حضرت محمد(صلی الله علیه و آله)

در این بخش منبرک های روایی که درباره احادیث حضرت محمد(ص) می باشد را می توانید ببینید.

هركه به خدا و قيامت ايمان دارد، بايد … ” 1 “

17 (1)عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام) قَالَ :

جَاءَتْ فَاطِمَةُ (عليها السلام) تَشْكُو إِلَى رَسُولِ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) بَعْضَ أَمْرِهَا فَأَعْطَاهَا- رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) كُرَيْسَةً وَ قَالَ تَعَلَّمِي مَا فِيهَا فَإِذَا فِيهَا

“مَنْ كانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ فَلَا يُؤْذِي جَارَهُ ” …

 حضرت صادق عليه السلام فرمود:

فاطمه (عليها السلام )براى شكايت از جرياني نزد رسول خدا  (صلي الله عليه وآله) آمد، پس رسول خدا (صلي الله عليه وآله) جزوه ‏اى به او داد و فرمود: آنچه در آنست بياموز، و (اين 3 جمله) در آن بود:

  1. هر كس ايمان به خدا و روز قيامت دارد بايد همسايه را نيازارد …

 [ الكافي، جلد‏2، صفحه  667، باب حق الجوار ]

در اهميت همسايه همين بس كه رسول رحمت صلي الله عليه و آله مي فرمايند: حرمة الجار على الانسان كحرمة أمّه. حرمت همسايه بر آدمى همچون حرمت مادر است.[ الحياة،ج1،ص 416]

برخي همسايه داري خوبي ندارند:به عنوان مثال :درب منزل را نيمه شب محكم به هم مي زند.

ماشین را جلو پل همسایه پارک می کند.

در پله ها طوری رفت و آمد می کند که همسایه اذیت می شود.

آشغال را جلو درب همسایه می گذارد.

از منزلش صداي آهنگ يا مداحي بلند است.

اول صبح براي صدازدن اعضاي خانه از داخل كوچه بوق مي زند.

مهماني دير وقت مي گيرد و …

کسانی که در خوابگاه های دانشجویی هستند محدوده شخصی شان کمتر است و همسایه های بیشتری دارند. هم اتاقی آنها، همسایه شان است. صدای خنده، مداحی، موسیقی بلند می شود همسایه شان اذیت می شود. نیمه های شب برای نماز شب ساعت کوک می کنند، هم اتاقی شان بیدار می شود.

داستانك :

يكى از مسلمين از اهالى مدينه ، همسايه بدى داشت كه از آزار او در امان نبود، او به حضور رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آمد و از همسايه اش شكايت كرد و گفت :”من همسايه اى دارم كه نه تنها خيرى از او به من نمى رسد، بلكه از شرّ و آزار او، آسوده نيستم .”

پيامبر(صلی الله علیه و آله) به على (علیه السلام) و ابوذر و سلمان و يك نفر ديگر (كه راوى مى گويد بگمانم مقداد بود) فرمود: به مسجد برويد و با صداى بلند فرياد بزنيد: لاايمان لمن لايا من جاره بوائقه، “هر كه همسايه اش از آزار او آسوده نباشد ايمان ندارد.”

آنها به مسجد رفته، سه بار با صداى بلند، اين دستور پيامبر (صلی الله علیه و آله) را به سمع مردم رساندند. امام صادق (علیه السلام) پس از نقل اين داستان، با دست خود اشاره به اطراف كرد و فرمود: تا چهل خانه در چهار طرف، همسايه به حساب مى آيند.

نكته ي مهم اينجاست كه :

خوب همسايه داري فقط اين نيست كه ما به همسايه آزار نرسانيم. امام كاظم عليه السلام  مي فرمايند:خوش همسايگى تنها اين نيست كه آزار نرسانى، بلكه خوش همسايگى اين است كه در برابر آزار و اذيت همسايه صبر داشته باشى. [تحف العقول ص 409]

قسمت دوم روايت

قسمت سوم روايت

 

روزی حلال

روزی حلال

پيامبر صلي الله عليه و آله : «الْعِبادَةُ عَشْرَةُ اَجْزاءٍ تِسْعَةُ اَجْزاءٍ فى طَلَبِ الْحَلالِ»؛

عبادت ده جزء دارد، كه نُه جزء آن، طلب روزى حلال است

منبع: بحارالانوار 37/9/103

داستانک

روزی جوانی به حضور امام صادق علیه السلام آمد و عرض کرد:

– سرمایه ندارم.

امام علیه السلام فرمود: درستکار باش! خداوند روزی را می رساند.

جوان بیرون آمد. در راه کیسه ای پیدا کرد. هفتصد دینار در آن بود. با خود گفت: باید سفارش امام علیه السلام را عمل نمایم، لذا من به همه اعلام می کنم که اگر همیانی گم کرده اند نزد من آیند.

با صدای بلند گفت:

هر کس کیسه ای گم کرده، بیاید نشانه اش را بگوید و آن را ببرد.

فردی آمد و نشانه های کیسه را گفت، کیسه اش را گرفت و هفتاد دینار به رضایت خود به آن جوان داد.

جوان برگشت به حضور حضرت، قضیه را گفت.

حضرت فرمود:

– این هفتاد دینار حلال بهتر است از آن هفتصد دینار حرام و آن را خدا به تو رساند. جوان با آن پول تجارت کرد و بسیار غنی شد.

منبع: بحار، ج 47، ص 117

مشکل اساسی در کسب روزی ها همین است که حلال نیست. خیلی ها فکر می کنند روزی شان حلال است اما وقتی روی معاملات، وام و پول هایی  که قرض گرفته اند یا داده اند حساب می کنند می بینند جایی مشکلی داشته است.

اگر می خواهید معامله ای کنید حتما به یک اسلام شناس مراجعه کنید تا ببینید معامله ای که انجام می دهید درست هست یا نه.

بازی با کودکان

بازی

پیامبر (صلی الله علیه و آله): یا «مَنْ كانَ عِنْدَهُ صَبِىٌّ فَلْيَتَصابَ لَهُ»، هر كس با كودك سروكار دارد ، با او كودكانه رفتار کند.

منبع: وسائل الشیعه- جلد 15

هر کسی که هستیم و هر مقامی که داریم، باید با بچه کوچک بچگی کنیم و با او بازی کنیم. امروزه پدر و مادرها حوصله بازی با بچه را ندارند. فکر می کنند اگر برای بچه شان تبلت، موبایل یا لپ تاپ بخرند فرزندشان از بازی اشباع می‌شود.

این بازی های مجازی کجا جای بازی با پدر و مادر را می گیرد؟ بازی با بچه اصلا هزینه ای ندارد. مثلا به بچه یک دکمه بدهیم تا آن را نخ کند، با این بازی تمرکزش هم زیاد می شود.

الان پدر و مادر شبکه پویا را می زنند تا بچه صبح تا شب کارتون ببیند. با اینطور چیزها بچه شاد نمی شود. باید با بچه بازی کنیم.

داستانک

در یکی از روزها که رسول‌ خدا (صلی الله علیه و آله) به منظور خواندن نماز جماعت عازم مسجد بودند، در راه به گروهی از کودکان برخوردند که در حال بازی کردن بودند. بچه‌ها با دیدن پیامبر (صلی الله علیه و آله) دست از بازی کشیدند و به سوی ایشان رفتند و به پیامبر (صلی الله علیه و آله) گفتند: «کن جملی»! شتر من باش.

رسول‌خدا (صلی الله علیه و آله) درخواست کودکان را اجابت کردند و مشغول بازی با آنها شدند و این درحالی بود که مردم در مسجد در انتظار ایشان بودند.

بلال که در مسجد همراه مردم منتظر ورود رسول‌ خدا (صلی الله علیه و آله) بود، با مشاهدۀ تاخیر پیامبر (صلی الله علیه و آله) به سمت خانه ایشان حرکت کرد. او در راه به رسول‌ خدا (صلی الله علیه و آله) رسید و با دیدن صحنۀ بازی کردن ایشان با کودکان خواست تا بچه‌ها را از اطراف ایشان دور کند؛ اما رسول ‌خدا (صلی الله علیه و آله) مانع شدند و فرمودند: برای من دیر شدن زمان اقامۀ نماز از ناراحتی کودکان بهتر است. سپس از بلال خواستند تا به خانۀ ایشان برود و برای کودکان چیزی تهیه نماید تا به این ترتیب بچه‌ها حضرت را رها کنند. بلال رفت و از منزل پیامبر (صلی الله علیه و آله) تعدادی گردو پیدا کرد و به محضر ایشان بازگشت. رسول‌ خدا (صلی الله علیه و آله) گردوها را از بلال گرفتند و به بچه‌ها فرمودند: آیا شتران خود را به این گردوها می‌فروشید؟ کودکان نیز با دیدن گردوها، آنها را از دست پیامبر (صلی الله علیه و آله) گرفتند و ایشان را رها کردند.

قابل توجه کسانی که به بچه ها در مسجد، چیزی می‌گویند.

زجر دادن مومن چه زشت است!

کفش پنهان شده

سَمِعْتُ أَبِي يَذْكُرُ، عَنْ جَدِّي، قَالَ: ” كُنَّا عِنْدَ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، فَقَامَ رَجُلٌ وَنَسِيَ نَعْلَيْهِ، فَأَخَذَهُمَا رَجُلٌ فَوَضَعَهُمَا تَحْتَهُ، فَجَاءَ الرَّجُلُ، فَقَالَ: مَنْ رَآهُمَا؟ فَقَالَ الرَّجُلُ: أَنَا أَخَذْتُهُمَا، فَقَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: فَكَيْفَ بِرَوْعَةِ الْمُؤْمِنِ؟ فَقَالَ الرَّجُلُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، وَالَّذِي بَعَثَكَ بِالْحَقِّ, مَا أَخَذْتُهُمَا إِلا وَأَنَا أَلْعَبُ, قَالَ: كَيْفَ بِرَوْعَةِ الْمُؤْمِنِ؟ ثَلاثًا.

[ميزان الحكمه، ج10 ج 18959، الترغیب و الترهیب، ج 3، ص 484]

گروهی در محضر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نشسته بودند. مردی از اصحاب برخاست تا بیرون رود، ولی فراموش كرد كفشهای خود را بردارد، یكی از اصحاب كفشهای او را مخفی كرد.

 مرد بازگشت و گفت: كفشهای من كجاست؟

 گفتند: ما كفشهای تو را ندیدیم. حضرت متوجه آنان شد و فرمود: چرا مؤمنی را می‌ترسانید؟

عرض كردند: شوخی می‌كنیم.

حضرت دو یا سه بار سخن خود را تكرار فرمود: «فكیف بروعة المؤمن»؛ زجر دادن مؤمن چه زشت است!

صبر و استقامت

%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%82%d8%a7%d9%85%d8%aa

یکی دیگر از اسرار موفقیت بزرگان استقامت است.

بعضی ها در امور بد به جایگاهی رسیدند باز هم استقامت کردند. مثلا نادرشاه افشار فرصت نمی کرد پوتین و چکمه اش را از پایش درآورد چون همیشه در حال کشورگشایی بود و به آن چیزی که می خواست رسید.

ما هم اگر می خواهیم به جایگاهی برسیم باید صبر و استقامت داشته باشیم.

خداوند در قرآن به پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) می فرماید: «فَاصْبِرْ کَما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ …»؛ (آیه 3 سوره احقاف)

پس صبر کن آن گونه که پیامبران «اولو العزم» صبر کردند.

داستانک

نماینده آیت الله بروجردی برای تبلیغ به روستایی رفتند که فساد در آنجا اعم از شراب خواری و بی حجابی و … زیاد بود. پس از ورود ایشان به شهر کم کم مردم این کارها را کنار گذاشتند. برخی افراد که می دیدند مردم دیگر به آنها بی توجه اند شروع به تهمت زدن به این عالم کردند. گفتند این عالم شراب می خورد، اهل عمل منافی عفت است، دروغ می گوید و … . ایشان روزی همه مردم را در مسجد جمع کرد و گفت: مردم اگر شنیدید من عمل منافی عفت می کنم باور کنید، اگر شنیدید شراب می خورم باور کنید، اگر شنیدید دزدی کردم باور کنید اما مردم یک چیز را باور نکنید و آن این که من از این روستا رفته ام.

حضور قلب در نماز

%d8%ad%d8%b6%d9%88%d8%b1-%d9%82%d9%84%d8%a8-%d8%af%d8%b1-%d9%86%d9%85%d8%a7%d8%b2

یکی از دغدغه های نماز خوان ها، عدم حضور قلب در نماز است.

چکار کنیم که حضور قلب پیدا کنیم؟

پیامبر مکرم اسلام (صلی‌الله علیه و آله) می فرمایند: «اگر نبود که قلب شما چراگاه شیطان باشد و پرگویی نمی‌کردید، هر آینه هرچه من می شنیدم شما هم می‌شنیدید».

«مَن كَثُرَ كَلامُهُ كَثُرَ خَطَؤُهُ وَ مَن كَثُرَ خَطَؤُهُ ماتَ قَلْبُهُ»؛ هرکس کلامش زیاد شد خطایش زیاد می‌شود و هرکس خطایش زیاد شد قلبش می‌میرد.

داستانک

از علامه طباطبایی، صاحب تفسیر المیزان سوال کردند، چکار کنیم حضور قلب در نماز پیدا کنیم؟ ایشان فرمودند: زیاد حرف نزنید.

مادر های چهار گانه

 )به بهانه میلاد پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم)

payambar

و قال النبيّ صلّى اللّه عليه و آله: إنّ الامّهات أربعة: امّ الأدوية و امّ الآداب، و امّ العبادات، و امّ الأمانيّ؛ أمّا امّ جميع الأدوية قلّة الأكل، و أمّا امّ جميع الآداب قلّة الكلام، و أمّا امّ جميع العبادات قلّة الذنوب، و أمّا امّ جميع الأمانيّ الصبر

مادر چهار قسم است:

مادر داروها، مادر ادبها، مادر عبادات، و مادر آرزوها؛

مادر داروها؛ كم خورى است،

                                 مادر آداب؛ كم‏ گويى،

                                                      مادر عبادات؛ كم گناهى،

                                                                                               و مادر آرزوها؛ صبر

منبع :مواعظ العددیه – صفحه335

PDF2

هر کس پایان ماه صفر را بشارت دهد …!

 (به بهانه پايان ماه صفر)

19

« سخني در باب روايت معروفي از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله كه : “هر كس پايان صفر را به من بشارت دهد؛ بهشت را به او بشارت ميدهم” »

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

از پيامبر مكرم اسلام صلي الله عليه و آله روايتي نقل شده كه فرمودند:” من بشرنی بخروج آذار فله الجنه“

عده ای معتقد شدند آذار همان صفر است در حالی که آذار از ماههای رومی است و صفر از ماههای قمری است .

و اين روايت داستاني دارد

مرحوم شيخ صدوق در كتاب ارزشمند علل الشرايع اين حديث را به صورت حدیثی مسند از ابن عباس آورده است و آن عبارت از این است که:

پیامبر اکرم صلي الله عليه و آله روزی در مسجد قبا در جمع عده زیادی از اصحابش فرموند” :اول من یدخل علیکم الساعة رجل من اهل الجنه“ یعنی اولین کسی که هم اکنون بر شما وارد می شود، مردی از اهل بهشت است.

پس چند نفر که این مطلب را شنیدند از یک در مسجد خارج شدند تا از در دیگر وارد شوند و اول کسی باشند که مستحق بهشت گردند.

پیامبر که متوجه این موضوع شدند، به عده ای که در مسجد باقی مانده بودند، فرمود: “إنه سیدخل علیکم جماعه یستبقون فمن بشرنی بخروج آذار فله الجنه“ یعنی هم اکنون عده زیادی از در مسجد وارد می شوند، تنها کسی که مرا به پایان ماه آذار خبر دهد، او اهل بهشت است.

پس آن عده برگشته و وارد مسجد شدند در حالی که ابوذر در بین آنها بود.

پیامبر از آنان پرسید: ” فی أی شهرٍ نحن من شهور الرومیه؟” یعنی در کدام ماه از ماههای رومی قرارداریم؟ تنها ابوذر گفت: یا رسول الله از ماه آذار خارج شده ایم. پیامبر فرمود: ابوذر، این را می دانستم ولیکن دوست داشتم اصحاب من مردی را که اهل بهشت است بشناسند.[علل الشرايع،ج1ص176]

لذا قول پیامبر صلي الله عليه و آله تنها در همان زمان و مکان به عنوان شرطی برای معرفی مرد بهشتی دارای مفهوم است و نه به معنای مطلق آن در همه زمانها و مکانها.

در حالی که همین حدیث امروزه در بین برخی شیعیان اینگونه مطرح شده است که هرکس در پایان ماه صفر در هفت مسجد را بزند و به پیامبر پایان ماه صفر را خبر دهد او اهل بهشت خواهد بود.

البته دقت به اين نكته ضروريست كه ماه صفر؛ ماه مصيبت خاندان اباعبدالله و نيز شهادت پيامبر و امام حسن و امام رضا عليهم السلام است ؛ اما بحث ما تحقيق درباره روايات بود

تعجب خداوند از 3 شخص

 (به بهانه 28 صفر سالروز شهادت پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله و امام مجتبي عليه السلام)

16يَا أَحْمَدُ عَجِبْتُ مِنْ ثَلَاثَةِ عَبِيدٍ عَبْدٍ دَخَلَ فِي الصَّلَاةِ وَ هُوَ يَعْلَمُ إِلَى مَنْ يَرْفَعُ يَدَيْهِ وَ قُدَّامَ مَنْ هُوَ وَ هُوَ يَنْعُسُ وَ عَجِبْتُ مِنْ عَبْدٍ لَهُ قُوتُ يَوْمٍ مِنَ الْحَشِيشِ أَوْ غَيْرِهِ وَ هُوَ يَهْتَمُّ لِغَدٍ وَ عَجِبْتُ مِنْ عَبْدٍ لَا يَدْرِي أَنِّي رَاضٍ عَنْهُ أَوْ سَاخِطٌ عَلَيْهِ وَ هُوَ يَضْحَك‏

خداوند در شب معراج به پيامبر فرمود:

اى احمد! در شگفتم از سه كس:

1. بنده‏اى كه در حال نماز است و مى‏داند به سوى چه كسى دست را بالا برده، و مقابل چه كسى ايستاده، و چرت مى‏زند،

2. در شگفتم از كسى كه خوراك يك روز را دارد، با اين وصف در فكر مخارج فرداست و برايش تلاش مى‏كند،

3. در شگفتم از بنده‏ام كه نمى‏داند من از او راضيم يا خشمگين، با اين حال مى‏خندد. [إرشاد القلوب إلى الصواب ج‏1صفحه 200 ]

کدام بهتر است؟

%d8%b9%d8%ac%d8%a8

فرض کنید یک شب در مراسم عزاداری هیأت شرکت کرده ایم، مقادیر زیادی خیرات کرده ایم، برای امام حسین علیه السلام اشک ریخته ایم، نیمه های شب هم بر خواسته و نماز شب را با گریه می خوانیم و نماز صبح را هم اول وقت می خوانیم؛ آخر سر هم از این کارهایی که کرده ایم خیلی لذت می بریم …

اما

فرض کنید شب بعد نه در هیأتی شرکت کرده ایم و نه سایر کارهای شب قبل را انجام داده ایم. از طرفی، با وجود اینکه ساعت را کوک کرده ایم، نماز صبحمان قضا می شود؛ صبح از این حالتمان در پیشگاه خداوند خیلی خجالت می کشیم …

حال به نظر شما کدام حالت بهتر بود؛ شب اول یا شب دوم؟

 

حضرت علی علیه السلام می فرمایند:

«سَيِّئَةٌ تَسُوءُكَ خَيْرٌ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ حَسَنَة تُعْجِبُكَ»

خطایی که باعث ناراحتی تو شود، نزد خداوند از کار نیکی که باعث عجب تو شود بهتر است.

[نهج البلاغه، حکمت 46]

 

آفتی که ما مسجدی ها و به ظاهر مذهبی ها را تهدید می کند، تکبر است. اینکه فکر کنیم حال که ما دروغ نمی گوییم و غیبت نمی کنیم و ربا نمی خوریم، حتما از دیگران بهتریم اشتباه هست. اگر در روز قیامت از پل صراط عبور کردیم، آن وقت معلوم می شود انسان خوبی بوده ایم.

شیطان، انسان های مؤمن را با تکبر از بین می برد.

 

پیامبر مکرم اسلام صلی الله علیه و اله می فرمایند:

«لَوْلَا أَنَّ الْمُؤْمِنَ يُعْجَبُ بِعَمَلِهِ لَعُصِمَ مِنْ الذَّنْبِ حَتَّى لَا يَهُمَّ بِهِ ، وَلَكِنَّ الذَّنْبَ خَيْرٌ لَهُ مِنَ العُجبِ»

اگر مومن به خاطر اعمال خویش دچار عجب نمی شد، به درجه ی عصمت از گناه می رسید به طوری که حتی قصد گناه هم نمی کرد ولی گناه برای او از عجب بهتر است!

[کنزالعمال، حدیث 7676]

همچنین در حدیث دیگری می فرمایند:

«لَوْ لَمْ تُذْنِبُوا لَخَشِيتُ عَلَيْكُمْ مَا هُوَ أَكْبَرُ مِنْ ذَلِكَ الْعُجْبَ»

اگر هیچ گناهی انجام ندهید، از چیز خطرناک تری بر شما می ترسم: از عجب!

[بحارالانوار، ج 69، ح 329]

ايرانيان ، سربازان اسلام

 (به بهانه 8 صفر سالروز وفات جناب سلمان فارسي)

%d8%a7%d9%8a%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%8a%d8%a7%d9%86

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرينَ يُجاهِدُونَ في‏ سَبيلِ اللَّهِ وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليمٌ (54)

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، هر كه از شما از دينش بازگردد چه باك زودا كه خدا مردمى را بياورد كه دوستشان بدارد و دوستش بدارند. در برابر مؤمنان فروتنند و در برابر كافران سركش در راه خدا جهاد مى‏كنند و از ملامت هيچ ملامتگرى نمى‏هراسند. اين فضل خداست كه به هر كس كه خواهد ارزانى دارد، و خداوند بخشاينده و داناست . [سوره مائده آیه54]

و روي: أن النبي (صلی الله علیه و آله) سئل عن هذه الآية- فضرب بيده على عاتق سلمان- فقال: هذا و ذووه، ثم قال: لو كان الدين معلقا بالثريا- لتناوله رجال من أبناء فارس.

مردم پرسيدند: اى رسول خدا اين قوم چه كسانى هستند كه اگر ما پشت به دين كنيم، خداى تعالى آنان را به جاى ما مى‏گذارد؟

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دست به شانه سلمان زد و فرمود: اين و قوم اين مرد است، به خدايى كه جانم به دست او است، اگر ايمان به خدا را در ثريا آويزان كرده باشند، بالأخره مردمى از فارس آن را به دست مى‏آورند

منبع:الميزان في تفسير القرآن، جلد 5  صفحه : 388

رسولُ اللّه صلى الله عليه و آله : إنّ إبراهيمَ هَمَّ أن يَدعُوَ على أهلِ العِراقِ ، فَأوحَى اللّه ُ تعالى إلَيهِ : لا تَفعَلْ ، إنّي جَعَلتُ خَزائنَ عِلمِي فيهِم و أسكَنتُ الرَّحمَةَ قُلوبَهُم .

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : ابراهيم عليه السلام خواست عراقيان (منظور عجمهاست) را نفرين كند. خداوند متعال به او وحى فرمود: اين كار را نكن؛ [زيرا] من گنجينه هاى دانش خود را در ميان آنان نهاده ام و رحمت (مهربانى) را در دلهاى ايشان جاى داده ام.

منبع: ميزان الحكمه جلد 10 صفحه 4570 حديث 15767

 

جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد

 

ستارالعیوب باشیم…

55

یک سوال اقتصادی:

ارزان ترین چیزی که در بازار موجود است چه چیزی است؟

پیاز؟ سیب زمینی؟ …

.

.

.

… آبروی مردم. ارزان ترین چیزی که در بازار موجود است آبروی مردم است.

ما راحت و مفت آبروی مردم را می بریم. در نشریاتمان، سایتمان، در شبکه های اجتماعی و … خبری می آید و ما سریع برای بقیه می فرستیم. مثلا شنیده شده فلانی کاری انجام داده است. خوب اشتباه شنیده ای. وقتی آبروی کسی رفت دیگر برنمی گردد.

بزرگان اینطور نبودند که هر چیزی که به گوششان رسید به بقیه بگویند.

روزي پیامبر (ص) به کعبه نگاه کردند و فرمودند: « اي کعبه! خوشا به حال تو، خداوند چقدر تو را بزرگ و حرمتت را گرامي داشته است! به خدا قسم حرمت مومن از تو بيشتر است.»

می بینید کسی در جناح و طرف ما نیست راحت آّبرویش را می بریم. یک روز می گوییم: فلان مداح هفت تیر کشی کرده. آبرویش را می بریم، بعد می گوییم تکذیب شد. روز بعد می گوییم فلان مداح چک های فلان قیمت گرفته است. بعد می گوییم تکذیب شد.

باید ستارالعیوب باشیم، خداوند ستارالعیوب است، ما هم باید ستارالعیوب باشیم.

داستانک

– حاتم اصم عالم بزرگی بود. (اصم یعنی کر، به او حاتم کر می گفتند) روزی پیرزنی به نزد او آمد و مسئله شرعی پرسید. ناگاه وضویش باطل شد. حاتم گفت: آواز بلند تر کن که مرا گوش گران است تا پیرزن را خجالتی نیاید. پیرزن آواز بلند کرد تا او آن مسئله را جواب داد. بعد از آن تا آخر عمر خود را کر ساخت تا کسی با پیرزن نگوید که او آن چنان است.

اما حالا چطور راحت آبروی مردم را می برند؟

PDF

 

بشارت به شیعیان

(به بهانه نزدیکی به عید غدیر خم)

images

سلمان رحمه الله علیه نقل کرده است: روزی در محضر رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم شرفیاب بودم که امیرالمؤمنین علیه السلام وارد شد، رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم به ایشان فرمود:

علی جان، آیا تو را بشارت ندهم؟

امام فرمود: بفرمایید ای رسول خدا .

فرمود: این دوست من جبرئیل است به من از طرف پروردگار خبر می دهد که به شیعیان و دوستان تو هفت ویژگی عنایت نموده است:

 

الرفق عند الموت، والاُنس عند الوحشه، والنور عند الظلمه، والأمن عند الفزع، والقسط عند المیزان، والجواز علی الصراط، ودخول الجنّه قبل سائر الناس (من الاُمم) بثمانین عاماً.

 

1– مدارا کردن و آسان گرفتن هنگام مرگ،

2- آرامش هنگام وحشت،

3- روشنایی هنگام تاریکی،

4- ایمنی هنگام هراس،

5- دادگری نزد سنجش اعمال،

6- عبور از صراط،

7- وارد شدن در بهشت هشتاد سال پیش از آنکه دیگران به آنجا راه پیدا کنند.

[کتاب القطره، جلد اول، روایت 667]

چهار برگزیده از هر چیز

(به مناسبت روز هشتم ذی الحجه، یوم الترویه)

%db%8c%d9%88%d9%85-%d8%a7%d9%84%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى اخْتَارَ مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ أَرْبَعَةً اخْتَارَ مِنَ الْمَلَائِكَةِ جَبْرَئِيلَ وَ مِيكَائِيلَ وَ إِسْرَافِيلَ وَ مَلَكَ الْمَوْتِ ع وَ اخْتَارَ مِنَ الْأَنْبِيَاءِ أَرْبَعَةً لِلسَّيْفِ إِبْرَاهِيمَ وَ دَاوُدَ وَ مُوسَى وَ أَنَا وَ اخْتَارَ مِنَ الْبُيُوتَاتِ أَرْبَعَةً فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى‏ آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِيمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمِينَ وَ اخْتَارَ مِنَ الْبُلْدَانِ أَرْبَعَةً فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ التِّينِ وَ الزَّيْتُونِ  وَ طُورِ سِينِينَ  وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ فَالتِّينُ الْمَدِينَةُ وَ الزَّيْتُونُ بَيْتُ الْمَقْدِسِ وَ طُورُ سِينِينَ الْكُوفَةُ وَ هَذَا الْبَلَدُ الْأَمِينُ مَكَّةُ وَ اخْتَارَ مِنَ النِّسَاءِ أَرْبَعاً مَرْيَمَ وَ آسِيَةَ وَ خَدِيجَةَ وَ فَاطِمَةَ وَ اخْتَارَ مِنَ الْحَجِّ أَرْبَعَةً الثَّجَّ وَ الْعَجَّ وَ الْإِحْرَامَ وَ الطَّوَافَ فَأَمَّا الثَّجُّ فَالنَّحْرُ وَ الْعَجُّ ضَجِيجُ النَّاسِ بِالتَّلْبِيَةِ وَ اخْتَارَ مِنَ الْأَشْهُرِ أَرْبَعَةً رجب [رَجَباً] وَ شوال [شَوَّالًا] وَ ذو القعدة [ذَا الْقَعْدَةِ] وَ ذو الحجة [ذَا الْحِجَّةِ] وَ اخْتَارَ مِنَ الْأَيَّامِ أَرْبَعَةً يَوْمَ الْجُمُعَةِ وَ يَوْمَ التَّرْوِيَةِ وَ يَوْمَ عَرَفَةَ وَ يَوْمَ النَّحْرِ

[الخصال، ج‏1، ص: 225]

 

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:

خداى تبارك و تعالى از هر چيز چهار شماره برگزيد از فرشتگان جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل و فرشته مرگ (عزرائيل) را

و از پيمبران چهار نفر براى مبارزه بوسيله شمشير: ابراهيم و داود و موسى و من

و از خاندانها چهار خاندان كه فرمود: خداوند آدم و نوح و خاندان ابراهيم و خاندان عمران را بر جهانيان برگزيد

و از شهرها چهار شهر برگزيد و فرمود: سوگند به تين و زيتون و طور سنين و اين بلد امين پس مقصود از تين مدينه است و از زيتون بيت المقدس و از طور سينين كوفه و از بلد امين مكه

و از زنها چهار زن برگزيد مريم و آسية و خديجة و فاطمة

و از اعمال حج چهار عمل را برگزيد قربانى كردن و صدا به لبيك بلند كردن و احرام و طواف

و از ماه‏ها چهار ماه كه ماههاى حرامند برگزيد رجب و شوال[ظاهرا اشتباه نوشته شده و منظور محرم است] و ذى قعدة و ذى الحجة

و از روزها چهار روز برگزيد روز جمعة و روز تروية (هشتم ذى الحجة) و روز عرفة و روز عيد قربان.

 

 امروز که روز هشتم ذی الحجه، که آن را روز ترویه می‌نامند، فردا که روز عرفه است و همچنین روز عید قربان، سه روز پی در پی، از روزهای برگزیده از جانب خداوند هستند.

حال وجه تسمیه این روز به یوم الترویه چیست؟

در علل الشرایع بر سر نامیدن این روز به ترویه حدیثی از امام صادق علیه السلام هست که راوی می‌گوید: از حضرت پرسیدم چرا روز ترویه را روز ترویه نامیده‌اند؟

حضرت فرمود: زیرا در عرفات آب نبود و حاجی ها روز هشتم ذی حجه از مکه آب برمی‌داشتند و به عرفات می‌بردند و برخی از ایشان به بعضی دیگر می‌گفتند: تروّیتم، تروّیتم (سیراب شدید، سیراب شدید) لذا به خاطر هیمن، روز هشتم را روز ترویه نامیدند.

[علل الشرایع ج 2 ص 399 باب 171]

اما برای ما شیعیان امروز روز غم و غصه است چرا که روزی است که امام حسین علیه السلام از مکه خارج شدند و به سمت کوفه و کربلا حرکت کردند. از اعمال این روز ها غافل نشویم.

برتر از حج

(به مناسبت ماه ذی الحجه و موسم حج)

بر تر از حج 

از پیامبر مکرم اسلام (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده است:

لَرَدُّ دانَقٍ من حَرامٍ يَعْدِلُ عندَ اللّه ِ سُبحانَهُ سَبعينَ ألفَ حجّةٍ مَبْرورَةٍ.

هر آينه، ردّ كردن يك دانگ (یک ششم درهم) حرام، نزد خدا برابر است با هفتاد هزار حجّ پذيرفته.

[مستدرك‏ الوسائل ج : 12 ص : 105]

امسال ما محروم شدیم از رفتن به حج، اما اگر این عمل را انجام بدهیم ثوابی برایمان نوشته می‌شود معادل ثواب هفتاد هزار حج قبول شده.

ما در روز می‌توانیم ده ها بار این کار را انجام بدهیم. گاهی وقت‌ها انسان یک حج می‌رود معلوم هم نیست آخر قبول شده‌است یا نه. هر کس یک دانگ، یعنی یک ششم درهم پول حرام (با پول الان مثلا دو هزار تومان) را رد کند در پیشگاه خداوند معادل هفتاد هزار حج قبول شده است.

اگر لقمه حرام وارد بدن شد، کار را یکسره می‌کند، کار را تمام می‌کند.

 

داستانک:

شخصی به نام شریک بن عبدالله نخعی بود که از علمای بزرگ زمان خود بود.

مهدی بن منصور عباسی به او گفت: من می‌خواهم قاضی القضاتی حکومت اسلامی را به شما بدهم.

شریک بن عبدالله گفت: من قبول نمی‌کنم؛ چون شما حاکم ظالمی هستی، قاضی القضاتی شما هم ظلم است.

گفت: خوب حداقل معلمی بچه‌های من را قبول کن.

گفت: بچه های تو هم یکی هستند مثل تو؛ درست نمی‌شوند.

گفت: این دو تا را که قبول نکردی حداقل یک روز ناهار به منزل ما بیا. در قصر یک روز مهمان ما باش.

گفت: باشد؛ این یکی را قبول می کنم.

مهدی بن منصور هم حرام ترین غذاها را آماده کرد و برای شریک بن عبدالله آورد.

غذا که تمام شد، شریک بن عبدالله رو کرد به مهدی بن منصور و گفت: شما به من یک پیشنهادی هم داده بودی.

گفت: بله قاضی القضاتی.

شریک گفت: خوب قبولش کردم!

اما این را که با دست راستم گرفتم؛ دست چپم خالی است. یک پیشنهاد دیگر هم دادی.

گفت: تربیت فرزندانم. گفت: آن را هم قبول کردم!

این ماجرا گذشت و بعد از مدتی، خزانه دار، حقوق شریک بن عبدالله را کمی دیر داد. شریک بن عبدالله خیلی اعتراض کرد.

خزانه دار گفت: تو مگر به ما گندم فروخته ای که اینقدر از ما طلبکاری؟

شریک گفت: از گندم مهمتر فروختم؛ من دینم را به شما فروختم.

PDF

لینک مطلب در تلگرام

**منبرک**