مهر 7, 1394
اخلاقی, اعتقادی, امام هادی(علیه السلام), داستانی, ماه ذی الحجه, مناسبت های قمری, مناسبتی, منبرک های برگزیده, منبرک های روایی
2,235
(به بهانه ميلاد امام هادي عليه السلام)

داستانك:
در عصر امام هادی (علیه السلام) شخصی بنام عبدالرحمن ساکن اصفهان و پیرو مذهب تشیع بود (با توجه به اینکه در آن زمان ، شیعه در اصفهان کم بود) از عبدالرحمن پرسیدند چرا تو امامت امام هادی (علیه السلام) را پذیرفتی نه غیر او را.
در پاسخ گفت :
من فقیر بودم ولی در جرات و سخن گفتن قوی؛ در سالی همراه جمعی از اصفهانی ها به عنوان اینکه به ما ظلم می شود برای شکایت به شهر سامره نزد متوکل (دهمین خلیفه عباسی) رفتیم ، کنار در قلعه متوکل منتظر اجازه ورود بودیم ، ناگهان شنیدم که متوکل دستور احضار امام هادی (علیه السلام) را داده تا او را به قتل برساند.
من به يكي از حاضران گفتم :این کیست که فرمان به احضار او و سپس اعدام او داده شده است ؟
در جواب گفت :این کسی است که رافضی ها (شیعه ها) او را امام خود می دانند، من تصمیم گرفتم در آنجا بمانم تا ببینم کار به کجا می کشد.
بعد از ساعتی دیدم امام هادی سوار بر اسب آمدند، مردم تا او را دیدند در طرف راست و چپ اسب او به راه افتادند، همین که چشمم به امام هادی خورد محبتش بر دلم جای گرفت ، دعا کردم که خداوند وجود نازنينشرا از شر متوکل حفظ کند، همچنان ناراحت و نگران بودم و دعا می کردم که امام در میان جمعیت به من رسید و فرمود:
خداوند دعایت را مستجاب می کند، و مال و فرزند و عمرت زیاد خواهد شد.
من از اینکه امام چنین از نهان خبر داد متحیر شدم بطوری که رنگم تغیير کرد .
حاضران گفتند چه شده ؟ چرا چنین حیرت زده ای ؟
گفتم :خیر است ولی اصل ، ماجرا را به کسی نگفتم . بعدا که به اصفهان برگشتم کم کم بر مال و فرزندم افزوده شد و غنی شدم ، و اکنون بیش از هفتاد سال دارم این بود علت تشیع من که این گونه به حقیقت رسیدم.
[ الثاقب فی المناقب: صفحه 549،؛ کشف الغمة: جلد 2، صفحه 389 ؛ بحار، جلد 50، صفحه 141، حديث 26 و …]
نكته اينجاست كه ، اگر كسي براي امامش دعا كند ، امام براي او دعا مي كنند
مهر 1, 1394
اخلاقی, داستانی, دفاع مقدس
2,583
داستانك:
برای یکی از شهدا مراسم گرفته بودند. دوستی گفت، با ابراهیم و چند نفر از رفقا جلوی مسجد ایستاده بودیم. پیرمردی جلو آمد. او را نمیشناختم، پدر شهید بود. همان که ابراهیم پسرش را از بالای ارتفاعات آورده بود.
سلام کردیم و جواب داد. لحظاتی بعد گفت آقا ابراهیم ممنونم، زحمت کشیدی، اما پسرم از دست شما ناراحت است!
لبخند از چهره همیشه خندان ابراهیم رفت. چشمانش گرد شده بود. بغض گلوی پیرمرد را گرفته بود. چشمانش خیس از اشک بود و بعد ادامه داد که : شب گذشته پسرم را در خواب دیدم. میگفت در مدتی که ما گمنام و بینشان بر خاک جبهه افتاده بودیم، هر شب مادر سادات، حضرت زهرا(سلام الله عليها) به ما سر میزد، اما از وقتی پیدا شدم، دیگر چنین خبری نیست. میگویند شهدای گمنام مهمانان ویژه حضرت صدیقه هستند.
دانههای درشت اشک از گوشه چشمان ابراهیم روان بود. ابراهیم گمشدهاش را پیدا کرده بود؛ گمنامی.
ابراهیم همیشه میگفت خوشگلترین شهادت را میخواهم. اگر جایی بمانی که کسی تو را نشناسد، خودت باشی و مولا هم بالای سرت بیاید و سرت را به دامن بگیرد، این خوشگلترین شهادت است.
سرانجام ابراهیم هادي در 22 بهمن سال 61 پس از پنج روز که در کانال کمیل واقع در فکه مقاومت کرد، در عملیات والفجر مقدماتی، بعد از فرستادن رزمندگان باقی مانده به عقب، تنهای تنها با خدا همراه شد. دیگر کسی او را ندید. او همیشه از خدا میخواست که گمنام بماند؛ چرا که گمنامی صفت یاران خداست. خدا هم دعایش را مستجاب کرد. ابراهیم سالهاست که گمنام و غریب در فکه مانده تا خورشیدی برای راهیان نور باشد. [برگرفته از كتاب سلام بر ابراهيم]
حجت الاسلام پناهیان در مورد كتاب سلام بر ابراهيم مي فرمودند :
به مردم و جوانهایی که این کتاب را نخواندهاند توصیه میکنم که حتماً این کتاب را مطالعه کنند و مطمئن باشند که نگاه و رفتارشان قبل از خواندن این کتاب، با بعد از مطالعۀ آن متفاوت خواهد شد. و حتی میتوانند تاریخ زندگی خود را دو قسمت کنند: یکی قبل از خواندن این کتاب و یکی بعد از خواندن این کتاب

شهریور 30, 1394
اخلاقی, امام باقر(علیه السلام), داستانی, ماه ذی الحجه, مناسبت های قمری, مناسبتی, منبرک های روایی
2,481
عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ:
لَمَّا دَعَا نُوحٌ ع رَبَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى قَوْمِهِ أَتَاهُ إِبْلِيسُ لَعَنَهُ اللَّهُ فَقَالَ يَا نُوحُ … اذْكُرْنِي فِي ثَلَاثَةِ مَوَاطِنَ فَإِنِّي أَقْرَبَ مَا أَكُونُ إِلَى الْعَبْدِ إِذَا كَانَ فِي إِحْدَاهُنَّ …اذْكُرْنِي إِذَا كُنْتَ مَعَ امْرَأَةٍ خَالِياً لَيْسَ مَعَكُمَا أَحَدٌ [ الخصال، جلد 1، صفحه: 132]
حضرت باقر- عليه السّلام- فرمود:
پس از اينكه نوح درباره امتش نفرين كرد شيطان آمد و گفت… مرا در سه جا ياد كن كه در اين سه مورد من از هر وقت به انسان نزديكترم:
3. موقعيكه با زن نامحرمى خلوت كرده اي
فرق نمي كند كه اين خلوت كردن به صورت حضوري باشد يا غيره
( به عنوان مثال كسي كه پشت رايانه نشسته و داخل اينترنت است . با يك كليد مي تواند بدترين صحنه ها را ببيند و يا كسي كه در منزل ماهواره دارد . با فشار دادن يك دكمه ي كنترل پست ترين مناظر قابل ديدن است )
و يا فرق نمي كند كه آن نامحرم آشنا باشد يا غريبه
( چه دختر خاله و پسر خاله باشند چه غريبه)
و يا فرق نمي كند كه در منزل تنها باشد ؛يا محل كار
( چه در اتاقي تنها در اداره و يا مطب و چه در مغازه )
داستانك:
در ميان بنى اسرائيل عابدى بود بنام” برصيصا” كه زمانى طولانى عبادت كرده بود، و به آن حد از مقام قرب رسيده بود كه بيماران روانى را نزد او مىآوردند و با دعاى او سلامت خود را باز مىيافتند، روزى زن جوانى را از يك خانواده با شخصيت به وسيله برادرانش نزد او آوردند، و بنا شد مدتى بماند تا شفا يابد.
شيطان در اينجا به وسوسه گرى مشغول شد، و آن قدر صحنه را در نظر او زينت داد تا آن مرد عابد به او تجاوز كرد!
چيزى نگذشت كه معلوم شد آن زن باردار شده (و از آنجا كه گناه هميشه سرچشمه گناهان عظيمتر است) زن را به قتل رسانيد، و در گوشهاى از بيابان دفن كرد!
برادرانش از اين ماجرا با خبر شدند كه مرد عابد دست به چنين جنايت هولناكى زده، اين خبر در تمام شهر پيچيد، و به گوش امير رسيد، او با گروهى از مردم حركت كرد تا از ماجرا با خبر شود، هنگامى كه جنايات عابد مسلم شد او را از عبادتگاهش فرو كشيدند، پس از اقرار به گناه دستور داد او را به دار بياويزند
هنگامى كه بر بالاى چوبه دار قرار گرفت شيطان در نظرش مجسم شد، گفت: من بودم كه تو را به اين روز افكندم! و اگر آنچه را مىگويم اطاعت كنى موجبات نجات تو را فراهم خواهم كرد!
عابد گفت چه كنم؟ گفت: تنها يك سجده براى من كن كافى است!
عابد گفت: در اين حالتى كه مىبينى توانايى ندارم، شيطان گفت: اشارهاى كفايت مىكند، عابد با گوشه چشم، يا با دست خود، اشارهاى كرد و سجده به شيطان آورد و در دم جان سپرد و كافر از دنيا رفت! [تفسير نمونه، جلد 23، صفحه: 545]

شهریور 29, 1394
اخلاقی, امام باقر(علیه السلام), داستانی, ماه ذی الحجه, مناسبت های قمری, مناسبتی, منبرک های روایی
2,267

عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ:
لَمَّا دَعَا نُوحٌ ع رَبَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى قَوْمِهِ أَتَاهُ إِبْلِيسُ لَعَنَهُ اللَّهُ فَقَالَ يَا نُوحُ … اذْكُرْنِي فِي ثَلَاثَةِ مَوَاطِنَ فَإِنِّي أَقْرَبَ مَا أَكُونُ إِلَى الْعَبْدِ إِذَا كَانَ فِي إِحْدَاهُنَّ اذْكُرْنِي … اذْكُرْنِي إِذَا حَكَمْتَ بَيْنَ اثْنَيْنِ … [ الخصال، جلد 1، صفحه: 132]
حضرت باقر- عليه السّلام- فرمود:
پس از اينكه نوح درباره امتش نفرين كرد شيطان آمد و گفت… مرا در سه جا ياد كن كه در اين سه مورد من از هر وقت به انسان نزديكترم:
2. در هنگام قضاوت بين 2 نفر [نيز با تو ام ]
قضاوت فقط كار قاضي هاي دادگاه نيست ، ما در روز بسيار در معرض قضاوت قرار گرفته ايم . به عنوان مثال:
دعوا بين دوستمان و يك انسان غريبه است ؛ هواي كدام را داريم؟
دعواي فرزندمان با يك كودك نا آشنا ؛ حق را به كدام طرف ميدهيم؟
شغل وكالت داريم و متوجه مي شويم موكلمان بر حق نيست ؛ چه مي كنيم؟
كسي با ما درد دل مي كند كه مثلا همسرم اين را گفته ؛ و ما متوجه مي شويم كه حق با همسرش است ؛ آيا باز هم به تاييد حرف او سر تكان نمي دهيم ؟
و …
داستانك:
دو بچه خط خود را پيش امام حسن عليه السلام بردند و از وى خواستند كه بگويد كداميك از خطها بهتر است.
على عليه السلام كه آنها را مىديد، فرمود:
«پسرم درباره حكم خود دقت كن، كه خداوند در روز قيامت، از همين حكم نيز از تو سؤال خواهد كرد» يا بنى، انظر كيف تحكم فان هذا حكم و الله سائلك عنه يوم القيامه [ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، جلد 5، صفحه: 201]
(در اينجا انسانهاى معمولى مسأله را با ديد سطحى نگاه مىكنند، زيرا اوّلًا مورد قضاوت خطّ است. ثانياً طرفين دعوا دو كودك هستند. امّا غافل از آنكه كم يا زياد، كودك يا بزرگ، هر چه هست قضاوت است و انسان بايد در قيامت پاسخگو باشد)

شهریور 28, 1394
اخلاقی, امام باقر(علیه السلام), داستانی, ماه ذی الحجه, مناسبت های قمری, مناسبتی, منبرک های روایی
2,333
عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ:
لَمَّا دَعَا نُوحٌ ع رَبَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى قَوْمِهِ أَتَاهُ إِبْلِيسُ لَعَنَهُ اللَّهُ فَقَالَ يَا نُوحُ … اذْكُرْنِي فِي ثَلَاثَةِ مَوَاطِنَ فَإِنِّي أَقْرَبَ مَا أَكُونُ إِلَى الْعَبْدِ إِذَا كَانَ فِي إِحْدَاهُنَّ اذْكُرْنِي إِذَا غَضِبْتَ … [ الخصال، جلد 1، صفحه: 132]
حضرت باقر- عليه السّلام- فرمود:
پس از اينكه نوح درباره امتش نفرين كرد شيطان آمد و گفت… مرا در سه جا ياد كن كه در اين سه مورد من از هر وقت به انسان نزديكترم:
1. در هنگام غضب [در كنار تو ام ] …
داستانك:
در خانواده ای که وضع مالی مناسبی نداشتند ، پدر آن خانواده یک «میز» می خرد که آن را خیلی دوست داشته است . روزی پسرش وارد اتاق می شود و کاری می کند که منجر به شکسته شدن میز می شود .
پدر بسیار ناراحت می شود و غضب می کند و ضربه ای به صورت کودک می زند که منجر به كر شدن کودک می شود .
چند روز بعد وقتی پدر به دیدن کودک خود در بیمارستان می رود کودک به او می گوید : پدر جان اگر من بزرگ شدم و کار کردم و پول میز را به تو دادم ، تو گوشهايم را به من بر می گردانی؟
پدر تا این را می شنود از بغض نمی تواند جلوی گریه خویش را بگیرد و از بیمارستان خارج می شود .
روز بعد هم خود کشی می کند .
در نتیجه یک غضب به خاطر یک مال دنیا منجر به نا شنوا شدن کودک و یتیم شدن و بی سر پرست شدن یک خانواده می شود.
سعی کنیم وقتی غضب می کنیم خود را کنترل کنیم برای کنترل غضب هم راهائی در احادیث ائمه علیهم السلام بیان شده است .

شهریور 26, 1394
اخلاقی, داستان های علما, داستانی, سیاسی, سیره بزرگان, گنجینه pdf منبرک ها, ماه شهریور, مناسبت های شمسی, مناسبتی, منبرک های برگزیده
5,501
(به بهانه ارتحال عالم عامل ؛ حضرت آيت الله خزعلي)
داستانك:
مرحوم آيت الله خزعلی، عضو مجلس خبرگان رهبری در شب های هشتم، نهم و دهم محرم در سال 88 در جمع دانشجویان در مسجد امام رضا عليه السلام دانشگاه فردوسي به سخنراني پرداختند
در يكي از اين شبها ؛ ايشان به نقل خاطره ای تامل برانگیز درباره سید محمد خاتمی، رئیس دولت اصلاحات، پرداختند.
ايشان فرمودند: در زمانی که سید محمد خاتمی به سمت وزارت ارشاد منصوب شد برای عرض تبریک به خدمت حضرت آیتالله خاتمی (پدر محمد خاتمی) رفتیم که با ناراحتی ایشان مواجه شدیم و ایشان گفت که “خطرناک است، پسر من غربزده است”
گفتنی است که آقای خاتمی در دولت اول آقای هاشمی رفسنجانی به عنوان وزیر فرهنگ مشغول به کار شد اما پس از آنکه توفیق چندانی در مواجهه با “تهاجم فرهنگی غرب” و اجرای تاکیدات رهبر معظم انقلاب نداشت، از وزارت ارشاد استعفا کرد.
*********************************************
چند جمله از هزاران
به عنوان نمونه از غربزدگي آقاي خاتمي مي توان به نظرات ايشان رجوع نمود
به عنوان مثال:
محمد خاتمی در اولین سالگرد دوم خرداد در دانشگاه تهران گفت : اگر دین هم در برابر آزادی قرار بگیرد این دین است که باید محدود شود نه آزادی ! [مشاهده فيلم]
در جايي ديگر مي گويد:شما برای این که بتوانید پیشرفت بکنید ، راهی جز راه غرب ندارین… و راه غرب یعنی پذیرش خرد غربی . [روزنامه آریا ۲۸ / ۶ / ۷۸ ]
محمد خاتمی در مصاحبه با لوموند در ۲۴/۹/۱۹۹۸ مي گويد: واقعاً به طور بسيار جدي مايلم يك ماه را در اين شهر “نيويورك” بگذرانم تا معماري آن را بررسي كرده، با امریکايي ها صحبت كنم… امریکا و امریکايي ها برايم فوق العاده جالبند
همچنين او در دیدار با زنان حزب مشارکت در بررسی جایگاه زن در قرآن : این سخن عبدالکریم سروش و مجتهد شبستری که وحی الهام بر پیامبر بوده و ماهیت قرآن بر ما آشکار نیست و نمیتوان به آن استناد کرد درست است… در حال حاضر مطالب قرآن با برخی دریافتهای بشری سازگار نیست! [۱۲/۶/۸۷، ص۲، یادداشت روز : کیهان]
او در سخنرانی در دانشگاه علامه مي گويد: گذشته را باید رها کرد و امروزی شد، راه امروزی شدن هم تمسک به “بنیاد زندگی غربی ” و “خرد غربی” است. [11/3/70]
محمد خاتمی اعتقاد داشت: مشکل این نیست که زنان چگونه لباس بپوشند مشکل این است که زنان بتوانند در عرصه های مختلف حضور داشته باشند. [همبستگی 16/8/ 79]
*********************************************
زیر سوال بردن ولایت حضرت علی علیه السلام توسط خاتمی
خاتمی در معرفی اول خود درسال 1380 که دو مرتبه از صدا و سیما پخش شد گفت:
” و باز به نظر من انتخاب کلمه مولا در داستان غدیر که هرکس من مولای او هستم علی مولای اوست یک انتخاب تصادفی نبود، قطعاً پیامبراکرم می توانست عناوین و کلمات دیگری رو به کار بگیرد. بگوید هرکس من قائد او هستم، هرکس من سلطان او هستم، هرکس من امیر او هستم، علی امیر و سلطان اوست. ولی پیامبرکلمه مولا را انتخاب کرد، به طوری که امروز همه آحاد مسلمانان درطول تاریخ، این نکته را قبول دارند که باید امیرالمؤمنین علی را دوست داشت؛ ما هم ازکلمه مولا محبّت و دوستی می فهمیم، گرچه شیعه معتقد است که معنای سرپرستی و ولایت امر جامعه اسلامی با این جریان به عهده علی ابن ابیطالب گذاشته شده است. اماهرچه باشد!!؟”
بعد از اين جملات بود كه علماي اهل سنت؛ راي به خاتمي را واجب دانستند…
نكته : برگه پي دي اف شده 2برگه است كه بايد بعد از چاپ به هم چسبانده شود


شهریور 25, 1394
اخلاقی, اعتقادی, امام باقر(علیه السلام), امام صادق(علیه السلام), داستان های علما, داستانی, سیره بزرگان, گنجینه pdf منبرک ها, منبرک های برگزیده, منبرک های روایی
48,176
جهت نياز به دريافت تصوير به صورت فلش كارت ؛ با كيفيت چاپ، روي تصوير كليك نماييد ؛ ( تصوير A3 در پايان مطلب موجود است)
داستانک 1:
در کتاب برگى از دفتر آفتاب آمده است: زمانی که نابغه قرن؛ سید محمد حسین طباطبایی ؛حافظ معروف قرآن در ۳ سالگی؛ از آیت الله بهجت سفارش دعا کرد، آقا فرمودند: «این دعایى را که مىخوانم شما و هر کس که خواهان تحفّظ است در هر صبح و شب سه مرتبه بخواند، سپس در حالى که روى سر محمّد حسین دست مىکشیدند این دعا را خواندند که : …
داستانک2:
آیت الله ری شهری در کتاب زمزم عرفان صفحه ۳۰۳ می فرمایند: یکی از دعاهایی که آیت الله بهجت بسیار سفارش می فرمود …
داستانك 3:
فرزند آيت الله بهجت مي فرمايد:
ايشان هر روز به فرزند من توصیه میکرد: «وقتی که میخواهی به مدرسه بروی چهار قل و آیتالکرسی بخوان و برو». خود ایشان هم [برايشان اين دعا را مي خواند…]
[ويژهنامه سايت آيت الله بهجت به مناسبت پنجمين سالگرد ارتحال ايشان با عنوان یاد لبخندهای شیرینش ؛ داستان سيزدهم]
داستانك 4:
آیت الله بهجت(ره) می فرمود: برای حفظ انسان صبح و شام سه بار گفته شود …
و ادامه دادند: این در روایت آمده و من سابقاً به برخی از افراد که در اصفهان هستند این سفارش را داشتم و او ملتزم به این ذکر شد و به من گفت: چهار هزار تومان من از بین رفت و من در آن روز این ذکر را نگفته بودم، البته چهار هزار تومان زمان قدیم.
روزنه هايي ازعالم غيب-آيت الله سيد محسن خرازي ؛ فصل در محضر آیت اللَّه العظمی آقای بهجت – مدّ ظلّه ؛ قسمت سوم؛ نصيحت 17
داستانك 5:
سردار احمدي مقدم ؛ فرمانده وقت نيروي انتظامي مي گويد:
[آيت الله بهجت در اين ديدار دعايي را به عنوان حرز فرمودند:] که اين دعا هنوز هم يادم هست. همان موقع هم آقازاده ايشان آن را نوشت و به من داد…و فرمودند: «اين را صبح و شب سه بار بخوانيد و شرط اجابتش هم اين است که گناه نکنيد؛ اگر گناه کنيد، اينها اثري ندارد و تلاش کنيد؛ انشاءالله که خداوند هم قبول ميکند.
اين دعا براي بنده حقيقتا خيلي راهگشا بود؛ يعني ما احساس ميکنيم که هر گامي که با نيت خالص برميداريم، آثاري که ظاهر ميشود به مراتب فراتر از آن چيزي است که ما از قبل تخمين زديم و تصور کرديم و اين هم از برکات وجود علما و معارف اسلامي و ديني است...
[ويژهنامه سايت آيت الله بهجت به مناسبت پنجمين سالگرد ارتحال ايشان با عنوان نقش ایمان؛ داستان آخر]
داستانك 6:
دکتر احمدی نژاد؛ رییس جمهور وقت ؛ در اولین دیدارش با آیت الله بهجت در خواست دعا می کند و آیت الله بهجت می فرمایند: این دعا را زیاد بخوانید که … [منبع]
و حال آن دعاي مهم كدام است؟!
عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: لَا تَدَعْ أَنْ تَدْعُوَ بِهَذَا الدُّعَاءِ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ إِذَا أَصْبَحْتَ وَ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ إِذَا أَمْسَیْتَ
اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی فِی دِرْعِکَ الْحَصِینَهِ الَّتِی تَجْعَلُ فِیهَا مَنْ تُرِیدُ
فَإِنَّ أَبِی ع کَانَ یَقُولُ هَذَا مِنَ الدُّعَاءِ الْمَخْزُونِ.
از امام صادق (علیه السلام) فرمود: این دعا را فراموش نکن که سه بار در آغاز صبح و سه بار در آغاز شب بخوانى زیرا پدرم مىفرمود: این از دعاهای گنجینه است( و نااهلان به آن دسترسی ندارند)
الکافی (ط – الإسلامیه)، ج۲، ص:534

شهریور 23, 1394
اخلاقی, امام جواد(علیه السلام), امام خامنه ای(مد ظله العالی), امام خمینی (ره), داستانی, روان شناسی, سیره بزرگان, گنجینه pdf منبرک ها, ماه ذی القعده, مناسبت های قمری, منبرک های روایی
4,235
(به بهانه شهادت امام جواد عليه السلام)
وَ قَالَ الجواد عليه السلام: الْمُؤْمِنُ يَحْتَاجُ إِلَى ثَلَاثِ خِصَالٍ …
3. قَبُولٍ مِمَّنْ يَنْصَحُه [ بحار الأنوار؛جلد 75؛صفحه 358]
امام جواد عليه السلام فرمود : مؤمن نيازمند به سه خصلت است: …
3. پذيرفتن نصيحت هر كس او را نصيحت نمايد
نكته:
چه ايراد دارد شخصي به ما نكته اي بگويد كه ما آنرا بلد نيستيم ؛ حال از ما كوچكتر و كم سوادتر باشد.
يك حيوان ، به يك پيامبر بزرگ الهي مي گويد : من چيزي مي فهمم كه تو نمي فهمي
آن حيوان هدهد است و آن پيامبر حضرت سليمان و جمله ي او اين است : أَحَطْتُ بِما لَمْ تُحِطْ بِهِ وَ جِئْتُكَ مِنْ سَبَإٍ بِنَبَإٍ يَقينٍ ( سوره نمل آيه 22 )
داستانك1 :
چند دانش آموز دختر دبستاني به حضرت امام خميني ؛ نامه مي نويسند ، در بخشي از اين نامه مي آورند :
امام عزیز، ما بچههای کلاس پنجم جهاد مدرسه فاطمیه هستیم. چون در کتاب دینی ما نامه امام محمدتقی – علیه السلام – را به فرمانده سیستان و نصیحتهایی را که امام، به ایشان کردهاند نوشته، ما هم تصمیم گرفتیم که برای شما نامهای نوشته و شما را نصیحت کنیم. ولی اماما، ما شما را نمیتوانیم نصیحت کنیم. زیرا شما بزرگوارید و از همه گناهان به دورید. شما آن امام بت شکنی هستید که مدت چهل سال است نمازهای شبتان ترک نشده …
و پاسخ امام تكان دهنده است
بسمه تعالی
فرزندان عزیزم! نامه محبت آمیز شما را قرائت کردم. کاش شما عزیزان مرا نصیحت میکردید که محتاج آنم… ۲۹ شهر صفر ۱۴۰۳ روح الله الموسوی الخمینی [صحيفه نور؛ جلد ۱۷ ؛ صفحه ۱۳۷]
داستانك2 :
دختر 17 ساله ای از تهران، بنام زینب – ن، نامه ای به مقام معظم رهبری می نویسد و در آن می آورد:
روز قدس، مردی – در میان خطبه های شما – بلند شد، مثل اینکه نامه ای داشت، ولی شما چقدر تلخ او را در انظار هزاران نفر شکستید .
مقام معظم رهبری در پاسخ نامه، چنین می نویسد:
دختر عزیزم! از تذکر شما خرسند و متشکرم و امیدوارم خداوند همه ما را ببخشد و از خطاهای کوچک و بزرگ ما – که کم هم نیستند – در گذرد . من در باب آنچه شما یادآوری کرده اید، هیچ دفاعی نمی کنم . گاهی گوینده از تلخی لحن خود به قدر شنونده آگاه نمی شود، در این موارد همه باید از خداوند متعال بخواهند که گوینده را متوجه و اصلاح کند و اگر ممکن شود به او تذکر دهند . توفیق شما را از خداوند متعال مسئلت می نمایم .
مهندس مقدم (از اعضای بیت – تهران) [كتاب مرد راه نوشته علي توسلي صفحه 9]
هر 3 مورد در يك نگاه

شهریور 22, 1394
اخلاقی, امام جواد(علیه السلام), داستانی, روان شناسی, قرآنی, گنجینه pdf منبرک ها, ماه ذی القعده, مناسبت های قمری, منبرک های روایی
2,372
(به بهانه شهادت امام جواد عليه السلام)
وَ قَالَ الجواد عليه السلام: الْمُؤْمِنُ يَحْتَاجُ إِلَى ثَلَاثِ خِصَالٍ …
2. وَاعِظٍ مِنْ نَفْسِهِ … [ بحار الأنوار؛جلد 75؛صفحه 358]
امام جواد عليه السلام فرمود : مؤمن نيازمند به سه خصلت است: …
2. واعظى از نفس خود …
اگر انسان واعظ دروني نداشته باشد ؛ نميشود از بيرون او را موعظه كرد
مثل آنكه انسان گياهي بي ريشه را آبياري كند
انسان بايد از نَفْسَش حساب بكشد
نكته
برخي از سوره هاي قرآن با يك سوگند شروع مي شود مانند : وَ الْعَصْر
برخي با 2 سوگند ؛ مانند : وَ الضُّحَى * وَ الَّيْلِ إِذَا سَجَى
برخي با 3 سوگند ؛ مانند : وَ الْعَادِيَاتِ ضَبْحًا * فَالْمُورِيَاتِ قَدْحًا * فَالمْغِيرَاتِ صُبْحًا
برخي با 4 سوگند ؛ مانند : وَ التِّينِ وَ الزَّيْتُونِ * وَ طُورِ سِينِينَ * وَ هَاذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ
برخي با 5 سوگند ؛ مانند : وَ الْفَجْرِ * وَ لَيَالٍ عَشْرٍ * وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ * وَ الَّيْلِ إِذَا يَسْرِ
اما سوره اي در قرآن است ، كه 11 سوگند دارد و آن سوره مباركه شمس است .
نكته اينجاست كه خداوند بعد از اين 11 سوگند مي فرمايد :
قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّئهَا
فقط كسي اهل رستگاريست كه اهل تزكيه ي نفس باشد
هر 3 مورد در يك نگاه

شهریور 21, 1394
اخلاقی, امام جواد(علیه السلام), داستانی, گنجینه pdf منبرک ها, ماه ذی القعده, مناسبت های قمری, مناسبتی, منبرک های برگزیده, منبرک های روایی
2,691
(به بهانه شهادت امام جواد عليه السلام)

وَ قَالَ ااجواد عليه السلام: الْمُؤْمِنُ يَحْتَاجُ إِلَى ثَلَاثِ خِصَالٍ
1.تَوْفِيقٍ مِنَ اللَّهِ … [بحار الأنوار؛جلد 75 ؛صفحه 358 ]
امام جواد عليه السلام فرمود : مؤمن نيازمند به سه خصلت است:
1.توفيق از جانب خدا…
توفيق يعني گره هاي زندگي ؛ بي آنكه متوجه شويم باز شود
داستانك 1:
شخصي ميگفتم : در ذهنم آمد ، آيا سوره اي هست كه در تمام آياتش كلمه “الله ” باشد
قرآن را باز كردم سوره ” مجادله ” آمد تك تك آياتش را ديدم ، همه ” الله ” داشت
گاهي نيز به خاطر مسائلي از جمله غرور ؛ توفيق از او گرفته مي شود
داستانك 2 :
طلبه اي مي گفت تازه طلبه شده بوديم رفتيم روستا ديديم قرائت قرآن است و ما وارد شديم.
استاد جلسه هم بود ما هم خواستيم ريشى جنبانده و اظهارنظر و عرض اندامى كنيم، گفتيم قرآن خواندن كه مستحب است و نماز واجب به جاى قرآن حمد و سوره را براى نماز تصحيح كنيد.
پيرمرد استاد گفت: آقا خوب شما بخوانيد تاديگران همراه شما بخوانند، مى گويدتا اين را گفت و من فكر كردم بسم الله و حمد يادم رفت كه بخوانم گفت: بگو «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ» دنبالهاش يادم نيامد و حالى خداوند در اين جلسه از ما گرفت كه مى خواستيم خود نمايى كنيم.
هر 3 مورد در يك نگاه

شهریور 20, 1394
اخلاقی, امام خمینی (ره), داستانی, سیره بزرگان, فایل صوتی, گنجینه pdf منبرک ها, منبرک های برگزیده
2,385
تصویر سقف منزل امام خمینی
داستانك:
حجه الاسلام فردوسي پور مي گويد :
در رابطه با اجاره نشینى حضرت امام در جماران به قضیه اى اشاره مى كنم . موضوعى كه بیانگر تقید شدید امام
به رعایت موازین و احكام شرعى به ویژه در مورد حقوق مردم و الگویى از یك مستاجر خوب و متشرع است .
با آنكه صاحبخانه امام از مقلدان و دلباختگان آن حضرت بود و سكونت امام را در خانه خود، بزرگترین افتخار زندگیش مى دانست ؛ لیكن حضرت امام مثل یك فرد عادى كه گویى هیچ گونه علقه اى بین مالك و مستاجر وجود ندارد، به احكام شرعى مربوط ملتزم بودند .
روزى براى تامین نور كافى و متناسب كه براى فیلمبردارى از برخى ملاقاتهاى رسمى یا برنامه هایى نظیر پیام نوروزى كه در اتاق كار حضرتشان انجام مى شد، مورد نیاز بود، سه نقطه از گچ سقف اتاق را هر یك به مساحت 5*5 سانتیمتر زیر تیر آهن تراشیده بودند، مى خواستند نور افكن ها را به آن نقاط جوش دهند
هنگام كه صبح ، طبق معمول خدمت امام مشرف شدیم ، قبل از هر چیز، با لحنى خشن و تند و قیافه اى ناراحت و مضطرب فرمودند :
این چیست، چرا این كار را كرده اند؟
به عرض رسید براى تامین نور فیلمبردارى است.بعد از لحظه اى تامل و سكوت تلخ ادامه دادند : چرا بدون اجازه صاحبخانه این تصرفات را مى كنند؟
با این برخورد تند، جرات ادامه كار سلب شد واصل قضیه منتفى و جاى آن تعمیر شد[تصوير بالا]
هنگامى كه از خدمتشان مرخص شدیم ، جناب آقاى صانعى با توجه به اینكه دهها سال با حضرت امام بودند، به من گفت : من در طول عمرم ، كمتر چنین ناراحتى و تكدر خاطرى را در امام دیده ام [سرگذشتهاي ويژه از زندگي امام خميني ؛ جلد 2 ؛ صفحه 22]
امام در وصيتي به فرزندشان مي نويسند :
پسرم! سعی كن كه با حق الناس از این جهان رخت نبندی كه كار، بسیار مشكل می شود. سر و كار انسان با خدای تعالی كه ارحم الراحمین است، بسیار سهل تر است تا سر و كار با انسان ها

شهریور 19, 1394
اخلاقی, داستان های علما, داستانی, سیره بزرگان, فایل صوتی, كليپ صوتي, گنجینه pdf منبرک ها, منبرک های برگزیده, منبرک های روایی
4,102

در روايتي منقول است:
در مقابل هر يك ششم از درهم نقره؛ هفتصد نماز مقبول شده ميگيرند و به صاحب حق ميدهند
[پندهاي جاودان صفحه 203 به نقل از كتاب الكلام يجر الكلام صفحه 224]
يك ششم درهم ، باپول امروزه كمتر از 2 هزار تومان است [سال 94]
داستانك:
مرحوم حاج شیخ عباس قمی ،صاحب مفاتیح الجنان ، كتابی از كسی به عنوان عاریه گرفته بود. بعد از فوتش یکی از فرزندانش كتاب را به برادرش می دهد تا به صاحبش بدهد .
شب در عالم خواب می بیند كه حاج شیخ با عصبانیت به او می گوید: كتاب عاریه مردم را چرا سالم به دستش ندادی و به جلد آن آسیب رساندی؟
روز بعد برادرش می پرسد با آن امانت چه كرده ای كه من دیشب چنین خوابی دیده ام
برادرش می گوید: هنگامی كه آن را می بردم تا به صاحبش بدهم از دستم افتاد و گوشه جلد آن كمی خم شد بعد می روند و كتاب را از صاحبش گرفته و صحافی می كنند و به او بر می گردانند.
روز بعد درب منزل زده می شود و طلبه ای سؤال می كند : آیا منزل حاج شیخ عباس اینجا است ؟ گفتند : آری. طلبه می گوید : شب گذشته من حاج شیخ را در خواب دیدم و ایشان فرمود كه به شما بگویم كه چون شما كتاب را صحافی كرده و به صاحبش دادید، عذاب قبر از من برداشته شد.
[داستانها و حکايتها،سیّد مهدی شمس الدين،صفحه 78]
كليپ صوتي اين مطلب [مدت 2 دقيقه و 2 ثانيه]

شهریور 4, 1394
اخلاقی, امام رضا(علیه السلام), داستان های علما, داستانی, سیره بزرگان, فایل صوتی, كليپ صوتي, گنجینه pdf منبرک ها, ماه ذی القعده, مناسبت های قمری, مناسبتی, منبرک های برگزیده, منبرک های روایی
5,726
داستانك:(فوق العاده)
حضرت آيت الله مرعشي نجفي مي فرمودند:
چند شب بعد از ارتحال آيت الله شيخ مرتضي حائري، او را در عالم خواب ديدم. حواسم بود که از دنيا رفته است. کنجکاو شدم که بدانم در آن
طرف مرز زندگي دنيايي چه خبر است؟ !
پرسيدم: آقاي حائري، اوضاع تان چطور است؟
آقاي حائري که راضي و خوشحال به نظر مي آمد، رفت توي فکر و پس از چند لحظه،انگار که از گذشته اي دور صحبت کند شروع کرد به تعريف کردن… همين که بدن مرا در درون قبر گذاشتند… بدن خودم را از بيرون و به طور کامل مي ديدم. خودم هم مات و مبهوت شده بودم، اين بود که رفتم و يک گوشه اي نشستم و زانوي غم و تنهايي در بغل گرفتم .
ناگهان متوجه شدم که از پايين پاهايم، صداهايي مي آيد. صداهايي رعب آور و وحشت افزا! صداهايي نامأنوس که موهايم را بر بدنم راست مي کرد.
به زير پاهايم نگاهي انداختم. از مردمي که مرا تشيع و تدفين کرده بودند خبري نبود. بياباني بود برهوت با افقي بي انتها و فضايي سرد و سنگين و دو نفر داشتند از دور دست، به من نزديک مي شدند.
تمام وجودشان از آتش بود. آتشي که زبانه مي کشيد و مانع از آن مي شد که بتوانم چشمانشان را تشخيص دهم. انگار داشتند با هم حرف مي زدند و مرا به يکديگر نشان مي دادند. ترس تمام وجودم را فرا گرفت و بدنم شروع کرد به لرزيدن. خواستم جيغ بزنم ولي صدايم در نمي آمد. تنها دهانم باز و بسته مي شد و داشت نفسم بند مي آمد. بدجوري احساس بي کسي غربت کردم . در دل گفتم :خدايا به فريادم برس! خدايا نجاتم بده، در اينجا جز تو کسي را ندارم ….
همين که اين افکار را از ذهنم گذرانيدم متوجه صدايي از پشت سرم شدم. صدايي دلنواز، آرامش بخش و روح افزا و زيباتر از هر موسيقي دلنشين! سرم را که بالا کردم و به پشت سرم نگريستم، نوري را ديدم که از آن بالا بالاهاي دور دست به سوي من ميآمد. هر چقدر آن نور به من نزديکتر ميشد آن دو نفر آتشين عقبتر و عقبتر ميرفتند تا اينکه بالاخره ناپديد گشتند. نفس راحتي کشيدم و نگاه ديگري به بالاي سرم انداختم. آقايي را ديدم از جنس نور. نوري چشم نواز آرامش بخش. ابهت و عظمت آقا مرا گرفته بود و نميتوانستم حرفي بزنم و تشکري کنم، اما خود آقا که گل لبخند بر لبان زيبايش شکوفا بود سر حرف را باز کرد و پرسيد: آقاي حائري! ترسيدي؟
من هم به حرف آمدم که: بله آقا ترسيدم، آن هم چه ترسي! هرگز در تمام عمرم تا به اين حد نترسيده بودم. اگر يک لحظه ديرتر تشريف آورده بوديد حتماً زهره ترک ميشدم و خدا ميداند چه بلايي بر سر من ميآوردند . بعد به خودم جرأت بيشتر دادم و پرسيدم: راستي، نفرموديد که شما چه کسي هستيد؟
و آقا که لبخند بر لب داشت و با نگاهي سرشار از عطوفت، مهرباني و قدرشناسي به من مينگريستند فرمودند: من علي بن موسي الرّضا هستم. آقاي حائري! شما 38 مرتبه به زيارت من آمديد من هم 38 مرتبه به بازديدتان خواهم آمد، اين اولين مرتبهاش بود؛ 37 بار ديگر هم خواهم آمد…
[كرامات امام رضا عليه السلام از زبان بزرگان ؛ صفحه 92]
كليپ صوتي اين مطلب [مدت 3 دقيقه و 38 ثانيه]


شهریور 3, 1394
اخلاقی, امام رضا(علیه السلام), داستانی, گنجینه pdf منبرک ها, ماه ذی القعده, مناسبت های قمری, مناسبتی, منبرک های برگزیده, منبرک های روایی
3,060
(به بهانه ميلاد باسعادت امام رضا عليه السلام)
داستانك:
یکی از ادیانی که نامش در قرآن آمده «صابئین» است که به حضرت یحیی گرایش دارند. ضمناً برای ستارگان تأثیری قائلند و نماز و مراسم ویژه ای دارند
این فرقه رهبری بسیار دانشمند ولی مغرور داشتند به نام عمران، که بارها با امام رضا عليه السلام گفتگو میکرد ولی زیر بار نمی رفت. در یکی از جلسات امام رضا عليه السلام استدلالی کرد که او تسلیم شد و گفت:
يَا سَيِّدِي لَا تَقْطَعْ عَلَيَّ مَسْأَلَتِي فَقَدْ رَقَّ قَلْبِ
حالا روح من نرم شده حاضرم مکتب تو را بپذیرم ولی ناگهان صدای اذان بلند شد.
امام رضا عليه السلام جلسه را ترک کرد. مردم گفتند: فرصت حساسی است، چنین فرصتی پیش نمیآید.
امام رضا عليه السلام فرمود: اول نماز!
او که این تعهد را از امام دید علاقهاش بیشتر شد.امام بعد از نماز گفت و گویش را تکمیل کرد و او ایمان آورد.
[اصل روايت عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج1، ص: 172 به نقل از یکصد و چهارده نکته دربارهی نماز (محسن قرائتی)، ص 21.]

شهریور 1, 1394
اخلاقی, امام خمینی (ره), امام علی(علیه السلام), حضرت محمد(صلی الله علیه و آله), داستانی, سیره بزرگان, گنجینه pdf منبرک ها, منبرک های برگزیده, منبرک های روایی
9,224

الرّبا ثلاثة و سبعون بابا أيسرها مثل أن ينكح الرّجل أمّه و إنّ أربى الرّبا عرض الرّجل المسلم.
ربا هفتاد و سه قسم است و آسانتر از همه مانند آن است كه كسى با مادر خود زنا كند و بدتر از همه ي رباها؛ تجاوز به آبروي مسلمان است. [نهج الفصاحة ؛ صفحه: 506]
قطعا يكي از مهمترين مصاديقِ تجاوز به آبروي مسلمان؛ غيبت كردن و غيبت شنيدن است
درباره گفتن غيبت؛ مطالبي عرض شد ، حال درباره شنيدن غيبت روايتي ذكر مي كنيم
حضرت علي عليه السلام مي فرمايند: ألسّامع للغيبة كالمغتاب [غرر الحكم و درر الكلم، ص: 63]
شنونده غيبت هم ، مثل غيبت كننده است
و در مقابل پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله درباره شخصي كه آبروي ديگران را حفظ كند مي فرمايند:
هر كس در مجلسى بشنود كه از برادرش غيبت مىشود و آن را از او دفع كند، خداوند هزار باب بدى را در دنيا و آخرت از او دفع كند.[ميزان الحكمة، ج8-فارسى، ص: 606]
داستانك:
حضرت آیت الله فاضل لنکرانی ميفرمايند:
همسر محترمه امام نقل کرده اند که من 62 سال با امام بزرگوار زندگی کردم و در این 62 سال یک غیبت از این مرد نشنیدم.
خیلی این مطلب معجزه گونه است. حتی تا این درجه که ایشان گفته بودند که ما یک کارگری داشتیم که خیلی کاری نبود لذا آن را تبدیل به یک کارگر بهتری کردیم.
بعد از چند روز من خدمت امام گفتم که این خیلی کارگر خوبی است.
امام فرمودند: «که اگر با این جمله می خواهی به من بفهمانی که قبلی خوب نبود این یک غیبت است و من حاضر نیستم بشنوم [پا به پای آفتاب، ج4، ص 72]
