بایگانی/آرشیو برچسب ها : آفت دنيا

کبوتری که عاقبت کفتار شد!

(به بهانه هفته بسيج)

7

مقام معظم رهبري در دیدار فرماندهان گردان‌های بسیج در تاريخ 4/9/94 براي درخت تنومندِ بسيج؛ 3 آفت بر شمردند. ايشان فرمودند:

مراقب باشید این درخت تنومندِ [بسيج] دچار آفت نشود.

… [سومين آفت] ورود در مسابقه‌ی زرق و برق زندگی است؛

توضيح:

خداوند در قرآن بارها و بارها خطر دنيا طلبي را گوشزد مي كند و مي فرمايد : وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ مَتاعُ الْغُرُورِ (حديد/20)

و در روايات نيز دنياطلبي ، به مهمترين عامل گناهان ؛ تعبير شده است: «حُبُّ الدُّنْيَا رَأْسُ كُلِّ خَطِيئَةٍ وَ مِفْتَاحُ كُلِّ سَيِّئَ» [إرشاد القلوب إلى الصواب، ج‏1، ص: 21]

داستانك:

عبدالملك بن مروان فرزند مروان بن حكم دومين خليفه مرواني و پنجمين خليفه ي اموي است

او پيش از رسيدن به قدرت، يكى از فقهاى مدينه به شمار مى‏ رفت.(1) و به زهد و عبادت و ديندارى شهرت داشت و اوقات خود را در مسجد با عبادت سپرى مى‏ كرد به طورى كه به او «حمامه المسجد» (كبوتر مسجد) مى‏ گفتند!(2) گويند: پس از مرگ پدرش مروان، هنگامى كه خلافت به او رسيد، سرگرم خواندن قرآن بود، اما با شنيدن اين خبر، قرآن را بست و گفت: «اينك بين من و تو جدايى افتاد! و ديگر با تو كارى ندارم»!.(3)

او براستى از قرآن جدا شد و در اثر دنياطلبي، چنان دستخوش مسخ شخصيت گرديد كه مورخان از كارنامه سياه حكومت او به تلخى ياد مى‏ كنند. «سيوطى» و «ابن اثير» مى‏ نويسند: در طى تاريخ اسلام عبدالملك نخستين كسى بود كه غدر و خيانت ورزيد (عمرو بن سعيد بن العاص را پس از امان دادن كشت) و نخستين كسى بود كه مردم را از سخن گفتن در حضور خليفه منع كرد و نخستين كسى بود كه از امر به معروف جلوگيرى كرد.(4)

عبدالملك در مدت حكومت طولانى خود، آن چنان با ظلم و فساد و بيدادگرى خو گرفت كه نور ايمان در دل او به كلى خاموش گشت. وى روزى خود به اين امر اعتراف كرد و به «سعيد بن مسيّب» چنين گفت: «چنان شده‏ ام كه اگر كار نيكى انجام دهم خوشحال نمى ‏شوم، و اگر كار بدى از من سر زند، ناراحت نمى‏ گردم»! سعيد بن مسيب گفت: مرگ دل در تو كامل شده است!(5)

عبدالملك غالبا با زنى به نام «ام الدردا» گفتگو مى‏ كرد. روزى «ام الدردا» به وى گفت: «اى امير المؤمنين! شنيده‏ ام پس از عبادت و تهجد، شراب نوشيده ‏اى»؟! و او پاسخ داد: «نه تنها شراب كه خون مردم را نيز نوشيده ‏ام»!!(6)

او كه روزى از لشکر كشى يزيد به مكه (جهت سركوبى عبدالله بن زبير) به خدا پناه مى‏ برد و ابراز نفرت مى‏ كرد، پس از رسيدن به حكومت، نه تنها اين عمليات را ادامه داد، بلكه شخص سفاكى چون حجاج را مأمور اين كار كرد و او مسجد الحرام و كعبه را (كه پسر زبير در آنجا متحصن شده بود) با منجنيق سنگباران كرد!(7) نمايندگان عبدالملك نيز در مناطق مختلف كشور اسلامى، به پيروى از او، حكومت وحشت و اختناق به وجود آورده بودند و با زور و قلدرى با مردم رفتار مى‏ كردند.

«مسعودى» مى‏ نويسد: «عبدالملك فردى خونريز بود. عمال او ماند «حجاج» حاكم عراق، «مهلب» حاكم خراسان، و «هشام بن اسماعيل» حاكم مدينه نيز همچون خود وى سفاك و بي رحم بودند».(8) هشام بن اسماعيل كه حاكم مدينه بود، چندان بر مردم سخت گرفت و آن چنان خاندان پيامبر را آزار داد كه وقتى وليد بعد از مرگ پدرش به حكومت رسيد، ناچار شد او را از كار بركنار نمايد.(9) بدتر از همه آنان حجاج بود كه جنايات او در تارخ اسلام مشهوراست. عبدالملك پس از شكست عبدالله بن زبير توسط حجاج، او را به مدت دو سال به استاندارى حجاز (مكه و مدينه و طائف) منصوب كرد.(10)، (11)

پي نوشت:

(1) ابن طقطقا، الفخرى، بيروت، دارصادر، 1386 ه.ق، ص 122-سيوطى، تاريخ الخلفأ، تحقيق: محمد محيى الدين عبدالحميد، الطبعه الثالثه، قاهره، مطبعه المدنى، 1383 ه.ق، ص 216.

(2) هندوشاه، همان كتاب، ص 76.

(3) سيوطى، تاريخ الخلفأ، تحقيق: محمد محيى الدين عبدالحميد، الطبعه الثالثه، قاهره، مطبعه المدنى، 1383 ه.ق، ص 217؛ ابن طقطقا، الفخرى، بيروت، دارصادر، 1386 ه.ق، ص 122؛ابو العباس المبرد، الكامل فى اللغه و الادب، تحقيق: نعيم زر زور (و) تغاريد بيضون، بيروت، دارالكتب العلميه، 1985 م، ج 2، ص 192؛ هندوشاه، همان كتاب، ص 76؛ جرجى زيدان، تاريخ تمدن اسلام، ترجمه على جواهر كلام، تهران، اميركبير، 1336 ه.ق، ج 4، ص 100.

(4) سيوطى، تاريخ الخلفأ، تحقيق: محمد محيى الدين عبدالحميد، الطبعه الثالثه، قاهره، مطبعه المدنى، 1383 ه.ق، ص 218؛ ابن اثير، همان كتاب، ج 4، ص 522؛ بعضى از اين كارها را معاويه نيز قبلاً كرده بود.

(5) ابن طقطقا،الفخرى، بيروت، دار صادر، 1386 ه. ص 122؛ ابن اثير، ج 4، ص 521؛ هندوشاه، همان كتاب، ص 76.

(6) سيوطى، تاريخ الخلفأ، تحقيق: محمد محيى الدين عبدالحميد، الطبعه الثالثه، قاهره، مطبعه المدنى، 1383 ه.ق، ص، 216.

(7) سيوطى، تاريخ الخلفأ، تحقيق: محمد محيى الدين عبدالحميد، الطبعه الثالثه، قاهره، مطبعه المدنى، 1383 ه.ق، ص 217؛ هندوشاه، همان كتاب، ص 76.

(8) مروج الذهب و معادن الجوهر، بيروت، دارالاندلس، ج 3، ص 91.

(9) ابن واضح، تاريخ يعقوبى، تعليق: سيد محمد صادق بحرالعلوم، نجف، مكتبه الحيدريه، 1384 ه.ق، ج 3، ص 27 و 29؛ محمد بن سعد، الطبقات الكبرى، بيروت، دارصادر، ج 5، ص 220.

(10) ابن قتيبه دينورى، الامامه و السياسه، الطبعه الثالثه، قاهره، مكتبه مصطفى البابى الحلبى، 1328 ه.ق، ج 2، ص 31.

(11) گردآوري از کتاب: سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، موسسه امام صادق(علیه السلام)، قم، 1390هـ.ش، ص 245.

 

(اولین انتشار 9 آذر 1394)

 

هر 3 مورد يكجا

**منبرک**