
قالْ رَسُولِ الله صلي الله عليه و آلهَ:
مَنْ وُقِيَ شَرَّ ثَلَاثٍ فَقَدْ وُقِيَ الشَّرَّ كُلَّهُ… وَ ذَبْذَبِه …
هر كس 3 شر را از خود دور كند ، تمام شرها از او دور شده است … 3. شر شهوت
منبع :مستدرك الوسائل جلد 9 صفحه 32
داستان تكان دهنده:
نوجواني خوش سيما به نام ” امير ” در خانواده اي بسيار ثروتمند و مرفه زندگي مي كرد ، پدر و مادرش هردو پزشك بودند و از آنجا كه افكار غربي داشتند به ارزش ها و دستورهاي دين چنان كه بايد پايبند نبودند.
آنها صبح زود از خانه بيرون مي رفتند و فقط آخر شب براي استراحت به خانه بر مي گشتند. و براي آنكه امير احساس تنهايي نكند ، دختر خاله ي او را كه او نيز هم سنّ امير بود به فرزند خواندگي پذيرفتند و او در خانه ي خويش جاي دادند.
از آن زمان ، آرامش زندگي امير بهم خورد چرا كه دختر خاله اش همانند زليخا ، همواره خود را به امير عرضه مي داشت و درخواست عمل نامشروع مي كرد!
لكن امير ، يوسف وار امتناع مي ورزيد و خود را به چنين گناه بزرگي آلوده نمي كرد ؛ او از اين وضعيتِ پيش آمده بسيار نگران بود كه نكند خداي نكرده سرانجام تسليم شود و گوهر عفاف خود را از دست دهد!
امير در اين ميدان مبارزه با نفس و شيطان ، و در اين نگراني بسيار شديد ،نامه اي به مجله ” زن روز” مي نويسد و از آنها راه چاره مي جويد ، ليكن يك هفته بعد از نوشتن نامه ، يك شخصيت معنوي را در خواب مي بيند كه به او مي گويد ” امين“! برو به دانشگاه اصلي ، وقتت را تلف نكن!
بدين ترتيب امير ، كه اينك مفتخر به عنوان “امين” شده بود، عازم جبهه نور مي شود و پيش از رفتن، نامه اي ديگر براي مجله “زن روز ” مي نويسد و سرانجام ، چهار روز پس از اعزام به جبهه ، در عمليات كربلاي 4 در ميقاتگاه شلمچه، شهد شيرين شهادت را مي نوشد و به ديدار پروردگار مهربان مي رسد
متن و تصوير نامه امير در ادامه منبرك
جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد
منبرک صحبتهاي كوتاه