بایگانی/آرشیو برچسب ها : حیوان

به یاد شهید محراب/ آیت الله اشرفی اصفهانی

(به مناسبت 23 مهر، سالگرد شهید محراب آیت الله اشرفی اصفهانی)

داستانک:

حجت الاسلام قرائتی تعریف می کنند: آيت الله شهيد اشرفى شهيد شده بود. من آمدم كرمانشاه، رفتم خانه‏ ايشان و به آقازاده‏ اش گفتم: خوب يك خاطره از ايشان بگوييد.

می گفت: پدر من از آشپزخانه می خواست به اتاق برود. خوب پيرمرد بود حدود 80، 90 سال، عصا دستش بود. یك مرتبه  ديد كه گربه دارد می دود گوشت دهانش است! تا ديد گوشت دهانش است، با عصا روى گربه زد.

بعد از این کار پدرم به اتاق رفت و گفت: چرا زدى؟ گربه غريزه‏ اش اين است كه هرجا گوشت ديد ببرد. چون هم گرسنه اش است هم بچه دارد. تو هنر دارى بايد گوشت خودت را حفظ كنى. تو وظيفه ‏ات اين است كه گوشت را حفظ كنى. گربه هم غريزه‏ اش اين است كه گوشت را ديد ببرد. تو به وظيفه‏ ات عمل نكردى ولى او به غريزه‏ اش عمل كرده است. مقصر تو هستى!

گفت: حسين! من هم آمدم گفتم: بله آقا!

گفت: برو گربه را بياور عذرخواهى كنم. گفتم: بابا ول كن.

سفت گرفت، گفتم: بابا ول كن. آخر گربه كه‏ عذرخواهى نمی خواهد. گفت: من به ايشان بيخود چوب زدم. من وظيفه دارم، حيوان غريزه؛ وظيفه‏ ى من حفظ گوشت است. غريزه‏ ى او هم اینکه گوشت را ببرد. من به وظيفه عمل نکردم و مقصر من هستم. نه گربه!

گفتم: خوب حالا عوضش گوشت را برد. اين گوشت براى اينكه … . گفت: نه! اين چوبى كه من زدم به او، اين گناه كردم. هرچه گفتم ديدم ایشان سفت گرفته كه آقا تو را به خدا برو او را بياور. اين گربه در سرداب رفته. برو او را بياور. گفتم: آقا گربه را مگر می شود گرفت؟ مرغ كه نيست. گربه چنگ می اندازد صورتمان را زخمى می كند.

گفت: ببين يك كلاه روى سرت بكش، چشم‏هايت پيدا باشد. دستت را بكن در اين كيسه‏ هاى كه در حمام كيسه می كشند. صورتت را هم بپوشان، اين را بگير و بياور.

گفتم: آقا ولم كن! ديدم پيرمرد التماس می كند. دلم براى پدرم سوخت. صورتم را پوشاندم و خلاصه دستكش دست كردم و رفتم در زير زمين، يواش اين گربه را گرفتم. حالا از او هم می ترسم. آن را به آيت الله اشرفى دادم.

آيت الله اشرفى بغلش گرفت و مرتب گفت: «خدايا! مرا ببخش! ظلم كردم. اين حيوان كه گناه نكرده بود. اين بايد گوشت را ببرد. من بايد حفظ كنم. خدايا من را ببخش». براى ما صحنه‏ عجیبی پيش آمده بود و ما بهت زده شديم. بعد از آن هر وقت آيت الله اشرفى می خواست غذا بخورد يك مقدار غذا در يك ظرف می كرد، پيرمرد 80، 90 ساله زيرزمين می برد و به گربه مى داد و برمی گشت غذا می خورد. مى‏گفت: بايد اين چوب را جبران كنم. آيت الله اشرفى كه شهيد شد، مى گفت: این گربه تا صبح زوزه می كشيد. هرچه غذا به اين گربه داديم نخورد. پیکر پدر را اصفهان برديم. گربه‏ اى هم كه چند سال در خانه‏ ى ما بود، رفت كه رفت. حيوان ها شعور دارند. در دنيا خبرهايى است. حالا چند تا آدم روى كره‏ ى زمين است كه …

[برنامه درسهايى از قرآن 14/ 06/ 87]

امام در پيامى كه براى شهيد آيت الله شهيد اشرفى دادند فرمودند: ننگ ابدی بر آنان که یک چنین شخص صالحی را که آزارش به موری نرسیده بود از ملت ما گرفتند و خود را درپیشگاه خداوند متعال و در نزد ملت فداکار، منفورتر و جنایتکارتر از قبل معرفی کردند.

در مظلومیت این نظام و انقلاب همین بس، که این همه سال پس از انقلاب، یک عده همکار و همدست آن جانیان شده و جمهوری اسلامی را متهم می کنند که چرا آنها را اعدام کردند!

**منبرک**