعد به خواب رفتم و در خواب بانوي محترمي كه تاجي از ياقوت بر سر داشت، نزد من آمد و گفت: «اي مرد! خدا از جانب ما جزاي خيرت دهد.» پرسيدم: شما كيستيد؟ فرمود: «من مادر همان زني هستم كه نزد تو آمد و تو به خاطر خدا از او گذشتي. خدا در دنيا و آخرت تو را به آتش نسوزاند.» پرسيدم: «آن زن از كدام خاندان بود؟» فرمود: «از ذريه و نسل رسول خدا (صلّی ‏الله عليه و آله و سلّم).» من كه اين سخن را شنيدم، خداي تعالي را شكر كردم كه مرا موفق داشت و از گناه حفظم كرد و به ياد اين آيه افتادم كه خداوند مي‏فرمايد:

 

«إِنَّما يُريدُ اللّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»   (احزاب: 33)

خدا مي‏خواهد هر پليدي را از شما خاندان نبوت ببرد و شما را از هر عيبي پاك و منزه گرداند.»

سپس از خواب بيدار شدم و از آن روز تاكنون آتش دنيا مرا نمي‏سوزاند و اميدوارم آتش آخرت نيز مرا نسوزاند

 منبع: فضائل ‏السادات، ص 240 و 241  و  کتاب «گناه گریزی» سیدحسین اسحاقی

چرا امام زمان (عجل الله فرجه) را ابا صالح می نامند؟

 

سوال :

چرا به حضرت مهدی(عجل الله فرجه) ابا صالح مي گويند ؟ مگر ايشان فرزندي به نام صالح داشتند ؟

 

کلمه اب در لغت عرب به معنای پدر آمده است . بدین جهت برخی از مردم تصور می کنند که عبارت اباصالح در حالت ترکیبی باید به معنای پدر صالح باشد تا معنی و مفهوم جمله صحیح گردد .

هدف از به کار بردن کنیه «اب » و «ام » برای افراد، اثبات پدر یا مادر بودن آن اشخاص است نسبت به مضاف الیه شان، مانند ابوالحسن (پدر حسن)، ابو جعفر (پدر جعفر)، ام داوود (مادر داوود)، لکن از نظر لغت عرب این طور نیست که کلمات یاد شده (اب و ام) همیشه به معنای پدر و مادر باشد، بلکه گاهی به معنای صاحب و مالک و کنه و اساس شی ء می باشد مانند: ابوالفضل، ابوتراب، ام القری، ام الفساد و امثال آن که به طور یقین هیچ کدام آنها در معنای پدر و مادر به کار نرفته است . چون حضرت ابوالفضل (عليه السلام) پسری به نام فضل نداشته است که ابوالفضل – در این مورد – به معنای پدر فضل باشد . علی (عليه السلام) نیز فرزندی به نام تراب نداشته است که آن حضرت پدر تراب باشد و همچنین است کلمه ام القری که کنیه معروف شهر مکه است، چرا که شهر مکه فرزندی نداشته است که مادر آن باشد .

پس با اين اوصاف مامي توانيم  نام اباصالح را روي فرزندانمان بگذاريم ؛ همان گونه كه ابوالفضل مي گذاريم

 

در بعضی از نوشته ها دو وجه درباره  اباصالح  ذکر شده است :

1. در آیه ٢٧ سوره انبیا (و کُلّاً جَعَلنا صالحین), عنوان صالح به  نبی  اطلاق شده و کنیه  اباصالح  یعنی, پدر نبی و این بیانگر مقام والای حضرت مهدی(عجل الله فرجه) است و چون آن حضرت از هر پیغمبری, خصوصیتی دارد و ویژگی های انبیا در او جمع است   لذا او را پدر انبیا می گویند.

 ٢. در آیه 101 سوره يوسف (الحقنا بالصالحین)  , مراد از صالح حضرت یوسف است. کنیه اباصالح یعنی  پدر یوسف  و این نشانگر زیبایی و نیکی فوق العاده امام مهدی است, یعنی, پدر زیبایی ها

سوال2:

حال آيا لفظ اباصالح در روايات آمده است ؟

عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليهما السلام  قَالَ:

إِذَا ضَلَلْتَ فِي الطَّرِيقِ فَنَادِ يَا صَالِحُ يَا بَا صَالِحٍ أَرْشِدُونَا إِلَى الطَّرِيقِ رَحِمَكُمُ اللَّه‏

امام باقر عليه السّلام مي فرمايند:

چون راه را گم كردى‏ فرياد بزن يا صالح يا ابا صالح راه را به ما نشان دهيد خدايتان رحمت كند

منبع: بحار الأنوار جلد‏60 ؛صفحه 72

 

**منبرک**