داستانی

در این بخش منبرک های داستانی را می توانید ببینید.

جنایت صبرا و شتیلا

(به بهانه 25 شهریور، حمله رژیم صهیونیستی به صبرا و شتیلا)

12

امروز 25 شهریور یکی از سیاه ترین روز های تاریخ، خصوصا در قرن اخیر است. بزرگترین نسل کشی تاریخ در این قرن، در مثل این روز اتفاق افتاد.

25 شهریور ماه رژیم غاصب صهیونیستی به اردوگاه صبرا و شتیلا حمله کرد و در عرض کمتر از دو روز بیش از 3000 مسلمان را کشت.

 

دیوید هرست (DAVID HIRST)، نویسنده کتاب “تفنگ و شاخه زیتون؛ ریشه‌های ناآرامی‌ها در خاورمیانه” که به ‌عنوان خبرنگار در زمان نسل‌کشی صبرا و شتیلا در بیروت حضور داشت، مشاهداتش را این‌گونه در کتاب خود آورده است:

اولین واحد شامل 150 شبه‌نظامی فالانژیست از در اردوگاه شتیلا وارد شدند که گروهی از آنها علاوه بر سلاح، چاقو نیز به ‌همراه داشتند. قتل‌عام به ‌مدت 38 ساعت شروع شد و حتی در شب نیز با روشن کردن محوطه اردوگاه توسط اسرائیلی‌ها ادامه داشت: آنها به ‌زور وارد خانه‌های مردم شده و فلسطینی‌ها در خواب را به رگبار مسلسل بستند. فالانژها بعضاً قبل از کشتن آنان را شکنجه می‌دادند چشم‌های‌شان را درمی‌آوردند، زنده زنده پوستشان را می‌کندند، شکم‌ها را می‌دریدند، به زنان و دختران گاه بیش از 6 بار تجاوز می‌کردند و بعد سینه‌های‌شان را می‌بریدند و در آخر به ‌ضرب گلوله آنها را از پا درمی‌آوردند. بچه‌ها را از وسط دوشقه می‌کردند و مغزشان را به دیوار می‌کوبیدند. در حمله به بیمارستان عکا تمام بیماران را بر روی تخت خود کشتند. دست بعضی را به ماشین می‌بستند و در خیابان‌ها می‌کشیدند، دستهای فراوانی برای بیرون آوردن دستبند و انگشتر قطع شد. اجساد مردم تا چند روز بر زمین مانده بود و گربه‌ها از گوشت آنها می‌خوردند. گربه ها آن‌قدر وحشی شده بودند که به مردم زنده نیز حمله می‌کردند زیرا به خوردن گوشت انسان عادت کرده بودند.

این ها بخشی از جنایتی بود که در مثل امروز توسط رژیم غاصب صهیونیستی اتفاق افتاد.

نعمت ولایت

 

nemat

اهل سنت چهار امام دارند که یکی از آن ها ابوحنیفه است. ابو حنیفه شاگرد امام صادق علیه‌السلام بوده است.

خود ایشان می گوید: لولا سنتان لهلک نعمان.

اگر دو سال شاگردی امام صادق علیه‌السلام نبود، ابوحنیفه تباه می شد.

 

داستانک:

روزی ابو حنیفه به محضر امام صادق علیه‌السلام آمد.

امام فرمود: شنيده‏ام که اين آيه را

ثم لتسئلن يومئذ عن النعيم.

در روز قيامت به طور حتم از نعمتها سؤال مي‏شويد. [سوره تکاثر، آیه 8]

چنين تفسير مي‏کني که: خداوند مردم را از غذاهاي لذيذ و آبهاي خنک مؤاخذه و بازخواست مي‏کند.

ابوحنيفه گفت: درست است من اين آيه را اين طور تفسير کرده‏ام.

امام فرمود: اگر مردي تو را به خانه‏اش دعوت کند و با غذاي لذيذ و آب خنکي از تو پذيرايي کند و بعد براي اين پذيرايي به تو منت بگذارد، درباره‏ي چنين کسي چگونه قضاوت مي‏کني؟

ابوحنيفه گفت: مي‏گويم آدم بخيلي است.

امام فرمود: آيا خداوند بخيل است تا اينکه در روز قيامت در مورد غذاهايي که به ما داده ما را بازخواست کند؟

ابوحنيفه گفت: پس مقصود از نعمت‌هايي که قرآن مي‏گويد انسان مؤاخذه مي‏شود چيست؟

امام فرمود: مقصود آن نعمت ولایت ما اهل‏ بيت است. روز قیامت از ولایت ما قرار است سوال شود. [مستدرک الوسائل ج 16 ص 247]

 

نصیحت سوم: بعضی از کارها، عامل اتهام!

(به مناسبت نزدیک شدن به ایام شهادت امام باقر علیه السلام)

قال الصادق علیه السلام:  یَا سُفْیَانُ أَدَّبَنِی أَبِی بِثَلَاثٍ … قَالَ لِی– یَا بُنَیَّ …

3- وَ مَنْ یَدْخُلْ مَدَاخِلَ السَّوْءِ یُتَّهَمْ

امام صادق علیه السلام فرمایند : ای سفیان پدرم مرا به سه چیز ادب کرد…پدرم فرمود : ای پسرکم ….

3- و هر کس داخل در جای بدی شود ، متهم خواهد شد.

[بحار الأنوار، جلد ۷۵، صفحه ۲۶۱ ]

این فراز از روایت این جمله را می رساند که ” خود را در معرض تهمت قرار ندهیم “

به عنوان مثال:

مردی گردنبند زرد رنگ به گردن می اندازد ؛ همه فکر می کنند طلاست(در حالی که طلانیست )

شخصی به خانمی در خیابان چشمک میزند ؛ مردم فکر بد می کنند ( حال آنکه آن خانم،همسرش بوده)

با نامحرم در جای خلوتی قرار می گیرد ، مردم او را متهم میکنند

خاطره :

در دبیرستانی نماز می خواندم ؛ خواستم در بین نماز ـ  برای آموزش وضو ؛ با یک لیوان آب ـ وضو بگیرم.

شروع کردم به وضو گرفتن ، “صورت و دست راست و داست چپ و سر و پای راست” ؛ اما پای چپ را نکشیدم و وضو را تمام کردم .

بعد از نماز دوم، یکی از دانش آموزان آمد و سوال کرد : چرا مسح پای چپ را نکشیدید.

گفتم : اینکار لازم نبود ؛ پای چپ مثل پای راست مسح کشیده میشود اما اگر می کشیدم ممکن بود بعضی با خود بگویند وضوی امام جماعت باطل شده، دارد وسط نماز وضو می گیرد.

هر 3 مورد با هم

PDF

نصیحت دوم: زبان، عامل پشیمانی!

(به مناسبت نزدیک شدن به ایام شهادت امام باقر علیه السلام)

 

قال الصادق علیه السلام:  یَا سُفْیَانُ أَدَّبَنِی أَبِی بِثَلَاثٍ … قَالَ لِی– یَا بُنَیَّ …

2- وَ مَنْ لَا یُقَیِّدْ أَلْفَاظَهُ یَنْدَمْ

امام صادق علیه السلام فرمایند : ای سفیان پدرم مرا به سه چیز ادب کرد…پدرم فرمود : ای پسرکم

2- هر کس زبانش را رها کند ، پشیمان میشود.

[بحار الأنوار   جلد ۷۵   صفحه ۲۶۱ ]

چه بسیار اوقاتی که ما بعد از صحبت کردن پشیمان شده ایم؛ آنجا بود که با خود گفتیم :چه خوب بود این حرف را نمی زد.

داستانک:

شخصی خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و عرضه داشت: مرا نصیحت کنید،

 حضرت فرمود: اِحْفَظِ لِسَانَک  زبانت را نگه‏دار،

دوباره گفت: که نصیحتم کنید، فرمود: زبانت را نگه دار،

باز گفت: مرا نصیحت کنید،

فرمود: واى بر تو، مگر چیزى جز زبان، انسان را به رو در آتش خواهد افکند. [تحف العقول صفحه :۹۴ ]

هر 3 مورد با هم

PDF 

نصیحت اول: دوست بد نگیریم!

(به مناسبت نزدیک شدن به ایام شهادت امام باقر علیه السلام)

 

قال الصادق عليه السلام: أَدَّبَنِي أَبِي بِثَلَاثٍ … قَالَ لِي- يَا بُنَيَّ:

1- مَنْ يَصْحَبْ صَاحِبَ السَّوْءِ لَا يَسْلَمْ

امام صادق عليه السلام می فرمايند: پدرم (امام باقر علیه السلام) مرا به سه چيز ادب كرد… پدرم فرمود : اي پسركم

1- هر كس با شخص بدي همنشين شود ؛ سالم نمي ماند.

[بحار الأنوار، جلد 75، صفحه 261]

شیوه ی تربیتی امام باقر علیه السلام چگونه بود که توانستند فرزندی مانند امام صادق علیه السلام را تربیت کنند؟

 

اولین دغدغه امام باقر علیه السلام این است که مواظب دوستت باش. دوست، انسان را خیلی تغییر می دهد. دوست اگر خوب باشد انسان به سمت خوبی ها تغییر می کند و اگر بد باشد انسان به سمت بدی ها گرایش پیدا می کند.

به عنوان مثال

تا چند ماه پیش یک جمله زشت روی زبان ما نمی آمد اما از وقتی با فلانی رفت و آمد کردیم راحت جملاتی را می گوییم.

یعنی اگر کسی بعد از دو سه ماه ما را ببیند می فهمد که تغییری در ما ایجاد شده است. این به خاطر دوست است.

 

داستانک:

امام رضا  علیه‌السّلام خطاب به شخصی فرمودند: چرا با عبدالرحمن‌بن یعقوب معاشرت میکنی؟

 عرض کرد: او دائی من است.

حضرت فرمود: او درباره‌ی خدا سخنان نادرستی میگوید! پس با او معاشرت کن و ما را واگذار و یا با ما همنشین باش و او را ترک کن.

عرض کرد: او هر چه میخواهد بگوید به من چه زیانی دارد. وقتی از عقیده‌ی او تبعیت نکنم؟!

حضرت فرمود: آیا داستان آن شخص را که خود از یاران حضرت موسی علیه‌السّلام بود و پدرش از یاران فرعون نشنیده‌ای؟ هنگامیکه لشکر فرعون در کنار دریا به موسی و یارانش رسید، آن پسر از موسی جدا شد که پدرش را نصیحت کند، در حالیکه پدر به راه خود به دنبال فرعون غرق شد، آن دو نیز با هم غرق شدند!

خبر به موسی علیه‌السّلام رسید. فرمود: او در رحمت خداست، ولی چون عذاب نازل شد از آنکه نزدیک گناهکار است دفاعی نشود.  [الکافی (ط – الإسلامیه)، ج‏۲، ص: ۳۷۴]

درست است، او اجر خودش را برد اما در هنگام عذاب هر کس کنار گنهکار باشد، او هم عذاب می شود.

تا توانى میگریز از یار بد

یار بد، بدتر بود از مار بد

مار بد، تنها تو را بر جان زند

یار بد بر جان و بر ایمان زند

هر 3 مورد با هم

PDF

برتر از حج

(به مناسبت ماه ذی الحجه و موسم حج)

بر تر از حج 

از پیامبر مکرم اسلام (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده است:

لَرَدُّ دانَقٍ من حَرامٍ يَعْدِلُ عندَ اللّه ِ سُبحانَهُ سَبعينَ ألفَ حجّةٍ مَبْرورَةٍ.

هر آينه، ردّ كردن يك دانگ (یک ششم درهم) حرام، نزد خدا برابر است با هفتاد هزار حجّ پذيرفته.

[مستدرك‏ الوسائل ج : 12 ص : 105]

امسال ما محروم شدیم از رفتن به حج، اما اگر این عمل را انجام بدهیم ثوابی برایمان نوشته می‌شود معادل ثواب هفتاد هزار حج قبول شده.

ما در روز می‌توانیم ده ها بار این کار را انجام بدهیم. گاهی وقت‌ها انسان یک حج می‌رود معلوم هم نیست آخر قبول شده‌است یا نه. هر کس یک دانگ، یعنی یک ششم درهم پول حرام (با پول الان مثلا دو هزار تومان) را رد کند در پیشگاه خداوند معادل هفتاد هزار حج قبول شده است.

اگر لقمه حرام وارد بدن شد، کار را یکسره می‌کند، کار را تمام می‌کند.

 

داستانک:

شخصی به نام شریک بن عبدالله نخعی بود که از علمای بزرگ زمان خود بود.

مهدی بن منصور عباسی به او گفت: من می‌خواهم قاضی القضاتی حکومت اسلامی را به شما بدهم.

شریک بن عبدالله گفت: من قبول نمی‌کنم؛ چون شما حاکم ظالمی هستی، قاضی القضاتی شما هم ظلم است.

گفت: خوب حداقل معلمی بچه‌های من را قبول کن.

گفت: بچه های تو هم یکی هستند مثل تو؛ درست نمی‌شوند.

گفت: این دو تا را که قبول نکردی حداقل یک روز ناهار به منزل ما بیا. در قصر یک روز مهمان ما باش.

گفت: باشد؛ این یکی را قبول می کنم.

مهدی بن منصور هم حرام ترین غذاها را آماده کرد و برای شریک بن عبدالله آورد.

غذا که تمام شد، شریک بن عبدالله رو کرد به مهدی بن منصور و گفت: شما به من یک پیشنهادی هم داده بودی.

گفت: بله قاضی القضاتی.

شریک گفت: خوب قبولش کردم!

اما این را که با دست راستم گرفتم؛ دست چپم خالی است. یک پیشنهاد دیگر هم دادی.

گفت: تربیت فرزندانم. گفت: آن را هم قبول کردم!

این ماجرا گذشت و بعد از مدتی، خزانه دار، حقوق شریک بن عبدالله را کمی دیر داد. شریک بن عبدالله خیلی اعتراض کرد.

خزانه دار گفت: تو مگر به ما گندم فروخته ای که اینقدر از ما طلبکاری؟

شریک گفت: از گندم مهمتر فروختم؛ من دینم را به شما فروختم.

PDF

لینک مطلب در تلگرام

چرا رنگت پریده!!

چرا رنگت پریده!!در آموزه‌های دینی، چند هزار روایت در رابطه با مسائل پزشکی داریم.

یکی از مشکلاتی که متأسفانه در بسیاری از افراد دیده می‌شود، زردی چهره و رنگ صورت است. این مشکل جسمی، دلایل متعددی دارد:

از جمله آنها، خواب بین‌الطلوعین است. کسی که بین‌الطلوعین خواب باشد، رنگ چهره‌اش زرد می‌شود.

یک دلیل دیگر آن نیز در روایتی شریف از کتاب کافی به این شکل نقل شده‌است که:

 داستانک:

شخصی نقل می‌کند که محضر امام موسی کاظم علیه‌السلام مشرف شدم.

امام که مرا دیدند، پرسیدند: چرا رنگ و رویت زرد شده‌است؟ (مَا لِي أَرَاكَ مُصْفَرّاً)

عرض کردم: آقا بدنم همیشه داغ است؛ (به همین دلیل رنگم زرد شده است).

امام فرمودند: گوشت بخور (كُلِ اللَّحْمَ).

رفتم گوشت خوردم و بعد از یک هفته آمدم خدمت امام. امام که مجددا چهره زرد من را دیدند فرمودند: مگر به تو امر نکردم که گوشت بخور؟

عرض کردم: آقا من یک هفته است که به جز گوشت چیزی نخورده‌ام!

امام پرسیدند: گوشت را چطور می‌خوری؟

گفتم: آن را طبخ می‌کنم (یعنی آن را در آب می‌پزم).

امام فرمودند: نه خیر! آن را کبابی بخور (قَالَ لَا؛ كُلْهُ كَبَاباً).

من به دستور امام عمل کردم. ایشان پس از یک هفته، شخصی را به دنبال من فرستادند.

تا امام مرا دیدند که خون به چهره‌ام برگشته است فرمودند: اکنون خوب است.

«قَالَ لِي أَبُو الْحَسَنِ يَعْنِي الْأَوَّلَ ع: مَا لِي أَرَاكَ مُصْفَرّاً. فَقُلْتُ لَهُ وَعَكٌ أَصَابَنِي. فَقَالَ لِي كُلِ اللَّحْمَ. فَأَكَلْتُهُ ثُمَّ رَآنِي بَعْدَ جُمْعَةٍ وَ أَنَا عَلَى حَالِي مُصْفَرّاً. فَقَالَ لِي أَ لَمْ آمُرْكَ بِأَكْلِ اللَّحْمِ قُلْتُ مَا أَكَلْتُ غَيْرَهُ مُنْذُ أَمَرْتَنِي فَقَالَ وَ كَيْفَ تَأْكُلُهُ قُلْتُ طَبِيخاً فَقَالَ لَا كُلْهُ كَبَاباً فَأَكَلْتُهُ ثُمَّ أَرْسَلَ إِلَيَّ فَدَعَانِي بَعْدَ جُمْعَةٍ وَ إِذَا الدَّمُ قَدْ عَادَ فِي وَجْهِي فَقَالَ لِي الْآنَ نَعَمْ.»

[کافی، جلد 6، ص 316]

 لینک مطلب در تلگرام

با کی حرف می زدی!؟

(به بهانه اول ذی الحجه، سالروز ازدواج مقدس حضرت علی و حضرت زهرا علیهماالسلام)

مظان اتهام

حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند:

مَنْ وَضَعَ نَفْسَهُ مَوَاضِعَ التُّهَمَةِ فَلاَ يَلُومَنَّ مَنْ أَسَاءَ بِهِ الظَّنَّ.

[حکمت 159 نهج البلاغه]

كسى كه خود را در مواضع تهمت قرار دهد نبايد كسى را كه به او سوء ظن پيدا کرده ملامت كند.

 یعنی ما نباید خودمان را در مظان اتهام قرار بدهیم.

یکی از مسایلی که خانواده ها را مورد هجمه قرار می دهد و بین زن و شوهرها اختلاف درست می کند رعایت نکردن این مسأله است؛ هر یک از آقا یا خانم برخوردی می‌کنند، که در نتیجه به هم سوءظن پیدا می کنند.

 به عنوان مثال:

 گوشی آقا ساعت 11 یا 12 شب زنگ می زند. آقا می‌رود در گوشه ای آرام شروع می‌کند به صحبت کردن. بعد که تمام می شود خانم می‌پرسد: کی بود؟ می گوید: هیچکس.

مرد نیت بدی ندارد، با خود می‌گوید: «الان اگر به خانم بگویم باز می خواهد بگوید این که بود، آن که بود؛ هیچ نگویم بهتر است.»

 و یا اینکه

به او زنگ می زنند و او سریع شماره را پاک می‌کند. خانم هم سوءظن پیدا می‌کند .

 یا مثلا روی گوشی رمز می‌گذارند. بین آقا و خانم این حرف‌ها نیست. رمز گوشی ما را همسرمان باید بداند، رمز گوشی خانم را هم آقا باید بداند. ما چیز مخفی که از هم نداریم.

 یا اینکه بعضی شماره ها را با اسم دیگری ذخیره می‌کنند.

 و یا

 ماهواره برای خانه‌اش می‌خرد. به خانمش می‌گوید که ما فقط برای شبکه های استانی خریده‌ایم. وقتی خانم در خانه نیست، هی با خود می‌گوید نکند جاهای دیگری دارد می‌رود.

 ما نیت بدی نداریم، اما خودمان را داریم در مظان اتهام قرار می‌دهیم. ما که کار بدی انجام نمی‌دهیم. پس چرا اینقدر مخفی کاری در خانه انجام می‌دهیم؟ اینها زندگی‌ها را از بین می‌برد. زندگی‌ها را سرد می‌کند.

داستانك:

پيامبر اكرم در حال اعتكاف بود . زني آمد و مدتي با ايشان صحبت كرد و بعد برخاست و رفت .

در اين هنگام دو نفر از اصحاب از كنار پيامبر عبور كردند و به آن حضرت سلام نمودند .

فوراً پیامبر خدا فرمود:اين زن صفيه ،همسرم بود

آن دو عرض كردند اي رسول خدا ما به شما شك نداشتيم

 پیامبر فرمود: شیطان (مانند خون) در مجاری خون بنی آدم جاری می شود ترسیدم شری را در دل شما بیفکند.

فَقَالَ:إِنَّ الشَّیْطَانَ یَجْرِی مِنِ ابْنِ آدَمَ مَجْرَى الدَّمِ، وَإِنِّی خَشِیتُ أَنْ یُقْذَفَ فِی قُلُوبِکُمَا شَیْئًا أَوْ قَالَ:شَرًّا

[محجه البيضاء؛ جلد 5 ؛ صفحه 67]

لینک مطلب در تلگرام

تحسین منکر

(به بهانه شهادت امام جواد علیه السلام)

13712822_1255262107858754_76414552_nاز امام جواد علیه السلام منقول است که می‌فرمایند:

«مَنِ استَحسَنَ قَبيحا كانَ شَريكا فيهِ»؛

[بحار الأنوار ، ج 75 ، ص 82]

هر کس یک کار قبیح و بدی را تحسین کند مثل این است که آن گناه را انجام داده است.

لازم نیست ما حتما خودمان گناه را انجام بدهیم همین که گنهکار را تحسین هم بکنیم کافی است!

در سوره مبارکه شمس خداوند می‌فرماید:

«فَکَذَّبُوهُ فَعَقَرُوها؛  (آیه 14)

قوم ثمود تکذیب کردند و شتر را پی‌کردند.»

مگر همه آنها شتر را پی کردند ؟؟؟

حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند: یکی از آنها شتر را پی کرد. اما چون بقیه راضی بودند آنها هم در گناه شریک‌اند.

گاهی ما یک تحسین کوچکی می‌کنیم:

 به عنوان مثال:

طرف می آید می گوید: جنس های بنجل را امروز به قیمت روز به مردم قالب کردم.   ما هم می‌گوییم: ماشاء الله! خوب ما هم در آن شریکیم.

یا اینکه فردی می‌گوید: ما در دوران عقد بچه‌دار شدیم، دیدیم زشت است سقطش کردیم.    ما هم می‌گوییم: کار خوبی کردی! خوب ما هم قاتلیم؛ فرقی نمی‌کند.

 و یا

در تلویزیون می‌شنویم که می‌گویند: «مردم یمن امروز این‌طور شدند»؛ و می‌گوییم: حقشان است! ما هم در تمام گناه این سعودی‌ها شریک هستیم.

یا اینکه «برای مردم غزه این اتفاق افتاد»؛  می‌گوییم: حقشان است! ما هم در گناه آنها شریکیم.

از آن طرف اگر بگوییم: خدا لعنت کند اسراییلی‌ها را، خدا لعنت کند آمریکایی‌ها را، خدا لعنت کند این سعودی‌ها را، ما هم در ثواب مبارزه با آنها شریک می‌شویم.

گاهی فقط یک لبخند به طرف مقابل می زنیم؛ اگر ما این لبخند ها را نمی‌زدیم، امروز این قدر گناه در جامعه عادی نمی‌شد.

طرف محجبه بوده، حالا حجابش را کنار گذاشته است، می‌گوییم: چقدر لباس به تو می‌آد.

اگر تا آخر عمر این فرد گناه بکند ما در آن شریکیم. چون ما از کار او تعریف کردیم.

 چرا ما در زیارت عاشورا چند بار این‌ها را می‌گوییم: « وَشٰايَعَتْ وَبٰايَعَتْ وَتٰابَعَتْ عَلىٰ قَتْلِهِ»، « و اَلْجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ »؟

یعنی کسانی که نگاه کردند، کسانی که راضی بودند، کسانی که لجام زدند بر اسب، کسانی که سم اسب شما را آماده کردند، همه آنها را خدا لعنت بکند.

 داستانک:

یک کسی را می‌خواستند اعدام کنند، که از دزدهای بنام بود. گفتند: درخواستی نداری؟

گفت: چرا؛ دوست دارم مادرم بیاید با مادرم صحبتی بکنم.

گفتند: خوب اشکالی ندارد، مادر بیاید.

مادر آمد. گفت: پسرم چه می خواهی؟

گفت: مادر دوست دارم زبانت را دربیاوری بگذاری در دهان من؛ من همین آرزو را دارم.

مادر هم گفت: باشه. زبان را درآورد. این فرزند شروع کرد گاز گرفتن زبان مادر.

آمدند او را گرفتند و گفتند: ای دیوانه چکار می کنی؟

گفت: این مادر باعث شد امروز من کنار چوبه‌دار بیایم.

بچه که بودم یک عدد تخم مرغ دزدیدم آوردم خانه. مامانم گفت: بارک الله.

اگر آن بارک الله را مادر نمی‌گفت و یک سیلی در دهانم می زد امروز من اینجا کشیده نمی‌شدم.

آن تخم مرغی که آن روز دزدیدم، امروز شتر مرغ دزد شدم.

 

لینک مطلب در تلگرام
 

3 چیز شکایت می کند

( به بهانه 31 مرداد ؛ روز جهانی مسجد )

masjed2-2

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:  ثَلَاثَةٌ يَشْكُونَ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَسْجِدٌ خَرَابٌ لَا يُصَلِّي فِيهِ أَهْلُهُ وَ عَالِمٌ بَيْنَ جُهَّالٍ وَ مُصْحَفٌ مُعَلَّقٌ قَدْ وَقَعَ عَلَيْهِ غُبَارٌ لَا يُقْرَأُ فِيه

امام صادق علیه السلام فرمودند:

 سه چيز پيش خداى عز و جل شكايت كنند.

  1. مسجد ويرانى كه اهلش در آن نماز نميخوانند
  2. دانشمندى كه ميان نادانان گرفتار است
  3. قرآنى كه بگوشه آويخته‏اند و غبار بر آن نشسته و در آن قرائت نميشود [ الخصال، ج‏1، ص: 142]

از امام صادق علیه السلام منقول است که:

 مساجد از کسانی که همسایه مسجد هستند و در مسجد حاضر نمی‌شوند، به خدای تعالی شکایت کردند؛ خداوند عزوجل به آنها وحی فرمود: به عزّت و جلالم قسم هیچ نمازی را از آنها قبول نمی‌کنم و عدالت ایشان را در میان مردم ظاهر نمی‌سازم و رحمتم به آنها نمی‌رسد و در بهشت در جوار من نخواهند بود. [أمالي طوسي جلد 2 : صفحه 307]

داستانک :

یک نفر نابینا به حضور پیامبر ( صلّى اللّه علیه و آله ) رسید و عرض کرد من نابینا هستم ، صداى اذان جماعت را مى شنوم،  ولى کسى نیست که دستم را بگیرد و مرا به جماعت برساند، پیامبر ( صلّى اللّه علیه و آله ) فرمود:

 از منزل خود تا مسجد، طنابى ببند و هنگام نماز جماعت ، آن طناب را بگیر و با راهنمایى آن خود را به مسجد برسان و در نماز جماعت شرکت کن  [ تهذیب الاحکام ،ج ۲،ص ۲۶۶(چاپ جدید)]

ده . ده . ده

( به بهانه 31 مرداد ؛ روز جهانی مسجد )

yV1402580882

مَنْ مَشَى إِلَى مَسْجِدٍ مِنْ مَسَاجِدِ اللَّهِ فَلَهُ بِكُلِّ خُطْوَةٍ خَطَاهَا حَتَّى يَرْجِعَ إِلَى مَنْزِلِهِ عَشْرُ حَسَنَاتٍ وَ يُمْحَى عَنْهُ عَشْرُ سَيِّئَاتٍ وَ رُفِعَ لَهُ عَشْرُ دَرَجَات       

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند:

كسى كه بطرف مسجدى از مساجد خداوند گام بردارد، در برابر هر گامى كه برمى‏دارد تا زمانى كه به منزلش بازگردد، ده كار نيك به دست مى‏آورد، ده گناه از او پاك مى‏شود و ده درجه بالا مى‏رود  [ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص: 291]

داستانک:

شهيد شيرعلي راشكي.، معمولاً برای انجام فریضه‌ی نماز جماعت، فاصله‌ی خانه تا مسجد را که حدود 3 کیلومتر بود، پیاده طی می‌کرد.

پدر و مادرش به وی گفتند: «چرا این همه راه را پیاده می‌روی؟»

شهید گفت: «این پیاده راه رفتن من، به نفع شما می‌باشد. زیرا هنگامی که به مسجد می‌روم هزار صلوات در راه ذکر می‌گویم که ثوابش به پدرم می‌رسد و موقع برگشت هم هزار صلوات می‌گویم که ثواب آن از مادرم می‌باشد.»

[کتاب نماز و نیاز، ص 60.و کتاب ترمه نور، ص 174]

چه کسی، قول شهید به مادرش را وفا کرد؟

upload_1440504347_0

داستانک:

محمد، پیش از هر عملیات، برای نیروهای گردان یا رسول الله(ص)، گوسفندی قربانی می‌کرد. عملیات هم که تمام می‌شد، از خود جبهه، یک‌راست به پابوسی آقا امام رضا(ع) می‌رفت، زیارتی می‌کرد و بر‌می‌گشت آمل. عاشق و دلداه‌ی آقا علی‌بن موسی‌الرضا(ع) بود. مدتی در جوار آقا می‌ماند و دوباره عازم جبهه می‌شد.

 زمستان سال 62 برای محمد تیموری، اتفاقی افتاد که دیگر نتوانست، به پابوسی آقا امام رضا(ع) برود و این بار، دست خالی به خانه بازگشت. هنوز چند روزی از مرخصی‌اش نگذشته بود که حاج «حسین بصیر» خبری از او گرفت. … حاج‌بصیر به محمد گفت: «دارم راهی جبهه می‌شوم. ان‌شاءالله عملیاتی در پیش است.»

محمد که دلش تمام وقت توی جبهه بود، دست حاج‌بصیر را بوسید و گفت: «تنهایی شرط رفاقت نیست، باهم می‌رویم.»

… مادر را بوسید و گفت: «مادر! اجازه بده، این بار را با حاج‌حسین بروم جبهه. ان‌شاءالله وقتی برگشتم، می‌برمت به پابوسی امام رضا(ع). این حاج بصیر هم ضامن.»

حاجی لبخندی زد و مادر هم قبول کرد.

محمد دست مادر را بوسید و گفت: «سرم برود، قولی که می‌دهم نمی‌رود مادر.»

مادر راضی شد و محمد با حاج‌حسین عازم جبهه شد. گذشت و مدتی بعد، عملیات «بدر» آغاز شد، اما پس از پایان عملیات، محمد نتوانست به مرخصی برود و به قولی که به مادرش داده بود، عمل کند.

محمد در بیست‌وسوم اسفند 62 در عملیات بدر شهید شد و پیکرش در معراج الشهدای اهواز، بدون هماهنگی یک‌راست به مشهد رفت. ازطرفی هم، خبر شهادت محمد تأیید شده بود، اما پیکرش نبود. هیچ‌کس نمی‌دانست چه اتفاقی افتاده و محمد، مفقود اعلام شد.

شهدا را در حرم امام رضا(ع) طواف می‌دادند و محمد هم توی تابوت، مهمان آقا امام رضا(ع) بود. همان‌جا حاج‌آقا «ابراهیمی»، روحانی آملی و از بستگان محمد، نام «محمد تیموری» را روی تابوت دیده بود، اما فکرش را نمی‌کرد که این محمد، همان هم‌شهری و فامیل خودش باشد. حتی ذره‌ای هم شک نکرده بود. بعد از طواف و تشییع جنازه، تابوت محمد به معراج شهدای مشهد رفته بود.

چند روز پس از این اتفاق، حاج‌آقا ابراهیمی به آمل بازگشت و متوجه شد که محمد تیموری در عملیات بدر شهید و جسدش مفقود شده است. سریع به منزل شهید تیموری رفت و قصه‌ی طواف تابوتی به نام محمد تیموری را تعریف کرد.
مادر محمد با خانواده‌اش همراه با حاج‌آقا ابراهیمی یک‌راست به مشهد رفتند. همان‌طور که محمد به مادرش قول داده بود، مادر نیز به پابوس آقا علی‌بن موسی‌الرضا(ع) رفت. سپس برای شناسایی پسرش به معراج شهدا رفت. مادر وقتی پیکر محمد را دید، گفت: «این محمد من است، خودش است. آمده مشهد تا به عهدی که با مادرش بسته، وفا کند.»

بعد هم با پیکر محمد به آمل برگشتند.

شهید «محمد تیموری» فرمانده گردان «یا رسول‌الله(ص)» لشکر ویژه خط‌شکن «25 کربلا»، روز 12 فروردین 63، در مراسم باشکوهی در آمل تشییع و به خاک سپرده شد.

[کتاب کبوتران حرم صفحه 54]

 

خوشا به حال اين گروه!!!

(به بهانه ميلاد كريمه اهل بيت، حضرت معصومه سلام الله عليها و روز دختر )

20قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله ‏ مِنْ يُمْنِ الْمَرْأَةِ أَنْ يَكُونَ بِكْرُهَا جَارِيَةً يَعْنِي أَوَّلَ وَلَدِهَا.

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: ازخوش قدمى زن آن است كه، اولين فرزندى را كه مى‏زايد، دختر باشد.  [بحارالانوار جلد 101 صفحه98]

 

عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا عليه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله

إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى عَلَى الْإِنَاثِ أَرَقُّ مِنْهُ عَلَى الذُّكُورِ وَ مَا مِنْ‏ رَجُلٍ‏ يُدْخِلُ‏ فَرْحَةً عَلَى‏ امْرَأَةٍ بَيْنَهُ وَ بَيْنَهَا حُرْمَةٌ إِلَّا فَرَّحَهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ.

از امام رضا عليه السلام نقل شده است كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

رأفت و رحمت خدا بر دختر بيش از پسر است و مردى نيست كه زنى از محارم خويش را شاد سازد مگر اينكه خداوند در قيامت وى را شادمان خواهد كرد.   [وسائل الشيعة، ج‏21، ص: 367]

 

پيامبر مكرم اسلام صلى الله عليه و آله فرمود:

 هر كه از بازار چيزى براى خانه بخرد و براى عيالش ببرد، چنانست كه براى مستمندان صدقه برده است، و اول به دختران و زنان بدهد، كه هر كس دخترش را خوشحال كند چنانست كه برده‏اى از خاندان اسماعيل آزاد كرده… [وسائل الشيعة، ج‏21، ص: 514]

داستانك:

امام صادق عليه السّلام فرمود:

 مردى بر پيغمبر صلّى اللَّه عليه و اله و سلّم وارد شد و به شخصى كه نزد آن حضرت نشسته بود خبر داد كه خداوند فرزندى به تو عطا فرمود، ناگهان رنگ مرد تغيير كرد و دگرگونى در رخسارش ظاهر گشت،

رسول خدا صلى الله عليه و آله  فرمود: تو را چه شد؟ عرض كرد: خير است،

فرمود: بگو چه شده؟ گفت: از خانه كه بيرون آمدم زوجه‏ام درد زايمان داشت اكنون خبر آورده‏اند كه دختر زائيده (يعنى از اين جهت كه دختر است ناراحت شده ‏ام)

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: سنگيني اش بر زمين است، و زير سايه آسمان خدا زندگى خواهد كرد، و روزيش را خداوند خواهد رسانيد، و او گلي خوشبوست كه آن را ميبوئى.    الْأَرْضُ تُقِلُّهَا وَ السَّمَاءُ تُظِلُّهَا وَ اللَّهُ يَرْزُقُهَا وَ هِيَ‏ رَيْحَانَةٌ تَشَمُّهَا   [بحارالانوار جلد 101 صفحه91]

 

معادل ثواب هزار شهید!

1527137055وَ مَنْ مَشَى فِي إِصْلَاحٍ بَيْنَ امْرَأَةٍ وَ زَوْجِهَا أَعْطَاهُ اللَّهُ تَعَالَى أَجْرَ أَلْفِ شَهِيدٍ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ حَقّا

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود:

شخصی که در راه اصلاح بین زن و شوهری می کوشد و به آن اقدام می ورزد خدای متعال به او ثواب هزار شهیدی که در راه خدا به شهادت رسیده اند کرامت می فرماید.    [ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص: 289]

داستانک:

نقل می‌کنند. بانویی نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله) آمد و از شوهرش شکایت کرد.

 حضرت فرمود: شوهرت را نمی‌شناسم، راستی همان کسی است که در چشمش سفیدی هست؟ گفت: نه، چشم‌های شوهرم سالم است و سفیدی ندارد.

فرمود: آیا دور سیاهی چشم را سفیدی فرا نگرفته؟

گفت: آری چشم همه مردم چنین است.

پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: منظور من هم همین است.

وقتی حضرت با این کار اورا خوشحال کرد، مطالبی فرمود تا پیش خانواده برگردد و با شوهر خویش سازگار باشد.

[داستانهای روایی صفحه 495]

 

کاری که شیطان برایش کف می زند !

24

یک سوال :

کدام عمل است که اگر از انسان سر بزند، شیطان آنقدر خوشحال می شود، که شروع به کف زدن می کند؟

از پيامبر گرامي اسلام صلي‌الله عليه و آله و سلم نقل شده است:

اِذا اخَتَصَمَتْ هِيَ وَ زَوجُها في‌البَيتِ فَلَهُ في كُلِّ زاويَةٍ مِن زوايَا البَيتِ شَيطانٌ يُصفِّقُ و يَقولُ: فَرَّحَ اللهُ مَن فَرَّحَني!

زماني که زن با همسرش در منزل مرافعه و مشاجره مي‌کند (دقيقاً) در همان زمان در هر يک از زواياي منزل يک شيطان مشغول کف زدن و شادماني است و مي‌گويد: خدايش خوشحال کند کسي که مرا اين چنين شاد و خوشحال کرده است

[لئالي‌الأخبار، ج ۲، ص ۲۱۷]

زن و شوهر باید در زندگی طوری باشند که به فرموده قرآن ” نور چشم همدیگر” باشند

داستانک:

همسر شهيد مهدي باكري تعريف مي كرد:

 خانه مان کوچک بود؛ گاهي صدايمان مي رفت طبقه ي پايين. يک روز همسايه پاييني به م گفت : به خدا اين قده دلم مي خواد يه روز که آقا مهدي مي ياد خونه لاي در خونه تون باز باشه ، من ببينم شما دو تا زن و شوهر به هم ديگه چي مي گيد، اين قدر مي خنديد؟

[يادگاران،كتاب مهدي باكري]

اما متاسفانه  بعضی از زن و شوهرها به خاطر غر زدن به هم، زندگی خود را به جهنم تبدیل می کنند

لطیفه:

مردی در هنگام تشییع جنازه همسرش می خندید

به او گفتند : مرد حسابی ! کسی که در تشییع جنازه زنش نمی خندد

گفت: خنده من به خاطر مرگ همسرم نیست؛  اولین بار است که شانه به شانه زنم راه می روم و غر نمی شنوم

**منبرک**