داستانی

در این بخش منبرک های داستانی را می توانید ببینید.

عملي بهتر از 10 هزار ركعت نماز!

غيبت

عَنِ النَّبِيِّ ص قَالَ:

تَرْكُ‏ الْغِيبَةِ أَحَبُّ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ عَشَرَةِ آلَافِ رَكْعَةٍ تَطَوُّعاً. [بحار الأنوار ؛ ج‏72، ص: 261]

از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) روايت شده است:

 ترك غيبت در پيشگاه خداوند بهتر است از ده هزار ركعت نماز نافله‏

و در روايت ديگري از ايشان آمده است :

هر كس در مجلسي بشنود كه از برادرش غيبت مي شود و آن را رد كند، خداوند هزار باب بدي در دنيا و آخرت از او دفع مي كند [وسائل الشيعة، ج‏12، ص: 282]

داستانك:

جناب حاج آقاي ناجي در اصفهان فرمودند:

مرحوم «آيت الله ارباب» دو سه سال آخر عمرش نابينا شد، ايشان مدارج علميش خيلي بالا بود و متون را از حفظ بود. يك روز از ايشان پرسيدند كه آقا شما پس از اين همه عمر آيا ادعايي هم داريد يا نه؟

 اين مرد بزرگوار فرموده بودند: من در مسائل علمي ادعايي ندارم، ولي در مسائل شخصي خودم فقط دو ادعا دارم.

يكي اينكه به عمرم غيبت نشنيدم و غيبت هم نگفتم.

دوم: در طول عمرم چشمم به نامحرم نيفتاد و كسي را هم نديدم. از ايشان گفته بودند كه ايشان فرموده بودند: برادرم با همسرش چهل سال منزل ما بودند، در اين چهل سال يك بار همسر برادرم را هم نديدم.      [نرم افزار هدايت در حكايت به نقل از كتاب داستانهايي از مردان خدا نوشته ميرخلف زاده]

دانلود به صورت پي دي اف

چه شد كه امام تب كرد؟!!!

23حضرت امام حسن عسکری (علیه‌السلام) می‌فرمایند:

اعلموا ان غيبتكم لاخيكم المومن من شيعه آل محمد اعظم فى التحريم من الميته. [مستدرك الوسائل، ج ۹، ص ۱۱۳، ح ۱۰۳۸۹]

بدانيد كه غيبت شما از برادر مؤمنتان كه از شيعيان اهل‌بیت است، از خوردن گوشت مرده حرام‏تر است

داستانك:

حضرت آيت الله مظاهري در باره حضرت امام مي فرمايند:

در مدت بیش از دوازده سال که در دروس عالى ایشان شرکت داشتم، یک عمل مکروه از ایشان ندیدم. بلکه اگر شبهۀ غیبت و دروغى پیش مى ‏آمد، حالت نگرانى به خوبى در چهرۀ ایشان نمایان مى ‏شد.

 یادم نمى ‏رود روزى امام به جلسۀ درس تشریف آوردند و به‏ قدرى ناراحت بودند که نفس‏هاى تندى مى ‏زدند. آن روز درس ندادند و به جاى درس، نصیحت تندى کردند و رفتند و تب مالت ایشان عود کرد و سه روز نیامدند؛

چون شنیده بودند که یکى از شاگردان ایشان، دربارۀ یکى از مراجع، غیبتى کرده بود   [پابه ‏پاى آفتاب؛ ج 4، ص 159]

دانلود به صورت پي دي اف

اولين گروهي كه وارد جهنم مي شوند!

24وَ أَوْحَى اللَّهُ إِلَى مُوسَى علیه السلام :

مَنْ مَاتَ تَائِباً عَنِ الْغِيبَةِ فَهُوَ آخِرُ مَنْ يَدْخُلُ إِلَى الْجَنَّةِ وَ مَنْ مَاتَ مُصِرّاً عَلَيْهَا فَهُوَ أَوَّلُ مَنْ يَدْخُلُ النَّار

  از سوى خدا به موسى وحى شد:

هر غيب‏ت كننده‏ اى كه با توبه از دنيا برود، آخرين كسى است كه به بهشت وارد مى‏شود و هر غيبت‏ كننده‏ اى كه بر آن اصرار داشته باشد، و با اين حال از دنيا برود و توبه نكند، اوّلين كسى است كه داخل دوزخ مى‏گردد [إرشاد القلوب إلى الصواب  ، جلد‏1  ؛صفحه 116]

داستانك 1:

حضرت امام خمينى قدس سره در كنار درس و بحث به تفريح هم علاقه داشت. در جوانى روزهاى جمعه با طلاب براى تفريح از شهر خارج مى‏شدند، امّا قبل از حركت مى‏فرمود: به چند شرط با شما بيرون مى‏آيم:

1- نماز را اوّل وقت بخوانيم.

2- در تفريح از كسى غيبت نشود. [خاطرات حجت الاسلام قرائتى(جلد 2)، صفحه: 90 ]

داستانك 2:

حجة الاسلام سید احمد فاطمی فرمودند:

در اوایل طلبگی ام، روزی مرحوم علامه طباطبایی (ره) به حجره ام تشریف آوردند و فرمودند: ” پیداست که در این جا غیبت شده است!”

 گفتم: بله پیش از آمدن شما، چند نفر که درسشان از من بالاتر بود، این جا بودند و کسی را غیبت کردند.

علامه فرمود:” باید می گفتی از این جا بروند، این حجره دیگر برای درس خواندن مناسب نیست؛ اتاق خود را عوض کن.” [مهر افروخته،ص:95]

دانلود به صورت پي دي اف

آخرين كلام امام صادق عليه السلام چه بود؟

(به بهانه شهادت امام صادق عليه السلام )

17مردم نوعاً علاقه‌مندند كه آخرين سخن و گفتار پاياني شخصيت‌هاي بزرگ و انسان‌هاي قدّيس را بدانند و كدام شخصيت همانند معصومين و چه كسي به پايه‌ي كمالات آن بزرگواران مي‌رسد

ما به عنوان نمونه به آخرين جمله ي امام صادق عليه السلام رئيس مذهب تشيع، مي پردازيم و چه كسي است ‌كه نخواهد آخرين‌كلام رئيس مذهبش را بشنود؟

قَالَ أَبُو الْحَسَنِ الْأَوَّلُ عليه السلام:‏ لَمَّا حَضَرَ أَبِيَ الْوَفَاةُ قَالَ لِي يَا بُنَيَّ إِنَّهُ لَا يَنَالُ‏ شَفَاعَتَنَا مَنِ‏ اسْتَخَفَّ بِالصَّلَاةِ.

 امام كاظم عليه السلام مي فرمايند:پدرم در هنگام مرگ وصيت كرد ما را و فرمود:شفاعت ما به كسي كه نماز را سبك بشمارد نمي رسد  [منبع: وسائل الشيعه،جلد 4 ، صفحه 24]

داستانك:

داماد حضرت امام خميني رحمت الله عليه  مي گويد: حضرت امام ، روايتي از امام جعفر صادق عليه السلام نقل مي كردند كه (اگر كسي نمازش را سبك بشمارد، از شفاعتشان محروم مي شود.)

من يك بار به امام عرض كردم: سبك شمردن نماز شايد به اين معني باشد كه شخص نمازش را يك وقت بخواند و يك وقت نخواند.

امام فرمودند: نه اين كه خلاف شرع است. منظور امام صادق عليه السلام اين بوده است كه وقتي ظهر مي شود و فرد در اول وقت نماز نمي خواند، در واقع به چيز ديگري رجحان داده است.

[در يك كلام؛ شفاعتشان به كسي كه نماز را اول وقت نخواند ؛ نميرسد]  [ هزارو يك نكته درباره نماز حكايت 727]

دانلود به صورت پي دي اف

نصيحت به فرزند 3 ” بعضي از كارها ، عامل اتهام”

(به بهانه شهادت امام صادق عليه السلام) 14

قال الصادق عليه السلام:  يَا سُفْيَانُ أَدَّبَنِي أَبِي بِثَلَاثٍ … قَالَ لِي- يَا بُنَيَّ …

3. وَ مَنْ يَدْخُلْ مَدَاخِلَ السَّوْءِ يُتَّهَمْ

امام صادق عليه السلام فرمايند : اي سفيان پدرم مرا به سه چيز ادب كرد…پدرم فرمود : اي پسركم ….

3. و هر كس داخل در جاي بدي شود ، متهم خواهد شد [بحار الأنوار   جلد 75   صفحه 261 ]

اين فراز از روايت اين جمله را مي رساند كه ” خود را در معرض تهمت قرار ندهيم “

به عنوان مثال:

مردي گردنبند زرد رنگ به گردن مي اندازد ؛ همه فكر مي كنند طلاست(در حالي كه طلانيست )

شخصي به خانمي در خيابان چشمك ميزند ؛ مردم فكر بد مي كنند ( حال آنكه آن خانم،همسرش بوده)

با نامحرم در جاي خلوتي قرار مي گيرد ، مردم او را متهم ميكنند

داستانك :

پيامبر اكرم در حال اعتكاف بود . زني آمد و مدتي با ايشان صحبت كرد و بعد برخاست و رفت .

در اين هنگام دو نفر از اصحاب از كنار پيامبر عبور كردند و به آن حضرت سلام نمودند .

فوراً پیامبر خدا فرمود:اين زن صفيه ،همسرم بود

آن دو عرض كردند اي رسول خدا ما به شما شك نداشتيم

 پیامبر فرمود: شیطان ( مانند خون) در مجاری خون بنی آدم جاری می شود ترسیدم شری را در دل شما بیفکند.

 فَقَالَ:إِنَّ الشَّیْطَانَ یَجْرِی مِنِ ابْنِ آدَمَ مَجْرَى الدَّمِ، وَإِنِّی خَشِیتُ أَنْ یُقْذَفَ فِی قُلُوبِکُمَا شَیْئًا أَوْ قَالَ:شَرًّا [محجه البيضاء؛ جلد 5 ؛ صفحه 67 ]

خاطره :

در دبيرستاني نماز مي خواندم ؛ خواستم در بين نماز ـ  براي آموزش وضو ؛ با يك ليوان آب ـ وضو بگيرم.

شروع كردم به وضو گرفتن ، “صورت و دست راست و داست چپ و سر و پاي راست” ؛ اما پاي چپ را نكشيدم و وضو را تمام كردم .

بعد از نماز دوم، يكي از دانش آموزان آمد و سوال كرد : چرا مسح پاي چپ را نكشيديد

گفتم : اينكار لازم نبود ؛ پاي چپ مثل پاي راست مسح كشيده ميشود اما اگر مي كشيدم ممكن بود بعضي با خود بگويند وضوي امام جماعت باطل شده، دارد وسط نماز وضو مي گيرد.

هر 3 نصيحت در يك نگاه

 دانلود به صورت پي دي اف

نصيحت به فرزند 2 ” زبان، عامل پشيماني”

(به بهانه شهادت امام صادق عليه السلام)

13قال الصادق عليه السلام:  يَا سُفْيَانُ أَدَّبَنِي أَبِي بِثَلَاثٍ … قَالَ لِي- يَا بُنَيَّ …

2.وَ مَنْ لَا يُقَيِّدْ أَلْفَاظَهُ يَنْدَمْ

امام صادق عليه السلام فرمايند : اي سفيان پدرم مرا به سه چيز ادب كرد…پدرم فرمود : اي پسركم…

  1. هر كس زبانش را رها كند ، پشيمان ميشود[بحار الأنوار   جلد 75   صفحه 261 ]

چه بسيار اوقاتي كه ما بعد از صحبت كردن پشيمان شده ايم؛ آنجا بود كه با خود گفتيم :چه خوب بود اين حرف را نمي زدم

داستانك:

شخصي خدمت پيامبر صلي الله عليه و آله آمد و عرضه داشت: مرا نصيحت كنيد،

 حضرت فرمود: اِحْفَظِ لِسَانَك  زبانت را نگه‏دار،

دوباره گفت: كه نصيحتم كنيد، فرمود: زبانت را نگه دار،

باز گفت: مرا نصيحت كنيد،

فرمود: واى بر تو، مگر چيزى جز زبان، انسان را به رو در آتش خواهد افكند [تحف العقول صفحه :94 ]

هر 3 نصيحت در يك نگاه

دانلود به صورت پي دي اف

نصيحت به فرزند 1 ” دوست بد ، عامل انحراف”

(به بهانه شهادت امام صادق عليه السلام)

10قال الصادق عليه السلام:  يَا سُفْيَانُ أَدَّبَنِي أَبِي بِثَلَاثٍ … قَالَ لِي- يَا بُنَيَّ

1. مَنْ يَصْحَبْ صَاحِبَ السَّوْءِ لَا يَسْلَمْ

امام صادق عليه السلام فرمايند : اي سفيان پدرم مرا به سه چيز ادب كرد…پدرم فرمود : اي پسركم

1. هر كس با شخص بدي همنشين شود ؛ سالم نمي ماند   [بحار الأنوار   جلد 75   صفحه 261 ]

داستانك:

امام رضا  عليه‌السّلام خطاب به شخصي فرمودند: چرا با عبدالرحمن‌بن يعقوب معاشرت ميكني؟

 عرض كرد: او دائي من است.

حضرت فرمود: او درباره‌ي خدا سخنان نادرستي ميگويد! پس با او معاشرت كن و ما را واگذار و يا با ما همنشين باش و او را ترك كن.

عرض كرد: او هر چه ميخواهد بگويد به من چه زياني دارد. وقتي از عقيده‌ي او تبعيت نكنم؟!

حضرت فرمود: آيا داستان آن شخص را كه خود از ياران حضرت موسي عليه‌السّلام بود و پدرش از ياران فرعون نشنيده‌اي؟ هنگاميكه لشكر فرعون در كنار دريا به موسي و يارانش رسيد، آن پسر از موسي جدا شد كه پدرش را نصيحت كند، در حاليكه پدر به راه خود به دنبال فرعون غرق شد، آن دو نيز با هم غرق شدند!

خبر به موسي عليه‌السّلام رسيد. فرمود: او در رحمت خداست، ولي چون عذاب نازل شد از آنكه نزديك گناهكار است دفاعي نشود  [الكافي (ط – الإسلامية)، ج‏2، ص: 374]

تا توانى میگریز از یار بد

یار بد، بدتر بود از مار بد

مار بد، تنها تو را بر جان زند 

یار بد بر جان و بر ایمان زند

هر 3 نصيحت در يك نگاه

دانلود به صورت پي دي اف

آخرين وصيت امام حسين (عليه السلام) چه بود؟

15اين تصویر متعلق به دختربچه‌ای شیعه در سوریه بوده که توسط گروه‌هاي تروريستي تکفیری‌

به زنجیر کشیده شده است؛ سر پدر و مادر اين دختربچه در جلوی چشمان وي بریده می‌شود.

روايتي از امام پنجم حضرت امام محمد باقر«سلام‌الله‌عليه» نقل شده است و آن حضرت از پدر بزرگوارشان امام سجاد«سلام‌الله‌عليه» و ايشان هم از پدرشان حضرت سيّدالشهداء«سلام ‌الله‌عليه» و آن امام بزرگوار از قول مبارك مولاي متقيان اميرالمؤمنين«سلام‌الله‌عليه» روايت را نقل مي‌فرمايند.

همچنين در روايت آمده است حضرت اباعبدالله الحسين«سلام‌الله‌عليه» در روز عاشورا و موقعي كه همۀ اصحاب و ياران به شهادت رسيده بوده‌اند، يعني در آن موقعيت حساس، كه لازم است مهم‌ترين و حساس‌ترين مطالب بيان شود، آخرين وصيت خود به فرزند برومندشان كه در حقيقت آخرين وصيت ايشان به شيعيان و بلكه بشريت است را چنين بيان مي فرمايند:

«يا بُنَيَّ إِيَّاكَ وَ ظُلْمَ مَنْ لَا يَجِدُ عَلَيْكَ نَاصِراً إِلَّا اللَّهَ» [الكافي،ج 2 ، ص 331]

اي فرزندم، بپرهيز از ظلم به كسي كه در برابر تو ، هيچ ياري كننده‌اي به جز خداوند ندارد

انسان بايد از ظلم به ديگران ؛ خصوصا به كساني كه ياوري جز خدا ندارند پرهيز كند (مانند بسياري از افراد كه اگر حقشان خورده شود؛ كاري از دستشان بر نمي آيد، مثل همسر ، شاگرد، بچه يتيم، انسان فقير و … )

و خدا نكند اين افراد نفرين كنند و يا اين ظلم را در دل بريزند

داستانك:

حضرت آیت الله فاطمی نیا نقل می کنند:

در حمام های خزانه قدیم که تا کف حمام، پله می خورد و ارتفاع پلّه ها زیاد بود و از طرفی مسیر تاریک بود، روزی حضرت آیت الله شاه آبادی مشغول پایین رفتن به سمت حمام بودند و سرهنگی طاغوتی نیز می خواست برود بالا.چون آیت الله شاه آبادی پیر مرد بودند و با احتیاط پایین می آمدند راه بند آمده بود و سرهنگ باید منتظر می ماند ایشان پایین بیایند و او برود بالا.

سرهنگ پس از کمی معطلی عصبانی شد و با بی ادبی، ناسزایی به ایشان داد و نیز گفت:مردک، مگر نمی بینی ما منتظریم؟

مردم ناراحت شدند و به سرهنگ گفتند:ایشان آیت الله شاه آبادی است، چرا اینگونه ایشان را خطاب کردی؟

او گفت:هر که می خواهد باشد و بعد با بی اعتنایی بالا رفت.حضرت آیت الله شاه آبادی نیز هیچ نفرمودند و سر را به زیر انداختند و پایین آمدند.وقتی پای آن سرهنگ به بالا رسید خبر آوردند که آن سرهنگ مُرد!

حضرت آیت الله شاه آبادی شروع کردند به گریه کردن.از ایشان پرسیدند چرا گریه می کنید؟فرمودند:

” ای کاش جوابش را می دادم، اگر یک کلمه جوابش رامی دادم نمی مُرد! “[نكته ها از گفته ها ؛ دفتر اول؛ صفحه 66]

http://www.manbarak.ir/wp-content/uploads/2015/07/PDF.gif

چرا قرض كردي؟!

12داستانك:

مرحوم حضرت آيت الله كوهستاني؛ گاه از لحاظ مالی به شدت در مضیقه قرار می گرفت و در عین حال از تصرف در وجوهات پرهیز می کرد، خود در این باره نقل کرده است:

 در دورانی که در حوزه علمیه مشهد درس می خواندم، خرجی مرا مادرم از شمال می فرستاد.

مدتی گذشت ولی دیدم از مازندران چیزی نرسید ایام سختی را پشت سر می گذاشتم، ناچار شدم از استادم مبلغی قرض بگیرم که هرگاه از مازندران پول برایم رسید قرض وی را پرداخت نمایم.

در همان شب نزدیک طلوع فجر خواب دیدم که شخص بزرگواری به من خطاب می کند: شیخ محمد چرا از استادات قرض کردی؟

 گفتم: پس از چه کسی باید قرض می کردم! گفت: از کسی که الآن اسم او را بر سر مأذنه حرم می برند.

بیدار گشتم در همان لحظه شنیدم مؤذن حرم مطهر در مناجات خود چنین می گوید: « اللهم صلی علی علی بن موسی الرضا علیه السلام.»

 تا این جمله را شنیدم با شتاب وضو ساخته و به حرم مشرف شدم و از آن حضرت معذرت خواستم  [ داستانهاي جالب؛ سيد حسن صحفي؛ صفحه 259]

http://www.manbarak.ir/wp-content/uploads/2015/07/PDF.gif

وضوي امام با قوري!!!

07

قال رسول الله (صلي الله عليه و آله) :

الْوُضُوءُ مُدٌّ وَ الْغُسْلُ‏ صَاعٌ‏ وَ سَيَأْتِي أَقْوَامٌ‏ بَعْدِي يَسْتَقِلُّونَ ذَلِكَ فَأُولَئِكَ عَلَى خِلَافِ سُنَّتِي وَ الثَّابِتُ عَلَى سُنَّتِي مَعِي فِي حَظِيرَةِ الْقُدْس‏

 رسول خدا (صلي الله عليه و آله) فرمود:

آب وضو يك مدّ است(750 گرم)  و آب غسل يك صاع (3 ليتر (2 بطري نوشابه ي خانواده)) و در آتيه نزديك پس از من گروه هائى خواهند آمد كه اين مقدار آب را اندك شمارند و آن جماعت بر خلاف سنّت من هستند و هر كه استوار و پا بر جا بر سنّت من است در حظيره قدس (بهشت) با من خواهد بود.  [من لا يحضره الفقيه، جلد ‏1 ،صفحه  35]

 داستانك 1 :

روزى حسن بصرى خدمت امير المؤ منين (عليه السلام ) كنار شط فرات بود ظرفى را آب نموده آشاميد بقيه آنرا روى زمين ريخت .

على (عليه السلام ) فرمود در اين كار اسراف نمودى زيرا آب را بر زمين ريختى و بر روى آب نريختى…   [انوار نعمانيه ، ص 226]

داستانك2:

همان شبی که قرار بود فردایش امام مورد عمل جراحی قرار گیرد برای وضو آب خواستند ایشان نمی‌توانستند حرکت کنند چون سرم به دست‌شان بود.

یک پارچ آب آوردیم و یک طشتی که وقتی وضو می‌گیرند جایی خیس نشود. امام قوری خواستند چون پارچ بزرگ بود و وقتی آب روی دست‌شان می‌ریختند، مقداری بیش از نیاز می‌ریخت. امام با قوری وضو می‌گرفتند تا آب اسراف نشود.  [كتاب “و آنگاه عرش خدا می لرزد…  ” به نقل از آقاي محمد شریفی]

http://www.manbarak.ir/wp-content/uploads/2015/07/PDF.gif

وقتي پاسخ به سوالي را بلد نيستيم ؛ چه بگوييم ؟

1410007094493677_large حضرت علي عليه السلام مي فرمايند لَا أَعْلَمُ نِصْفُ الْعِلْم‏

گفتن « نمي دانم» ؛ نصف علم است [تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، صفحه 48]

چه خوب است هر كس كه چيزي را نمي داند ، با كمال شهامت بگويد « بلد نيستم » و از اين كلمه خجالت نكشد

داستانك 1 :

از علامه طباطبايى‏ صاحب تفسير الميزان سؤالى پرسيدند، ايشان فرمود: اگر بگويم نمی دانم اشكالى ندارد

آنها گفتند: نه

سپس ايشان فرمود: پس نمی ‏دانم  [حجت الاسلام قرائتي در برنامه درسهايى از قرآن 18/ 08/ 68]

داستانك 2:

شيخ انصارى، مردى است كه در علم و تقوا نابغه روزگار است. هنوز علما و فقها به فهم دقايق كلام اين مرد افتخار مى‏كنند.

مى‏گويند وقتى چيزى از او مى‏پرسيدند، اگر نمى‏دانست تعمد داشت بگويد نمى‏دانم، مى‏گفت:

ندانُم ندانُم ندانُم.

 اين را مى‏گفت كه شاگردها ياد بگيرند كه اگر چيزى را نمى‏دانند ننگشان نشود، بگويند نمى‏دانم.    مجموعه ‏آثاراستادشهيد مطهرى(سيري در سيره نبوي)   ج‏16 ص 152]

لطيفه :

قصه‌گویی بر روی منبر رفت و مي خواست روايتي از حق همسايه بگويد ، اما روايت را فراموش كرد

و گفت: خداوند چنان حق همسایه را بزرگ داشته و اهمیت بخشیده که والله خجالت می‌کشم بگویم

http://www.manbarak.ir/wp-content/uploads/2015/07/PDF.gif

چه شد كه دزد متحول شد؟

11

وَ يُؤْثِرُونَ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ [حشر 9]

 و آنها را بر خود مقدّم مى‏دارند هر چند خودشان بسيار نيازمند باشند

يكي خصوصياتي كه اسلام به آن بسيار اهميت ميدهد ؛ داشتن روحيه ايثار و گذشت است

حضرت على عليه السلام مي فرمايند: كسى كه ايثار كند، در مروّت به اوج رسيده است. [ ميزان الحكمة، ج‏1 ، ص: 20]

چه زيباست كه انسان ديگران را بر خود مقدم بدارد

داستانك:

آقا سید مهدی قوام (ره) مرد بسیار بزرگوار و با سعه صدری بود؛ ایشان در عفو و گذشت کسانی که در حقشان بدی کرده بودند، منحصر به فرد بودند.

شبی دزدی وارد منزل ایشان می شود؛ بعد از بررسی منزل سراغ فرش می رود، همین که فرش را جمع می کند و در حال بردن است، آقا سید مهدی بیدار می گردد، دزد بسیار دست پاچه می شود و نمی داند که قرار است چه بلایی سرش آید!؟ اما مرحوم سید با کمال خونسردی به او می گوید: این فرش را برای چه می خواهی؟ می خواهی این فرش را چه کنی ؟  دزد می گوید : نیازمندم، می خواهم آن را بفروشم.

آقا سیدمهدی می گوید: اگر خودت بفروشی، آن را از تو ارزان می خرند؛ من آن را به تو مباح کردم، حلالت باشد! برو آخر بازار عباس آباد، بگو: من را سیدمهدی فرستاده! آن را بفروش و برو با آن کاسبی کن!

آن شخص که بزرگواری آن عالم خوش طینت را دید منقلب شد و رفت از فروش همان فرش کاسبی راه انداخت و اهل عبادت و تقوی شد.

[با اقتباس و ویراست از کتاب  نکته ها از گفته ها؛ استاد فاطمي نيا صفحه42]

 http://www.manbarak.ir/wp-content/uploads/2015/07/PDF.gif

20 داستان كوتاه و خاطره از زندگي آيه الله علي صفايي حائري (عين صاد)

 

دریافت فایل با کیفیت جهت نصب در تابلو اعلانات

توجه : این متون در برگه های ” ابر و باد” یا “تذهیب” متناسب برای ایام22تير سالروز ارتحال آيت الله علي صفايي حائري (عين صاد)  جهت نصب در مسجد ،  پايگاه بسيج ، دانشگاه ، اداره و يا … مي باشد.

زندگينامه آيت الله صفايي حائري ( عين – صاد )

آيت الله على صفايى حايرى (1378 – 1330) انديشمند فرهيخته، عارف شيدا و نويسنده و شاعر بى‏آرام، در شهر قم به دنيا آمد و دوره‏ى كودكى و نوجوانى را در اين شهر سپرى نمود.

پس از آشنايى با ادبيات كودكان در سطح مجلّه‏هاى كودك آن روزگار و دست‏يابى به ادبيات نوجوان در سطحى گسترده‏تر، در چهارده سالگى به تاريخ ادبيات ايران و ادبيات معاصر جهان روى آورد و با شاهكارهاى ادبى، در هر دوره آشنا شد..  

   شايد مهم‏ترين پديده در اين دوره از حياتش، «تجربه‏ى شهود»ى است كه در پانزده سالگى داشته است. و همين تجربه‏ى شگفت، سرآغاز پيدايش دگرگونى و تحوّل شگرفى  در سراسر زندگيش گرديد. البته او، پيرامون اين پديده – جز به اشاره، در چند سطر كوتاه از كتابى – يادكردى نداشته است.

در شانزده سالگى، با زنى فداكار و نمونه، پيمان همسرى بست و در نوزده سالگى، نخستين فرزندش تولّد يافت. و با اين تولّد – به تعبير خودش – زندگى آرام و ساده‏اش، دست‏خوش بلاءها و شورها ولطف‏هايى شد.  

  در هيجده سالگى، نخستين كتابش را با عنوان « مسؤوليت و سازندگى» به نگارش درآورد؛ كه به واقع، شالوده و ساختار تفكّرش، بر اين پايه استوار گشت. در اين كتاب، «تربيت و سازندگى» را نخستين نياز انسان و زيربناى حركت او برمى‏شمرد

صفايى با نبوغ سرشارى كه از پدرانش به ميراث مى‏برد ،در عنفوان جوانى به درجه‏ى اجتهاد در فقه نايل آمد.

 او به قرآن و نهج‏البلاغه، عاشقانه انس مى‏ورزيد و مبانى و روش‏هاى تربيت و سازندگى را، در اين سرچشمه‏ها مى‏كاويد. بيش از سى اثر مكتوبى كه از او در زمينه‏هاى دينى، تربيتى، نقد و شعر بر جاى مانده، از گستردگى و عمق مطالعات و تتبّعاتش حكايت مى‏كند.

 غالب كتاب‏هايش با نام «عين. صاد» منتشر مى‏شد؛ كه مخفّفى از نام و نام خانوادگى‏اش بود

  در سفر و حضر، همواره به تربيت و سازندگى نيروهاى كارآمد مى‏پرداخت. و اگر در دورترين منطقه‏ى كشور، زمينه‏ى تربيتى مى‏يافت، رنج سفر را بر خويش هموار مى‏ساخت و به سوى آن مى‏شتافت. و در اين راه، شب و روز را نمى‏شناخت. به ويژه، براى جوانان بيش‏ترين ارج و برترين ارزش را قايل بود. همين بود كه پيرامونش نيز، از حضور و همراهى جوانان، هيچ‏گاه خالى نشد.

درِ خانه‏اش و آغوش مهربانش، چه روز و چه شب، همواره به روى همگان باز بود. بسيار اتّفاق مى‏افتاد كه در نيمه‏هاى شب – كه تاريكى و خواب و سكوت بر سر شهر و ساكنان آن سايه مى‏افكند – پذيراى جوانان محروم و بى‏پناه مى‏گشت.

سرانجام آيت الله علي صفايي حايري در روز 22 تيرماه 78 در سانحه رانندگي در مسير زيارت علي بن موسي الرضا  به محبوب خود پيوست

***************

مفت خور

چنان كه مرسوم است برخى اشكال مى گيرند كه چرا طلبه ها كار يدى نمى كنند و حال آن كه على(عليه السلام) كار مى كرد; يادم نيست كه كسى همين مطالب را به صورت پرسش مطرح كرد يا خود ايشان فرمود:

على(عليه السلام) كه روى زمين كار مى كرد، به اين خاطر بود كه او را از كار كردن روى استعدادها محروم كرده بودند و گرنه هرگز آدم ها را رها نمى كرد.يكى از برادران طلبه كه گويا دل آزردگى زيادى از برخورد برخى بى انصاف ها داشت پرسيد: راستى به نظر شما مفت خور كيست؟فرمود: مفت خور كسى است كه مشغول انجام تكليف نباشد. اگر پزشكى بتواند پزشك تربيت كند، ولى تعليم را رها كرده و مطب باز كند كه خود را تأمين مالى كند، بر مسند وظيفه ننشسته است.

***************

ادامه داستان ها در ادامه نوشته بیشتر بخوانید »

عين الدوله سگ كيه!

26

وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُه‏ [الطلاق : 3 ]

هر كس به خدا  توكل كند خدا براي او كافيست

داستانك:

عین الدوله از وزرای قاجار بود . روزی از خانه بیرون آمد و دو فقیر را دید که پشت در خانه ی او نشسته اند و هرکدام ذکری بر لب دارند ؛

یکی می گوید : ” کار ، خوبه عین الدوله درست کنه ”

و دیگری می گوید : ” کار ، خوبه خدا درست کنه ” .

 عین الدوله وقتی این صحبت ها را شنید ، خوشش آمد و دستور داد که یک سکه ی اشرفی درون ظرفی بگذارند و روی آن غذا بکشند و به فقیر اولی که از او تعریف می کرد ، بدهند .

آن فقیر ، که به طمع پول نشسته بود ، ظرف غذا را گرفت و با ناراحتی آن را به فقیر دومی داد . فقیر دومی هم غذا را خورد ، پول را برداشت ، و رفت .

عین الدوله فردای آن روز ، باز فقیر اولی را بر در خانه ی خود دید . گفت : ” مگر دیروز پول را برنداشتی ؟ دیگر چه می خواهی ؟ ” فقیر گفت : ” ما که پولی ندیدیم ؛ اگر منظورت ظرف غذاست که آن را به فقیر دیگری دادم.”

عین الدوله لبخندی زد و گفت : ” بله ؛ حقیقت را همان فقیر می گفت ! کار خوبه خدا درست کنه ، عین الدوله سگ کیه ؟ ” 

 

جاهليت مدرن

19

وَ قَرْنَ في‏ بُيُوتِكُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولى‏ … [ احزاب 33]

اي خانمها ! در خانه‏هاى خود بمانيد، و همچون دوران جاهليّت نخستين (در ميان مردم) ظاهر نشويد…

«بّرج « از » بُرج «   به معناى خودنمايى است، همان گونه كه برج در ميان ساختمان هاى ديگر جلوه ى خاصّى دارد .

جاهليّتِ اولى نشان دهنده ى ظهور جاهليّت اخرى است كه ما امروز شاهد آنيم. در حديث نيز آمده است:

» ستكون الجاهليّة الاخرى « به زودى جاهليّت ديگرى فرا مى رسد تفسير نورالثقلين جلد 4 صفحه 962

اگر در جاهليّت آن روز قتل و آدم كشى وجود داشت، امروز در جنگ هاى بزرگ و جهانى كشتارهاى ميليونى انجام مى گيرد .

جاهليّت آن روز مدرسه نبود و جنايت انجام مى گرفت، امروز با وجود هزاران دانشگاه،مهم ترين حقوق انسان ها پايمال مى شود .

در جاهليّت آن روز فساد و زنا جرم بود، امّا امروز در مترقّى ترين كشورهاى جهان همجنس بازى قانونى است.

اگر در جاهليّت آن روز دختر را زنده به گور مى كردند، امروز با سقط جنين، هم دختر را نابود مى كنند، هم پسر را  ]تفسير نور ذيل آيه 33 سوره احزاب[

به راستي چرا در اين قرن به ظاهر مترقي؛ اينهمه جنايت ؛ از جمله سقط جنين انجام مي شود. توجيه والدينِ جنايت كاري كه سقط جنين مي كنند ؛ چيست؟ آيا مهمترين توجيه اينها ؛ فقر نيست؟

خداوند درآيه 33 سوره مباركه اسراء مي فرمايد: وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِيَّاكُمْ … فرزندانتان را از ترس فقر، نكشيد! ما آنها و شما را روزى مى دهيم …

داستانك:

بكر بن صالح گويد: به حضرت كاظم )عليه السلام( نوشتم: من پنج سال است كه از بچه دار شدن خوددارى كرده ام كه همسرم فرزند نمى خواهد و مى گويد بواسطه فقر؛ تربيت فرزند مشكل است؟

] امام جواب نوشت: بچه دار شو كه خداوند روزيش دهد ) اطْلُبِ الْوَلَدَ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَرْزُقُهُمْ(  [كافي جلد 6 صفحه 3]

 

**منبرک**