تاثیر انقلاب بر دین داری مردم جهان-1

(به بهانه دهه مبارک فجر)

دین دار شدن مردم

یکی از مباحثی که در مورد انقلاب اسلامی مظلوم واقع شده تاثیر انقلاب اسلامی و نقش امام در دین دار شدن مردم جهان است. 

کتابی به نام «عصر امام خمینی» در این زمینه هست که نظرات اندیشمندان بزرگ غربی درباره نقش حضرت امام (ره) و انقلاب اسلامی در دین دار شدن مردم را جمع آوری کرده است.

در این کتاب آمده است:

پروفسور عبدالعزیز ساشاد نیا –مشاور وزارت دفاع آمریکا در امور خاورمیانه- که استاد دانشگاه ویرجینیای آمریکا است این جمله را بیان می کند: «تا زمان پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی (ره) هیچ کس در آمریکا توجهی به دین نداشت اما بعد از آن یکباره رهبران دینی، حتی رهبران مسیحی و یهودی قوت گرفتند و از نیروی دین باخبر شدند. امروز 90% آمریکایی ها معتقد به وجود خدا هستند و معتقدند که دین نقش بزرگی در زندگی بشر ایفا می کند.

در حال حاضر در آمریکا کلاس های ادیان شناسی شلوغ ترین کلاس هاست و تنها در دانشگاه ویرجینیا که من به تدریس دین شناسی مشغول هستم 128 نفر به تدریس دین شناسی مشغول هستند.

با وجود اینکه دانشگاه ویرجینیا دولتی است و بر اساس قوانین آمریکا در مراکز دولتی باید سیاست و دیانت از هم جدا باشند، دانشجویان استقبال زیادی از کلاس های دینی به عمل می آورند که نشان دهنده ی تلاش جوانان جامعه‌ی آمریکا برای گرایش به دین است».

منبع: عصر امام خمینی، نوشته میراحمد رضا حاجتی، صفحه 73

روزی حلال

روزی حلال

پيامبر صلي الله عليه و آله : «الْعِبادَةُ عَشْرَةُ اَجْزاءٍ تِسْعَةُ اَجْزاءٍ فى طَلَبِ الْحَلالِ»؛

عبادت ده جزء دارد، كه نُه جزء آن، طلب روزى حلال است

منبع: بحارالانوار 37/9/103

داستانک

روزی جوانی به حضور امام صادق علیه السلام آمد و عرض کرد:

– سرمایه ندارم.

امام علیه السلام فرمود: درستکار باش! خداوند روزی را می رساند.

جوان بیرون آمد. در راه کیسه ای پیدا کرد. هفتصد دینار در آن بود. با خود گفت: باید سفارش امام علیه السلام را عمل نمایم، لذا من به همه اعلام می کنم که اگر همیانی گم کرده اند نزد من آیند.

با صدای بلند گفت:

هر کس کیسه ای گم کرده، بیاید نشانه اش را بگوید و آن را ببرد.

فردی آمد و نشانه های کیسه را گفت، کیسه اش را گرفت و هفتاد دینار به رضایت خود به آن جوان داد.

جوان برگشت به حضور حضرت، قضیه را گفت.

حضرت فرمود:

– این هفتاد دینار حلال بهتر است از آن هفتصد دینار حرام و آن را خدا به تو رساند. جوان با آن پول تجارت کرد و بسیار غنی شد.

منبع: بحار، ج 47، ص 117

مشکل اساسی در کسب روزی ها همین است که حلال نیست. خیلی ها فکر می کنند روزی شان حلال است اما وقتی روی معاملات، وام و پول هایی  که قرض گرفته اند یا داده اند حساب می کنند می بینند جایی مشکلی داشته است.

اگر می خواهید معامله ای کنید حتما به یک اسلام شناس مراجعه کنید تا ببینید معامله ای که انجام می دهید درست هست یا نه.

شهید حسن باقری

شهید حسن باقری

آشنايي من با شهيد حسن باقري قبل از عمليات خيبر در دو  كوهه صورت گرفت. قبل از اين آشنايي من فقط نام ايشان را با عنوان فرماندهي سخت گير و عصباني از نيروها و يا كادر بعضي از گردانها شنيده بودم.

سه ماه قبل از عمليات خيبر وقتي عازم دو كوهه شديم برادري با لباس مرتب نظر من را به خود جلب كرد. كم كم در عرض چند روز محبت ايشان در قلب من جا گرفت و اينكه ديگر برادران ايشان را به عنوان فرمانده چنين و چنان معرفي نموده بودند، بنده در ايشان چنين چيزي نمي ديدم.

یک شب که قرار بود شام بخوریم، نمي دانم چطور شد كه من به ياد حسن باقري افتادم. بي اختيار جهت دعوت او به شام به اطاق ايشان رفتم. در را چند بار زدم چون جوابي نشنيدم در را باز كرده و با صحنه عجيبي كه الان هم موهايم سيخ مي شود مواجه شدم. شهيد باقري نان هايي را كه نيروها اسراف كرده و دور ريخته بودند و به خاطر گلي بودن زمين نان هم گلي شده بود جدا نموده و تميز مي كرد و مي خورد. بي اختيار اشك از چشمهايم جاري شد.

 

شهيد وقتي اين حالت را از من ديد، به سرعت خودش را مرتب نمود و از من سوال كرد با من كاري داريد؟ در جواب گفتم: آمدم كه با ما شام بخوريد. گفت: من شام خورده ام ولي براي چاي به اطاق شما مي آيم.

لبت را حرکت بده!

امام زمان

در زمان حضرت امام هادی علیه السلام شخصی از یکی از شهرهای دور به امام علیه السلام نامه‌ای نوشت که آقا من دور از شما هستم. گاهی حاجاتی دارم، مشکلاتی دارم، به هر حال چه کنم؟

حضرت در جواب ایشان نوشتند:

«إِنْ کَانَتْ لَکَ حَاجَةٌ فَحَرِّکْ شَفَتَیْک‏»

لبت را حرکت بده، حرف بزن، بگو. ما از شما دور نیستیم.

                                                                                                              منبع: بحارالانوار/ ج53/ ص306

فردا روز جمعه است. آقا، ما از شما دور شده ایم. در خواستی از شما داریم. چطور باید از شما درخواست کنیم؟

لبهایمان را تکان بدهیم و بگوییم: «اللهم عجل لولیک الفرج…»

خسارت بزرگ

نماز صبح

شخصی خدمت امام صادق علیه السلام آمد و استخاره کرد، استخاره بد آمد، ولی او آن را نادیده گرفت و به مسافرت تجارتی رفت، و اتفاقاً به او خوش گذشت و سود فراوانی هم برد.

وقتی بازگشت خدمت امام رفت و گفت: یادتان هست که استخاره برایم کردید و بد آمد؟ اما من آن را ندیده گرفتم و سود هم بردم.

حضرت فرمود: یادت هست در فلان منزل خسته بودی نماز مغرب و عشاء را خواندی، شام خوردی و خوابیدی، و هنگامی که بیدار شدی آفتاب صبح زده بود، و نماز صبح تو قضا شد؟

عرض کرد: آری، یا بن رسول الله.

فرمود: اگر خدا دنیا و هر چه در آن است را به تو داده بود جبران آن خسارت معنوی نمی شود.

منبع: جهاد با نفس، جلد ۱ صفحه ۶۶

 

همچنین مرحوم آیت الله حاج شیخ حسنعلی اصفهانی (معروف به نخودکی) در وصیت خود به فرزندش می گوید:

«اگر آدمی چهل روز به ریاضت و عبادت بپردازد ولی یک بار نماز صبح از او فوت شود، نتیجه آن چهل روز عبادت بی ارزش (نابود) خواهد شد».

بازی با کودکان

بازی

پیامبر (صلی الله علیه و آله): یا «مَنْ كانَ عِنْدَهُ صَبِىٌّ فَلْيَتَصابَ لَهُ»، هر كس با كودك سروكار دارد ، با او كودكانه رفتار کند.

منبع: وسائل الشیعه- جلد 15

هر کسی که هستیم و هر مقامی که داریم، باید با بچه کوچک بچگی کنیم و با او بازی کنیم. امروزه پدر و مادرها حوصله بازی با بچه را ندارند. فکر می کنند اگر برای بچه شان تبلت، موبایل یا لپ تاپ بخرند فرزندشان از بازی اشباع می‌شود.

این بازی های مجازی کجا جای بازی با پدر و مادر را می گیرد؟ بازی با بچه اصلا هزینه ای ندارد. مثلا به بچه یک دکمه بدهیم تا آن را نخ کند، با این بازی تمرکزش هم زیاد می شود.

الان پدر و مادر شبکه پویا را می زنند تا بچه صبح تا شب کارتون ببیند. با اینطور چیزها بچه شاد نمی شود. باید با بچه بازی کنیم.

داستانک

در یکی از روزها که رسول‌ خدا (صلی الله علیه و آله) به منظور خواندن نماز جماعت عازم مسجد بودند، در راه به گروهی از کودکان برخوردند که در حال بازی کردن بودند. بچه‌ها با دیدن پیامبر (صلی الله علیه و آله) دست از بازی کشیدند و به سوی ایشان رفتند و به پیامبر (صلی الله علیه و آله) گفتند: «کن جملی»! شتر من باش.

رسول‌خدا (صلی الله علیه و آله) درخواست کودکان را اجابت کردند و مشغول بازی با آنها شدند و این درحالی بود که مردم در مسجد در انتظار ایشان بودند.

بلال که در مسجد همراه مردم منتظر ورود رسول‌ خدا (صلی الله علیه و آله) بود، با مشاهدۀ تاخیر پیامبر (صلی الله علیه و آله) به سمت خانه ایشان حرکت کرد. او در راه به رسول‌ خدا (صلی الله علیه و آله) رسید و با دیدن صحنۀ بازی کردن ایشان با کودکان خواست تا بچه‌ها را از اطراف ایشان دور کند؛ اما رسول ‌خدا (صلی الله علیه و آله) مانع شدند و فرمودند: برای من دیر شدن زمان اقامۀ نماز از ناراحتی کودکان بهتر است. سپس از بلال خواستند تا به خانۀ ایشان برود و برای کودکان چیزی تهیه نماید تا به این ترتیب بچه‌ها حضرت را رها کنند. بلال رفت و از منزل پیامبر (صلی الله علیه و آله) تعدادی گردو پیدا کرد و به محضر ایشان بازگشت. رسول‌ خدا (صلی الله علیه و آله) گردوها را از بلال گرفتند و به بچه‌ها فرمودند: آیا شتران خود را به این گردوها می‌فروشید؟ کودکان نیز با دیدن گردوها، آنها را از دست پیامبر (صلی الله علیه و آله) گرفتند و ایشان را رها کردند.

قابل توجه کسانی که به بچه ها در مسجد، چیزی می‌گویند.

آیت الله خسروشاهی

(به مناسبت درگذشت آیت الله خسروشاهی)

خسرو شاهی

آیت الله خسروشاهی یکی از علمای بسیار بزرگ و از شاگردان حضرت امام (ره) و علامه طباطبایی بودند.

ایشان درباره نظر آیت‌الله خویی درباره انقلاب اسلامی و قیام امام خمینی (ره) می‌گوید:

«در ابتدای انقلاب به نجف اشرف مشرف شدیم. به خاطر اینكه مرحوم حجت‌الاسلام وثوق تهرانی (باجناق حقیر) شاگرد مرحوم آیت‌الله العظمی خوئی بود به صرف ناهار خدمت ایشان دعوت شدیم. بنده خواستم از بركات انقلاب اسلامی و پلیدی‌های رژیم پهلوی آنچه می دانم معروض دارم». ایشان فرمودند: «در بعضی از اخبار آمده است كه شخصی قبل از قیام حضرت مهدی عجل‌الله تعالی فرجه قیام كرده و راه را برای ظهور آن حضرت آماده می‌سازد و من فكر می‌كنم آن شخص همین آقای خمینی باشد.»

[منبع: سایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی، کد مطلب: 64373]

لذات هفتگانه دنیا

لذت دنیا

روزي جابر بن عبداللّه انصاري خدمت امام علي عليه السلام بود و آه عميقي كشيد.

 امام فرمود: گوئي براي دنيا، اينگونه نفس عميق و آه طولاني كشيدي؟

جابر عرض كرد: آري بياد روزگار و دنيا افتادم و از ته قلبم آه كشيدم.

 

 امام فرمود: اي جابر، تمام لذتها و عيشها و خوشيهاي دنيا در هفت چيز است:

خوردنيها و آشاميدنيها و شنيدنيها و بوئیدنیها و آميزش جنسي و سواري و لباس اما لذيذترين خوردني عسل است كه آب دهان حشره اي به نام زنبور است.

گواراترين نوشيدني ها آب است كه در همه جا فراوان است. بهترين شنيدني ها غناء و ترنم است كه آن هم گناه است. لذيذترين بوئيدني ها بوي مشك است كه آن خون خشك و خورده شده از ناف يك حيوان (آهو) توليد مي شود.

عاليترين آميزش، با همسران است و آن هم نزديك شدن دو محل ادرار است. بهترين مركب سواري اسب است كه آن هم (گاهي ) كشنده است. بهترين لباس ابريشم است كه از كرم ابريشم به دست مي آيد.

 دنيائي كه لذيذترين متاعش اين طور باشد انسان خردمند براي آن آه عميق نمي كشد.

 

جابر گويد: «فَوَاللهِ ما خَطَرَتِ الدُنیا بَعْدَها عَلی قَلبی».

سوگند به خدا بعد از اين موعظه دنيا در قلبم راه نيافت.

 

منبع: حکایت های شنیدنی ج 3 ص 89. میزان الحکمه، ج4، ص1714، بحارالانوار، ج78، ص11

همدلی، خصلت تمام ایرانی ها

پلاسکو

پس از ماجرای ساختمان پلاسکو مد شده است نوشتن یادداشت و مقاله و توئیت در مذمت ایرانی هایی که راه به آمبولانس نداده اند یا در محل انفجار تجمع کرده اند یا مثلا با ساختمان در حال سوختن سلفی گرفته اند و بلافاصله هم فریادها بلند از «بحران فرهنگی در جامعه» و مرگ فرهنگ و انسانیت و هزار نیش و کنایه دیگر از جنس یادداشت های سی گانه سریع القلم.

 

اما اتفاقا هر کدام از ما، آدمهای آشنا یا ناآشنا را در اطراف خود دیده ایم که نگران همان چند آتشنشانی که الآن زیر خروارها خروار آهن و سیمان مدفون شده اند. نه تنها نگران بوده اند، بلکه چشم هایشان برای غم آتشنشانها تر شده و گریسته اند، شاید بی سر و صدا؛ اما دلشان سوخته است برای آنها.

 

در کنار اینها تا بحال در خبری هم نشنیده ام که ماشین آشتنشانی، به دلیل ازدحام مردم یا راه ندادن خودروها خود را دیر به پلاسکو رسانده باشد و فرصت برای نجات هموطنان دست رفته باشد.

 

در عوض همه افراد نزدیک دو شبانه روز است که لحظه به لحظه اخبار ساختمان پلاسکو را پیگیری می کنند، آنهم از روی نگرانی.

 

مردم تهران، همین تهرانِ مدرنِ تغییر هویت داده، همین تهرانی که دوست و دشمن بدش را می گویند، مردمِ همین تهرانی که می گویند زیر چتر ماهوراه هاست، مردم همین تهران، برای چند آتشنشان گیر افتاده زیر آوار، «نگرانند».

آنقدر نگران که منتظرند بشنوند شاید چند نفر از آتشنشان ها نجات پیدا کرده اند. آنقدر نگرانند که برخی هایشان بدون اعلام فراخوانی خاص، رفته اند و ساعت ها در صف منتظر مانده اند تا خون بدهند برای کمک به مصدومین.

مردم همین تهران…

 

 

حادثه پلاسکو هر چه آسیب و ضرر داشت، اما یک وجهه دیگر هم داشت و آنهم نمایش یکی دیگر از لایه های ناشناخته جامعه ایرانی و آن «حس همدلی» عجیبی که یک دفعه و در مواردی خاص و نادر بیرون می زند و بروز می یابد.

 

یادم هست یکبار دیگر هم همین حس را پیدا کردم، همین حس عمق همدلی موجود میان مردم تهران را. آنزمان هم  درست مقابل ساختمان پلاسکو ایستاده بودم، اما نظاره گر کاروان شهدای غواص؛

 در آنروز هم همه آدمهای تهران یک شباهت داشتند، حتی اگر ظاهرشان متفاوت یا متضاد بود، کسبه پلاسکو بودند یا کارگر و دانشجو، همه یک شباهت داشتند؛ صورتشان خیس بود از اشک برای فرزندان قهرمان و مظلوم ایران.

سلام های نفتی!

سلام نفتی

گاهی وقت ها که در زندگی خود مشکلی نداریم و کمبودی احساس نمی کنیم، در خانه خدا نمی رویم، یا به زیارت امام رضا علیه السلام نمی رویم؛ فقط روزی که به امام رضا علیه السلام نیاز پیدا کردیم به زیارت آقا می رویم.

مثلا شاگردی قبل از اینکه مغازه بزند به استادش سلام قربان و سلام قربان می گوید، اما بعد از اینکه خودش صاحب مغازه می شود دیگر به استادش سلام نمی کند.

اسلام این طور عبادت کردن و خوش اخلاقی ها را قبول ندارد. خوش اخلاقی نباید به خاطر نیاز باشد بلکه باید به خاطر خدا باشد.

 

داستانک:

یکی از بزرگان میگفت: ما یک گاریچی در محلمان بود، که نفت می برد و به او عمو نفتی می گفتند.

یک روز مرا دید و گفت: سلام. ببخشید خانه تان را گازکشی کرده اید!؟

گفتم: بله!

گفت: فهمیدم. چون سلام هایت تغییر کرده است!

من تعجب کردم، گفتم: یعنی چه!؟

گفت: قبل از اینکه خانه ات گازکشی شود، خوب مرا تحویل می گرفتی، حالم را می پرسیدی. همه اهل محل همینطور بودند. هرکس خانه اش گازکشی میشود، دیگر سلام علیک او تغییر میکند…

از اون لحظه، فهمیدم سی سال سلامم بوی نفت میداد. عوض اینکه بوی انسانیت و اخلاقیات بدهد.

سی سال او را با اخلاق خوب تحويل گرفتم. خیال میکردم اخلاقم خوب است. ولی حالا که خانه را گازکشی کردم ناخودآگاه فکر کردم نیازی نیست به او سلام کنم.

یادمان باشد، سلام مان بوی نیاز ندهد.

همیشه با خدا

IMG22393128

خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید:

«وَإِذَا أَنْعَمْنَا عَلَى الْإِنْسَانِ أَعْرَضَ وَنَأَى بِجَانِبِهِ وَإِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ فَذُو دُعَاءٍ عَرِيضٍ»

[سوره فصلت، آیه 51]

و هر گاه نعمتي به انسان دهيم روي مي‏گرداند، و با حال تكبر از حق دور مي‏شود، ولي هرگاه مختصر ناراحتي به او رسد تقاضاي فراوان و مستمر (براي برطرف شدن آن) دارد.

 

تا وقتی که خدا برای ما نعمت می فرستد، یک بار سر خود را بالا نمی آوریم که ببینیم این نعمت از کجا آمده است. اما کافی است یک مشکل کوچک در زندگی ما به وجود بیاید؛ بلافاصله رو به خدا می کنیم که چرا این مشکل پیش آمد و …

داستانک:

روزی ﻣﻬﻨﺪﺱ ﺳﺎﺧﺘﻤﺎﻧﯽ،‌ می خواست ﺍﺯ ﻃﺒﻘﻪ ﺷﺸﻢ ﺑﺎ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﮐﺎﺭﮔﺮﺍنش ﺣﺮﻑ ﺑﺰند.

ﺧﯿﻠﯽ ﺍﻭ را ﺻﺪﺍ ﻣﯿﺰند ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺷﻠﻮﻏﯽ ﻭ ﺳﺮﻭ ﺻﺪﺍ، ﮐﺎﺭﮔﺮ ﻣﺘﻮﺟﻪ نمیشود. ﺑﻪ ﻧﺎﭼﺎﺭ ﻣﻬﻨﺪﺱ، یک اسکناس 10 هزار تومانی به پایین می‌اندازد ﺗﺎ ﺑﻠﮑﻪ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺑﺎﻻ ﺭﻭ ﻧﮕﺎﻩ کند. ﮐﺎﺭگر پول راا ﺑﺮمی‌دارد ﻭ ﺗﻮ ﺟﯿﺒﺶ می‌گذارد ﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎﻻ ﺭا ﻧﮕﺎﻩ کند مشغول کارش می‌شود.

ﺑﺎﺭ ﺩﻭﻡ ﻣﻬﻨﺪﺱ یک تراول ۵۰ هزار تومانی ﻣﯿﻔﺮستد ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎﻻ ﺭا ﻧﮕﺎﻩ کند پول را در جیبش می‌گذارد!!!

ﺑﺎﺭ ﺳﻮﻡ ﻣﻬﻨﺪﺱ ﺳﻨﮓ ﮐﻮﭼﮑﯽ ﺭا می‌اندازد ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻭ ﺳﻨﮓ ﺑﻪ ﺳﺮ ﮐﺎﺭﮔﺮ برخورد می‌کند. ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻟﺤﻈﻪ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺳﺮش را ﺑﻠﻨﺪ می‌کند ﻭ ﺑﺎﻻ ﺭا ﻧﮕﺎﻩ می‌کند ﻭ ﻣﻬﻨﺪﺱ کارش را به او می‌گوید…!

 

این داستان شباهت زیادی با ارتباط ما با خدا دارد. انسان چه در دوران نعمت و چه در دوران سختی باید نگاهش به بالا باشد.

فدایی اسلام

(به بهانه ی ۲۷ دی سالروز شهادت حجه الاسلام سید مجتبی نواب صفوی)

نواب 

داستانک:

شهید نواب روزی به دیدار علامه امینی رفتند. علامه امینی به ایشان گفتند: «من حیفم می‌آید از شما، ایران نمانید، شما را می‌کشند. بیایید برویم نجف درس بخوانید. با استعدادی که دارید پیشرفت می‌کنید، مرجع می‌شوید، آن وقت اقدام کنید. هزینه رفتن شما به نجف با من».

 

نواب‌صفوی نگاهی به علامه‌امینی انداخت و مکث کرد و بعد گفت: «اسلام سرباز و درسخوان دارد، سگ [نگهبان] ندارد…  من و برادرانم می‌خواهیم سگ اسلام باشیم …» علامه امینی چشم‌هایش پر از اشک شد، سرش را انداخت پایین و از اتاق بیرون رفت.

نواب صفوی شخصیت مبارزی بود که با اقتدار در برابر ظالمان ایستاد.

زجر دادن مومن چه زشت است!

کفش پنهان شده

سَمِعْتُ أَبِي يَذْكُرُ، عَنْ جَدِّي، قَالَ: ” كُنَّا عِنْدَ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، فَقَامَ رَجُلٌ وَنَسِيَ نَعْلَيْهِ، فَأَخَذَهُمَا رَجُلٌ فَوَضَعَهُمَا تَحْتَهُ، فَجَاءَ الرَّجُلُ، فَقَالَ: مَنْ رَآهُمَا؟ فَقَالَ الرَّجُلُ: أَنَا أَخَذْتُهُمَا، فَقَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: فَكَيْفَ بِرَوْعَةِ الْمُؤْمِنِ؟ فَقَالَ الرَّجُلُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، وَالَّذِي بَعَثَكَ بِالْحَقِّ, مَا أَخَذْتُهُمَا إِلا وَأَنَا أَلْعَبُ, قَالَ: كَيْفَ بِرَوْعَةِ الْمُؤْمِنِ؟ ثَلاثًا.

[ميزان الحكمه، ج10 ج 18959، الترغیب و الترهیب، ج 3، ص 484]

گروهی در محضر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نشسته بودند. مردی از اصحاب برخاست تا بیرون رود، ولی فراموش كرد كفشهای خود را بردارد، یكی از اصحاب كفشهای او را مخفی كرد.

 مرد بازگشت و گفت: كفشهای من كجاست؟

 گفتند: ما كفشهای تو را ندیدیم. حضرت متوجه آنان شد و فرمود: چرا مؤمنی را می‌ترسانید؟

عرض كردند: شوخی می‌كنیم.

حضرت دو یا سه بار سخن خود را تكرار فرمود: «فكیف بروعة المؤمن»؛ زجر دادن مؤمن چه زشت است!

آيا واقعا مختار خوب بود؟

(به بهانه 14 ربیع الثانی، سالروز قیام جناب مختار)

عبدالله بن شريك مي گويد:

 روز عيد قربان نزد امام محمدباقر(عليه السلام) رفتم و در مجلس ايشان نشسته بودم كه مردي از اهل كوفه وارد شد.

مرد كوفي اصرار داشت بر دست امام(عليه السلام) بوسه زند و ابراز ارادت بسيار كرد. حضرت از او پرسيدند؛ تو كيستي؟

مرد كوفي عرض كرد؛ من «ابومحمد، حكم بن مختار» هستم.

 امام (عليه السلام) او را در كنار خود نشانيد و تكريم كرد.

فرزند مختار گفت؛ اي پسر رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلام) مردم درباره پدرم سخن ها گفته اند ولي به خدا سوگند آنچه شما در حق پدرم بفرماييد را حق مي دانم.

 حضرت پرسيدند: مگر درباره پدرت چه گفته اند؟

حكم بن مختار در پاسخ گفت؛ مي گويند پدرم كذاب بوده است!

امام محمدباقر فرمودند:

سبحان الله ! پدرم به من خبر داد كه مهريه مادرم از آنچه مختار فرستاده بود تامين شد . سپس دو مرتبه فرمود رحم الله ابوك رحم الله ابوك. مختار هيچ حقي از ما را نگرفته نگذاشت. قاتلان ما را كشت و به خونخواهي ما برخواست

منبع:بحارالانوار، جلد  45  صفحه  351

 PDF

جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد

 

آفت عبادت و درمان آن

تکبر

یکی از آفت هایی که افراد مذهبی و مسجدی را تهدید می کند چیست؟

امام سجاد علیه السلام در دعای مکارم الاخلاق به آن اشاره می کنند و می فرمایند: «وَ عَبِّدْنِی لَکَ»، خدایا مرا بنده خودت قرار بده. «وَ لَا تُفْسِدْ عِبَادَتِی بِالْعُجْبِ»، خدایا عبادت من را با عجب و غرور باطل نکن.

یک عمر زحمت می کشیم و عبادت می کنیم، اما یک تکبر و غرور کار را تمام می کند.

حال چه کنیم تا دچار غرور و تکبر نشویم؟ بیماری ای که آدم را هم از چشم خلق می اندازد و هم از چشم خالق.

حضرت زهرا (سلام الله علیها) در خطبه فدکیه مي فرمايند: خداوند ايمان را وسيله پاك شدن شما از آلودگي شرك و نماز را براي دوري و پاك نمودن شما از تكبر قرار داد.

در نماز، باید تکبر خود را درمان کنیم. تواضع يكي از ويژگي ها و خصوصيات نمازگزار است.

انسان، تواضع را در پرتو نماز بدست مي آورد. يكي از اسرار نماز اين است كه خودبيني و تكبر را در هم مي شكند و درس تواضع در برابر خداوند را مي آموزد. زيرا نمازگزار در هر شبانه روز در هفده ركعت نماز واجب، 34 بار پيشاني بر خاك و زمين مي گذارد و به سجده، که سمبل نهايت تواضع است، مي افتد و خودش را همچون پر كاهي در ميان اقيانوسی بزرگ مي بیند. به اين ترتيب خود را بنده كوچك و ناچيز خدا دانسته و هرگونه خودخواهي و غرور را از خود دور مي کند.

 

**منبرک**