منبرک های روایی

در این بخش منبرک های روایی را می توانید ببینید.

چرا قرض كردي؟!

12داستانك:

مرحوم حضرت آيت الله كوهستاني؛ گاه از لحاظ مالی به شدت در مضیقه قرار می گرفت و در عین حال از تصرف در وجوهات پرهیز می کرد، خود در این باره نقل کرده است:

 در دورانی که در حوزه علمیه مشهد درس می خواندم، خرجی مرا مادرم از شمال می فرستاد.

مدتی گذشت ولی دیدم از مازندران چیزی نرسید ایام سختی را پشت سر می گذاشتم، ناچار شدم از استادم مبلغی قرض بگیرم که هرگاه از مازندران پول برایم رسید قرض وی را پرداخت نمایم.

در همان شب نزدیک طلوع فجر خواب دیدم که شخص بزرگواری به من خطاب می کند: شیخ محمد چرا از استادات قرض کردی؟

 گفتم: پس از چه کسی باید قرض می کردم! گفت: از کسی که الآن اسم او را بر سر مأذنه حرم می برند.

بیدار گشتم در همان لحظه شنیدم مؤذن حرم مطهر در مناجات خود چنین می گوید: « اللهم صلی علی علی بن موسی الرضا علیه السلام.»

 تا این جمله را شنیدم با شتاب وضو ساخته و به حرم مشرف شدم و از آن حضرت معذرت خواستم  [ داستانهاي جالب؛ سيد حسن صحفي؛ صفحه 259]

http://www.manbarak.ir/wp-content/uploads/2015/07/PDF.gif

وضوي امام با قوري!!!

07

قال رسول الله (صلي الله عليه و آله) :

الْوُضُوءُ مُدٌّ وَ الْغُسْلُ‏ صَاعٌ‏ وَ سَيَأْتِي أَقْوَامٌ‏ بَعْدِي يَسْتَقِلُّونَ ذَلِكَ فَأُولَئِكَ عَلَى خِلَافِ سُنَّتِي وَ الثَّابِتُ عَلَى سُنَّتِي مَعِي فِي حَظِيرَةِ الْقُدْس‏

 رسول خدا (صلي الله عليه و آله) فرمود:

آب وضو يك مدّ است(750 گرم)  و آب غسل يك صاع (3 ليتر (2 بطري نوشابه ي خانواده)) و در آتيه نزديك پس از من گروه هائى خواهند آمد كه اين مقدار آب را اندك شمارند و آن جماعت بر خلاف سنّت من هستند و هر كه استوار و پا بر جا بر سنّت من است در حظيره قدس (بهشت) با من خواهد بود.  [من لا يحضره الفقيه، جلد ‏1 ،صفحه  35]

 داستانك 1 :

روزى حسن بصرى خدمت امير المؤ منين (عليه السلام ) كنار شط فرات بود ظرفى را آب نموده آشاميد بقيه آنرا روى زمين ريخت .

على (عليه السلام ) فرمود در اين كار اسراف نمودى زيرا آب را بر زمين ريختى و بر روى آب نريختى…   [انوار نعمانيه ، ص 226]

داستانك2:

همان شبی که قرار بود فردایش امام مورد عمل جراحی قرار گیرد برای وضو آب خواستند ایشان نمی‌توانستند حرکت کنند چون سرم به دست‌شان بود.

یک پارچ آب آوردیم و یک طشتی که وقتی وضو می‌گیرند جایی خیس نشود. امام قوری خواستند چون پارچ بزرگ بود و وقتی آب روی دست‌شان می‌ریختند، مقداری بیش از نیاز می‌ریخت. امام با قوری وضو می‌گرفتند تا آب اسراف نشود.  [كتاب “و آنگاه عرش خدا می لرزد…  ” به نقل از آقاي محمد شریفی]

http://www.manbarak.ir/wp-content/uploads/2015/07/PDF.gif

وقتي پاسخ به سوالي را بلد نيستيم ؛ چه بگوييم ؟

1410007094493677_large حضرت علي عليه السلام مي فرمايند لَا أَعْلَمُ نِصْفُ الْعِلْم‏

گفتن « نمي دانم» ؛ نصف علم است [تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، صفحه 48]

چه خوب است هر كس كه چيزي را نمي داند ، با كمال شهامت بگويد « بلد نيستم » و از اين كلمه خجالت نكشد

داستانك 1 :

از علامه طباطبايى‏ صاحب تفسير الميزان سؤالى پرسيدند، ايشان فرمود: اگر بگويم نمی دانم اشكالى ندارد

آنها گفتند: نه

سپس ايشان فرمود: پس نمی ‏دانم  [حجت الاسلام قرائتي در برنامه درسهايى از قرآن 18/ 08/ 68]

داستانك 2:

شيخ انصارى، مردى است كه در علم و تقوا نابغه روزگار است. هنوز علما و فقها به فهم دقايق كلام اين مرد افتخار مى‏كنند.

مى‏گويند وقتى چيزى از او مى‏پرسيدند، اگر نمى‏دانست تعمد داشت بگويد نمى‏دانم، مى‏گفت:

ندانُم ندانُم ندانُم.

 اين را مى‏گفت كه شاگردها ياد بگيرند كه اگر چيزى را نمى‏دانند ننگشان نشود، بگويند نمى‏دانم.    مجموعه ‏آثاراستادشهيد مطهرى(سيري در سيره نبوي)   ج‏16 ص 152]

لطيفه :

قصه‌گویی بر روی منبر رفت و مي خواست روايتي از حق همسايه بگويد ، اما روايت را فراموش كرد

و گفت: خداوند چنان حق همسایه را بزرگ داشته و اهمیت بخشیده که والله خجالت می‌کشم بگویم

http://www.manbarak.ir/wp-content/uploads/2015/07/PDF.gif

چه شد كه دزد متحول شد؟

11

وَ يُؤْثِرُونَ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ [حشر 9]

 و آنها را بر خود مقدّم مى‏دارند هر چند خودشان بسيار نيازمند باشند

يكي خصوصياتي كه اسلام به آن بسيار اهميت ميدهد ؛ داشتن روحيه ايثار و گذشت است

حضرت على عليه السلام مي فرمايند: كسى كه ايثار كند، در مروّت به اوج رسيده است. [ ميزان الحكمة، ج‏1 ، ص: 20]

چه زيباست كه انسان ديگران را بر خود مقدم بدارد

داستانك:

آقا سید مهدی قوام (ره) مرد بسیار بزرگوار و با سعه صدری بود؛ ایشان در عفو و گذشت کسانی که در حقشان بدی کرده بودند، منحصر به فرد بودند.

شبی دزدی وارد منزل ایشان می شود؛ بعد از بررسی منزل سراغ فرش می رود، همین که فرش را جمع می کند و در حال بردن است، آقا سید مهدی بیدار می گردد، دزد بسیار دست پاچه می شود و نمی داند که قرار است چه بلایی سرش آید!؟ اما مرحوم سید با کمال خونسردی به او می گوید: این فرش را برای چه می خواهی؟ می خواهی این فرش را چه کنی ؟  دزد می گوید : نیازمندم، می خواهم آن را بفروشم.

آقا سیدمهدی می گوید: اگر خودت بفروشی، آن را از تو ارزان می خرند؛ من آن را به تو مباح کردم، حلالت باشد! برو آخر بازار عباس آباد، بگو: من را سیدمهدی فرستاده! آن را بفروش و برو با آن کاسبی کن!

آن شخص که بزرگواری آن عالم خوش طینت را دید منقلب شد و رفت از فروش همان فرش کاسبی راه انداخت و اهل عبادت و تقوی شد.

[با اقتباس و ویراست از کتاب  نکته ها از گفته ها؛ استاد فاطمي نيا صفحه42]

 http://www.manbarak.ir/wp-content/uploads/2015/07/PDF.gif

جاهليت مدرن

19

وَ قَرْنَ في‏ بُيُوتِكُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولى‏ … [ احزاب 33]

اي خانمها ! در خانه‏هاى خود بمانيد، و همچون دوران جاهليّت نخستين (در ميان مردم) ظاهر نشويد…

«بّرج « از » بُرج «   به معناى خودنمايى است، همان گونه كه برج در ميان ساختمان هاى ديگر جلوه ى خاصّى دارد .

جاهليّتِ اولى نشان دهنده ى ظهور جاهليّت اخرى است كه ما امروز شاهد آنيم. در حديث نيز آمده است:

» ستكون الجاهليّة الاخرى « به زودى جاهليّت ديگرى فرا مى رسد تفسير نورالثقلين جلد 4 صفحه 962

اگر در جاهليّت آن روز قتل و آدم كشى وجود داشت، امروز در جنگ هاى بزرگ و جهانى كشتارهاى ميليونى انجام مى گيرد .

جاهليّت آن روز مدرسه نبود و جنايت انجام مى گرفت، امروز با وجود هزاران دانشگاه،مهم ترين حقوق انسان ها پايمال مى شود .

در جاهليّت آن روز فساد و زنا جرم بود، امّا امروز در مترقّى ترين كشورهاى جهان همجنس بازى قانونى است.

اگر در جاهليّت آن روز دختر را زنده به گور مى كردند، امروز با سقط جنين، هم دختر را نابود مى كنند، هم پسر را  ]تفسير نور ذيل آيه 33 سوره احزاب[

به راستي چرا در اين قرن به ظاهر مترقي؛ اينهمه جنايت ؛ از جمله سقط جنين انجام مي شود. توجيه والدينِ جنايت كاري كه سقط جنين مي كنند ؛ چيست؟ آيا مهمترين توجيه اينها ؛ فقر نيست؟

خداوند درآيه 33 سوره مباركه اسراء مي فرمايد: وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِيَّاكُمْ … فرزندانتان را از ترس فقر، نكشيد! ما آنها و شما را روزى مى دهيم …

داستانك:

بكر بن صالح گويد: به حضرت كاظم )عليه السلام( نوشتم: من پنج سال است كه از بچه دار شدن خوددارى كرده ام كه همسرم فرزند نمى خواهد و مى گويد بواسطه فقر؛ تربيت فرزند مشكل است؟

] امام جواب نوشت: بچه دار شو كه خداوند روزيش دهد ) اطْلُبِ الْوَلَدَ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَرْزُقُهُمْ(  [كافي جلد 6 صفحه 3]

 

نقش وراثت در فرزند

نقش وراثت در فرزند

در داستان ازدواج حضرت علی علیه السلام با حضرت ام البنین آمده است که :

امام به برادرشان عقیل فرمودند: برایم زنی انتخاب کن که از او فرزاندانی دلیر به دنیا آید.

 

از این جریان پی به وراثت در تولد می‌بریم. جوانان عزیز و بزرگوار باید تمام دقت خود را در انتخاب همسر مناسب به کار برند.

 

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در این رابطه می‌فرمایند:

أنظر في أيّ نصاب تضع ولدك فانّ العرق دسّاس.   ببینید فرزندتان را در چه محلی مستقر می‌کنید چرا که اصل و ریشه تأثیر گذار است.

[نهج الفصاحه صفحه 266]

و نیز می‌فرمایند:

تخیروا لنطفکم فإنّ النّساء یلدن أشباه اخوانهنّ و اخواتهنّ.    برای نطفه‌های خود جای مناسب انتخاب کنید زیرا زنان نظیر برادران و خواهران خود فرزند می‌آورند.

[نهج الفصاحه صفحه 381]

 

امام صادق علیه السّلام فرمود:

فرزند نیز بر پدر سه حق لازم دارد.

1. مادر خوب برایش انتخاب کند

2. نام خوبی برایش انتخاب کند

3. سعی درتأدیب او بنماید

[تمام روایات درکتاب حكمتنامه کودك؛ آیت الله ری شهری ؛صفحه 13]

PDF

همه چيز در شب قدر+ كليپ صوتي

 (به بهانه شب قدر )

5

در حديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى خوانيم كه حضرت موسى عليه السلام به خدا عرض كرد:

خدايا مقام قربت را خواهانم.

پاسخ آمد: قرب من، در بيدارى شب قدر است.

عرضه داشت: پروردگارا، رحمتت را خواستارم.

پاسخ آمد: رحمت من در ترحّم بر مساكين در شب قدر است.

گفت: خدايا، جواز عبور از صراط مى خواهم. پاسخ آمد: رمز عبور از صراط، صدقه در شب قدر است.

عرض كرد: خدايا بهشت و نعمت هاى آن را مى طلبم. پاسخ آمد: دستيابى به آن نعمتها، در گرو تسبيح گفتن در شب قدر است.

عرضه داشت: پروردگارا، خواهان نجات از آتش دوزخم. پاسخ آمد: رمز نجات از دوزخ، استغفار در شب قدر است.

در پايان گفت: خدايا رضاى تو را مى طلبم. پاسخ آمد: كسى مشمول رضاى من است كه در شب قدر، 2 ركعت نماز بگذارد.

 

عَنِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله قَالَ: قَالَ مُوسَى‏ إِلَهِی أُرِیدُ قُرْبَکَ قَالَ قُرْبِی لِمَنِ اسْتَیْقَظَ لَیْلَهَ الْقَدْرِ– قَالَ إِلَهِی أُرِیدُ رَحْمَتَکَ قَالَ رَحْمَتِی لِمَنْ رَحِمَ الْمَسَاکِینَ لَیْلَهَ الْقَدْرِ– قَالَ إِلَهِی أُرِیدُ الْجَوَازَ عَلَى الصِّرَاطِ– قَالَ ذَلِکَ لِمَنْ تَصَدَّقَ بِصَدَقَهٍ لَیْلَهَ الْقَدْرِ– قَالَ إِلَهِی أُرِیدُ مِنْ أَشْجَارِ الْجَنَّهِ وَ ثِمَارِهَا قَالَ ذَلِکَ لِمَنْ سَبَّحَ تَسْبِیحَهً فِی لَیْلَهِ الْقَدْرِ– قَالَ إِلَهِی أُرِیدُ النَّجَاهَ مِنَ النَّارِ قَالَ ذَلِکَ لِمَنِ اسْتَغْفَرَ فِی لَیْلَهِ الْقَدْرِ– قَالَ إِلَهِی أُرِیدُ رِضَاکَ قَالَ رِضَایَ لِمَنْ صَلَّى رَکْعَتَیْنِ فِی لَیْلَهِ الْقَدْرِ.

منبع:وسائل الشيعة،جلد 8 ،صفحه20

 

ورود به صفحه ي كليپهاي صوتي

حديثي بسيار بسيار جالب و منحصر به فرد

(به بهانه ميلاد امام حسن مجتبي عليه السلام)

2

حدیثی است که در بین احادیث ،سنداً و متناً، منحصر به فرد است ؛ پيشنهاد مي شود متن عربي را هم حتما بخوانيد

حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ قَالَ ؛ حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ قَالَ ؛ حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ قَالَ؛ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ ، عَنِ الْحَسَنِ ، عَنِ الْحَسَنِ :‏ أَنَ‏ أَحْسَنَ‏ الْحَسَنِ‏ ، الْخُلُقُ الْحَسَنُ.

 

حديث كرد براي ما ابوالحسن ، كه او روايت كرد از ابوالحسن ، كه او نيز روايت كرده از ابوالحسن ، كه او شنيد از حسن كه او گفت شنديم از حسن كه او شنيده بود از امام حسن عليه السلام ؛ كه ايشان فرمودند كه : همانا حسن ترين  حسن ها ؛ خُلق حسن است (نيكوترين نيكوها ؛ خلق نيكوست)

منبع: بحار الأنوار ، جلد ‏68،  صفحه  386،  باب 92

حسن هاي موجود در سلسله ي حديث چه كساني اند؟

فأما أبو الحسن الأول فمحمد بن عبد الرحيم التستري

و أما أبو الحسن الثاني فعلي بن أحمد البصري التمار

و أما أبو الحسن الثالث فعلي بن محمد الواقدي

و أما الحسن الأول فالحسن بن عرفة العبدي

و أما الحسن الثاني فالحسن بن أبي الحسن البصري

و أما الحسن الثالث فالحسن بن علي بن أبي طالب عليه السلام

 

داستانك: (بد اخلاقي)

آیت الله مظاهری،در كتاب ارزشمند «تربيت فرزند ، از ديدگاه اسلام» به نقل از یکی از بزرگان، مي آورند:

فردی را می شناختم که آدم خیلی خوبی بود. در خواب دیدم روز قیامت شده و او به شکل سگ درآمده است. به او گفتم تو که آدمی خوب، با ایمان و با تقوا بودی، چرا سگ شده ای؟

گفت: وای از بداخلاقی در خانه! وای از بداخلاقی در خانه! وای از بداخلاقی در خانه!

بعد به من گفت : بيا برويم قبرم را نگاه كن

جلو رفتم و ديدن ته قبرش سوراخ است

گفت:وقتي مرا داخل قبر گذاشتند ، قبر چنان مرا فشار داد كه تمام روغن من گرفته شد و رفت در اين سوراخ.

اگر سوراخ تنگ نبود ، روغنها را نشانت مي دادم

منبع: كتاب تربيت فرزند از نظر اسلام صفحه 101 [با تلخيص]

 

 

تربيت فرزند ؛ قبل از تولد

400-1375963371rihane

قال رسول الله صلي الله عليه و آله:

السّعيد من سعد في بطن أمّه و الشّقيّ من شقي في بطن أمّه.

خوشبخت كسى است كه در شكم مادرش خوشبخت شده و بدبخت كسى است كه در شكم مادرش بدبخت شده است. [ نهج الفصاحة ، صفحه: 530]

اين روايت، بخشي از عوامل خوشبختي و بدبختي را قبل از تولد مي داند

يعني بخشي از خوشبختي انسان در رحم مادر شكل مي گيرد و بخشي از شقي شدن فرزند نيز در رحم مادر

پس والدين خصوصا مادر ، بايد در اين دوران مراقبات ويژه اي مخصوصا در رابطه با غذا خوردن داشته باشند

پيشنهاد ما اين است كه حتما حتما كتاب “ريحانه بهشتي يا فرزند صالح “ اثر خانم سیما میخبر،كه باهمکاری جمعی از خواهران حوزه علمیه جمع آوري شده و شامل برنامه هاي اخلاقی ، عبادی ، پزشکی و تغذیه اي از قبل بارداری تا پایان شیردهی است ؛ را مطالعه بفرماييد

داستانك:

به یك بزرگی گفتند بچه ی شما بی ادب است.

گفت: چه كرده است؟

گفتند: سقایی مشك آبی روی دوشش بود و می رفت، بچه ی شما یك سوزن به مشك آب فرو كرد و این آب هایش خالی شد.

آن بزرگ : خیلی ناراحت شد، رفت به همسرش گفت، همسر شروع كرد به منقلب شدن و گفت: باید اینطور باشد، گفت: چرا؟

گفت: من وقتی حامله بودم، از كنار درخت اناری گذشتم، انار مردم بود. دهنم پر آب شد، یك سوزن در انار فرو كردم و از این سوراخ آب انار را خوردم. آن آب انار خلافی كه خوردم، باید. . .

من سوزن به انار زدم، باید بچه ام به مشك سوزن بزند [حجت ااسلام قرائتي در برنامه درسهايي از قرآن 04/ 07/ 87]

حكمي از جانب حضرت حجت براي امام خميني

13

داستانك:

روز 22 بهمن که امام فرمان دادند مردم در خیابانها بریزند چون ما مملکت نظامی نداریم

این جریان را به مرحوم آیت الله طالقانی اطلاع دادند. در آنجا من در خدمت ایشان بودم .

آیت الله طالقانی از منزلشان به امام در مدرسه علوی تلفن زد و مدت یک ساعت یا نیم ساعت با امام صحبت کردند.

برادران بیرون از اتاق بودند. فقط می دیدند آیت الله طالقانی مرتب به امام عرض می کنند آقا شما ایران نبودید، این نظام پلید است، به صغیر و کبیر ما رحم نمی کند، شما حکمتان را پس بگیرید.

و مرتب شروع کردند از پلیدی و ددمنشی نظام گفتن تا شاید بتوانند موضع امام را تغییر بدهند، تا ایشان این فرمانی را که راجع به ریختن مردم به خیابانها داده اند پس بگیرند. برادران یک مرتبه متوجه شدند آقای طالقانی گوشی را زمین گذاشته و به حالت متأثر رفت و در گوشه اتاق نشست.

برادران که این گونه دیدند بعد از لحظاتی خدمت ایشان رفتند. ابتدا این تصور پیش آمد که امام به ایشان پرخاش کرده اند که شما چرا دخالت می کنید و از این چیزها. لذا وقتی به مرحوم آیت الله طالقانی اصرار کردند که جریان چه بود؟ ایشان گفتند: هر چه به امام عرض کردم حرف مرا رد کردند و وقتی دیدند من قانع نمی شوم فرمودند: آقای طالقانی، شاید این حکم از طرف امام زمان باشد

 این را که از امام شنیدم دست من لرزید و با امام خداحافظی کردم چون دیگر قادر نبودم که حتی پاسخ امام را بدهم.

] برداشتهایی از سیره امام خمینی (ره) ؛ ج 3، ص 158 ]

عنايت حضرت ولي عصر به انقلاب

11داستانك:

مرحوم حجت الاسلام سید محمد کوثری (ره)( روضه خوان مراسم های امام خمینی) نقل مینماید:

یک روز من در منزل آقای آیت الله فاضل لنکرانی، از استادان حوزه علمیه قم بودم و یکی از فضلای مشهد آنجا بودند.

ایشان به نقل از یکی از دوستانشان نقل کردند که در نجف اشرف در خدمت امام بودیم و صحبت از ایران به میان آمد.

من گفتم این چه فرمایش هایی است که در مورد بیرون کردن شاه از ایران میفرمایید؟ یک مستأجر را نمیشود از خانه بیرون کرد، آن وقت شما میخواهید شاه را از مملکت بیرون کنید؟

امام سکوت کردند. من فکر کردم شاید عرض مرا نشنیده اند. سخنم را تکرار کردم.

امام برآشفتند و فرمودند: فلانی چه میگویی؟ مگر حضرت بقیةالله صلوات الله علیه به من (نستجیربالله) خلاف میفرماید؟! شاه باید برود.

و همان هم شد و شاه از مملکت بیرون رفت. میبینم که ایشان چنین پیوندی با حضرت بقیةالله (عج) داشتند. 

[كرامات امام خميني ص49 و برداشتهایی از سیره امام خمینی(ره) ؛ ج 3، ص 157 ]

 

تفاوت انتظار حضرت امام، با برخي از مدعيان انتظار

10

داستانك:

حضرت امام خميني در يك ديدار تاريخي در سال 1341به آقاي حبيب الله عسكر اولادي فرموده بودند:

اين مبارزه طولاني است وممكن است مرحله اول آن تا20سال نيز طول بكشد لذا شما بايد خود را براي چنين مسير طولاني آماده كنيد.

مبارزه ما براي تغيير يك قانون ،تغيير يك وزير حتي يك دولت نيست،ما براي فراهم كردن مقدمات ظهور ولي عصر “عجل الله فرجه”مبارزه مي كنيم.

انقلاب اسلامي ما سه مرحله دارد مرحله اول اينكه كشور ايران را اسلامي كنيد،مرحله دوم اينكه كشور هاي مسلمان به طرف حاكميت اسلام برده شوند ومرحله سوم اسلام را در سراسر دنيا گسترش دهيد وجهانيان را با اسلام آشنا نماييد .آنگاه در محضر امام زمان(عجل الله تعالي فرجه الشريف)عرضه بداريم كه مولي ،جهان باي تشريف فرمايي شما آمادگي دارد.

[ كتاب اندكي صبر صفحه 23 به نقل از روزنامه جمهوري اسلامي 11 بهمن 1377]

اينها چه مي گويند؟!!!

12

داستانك:

آيت الله ري شهري در كتاب كيمياي محبت ؛ خاطراتي از شيخ رجبعلي خياط ؛ به مناسبتي مي فرمايند:

آقاي علي محمد بشارتي ـ وزير پيشين کشور ـ نقل ميکرد که: در تابستان سال 1358، هنگامي که مسؤول اطلاعات سپاه بودم، گزارشي داشتيم که: آقاي شریعتمداری در مشهد گفته است: “من بالاخره عليه امام اعلام جنگ ميکنم “

من خدمت امام رسيدم و ضمن ارائه گزارش، خبر مذکور را هم گفتم. ايشان سرش پايين بود و گوش ميداد، اين جمله را که گفتم سر بلند کرد و فرمود:

“اينها چه ميگويند، پيروزي ما را خدا تضمين کرده است. ما موفق ميشويم، در اينجا حکومت اسلامي تشکيل ميدهيم و پرچم را به صاحب پرچم ميسپاريم”

پرسيدم: خودتان؟

امام سکوت کردند و جواب ندادند

کيمياي محبت، صفحه 67.

اولين شخصي كه وارد جهنم ميشود

غيبت

قال اباعبدالله الحسين عليه السلام: یاهذا کفّ عن الغیبة فإنها أدام کلاب النّار

شخصي نزد امام حسين  از کسي غيبت کرد، امام فرمود:

 اي فلاني دست از غيبت بردار زيرا غيبت نان و خورش سگهاي دوزخ است.[منبع :تحف العقول، صفحه 177 ]

از سوى خدا به موسى وحى شد:

 هر غيبت كننده‏ اى كه با توبه از دنيا برود، آخرين كسى است كه به بهشت وارد مى‏شود و هر غيبت‏ كننده‏ اى كه بر آن اصرار داشته باشد، و با اين حال از دنيا برود و توبه نكند، اوّلين كسى است كه داخل دوزخ مى‏گردد      

إرشاد القلوب إلى الصواب  ، جلد‏1  ؛صفحه 116

 داستانك:

آيت الله مظاهري مي فرمايند:

من سی سال با استاد بزرگوارم رهبر عظیم الشأن انقلاب بودم، به جان این شخصیت بزرگوار قسم می خورم مطلبی که شبهه غیبت باشد از ایشان ندیدم. غیبت که نه، شبهه غیبت هم ندیدم . فراموش نمی کنم یک وقت ایشان برای درس گفتن به مسجد سلماسی آمدند نفس ایشان به شماره افتاده بود، فرمودند: «والله تا حال اینقدر نترسیده ام» و افزودند: «نیامده ام که درس بگویم، آمده ام که قدری حرف بزنم.»

من که تقریبا ده پانزده سال درس ایشان می رفتم هیچ وقت یک جسارت از ایشان به طلبه ها ندیدم امام در این حالت بود که فرمودند: «اگر علم نداری، اگر عقل نداری، اگر دین نداری، عاقل باش و نخواه که هویت انسانیت را به هم بزنی» بعد هم به خانه رفتند و تب مالت ایشان عود کرد و سه روز برای تب مالت در خانه ماندند .

همه این قضایا برای این بود که شنیده بودند یک طلبه پشت سر یکی از مراجع غیبت کرده بود . امام خودش غیبت نکرده بود بلکه یک طلبه پشت سر یکی از مراجع غیبت کرده اما نفس او به شماره افتاده بود!» سرگذشت‌هاي ويژه از زندگي‌ امام خميني رحمه الله ، ج 5، ص 164.

پاسخي عجيب به موضوع علم بهتر است يا ثروت

15

در اربعين جار اللّه علّامه مسطور است كه چون حديث: «انا مدينة العلم و على بابها » به گوش بعضى از خوارج رسيد، از راه حسد هيجده نفر از عالمان ايشان پيش امير المؤمنين آمده گفتند: يا على، ما هركدام از تو يك سؤال مى‏كنيم؛ اگر جواب هركدام از ما جداجدا دادى، پس مى‏دانيم كه تو به تحقيق در مدينه علم رسولى. امير المؤمنين گفت: بپرسيد آنچه به خاطر داريد. پس يكى پيش آمده سؤال نمود كه علم بهتر است يا مال؟ فرمود: علم بهتر است. گفت: به چه دليل؟

فرمود: به درستى كه علم ميراث پيغمبر است و مال ميراث قارون و هامان و فرعون.

ديگرى پرسيد،

فرمود: علم بهتر است از مال؛ زيرا كه مال را تو نگهبانى و علم نگهبان توست.

ديگرى پرسيد،

فرمود: علم بهتر است از مال؛ زيرا كه صاحب مال را دشمن بسيار است و صاحب علم را دوست.

ديگرى پرسيد،

فرمود: علم بهتر است از مال؛ زيرا كه به تصرّف كم شود و علم به تصرّف زياده.

ديگرى پرسيد،

فرمود: علم بهتر است از مال؛ زيرا كه صاحب مال را بخيل خوانند و صاحب علم را كريم.

ديگرى پرسيد،

فرمود: علم بهتر است از مال؛ زيرا كه مال را از دزد بايد محافظت كرد و علم را حاجت به محافظت نيست.

ديگرى پرسيد،

فرمود: علم بهتر است از مال؛ زيرا كه از صاحب مال فردا حساب بطلبند و از صاحب علم نه

ديگرى پرسيد،

فرمود: علم بهتر است از مال؛ زيرا كه مال به طول زمان كهنه مى‏شود و علم نه.

ديگرى پرسيد،

فرمود: علم بهتر است از مال؛ زيرا كه از علم دل روشن مى‏شود، از حبّ مال سياه.

ديگرى پرسيد،

فرمود: علم بهتر است از مال؛ زيرا كه صاحب مال همچو فرعون دعوى خدايى كند و صاحب علم گويد: «ما عبدناك حقّ عبادتك

و بعد از اداى جواب سؤالات فرمود: به خدايى كه جان على بن ابى طالب در قبضه قدرت اوست، اگر شما سؤال كنيد تا مادامى كه من زنده باشم، هر آينه جواب غير مكرّر دهم. چون آن خوارج اين‏چنين علم و دانايى از امير المؤمنين- كرّم اللّه وجهه- مشاهده كردند، هيجده نفر با جمعى از تابعان خود زبان به استغفار گشاده، تائب و مؤمن شدند

مناقب مرتضوى، كشفى ؛ صفحه:262

**منبرک**