اسفند 22, 1391
اخلاقی
1,162
(به بهانه پايان عمليات خيبر ” عملياتي كه همت در آن به شهادت رسيد”)

خاطره 1:
همسر حاج ابراهیم همت می گفت یه روز نگاه کردم به چشمای حاجی گفتم حاج همت خیلی چشماتون زیباست خدا هم که زیبا پسند، نمی گذاره چیزای زیبا تو این دنیا بمونه و اونو برای خودش برمی داره؛ حاجی اگر روزی شهید شدی مطمئنم خدا این چشمارو با خودش می بره
همسر شهید همت می گفتند این چشما یکی به خاطر این زیبا بود که به گناه باز نشده بود یکی به خاطر اینکه هر سحر پا می شدم می دیدم این چشما در خونه خدا چه اشکی میریزن
گفتم مطمئنا این چشما رو خدا خاطرخواه شده
آخر در عملیات خیبر خدا این چشمارو با قابش برد.از بالای لبهاش رفت …رفت پیش خدا
خاطره 2:
سر تا پاش خاكي بود. چشمهاش سرخ شده بود؛ از سوز سرما.
دو ماه بود نديده بودمش.
ـ حداقل يه دوش بگير، يه غذايي بخور. بعد نماز بخون.
سر سجاده ايستاد. آستينهاش را پايين كشيد و گفت :“من با عجلهاومدهم كه نماز اول وقتم از دست نره”
كنارش ايستادم. حس ميكردم هر آن ممكن است بيفتد زمين. شايداينجوري ميتوانستم نگهش دارم.
منبع : كتاب « همت » از مجموعه كتب يادگاران
جهت نياز به مطالعه 15داستان از شهيد همت اينجا را كليك فرماييد
جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد
ش
اسفند 21, 1391
قرآنی
1,056

چرا برخي فكر مي كنند هر چه كلمات قلمبه در صحبتهايشان به كار ببرند ؛ بهتر است در حالي كه ارزش به اين است كه قابل فهم حرف بزنيم زيرا خداوند مي فرمايد :
وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ [القمر : 17]
و اين قرآن را آسان و قابل فهم فرستاديم
داستان:
شخصي از دست كسى عصبانى شد، خواست به او، اين فحش را بدهد: لجن به ريشت!
او اينگونه فحش مىداد. مىگفت: «لجن در دست چپت، ماه رجب بعد از نماز! فتأمَّل؟»
شخص به فكر فرو ميرفت سى چهل دقيقه كه فكر مي كرد، تازه مي فهميد چه شده!
ماه رجب يك دعايى هست بعد از نماز كه مردان ريششان را مي گيرند، اگر در دست آدم لجن باشد، ريش آدم هم لجنى مىشود.
جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد
اسفند 20, 1391
قرآنی
1,172

بعضي در مسايل غير ضروري ( بخصوص در آداب و رسوم) سخت مي گيرند در حالي كه خداوند فرموده:
يُريدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَ لا يُريدُ بِكُمُ الْعُسْرَ [البقرة : 185]
خداوند، راحتى شما را مىخواهد، نه زحمت شما را
به عنوان مثال :
ساعتها در بازار راه ميرود تا بشقابي پيدا كند كه گُلش به گل قاليها بخورد
مي گويد اين مهماني نمي آيم چون لباسم تكراريست
چون سقف تالار بلند است ، بايد لباس بلند بپوشد
ازدواج نمي كند و مي گويد چون مدركم ليسانس است بايد با فوق ليسانس ازدواج كند
در تمام اين موارد بايد گفت : شد شد ؛ نشد نشد يعني اگر گُلش به قالي خورد ،خورد ؛ نخورد نخورد.اگر لباس جديد داشت مي پوشد نداشت تكراري و …
لطيفه :
امام جماعتي به جاى «قل هو الله» خواست سورهى نوح را بخواند.
گفت :«بسم الله الرحمن الرحيم» «إِنَّا أَرْسَلْنا نُوحا» يعنى ما حضرت نوح را فرستاديم. بقيه اش را فراموش كرد.
دوباره گفت كه: «إِنَّا أَرْسَلْنا نُوحا» يادش نيامد.
باز گفت :«إِنَّا أَرْسَلْنا نُوحا»، «إِنَّا أَرْسَلْنا نُوحا» يك نفر از پشت سر گفت: آقا! نوح نمىرود، يك پيغمبر ديگر را بفرست ؛ اين نشد يكي ديگر
جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد
اسفند 17, 1391
اخلاقی
1,143

برخي از مردم براي راضي كردن ديگران ، خيلي خود را به مشقت مي اندازند . اما باز هم مردم از آنان راضي نمي شوند
اگر حجاب داشته باشد ، مي گويند اُمُّل . اگر بي حجاب باشد ، مي گويند: بي دين
اگر ريش بگذارد، مي گويند: شيخ شدي . اگر ريش نگذارد ، مي گويند : چرا حرام انجام مي دهي
اگر در مهماني يك نوع غذا بدهد، مي گويند خسيس . اگر چند نوع بدهد ، مي گويند: اسرافكار
اگر در مهماني كم غذا بخورد ، مي گويند: براي ديدن مردم كم مي خورد. اگر زياد بخورد مي گويند: حريص
اگر نماز را آرام بخواند مي گويند :رياكار . اگر تند بخواند ، مي گويند :كلاغ
حال كه مردم از ما راضي نمي شوند ؛ بياييم كارهايمان را فقط براي خدا انجام دهيم
خاطره :
در مسجدي كه نماز مي خوانم روزي زود به مسجد رفتم .
يكي از نماز گزاران جلو آمد و گفت : حاج آقا ، امام جماعت يعني شما ، كه زود به مسجد مي آييد تا مردم سوالاتشان را بپرسند
همان روز يكي ديگر از نمازگزاران جلو آمد و گفت : حاج آقا ، غيبت شما را كردم ؛ گفتم فلاني عجب آخوند بي كاري است
جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد
اسفند 15, 1391
قرآنی
1,288

فَمَن تَطَوَّعَ خَيرْا فَهُوَ خَيرْ لَّهُ
هر كس كار خير را با رغبت انجام دهد ؛ به نفع خود اوست [بقره 184]
داستان:
روزگاری بنّاي پیری، خسته از کار و گذشت ایامی چند… بر آن شد که خود را بازنشسته کرده و باقی عمر خود را استراحت کند.
به همین منظور یک روز با صاحب کار خود سر صحبت را باز کرد و درد دل خویش را باز گفت.
سرانجام صاحب کار به بنّا گفت؛ تنها با یک شرط با تصمیم تو موافقت میکنم و آن شرط این است که به عنوان آخرین کار، ساخت خانه ای را به عهده بگیری.
بنّاي پیر با ناراحتی بسیار و درحالیکه دلش چندان به این کار راضی نبود، شرط را پذیرفت.
چون ساخت این خانه برخلاف میل باطنیاش بود چندان دل و دماغ کار کردن نداشت. برای همین به سرعت مواد اولیه نامرغوبی تهیه کرد و با سرعت و بی دقتی تمام به ساخت خانه مشغول شد تا هر چه زودتر خانه را تمام کرده و به بازنشسته شود.
ساخت خانه با سرعت بسیار تمام شد. بنّاي پیر نفسی کشید و به سوی صاحب کار خود رفت تا اتمام ساخت خانه را به او اطلاع دهد.
صاحب کار دانا، برای دریافت کلید و دیدن بنای تمام شده به سوی آخرین خانهای که بنّاي پیر ساخته بود رفت.
او از بنّا پرسید؛ آیا از ساخت این خانه راضی هستی؟ آیا آن را دوست داری؟
بنّا که میخواست هر چه زودتر از شر این شرط خلاص شود، گفت؛ بله آقا، این خانه بسیار زیبا و عالی ساخته شده است و کلید خانه را به صاحب کار خود تحویل داد.
صاحب کار کلید را دوباره به بنّا بازگرداند و گفت: حال که از خانه راضی هستی، این خانه هدیه تو است. هدیهای از طرف من به تو به خاطر سالهای همکاری خوب!
بنّاي پیر، یکه خورد و بسیار شرمنده شد…
چرا که، اگر او میدانست، خودش قرار است در این خانه ساکن شود، لوازم و مصالح بهتری برای ساخت آن بکار میبرد. و از تمام مهارتی که داشت برای ساختن و هر چه زیباتر شدن آن استفاده می کرد. یعنی به گونه که الان ساخته بود، هرگز نمیساخت
جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد
اسفند 14, 1391
دستهبندی نشده
1,948

وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ
عزت و ذلت دست خداست [ آل عمران 26]
داستان:
در هنگام صلح حديبيه زماني كه مىخواستند صلح نامه را بنويسند، پيامبر صلي الله عليه و آله به على عليه السلام فرمود: بنويس…” اين صلحنامهاى است كه محمد رسول اللَّه …”
مشركان قريش گفتند: اگر تو رسول خدا بودى و ما با تو جنگ مىكرديم و راه خانه خدا را بر تو مىبستيم، بسيار ستمكار بوديم (دعوا در همين رسالت تو است) و لكن بنويس اين صلحنامه محمد بن عبد اللَّه است! …
در اين هنگام ياران پيامبر برآشفتند و گفتند: اجازه بده ما با اينها پيكار كنيم، پيامبر فرمود: نه، همانگونه كه اينها مىخواهند بنويس، [و رسول الله را حذف كرد] منبع:تفسير نمونه، ج10، ص: 221
پيامبر به خاطر اسلام از اين احترام گذشت اما آيه آمد : “محمدٌ رسولُ الله”
پيامبر نام خود را از يك برگه ي بي ارزش حذف كرد ، خدا نامش را در جايي آورد كه 1400 سال است هر كه قرآن مي خواند مي گويد : محمد ؛ رسول الله است
يعني اگر كسي خود را براي خدا كوچك كند خدا او را بزرگ مي كند
جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد
اسفند 13, 1391
حضرت محمد(صلی الله علیه و آله), منبرک های روایی
1,319

قَالَ النَّبِيُّ صلي الله عليه و آله:
لَا صَلَاةَ لِجَارِ الْمَسْجِدِ إِلَّا فِي مَسْجِدِهِ.
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله:
نماز همسايه مسجد ، جز در مسجد پذيرفته نيست
منبع : وسائل الشيعة جلد 5 صفحه 194
داستان :
يك نفر نابينا به حضور پيامبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) رسيد و عرض كرد من نابينا هستم ، صداى اذان جماعت را مى شنوم ، ولى كسى نيست كه دستم را بگيرد و مرا به جماعت برساند، پيامبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) فرمود:
از منزل خود تا مسجد، طنابى ببند و هنگام نماز جماعت ، آن طناب را بگير و با راهنمايى آن خودرا به مسجدبرسان و در نماز جماعت شركت كن
منبع : تهذيب الاحكام ،ج 2،ص 266(چاپ جديد)
نكته: در روايتي همسايه ي مسجد را تا 40 خانه فاصله تا مسجد و نيز كسي كه صداي اذان مسجد را مي شنود؛ بر شمرده اند
جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد
اسفند 10, 1391
قرآنی
1,399

وَ لْيَعْفُوا وَ لْيَصْفَحُوا أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحيمٌ [ نور 22]
بايد عفو كنند و چشم بپوشند آيا دوست نمىداريد خداوند شما را ببخشد؟!
انسان بايد ديگران را ببخشد
مگر ما ادعاي پيروي از پيامبر مكرم اسلام را نداريم ؛ مگر پيامبر را اذيت نمي كردند؛ مگر به پيامبر نگفتند:
تو مجنوني : وَ قالُوا مُعَلَّمٌ مَجْنُونٌ [الدخان : 14]
تو ساحري دروغگويي : هذا ساحِرٌ كَذَّابٌ [ص : 4 ]
تو شاعرِ مجنوني: لِشاعِرٍ مَجْنُونٍ [الصافات : 36]
تو پيامبر نيستي : لَسْتَ مُرْسَلاً [الرعد : 43]
تو پيامبر نيستي چون غذا مي خوري: ما لِهذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعامَ [الفرقان : 7 ]
تو پيامبر نيستي چون در بازار راه ميروي: وَ يَمْشي فِي الْأَسْواقِ [الفرقان : 7]
گروهي اين قرآن را به تو املا كرده اند: اكْتَتَبَها فَهِيَ تُمْلى عَلَيْهِ [الفرقان : 5]
تيمي به تو در اين قرآن كمك مي كنند : أَعانَهُ عَلَيْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ [الفرقان : 4]
و . . .
با اينهمه توهين و اذيت هاي مختلف ؛ فتح مكه صورت گرفت : تمام اينها اسير پيامبرند . يكي از مسلمانان بالاي كوه مي رود و مي گويد : اليوم يوم الملحمه «امروز روز انتقام است »
پيامبر او را توبيخ مي كند و مي فرمايد: اليوم يوم المرحمه « امروز روز رحمت است »
پس چگونه است كه ما حتي برخي از نزديكانمان را هم نمي بخشيم
جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد
اسفند 9, 1391
دستهبندی نشده
1,512
سلام خدمت تمام دوستان
از آنجا كه تا به حال نزديك 100 پيام تبريك (خصوصي و عمومي و ايميل و پيامك و …) به مناسبت انتخاب وبلاگ منبرك به عنوان برترين وبلاگ كشور در جشنواره ي سراسري و بزرگ وبلاگ نويسي قرآني به بنده ي حقير رسيده و سوالاتي مطرح شده كه پاسخ سوالات تكراري زمان زيادي مي برد ، فعلا اين پست را قرار دادم تا تمام نظرات در اين قسمت قرار گيرد.
بنده از لطف شما بزرگواران (چه عزيزاني كه تبريك گفتند ؛ چه تيكه انداختند ؛ چه سوال كردند ؛ چه عزيز يا عزيزاني كه وبلاگ را در اين جشنواره ثبت نام كردند؛ چه عزيزاني كه صحبتهاي اين حقير را ضبط و در وبلاگ مي گذارند؛ چه آنهايي كه ما را قابل دانسته مطالب منبرك را در وبلاگ يا سايت خود(چه باذكر منبع ،چه بدون آن) قرار مي دهند) سپاسگذاري مي كنم
التماس دعا
اسفند 9, 1391
فقهی
2,751

سوال :
آيا كسي مي تواند هديه را پس بگيرد ؟
پاسخ :
به 7 شرط ( اگر يكي از شروط وجود داشت نمي توان هديه را پس گرفت)
1.هديه گيرنده از اقوام نسبي نباشد مانند پدر ، مادر ، خواهر ، برادر ، عمو ،خاله ، عمه و …
2.عين مال تغيير نكرده باشد يعني نمي توان گوساله هديه داد و موقعي كه گاو شده پس گرفت .
3.هبه ي معوضه نباشد . يعني در مقابل هديه عوض يا چيزي گرفته نشده باشد .
4.مال تلف نشده باشد مثلا ساندويچي كه خورده شده يا مال را سرقت كرده اند .
5. بخشنده يا فروخته نشده باشد يعني كسي كه هديه را گرفته آن هديه را نفروخته باشد و يا به ديگري هديه نداده باشد.
6.هر دو زنده باشند پس اگر يكي از آنان مرده باشند ورثه نمي توانند هديه را پس بگيرند و يا از ورثه هديه مطالبه شود.
7.قصد قربت نداشته باشد يعني در هنگامي كه هديه را داده اگر قصدش رضاي خدا باشد ، ديگر نمي تواند آن را پس بگيرد
منبع: منهاج الصالحين، حضرت آيه الله العظمي سيستانيف جلد 2، صفحه : 409 از مساله 1320 تا 1325
توجه اين نظر تمام مراجع مي باشد
جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد
اسفند 7, 1391
اخلاقی
1,864
(به بهانه 7 اسفند سالروز ارتحال امام جمعه فقيد مشهد ؛ آيت الله عبادي )

روز هفتم اسفند ماه يادآور رحلت يکي ديگر از بزرگ مردان خطه خورشيد است که سال ها عمر خود را در عرصه خدمت رساني و روشن گري از تريبون نماز جمعه اين شهر گذراند. سخن از مرحوم «آيت ا… سيد مهدي عبادي» پدر بزرگوار ۲ شهيد است که مردم مشهد به پاس تقدير از خدمات اين عالم جليل القدر با حضور گسترده خود يکي ديگر از به ياد ماندني ترين مراسم تشييع جنازه و خاک سپاري را در اين شهر رقم زدند.
خاطره ای از مرحوم آیت الله عبادی
( این خاطره توسط حجت الاسلام والمسلمين «کوثري» امام جمعه شهرستان چناران که در زمان حيات آيت ا… عبادي مسئوليت شوراي سياست گذاري ائمه جمعه استان را بر عهده داشته است بیان شده است)
شب آخر حیاتشان براي عيادت ايشان به بيمارستان رفتم. بعد از اين که از بيمارستان به سمت خانه بازگشتم در راه بودم که تلفن همراهم به صدا درآمد و يکي از نزديکان آيت ا… عبادي به من گفت: «لطفا به بيمارستان بياييد، حاج آقا با شما کار دارند».
در جواب او گفتم: «من که همين الان آن جا بودم» ولي او تاکيد کرد که آيت ا… عبادي با من کار دارند. دوباره به بيمارستان و نزد ايشان رفتم که آيت ا…عبادي به من گفت:« چند روز قبل که از سفر باز مي گشتم مردم يک روستا جلوي مرا گرفتند و از من درخواست کردند که نماز جمعه در روستاي آن ها برگزار شود. بنابراين از شما مي خواهم که براي اعزام امام جمعه و برپا کردن نماز جمعه در اين روستا اقدام کنيد. من به مردم قول دادم!»
و دوم : با وجود اینکه می شد ایشان را در حرم رضوی نزدیک به ضریح دفن کرد اما ایشان در وصیت نامه خود می آورند « مرا در قبرستان عمومی شهر دفن کنید » که این مردمی بودن ایشان را میرساند ( ایشان را در بهشت رضا مشهد در كنار آيت الله ميرزا جوادآقا تهراني،دفن کردند)
جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد
اسفند 6, 1391
امام باقر(علیه السلام), منبرک های روایی
1,194
(به بهانه 14 ربيع الثاني سالروز قيام جناب مختار عليه السلام)

امام باقر ـ عليه السلام ـ فرمودند:
«مختار را بد نگوئيد كه او دشمن ما را كشت و انتقام خون ما را گرفت.»
حسين نفس مطمئنه، صفحه 39
زماني كه سر عبيدالله بن زياد را به مدينه نزد امام سجاد ـ عليه السلام ـ آوردند امام فرمودند:
«كه هيچ كس از بني هاشم نبود مگر اينكه به مختار درود فرستاد و در حق وي دعا كرد و نسبت به وي سخن نيك گفت.»
طبقات الكبري، جلد 5 صفحه 285
امیرالمومنین علی (علیه السلام ) در مورد مختار می فرمایند:
«به زودي ستمكاران، توسط كسي كه خداوند براي انتقام ما بر آنان خواهد فرستاد، به بلايي گرفتار خواهند شد و اين به خاطر فسق و جنايتي است كه مرتكب شدهاند، همانگونه كه بني اسرائيل گرفتار عذاب شدند … او جواني از قبيله ثقيف است كه او را مختار بن ابي عبيد ميگويند.» بحار الانوار جلد 10 صفحه 280
حضرت ابا عبدالله عليهالسّلام هم پس از خطبهاي كه در راه كربلا ایراد نمودند، ميفرمايند:
«پروردگارا، آن جوانمرد ثقيفي را بر آنان مسلط كن تا جام تلخ مرگ و ذلت را به ايشان بچشاند و از قاتلان ما احدي را معاف نكند. به جاي هر قتلي، كشتني و به جاي ضربت، ضربتي؛ و انتقام مرا و خواندن و دوستان و شيعيانم را از اينها بگيرد» بحارالانوار، جلد 45، صفحه 340
عبدالله بن شريك مي گويد روز عيد قربان نزد امام محمدباقر(عليه السلام) رفتم و در مجلس ايشان نشسته بودم كه مردي از اهل كوفه وارد شد. مرد كوفي اصرار داشت بر دست امام(عليه السلام) بوسه زند و ابراز ارادت بسيار كرد. حضرت از او پرسيدند؛ تو كيستي؟مرد كوفي عرض كرد؛ من «ابومحمد، حكم بن مختار» هستم. امام (عليه السلام) او را در كنار خود نشانيد و تكريم كرد. فرزند مختار گفت؛ اي پسر رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلام) مردم درباره پدرم سخن ها گفته اند ولي به خدا سوگند آنچه شما در حق پدرم بفرماييد را حق مي دانم. حضرت پرسيدند؛ مگر درباره پدرت چه گفته اند؟ و حكم بن مختار در پاسخ گفت؛ مي گويند پدرم كذاب بوده است! امام محمدباقر فرمودند:
سبحان الله ! پدرم به من خبر داد كه مهريه مادرم از آنچه مختار فرستاده بود تامين شد . سپس دو مرتبه فرمود رحم الله ابوك رحم الله ابوك. مختار هيچ حقي از ما را نگرفته نگذاشت. قاتلان ما را كشت و به خونخواهي ما برخواست
بحارالانوار، جلد 45 صفحه 351
جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد
اسفند 5, 1391
امام علی(علیه السلام), منبرک های روایی
1,915
قال اميرالمومنين عليه السلام:
قَرَأْتُ التَّوْرَاةَ وَ الْإِنْجِيلَ وَ الزَّبُورَ وَ الْفُرْقَانَ واختَرَت مِنْ كُلِّ كِتَابٍ كَلِمَةً . . . وَ مِنَ الْفُرْقَانِ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُه
تورات و انجيل و زبور و قرآن را خواندم و از هر يك كلمهاى انتخاب كردم:
4.از قرآن اين جمله را انتخاب كردم : “هر كس به خدا توكل كند ، خدا او را كفايت مي كند”
منبع: تحرير المواعظ العددية، صقحه: 342
داستان:
این ماجرای واقعی در مورد شخصی به نام نظرعلی طالقانی است که در زمان ناصرالدینشاه طلبه ای در مدرسه مروی تهران بود و بسیار بسیار انسان فقیری بود. شبی از شدت تهی دستی و گرفتاری به این فکر میوفتد که بالاخره چه باید کرد؟ آیا به مراجع تقلید وقت روی آورم؟ یا نامهای به شاه نوشته و از او کمک بخواهم؟ یا …
سرانجام شب را تا نزدیک سپیده در فکر سپری میکند و به این نتیجه میرسد که نباید به انسانها مراجعه کنم و تنها راه این است که نامهای به خدا بنویسم و خواسته های خود را بصورت کتبی از او بخواهم.
به همین جهت خالصانه و در اوج اعتماد و امید به خدا، نامهای به درگاه خدای متعال نوشت که نامه او در موزه گلستان تهران تحت عنوان “نامهای به خدا” نگهداری میشود.
مضمون نامه:
بسم الله الرحمن الرحیم
خدمت جناب خدا!
سلام علیکم
اینجانب بنده شما هستم. از آنجا که شما در قرآن فرموده اید:
“و ما من دایه فی الارض الا الله رزقنا” هیچ موجود زندهای نیست الا اینکه روزی او بر عهده من است
من هم جنبنده ای هستم از جنبندگان شما در روی زمین. و در جای دیگر قرآن فرمودهاید:
“ان الله لا یخلف المیعاد” مسلما خدا خلف وعده نمیکند
بنابراین اینجانب به چیزهای زیر نیاز دارم:
1– خانهای وسیع
2– همسری زیبا و متدین
3– یک خادم
4– یک کالسکه و سورچی
5– یک باغ
6– مقداری پول برای تجارت
لطفا پس از هماهنگی به من اطلاع دهید.
مدرسه مروی – حجره شماره 16 – نظرعلی طالقانی
نظر علی بعد از نوشتن نامه با خودش فکر میکند که نامه را کجا بگذارم؟ میگوید مسجد خانه خداست. پس به مسجد امام در بازار تهران (مسجد شاه آن زمان) میرود و نامه را در سوراخی در دیوار مسجد قایم میکند
فردای آن روز، ناصرالدین شاه با درباریها میخواستند به شکار بروند. کاروان او از جلوی مسجد میگذشت. ناگهان به اذن خداوند، باد تندی شروع به وزیدن میکند و نامه نظرعلی را روی پای ناصر الدینشاه میاندازد. ناصرالدین شاه نامه را میخواند و شکار را کنسل کرده دستور میدهد کاروان به کاخ برگردد. او یک پیک به مدرسه مروی میفرستد و نظرعلی را به کاخ فرامیخواند. وقتی نظرعلی را به کاخ آوردند، دستور میدهد همه وزرایش جمع شوند و میگوید: “نامهای را برای خدا نوشته بودند، ایشان به ما حواله فرمودند. پس ما هم باید انجامش دهیم“ و دستور میدهد همه خواستههای نظرعلی یک به یک اجرا شود.
جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد
اسفند 2, 1391
امام علی(علیه السلام), منبرک های روایی
1,565

قال اميرالمومنين عليه السلام:
قَرَأْتُ التَّوْرَاةَ وَ الْإِنْجِيلَ وَ الزَّبُورَ وَ الْفُرْقَانَ واختَرَت مِنْ كُلِّ كِتَابٍ كَلِمَةً . . . وَ مِنَ الزَّبُورِ مَنْ تَرَكَ الشَّهَوَاتِ سَلِمَ من الْآفَاتِ …
تورات و انجيل و زبور و قرآن را خواندم و از هر يك كلمهاى انتخاب كردم:
3.از زبور اين جمله را انتخاب كردم : “هر كس از شهوات دوري كند ، از آفات سالم مي ماند”
منبع: تحرير المواعظ العددية، صقحه: 342
شهوت انواع دارد مانند
شهوت جنسي
شهوت خواب
شهوت مال
شهوت رياست
شهوت تنوع طلبي ( در كوتاه مدت وسايل زندگي ؛ماشين؛تلفن همراه ؛ لباس و… را عوض مي كنند)
جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد
اسفند 1, 1391
امام علی(علیه السلام), منبرک های روایی
1,390
قال اميرالمومنين عليه السلام:
قَرَأْتُ التَّوْرَاةَ وَ الْإِنْجِيلَ وَ الزَّبُورَ وَ الْفُرْقَانَ واختَرَت مِنْ كُلِّ كِتَابٍ كَلِمَةً . . . وَ مِنَ الْإِنْجِيلِ مَنْ قَنِعَ شَبِعَ…
تورات و انجيل و زبور و قرآن را خواندم و از هر يك كلمهاى انتخاب كردم:
2.از انجيل اين جمله را انتخاب كردم : “هر كس قناعت داشته باشد زندگي راحتي دارد”
منبع: تحرير المواعظ العددية، صقحه: 342
داستان 1 :
گويند شغالي، چند پرِ طاووس بر خود بست و سر و روي خويش را آراست و به ميان طاووسان درآمد. طاووس ها او را شناختند و با منقار خود، بر او زخم ها زدند. شغال از ميان آنان گريخت و به جمع همجنسان خود بازگشت؛ امّا گروه شغالان نيز او را به جمع خود راه ندادند و روي خود را از او برمي گرداندند. شغالي نرمخوي و جهانديده، نزد شغال خودخواه و فريبكار آمد و گفت: « اگر به آنچه بودي و داشتي قناعت مي كردي، نه منقار طاووسان بر بدنت فرود مي آمد و نه نفرتِ همجنسانِ خود را بر مي انگيختي. آن باش كه هستي و خويشتن را بهتر و زيباتر و مطبوع تر از آنچه هستي، نشان مده كه به اندازه ي بود، بايد نمود»
داستان 2:
ابو وائل گفت: من با دوستم به زيارت سلمان رفتيم و سلمان نان جو و نمك برايمان آورد. دوست من گفت: اگر در اين نمك سعتر هم بود بهتر بود. سلمان از نزد ما رفت و آفتابه اش را به رهن گذاشت و مقداري سعتر گرفت و آورد. وقتي غذايمان را خورديم دوست من گفت: شكر خداوند كه ما را قناعت بخشيد (و با قناعت غذا خورديم ) سلمان گفت: اگر به روزي خود قانع بوديد آفتابه من به رهن نمي رفت
جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد