آفتی به نام پرخوابی

(به بهانه نزديكي به ولادت امام هادي عليه السلام)

قَالَ أَبُو مُحَمَّدٍ عليه السلام:

مَنْ  أَكْثَرَ الْمَنَامَ رَأَى الْأَحْلَام‏

 امام هادي  عليه السّلام مي فرمايند:  هر كه پر خواب كند، دچار پرت‏ وپلا شود

منبع:

بحار الأنوار، جلد 58، صفحه 190

برخي از عوامل پر خوابي

1.پر خوري :

قال الصادق عليه السلام :

كثرة النّوم يتولّد من كثرة الشّرب، و كثرة الشّرب من كثرة الشّبع، و هما يثقلان النّفس عن الطّاعة، و يقسيان القلب عن التّفكّر و الخضوع.

امام صادق(عليه السلام) مي­فرمايد:

«خواب بسيار، از خوردن آب بسيار ناشى مى‏شود (چرا كه با خوردن زياد آب، بلغم و رطوبات در مزاج انسان بيشتر مي شود كه موجب خواب مي­گردد)  و خوردن آب بسيار، از خوردن غذاى بسيار ناشی می­شود.»

منبع :مصباح الشريعة-ترجمه عبد الرزاق گيلانى، ص: 288

2.رفيق پر خواب: مصاحبت باعث تأثير اخلاق و رفتار افراد در دوستان و همنشينان آنان مي شود.

3.عدم برنامه ريزي : بعضي از انسانها زندگيشان برعكس است. شب را بيدارند و روز را مي خوابند. در حالي كه در قرآن آمده است:

 وَ جَعَلْنا نَوْمَكُمْ سُباتاً * وَ جَعَلْنَا اللَّيْلَ لِباساً * وَ جَعَلْنَا النَّهارَ مَعاشاً (نبأ 9-11)

 و خواب شما را مايه آرامشتان قرار داديم،  و شب را پوششى(براى خواب شما)،  و روز را وسيله‏اى براى كار كردن  و امرار معاش!

خدا، كجاي قلب ماست؟

 

 

 

ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ في‏ جَوْفِ (سوره احزاب آيه 4 )

خداوند براى هيچ كس دو دل در درونش نيافريد

وَ قَالَ الصَّادِقُ عليه السلام :

 الْقَلْبُ حَرَمُ اللَّهِ فَلَا تُسْكِنْ حَرَمَ اللَّهِ غَيْرَ اللَّه‏

 دل حرم خداوند است، پس در حرم خدا كسى غير از خداوند را جاى ندهيد

منبع :

 بحارالانوار، جلد ‏67 ، صفحه 25 

انسان يك دل بيشتر ندارد؛ اگر غير خدا در آن بود، ديگر جايي براي خدا نيست.

داستانک:

روزى سليمان گنجشكى را ديد كه به همسر خود مى‏گويد: چرا با من معاشرت نمي كني، اگر تو بخواهى من جايگاه سليمان را با منقار خود بلند مى‏كنم و آن را در دريا مى‏افكنم، حضرت سليمان از كلام او به خنده افتاد، سپس آن دو را فرا خواند و به گنجشك نر فرمود: آيا قدرت انجام كارى را كه ادّعا كردى، دارى؟

 او گفت: خير، اى پيامبر خدا، ليكن مرد خود را براى همسرش بزرگ مى‏شمارد و نزد او لاف مى‏زند و عاشق را از بابت سخنانش سرزنش نمى‏كنند.

سليمان به گنجشك مادّه گفت: چرا با او معاشرت نمي كني ، با آنكه او عاشق توست؟

او گفت: اى رسول خدا، او ادّعاى عشق مى‏كند، امّا براستى دوستدار من نيست و همراه من ديگرى را نيز دوست دارد.

اين كلام گنجشك سليمان را متأثر كرد و او بشدّت گريست و تا چهل روز از مردم مفارقت نمود و در خلوت به مناجات با پروردگار خود پرداخت تا قلب خود را از محبّت غير خدا خالص كند.

منبع:

بحار الأنوار، جلد ‏14، صفحه 96

همسرداري

سه نوع  رابطه‏ در قرآن داريم:

1. رابطه پيامبر با مردم. رحمت  «وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَهً لِلْعَالَمِينَ» (انبياء/ 107)

 2.رابطه مردم با پيامبر. مودت «إِلَّا الْمَوَدَّهَ فِى الْقُرْبى» (شورى/ 23)

3.رابطه زن و شوهر، هم مودت و هم رحمت  «وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّهً‏ وَ رَحْمَه» (روم/ 21)

در رحمت نوعي بخشش نيز هست.

مرد بايد در خانه چنان اخلاقي داشته باشد كه همه ي اهل خانه آرزوي ديدارش را داشته باشند.

داستانک:

همسر شهيد مهدي باكري تعريف مي كرد:

 خانه مان کوچک بود؛ گاهي صدايمان مي رفت طبقه ي پايين. يک روز همسايه پاييني بهم گفت : به خدا اين قده دلم مي خواد يه روز که آقا مهدي مي ياد خونه لاي در خونه تون باز باشه، من ببينم شما دو تا زن و شوهر به هم ديگه چي مي گيد، اين قدر مي خنديد!

منبع :

يادگاران، كتاب مهدي باكري

 

دروغ بدتر است يا شراب

(به بهانه شهادت امام باقر عليه السلام )

عَنْ‏ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام  قَالَ:

 إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ جَعَلَ لِلشَّرِّ أَقْفَالًا وَ جَعَلَ مَفَاتِيحَ تِلْكَ الْأَقْفَالِ الشَّرَابَ وَ الْكَذِبُ شَرٌّ مِنَ الشَّرَاب‏

حضرت باقر عليه السلام فرمود:

 خداى عز و جل براى بدى قفلهائى قرار داده، و كليدهاى آنها را شراب قرار داده، و دروغ بدتر از شراب است.

منبع:

الكافي ، جلد  ‏2 ، صفحه   339    باب الكذب ….. 

 گاهي انسان به راحتي براي تعارف دروغ مي گويد!

داستانک:

مادر يكي از نمايندگان مجلس از دنيا مي رود و دفتر يكي از مراجع پيام تسليتي به اين عنوان آماده مي كند

“جناب دكتر ….خبر ارتحال مادر شما به آيت الله العظمي ……رسيد ؛ ايشان با تمام وجود ناراحت شدند و…”

اين پيام را به آن مرجع  براي تاييد نشان مي دهند . مرجع تقليد مي گويد من با تمام وجود ناراحت نشدم؛ اين را عوض كنيد.

پيام را تصحيح مي كنند و مي نويسند:

 “جناب دكتر ….خبر ارتحال مادر شما به آيت الله العظمي ……رسيد؛ ايشان بسيار ناراحت شدند و…”

براي دومين بار اين پيام را به آن مرجع نشان مي دهند . مرجع تقليد مي گويد من بسيار  ناراحت نشدم؛ اين را عوض كنيد.

دفتر آن مرجع سومين پيام را اينگونه مي نويسند:

“جناب دكتر ….خبر ارتحال مادر شما به آيت الله العظمي ……رسيد ؛ ايشان ناراحت شدند و…”

براي سومين بار اين پيام را به آن مرجع نشان مي دهند . مرجع تقليد مي گويد راستش من ناراحت هم نشدم؛ اين پير زن سالهاست در جا افتاده و الان ناراحتي ندارد.

رئيس دفتر مي گويد پس چه بنويسيم ؟ نمي شود كه نوشت:

“جناب دكتر ….خبر ارتحال مادر شما به آيت الله العظمي ……رسيد ؛ ايشان خوشحال شدند و…”

آن مرجع مي فرمايد چرا اينها را بنويسيد! ؛ بنويسيد:

“جناب دكتر ….خبر ارتحال مادر شما به …… رسيد ؛ ايشان براي علو درجات مادرتان دعا كردند“

*

نكته اينجاست كه گاه با تغيير كلمه اي ديگر دروغ نگفته ايم.

مواد مخدري به نام « بنگ »؛ در روايات

عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه و آله أَنَّهُ قَالَ:

سَيَأْتِي زَمَانٌ عَلَى أُمَّتِي يَأْكُلُونَ شَيْئاً اسْمُهُ‏ الْبَنْجُ‏  أَنَا بَرِي‏ءٌ مِنْهُمْ وَ هُمْ بَرِيئُونَ مِنِّي:

پيامبر فرمودند:روزگاري بر امت من خواهد آمد كه ماده اي به نام بنگ مي خورند. من از آنان بيزارم و آنان  از من.

سَلِّمُوا عَلَى الْيَهُودِ وَ النَّصَارَى وَ لَا تُسَلِّمُوا عَلَى آكِلِ‏ الْبَنْجِ‏:

پيامبر فرمودند:بر یهودی و نصرانی سلام کنید ولی بر مصرف کننده ی بنگ سلام نکنید.

مَنِ احْتَقَرَ ذَنْبَ الْبَنْجِ فَقَدْ كَفَرَ:

پيامبر فرمودند:کسی که گناه مصرف بنگ را کوچک بشمرد پس به تحقیق کافر شده است.

مَنْ أَكَلَ الْبَنْجَ فَكَأَنَّمَا هَدَمَ الْكَعْبَةَ سَبْعِينَ مَرَّةً وَ كَأَنَّمَا قَتَلَ سَبْعِينَ مَلَكاً مُقَرَّباً وَ كَأَنَّمَا قَتَلَ سَبْعِينَ نَبِيّاً مُرْسَلًا وَ كَأَنَّمَا أَحْرَقَ سَبْعِينَ مُصْحَفاً وَ كَأَنَّمَا رَمَى إِلَى اللَّهِ سَبْعِينَ حَجَراً وَ هُوَ أَبْعَدُ مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ مِنْ شَارِبِ الْخَمْرِ وَ آكِلِ الرِّبَا وَ الزَّانِي وَ النَّمَّام‏:

پيامبر فرمودند: بزرگی گناه کسی که بنگ را مصرف کند مثل کسی است که هفتاد بار  کعبه خانه ی خدا را منهدم و ویران کرده باشد ؛ و مثل کسی است که هفتاد ملک مقرب الهی را کشته باشد و  بزرگی گناه کسی که بنگ را مصرف کند مثل کسی است که هفتاد پیامبر را کشته باشد  و یا گناهش مثل کسی است که هفتاد قرآن را به آتش کشیده باشد  و یا مثل کسی است که هفتاد بار به سوی خدا سنگ پرتاب کرده باشد.

منبع تمام روايات:

مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، جلد ‏17، صفحه 86

 

احتکار

وَ عَنِ النَّبِيِّ صلي الله عليه و آله قَالَ :

جَاءَنِي جَبْرَائِيلُ مُتَغَيِّرَ اللَّوْنِ فَقُلْتُ يَا جَبْرَائِيلُ مَا لِي أَرَاكَ مُتَغَيِّرَ اللَّوْنِ قَالَ اطَّلَعْتُ فِي النَّارِ فَرَأَيْتُ وَادِياً فِي جَهَنَّمَ يَغْلِي فَقُلْتُ يَا مَالِكُ لِمَنْ هَذَا فَقَالَ لِثَلَاثِ نَفَرٍ لِلْمُحْتَكِرِينَ وَ الْمُدْمِنِينَ عَلَى الْخَمْرِ وَ الْقَوَّادِين‏

پيامبر فرمود: روزى جبرئيل بر من نازل شد، و رنگش پريده و حالش دگرگون بود سبب را پرسيدم: گفت: امروز بر دوزخ گذشتم و دره اي را ديدم كه پيوسته برافروخته بود، از مالك دوزخ پرسيدم: اين عذاب براى كيست؟ گفت: براى سه نفر: محتكران ، شرابخوار، و قوّاد (به هم رساننده ي زن ومرد در زنا )

منبع:

 إرشاد القلوب إلى الصواب، جلد‏1، صفحه 174

وَ قَالَ رسول الله صلي الله عليه وآله :  الْمُحْتَكِرُ مَلْعُون‏

پيامبر مكرم اسلام فرمودند :

كسي كه مالي را براي گران شدن نگه دارد ، ملعون است

وَ قَالَ صلي الله عليه و آله : مَنِ احْتَكَرَ عَلَى الْمُسْلِمِينَ طَعَاماً ضَرَبَهُ اللَّهُ بِالْجُذَامِ وَ الْإِفْلَاس‏

 هر كه خوراكى را بر مسلمانان احتكار كند خدا او را به بيماري خوره و نيز به فقر مبتلا مي كند

منبع هر 2 روايت:

بحار الأنوار، جلد ‏59، صفحه  292

 داستان :

در کربلا عطار مشهوری زندگی می‌کرد. روزگاری مریض شد و بیماری‌اش طولانی گردید. یکی از دوستان به عیادتش رفت؛ دید که از وسایل زندگی چیزی برایش باقی نمانده است؛ فقط حصیری در زیر بدن و متکایی در زیر سر دارد. تاجر ثروتمند دیروز، حالا به چنین روزی افتاده است . در همین حال، پسر تاجر وارد شد و گفت: ” پدر، برای نسخه امروز پول نداریم تا دارو بخریم .”

تاجر، متکای زیر سرش را به او  داد و گفت: ” این را هم ببر و بفروش، تا ببینم راحت می‌شوم یا نه؟ “

دوست تاجر، از وی پرسید: جریان چیست؟

تاجر گفت: من در کربلا، نمایندگی فروش آبلیموی شیراز را داشتم . آبلیمو وارد می‌کردم و به مبلغ گرانی می‌فروختم. ناگهان در شهر، بیماری حصبه شایع شد و پزشکان اعلام کردند که آبلیمو برای درمان این بیماری سودمند است.

روز اول کاری نکردم، ولی روز بعد به خود گفتم: چرا آبلیمو را ارزان می‌فروشی؟ حالا که خریدار دو برابر شده است .

خلاصه، ابتدا [آبليموها را نگه داشتم تا قيمت گرانتر شود و بعد] قیمت آبلیمو را دو برابر و بعد چند برابر کردم. مردم بیچاره هم از روی ناچاری می‌خریدند. بعد دیدم که آبلیموهایم دارد تمام می‌شود و هر قدر هم که آن را گران می‌کنم مردم می‌خرند. بنابراین شروع به ساختن آبلیموی تقلبی کردم و از این راه سود سرشاری به دست آوردم.

اما، ناگهان بیمار شدم، این بیماری مرا از پا انداخت و بستری کرد. در اثر این بیماری، هر چه پول به دست آورده بودم، از دست دادم . تا این که امروز دیدی که فقط همین متکا باقی مانده بود، این را نیز دادم تا ببینم آیا از دست این زندگی راحت می‌شوم یا نه؟

منبع:

داستان‌های شگفت، شهید آیة الله دستغیب، صفحه  94.

خاطره :

چند روز پيش شخصي كه حسابدار شركت محصولات غذايي … بود برايم تعريف مي كرد:

مسئولين كارخانه متوجه شدند محصولات در  حال گران شدن است ، تمام محصولات را از بازار جمع كردند تا گران شود .

اتفاقا آن انبار آتش گرفت و همه آن محصولات سوخت .

عبادت يا عبوديت ؟ مسأله اين است

 

عبادت مهم تر است يا عبوديت ؟

بسياري عبادت را مشروط ميكنند وميگويند : تا دليلش را ندانيم انجام نميدهيم !!!

مثلا : تا ندانيم چرا تراشيدن ريش حرام است …

 و يا تا ندانيم چرا شستن دستها در وضو از بالا به پايين است …

و يا ما كه بعد از جنابت حمام مي رويم ؛چرا بايد به اين ترتيب غسل كنيم

 و …

اما اگر كسي عبوديت داشت “چرا”  نمي گويد

 

روايتي فوق العاده مهم و كارگشا :

قال الإمام الصادق – علیه السلام – :أمر الله إبلیس بالسجود لآدم، فقال: یا رب وعزتک إن أعفیتنی من السجود لآدم لأعبدنک عبادة ما عبدک أحد قط مثلها، قال الله جل جلاله: إنی احب أن اطاع من حیث ارید.

امام صادق – علیه السلام – فرمودند: خداوند به ابلیس دستور داد بر آدم سجده کند. او گفت: پروردگارا! سوگند به عزتت که اگر مرا از سجده بر آدم معاف داری تو را چنان پرستشی کنم که هرگز کسی مانند آن تو را نپرستیده باشد. خداوند جل جلاله فرمودند: من دوست دارم آن گونه که اراده می کنم اطاعت شوم.

منبع:

بحار الأنوار، جلد ۶۳، صفحه  ۲۵۰

 داستان :

مفضل بن عمر مي گويد :من و عبدالله بن ابى يعفور خدمت امام رسيديم . امام براى پذيرايى از ما ميوه آورد، اما عبدالله به ايشان عرضه داشت كه براى ناراحتى معده اش نمى تواند چيزى بخورد.

سپس عبدالله به امام گفت ((اى امام بزرگوار، شما مى دانيد كه من همواره از شما اطاعت كرده ام و هر چه گفته ايد نه نگفته ام ، اگر اين انار را نصف كنيد و بگوييد اين نيمه حرام است و نيمه ديگر حلال است من بدون چون و چرا قبول مى كنم ، چون حرف شما حجت است )).

امام به او فرمود ((خدا رحمتش را شامل حالت گرداند)). سپس عبدالله بيمارى اش و درمان آن را كه پزشك گفته بايد شراب بخورد را به امام گفت و پرسيد :حال چه مى فرماييد

امام صادق (عليه السلام ) به او فرمود:شراب حرام است ، هرگز شراب ننوش ، اين شيطان است كه تو را وسوسه مى كند و مى خواهد به بهانه شفاى دردت ، شراب به تو بنوشاند، اگر از شيطان نافرمانى كنى ؛ او نيز ماءيوس مى شود و دست از تو برمى دارد

از اين سخن امام ، عبدالله خوشحال شد و دلش آرام گرفت . از امام خداحافظى كرديم و بازگشتيم . روز به روز حال عبدالله بدتر شد، اقوامش ‍ شراب آوردند تا او بنوشد، اما او نخورد.

مفضل ، من شنيده ام اگر براى معالجه باشد اشكالى ندارد.

اگر اشكال نمى داشت امام صادق او را منع نمى كرد… به هر حال ، روزهاى آخر عمرش را در بستر گذراند، پسر عمويش به او گفته بود ((بيچاره ، بخور اگر شراب ننوشى مى ميرى )). عبدالله نيز در جوابش گفته بود ((به خدا قسم يك قطره هم نخواهم نوشيد)). چند روزى در بستر ماند و درد را تحمل كرد. خداى متعال هم او را براى هميشه شفا داد.

منبع :

رجال كشى، صفحه 247 تا 249

عنايت ويژه ي امام رضا به زائران

 

(به بهانه 23 ذي القعده ، روز زيارتي امام رضا عليه السلام)

حجه الاسلام قرائتي مي فرمودند:

یک خانمی بود فکرش کج بود. عقیده‌ای به زیارت و توسل و عبادت و اینها نداشت. اهل حجاب و… اصلاً طور دیگری بود. ولی شوهرش مذهبی بود و خودش نبود. به شوهرش گفت: من می‌خواهم مشهد بروم ولی من را دور و اطراف حرم نبر. من را هتل‌هایی ببر که دور از حرم است، تو هر چه می‌خواهی برو دو لیتر گریه کن. من حال حرم ندارم! من مشهد را می‌خواهم، ولی نه برای حرمش!

شوهر هم گفت: بسیار خوب، زنش را برد و آن هتل را گرفت و خودش هم حرم می‌رفت و زن هم حرم نمی‌رفت. روز آخر که در ماشین نشستند بیایند، این خانم گنبد را دید. گفت: یا امام رضا، ما حرم نیامدیم اما به ما خوش گذشت. سفر خوشی بود ولو ما زیارت نیامدیم، این را گفت و حرکت کردند. در ماشین این خانم خوابش برد.

خواب دید که امام رضا فرمود: همین که در شهر من به شما خوش گذشت من راضی هستم. ما دوست داریم که کسانی که می‌آیند به آنها بد نگذرد.

 

بايد خيلي توجه كنيم ؛كه امام رضا با اينگونه افراد اينچنين برخورد مي كند . حال با زائران واقعي خود چه رفتاري را خواهد كرد ؟

داستاني خواندني از حرص و طمع

 

 ذَرْنىِ وَ مَنْ خَلَقْتُ وَحِيدًا-وَ جَعَلْتُ لَهُ مَالًا مَّمْدُودًا – وَ بَنِينَ شهُُودًا – وَ مَهَّدتُّ لَهُ تَمْهِيدًا – ثمُ‏َّ يَطْمَعُ أَنْ أَزِيدَ

مرا با كسى كه او را خود به تنهايى آفريده‏ام واگذار! – همان كسى كه براى او مال گسترده‏اى قرار دادم – و فرزندانى كه همواره نزد او (و در خدمت او) هستند، – و وسايل زندگى را از هر نظر براى وى فراهم ساختم!  – باز هم طمع دارد كه بر او بيفزايم!

 (سوره مدثر – آيه ي 11 تا 15)

داستان :

روزی پادشاهی بود در یک کشور ثروتمند و بزرگ اما پادشاه خوشحال نبود. روزی که از آشپزخانه دربار می گذشت دید که آشپز خوشحال و خندان است از او در مورد علت شادیش پرسید او گفت: چرا خوشحال نباشم خانه دارم زنی خوب دارم و از فرزندانم هم راضی ام چرا خوشحال نباشم .

پادشاه موضوع را به وزیر گفت و علت را از او جویا شد. وزیر گفت چون او وارد گروه 99 نشده است.

پادشاه به وزیر گفت گروه 99 چیست؟ گفت گروه 99 سکه. پس قرار شد که 99 سکه در کیسه ای در کنار خانه آشپز بگذارند. آشپز کیسه را برداشت و با دیدن سکه ها خوشحال شده آنرا شمرد 99 تا بود دوباره شمرد باز هم 99 سکه خیلی ناراحت شد سروصدا براه انداخت تا آن سکه دیگر را پیدا کند ولی خبری نبود.

از فردا تصمیم گرفت تا بیشتر کارکند تا آن سکه باقیمانده را بدست آورد شب ها تا دیر وقت کار می کرد و خسته به خانه می آمد و صبح بخاطر اینکه دیر از خواب بیدار شده بود با همه دعوا می کرد.

وزیر به پادشاه گفت: آری حال او هم وارد گروه 99 شده. افرادی که پول به اندازه کافی دارند اما بخاطر حرص و طمع به خود و زندگیشان سخت می گیرند.

 اين داستان مانند انسانهايي است كه چند ماه پيش يك سكه خريده بودند و حالا كه سكه گران شده مي گويند ؛ كاش دوتا خريده بوديم . و آنكه 2 تا خريده مي گويد كاش 3 تا …

 

لطيفه :

اَشْعَب بن جبیر  مردی بود که از نظر طمع بین مردم شهرت خاصی داشت، از وی پرسیدند: طمع تو تا چه میزان است؟

او گفت: تا آن‌جا که از هر خانه‌ای که دودی بلند می‌شود گمان می‌کنم که دارند برای من غذا درست می‌کنند. پس با این گمان بر می‌خیزم و همه‌ی نان خشک‌هایم را آورده و درهم می‌شکنم و منتظر می‌نشینم که آبگوشت را بياورند، چون انتظار زیاد می‌شود و خبری نمی‌آید، آن نان پاره‌ها را در آب زده و می‌خورم.

دیگر این‌که هنگامی که خبر مرگ شخصی را می‌شنوم گمان می‌برم که آن مرد وصیت کرده است که از مالش ثلث آن را به اشعب بدهید. پس با این گمان، برای عزاداری به منزل او می‌روم و هر کس درگوشی صحبت می‌کند فکر می‌کنم که درباره‌ی وصیتی که میّت در مورد من کرده صحبت می‌کند، پس با ورثه در تشییع و خاک‌سپاری همراهی نموده و به آنها در این کار کمک بسیار می‌کنم. اما هنگامی که میّت را به خاک می‌سپارند و خبری از وصیت نمی‌شود، نا‌امید به منزل باز می‌گردم.

دیگر این‌که چون به بازار سفال‌فروشان می‌روم، هر کسی را ببینم که ظرف و کاسه‌ای می‌خرد گمان می‌کنم که آن ظرف به خاطر آن می‌خرد تا غذایی در آن ریخته و برای من بفرستد.

و هنگامی که از بازار مسگران عبور می‌کنم هر مسگری که دیگ درست می‌کند، پیش او می‌روم و التماس می‌کنم که آن را بزرگ‌تر و گشادتر بسازد به امید آن‌که شاید روزی صاحب آن ظرف برای من غذایی در آن بفرستد و چون گشاده‌تر باشد غذای بیشتری در آن جا گیرد.

ريا ؛ شرك خفي

 

فَوَيْلٌ لِّلْمُصَلِّينَ  –  الَّذِينَ هُمْ عَن صَلَاتهِمْ سَاهُونَ  – الَّذِينَ هُمْ يُرَاءُونَ

پس واى بر نمازگزارانى كه … در نماز خود سهل‏ انگارى مى‏كنند،  همان كسانى كه ريا مى‏كنند،

سوره ماعون آيه 4-6

بحث ريا بحث مهمي است . بسيار اتفاق مي افتد كه انسان ريا مي كند و خودش متوجه نمي شود به عنوان مثال :

در خيابان مي خواهد پولي را در صندوق صدقات بيندازد ، اما مي گويد بگذار خانه بروم و پول را در صندوق صدقات خانه مي اندازم .

زيرا اگر مامور خالي كردن صندوق آمد ، صدقات من بيشتر باشد ؛ اين رياست

داستان :

مردی بود كه هر كاری می‌كرد نمی‌توانست اخلاص خود را حفظ كند و ریاكاری ننماید. روزی چاره‌ای اندیشید و با خود گفت: «در گوشه شهر، مسجدی متروك وجود دارد كه كسی به آن رفت و آمد نمی‌كند. خوب است شبانه به آن مسجد بروم تا كسی مرا ندیده و خالصانه خدا را عبادت كنم.»

وقتی شب چادرش را روی شهر گستراند. در نیمه‌های آن، مرد با سكوت و آرامش خاص، مخفیانه نام خدا را بر زبان آورد و نماز را آغاز كرد. هنوز ركعتی نماز نخوانده بود كه ناگهان صدایی شنید؛ با خود گفت: «حتماً كسی وارد مسجد شده» بر كیفیت و كمیت عبادتش افزود.

خوشحال از اینكه آن شخص فردا می‌رود و به مردم می‌گوید: این آدم چقدر خداشناس و وارسته است كه در نیمه‌های شب به مسجد متروك آمده و مشغول نماز و عبادت است.

وقتی هوا روشن شد، به آن كسی كه وارد مسجد شده بود، زیر چشمی نگاه كرد. از تعجب دهانش باز ماند. سگ سیاهی كه براثر رعد و برق و بارندگی شدید، نتوانسته بود در بیرون بماند به مسجد پناه آورده بود. مرد بر سر و روی خود زد و اظهار تاسف كرد

 

لطيفه :

شخص ریا کاری، روزی مردم را در بازار، جمع آورد و گفت: «لختی به من گوش کنید! همه تان می گویید که من فردی ریا کارم؛ ولی این درست نیست!»

گفتند: «چگونه باور کنیم؟!»

گفت: «از آن جا که دیروز را روزه بودم و امروز هم روزه دارم؛ امّا از این موضوع با هیچ کس حرفی نزده ام و تنها خود دانم و خدای خود!»

 

سفارش خدا به حضرت موسي 3 – حرص نزن

 

قال اللّه تبارك و تعالى لموسى عليه السّلام: يا موسى، أنا أفعل بك ثلاثة أفعال أنت أيضا افعل ثلاثة، فقال موسى عليه السّلام: ما هذه الثلاثة؟ قال اللّه تعالى: …

و الثّالث: لم اكلّفك عمل غد، فلا تكلّفني رزق غد

 

 خداوند به حضرت موسى خطاب فرمود: موسى من سه كار نسبت به تو مى‏كنم تو نيز در مقابل، سه عمل انجام ده.عرضه داشت: آنها چيست؟ فرمود: …

سوم : من عمل فردا را امروز نخواهم، تو هم امروز روزى فردا را نخواه

 منبع :

تحرير المواعظ العددية، صفحه 227

انسان ؛ حريص است و به خاطر حرص ، روزي فردا را مي خواهد ، خداوند در قرآن مي فرمايد:

إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً

به يقين انسان حريص و كم ‏طاقت آفريده شده است  ( سوره معارج آيه 19)

داستان:

روزى هارون‏ الرشيد گفت: آيا كسى از زمان پيغمبر زنده مانده است؟ گفتند: بايد جستجو كنيم. گشتند و گفتند: پيرمردى است كه او را در گهواره مى‏ گذارند، او هست.

گفت: او را بياوريد. سبدى برداشتند و پيرمرد را در سبد نشاندند و آوردند.

هارون به او گفت: تو رسول خدا صلى الله عليه و آله را ديده ‏اى؟ گفت: بله. گفت: چيزى از پيغمبر صلى الله عليه و آله شنيده ‏اى؟ گفت: بله. گفت: چه شنيده‏ اى؟ گفت: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

«يشيب ابن آدم و يشبّ فيه خصلتان الحرص و طول الأمل»

فرزند آدم پير مى‏ شود، ولى دو چيز در او جوان مى‏شود؛ يكى حرص، يكى آرزوهاى دراز.

گفت: هزار دينار طلا به او بدهيد. پيرمرد كه در كل عمرش صد دينار طلا نديده بود، تشكر كرد و دوباره درون سبد نشست و او را بردند بيرون ،

گفت: مرا برگردانيد، با هارون كار دارم. او را برگرداندند. گفتند: قربان! او با شما كار دارد، هارون گفت: او را بياوريد، پيرمرد گفت: اين هزار دينار طلاى امسال است، يا هر سال به من هزار دينار مى‏دهى؟

هارون گفت: «صدق رسول الله» جان او دارد در مى‏رود، ولى حرص پول و آرزوى زنده ماندن سال‏هاى ديگر را دارد. گفت: نه، سال‏هاى ديگر نيز هست. تا او را بيرون بردند، مرد

منبع:

مرگ و فرصت ها، اثر حاج حسين انصاريان، صفحه 376

سفارش خدا به حضرت موسي 2 – ديگران را ببخش

 

قال اللّه تبارك و تعالى لموسى عليه السّلام: يا موسى، أنا أفعل بك ثلاثة أفعال أنت أيضا افعل ثلاثة، فقال موسى عليه السّلام: ما هذه الثلاثة؟ قال اللّه تعالى: …

و الثّاني: لو أكثرت الجفا معي لقبلت معذرتك إذا أقبلت اليّ، فكذلك اقبل معذرة من جفاك لو اعتذر إليك

 

خداوند به حضرت موسى خطاب فرمود: موسى من سه كار نسبت به تو مى‏كنم تو نيز در مقابل، سه عمل انجام ده.عرضه داشت: آنها چيست؟ فرمود: …

دوم :  من عذر و توبه‏ى ترا مى‏پذيرم هر چند نافرمانى بسيار كرده باشى، تو نيز عذر جفاكاران را بپذير

 منبع :

تحرير المواعظ العددية، صفحه 227

قرآن براي بخشيدن ديگران آيه اي دارد ؛ كه بسيار بسيار مهم است

وَ لْيَعْفُوا وَ لْيَصْفَحُوا أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُم        

عفو كنيد و ببخشيد؛ آيا دوست نداريد خداوند شما را ببخشد   (  سوره نور آيه 22 )

پس اگر مي خواهيم خدا ما را ببخشد بايد از ديگران درگذريم

داستان :

نقل است كه مردى خدمت حضرت صادق عليه السّلام رسيد و عرض كرد: پسر عمويت ، بسيار به شما ناسزا گفت و هر چه در توان داشت دريغ نكرد، حضرت كنيز خود را فرمود كه: آب وضو برايش حاضر كند پس وضو گرفت و داخل نماز شد.

راوى گفت: من در دلم گفتم كه حضرت او را نفرين خواهد كرد ، پس حضرت دو ركعت نماز گذاشت و گفت: اى پروردگار من! اين حقّ من بود ، او را بخشيدم، بخشش و بزرگواري تو از من بيشتر است، پس او را ببخش و به خاطر كارش او را كيفر نده . 

منبع:

منتهى الآمال، جلد ‏2، صفحه 127

سفارش خدا به حضرت موسي 1 – منت نگذار

 

قال اللّه تبارك و تعالى لموسى عليه السّلام: يا موسى، أنا أفعل بك ثلاثة أفعال أنت أيضا افعل ثلاثة، فقال موسى عليه السّلام: ما هذه الثلاثة؟ قال اللّه تعالى:

الأوّل: وهبتك نعيما كثيرا و لم أمنّ عليك، فهكذا إذا أعطيت خلقي شيئا فلا تمنّ عليهم 

 

 خداوند به حضرت موسى خطاب فرمود: موسى من سه كار نسبت به تو مى‏كنم تو نيز در مقابل، سه عمل انجام ده.عرضه داشت: آنها چيست؟فرمود:

اول؛ من نعمتهاى فراوان بي ‏منت به تو دادم، تو هم اگر به كسى چيزى دادى منت مگذار،

منبع :

تحرير المواعظ العددية، صفحه 227

داستان:

عالم بزرگوار شهيد مدرّس،[ در دوران نمايندگي مجلس]، درس كفايه را در مدرسه ي سپهسالار تدريس مي كرد.

 من مدتي به درس ايشان مي رفتم. گاهي اوقات اتفاق مي افتاد كه مدرّس هفته اي دو روز ( روزهاي پنجشنبه و جمعه) غيبت مي كرد و ما فكر مي كرديم كه به دهات موقوفه مي رود.

اتفاقاً دوستي داشتم كه ساكن شهريار بود و از من دعوت كرد كه به ده آنها بروم. دعوتش را پذيرفتم و رفتم. او ضمن صحبت گفت: «سيدي هست كه گاه هفته اي يك روز به ده ما مي آيد و سر قنات مي رود و با مقنّيها (چاه كن ها)كار مي كند. بيشتر از همه ي آنها هم كار مي كند». يك روز عصر پنجشنبه به همراه ميزبان از ده بيرون رفتيم و به طور اتفاق از كنار قنات عبور كرديم.

مقنّيها مشغول به كار بودند. وقتي دقت كردم ديدم مدرّس نيز بالاي چاه، مشغول كشيدنِ سطل از چاه است  – منبع:كتاب ديدار با ابرار

[او نه تنها برمردم منت نمي گذاشت بلكه اين گونه امور را وظيفه ي خود مي دانست  . حجه الاسلام ابوترابى قهرمان آزادگان، ده سال اسارت و شكنجه كشيده بود، ايشان وقتى وارد ايران شد، در سخنرانى خود فرمود كه: ما ده سال شكنجه و آزار شديم و اسير هم شديم ولى الان منّتى بر كسى نداريم. ده سال سختى كشيدند ولى مى‏گويند منّتى نداريم. ولى كساني هم هستند كه 2 تا شيشه آبليمو به جبهه داده اند، هر لحظه فتوكپى آن را نشان مى‏دهد كه اين سندش است…

امام (رحمه الله عليه) فرمود: من به گردن انقلاب هيچ حقى ندارم با اين كه همه‏ى حق‏ها براى امام بود. مى‏گفت: به من رهبر نگوييد در صورتى كه بهترين رهبر بود. مى‏گفت: من كارى براى اسلام نكردم در حالى كه هر چه كار بود او كرد. پدر انقلاب بود. نقش محورى انقلاب بود. مؤسّس انقلاب بود .

 

نماز جماعتِ اول وقت

(به بهانه 7 مهر سالگرد شهادت شهيد هاشمي نژاد)

حضرت حجة الاسلام و المسلمين شهيد هاشمي نژاد فرمودند:

يك پيرمرد مسنّي  ماه مبارك رمضان « مسجد لاله زار» مي آمد خيلي آدم موفقي بود هميشه قبل از اذان توي مسجد بود.

به او گفتم حاج آقا شما خيلي موفّق هستيد من هر روز كه مسجد مي آيم مي بينم شما زودتر از ما آمده ايد جا بگيريد.

 گفت: نه آقا من هر چه دارم از نماز اول وقت دارم. بعد گفت: من در نوجواني به مشهد رفتم.

مرحوم « حاج شيخ حسن علي نخودكي» باغچه اي در  نجودك داشت به آنجا رفتم و ايشان را پيدا كردم و به ايشان گفتم: من سه حاجت مهم دارم دلم مي خواهد هر سه تا را خدا توي جواني به من بدهد. يك چيزي يادم بدهيد.

فرمودند: چي مي خواهي؟

گفتم: يكي دلم مي خواهد در جواني به حج مشرّف شوم. چون حج در جواني يك لذّت ديگري دارد.

 فرمودند: نماز اوّل وقت به جماعت بخوان.

 گفتم: دوّمين حاجتم اين است كه دلم مي خواهد يك همسر خوب خدا به من عنايت كند.

فرمودند: نماز اول وقت به جماعت بخوان.

 سوم اينكه خدا يك كسب آبرومندي به من عنايت فرمايد.

فرمودند: نماز اول وقت به جماعت بخوان.

 اين عملي را كه ايشان فرمودند من شروع كردم و توي فاصله ي سه سال هم به حج مشرّف شدم هم زن مؤمنه و صالحه خدا به من داد و هم كسب با آبرو به من عنايت كرد.

چند چيز ؛ مسخره دارد !!!

 

(به بهانه ميلاد امام رضا عليه السلام)

قال الإمام عليّ بن موسى الرضا عليه السّلام: سبعة أشياء من الاستهزاء: من استغفر اللّه بلسانه و لم يندم قلبه فقد استهزأ بنفسه، و من سأل اللّه التوفيق و لم يجتهد فقد استهزأ بنفسه، و من سأل اللّه الجنّة و لم يصبر على الشدائد فقد استهزأ بنفسه، و من تعوّذ باللّه من النار و لم يترك شهوات الدّنيا فقد استهزأ بنفسه، و من ذكر الموت و لم يستعدّ له فقد استهزأ بنفسه، و من ذكر اللّه و لم يشق إلى لقائه فقد استهزأ بنفسه، و من أصرّ على المعاصي و طلب العفو من ربّه و لم يتب فقد استهزأ بنفسه

 

حضرت رضا (عليه السلام) فرمود:

 هفت چيز بدون هفت چيز ديگر مسخره است:

1-كسى كه به زبان استغفار كند و در دل پشيمان نباشد ،خود را مسخره كرده،

2- كسى كه توفيق از خدا بخواهد و كوشش نكند،خود را مسخره كرده،

3- كسي كه  بهشت خواهد و بر سختيها صبر ننمايد،خود را مسخره كرده،

4- كسي كه از آتش به خدا پناه برد و از لذت دنيا دست نكشد،خود را مسخره كرده،

5-كسي كه  مرگ را ياد كند و آماده آن نشود،خود را مسخره كرده،

6-كسي كه خدا را ياد كند و مشتاق ديدار او نباشد،خود را مسخره كرده،

7- كسي كه در گناه اصرار ورزد و بدون توبه از خدا طلب عفو و بخشش كند،خود را مسخره كرده است

 منبع:

تحرير المواعظ العددية، صفحه 470

**منبرک**