آذر 30, 1395
اخلاقی, امام صادق(علیه السلام), داستانی, گنجینه pdf منبرک ها, ماه دی, مناسبت های شمسی, مناسبتی, منبرک های روایی
4,408
(به بهانه آغاز فصل زمستان)
امام صادق عليه السلام فرمودند:
الشِّتَاءُ رَبِيعُ الْمُؤْمِنِ يَطُولُ فِيهِ لَيْلُهُ فَيَسْتَعِينُ بِهِ عَلَى قِيَامِهِ وَ يَقْصُرُ فِيهِ نَهَارُهُ فَيَسْتَعِينُ بِهِ عَلَى صِيَامِهِ
زمستان ، بهار مومن است ؛ از شبهاي طولاني اش براي شب زنده داري ، و از روزهاي كوتاهش براي روزه داري بهره مي گيرد [وسائل الشيعه، ج10، ص: 414]
زمستان شبهاي بسيار بلند و طولانيي دارد . اشخاصي كه دغدغه خودسازي و نماز شب دارند بهترين فرصت است كه از اين فصل سال شروع كنند
شب های بلند بی عبادت چه کنم؟؟؟…
طبعم به گناه کرده عادت چه کنم؟؟؟…
گویند کریم است و گنه میبخشد…
گیریم كه ببخشد! ز خجالت چه کنم؟؟؟…
داستانك:
پس از آنکه حضرت مریم علیها السّلام از دنیا رفت، حضرت عیسی علیه السّلام جنازه ی او را پس از تجهیز به خاک سپرد، سپس روح مادرش را دید و گفت: «مادر! آیا هیچ آرزویی داری؟»
مریم علیها السّلام پاسخ داد: «آری، آرزویم این است که در دنیا بودم و شب های سرد زمستانی را با مناجات و عبادت در درگاه خدا به بامداد می رساندم و روزهای گرم تابستان را روزه می گرفتم»[داستان هایی از یاد خدا، صفحه 28]

آذر 29, 1395
امام صادق(علیه السلام), داستانی, منبرک های روایی
1,850

سدیر صیرفی، یکی از شاگردان امام صادق(علیهالسلام) می گوید: به محضر امام صادق(علیهالسلام) رفتم و گفتم: به خدا خانه نشینی برای شما روا نیست.
فرمود: چرا ای سدیر!
گفتم: به خاطر یاران و دوستان بسیاری که داری، سوگند به خدا اگر امیر مؤمنان علی(علیهالسلام) آن همه یار و یاور داشت نمی گذاشت طایفه تیم و عدی (دودمان عمر و ابوبکر) به مقام او طمع کنند و حق او را بگیرند.
فرمود: ای سدیر به نظر تو من چه اندازه یار و یاور دارم؟
گفتم: صد هزار!، فرمود: صد هزار؟! گفتم: بلکه دویست هزار، فرمود: دویست هزار؟
گفتم: بلکه نصف دنیا، حضرت پس از اندکی سکوت، به من فرمود: اگر مایل باشی و برایت سخت نباشد همراه من تا ینبع (مزرعه ای نزدیک مدینه) برویم.
گفتم: آماده ام.
امام دستور فرمود: الاغ و استری را زین کردند، من سبقت گرفتم و بر الاغ سوار شدم، تا احترام کرده باشم و آن حضرت سوار بر استر شود.
فرمود: اگر بخواهی الاغ را در اختیار من بگذار؟
گفتم: استر برای شما مناسبتر و زیباتر است.
فرمود: الاغ برای من رهوارتر است.
من از الاغ پیاده شدم و بر استر سوار شدم و آن حضرت بر الاغ سوار شد و با هم حرکت کردیم تا وقت نماز رسید.
فرمود: پیاده شویم تا نماز بخوانیم، سپس فرمود: اینجا زمین شوره زار است و نماز در اینجا روا نیست. (و مکروه است) از آنجا رفتیم و به زمین خاک سرخی رسیدیم، و آماده نماز شدیم، در آنجا جوانی بزغاله می چرانید، حضرت به او و بزغاله ها نگریست و به من فرمود:
«وَ الله یا سَدیرُ لَوْ کانَ لی شیعَةٌ بِعَدَدِ هذِهِ الْجِداءِ ما وَسِعَنی اَلْقُعُودُ». ای سدیر! به خدا سوگند، اگر شیعیان راستین من به تعداد این بزغالهها بودند، در خانه نشستن برایم روا نبود. (و قیام می کردم).
سپس پیاده شدیم و نماز خواندیم، پس از نماز، کنار بزغاله ها رفتم و شمردم که هفده عدد بودند.
منبع: اصول کافي، ج 2 / 242، باب قلة عدد المؤمنين.
داستانهای اسلامی از اصول کافی، محمد محمدی اشتهاردی، جلد دوم، داستان 394
آذر 27, 1395
امام صادق(علیه السلام), داستانی, فایل صوتی, ماه ربیع الأول, مناسبت های قمری, مناسبتی, منبرک های روایی
1,524
(به بهانه میلاد امام صادق علیهالسلام)

مفضل مى گويد: محضر امام صادق (عليه السلام) رسيدم و از مشكلات زندگى شكايت كردم.
امام (عليه السلام) به كنيز دستور داد كيسه اى كه چهارصد درهم در آن بود، به من داد و فرمود: «با اين پول زندگيت را سامان بده».
عرض كردم: فدايت شوم! منظورم از شرح حال اين بود كه در حق من دعا كنى!
امام صادق (عليه السلام) فرمود: بسيار خوب دعا هم مى كنم.
و در آخر فرمود: «مفضل! از بازگو كردن شرح حال خود براى مردم پرهيز كن! اگر چنين نكنى نزد مردم ذليل و خوار مى شوى. بنابراين براى دورى از ذلت، درد دلت را هرگز به كسى نگو».
(منبع: بحارالانوار، جلد 47، صفحه 34)
آذر 25, 1395
اخلاقی, حضرت محمد(صلی الله علیه و آله), گنجینه pdf منبرک ها, ماه ربیع الأول, مناسبت های قمری, مناسبتی, منبرک های روایی
3,449
)به بهانه میلاد پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم)

و قال النبيّ صلّى اللّه عليه و آله: إنّ الامّهات أربعة: امّ الأدوية و امّ الآداب، و امّ العبادات، و امّ الأمانيّ؛ أمّا امّ جميع الأدوية قلّة الأكل، و أمّا امّ جميع الآداب قلّة الكلام، و أمّا امّ جميع العبادات قلّة الذنوب، و أمّا امّ جميع الأمانيّ الصبر
مادر چهار قسم است:
مادر داروها، مادر ادبها، مادر عبادات، و مادر آرزوها؛
مادر داروها؛ كم خورى است،
مادر آداب؛ كم گويى،
مادر عبادات؛ كم گناهى،
و مادر آرزوها؛ صبر
منبع :مواعظ العددیه – صفحه335

آذر 24, 1395
داستانی, فایل صوتی, گنجینه pdf منبرک ها, ماه ربیع الأول, مناسبت های قمری, مناسبتی
2,392

در بعضی از نقل ها روز 14 ربیع روز به درک واصل شدن آن فاسق و جانی بزرگ، یزید بن معاویه است. این روز را که با فرار داعشی های ملعون از حلب – که فرزندان همین یزید هستند – مصادف شده است، تبریک عرض می کنم.
نحوه به درک واصل شدن یزید
نحوه به درک واصل شدن یزید نقل های مختلفی دارد. در اینجا نقلی از کتاب «لهوف» را عرض می کنم:
یزید روزی با اصحابش به قصد شکار به صحرا رفت. به اندازه دو یا سه روز از شهر شام دور شد، ناگاه آهویی ظاهر شد یزید به اصحابش گفت: خودم به تنهایی در صید این آهو اقدام میکنم کسی با من نیاید. آهو او را از این وادی به وادی دیگر میبرد. نوکرانش هر چه در پی او گشتند اثری نیافتند.
یزید در صحرا به صحرانشینی برخورد کرد که از چاه آب میکشید. مقداری آب به یزید داد ولی بر او تعظیم و سلامی نکرد.
یزید گفت: اگر بدانی که من کیستم بیشتر مرا احترام میکنی! آن اعرابی گفت: ای برادر تو کیستی؟ گفت: من امیرالمومنین یزید پسر معاویه هستم. اعرابی گفت: سوگند به خدا، تو قاتل حسین بن علی(علیهالسلام) هستی ای دشمن خدا و رسول خدا.
اعرابی خشمگین شد و شمشیر یزید را گرفت تا بر سر یزید بزند، اما شمشیر به سر اسب خورد، اسب در اثر شدت ضربه فرار کرد و یزید از پشت اسب آویزان شد. اسب سرعت میگرفت و یزید را بر زمین میکشید، آنقدر او را بر زمین کشید که او قطعه قطعه شد. اصحاب یزید در پی او آمدند، اثری از او نیافتند، تا این که به اسب او رسیدند فقط ساق پای یزید روی رکاب آویزان بود.
این بخشی از عذاب دنیای او است. در روایت هست که در آخرت، جایگاه یزید در تابوتی از آتش است. یعنی جایی که عذاب تمام جهنمیان از آنجاست.

آذر 23, 1395
اخلاقی, حضرت زهرا (سلام الله علیها), داستانی, سیره بزرگان, گنجینه pdf منبرک ها, منبرک های روایی
2,893
در فرازی از دعای «مکارم الاخلاق» از حضرت زهرا (سلام الله علیها) آمده است: «اللهم اوصلنی الیک من اقرب الطرق الیک و اسهلها علی»، خدایا سریع ترین راه و آسان ترین راهی که من را به تو می رساند را نشانم بده.
به نظر شما سریع ترین و راحت ترین راه کدام است؟ علمای اخلاق می فرمایند: «همنشینی با ابرار»، همنشینی با آدم های خوب سریع ترین راه و آسان ترین راهی است که انسان را به هدفش می رساند.
حاج آقای فرهمند پور عارفی بودند که خاطرات ایشان در کتاب «دلباخته» آمده است می گویند: «اگر من به جایی رسیدم فقط از همنشینی با خوب ها بود».
آدمی وقتی با خوب ها نشست و برخاست می کند دلش جلا پیدا می کند. خیلی راحت تر می تواند کارهای خوب را انجام بدهد. اما کسی که با انسان های بد همنشینی کرد معلوم نیست عاقبتش چه شود.
داستانک
نجاشی از یاران حضرت علی (علیه السلام) و شاعر ایشان بودند که در ماه رمضان برای نماز ظهر به سمت مسجد می رفت. یکی از دوستان ناباب اش او را دید و گفت کجا می روی؟ نجاشی گفت: برای نماز به مسجد میروم، گفت: زود است به خانه من بیا! سرانجام نجاشی به داخل خانه رفت و کار به آنجا رسید که با وجود اینکه روزه بود اما با وسوسه دوستش شراب خورد و به خیابان و به عربده کشی آمد! حضرت علی (علیه السلام) هم نجاشی را حد زد و او به معاویه پناهنده شد.
مثل روشنفکران امروزی که میگویند این حکومت قدر ما را نمیداند و به اروپا و … پناهنده میشوند.
خیلی مراقب رفیقمان باشیم.

آذر 21, 1395
اعتقادی, داستانی, دفاع مقدس, فایل صوتی, قرآنی, گنجینه pdf منبرک ها, منبرک های برگزیده
5,851

خداوند در قرآن می فرماید: «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا في سَبيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُون».
هرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدند ، مردگانند! بلکه آنان زنده اند، و نزد پروردگارشان روزی داده می شوند. (سوره آل عمران، آیه 169)
ما که به این آیه قرآن ایمان داریم، آیا تا حالا شهیدی را درک کرده ایم؟
اگر شهدا زنده اند پس ما باید در زندگیمان آنها را درک کرده باشیم، اگر درک نکردیم شاید ایراد کار در این است که مقام شهدا را درک نکرده ایم. و با شهدا ارتباط نگرفته و نخواسته ایم که شهدا حضور خود را به ما نشان دهند.
داستانک: کارنامه
دختر شهید حجت الاسلام سید مجتبی صالحی خوانساری می گوید: «یک هفته از شهادت پدرم گذشته بود. در زادگاه پدرم، شهر خوانسار، برای او مراسم ختم گرفته بودند. بنابراین مادر و برادرم هم در خانه نبودند و من باید به مدرسه می رفتم، وقتی وارد مدرسه شدم، خانم ناظم از راه رسید و کارنامه امتحانی ثلث دوم را به من داد، در غیاب من همه بچه ها کارنامه امتحانی شان را گرفته بودند و فقط من مانده بودم، ناظم از من خواست که حتما اولیایم آن را امضا کنند و فردا ببرم، به فکر فرورفتم چه کسی آن را برایم امضا کند، نسبت به درس و مدسه ام بسیار حساس بودم و رفتن پدر و نبود مادر در خانه مرا حساس تر کرده بود. وقتی به خانه رسیدم چیزی خوردم و خوابم برد، در خواب پدر را دیدم که از بیرون آمده و مثل همیشه با ما بازی می کرد و ما هم از سر و کولش بالا می رفتیم. پدر گفت: زهرا کارنامه ات را بیاور امضا کنم. گفتم آقاجون کدام کارنامه؟ گفت: همان کارنامه ای که امروز در مدرسه دادند. رفتم و کارنامه امتحانی ام را آوردم اما هرچه دنبال خودکار آبی گشتم پیدا نشد، می دانستم که پدر هیچگاه با خودکار قرمز امضا نمی کند، بالاخره خودکار آبی ام را پیدا کردم. اما وقتی برگشتم پدرم را ندیدم.
صبح شد، موقع رفتن به مدرسه با عجله وسایلم را آماده می کردم، ناگهان چشمم به کارنامه امتحانی ام افتاد که با خودکار قرمز امضا شده بود.
این کارنامه به رویت حضرت امام (ره) نیز می رسد. امام از آنها می خواهد که کارشناسی کنند ببینند این امضا، واقعا امضای شهید است؟ اداره آگاهی تهران نیز پس از بررسی اعلام می کند امضا مربوط به خود شهید «مجتبی صالحی» است اما جوهر خودکاری که امضا را زده شبیه هیچ خودکار یا خودنویسی نمی باشد.
الآن امضای این شهید موجود است. کسانی که جایگاه شهدا را قبول ندارند ببینند.
داستانک: همت چاره ساز است …
یک استاد دانشگاه می گفت خوابیده بودم، خواب شهید همت را دیدم. با موتور تریل آمد به من گفت: بپر بالا. از کوچه ها و خیابان ها که گذشتیم در یک خانه رسیدیم. از خواب پریدم … به اطرافیان گفتم به نظر شما تفسیر این خواب چیست؟ گفتند: آدرس خانه را بلدی؟ گفتم: بله. گفتند معلوم است، حاج ابراهیم گفته آنجا بروی. در خانه رفتم، دیدم جوان دانشجویی دم در آمد. گفتم: شما با حاج ابراهیم همت کاری داشتی؟ یک دفعه رنگش عوض شد و شروع به گریه کرد. گفتم: چه شده؟ گفت: من می خواستم خودکشی کنم. داشتم فکر می کردم، از اتوبان شهید همت که رد شدم گفتم: شهید، مگر نمی گویند شما زنده اید، اگر مردی و زنده ای بیا، به من بگو خودکشی نکنم.
[هر دو داستان با تلخیص از کتاب «شهیدان زنده اند»]
کتاب «شهیدان زنده اند» چاپ موسسه شهید ابراهیم هادی را حتما تهیه کنید. خاطره 40 شهیدی که بعد از شهادت برگشتند و حماسه ای خلق کردند، در آن کتاب نوشته شده است

آذر 18, 1395
اخلاقی, امام حسن عسکری(علیه السلام), داستان های علما, سیره بزرگان, فایل صوتی, منبرک های روایی
2,790

امام حسن عسکری علیه السلام فرمودند:
الإشْاکُ فِی النّاسِ اَخفی مِنْ دَبیبِ النَّملِ عَلیَ المَسْحِ الاَسودِ فی اللّیلَة المُظلِمَةِ؛
شرک وزی (و ریا) در مردم، پنهان تر است از جنبیدن و حرکت مورچه بر روی سنگ سیاه در شب تاریک.
[بحار الأنوار (ط – بيروت)، ج75، ص: 371]
یکی از مهم ترین مصادیق شرک خفی، ریا است. یعنی انسان کاری را انجام می دهد، تا مردم ببینند. مثلا منبر می رود برای اینکه مردم ببینند یا روضه می رود یا مجلس برگزار می کند و … .
داستانک:
يكي از شاگردان محدث قمی نقل مي كند كه: از همان اوقات که به تحصيل مقدمات اشتغال داشتم نام محدث قمي را در محضر مبارک پدر بزرگوارم زياد و توأم با تجليل مي شنيدم. وقتي که براي تحصيل به مشهد مشرف شدم زيارت ايشان را بسيار مغتنم مي شمردم. چند سالي که با اين دانشمند با ايمان معاشرت داشتم و از نزديک به مراتب علم و عمل و پارسايي و پرهيزکاري ايشان آشنا شدم، روز به روز بر ارادتم مي افزود.
در يکي از ماه هاي رمضان با چند تن از دوستان از ايشان خواهش کرديم که در مسجد گوهرشاد اقامه جماعت را بر معتقدان و علاقمندان منت نهند. با اصرار و پافشاري، اين خواهش پذيرفته شد و وي چند روز نماز ظهر و عصر را در يکي از شبستان هاي آنجا اقامه کرد و بر جمعيت اين جماعت روز به روز افزوده مي شد. هنوز دو روز نشده بود که اشخاص زيادي اطلاع يافتند و جمعيت فوق العاده شد. روزي پس از اتمام نماز ظهر، به من که نزديک ايشان بودم گفتند: « من امروز نمي توانم نماز عصر بخوانم». رفتند و ديگر آن سال براي نماز جماعت نيامدند.
در موقع ملاقات و سؤال از علت ترک نماز جماعت گفتند: «حقيقت اين است که در رکوع رکعت چهارم متوجه شدم که صداي اقتداکنندگان که پشت سر من مي گويند: «يا الله، يا الله، ان الله مع الصابرين» از محلي بسيار دور به گوش مي رسد و متوجه زيادي جمعيت شدم و در من شادي و فرحي توليد شد و خلاصه خوشم آمد که جمعيت اين اندازه زياد است! بنابراين، من براي امامت اهليت ندارم.» [منبع: مفاخر اسلام، ج 11، ص 360]
باید یک ریاسنج برای خودمان داشته باشیم.
مرحوم فیض کاشانی می گوید: «ببینید در کاری که انجام می دهید، اگر کسی بود که بهتر از شما آن کار را انجام می داد، شما ناراحت می شوید یا نه؟» اگر ناراحت می شوید معلوم است برای خدا کار انجام نمی دهید.
آذر 17, 1395
اخلاقی, اعتقادی, فایل صوتی, ماه آذر, مناسبتی
1,743

در طول تاریخ افراد خوبی بودند، که خوب نماندند و بسیاری از افراد انسان های خوب نبودند، اما خوب شدند. دلایل بسیار زیادی دارد که انسان عاقبت به خیر یا شر بشود، اما یک مورد در تمام زندگی این افراد مشخص بود:
احترام به مقدسات و بی احترامی به مقدسات.
تمام کسانی که عاقبت به خیر شدند این وجه مشترک را داشتند که احترام به مقدسات می گذاشتند.
اگر جناب حر توانست توبه کند به خاطر این بود که به امام حسین (علیهالسلام) و حضرت زهرا (سلامالله علیها) احترام می گذاشت.
اگر طیب حاج رضایی توفیق توبه پیدا کرد به دلیل این بود که به امام (ره) احترام می گذاشت.
داستانک
یکی از آن افراد شاهرخ ضرغام بود. شاهرخ مثل بسیاری از جوان های قبل از انقلاب، چون بستر فساد برایشان فراهم بود، فاسد شده بود. اهل شراب و فساد بود. در کاباره کار می کرد. تمام بدنش پر خالکوبی بود.
اما به مقدسات احترام می گذاشت. در ماه محرم و صفر و ماه رمضان لب به شراب نمی زد. عاشق امام حسین (علیهالسلام) و مراجع تقلید و سادات بود. همین مسائل باعث شد که بعد از انقلاب عوض شود.
به جبهه رفت. چون بدنش پر از خالکوبی بود گفت: «خدایا اول پاکش کن بعد خاکش کن».
همین طور هم شد. مثل امروز 17 آذرماه بدنش پودر شد و هیچ اثری از او باقی نماند.
خاطرات شاهرخ ضرغام در کتاب «شاهرخ، حر انقلاب» موجود است.
احترام به مقدسات کار را درست می کند. مثلا:
کسی می بیند تکه نانی در خیابان افتاده است، خم می شود و آن را کناری می گذارد.
کسی روزنامه ای که کف مغازه پهن است را بر می دارد، که اسماء مقدسش درونش نباشد.
کسی که به رهبری احترام می گذارد. کسی که به مراجع و سادات احترام می گذارد.
آذر 16, 1395
اخلاقی, دفاع مقدس, فایل صوتی, ماه آذر, مناسبت های شمسی, مناسبتی, منبرک های برگزیده
2,337
(به مناسبت روز دانشجو)

آخرین نامه رتبه اول کنکور سراسری:
«بسم رب الشهدء و الصدیقین»
چه کسی می داند جنگ چیست؟ چه کسی می داند فرود یک خمپاره، قلب چند نفر را می درد؟
چه کسی می داند جنگ یعنی سوختن، یعنی آتش، یعنی گریز به هرجا، به هر جا که اینجا نباشد، یعنی اضطراب که کودکم کجاست؟ جوانم چه می کند؟ دخترم چه شد؟
به راستی ما کجای این سوال و جواب ها قرار گرفته ایم؟
کدام دختر دانشجویی که حتی حوصله ندارد عکس های جنگ را ببیند و اخبار آن را بشنود، از قصه ی دختران معصوم سوسنگرد باخبر است؟
کدام پسر دانشجویی می داند هویزه کجاست؟ چه کسی در هویزه جنگیده، کشته شده و در آن جا دفن شده؟ چه کسی است که معنی این جمله را درک کند: «نبرد تن و تانک!». اصلا چه کسی می داند تانک چیست؟ چگونه سر ۱۲۰ دانشجوی مبارز و مظلوم زیر شنی های تانک له می شود؟
آیا می توانید این مسئله را حل کنید:
گلوله ای از لوله دوشکا با سرعت اولیه خود از فاصلهی هزار متری شلیک می شود و در مبدأ به حلقومی اصابت و آن را سوراخ و گذر می کند. حالا معلوم نمایید، سر کجا افتاده است؟ کدام گریبان پاره می شود؟ کدام کودک در انزوا و خلوت اشک می ریزد؟ و کدام… و کدام…؟ توانستید؟!
اگر نمی توانید، این مسئله را با کمی دقت بیشتر حل کنید:
هواپیمایی با یک و نیم برابر سرعت صوت از ارتفاع ۱۰ متری سطح زمین، ماشین لندکروزی را که با سرعت در جاده ی مهران-دهلران حرکت می کند مورد اصابت قرار میدهد. اگر از مقاومت هوا صرف نظر شود، معلوم کنید کدام تَن می سوزد؟ کدام سر می پرد؟….
دلت را به چه بسته ای؟ به مدرک، به ماشین، به قبول شدن در حوزهی فوق دکترا؟…
صفایی ندارد ارسطو شدن
خوشا پرکشیدن، پرستو شدن…
آنچه خواندید متن نامه ای از شهید «احمدرضا احدی»، دارنده ی رتبه ی نخست کنکور پزشکی سال ۶۴ است که ساعتی قبل از شهادت نوشته است.
آذر 15, 1395
اخلاقی, داستانی, سیاسی
1,313

جهاد از جهد می آید و به معنای تلاش است. یکی از مصادیق جهاد، جهاد اقتصادی است یعنی آدم باید یک مقداری سختی بکشد. ببیند دشمن از کجا ضربه می خورد، در همان قسمت اقتصادی کار کند. یکی از مهمترین مصادیق جهاد اقتصادی این است که انسان تا می تواند خودش تولید کند و از کالاهای تولید داخلی استفاده کند.
تا آنجایی که می شود از کالای داخلی استفاده کنیم. مثلا وقتی می توانیم کالای ایرانی بخریم چرا اجناس کشور های دیگر را بخریم؟ این جهاد می شود.
خداوند در قرآن چقدر بحث جهاد را مطرح می کند؟ «وَ جاهِدُوا بِأَمْوالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ». و با اموال و جانهای خود، در راه خدا جهاد نمایید. (سوره توبه، آیه 41)
اول با مالتان جهاد کنید، بعد با جانتان. یعنی جهاد اقتصادی مقدم بر جهاد نظامی است.
داستانک:
زمانی که قرارداد 1907 در 9 شهریور 1286 (حدود 100 سال پیش)، در سنپطرزبورگ پایتخت روسیه بین دولتهای روس و انگلیس در مورد تقسیم ایران به امضا رسید که به موجب این قرارداد ایران به سه منطقه تقسیم می شد، قسمت شمال تحت نفوذ روسیه، قسمت جنوب تحت نفوذ بریتانیا و یک منطقه هم بیطرف شد. در همان دوران 12 نفر از علمای اصفهان بیانیهای در رد مصرف کالای خارجی و تاکید بر مصرف کالای داخلی امضا کردند که چند فراز داشت:
اولا: قبالجات و احکام شرعیه، از شنبه (14 جمادی الاول) به بعد باید روی کاغذ ایرانی بدون آهار نوشته شد، اگر بر کاغذهای دیگر نویسند، مهر ننموده و اعتراف نمینویسیم، قباله و حکمی هم که روی کاغذ دیگر نوشته بیاورند و تاریخ آن بعد از این قرارداد باشد، امضاء نمینماییم. حرام نیست کاغذ غیرایرانی و کسی را مانع نمیشویم، ما با این روش متعهدیم.
ثانیا: کفن اموات، اگر غیر از کرباس و پارچه اردستانی یا پارچه دیگر ایرانی باشد، متعهد شدهایم، بر آن میت نماز نخوانیم. دیگری را برای اقامه صلوة بر آن میت بخواهند، ما را معاف دارند.
ثالثا: ملبوس مردانه جدید که از این تاریخ به بعد دوخته و پوشیده میشود، هر چه بدلی آن در ایران یافت نمیکنیم و حرام نمیدانیم لباسهای غیر ایرانی را، اما ما ملتزم شدهایم، حتیالمقدور بعد از این تاریخ ملبوس خود را از نسج ایرانی بنماییم، تا بعین ماها نیز کذلک. و متخلف توقع احترام از ما نداشته باشد، آنچه از سابق پوشیده داریم و دوخته، ممنوع نیست استعمال آن.
رابعا: میهمانیها بعد ذلک، ولو اعیانی باشد، چه عامه چه خاصه، باید مختصر باشد؛ یک پلو و یک چلو و یک خورش و یک افشره، اگر زائد بر این کسی تکلف دهد، ما را به محضر خود وعده نگیرد، خودمان نیز به همین روش میهمانی مینمائیم، هر چه کمتر و مختصرتر از این تکلف کردند، موجب مزید امتنان ما خواهد بود.
– طلبه شهید، «محمد شريفي»، وصیت نامه اش را که می خوانی، انگار برای این روزهای من و تو دست به قلم شده است. ایشان در وصیت نامه اش می نویسد: «سعي كنيد خودتان تولید كنيد و خودتان تمام اين وظايف مشكل را بپذيريد. بايد ايران عزيز را به جايي برسانيد كه دنيا محتاج شما شود. اگر شما پیروز شوید، بدانید که مستضعفین روی زمین امیدوار می شوند و به نهضت های خود علیه طاغوتیان زمان می پردازند.»
آذر 15, 1395
اعتقادی, فایل صوتی
1,697

از 114 سوره قرآن یک سوره «بسم الله الرحن الرحیم» ندارد، دلیل آن بسیار مشخص است: چون سوره مبارکه توبه با آیه ای در شأن بدترین گروه شروع می شود که رحمان و رحیم بودن خدا در رابطه با آنها معنی ندارد. حتی خداوند برای کفار معمولی «بسم الله الرحن الرحیم» بیان می کند: «قُلْ يا أَيُّهَا الْکافِرُونَ». اما برای این گروه «بسم الله الرحن الرحیم» معنی ندارد.
این گروه کسانی هستند که هیچ کس لازم نیست احترامشان را نگه دارد. خداوند در آیه 1 سوره مبارکه توبه می فرمایند: «بَراءَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَي الَّذينَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکينَ». (این، اعلام) بیزاری از سوی خدا و پیامبر او، به کسانی از مشرکان است که با آنها عهد بسته اید!
کسانی که عهد و پیمانی که بسته اند، را از بین برده اند. کفار عهد شکن، تنها قومی هستند که لازم نیست هیچ احترامی برای آنها قائل شوید.
بعد خداوند در آیه 7 سوره توبه بیان می فرمایند: «کَيْفَ يَکُونُ لِلْمُشْرِکينَ عَهْدٌ عِنْدَ اللَّهِ». چگونه برای مشرکان پیمانی نزد خدا و رسول او خواهد بود (در حالی که آنها همواره آماده شکستن پیمانشان هستند)؟!
دیگر عهدی نیست. آنها که عهد را نقض کردند تو هم لازم نیست هیچ عهدی را رعایت کنی. چون آنها عهد شکنی را شروع کردند.
مثلا ما با کسی عهد ببندیم بگوییم، آنها هرچه می خواهند عهدشان را از بین ببرند، ما سر عهدمان هستیم! چنین چیزی نیست. آنها که عهد را زیر پا گذاشتند ما هم عهد را از بین می بریم. شرط عهد این است که طرف مقابل سر عهدش بماند، وقتی نماند دیگر عهدی نیست.
پس بدترین گروه عالم کفار پیمان شکن اند.
آذر 11, 1395
اخلاقی, اعتقادی, حضرت محمد(صلی الله علیه و آله), داستانی, گنجینه pdf منبرک ها, ماه ربیع الأول, ماه صفر, مناسبت های قمری, مناسبتی, منبرک های روایی
5,591
(به بهانه پايان ماه صفر)

« سخني در باب روايت معروفي از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله كه : “هر كس پايان صفر را به من بشارت دهد؛ بهشت را به او بشارت ميدهم” »
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از پيامبر مكرم اسلام صلي الله عليه و آله روايتي نقل شده كه فرمودند:” من بشرنی بخروج آذار فله الجنه“
عده ای معتقد شدند آذار همان صفر است در حالی که آذار از ماههای رومی است و صفر از ماههای قمری است .
و اين روايت داستاني دارد
مرحوم شيخ صدوق در كتاب ارزشمند علل الشرايع اين حديث را به صورت حدیثی مسند از ابن عباس آورده است و آن عبارت از این است که:
پیامبر اکرم صلي الله عليه و آله روزی در مسجد قبا در جمع عده زیادی از اصحابش فرموند” :اول من یدخل علیکم الساعة رجل من اهل الجنه“ یعنی اولین کسی که هم اکنون بر شما وارد می شود، مردی از اهل بهشت است.
پس چند نفر که این مطلب را شنیدند از یک در مسجد خارج شدند تا از در دیگر وارد شوند و اول کسی باشند که مستحق بهشت گردند.
پیامبر که متوجه این موضوع شدند، به عده ای که در مسجد باقی مانده بودند، فرمود: “إنه سیدخل علیکم جماعه یستبقون فمن بشرنی بخروج آذار فله الجنه“ یعنی هم اکنون عده زیادی از در مسجد وارد می شوند، تنها کسی که مرا به پایان ماه آذار خبر دهد، او اهل بهشت است.
پس آن عده برگشته و وارد مسجد شدند در حالی که ابوذر در بین آنها بود.
پیامبر از آنان پرسید: ” فی أی شهرٍ نحن من شهور الرومیه؟” یعنی در کدام ماه از ماههای رومی قرارداریم؟ تنها ابوذر گفت: یا رسول الله از ماه آذار خارج شده ایم. پیامبر فرمود: ابوذر، این را می دانستم ولیکن دوست داشتم اصحاب من مردی را که اهل بهشت است بشناسند.[علل الشرايع،ج1ص176]
لذا قول پیامبر صلي الله عليه و آله تنها در همان زمان و مکان به عنوان شرطی برای معرفی مرد بهشتی دارای مفهوم است و نه به معنای مطلق آن در همه زمانها و مکانها.
در حالی که همین حدیث امروزه در بین برخی شیعیان اینگونه مطرح شده است که هرکس در پایان ماه صفر در هفت مسجد را بزند و به پیامبر پایان ماه صفر را خبر دهد او اهل بهشت خواهد بود.
البته دقت به اين نكته ضروريست كه ماه صفر؛ ماه مصيبت خاندان اباعبدالله و نيز شهادت پيامبر و امام حسن و امام رضا عليهم السلام است ؛ اما بحث ما تحقيق درباره روايات بود

آذر 7, 1395
اخلاقی, حضرت محمد(صلی الله علیه و آله), ماه صفر, مناسبت های قمری, مناسبتی, منبرک های روایی
4,072
(به بهانه 28 صفر سالروز شهادت پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله و امام مجتبي عليه السلام)
يَا أَحْمَدُ عَجِبْتُ مِنْ ثَلَاثَةِ عَبِيدٍ عَبْدٍ دَخَلَ فِي الصَّلَاةِ وَ هُوَ يَعْلَمُ إِلَى مَنْ يَرْفَعُ يَدَيْهِ وَ قُدَّامَ مَنْ هُوَ وَ هُوَ يَنْعُسُ وَ عَجِبْتُ مِنْ عَبْدٍ لَهُ قُوتُ يَوْمٍ مِنَ الْحَشِيشِ أَوْ غَيْرِهِ وَ هُوَ يَهْتَمُّ لِغَدٍ وَ عَجِبْتُ مِنْ عَبْدٍ لَا يَدْرِي أَنِّي رَاضٍ عَنْهُ أَوْ سَاخِطٌ عَلَيْهِ وَ هُوَ يَضْحَك
خداوند در شب معراج به پيامبر فرمود:
اى احمد! در شگفتم از سه كس:
1. بندهاى كه در حال نماز است و مىداند به سوى چه كسى دست را بالا برده، و مقابل چه كسى ايستاده، و چرت مىزند،
2. در شگفتم از كسى كه خوراك يك روز را دارد، با اين وصف در فكر مخارج فرداست و برايش تلاش مىكند،
3. در شگفتم از بندهام كه نمىداند من از او راضيم يا خشمگين، با اين حال مىخندد. [إرشاد القلوب إلى الصواب ج1صفحه 200 ]
آذر 6, 1395
دفاع مقدس, فایل صوتی, ماه آذر, مناسبت های شمسی, مناسبتی
1,926
(به بهانه روز بسیج)

یک روزی، بسیج دنیا را فتح خواهد کرد، مطمئن باشید.
همینطور که همین الان بسیاری از جاهای دنیا مدیون بسیج است. همین زائران پیاده، که اربعین به کربلا تشریف بردند، اگر بسیج نبود امروز چیزی از کربلا باقی نمی ماند.
قولی که دو سال پیش آیت الله سیستانی دادند که جزو تاریخی ترین قول های فقهای جهان تشیع بود. اگر آن حکم ایشان نبود بسیج مردمی عراق شکل نمی گرفت و داعش، اثری از کربلا باقی نمی گذاشت. همانطور که وقتی داعش وارد عراق شد اعلام کرد: ما تمام نماد شرک، خصوصا کربلا را از بین خواهیم برد.
ارتش عراق و تمام شهرهای اطراف بصره که تسلیم شده بودند. هیچکس گمان نمی کرد که دست قدرت الهی از آستین یک پیرمرد که سال هاست از خانه اش بیرون نیامده، بیرون بیاید و چنین حکم حکومتی بدهند.
بسیج عراق شکل گرفت و وضع داعش به این روز کشیده شد. امروز داعش نمی تواند حتی یک بمب در مسیر بگذارد و مجبور است چند روز بعد بمب گذاری کند. همان موقع آنها اعلام کردند، روزی سر از تن آیت الله سیستانی جدا خواهیم کرد.
بسیج مردمی یعنی این. هشت سال دفاع مقدس را همین بسیجی ها اداره کردند. همین الان هم لبنان را بسیجی ها اداره می کنند.
روز اول فروردین 1375 یکی از جوان های حزب الله به نام «علی منید اشمر» که واقعا چهره زیبایی داشت و معروف به «قمرالمستشهدین» یعنی ماه شهادت طلب ها بود، عملیات شهادت طلبانه انجام می دهد و تعدادی از افسران رژیم غاصب صهیونیستی را به درک واصل می کند. ایشان در وصیت نامه اش می نویسد: «سلام مرا به بچه ها و بسیجیان ایران برسانید و بگویید من اینگونه شهادت طلبی را، از حسین فهمیده شما یاد گرفته ام و ما مدیون شما هستیم».