قرآنی

در این بخش منبرک های قرآنی را می توانید ببینید.

الگوهای زندگی

%d8%a7%d9%84%da%af%d9%88

چهارمین مورد از موارد موفقیت بزرگان، الگوی مناسب است.

مثلا خیاط ها بخواهند لباسی را از صفر برش بزنند و بدوزند، کارشان خیلی سخت است اما وقتی الگو دارند کارشان خیلی راحت می شود. ما هم اگر الگوی مناسب داشته باشیم کارمان راحت می شود.

ببینیم پیشوایان، بزرگان و شهدا چطور بودند، ما هم در همان مسیر باشیم.

خداوند در قرآن بیان می فرماید: «واذکر فی الکتاب مریم»، «واذکر فی الکتاب اسماعیل»،«واذکر فی الکتاب ابراهیم»،«واذکر فی الکتاب ادریس»؛ پیامبر اینها را یاد کن. اینها باید الگو شوند.

 الگوهای امروزه ما ائمه، پیامبران، علما و شهدا هستند.

مثلا انسان می خواهد ازدواج کند، شب دامادی اش چه کسی را الگوی خودش قرار دهد؟ چه کسی بهتر از شهید ردانی پور.

داستانک:

شهید مصطفی ردانی پور، شب دامادی یک کارت دعوت به حرم حضرت معصومه(علیه‌السلام) انداخت و یکی را به مشهد فرستاد. به حضرت زهرا(سلام‌اللله علیها) گفت: خانم ما نمی دانیم قبر شما کجاست، از ما قبول کنید. شب در خواب حضرت زهرا(سلام‌الله علیها) را می بیندT می گوید: کارت به دستتان رسید؟ حضرت می گویند: بله رسید. شهید می گویند: دامادی ما می آیید؟ حضرت می فرمایند: بله می آییم.

صبر و استقامت

%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%82%d8%a7%d9%85%d8%aa

یکی دیگر از اسرار موفقیت بزرگان استقامت است.

بعضی ها در امور بد به جایگاهی رسیدند باز هم استقامت کردند. مثلا نادرشاه افشار فرصت نمی کرد پوتین و چکمه اش را از پایش درآورد چون همیشه در حال کشورگشایی بود و به آن چیزی که می خواست رسید.

ما هم اگر می خواهیم به جایگاهی برسیم باید صبر و استقامت داشته باشیم.

خداوند در قرآن به پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) می فرماید: «فَاصْبِرْ کَما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ …»؛ (آیه 3 سوره احقاف)

پس صبر کن آن گونه که پیامبران «اولو العزم» صبر کردند.

داستانک

نماینده آیت الله بروجردی برای تبلیغ به روستایی رفتند که فساد در آنجا اعم از شراب خواری و بی حجابی و … زیاد بود. پس از ورود ایشان به شهر کم کم مردم این کارها را کنار گذاشتند. برخی افراد که می دیدند مردم دیگر به آنها بی توجه اند شروع به تهمت زدن به این عالم کردند. گفتند این عالم شراب می خورد، اهل عمل منافی عفت است، دروغ می گوید و … . ایشان روزی همه مردم را در مسجد جمع کرد و گفت: مردم اگر شنیدید من عمل منافی عفت می کنم باور کنید، اگر شنیدید شراب می خورم باور کنید، اگر شنیدید دزدی کردم باور کنید اما مردم یک چیز را باور نکنید و آن این که من از این روستا رفته ام.

شهیدان زنده اند

%d8%b4%d9%87%db%8c%d8%af%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%d9%86%d8%af

خداوند در قرآن می فرماید: «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُون‏».

هرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدند ، مردگانند! بلکه آنان زنده اند، و نزد پروردگارشان روزی داده می شوند. (سوره آل عمران، آیه 169)

ما که به این آیه قرآن ایمان داریم، آیا تا حالا شهیدی را درک کرده ایم؟
اگر شهدا زنده اند پس ما باید در زندگیمان آنها را درک کرده باشیم، اگر درک نکردیم شاید ایراد کار در این است که مقام شهدا را درک نکرده ایم. و با شهدا ارتباط نگرفته و نخواسته ایم که شهدا حضور خود را به ما نشان دهند.

داستانک:   کارنامه

دختر شهید حجت الاسلام سید مجتبی صالحی خوانساری می گوید: «یک هفته از شهادت پدرم گذشته بود. در زادگاه پدرم، شهر خوانسار، برای او مراسم ختم گرفته بودند. بنابراین مادر و برادرم هم در خانه نبودند و من باید به مدرسه می رفتم، وقتی وارد مدرسه شدم، خانم ناظم از راه رسید و کارنامه امتحانی ثلث دوم را به من داد، در غیاب من همه بچه ها کارنامه امتحانی شان را گرفته بودند و فقط من مانده بودم، ناظم از من خواست که حتما اولیایم آن را امضا کنند و فردا ببرم، به فکر فرورفتم چه کسی آن را برایم امضا کند، نسبت به درس و مدسه ام بسیار حساس بودم و رفتن پدر و نبود مادر در خانه مرا حساس تر کرده بود. وقتی به خانه رسیدم چیزی خوردم و خوابم برد، در خواب پدر را دیدم که از بیرون آمده و مثل همیشه با ما بازی می کرد و ما هم از سر و کولش بالا می رفتیم. پدر گفت: زهرا کارنامه ات را بیاور امضا کنم. گفتم آقاجون کدام کارنامه؟ گفت: همان کارنامه ای که امروز در مدرسه دادند. رفتم و کارنامه امتحانی ام را آوردم اما هرچه دنبال خودکار آبی گشتم پیدا نشد، می دانستم که پدر هیچگاه با خودکار قرمز امضا نمی کند، بالاخره خودکار آبی ام را پیدا کردم. اما وقتی برگشتم پدرم را ندیدم.

صبح شد، موقع رفتن به مدرسه با عجله وسایلم را آماده می کردم، ناگهان چشمم به کارنامه امتحانی ام افتاد که با خودکار قرمز امضا شده بود.

این کارنامه به رویت حضرت امام (ره) نیز می رسد. امام از آنها می خواهد که کارشناسی کنند ببینند این امضا، واقعا امضای شهید است؟ اداره آگاهی تهران نیز پس از بررسی اعلام می کند امضا مربوط به خود شهید «مجتبی صالحی» است اما جوهر خودکاری که امضا را زده شبیه هیچ خودکار یا خودنویسی نمی باشد.

الآن امضای این شهید موجود است. کسانی که جایگاه شهدا را قبول ندارند ببینند.

داستانک: همت چاره ساز است …

یک استاد دانشگاه می گفت خوابیده بودم، خواب شهید همت را دیدم. با موتور تریل آمد به من گفت: بپر بالا. از کوچه ها و خیابان ها که گذشتیم در یک خانه رسیدیم. از خواب پریدم … به اطرافیان گفتم به نظر شما تفسیر این خواب چیست؟ گفتند: آدرس خانه را بلدی؟ گفتم: بله. گفتند معلوم است، حاج ابراهیم گفته آنجا بروی. در خانه رفتم، دیدم جوان دانشجویی دم در آمد. گفتم: شما با حاج ابراهیم همت کاری داشتی؟ یک دفعه رنگش عوض شد و شروع به گریه کرد. گفتم: چه شده؟ گفت: من می خواستم خودکشی کنم. داشتم فکر می کردم، از اتوبان شهید همت که رد شدم گفتم: شهید، مگر نمی گویند شما زنده اید، اگر مردی و زنده ای بیا، به من بگو خودکشی نکنم.

[هر دو داستان با تلخیص از کتاب «شهیدان زنده اند»]

کتاب «شهیدان زنده اند» چاپ موسسه شهید ابراهیم هادی را حتما تهیه کنید. خاطره 40 شهیدی که بعد از شهادت برگشتند و حماسه ای خلق کردند، در آن کتاب نوشته شده است

PDF

ايرانيان ، سربازان اسلام

 (به بهانه 8 صفر سالروز وفات جناب سلمان فارسي)

%d8%a7%d9%8a%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%8a%d8%a7%d9%86

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرينَ يُجاهِدُونَ في‏ سَبيلِ اللَّهِ وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليمٌ (54)

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، هر كه از شما از دينش بازگردد چه باك زودا كه خدا مردمى را بياورد كه دوستشان بدارد و دوستش بدارند. در برابر مؤمنان فروتنند و در برابر كافران سركش در راه خدا جهاد مى‏كنند و از ملامت هيچ ملامتگرى نمى‏هراسند. اين فضل خداست كه به هر كس كه خواهد ارزانى دارد، و خداوند بخشاينده و داناست . [سوره مائده آیه54]

و روي: أن النبي (صلی الله علیه و آله) سئل عن هذه الآية- فضرب بيده على عاتق سلمان- فقال: هذا و ذووه، ثم قال: لو كان الدين معلقا بالثريا- لتناوله رجال من أبناء فارس.

مردم پرسيدند: اى رسول خدا اين قوم چه كسانى هستند كه اگر ما پشت به دين كنيم، خداى تعالى آنان را به جاى ما مى‏گذارد؟

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دست به شانه سلمان زد و فرمود: اين و قوم اين مرد است، به خدايى كه جانم به دست او است، اگر ايمان به خدا را در ثريا آويزان كرده باشند، بالأخره مردمى از فارس آن را به دست مى‏آورند

منبع:الميزان في تفسير القرآن، جلد 5  صفحه : 388

رسولُ اللّه صلى الله عليه و آله : إنّ إبراهيمَ هَمَّ أن يَدعُوَ على أهلِ العِراقِ ، فَأوحَى اللّه ُ تعالى إلَيهِ : لا تَفعَلْ ، إنّي جَعَلتُ خَزائنَ عِلمِي فيهِم و أسكَنتُ الرَّحمَةَ قُلوبَهُم .

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : ابراهيم عليه السلام خواست عراقيان (منظور عجمهاست) را نفرين كند. خداوند متعال به او وحى فرمود: اين كار را نكن؛ [زيرا] من گنجينه هاى دانش خود را در ميان آنان نهاده ام و رحمت (مهربانى) را در دلهاى ايشان جاى داده ام.

منبع: ميزان الحكمه جلد 10 صفحه 4570 حديث 15767

 

جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد

 

ثواب مرگ بر آمریکا

(به مناسبت 13 آبان، روز ملی استکبارستیزی)

%d8%ab%d9%88%d8%a7%d8%a8-%d9%85%d8%b1%da%af-%d8%a8%d8%b1-%d8%a2%d9%85%d8%b1%db%8c%da%a9%d8%a7

بخشی از آیات قرآن در رابطه با شناخت دشمن و استکبار است. اگر کسی بخواهد دشمن و استکبار را منکر شود، باید تقریبا یک چهارم آیات قرآن را کنار بگذارد.

از جمله آیات قرآن که در رابطه با ضرورت دشمن شناسی و چگونگی برخورد با دشمنان است، آیات 118 تا 120 سوره آل عمران است که خداوند می فرمایند:

? «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا بِطَانَةً مِنْ دُونِكُمْ لَا يَأْلُونَكُمْ خَبَالًا وَدُّوا مَا عَنِتُّمْ» ای کسانی که ایمان آوردید، از دشمنان خود دوست نگیرید که در ضربه زدن به شما درنگ نمی کنند. دشمن شما همیشه دوست دارد شما در رنج باشید.

? «قَدْ بَدَتِ الْبَغْضَاءُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ وَ مَا تُخْفِي صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ» اون چیزی که به زبان می آوردند خیلی بزرگه ولی آنچه که در قلب دارند خیلی بیشتر است.

? «قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الْآيَاتِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ» نشانه ها را بیان کردیم باشد که فکر کنید.

? «هَا أَنْتُمْ أُولَاءِ تُحِبُّونَهُمْ وَلَا يُحِبُّونَكُمْ» شما آنها را دوست گرفتید ولی آنها شما را دوست ندارند!

خشم و نفرت دشمنان از شما:

? «وَتُؤْمِنُونَ بِالْكِتَابِ كُلِّهِ وَإِذَا لَقُوكُمْ قَالُوا آمَنَّا» وقتی شما را می بینند می‌گویند ایمان آورده ایم

? «وَإِذَا خَلَوْا عَضُّوا عَلَيْكُمُ الْأَنَامِلَ مِنَ الْغَيْظِ» و وقتی در خلوت می روند انگشتشان را از خشم در دهان می گیرند

? «قُلْ مُوتُوا بِغَيْظِكُمْ» ای پیامبر بهشان بگو بمیرید از این خشم و نفرت.

یعنی افتخار بکنید که دشمن از شما عصبانی باشد و بگویید که بمیرد از عصبانیت. اصلا یکی از ثواب‌ها این است که دشمن از انسان ناراحت باشد.

? «إِن تَمْسَسْكُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَإِن تُصِبْكُمْ سَیِّئَةٌ یَفْرَحُواْ بِهَا» اگر به شما خوشى رسد آنان را بدحال مى ‏كند و اگر به شما گزندى رسد بدان شاد مى ‏شوند.

اما به پیامبر خطاب می رسد که:

? «وَإِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا لَا يَضُرُّكُمْ كَيْدُهُمْ شَيْئًا» اگر صبر كنيد و پرهيزگارى نماييد نيرنگشان هيچ زيانى به شما نمى ‏رساند.

یعنی اگر دو اصل استقامت و تقوا را رعایت کنیم، دشمن هیچ کاری نمی تواند انجام دهد.

 

یکی از بهترین کارها این است که دشمن از انسان عصبانی باشد؛ لذا ذکر مرگ بر آمریکا که بعد از نماز همراه با تکبیر گفته می شود، جزء بهترین اذکار بعد از نماز است.

 

داستانک:

قرار شد با آقا مهدی باکری بریم شناسایی برای پاک سازی منطقه. بعد از خوندن نماز ظهر راه افتادیم بریم سمت هلیکوپترها. توی مسیر دیدم آقا مهدی یک دور تسبیح مرگ بر آمریکا گفت… می گفت: آقای مشکینی فرمودند که ثواب گفتن مرگ بر آمریکا کمتر از نماز نیست.

[منبع: به مجنون گفتم زنده بمان، کتاب دوم، ص 80]

بوسيدن صورت ريش تراش!

با+دانستن+این+نکات+به+سمت+خوش+اخلاق+شدن+قدم+بردارید

خداوند به پيامبر مي فرمايد :

 وَ لَوْ كُنْتَ‏ فَظًّا غَليظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِك‏

و اگر خشن و بداخلاق بودى، از اطراف تو، پراكنده مى‏ شدند   (آل عمران 159)

 داستانك:

يك نفر ريش تراشيده خدمت حاج شيخ عبدالكريم حائري مي‌آيد، حاج شيخ عبدالكريم جاي آن تيغ‌ها را مي‌بوسد و مي‌گويد خواهش دارم جاي بوسه من را ديگر تيغ نزن . او قبول مي‌كند

[خاطرات حجت الاسلام قرائتى،جلد ‏2، صفحه : 115]

تنها راه نجات!

222222222222222

برخي از سوره هاي قرآن با يك سوگند شروع مي شود مانند : وَ الْعَصْر

 برخي با 2 سوگند ؛ مانند : وَ الضُّحَى‏ * وَ الَّيْلِ إِذَا سَجَى‏

برخي با 3 سوگند ؛ مانند : وَ الْعَادِيَاتِ ضَبْحًا * فَالْمُورِيَاتِ قَدْحًا * فَالمْغِيرَاتِ صُبْحًا

برخي با 4 سوگند ؛ مانند : وَ التِّينِ وَ الزَّيْتُونِ *  وَ طُورِ سِينِينَ *  وَ هَاذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ

برخي با 5 سوگند ؛ مانند : وَ الْفَجْرِ * وَ لَيَالٍ عَشْرٍ * وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ  * وَ الَّيْلِ إِذَا يَسْرِ

اما سوره اي در قرآن است ، كه 11 سوگند دارد و آن سوره مباركه شمس است .

نكته اينجاست كه خداوند بعد از اين 11 سوگند مي فرمايد :

قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّئهَا

فقط كسي اهل رستگاريست كه اهل تزكيه ي نفس باشد

تنها راه نجات خودسازي و حساب كشي از نَفْس است؛مثلا هر شب قبل از خواب به اعمال آن روز خودش رسيدگي كند

داستانك :

شيخ  جعفر كاشف الغطا از علماي بزرگ است . شب كه فرا مى رسيد، هنگام خوابيدن به محاسبه نفس خويش مى پرداخت و گاهى خطاب به خويشتن مى گفت: در كوچكى ترا”جعيفر”(جعفر كوچولو) مى گفتند، سپس “جعفر” شدى، و پس از آن “شيخ جعفر”، و سپس “شيخ الاسلام “، پس تا كى خدا را معصيت مى كنى و اين نعمت را سپاس نمى گويى؟

منبع :اعيان الشيعه،جلد 4،صفحه 101

راه استجابت دعا

(به بهانه نزديكي به شبهاي قدر)

6

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام  قَالَ قُلْتُ آيَتَانِ فِي كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَطْلُبُهُمَا فَلَا أَجِدُهُمَا قَالَ وَ مَا هُمَا قُلْتُ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ فَنَدْعُوهُ وَ لَا نَرَى إِجَابَةً قَالَ أَ فَتَرَى اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَخْلَفَ وَعْدَهُ قُلْتُ لَا قَالَ فَمِمَّ ذَلِكَ قُلْتُ لَا أَدْرِي قَالَ لَكِنِّي أُخْبِرُكَ مَنْ أَطَاعَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فِيمَا أَمَرَهُ ثُمَّ دَعَاهُ مِنْ جِهَةِ الدُّعَاءِ أَجَابَهُ قُلْتُ وَ مَا جِهَةِ الدُّعَاءِ قَالَ:

تَبْدَأُ فَتَحْمَدُ اللَّهَ وَ تَذْكُرُ نِعَمَهُ عِنْدَكَ ثُمَّ تَشْكُرُهُ ثُمَّ تُصَلِّي عَلَى النَّبِيِّ صلي الله عليه و آله ثُمَّ تَذْكُرُ ذُنُوبَكَ فَتُقِرُّ بِهَا ثُمَّ تَسْتَعِيذُ مِنْهَا فَهَذَا جِهَةُ الدُّعَاءِ

به امام صادق (عليه السلام) گفته شد :  . . . قول خدا ي عز و جل كه ” ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُم”: «مرا بخوانيد تا شما را اجابت كنم»،  اما ما او را مى‏خوانيم و اجابتى دريافت نمى‏كنيم،

فرمود: به نظر تو خداوند وعده خلافى مى‏كند؟

گفتم: نه، فرمود: پس اين از چه راه است؟ گفتم: نمى‏دانم،

فرمود: ولى من به تو خبر مى‏دهم، هر كه خدا عز و جل را اطاعت كند در آنچه به او فرمان داده است و سپس او را از جهت دعا بخواند، خدا اجابت كند،

گفتم: جهت دعا چيست؟

فرمود: راه دعا اين است كه

1.خدا را سپاسگزارى و حمد كنى و نعمتى كه به تو داده است ياد آور شوى

۲. او را شكر گزارى

3.سپس صلوات فرستى بر محمد (ص) و آلش

4.سپس گناهان خود را ياد كنى و بدان‏ها اعتراف نمائى

5.سپس از آنها به خدا پناه برى،

اين راه دعا است،

[ اصول كافى ، ترجمه كمره‏اى، جلد ‏6، صفحه : 69]

رزق حلال “4”

g-4یاد خدا در هر کاری، خصوصا در تجارت باعث می شود انسان به محرمات روی نیاورد ، که اگر انسان خدا را فراموش کند به گناهان بزرگ مخصوصا کم فروشی گرفتار می شود . خداوند در سوره سوره مطففین آیات  1 – 6 می فرماید:

وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ ﴿۱﴾ الَّذِينَ إِذَا اكْتَالُوا عَلَى النَّاسِ يَسْتَوْفُونَ ﴿۲﴾ وَإِذَا كَالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ يُخْسِرُونَ ﴿۳﴾ أَلَا يَظُنُّ أُولَٰئِكَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ ﴿۴﴾ لِيَوْمٍ عَظِيمٍ ﴿۵﴾ يَوْمَ يَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ ﴿۶﴾

وای برکم فروشان ،که چون از مردم پیمانه گیرند تمام دریافت دارند و چون برآنان پیمانه یا وزن کنند، از ایشان کم گذارند. مگر اینکه  اینان گمان نمی دارند برای روزی بزرگ و با اهمیت برانگیخته خواهند شد؟ روزی که مردم ، همگان در برابر پروردگار جهانیان به پای ایستند.

داستانک:

مسافرى که از ايران به هند رفته چنین نقل کرده است:

روزى براى خريدن گوشت به مغازه قصّابى رفتم. نمى دانستم اين قصّاب مسلمان نيست؛ چون نبايد مسلمان از كافر گوشت بخرد، چون كه ذبح آنها صحيح نيست، ولى باظاهر كه نمى شد فهميد اين شخص در چه دينى است.

در نوبت ايستادم. هر كسى هر مقدارى گوشت مى خواست، خريد. من مى ديدم اين قصّاب قبل از اين كه گوشت هر كدام را بكشد، برمى گردد و پرده سفيدى را ذرّه اى كنار مى زند و بعد دوباره مى آيد، گوشت ها را مى كشد و تحويل مشترى مى دهد. نوبت من شد. لهجه هندى را ياد گرفته بودم. به او گفتم: چرا هر مشتريى مى آيد و گوشت مى خواهد، مى روى اين پرده سفید را كنار مى زنى؟

گفت: من بت پرست هستم. شكل بتى را كه مى پرستم،درست كرده ام و آنجا پشت پرده روى طاقچه گذاشته ام.مى روم و بت را نگاه مى كنم و با نگاه به او حواسم جمع مى شود كه بت به من مشرف است و عمل مرا مى بيند، لذا خجالت مى كشم كه در ترازو و گوشت فروشى تقلّب كنم.

اگر كسى در همه امور زندگى خود، خدا را بيننده و ناظر خود، و خود را مسافر ، و دنيا را مسافرخانه، و مرگ را پل اين سفر ببيند، آيا ديگر تخلف مى كند؟ مال مردم را مى برد؟ ظلم و معصيت مى كند؟ نه. غافلان و جاهلان گناه و معصيت مى كنند. [ تجارت بهشت صفحه 54، به نقل از کتاب حلال و حرام مالی صفحه 155]

رزق حلال “1”

11098511_1430725240572536_409863035_n

قُلْ إِنَّ رَبِّي يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ يَقْدِرُ لَهُ وَ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ فَهُوَ يُخْلِفُهُ وَ هُوَ خَيْرُ الرَّازِقينَ [سبا آیه 39]

بگو: پروردگارم روزى هر كه را خواهد گشاده كند يا بر او تنگ گيرد و هر چه انفاق كنيد آنرا عوض دهيد كه او بهترين روزى دهان است

یکی از عواملی که باعث افزایش رزق و روزی می شود قرض دادن و نسیه دادن است و بسیار واضح است که نسیه و قرض ندادن نقطه مقابل افزایش روزی است یعنی روزی را کم می کند

داستانک:

یکی از فرزندان شیخ می‌گوید: روزی مرحوم مرشد چلویی معروف خدمت جناب شیخ رسید و از کسادی بازارش گله کرد و گفت: داداش! این چه وضعی است که ما گرفتار آن شدیم؟ دیر زمانی وضع ما خیلی خوب بود روزی سه چهار دیگ چلو میفروختیم و مشتری‌ها فراوان بودند، اما یک‌باره اوضاع زیر و رو شده مشتری‌ها یکی یکی پس رفتند، کارها از سکه افتاده، و اکنون روزی یک دیگ هم مصرف نمی‌شود …؟

شیخ تأملی کرد و فرمود:

 تقصیر خودت است که مشتری‌ها را رد می‌کنی

مرشد گفت: من کسی را رد نکردم، حتی از بچه‌ها هم پذیرایی میکنم و نصف کباب به آنها می‌دهم.

شیخ فرمود:

 آن سید چه کسی بود که سه روز غذای نسیه خورده بود؛ بار آخر او را هل دادی و از در مغازه بیرون کردی؟!

مرشد سراسیمه از نزد شیخ بیرون آمد و شتابان در پی آن سید راه افتاد، او را یافت و از او پوزش خواست، و پس از آن تابلویی بر در مغازه‌اش نصب کرد و روی آن نوشت:

 نسیه داده می‌شود، حتی به شما. وجه دستی به اندازه وسعمان پرداخت می‌شود

[تجارت بهشت صفحه20، به نقل از کیمیای محبت صفحه 139-141]

عملي كه جلوي گناه را مي گيرد

eslimi96-n

عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع قَالَ قَالَ عَلِيٌّ ع :

مَنْ صَلَّى صَلَاةَ الْفَجْرِ ثُمَّ قَرَأَ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ إِحْدَى عَشْرَةَ مَرَّةً لَمْ يَتْبَعْهُ فِي ذَلِكَ الْيَوْمِ ذَنْبٌ وَ إِنْ رَغِمَ أَنْفُ الشَّيْطَان

امام كاظم عليه السّلام از پدرش عليه السّلام از امير المؤمنين عليه السّلام نقل نموده كه فرمودند:

كسى كه نماز صبح را بخواند، و بعد از آن يازده بار «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» بخواند، در آن روز گناهى از او سر نمى‏زند؛ اگر چه شيطان نخواهد[كه او گناه نكند] (ان شاء الله)      [ثواب الاعمال-ترجمه بندرريگى، ص: 99]

خجالت جن

(به بهانه ميلاد امام سجاد عليه السلام)

30

عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمَا قَالَ:

إِنَّ لِسَانَ ابْنِ آدَمَ يُشْرِفُ عَلَى جَمِيعِ جَوَارِحِهِ كُلَّ صَبَاحٍ فَيَقُولُ كَيْفَ أَصْبَحْتُمْ فَيَقُولُونَ بِخَيْرٍ إِنْ تَرَكْتَنَا وَ يَقُولُونَ اللَّهَ اللَّهَ فِينَا وَ يُنَاشِدُونَهُ وَ يَقُولُونَ إِنَّمَا نُثَابُ‏ وَ نُعَاقَبُ بِكَ

 ابو حمزه از على بن الحسين عليها السّلام روايت مى‏كند كه فرمود:

زبان آدم هر روز متوجه اعضاء مى‏گردد و مى‏گويد: چگونه وارد صبح شديد، آنها مى‏گويند: خوب هستيم در صورتى كه دست از ما باز دارى، آنها مى‏گويند از خداوند بترس و ما را رها كن و بعد به او مى‏گويند ما بوسيله تو مستوجب ثواب و عقاب مى‏شويم.

[بحار الأنوار  جلد 68 صفحه 302  باب 78 السكوت و الكلام …]

خداوند در قرآن كريم مي فرمايد :

ما يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاَّ لَدَيْهِ رَقيبٌ عَتيدٌ (سوره ق 18)

انسان هيچ سخنى را بر زبان نمى‏آورد مگر اينكه همان دم، فرشته‏اى مراقب و آماده براى انجام مأموريت(و ضبط آن) است

داستانک  :

سلیمان جنی را مامور کاری کرد و در تعقیب او جنی را فرستاد

جن دوم بازگشت و آنچه دیده بود برای سلیمان تعریف کرد و گفت دیدم جن را که وارد بازار شد به آسمان نگاه کرد بعد سرش را به طرف راست وچپ چرخاند و بعد سرش را به پایین انداخت و رفت

سلیمان جن اول را احضار کرد و دلیل این حرکاتش را جویا شد

او عرض کرد:هنگامی که وارد بازار شدم به آسمان نظر کردم و دیدم فرشتگان در آسمان ناظر هستند به سمت چپ و راست نظر کردم و مردم را مشغول صحبت کردن های بی مورد دیدم  , آنگاه سرم را از خجالت به زیر انداختم

فلسفه 2 سجده

 (به بهانه فصل بهار)

16قرآن كريم بارها و بارها نمونه هایی کوچک از قیامت و زنده شدن مردگان را مثال می زند كه یکی از نمونه های آن را در روي زمين مي بينيم. در  حديث است كه از پيغمبر اكرم صلی الله علیه و آله نقل شده است که فرمودند :

 « اذا رايتم الربيع فاكثروا ذكر النشور » .

هر وقت بهار را ديديد بسيار از قيامت ياد كنيد . [ مفاتيح الغيب،از فخرالدين رازی ،جلد ‏17، ص: 194]

 يعني بهار مثالي و الگويي از قيامت است

یکی از هزاران فلسفه نماز ؛ بودن به یاد مرگ و قیامت است

در سوره حمد “مالک یوم الدین” می گوییم و یا در هر رکعت 2 سجده انجام می دهیم

به راستی فلسفه 2 سجده چیست ؟

از حضرت على علیه السلام  در مورد فلسفه سجده سؤال شد، حضرت فرمود:

سجده اول به این معنا است که خدایا اصل ما از خاک است. و معناى سربرداشتن از سجده این است که خدایا ما را از خاک خارج کردى. و معناى سجده دوم، این است که خدایا دو باره ما را به خاک برمى گردانى. و سربرداشتن از سجده دوم به معناى این است که خدایا یک بار دیگر در قیامت از خاک بیرونمان خواهى آورد.

سُئِلَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ (ع) عَنْ مَعْنَى السُّجُودِ فَقَالَ مَعْنَاهُ مِنْهَا خَلَقْتَنِی یَعْنِی مِنَ التُّرَابِ وَ رَفْعُ رَأْسِکَ مِنَ السُّجُودِ مَعْنَاهُ مِنْهَا أَخْرَجْتَنِی وَ السَّجْدَةُ الثَّانِیَةُ وَ إِلَیْهَا تُعِیدُنِی وَ رَفْعُ رَأْسِکَ مِنَ السَّجْدَةِ الثَّانِیَةِ وَ مِنْهَا تُخْرِجُنِی تَارَةً أُخْرَى‏»؛[ بحار الأنوار، ج ‏82، ص 139]

 این سخن اشاره یه این آیه شریفه دارد: «مِنْها خَلَقْناکُمْ وَ فیها نُعیدُکُمْ وَ مِنْها نُخْرِجُکُمْ تارَةً أُخْرى‏»؛[سوره طه،آیه ۵۵.] ما شما را از آن [زمین‏] آفریدیم و در آن بازمى‏‌گردانیم و بار دیگر (در قیامت) شما را از آن بیرون مى‏‌آوریم

راهپیمایی در قرآن

 (به بهانه نزديكي به 22 بهمن )

22سؤال: آيا در قرآن، دليلى براى شركت در راهپيمايى و تظاهرات داريم؟

پاسخ: خداوند در قرآن مى‏فرمايد:

«ولايَطؤون مَوطئاً يَغيظُ الكفّار … الّا كُتب لهم به عَملٌ صالح»   « سوره توبه، آيه 120»

هيچ حركت دسته جمعى كه كفّار را عصبانى كند، صورت نمى‏گيرد مگر اين كه براى آن، پاداش عمل صالح ثبت مى‏شود.

آرى، راهپيمايى‏هايى كه دشمنان اسلام و مسلمين را عصبانى كند، عمل صالح است.

اين راهپيمايى‏ها (بخصوص آنگاه كه از طريق وسايل ارتباطى و ماهواره‏ها منعكس مى‏شود) اگر براى اهداف‏ مقدسى صورت گيرد، نوعى حضور در صحنه، عبادت دسته جمعى و امر به معروف و نهى از منكر عملى و عامل تقويت روحيّه مردم و تهديد دشمن است. [ كتاب پرسش هاى مهم، پاسخ هاى كوتاه،(تمثيلات)،حجه الاسلام قرائتي ، صفحه :98]

 

دلسوزی ملک الموت برای 2 نفر

17داستانک:

روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نشسته بود ، عزرائیل به زیارت آن حضرت آمد ، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از او پرسید: ای برادر! چندین هزار سال است که تو مأمور قبض روح انسان‏ها هستی ، آیا در هنگام جان کندن آن‏ها دلت برای کسی رحم آمد؟

عزرائیل گفت: در این مدت دلم برای دو نفر سوخت:

1. روزی دریا طوفانی شد و امواج سهمگین دریا یک کشتی را در هم شکست، همه سرنشینان کشتی غرق شدند، تنها یک زن حامله نجات یافت، او سوار بر پاره تخته کشتی شد و امواج ملایم دریا او را به ساحل آورد و در جزیره‏ ای افکند ، در این میان فرزند پسری از او متولد شد ، من مأمور شدم جان آن زن را قبض کنم ، دلم به حال آن پسر سوخت.

2. هنگامی که شداد بن عاد ، سالها به ساختن باغ بزرگ و بهشت بی نظیر خود پرداخت ، و همه توان و امکانات ثروت خود را در ساختن آن صرف کرد، و خروارها طلا و گوهرهای دیگر برای ستون‏ها و سایر زرق و برق آن خرج نمود تا تکمیل شد

وقتی که خواست از آن دیدار کند، همین که خواست از اسب پیاده شود و پای راست از رکاب بر زمین نهاد، هنوز پای چپش بر رکاب بود که فرمان از سوی خدا آمد که جان او را قبض کنم

آن تیره بخت از پشت اسب بین زمین و رکاب اسب گیر کرد و مرد، دلم به حال او سوخت از این رو که او عمری را به امید دیدار بهشتی که ساخته بود به سر برد، سرانجام هنوز چشمش بر آن نیفتاده بود ، اسیر مرگ شد.

در این هنگام جبرئیل به محضر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رسید و گفت: ای محمد! خدایت سلام می‏رساند و می‏فرماید: به عظمت و جلالم سوگند که آن کودک همان شداد بن عاد بود، او را از دریای بی کران به لطف خود گرفتیم ، بی مادر تربیت کردیم و به پادشاهی رساندیم ، در عین حال کفران نعمت کرد ، و خودبینی و تکبر نمود ، و پرچم مخالفت با ما برافراشت ، سرانجام عذاب سخت ما او را فرا گرفت ، تا جهانیان بدانند که ما به کافران مهلت می‏دهیم ولی آن‏ها را رها نمی‏کنیم ،

چنان که در قرآن می‏فرماید:  انَّما نُملِی لَهُم لِیَزدادُوا اِثماً وَ لَهُم عَذابٌ مُهینٌ؛

ما به آن‏ها مهلت می‏دهیم تنها برای این که بر گناهان خود بیفزایند ، و برای آن‏ها عذاب خوارکننده‏ ای آماده شده است. (سوره آل عمران آیه 178)

[جوامع الحکایات ، ترجمه محمد محمدی اشتهاردی ، صفحه 330]

**منبرک**