جايگاه علامه اميني

 

  (به بهانه 12 تير ماه سالگرد ارتحال احياگر تشيع و صاحب كتاب شريف الغدير ؛ علامه اميني)

فرزند برومند علاّمه نقل مي كند كه، وقتي خواستم بعد از رحلت مرحوم علاّمه در سال 1390 از نجف به ايران بيايم. رفتم خدمت آيت الله سيّد محمّد تقي بحرالعلوم كه از نوه‌هاي مرحوم علاّمه بحر العلوم است، وقتي چشمش به من افتاد شروع كرد به گريه كردن گفتم: به خاطر چه گريه مي‌كنيد؟! فرمودند:

 بعد از اينكه مرحوم پدرت رحلت كرد با خود فكر مي كردم كه امام علي چگونه از زحمات علاّمه تشكر مي‌كند!

تا اينكه يك شب در خواب ديدم كه قيامت بر پا شده‌است، و مردم در صحراي محشر هستند و همه توجه به يك طرفي كرده‌اند فهميدم كه آن حوض كوثر است رفتم طرف حوض كوثر ديدم كه حضرت امير المؤمنين در كنار حوض ايستاده اند، و محبّين خودش را با كاسه‌هاي بلوري كه پر از آب زلال است سيراب مي‌كنند.

 يك وقت صدايي از بين مردم بلند شد، گفتند: كه علاّمه اميني به حوض كوثر و به محضر علي (عليه‌السلام) مشرف مي شوند، من منتظر بودم كه امام چگونه با علاّمه برخورد مي‌كنند.

 ديدم امام كاسه را زمين گذاشت و دو دست مباركش را از حوض پر كرد، و آب را به صورت علاّمه پاشيد و علاّمه را با دستان مبارك سيراب كرد و سپس حضرت فرمود:

بَيّض‌َ الله وَجهك بَيّضتَ و جوهنا

خدا صورت تو را سفيد كند كه ‌تو صورت ما را سفيدكردي.

ودر جايي ديگر فرمودند :  «الغَديرُ غَديرُه». الغدير او چشمه اي سيراب كننده بود

 

جهت نياز به مطالعه 15خاطره از علامه اميني   اينجا را كليك فرماييد.

ازدواج نكن ، از درس مي افتي

(به بهانه روز ميلاد حضرت علي اكبر عليه السلام و روز جوان )

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله:

 يَلْزَمُ الْوَالِدَيْنِ مِنَ الْعُقُوقِ لِوَلَدِهِمَا– إِذَا كَانَ الْوَلَدُ صَالِحاً– مَا يَلْزَمُ الْوَلَدَ لَهُمَا

رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود:

همان طور كه فرزند عاق پدر و مادر مى‏شود پدر و مادر نيز عاق فرزند شايسته ميشوند.

 

يكي از جاهايي كه شايد فرزند بتواند والدين را عاق كند در اين بحث است كه :

 

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله:

 مَن بَلَغَ وَلدُهُ النِّكاحَ وعِندَهُ ما يُنكِحُهُ فلَم يُنكِحْهُ ثُمّ أحدَثَ حَدَثا فالإثمُ علَيهِ . 

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :

هر كه فرزندش به سنّ ازدواج برسد و توانايى مالى داشته باشد كه او را همسر دهد و ندهد و از آن فرزند خطايى سر زند، گناهش به گردن اوست.

 

خاطره :

« دانشجويي بعد از كلاس كنارم آمد و گفت : بسيار از لحاظ جنسي در فشار است و مي ترسد به گناه بيفتد

از او سوال كردم : آيا پدر و مادرت مذهبي هستند ؟

گفت : بله ، بسيار زياد ؛ نماز شبش ترك نميشود

گفتم اين كه مشكلي نيست . به پدر و مادرت بگو دارم به گناه مي افتم

او رفت و چند روز بعد برگشت و گفت به پدرم گفتم و او اين جواب را داد

-تو برو و هر گناهي كه كردي پاي من ، فقط داماد نشو چون از درس مي افتي »

و افسوس و افسوس و افسوس از اينگونه تفكر :تیر ۱۱, ۱۳۹۱

منبع روايت اول :

بحار الأنوار، جلد ‏71، صفحه 70،

منبع روايت دوم :

ميزان الحكمه، روايت 22713

احكام جبيره

 

مساله

وضو و غسل جبيره احكام خاصي دارد كه به 2 نمونه از آن اشاره مي كنيم

1. مكان جيره بايد خشك باشد چه در غسل و چه در وضو .

بنابر اين در هنگام غسل بايد قسمت جبيره را داخل پلاستيك كرد و بقيه قسمتها را شست؛ آنگاه پلاستيك را خارج كرده ؛ در نتيجه آن قسمت جيره خشك باقي مي ماند

2. قسمت جيره؛ بايد مسح شود

به عنوان مثال در وضو اگر از مچ دست به پايين كچ گرفته شده است ؛ بايد از آرنج تا مچ را شست و بعد از مچ به پايين را مسح كشيد . در غسل هم همين طور است ؛ بايد روي قسمت جبيره دست تر كشيد ، نه آنكه آنرا شُست

كه اگر اينها مراعات نشود وضو و غسل باطل است

روايتي فوق العاده از مضرات زياد صحبت كردن

 

قال علي عليه السلام:

مَنْ كَثُرَ كَلَامُهُ كَثُرَ خَطَؤُهُ

                       وَ مَنْ كَثُرَ خَطَؤُهُ قَلَّ حَيَاؤُهُ

 وَ مَنْ قَلَّ حَيَاؤُهُ قَلَّ وَرَعُهُ

                                                                              وَ مَنْ قَلَّ وَرَعُهُ مَاتَ قَلْبُهُ

                                      وَ مَنْ مَاتَ قَلْبُهُ دَخَلَ النَّار

 

حضرت علي عليه السلام مي فرمايند:

 هر كه زياد صحبت كند ، زياد خطا مي كند،

 و آن كه بسيار خطا كرد شرم او كم مي شود،

 و آن كه شرمش كم شد ، پارسايى‏ اش اندك مي شود،

و آن كه پارسايى ‏اش اندك شد، دلش ميميرد،

و آن كه دلش مرد ، جايگاهش جهنم است

منبع :

نهج البلاغة، حكمت  349

 

تولدت مبارك ناهيد

 

 امروز 4 تير ماه است

در تاريخ 4 / 4 / 1344 در سنندج دختري به دنيا آمد كه نامش را ناهيد گذاشتند

سالها گذشت ، انقلاب پيروز شد و جنگ آغاز…

 ناهيد كه حالا نوجواني شده ، در مناطق کردستان، همکاری اش را با نیروهای ارتش و بسیج و سپاه آغازکرد. شروع این همکاری، خشم ضد انقلاب به خصوص گروهک کومله را که زخم خورده فعالیت های انقلابی این نوجوان و سایر دوستانش بود، برانگیخت.

اوایل زمستان سال 1360 به شدت بیمار شد و به درمانگاهی در میدان مرکزی شهر سنندج مراجعه کرد. اما از ساعت مراجعتش خیلی گذشته بود و خانواده نگران شده بودند. خواهرش به دنبالش می رود و بعد از ساعت ها پرس و جو پیدایش نمی کند.

خبری از ناهید نبود! انگار که اصلاً به درمانگاه نرفته بود! آن وقت ها پدر ناهید در جبهه خرمشهر بود و مادر نگران و دست تنها، به تنهایی همه جا دنبال او می گشت.

 تا اینکه بالاخره از چند نفر که ناهید را می شناختند و او را آن روز دیده بودند شنید که: چهار نفر، ناهید را دوره کرده، به زور سوار مینی بوس کردند و بردند!

بعد از ربوده شدن ناهید، خانواده او مرتب مورد تهدید قرار می گرفتند. افراد ناشناس به خانه آنها نامه می فرستادند که: اگر باز هم با سپاه و پیشمرگان انقلاب همکاری کنید، بقیه بچه هایتان را هم می کشیم

چند وقتی از ربوده شدن ناهید گذشته بود که خبر گرداندن دختری در روستاهای کردستان با دستانی بسته و سری تراشیده به جرم اینکه «این جاسوس خمینی است!» همه جا پخش شد.

یک روستایی گفته بود: آنها سر دختری را تراشیده بودند و او را در روستا می گرداندند . گفته بودند آزادت نمی کنیم مگر اینکه به خمینی توهین کنی!.

او ناهید بود که با شهامت و ایستادگی قابل تحسین از مقتدای انقلابی خود حمایت کرده و زیر بار حرف زور آنها نرفته بود. مردم روستا در آن شرایط سخت که جرأت حرف زدن نداشتند، به وضعیت شکنجه وحشیانه این دختر اعتراض کرده بودند. اما هیچ گوش شنوا و مرد عملی پیدا نشده بودکه ناهید، دختر جوان و انقلابی را از چنگال ستم آنها رهایی بخشد.

از روز ربوده شدن او یازده ماه می گذشت که پیکر بی جان و مجروح و کبود او را با سری شکسته و تراشیده در سنگلاخ های اطراف روستای هشمیز پیدا کردند. بعضي ها مي گفتند : اشرار برای وادار کردن ناهید به توهین نسبت به حضرت امام ، او را زنده بگور کرده بودند.

وقتی جنازه را به شهر سنندج انتقال دادند مادرش بسیار بی تابی می کرد و چندین بار از هوش رفت. پیکر آغشته به خون ناهید اگر چه دیگر صدایی برای فریاد زدن و جانی برای فدا کردن در راه انقلاب نداشت اما کتابی مصور از ددمنشی ضد انقلاب بود.

شرایط حاد منطقه در آن سال و خفقان حاکم گروهک­ها بر مردم، فشار زایدالوصفی که به خانواده شهید رفته بود مادر شهید را بر آن داشت به تهران هجرت کند و پیکر شهید ناهید کرجو، شهید مظلوم سنندجی را در قطعه شهدای انقلاب بهشت زهرای تهران دفن نماید.

 مادر نيز از اندوه فراق ناهید، بیمار شد و از دنیا رفت.

اگر در صدر اسلام سمیه زیر شکنجه جاهلان عرب حاضر به نفی وحدانیت خدا نشد و در دفاع از اعتقادات راسخ خود شهادت را برگزید، امروز زنان موحد، الگویی نزدیکتر را پیش رو دارند. دختر نوجوان شجاعی که تحمل شکنجه­های طاقت فرسا را بر توهین به امام خود ترجیح داد و در مسیر ایستادگی و در دفاع از آرمان­ها و اصول متعالی اسلامی، شهادت را برگزید، و او کسی نیست جز سمیه ی کردستان شهیده ناهید فاتحی کرجو.

ناهيد تولدت مبارك

تهران / بهشت زهرا / قطعه 28 / ردیف 31 / شماره 13

 

جهت نياز به مطالعه بيشتر درباره ي اين شهيده  اينجا را كليك فرماييد.

غيبت با دعا كردن !!!

 

(به بهانه ميلاد امام حسين عليه السلام )

قال اباعبدالله الحسين عليه السلام:

یاهذا کفّ عن الغیبة فإنها أدام کلاب النّار

شخصي نزد امام حسين  از کسي غيبت کرد، امام فرمود:

 اي فلاني دست از غيبت بردار زيرا غيبت نان و خورش سگهاي دوزخ است.

 

منبع :

تحف العقول، صفحه  177

يكي از انواع غيبت ، غيبت با دعا كردن است

به عنوان مثال :

از ما مي پرسند فلان دوستت چطور است ؟

مي گوييم : خدا به همه ي ما اخلاق خوبي عنايت كند ( يعني دوستمان اخلاقش خوب نيست)

يا مي گوييم: خدا بچه هاي ما را از دام اعتياد نجات دهد ( يعني بچه ي او معتاد است)

يا مي گوييم : خدا همسر سازگاري به همه  عنايت كند ( يعني همسر او سازگار نيست )

و

.

.

.

لطيفه :

فردي كه يك چشمش نابينا بود به امام جماعت مسجدي توهين مي كند

چند وقت بعد امام جماعت پس از سخنراني ، در دعايش مي گويد :

” خدايا چشمِ ديگرِ انسانهايِ گمراه، را هم كور كن “

آخرین دست نوشته شهید چمران دقایقي قبل از شهادت ، ( رقص خون )

 

(به بهانه 31 خرداد سالروز شهادت دانشمند بسيجي شهيد چمران )

آخرین دست نوشته شهید چمران دقایقي قبل از شهادت ، داخل ماشین و در حال رفتن به سوی دهلاویه كه بعد از شهادتش از جيب پيراهنش بيرون آورده شد درحالي كه خون آلود بود

 

  ای حیات ! با تو وداع می كنم ، با همة مظاهر و جبروتت .

 ای پاهای من ! می دانم كه فداكارید ، و به فرمان من مشتاقانه به سوی شهادت صاعقه وار به حركت در می آیید ؛ اما من آرزویی بزرگتر دارم . به قدرت آهنینم محكم باشید. این پیكر كوچك ؛ ولی سنگین از آرزوها و نقشه ها و امیدها و مسئولیتها را به سرعت مطلوب به هر نقطه دلخواه برسانید . دراین لحظات آخر عمر ، آبروی مرا حفظ كنید . شما سالهای دراز به من خدمت ها كرده اید . از شما آرزو می كنم كه این آخرین لحظه را به بهترین وجه ، ادا كنید.

 ای دست های من ! قوی و دقیق باشید .

 ای چشمان من ! تیزبین باشید .

 ای قلب من ! این لحظات آخرین را تحمل كن.

 به شما قول می دهم كه پس از چند لحظه همة شما در استراحتی عمیق و ابدی آرامش خود را برای همیشه بیابید . من چند لحظة بعد به شما آرامش می دهم ؛ آرامشی ابدی . چه ، این لحظات حساس وداع با زندگی و عالم ، لحظات لقای پروردگار و لحظات رقص من در برابر مرگ باید زیبا باشد

جهت نياز به مطالعه 20 خاطره از شهيد چمران  اينجا را كليك فرماييد

 

عبادت به جز خدمت خلق …

 

برخي از انسانها به جاي آنكه كارهاي خود را منطبق بر قرآن و روايات كنند؛ بر اشعار و ضرب المثلها منطبق مي كنند

بسياري از اشعار و ضرب المثلهاي ما خوب و عاليست ؛ اما برخي از آنها به هر دليلي از جمله خاطر مبالغه در شعر، با آيات و روايات ما سازكاري ندارد .

از آن جمله مي توان به اين مصرع از شعر اشاره كرد ” عبادت به جز خدمت خلق نيست “

اين اشتباه است ، بله ، يكي از مهمترين مصاديق عبادت ، خدمت به خلق است

زماني كه به بعضي از كسبه و يا … مي گوييم چرا به مسجد نمي آييد فورا اين مصرع را مي خوانند ” عبادت به جز خدمت خلق نيست ” يعني ما داريم به مردم خدمت مي كنيم كه اين مهمتر از نماز است !!!

داستان:

امام باقر عليه السلام فرمود:

در زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله يكى از مؤمنين به نام سعد بسيار در فقر و نادارى بسر مى‏برد و هميشه در نماز جماعت، ملازم رسول خدا بود و هرگز نمازش ترك نمى‏شد. غريبى و تهيدستى او رسول خدا را سخت ناراحت مى‏كرد …

خداوند وقتى كه رسولش را اين گونه غمگين يافت، جبرئيل را به سوى او فرستاد. جبرئيل كه دو درهم همراهش بود، به حضور رسول خدا آمد و عرض كرد: اى رسول خدا ، خداوند اندوه ترا به خاطر سعد دريافت،  اين دو درهم را به سعد بده و به او دستور بده كه با آن‏ تجارت كند.

پيامبر آن دو درهم را به سعد داد و به او فرمود: با اين دو درهم تجارت كن و روزى خدا را بدست بياور.

سعد برخاست و كمر همت بست و به تجارت مشغول شد، به قدرى آن دو درهم بركت داشت كه هر كالايى با آن مى‏خريد سود فراوان مى‏كرد، دنيا به او رو آورد و اموال و ثروتش زياد گرديد، و تجارتش رونق بسيار گرفت. در كنار مسجد، محلى را براى كسب و كار خود انتخاب كرد و به خريد و فروش، مشغول گرديد.

كم‏كم رسول خدا ديد وقت نماز اعلام شده ولى هنوز سعد سرگرم خريد و فروش است، نه وضو گرفته و نه براى نماز آماده مى‏شود. پيامبر  وقتى او را به اين وضع ديد، به او فرمود:

«اى سعد! دنيا تو را از نماز بازداشت.»

 او در پاسخ چنين توجيه ‏كرد و ‏گفت: 

«چه كار كنم؟ ثروتم را تلف كنم؟دارم به مردم خدمت مي كنم ،به اين مرد متاعى فروخته‏ام، مى‏خواهم پولش را بستانم و از اين مرد متاعى خريده‏ام مى‏خواهم قيمتش را بپردازم. (آيا با اين وضع مى‏توانم در نماز شركت كنم؟).»

پيامبر ناراحت و غمگين شد . جبرئيل بر پيامبر نازل شد و عرض كرد : آن دو درهم را كه به او قرض داده بودى از او بگير كه در اين صورت، وضع او به حالت اول بر مى‏گردد.

رسول خدا به سعد فرمود: آيا نمى‏خواهى دو درهم مرا بدهى؟.

 سعد گفت: بجاى آن دويست درهم مى‏دهم.

پيامبر فرمود: همان دو درهم مرا بده،

سعد دو درهم آن حضرت‏ را داد. از آن پس دنيا به سعد پشت كرد و تمام اموالش كم‏كم از دستش رفت و زندگيش به حالت اول بازگشت.

منبع :

وسائل الشيعه، جلد  12، صفحات 297- 298، با كمي تلخيص

 

اعمال عبادي اهل بيت ، قبل از خواب

 

حضرت امام هادي عليه السلام مي فرمايند:

ما اهل بيت در هنگام خوابيدن ده كار را پيوسته انجام مى‏دهيم:

1.طهارت (احتمالا منظور وضو يا غسل است)

2. گذاشتن دست راست زير سر،

3. سى و سه بار تسبيح خدا (سبحان الله)

 4. سى و سه بار حمد (الحمد لله)

5. سى و چهار بار تكبير گفتن (الله اكبر)

6. رو به سوى قبله مى‏خوابيم،(سمت راست به قبله)

7.  خواندن فاتحة الكتاب

8. خواندن  آية الكرسى

9. و آيه شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ تا آخرش را قرائت مى‏كنيم. (آل عمران آيه 18)

هر كس اين كارها را انجام دهد، حظّ و بهره آن شب را برگرفته است.

حديث فوق به همين صورت به دست ما آمده كه راوى ابتدا ده خصلت را ذكر نموده، ولى در تفصيل نه خصلت را بر شمرده است

منبع :

ترجمه كتاب فلاح السائل (ادب حضور)، اثر ارزشمند سيد بن طاووس، صفحه 500

 

امام ، بهترین مستاجر

 

حجه الاسلام فردوسي پور مي گويد:

در رابطه با اجازه نشینى حضرت امام در جماران به قضیه اى اشاره مى كنم . موضوعى كه بیانگر تقید شدید امام به رعایت موازین و احكام شرعى به ویژه در مورد حقوق مردم و الگویى از یك مستاجر خوب و متشرع است .

با آنكه صاحبخانه امام از مقلدان و دلباختگان آن حضرت بود و سكونت امام را در خانه خود، بزرگترین افتخار زندگیش مى دانست ؛ لیكن حضرت امام مثل یك فرد عادى كه گویى هیچ گونه علقه اى بین مالك و مستاجر وجود ندارد، به احكام شرعى مربوط ملتزم بودند.

روزى براى تامین نور كافى و متناسب كه براى فیلمبردارى از برخى ملاقاتهاى رسمى یا برنامه هایى نظیر پیام نوروزى كه در اتاق كار حضرتشان انجام مى شد، مورد نیاز بود، سه نقطه از گچ سقف اتاق را هر یك به مساحت 5*5 سانتیمتر زیر تیر آهن تراشیده بودند.مى خواستند نور افكن ها را به آن نقاط جوش دهند.

هنگام كه صبح ، طبق معمول خدمت امام مشرف شدیم ، قبل از هر چیز، با لحنى خشن و تند و قیافه اى ناراحت و مضطرب فرمودند:

این چیست ؟ چرا این كار را كرده اند؟

به عرض رسید براى تامین نور فیلمبردارى است . بعد از لحظه اى تامل و سكوت تلخ ادامه دادند:

چرا بدون اجازه صاحبخانه این تصرفات را مى كنند؟

با این برخورد تند، جرات ادامه كار سلب شد واصل قضیه منتفى و جاى آن تعمیر شد.

هنگامى كه از خدمتشان مرخص شدیم ، جناب آقاى صانعى با توجه به اینكه دهها سال با حضرت امام بودند، به من گفت :

 – من در طول عمرم ، كمتر چنین ناراحتى و تكدر خاطرى را در امام دیده ام !

منبع:

سرگذشتهاي ويژه از زندگي امام خميني، جلد 2، صفحه 82

 

امام در وصیتی به فرزندشان می نویسند:

پسرم! سعی کن که با حق الناس از این جهان رخت نبندی که کار، بسیار مشکل می شود. سر و کار انسان با خدای تعالی که ارحم الراحمین است، بسیار سهل تر است تا سر و کار با انسان ها.

 

حق الناس + مصاديق و داستان و روايت

 

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ– إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ قَالَ:

 قَنْطَرَةٌ عَلَى الصِّرَاطِ لَا يَجُوزُهَا عَبْدٌ بِمَظْلِمَةٍ.

غالب بن محمد از امام صادق عليه السّلام روايت كرده است كه در رابطه با مفهوم اين كلام خداوند متعال «براستى كه پروردگار تو در كمينگاه است»، فرمود:

 كمينگاه گذرگاهى است بر پل صراط كه هيچ بنده ستمگرى از آن نخواهد گذشت.

منبع:

وسائل الشيعه، جلد 16 صفحه 47

 

اگر مردم آنقدري كه براي نجس و پاكي وسواس دارند كمي هم به حق الناس اهميت مي دادند، مشكلاتشان كم مي شد. در حالي كه اسلام ، طهارت و نجاست را آسان گرفته و مردم بر خود سخت مي گيرند ؛ اما به حق الناس ، يسيار اهميت داده ، ولي مردم آنها را ساده مي گيرند

معمولا مردم گمان مي کنند حق الناس فقط از ديوار مردم بالا رفتن يا دست در جيب مردم کردن است، غافل از آنکه حق الناس بسيار ريز است مانند:

·         ماشينش را جايي پارک مي کند که مزاحمت براي مردم است

·         جلوي ماشينها ميپيچد

·         بدون دليل بوق مي زند

·         دزدگير ماشينش را شبها  حالتي مي گزارد که اگر پرنده اي هم روي آن نشست صدا کند

·         پول کالا را به بيشتر رند مي کند مثلا شده هزار و نهصد تومان مي گويد دو هزار تومان

·         عابر پياده از چراغ قرمز مي گذرد

·         از پله هاي آپارتمان چنان مي دود که همسايه ها اذيت مي شوند

·         در منزل را طوري مي بندد که همه از خواب بيدارشوند

·         دم در مسجد کفشها را مي گزارد که باعث مي شود مردم پايشان را از زمين بيشتر بلد کنند تا کفش ها لگد نشود

·         کالاي تاريخ گذشته يا بي کيفيت مي فروشد

·         امام جماعتي که دير مي آيد

·         صداي آهنگ يا حتي مداحي و قرآنش از مغازه يا منزل بلند است و ديگران را اذيت مي کند

·         در کتابخانه صحبت مي کند و باعث آزار ديگران مي شود

·         در اداره از وقت مردم مي زند و نماز مستحبي يا کتاب يا … مي خواند

 ·         حرفي مي زند كه باعث ناراحتي ديگران مي شود

اينها بسيار ظريف است . اگر اين مسائل كوچك را دقت نكنيم كم كم، تخم مرغ دزد ، 3 هزار ميليارد شتر اختلاس مي كند

 

داستان:

روزی در نجف اشرف حضرت امام خمینی می خواست برای نماز جماعت وارد اطاق بیرونی شود. جلو ي اطاق انباشته از کفش نمازگزاران بود به طوری که جای پا گذاشتن نبود. امام وقتی به کفش کن رسید و آن وضع را دید، توقف کرد و از پا گذاشتن بر روی کفش مردم خودداری ورزیده، وقتي مردم كفشها را از سر راه كنار زدند، آن گاه امام وارد اطاق شد.

 

تعقيبي عالي بعد از نماز صبح

 

پيامبر مكرم اسلام صلي الله عليه و آله ميفرمايند:

هر كه بعد از نماز صبح ده مرتبه بگويد:

سُبْحَانَ اللَّهِ الْعَظِيمِ وَ بِحَمْدِهِ وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ

از كورى و ديوانگى و جذام و فقر  [و ورشكستگي] در امان است و نيز خانه بر سرش خراب نخواهد شد و در هنگام پيرى‏ حافظه اش خرفت نمي شود.

منبع:

مفاتيح الجنان، تعقيبات نماز صبح

 

 

مرگ راه درمان حرص

 

اَصبغ بن نباته حدیث مشروحى از امیر مؤمنان على – علیه السلام – نقل كرده كه در بخشى از آن چنین آمده است:

ذو القرنین از حكماء و دانشمندان شنیده بود، در زمین منطقه‏اى به نام «ظلمات» وجود دارد، كه هیچ كس از پیامبران و غیر آنها به آن جا راه نیافته است، تصمیم گرفت به سوى آن منطقه سفر كرده و آن جا را نیز كشف كند. او با سپاهى مجهز با صدها نفر حكیم و دانشمند به راه افتاد، و سرانجام به آن منطقه رسید، و در همین منطقه چهل شبانه روز به حركت خود ادامه داد، و چیزهاى عجیبى دید… تا این كه ناگاه شخصى را به صورت جوان زیبا، با لباس سفید مشاهده كرد كه به آسمان مى‏نگریست و دستش را بر دهانش نهاده بود، او وقتى صداى خش خش حركت ذو القرنین را شنید، گفت كیستى؟

ذو القرنین گفت: من ذو القرنین هستم

او گفت: یا ذا القرنین اَما كَفافُ ما وراك حتى و صَلْتَ اِلى؟ اى ذو القرنین! آیا آن چه از پشت سرت را فتح كردى برایت كافى نبود تا این كه خود را نزد من رسانده‏اى؟

ذو القرنین گفت: تو كیستى؟ و چرا دست بر دهانت نهاده‏اى؟

او گفت: من صاحب صور[اسرافيل] هستم، روز قیامت نزدیك شده و من منتظرم كه فرمان دمیدن صور از جانب خدا به من داده شود و صور را بدمم.

سپس سنگى را به طرف ذو القرنین انداخت، و گفت: اى ذو القرنین این سنگ را بگیر اگر سیر شد تو نیز سیر مى‏شوى و اگر گرسنه شد تو نیز گرسنه مى‏گردى

ذو القرنین آن سنگ را برداشت و از همان جا به سوى لشكر و یاران خود بازگشت،و دستور داد ترازویى آوردند، آن سنگ را در یك كفه ترازو نهاد، و سنگى مشابه و هم وزن آن در كفه دیگر. این سنگ سنگینى كرد، سنگ دیگر در كنار سنگ هم وزن نهاد، باز این سنگ سنگینى كرد، و به این ترتیب تا هزار سنگ در یك كفه ترازو نهادند، و آن سنگ صاحب صور را در كفه دیگر، باز همین كفه پایین آمد و خود را نسبت به هزار سنگ مشابه خود سنگینتر نشان داد.

حاضران حیران و شگفت زده شدند، و گفتند: اى سرور ما! ما به راز و مفهوم پیام همراه آن آگاهى نداريم
حضرت خضر – علیه السلام – كه در آن جا حاضر بود به ذو القرنین گفت: اى سرور ما! تو از كسانى كه آگاهى ندارند، سؤال مى‏كنى، من به راز این سنگ آگاهى دارم از من بپرس.

ذو القرنین گفت: تو به ما خبر بده، و راز و اسرار این سنگ را براى ما بیان كن.

خضر ترازو را به پیش كشید، و آن سنگ را از ذو القرنین گرفت و در میان یك كفه ترازو نهاد، سپس سنگى هموزن و مشابه آن در كفه دیگر ترازو نهاد، سنگ ذو القرنین مثل سابق سنگینتر بود، خضر مقدارى خاك روى سنگ ذو القرنین ریخت، با این كه این مقدار خاك موجب سنگینى بیشتر مى‏شد، در عین حال وقتى كه ترازو را بلند كرد، دید دو كفه ترازو مساوى و یكنواخت شد.

همه حاضران شگفت زده شدند، و به ذو القرنین گفتند: «ما راز این موضوع را ندانستیم و مى‏دانیم كه خضر جادوگر نیست، پس چرا ما كه هزار سنگ در كفه دیگر نهادیم باز سنگ شما سنگینتر بود، اما خضر با این كه مقدارى خاك بر سر سنگ شما ریخت، و با یك سنگ سنجید، دو كفه ترازو مساوى و یكنواخت شدند؟!

ذو القرنین به خضر گفت: علت و راز این موضوع را براى ما شرح بده

خضر گفت: اى ذو القرنین! این سنگ یك مثال است كه صاحب صور (اسرافیل) براى تو زده است، در حقیقت صاحب صور چنین گفته: «مَثَل انسانها همانند این سنگ است كه اگر هزار سنگ دیگر را با او بسنجند، باز این سنگ سنگینتر است. ولى وقتى كه خاك بر سر آن ریختى، سیر (معتدل) مى‏شود و به حال واقعى خود بر مى‏گردد، مَثَل تو نیز همین گونه است، خداوند آن همه ملك در اختیار تو نهاده به آنها راضى نشدى تا این كه چیزى را طلب كردى كه هیچ كس قبل از تو آن را طلب نكرده است، و به منطقه‏اى وارد شده‏اى كه هیچ انسان و جنى به آن وارد نشده است.

 صاحب صور مى‏خواهد این نصیحت را به تو كند كه: «اِبن آدم لا یشبع حتى بْحثى علیه التراب؛ انسانها سیر نمى‏شوند مگر وقتى كه خاك (گور) بر سر آنها بریزد.»

ذو القرنین از این مثال، سخت تحت تأثیر قرار گرفت و گریه شدیدى كرد و گفت: اى خضر! راست گفتى، صاحب صور براى من این مثَل را زد، و پس از این پیشروى، دیگر فرصتى براى من نخواهد بود تا باز به پیشروى دیگر دست بزنم

سپس ذو القرنین از آن منطقه بازگشت و به سرزمین دَومة الجندل (واقع در سرزمین مرزى بین سوریه و عراق) كه خانه‏اش بود، مراجعت نمود، و در همان جا بود تا مرگش فرا رسید

منبع:

تفسیر نور الثقلین، جلد 3، صفحه 299 تا 305، با كمي تلخيص

 

ثواب تشرف به مكه و مدينه و كربلا و كاظمين و سامرا بيشتر است ، يا مشهد؟

 

(به بهانه ميلاد امام جواد عليه السلام)

محمّد بن سليمان، مى‏گويد:

از حضرت جواد عليه السّلام راجع به مردى كه حجّ بجا مى‏آورد پرسيدم:

وى براى انجام حج تمتّع داخل مكّه شد و خداوند بر انجام حج و عمره كمكش كرد، سپس به مدينه رفت و بر رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم سلام داد  و آن جناب را زيارت كرد

پس از آن به زيارت شما آمد در حالى كه به حق شما عارف بوده و مى‏داند كه شما حجت خدا بر خلائق هستيد.و توجّه دارد كه شما همان بابى هستيد كه شخص براى توجّه الى اللَّه بايد از آن باب وارد شود و به شما سلام داده و زيارتتان مى‏كند،

 سپس به زيارت حضرت ابا عبد اللَّه الحسين سلام اللَّه عليه رفته و به آن حضرت سلام مى‏دهد

 آن گاه به بغداد رفته و بر حضرت ابى الحسن موسى بن جعفر عليهما السّلام سلام مى‏دهد و بعد به شهر خودش مراجعت مى‏كند، و پس از رسيدن موسم حج خداوند متعال حج را روزى او مى‏كند حال بفرمائيد كداميك از اين دو افضل و برتر هستند؟

حجة الاسلامى كه بجا آورد و برگشت و دوباره حجّ روزى او شده يا به خراسان رود و پدر بزرگوارتان حضرت على بن موسى عليه السّلام را سلام داده و زيارت كند؟

حضرت در جواب فرمودند: بلكه افضل آن است كه به خراسان رود و بر پدرم حضرت ابى الحسن الرضا سلام داده و آن جناب را زيارت كند و شايسته است كه اين زيارت را در ماه رجب انجام دهد…

 

عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عليه السلام عَنْ رَجُلٍ حَجَّ حِجَّةَ الْإِسْلَامِ– فَدَخَلَ مُتَمَتِّعاً بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ فَأَعَانَهُ اللَّهُ عَلَى حَجِّهِ وَ عَلَى عُمْرَتِهِ ثُمَّ أَتَى الْمَدِينَةَ فَسَلَّمَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ثُمَّ أَتَاكَ عَارِفاً بِحَقِّكَ يَعْلَمُ أَنَّكَ حُجَّةُ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ وَ بَابُهُ الَّذِي يُؤْتَى مِنْهُ فَسَلَّمَ عَلَيْكَ ثُمَّ أَتَى أَبَا عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَيْنَ عليه السلام فَسَلَّمَ عَلَيْهِ ثُمَّ أَتَى بَغْدَادَ فَسَلَّمَ عَلَى أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عليه السلام ثُمَّ انْصَرَفَ إِلَى بِلَادِهِ فَلَمَّا كَانَ وَقْتُ الْحَجِّ رَزَقَهُ اللَّهُ مَا يَحُجُّ بِهِ فَأَيُّهُمَا أَفْضَلُ لِهَذَا الَّذِي قَدْ حَجَّ حِجَّةَ الْإِسْلَامِ يَرْجِعُ فَيَحُجُّ أَيْضاً أَوْ يَخْرُجُ إِلَى خُرَاسَانَ إِلَى أَبِيكَ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا عليه السلام فَيُسَلِّمُ عَلَيْهِ قَالَ بَلْ يَأْتِي‏ خُرَاسَانَ فَيُسَلِّمُ عَلَى أَبِي الْحَسَنِ أَفْضَلُ …

منبع :

كامل الزيارات، صفحه  924، باب صد و يكم ثواب زيارت حضرت ابى الحسن على بن موسى الرضا عليه السلام در طوس‏

 

 

زدن اطفال براي گريه

 

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله:

 لا  تَضْرِبُوا أَطْفَالَكُمْ عَلَى بُكَائِهِمْ  فَإِنَّ بُكَاءَهُمْ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ شَهَادَةُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ الصَّلَاةُ عَلَى النَّبِيِّ وَ آلِهِ وَ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ الدُّعَاءُ لِوَالِدَيْه‏

 

 رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود:

كودكان خود را براى گريستن آنها نزنيد زيرا  چهار ماه اول ، گواهى بر يگانگى خدا است و چهار ماه دوم ، صلوات بر پيغمبر و آلش و چهار ماه سوم ، دعا براى پدر و مادرش.

 

منبع: وسائل الشيعه، جلد 21، صفحه447 

 

جهت دريافت اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد

**منبرک**