دی 21, 1392
اخلاقی, امام باقر(علیه السلام), امام صادق(علیه السلام), داستانی, سیره بزرگان, قرآنی, منبرک های روایی
1,148
امام صادق و يا امام باقر عليهما السّلام در روايتي كه سعدي نيز آن را به شعر درآورده و در سازمان ملل نيز نصب است ؛ (بني آدم اعضاي يك پيكرند) مي فرماييند :
الْمُؤْمِنُ أَخُو الْمُؤْمِنِ كَالْجَسَدِ الْوَاحِدِ إِنِ اشْتَكَى شَيْئاً مِنْهُ وَجَدَ أَلَمَ ذَلِكَ فِي سَائِرِ جَسَدِهِ …
مؤمن برادر مؤمن است، مانند يك پيكر؛ كه هر گاه عضوى از آن دردمند شود، اعضاء ديگر هم احساس درد كنند… [الكافي ؛ جلد 2 ؛ صفحه 166]
بايد ما دلسوز ديگران باشيم
مثلا :
چادر خانمي از موتور آويزان است . بوقي بزنيم و اطلاع دهيم ( نه آنكه سريع موبايلمان را در بياوريم و از صحنه ي افتادن، فيلم بگيريم)
ماشينمان جا دارد ،چرا پيرزن و يا پير مردي را سوار نكنيم
اگر پوست موزي ديدم . آن را با پا به كناري بزنيم
اگر سنگ در مقابل راه بود آن را كنار بگذاريم
از كنار بيمارستان عبور مي كنيم ، براي سلامتي همه ي بيماران سوره ي حمدي بخوانيم
از مقابل قبرستان عبور مي كنيم ؛ فاتحه بخوانيم
اگر كاري از دستمان بر نمي آيد ؛ لااقل غصه بخوريم
مانند غصه ،براي مردم مستضعف و يا مردم مظلوم عراق ، فلسطين ، افغانستان و …
پيامبر آنقدر براي كفار دلسوزي مي كرد كه خداوند مي فرمايد: لَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ ؛ نزديك است جان خود را براي آنان تباه كني !
داستانك 1:
حجت الاسلام قرائتي مي فرمودند:
آيت الله العظمى گلپايگانى سر درس بود. من نشسته بودم.
مىگفت: گاهى كه متوجه مىشوم ،طلبهها كم درس مىخوانند، از غصه تب مىكنم.
گفتم: اگر بچههاى من مردود بشوند، داد مىزنم ولى تب نمىكنم.
آيت الله گلپايگانى براى پسر مردم تب مىكند، ولى من براى بچههاى خودم تب نمىكنم. از اين پيدا است كه او چه سوزى دارد
داستانك 2:
شخصي تعريف مي كرد : در تاكسي نشسته بودم . ناگهان موتوري با سرعتي عجيب ، از كنارمان گذشت
با خود گفتم : الان مغزش متلاشي مي شود و عبرتي خواهد شد براي ديگران
ديدم سريع راننده تاكسي پولي را در آورد و داخل قلك صدقه گذاشت .
متوجه شدم، براي سلامتي آن موتور سوار اين كار را كرد و فهميدم ،چقدر دلسوز ديگران است
اردیبهشت 11, 1392
اخلاقی, اعتقادی, امام خمینی (ره), حضرت محمد(صلی الله علیه و آله), داستان های علما, داستانی, سیره بزرگان, ماه جمادی الثانی, مناسبت های قمری, مناسبتی, منبرک های روایی
1,179
(به بهانه ميلاد حضرت زهرا، روز مادر و زن و روز تولد حضرت امام خميني رحمه الله عليه)

قال رسول الله صلي الله عليه و آله:
«جلوس المرء عند عياله أحبّ إلى اللّه من اعتكاف في مسجدي هذا»
نشستن در كنار خانواده براي من محبوبتر است از اعتكاف در اين مسجد (مسجد النبي)
منبع: تحرير المواعظ العدديه، صفحه 44
داستانك :
خانم فاطمه طباطبايي، عروس حضرت امام مي گويند:
احترام امام به خانم بسيار زياد بود و تا آخرين ساعات عمرشان اين احترام در اعمال و رفتارشان مشهود بود و به همه حتي پسرشان نيز حفظ اين روحيه را توصيه مي کردند.
تا وقتي که خانم سرسفره نمي آمدند، خودشان دست به غذا نمي زدند.
گاهي که ما زودتر دست به غذا مي برديم نميگفتند: چرا صبر نمي کنيد؟ مي گفتند: خانم نيامدند؟
چند بار ايشان را صدا مي زدند. گاهي خانم مي آمدند و ميگفتند: آقا، آخر من مهمان دارم، شمابخوريد، من بايد غذا را بکشم بعدا مي آيم.
اين رفتار امام در همه اثر مي گذاشت.
منبع: كتاب زندگي به سبك روح الله، جلد 1، صفحه 20.
بهمن 15, 1391
امام باقر(علیه السلام), امام خمینی (ره), داستان های علما, دستهبندی نشده, ماه بهمن, مناسبت های شمسی, مناسبتی, منبرک های روایی
2,612
)به بهانه دهه فجر)

بشارة المصطفى: بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ دِينَارٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى بْنِ ضُرَيْسٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ نَصْرِ بْنِ مُزَاحِمٍ وَ ابْنِ أَبِي حَمَّادٍ عَنْ أَبِي دَاوُدَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ شَرِيكٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ:
أَقْبَلَ أَبُو بَكْرٍ وَ عُمَرُ وَ الزُّبَيْرُ وَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ عَوْفٍ جَلَسُوا بِفِنَاءِ رَسُولِ اللَّهِ ص فَخَرَجَ إِلَيْهِمُ النَّبِيُّ ص فَجَلَسَ إِلَيْهِمْ فَانْقَطَعَ شِسْعُهُ فَرَمَى بِنَعْلِهِ إِلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع ثُمَّ قَالَ إِنَّ عَنْ يَمِينِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَوْ عَنْ يَمِينِ الْعَرْشِ قَوْماً مِنَّا عَلَى مَنَابِرَ مِنْ نُورٍ وُجُوهُهُمْ مِنْ نُورٍ وَ ثِيَابُهُمْ مِنْ نُورٍ تَغْشَى وُجُوهُهُمْ أَبْصَارَ النَّاظِرِينَ دُونَهُمْ قَالَ أَبُو بَكْرٍ مَنْ هُمْ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَسَكَتَ فَقَالَ الزُّبَيْرُ مَنْ هُمْ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَسَكَتَ فَقَالَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ مَنْ هُمْ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَسَكَتَ فَقَالَ عَلِيٌّ ع مَنْ هُمْ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ هُمْ قَوْمٌ تَحَابُّوا بِرَوْحِ اللَّهِ عَلَى غَيْرِ أَنْسَابٍ وَ لَا أَمْوَالٍ أُولَئِكَ شِيعَتُكَ وَ أَنْتَ إِمَامُهُمْ يَا عَلِيُ
عبد اللَّه بن شريك از حضرت باقر عليه السّلام فرمود
ابو بكر و عمر و زبير و عبد الرحمن بن عوف در صحن خانه حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم نشسته بودند حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم هم (از حجره خويش) بيرون آمد و در جمع آنها نشست، ناگاه بند كفش آن جناب كنده شد حضرت كفش خود را به على بن ابى طالب عليه السّلام داد تا اصلاح كند و فرمود:
همانا از جانب راست خداوند عزّ و جل يا از جانب راست عرش، مردمى از ما بر كرسىهائى از نور هستند كه صورتهاشان از نور و لباسهايشان از نور، نور آنها چشمهاى بينندگان از غير آنها را پر كند،
ابو بكر گفت آنها چه كسانى هستند يا رسول اللَّه؟ حضرت سكوت فرمود
زبير پرسيد يا رسول اللَّه آنها كيانند؟ سكوت فرمود
عبد الرّحمن پرسيد باز چيزى نفرمود،
تا حضرت على عليه السّلام سؤال كرد، فرمود آنها كسانى هستند كه به واسطه روح الله با هم دوستى كنند و دوستيشان بر پايه نژاد و مال نيست، يا على آنها شيعيان تو هستند و تو امام آنهايي
منبع : بحارالانوار جلد 68 (در برخي از چاپها جلد65) صفحه 139
عالم بزرگ مرحوم آيت الله شيخ عباسعلى اديب اصفهانى در توضيح اين حديث مى گويد: (كلمه روح الله, اينجا ـ در اين روايت شريف ـ اسم است. روح الله نامى كه مردم مطيع او هستند و بدون هيچگونه چشمداشتى او را يارى مى كنند. از ابتدإ تا حالا ما ميان علمإ ((روح الله)) نداشتيم و اگر هم داشتيم با اين خصوصيات نبوده است. مسلما مراد حضرت امام است. اين روايت شإن مردم را هم مشخص مى كند. شإن شهدا و ميدان دارها را, كسانى كه واقعا در اين زمان جهت يارى خدا زحمت مى كشند و خدمت مى كنند, قرينه اى ديگر هست كه مى رساند مراد ((روح الله)) در اين روايت اسم شخص است)
منبع:مقاله (قم, كانون قيام) از حجه الاسلام والمسلمين محمد حسن رحيميان
دی 21, 1391
اخلاقی, داستانی, سیره بزرگان, ماه صفر
1,561
(به بهانه 5 صفر سالروز شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها )
رقیه از تمام فرصت عمر خود استفاده کرد که در آن سنین کم انقلاب کرد
(سخنی در رابطه با استفاده از اوقات)
داستان: شیخ عباس قومی در روز جمعه با دعوت شخصی به همراه بسیاری از طلاب به باغی رفتند بعد از احوال پوسی کتاب خود را باز می کنند ومشغول مطالعه می شوند , شخصی به ایشان عرض می کند بهتر نیست امروز را به خود استراحت دهید ؟
ایشان می فرمایند : جواب خدا و امام عصر را چه دهم که مال آنان را می خورم و استراحت می کنم
آبان 27, 1391
اعتقادی, داستان های علما, سیره بزرگان, گنجینه pdf منبرک ها, ماه محرم, مناسبت های قمری, مناسبتی
4,201
(به بهانه آغاز محرم)

مرحوم حجة الاسلام دکتر امینی فرزند علامه اميني چنین می نویسد:
پس از گذشت چهار سال از فوت مرحوم پدر بزرگوارم علامه امینی نجفی یعنی سال 1394 هجری قمری ، شب جمعه ای قبل از اذان فجر ایشان را در خواب دیدم. او را شاداب و خرسند یافتم.
جلو رفته و پس از سلام و دست بوسی عرض کردم:
پدر جان! در آنجا چه علمی باعث سعادت و نجات شما گردید؟
گفتند: چه می گویی؟
مجددا” عرض کردم:
آقا جان! در آنجا که اقامت دارید، کدام عمل موجب نجات شما شد؟
کتاب الغدیر … یا سایر تألیفات …. یا تأسیس و بنیاد کتابخانه امیرالمؤمنین علیه السلام؟
پاسخ دادند: نمی دانم چه می گویی. قدری واضح تر و روشن تر بگو!
گفتم: آقا جان! شما اکنون از میان ما رخت بر بسته اید و به جهان دیگر منتقل شده اید. در آنجا که هستید کدامین عمل باعث نجات شما گردید از میان صدها خدمت و کارهای بزرگ علمی و دینی و مذهبی؟
مرحوم علامه امینی درنگ و تأملی نمودند. سپس فرمودند:
فقط زیارت ابی عبدالله الحسین علیه السلام.
عرض کردم: شما می دانید اکنون روابط بین ایران و عراق تیره و تار است و راه کربلا بسته ، چه کنم؟
فرمود: در مجالس و محافلی که جهت عزاداری امام حسین علیه السلام برپا می شود شرکت کن. ثواب زیارت امام حسین علیه السلام را به تو می دهند.
سپس فرمودند: پسر جان! در گذشته بارها تو را یادآور شدم و اکنون به تو توصیه می کنم که زیارت عاشورا را هیچ وقت و به هیچ عنوان ترک و فراموش نکن.
مرتبا” زیارت عاشورا را بخوان و بر خودت وظیفه بدان. این زیارت دارای آثار و برکات و فوائد بسیاری است که موجب نجات و سعادتمندی در دنیا و آخرت تو می باشد …

آبان 15, 1391
امام خمینی (ره), داستان های علما, سیره بزرگان, قرآنی
1,322
مقام معظم رهبري در ديدار جوانان خراسان شمالي در 23 مهر امسال (1391) 20 سوال اساسي درباره سبك زندگي را مطرح فرمودند كه يكي از آن سوالات اين بود:
” – چرا مصرف گرایی، برای برخی افتخار شده است؟ “
خداوند در قرآن مي فرمايد:
أَنَّ الْمُسْرِفينَ هُمْ أَصْحابُ النَّارِ ( غافر : 43)
قطعا اسرافكاران ،اهل آتشند
داستانک 1:
يك بار خدمت امام بودم. از من خواستند پاكت داروي شان را بدهم كه داخل آن دارويي بود كه بايد به پاي شان مي ماليدند. شايد كسي باور نكند، اما امام بعد از مصرف دارو، يك دستمال كاغذي را به چهار قسمت تقسيم كردند و با يكي از آن قسمت ها چربي روي پاي شان را پاك كرده و بقيه راتوي پاكت گذاشتند تا براي دفعات بعد استفاده كنند. به امام گفتم: اگر برنامه زندگي اين گونه است، پس همه ما جهنمي هستيم. چون ما اين طور رعايت ها را درباره دستمال كاغذي نمي كنيم. امام فرمودند: شما اين طور نباشيد، اما رعايت كنيد.
راوي: خانم فريده مصطفوي (دختر امام)
منبع: نشريه امتداد – صفحه 40
داستانک 2:
هرگاه امام می خواستند غذا بخورند دستمالی بلند شبیه پیش بند بود را جلوی گردن و سینه خود قرار می دادند تا احیاناً غذایی روی لباس ایشان نریزد و لباسشان لک نگیرد.
راوي : خانم زهرا اشراقی (نوه امام):
(برداشتهایی از سیره امام خمینی رحمه الله علیه جلد 2 صفحه 160)
شهریور 6, 1391
امام خمینی (ره)
1,230
( به بهانه 8 شوال سالروز تخريب بقيع به دست وهابيت خبيث)
دكتر ناصر الدين قفاري ـ از اساتيد دانشگاههاي رياض ـ در كتاب أصول مذهب الشيعة الإماميّه ـ كه رساله دكتراي نمونه تاريخ عربستان سعودي شمرده شده و الأن هم در مقطع كارشناسي ارشد در دانشگاه بين المللي مدينه در 3 سال، تدريس ميشود در جلد 3، صفحه 1392 به صراحت مي نويسد:
أدخل الخميني إسمه في أذان الصلوات و قدّم إسمه حتّي علي إسم النبيّ الكريم، فأذان الصلوات في ايران بعد إستلام الخميني للحكم و في كلّ جوامعها كما يلي: اللّه أكبر، اللّه اكبر، خميني رهبر، أي الخميني هو القائد، ثمّ أشهد أنّ محمّدا رسول اللّه.
خميني، نام خود را در اذان نمازها داخل كرده و حتّي نام خود را بر نام پيامبر نيز مقدّم نموده است. در ايران، اذان در نمازها بعد از اعلام خميني به عنوان حاكم ايران و حاكم همه جوامع [مسلمانان] چنين است: اللّه اكبر، اللّه اكبر، خميني رهبر، سپس اشهد ان محمدا رسول الله
جهت اطلاع از برخي از فتاواي مضحك وهابيت اينجا را كليك نماييد.
آذر 10, 1390
تابلو اعلانات, داستان های علما, داستانی, سیاسی, سیره بزرگان, ماه آذر, مناسبت های شمسی, مناسبتی, منبرک های برگزیده
1,584
( به بهانه ۱۰ آذر سالروز شهادت شهید مدرس )

رضا شاه دو رو
رضا در اوّل خیابان سپه محوطهی بزرگی را که به نام باغ ملّی بود تعمیر و بازسازی نموده، مراسم نظامی را در آن برگزار میکرد. در بالای سر در بزرگ آن، مجسّمهی نیم تنهای از خود نصب نمود که مانند دو مجسّمه از پشت به هم چسبیده بود که هم از بیرون، تمام صورت پیدا بود و هم از درون.
روزی برای مراسمی، مدرّس را دعوت کردند. هنگامی که مدرّس به باغ ملّی رسید، رضاخان و عدّهای دیگر از وی استقبال کردند و رضاخان به شرح و توصیف پرداخت. سپس در چادری نشستند.
رضاخان از مدرّس پرسید: حضرت آقا! در ورودی را ملاحظه فرمودید؟ مدرّس جواب داد: بله، مجسّمهی شما را دیدم. درست مثل صاحبش دو رو دارد.
رضا شاه از شرم و ناراحتی به خود میپیچید و تا پایان مجلس، دیگر سخنی نگفت.

جیب رضاشاه ته ندارد
یک روز رضاشاه از روی مزاح و شوخی در مجلس، دست روی جیب مدرّس گذاشت و گفت: آقا! جیب شما خیلی بزرگ است.
مدرّس جواب داد: بزرگ است ولی ته دارد، جیب شماست که ته ندارد.
برگرفته از کتاب حاضر جوابیهای شهید مدرس
دی 12, 1389
اعتقادی, حضرت زهرا (سلام الله علیها), داستانی, سیره بزرگان, منبرک های روایی
2,100
باب استحباب اختيار تسبيح الزهراء
نکته :خلاصه این داستان گفته شد
روايت كردهاند كه امير المؤمنين عليه السّلام به مردى از بنى سعد فرمود:
آيا نميخواهى از وضع و حال خودم و فاطمه زهرا با تو سخنى باز گويم، (و چنين حكايت فرمود) فاطمه در خانه من بود، و به تنهائى آب از چاه مىكشيد و در مشك كرده بدوش ميگرفت و بخانه مىآورد چندان كه تسمه مشك سينه او را مجروح كرده بود، و با آسياب گندم را آرد ميكرد به حدّى كه دستهايش آماس كرده و تاول زده بود، و آنقدر خانه را رفته و روبيده بود كه جامهاش خاك آلود و كثيف شده بود، و چندان آتش در زير ديگ روشن كرده بود كه لباسهايش چركين گشته، و از اين همه كار و زحمت آسيب و فرسودگى فراوان به او رسيده بود روزى من به او گفتم: چه خوب مىشد اگر نزد پدرت ميرفتى از آن حضرت تقاضاى خدمتگارى ميكردى كه تا حدّى بار مشقّتى را كه از اين همه كار بر دوش تو است بردارد، فاطمه نزد پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله رفت و ديد جمعى خدمت آن حضرت نشسته و مشغول صحبت هستند، شرمش آمد كه خواستهاش را بگويد و بمنزل باز گشت،
و رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فهميد كه دخترش براى كارى آمده بوده ولى از روى آزرم برگشته است، فرداى آن روز پیامبر به خانه ما آمد . . . فرمود: اى فاطمه ديروز چه خواستهاى داشتى كه نزد پدرت آمدى؟ فاطمه پاسخ نداد و من ترسيدم اگر جواب ايشان را ندهم برخيزد و برود پس سر خود را از قطيفه بيرون آورده و عرض كردم: من شما را از آن با خبر مىكنم اى رسول خدا، ماجرا چنين است كه دختر شما آنقدر مشك آب بر دوش كشيده و آب آورده كه تسمه آن روى سينهاش اثر گذاشته، و چندان آسيا گردانده كه دستهايش آبله و تاول زدهاست، و آنقدر خانه را روبيده و نظافت كرده كه جامههايش چرك و غبار و خاك گرفته است، و چندان زير ديگ آتش كرده كه لباسهايش دود آلود و سياه شده است و من باو گفتم: اگر نزد پدرت ميرفتى و از ايشان تقاضاى خدمتگارى مىكردى كه تا حدودى بار اين مشقّت و رنج اين همه كار را از دوش تو بر دارد خوب ميشد، رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله پس از شنيدن ماجرا و درخواست ما فرمود: آيا مىخواهيد چيزى بشما بياموزم كه برايتان از خدمتگار بهتر باشد؟ هنگامى كه آماده خواب شديد و يا برختخواب رفتيد سى و چهار بار «اللَّه أكبر» بگوئيد، و سى و سه بار «سبحان اللَّه» و سى و سه بار «الحمد للَّه» بگوئيد (تا بدين وسيله خستگى مفرط ناشى از كارهاى روزانه از تن شما بيرون رفته و آرامش و نيروى دوباره براى كارهاى روز بعد به جسم و جانتان باز گردد) در اين هنگام حضرت فاطمه عليها السّلام كه تا اين زمان ملحفه را روى سر خود كشيده بود سر خود را بيرون آورد و گفت: «رضيت عن اللَّه و عن رسوله، رضيت عن اللَّه و عن رسوله». (من از خدا و رسولش راضى شدم من از خدا و رسولش راضى شدم براى آنچه خدا و رسولش بمن عطا فرمودند راضى و خشنود شدم و هيچ شكايتى ندارم).
منبع:
من لا يحضره الفقيه-ترجمه غفارى
جلد1
صفحه 504
باب در بيان چگونگى خواندن نماز از آغاز آن تا پايان آن