بایگانی/آرشیو برچسب ها : داستان حرص

هلاكت انسان در 3 خصلت (2)

22امام حسن مجتبي عليه السلام مي فرمايند:

 هَلَاكُ النَّاسِ فِي ثَلَاثٍ

… 2. وَ الْحِرْصُ عَدُوُّ النَّفْسِ  وَ بِهِ أُخْرِجَ آدَمُ مِنَ الْجَنَّةِ…   [بحار الأنوار جلد ‏75 صفحه 111]

هلاك مردم در سه چيز است ؛ …  2.حرص دشمن جان است و بواسطه حرص آدم از بهشت خارج گرديد.

داستانك:

ابو وائل گفت: در خدمت اباذر به خانه سلمان رفتيم

 هنگام غذا سلمان گفت اگر رسول خدا از تكلف نهى نكرده بود براى شما چيزى ‏تهيه مى‏كردم، پس از آن مقدارى نان و نمك آورد.

ابوذر گفت: اگربا اين نمك نعنا همراه مى‏شد خيلى بهتر بود.

سلمان آفتابه خود را به گرو گذاشت و مقدارى نعنا تهيه نمود. پس از آن كه خورديم ابوذر گفت: سپاس خدايى را كه ما را قانع ساخت.

سلمان گفت: اگر قانع بوديد آفتابه من به گرو نمى‏رفت.[كشكول بحرانى، ج‏2، ص‏137]

روايت به صورت يكجا (هر 3مورد با هم)

آيا شما عضو گروه 99 تايي ها هستيد؟

(به بهانه 7 صفر، سالروز شهادت حضرت امام حسن مجتبي عليه السلام)

x3ont6u2

از امام حسن مجتبي عليه السلام سوال شد : مَا الْفَقْرُ   « فقر چيست ؟»

فرمودند: شَرَهُ النَّفْسِ إِلَى كُلِّ شَيْ‏  «حرص بسيار به هر چي»     تحف العقول عن آل الرسول ص، ص: 226

داستانك :

روزی پادشاهی بود در یک کشور ثروتمند و بزرگ اما پادشاه خوشحال نبود. روزی که از آشپزخانه دربار می گذشت دید که آشپز خوشحال و خندان است از او در مورد علت شادیش پرسید او گفت: چرا خوشحال نباشم خانه دارم زنی خوب دارم و از فرزندانم هم راضی ام چرا خوشحال نباشم .

پادشاه موضوع را به وزیر گفت و علت را از او جویا شد. وزیر گفت چون او وارد گروه 99 نشده است.

پادشاه به وزیر گفت گروه 99 چیست؟ گفت گروه 99 سکه. پس قرار شد که 99 سکه در کیسه ای در کنار خانه آشپز بگذارند. آشپز کیسه را برداشت و با دیدن سکه ها خوشحال شده آنرا شمرد 99 تا بود دوباره شمرد باز هم 99 سکه خیلی ناراحت شد سروصدا براه انداخت تا آن سکه دیگر را پیدا کند ولی خبری نبود.

از فردا تصمیم گرفت تا بیشتر کارکند تا آن سکه باقیمانده را بدست آورد شب ها تا دیر وقت کار می کرد و خسته به خانه می آمد و صبح بخاطر اینکه دیر از خواب بیدار شده بود با همه دعوا می کرد.

وزیر به پادشاه گفت: آری حال او هم وارد گروه 99 شده. افرادی که پول به اندازه کافی دارند اما بخاطر حرص و طمع به خود و زندگیشان سخت می گیرند.

خرِ من ميشي؟!!!

(به بهانه شهادت امام سجاد)

3قال علي بن الحسين عليهما السلام: 

مَنْ قَنِعَ بِمَا أَقْسَمَ اللَّهُ لَهُ فَهُوَ مِنْ أَغْنَى النَّاس‏  [بحار الأنوار، جلد ‏66،صفحه 402]

هر كس قناعت كند به آنچه خدا به او داده است از بى‏نيازترين مردم مى‏باشد

داستانك:

روزی (شبلی) به مسجد رفت تا نماز بخواند ، در آن مسجد کودکان مشغول کتابت بودند . وقت نان خوردن آنها بود و با هم نان میخور دند .

دو کودک ، نزدیک شبلی نشسته بودند ، یکی پسر ثروتمندی بود و دیگری فرزند فقیری .

پسر ثروتمند مقداری حلوا داشت و پسر فقیر ، مقداری نان خشک ، پسر ثروتمند حلوا می خورد و پسر فقیر از او حلوا می خواست .

پسر ثروتمند به پسر فقیر گفت: اگر حلوا می خواهی باید سگ من باشی . و او قبول کرد

پسر ثروتمند گفت : پس صدای سگ در آور ! آن بیچاره ، صدای سگ در آورد و او مقداری حلوا پیش پسر فقیر انداخت . و این کار چند بار تکرار شد ..

شبلی به آنها نگاه میکرد و می گریست ! مریدان از او پرسیدند : برای چه گریانی ؟

گفت: نگاه کنید که طمع چه بر سر مردم می آورد ، اگر آن پسر فقیر به همان نان خشک قناعت می کرد و به حلوای آن پسر طمع نمی ورزید ، هرگز سگ فردی همانند خود نمی شد

 

**منبرک**