تیر 17, 1395
اخلاقی, اعتقادی, داستان های علما, داستانی, روان شناسی, سیره بزرگان, قرآنی
1,689

برخي از سوره هاي قرآن با يك سوگند شروع مي شود مانند : وَ الْعَصْر
برخي با 2 سوگند ؛ مانند : وَ الضُّحَى * وَ الَّيْلِ إِذَا سَجَى
برخي با 3 سوگند ؛ مانند : وَ الْعَادِيَاتِ ضَبْحًا * فَالْمُورِيَاتِ قَدْحًا * فَالمْغِيرَاتِ صُبْحًا
برخي با 4 سوگند ؛ مانند : وَ التِّينِ وَ الزَّيْتُونِ * وَ طُورِ سِينِينَ * وَ هَاذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ
برخي با 5 سوگند ؛ مانند : وَ الْفَجْرِ * وَ لَيَالٍ عَشْرٍ * وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ * وَ الَّيْلِ إِذَا يَسْرِ
اما سوره اي در قرآن است ، كه 11 سوگند دارد و آن سوره مباركه شمس است .
نكته اينجاست كه خداوند بعد از اين 11 سوگند مي فرمايد :
قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّئهَا
فقط كسي اهل رستگاريست كه اهل تزكيه ي نفس باشد
تنها راه نجات خودسازي و حساب كشي از نَفْس است؛مثلا هر شب قبل از خواب به اعمال آن روز خودش رسيدگي كند
داستانك :
شيخ جعفر كاشف الغطا از علماي بزرگ است . شب كه فرا مى رسيد، هنگام خوابيدن به محاسبه نفس خويش مى پرداخت و گاهى خطاب به خويشتن مى گفت: در كوچكى ترا”جعيفر”(جعفر كوچولو) مى گفتند، سپس “جعفر” شدى، و پس از آن “شيخ جعفر”، و سپس “شيخ الاسلام “، پس تا كى خدا را معصيت مى كنى و اين نعمت را سپاس نمى گويى؟
منبع :اعيان الشيعه،جلد 4،صفحه 101
خرداد 26, 1395
اخلاقی, اعتقادی, داستانی, روان شناسی, قرآنی, گنجینه pdf منبرک ها, منبرک های برگزیده
4,220
یاد خدا در هر کاری، خصوصا در تجارت باعث می شود انسان به محرمات روی نیاورد ، که اگر انسان خدا را فراموش کند به گناهان بزرگ مخصوصا کم فروشی گرفتار می شود . خداوند در سوره سوره مطففین آیات 1 – 6 می فرماید:
وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ ﴿۱﴾ الَّذِينَ إِذَا اكْتَالُوا عَلَى النَّاسِ يَسْتَوْفُونَ ﴿۲﴾ وَإِذَا كَالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ يُخْسِرُونَ ﴿۳﴾ أَلَا يَظُنُّ أُولَٰئِكَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ ﴿۴﴾ لِيَوْمٍ عَظِيمٍ ﴿۵﴾ يَوْمَ يَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ ﴿۶﴾
وای برکم فروشان ،که چون از مردم پیمانه گیرند تمام دریافت دارند و چون برآنان پیمانه یا وزن کنند، از ایشان کم گذارند. مگر اینکه اینان گمان نمی دارند برای روزی بزرگ و با اهمیت برانگیخته خواهند شد؟ روزی که مردم ، همگان در برابر پروردگار جهانیان به پای ایستند.
داستانک:
مسافرى که از ايران به هند رفته چنین نقل کرده است:
روزى براى خريدن گوشت به مغازه قصّابى رفتم. نمى دانستم اين قصّاب مسلمان نيست؛ چون نبايد مسلمان از كافر گوشت بخرد، چون كه ذبح آنها صحيح نيست، ولى باظاهر كه نمى شد فهميد اين شخص در چه دينى است.
در نوبت ايستادم. هر كسى هر مقدارى گوشت مى خواست، خريد. من مى ديدم اين قصّاب قبل از اين كه گوشت هر كدام را بكشد، برمى گردد و پرده سفيدى را ذرّه اى كنار مى زند و بعد دوباره مى آيد، گوشت ها را مى كشد و تحويل مشترى مى دهد. نوبت من شد. لهجه هندى را ياد گرفته بودم. به او گفتم: چرا هر مشتريى مى آيد و گوشت مى خواهد، مى روى اين پرده سفید را كنار مى زنى؟
گفت: من بت پرست هستم. شكل بتى را كه مى پرستم،درست كرده ام و آنجا پشت پرده روى طاقچه گذاشته ام.مى روم و بت را نگاه مى كنم و با نگاه به او حواسم جمع مى شود كه بت به من مشرف است و عمل مرا مى بيند، لذا خجالت مى كشم كه در ترازو و گوشت فروشى تقلّب كنم.
اگر كسى در همه امور زندگى خود، خدا را بيننده و ناظر خود، و خود را مسافر ، و دنيا را مسافرخانه، و مرگ را پل اين سفر ببيند، آيا ديگر تخلف مى كند؟ مال مردم را مى برد؟ ظلم و معصيت مى كند؟ نه. غافلان و جاهلان گناه و معصيت مى كنند. [ تجارت بهشت صفحه 54، به نقل از کتاب حلال و حرام مالی صفحه 155]

خرداد 8, 1395
اخلاقی, امام خامنه ای(مد ظله العالی), امام علی(علیه السلام), داستانی, روان شناسی, سیاسی, سیره بزرگان, لطیفه ای, منبرک های برگزیده, منبرک های روایی
3,142
مقام معظم رهبري در سخنراني اي فرمودند:
قبل از زمان ریاست جمهوری از منزل آقای نجومی و آثار هنری ایشان دیدن کردهام و حدیثی به ایشان دادم و از ایشان خواستم برایم بنویسند و ایشان هم با خطی زیبا این حدیث را نوشتند و برای من فرستاند و من هم آن را تابلو کرده و در اتاق مقابل چشمانم نصب کردهام.
حال سوال اينجاست كه آن حديث چه حديثي است كه نزديك 30 سال است در مقابل چشم رهبري قرار دارد
آن حديث حكمت 73 نهج البلاغه است كه حضرت علي عليه السلام مي فرمايند:
مَنْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلنَّاسِ إِمَاماً فَلْيَبْدَأْ بِتَعْلِيمِ نَفْسِهِ قَبْلَ تَعْلِيمِ غَيْرِهِ …
آن كه خود را پيشواى مردم سازد پيش از تعليم ديگرى بايد به ادب كردن خويش پردازد …
اين حديث نشان دهنده آن است كه هر كس در موقعيتي –كه الگو است- قرار گرفت ابتدا بايد به فكر خودسازي باشد و بعد ديگر سازي و جامعه سازي . در غير اين صورت كلام خوب ما روي ديگران تاثير ندارد
داستاني لطيفه اي :
حجت الاسلام مرحوم كافي مي فرمودند:
مي خواستم جايي منبر بروم كه آقايي آمد و گفت: حاج آقا ! بالاي منبر كه مي رويد به خانم ها بگوييد نمازهايشان را بخوانند. گفتم: چيزي شده؟ گفت: خانمم نماز نمي خواند. ولي پاي منبر شما مي آيد. گفتم: خانم شما چه استدلالي براي نماز نخواندنش دارد؟
گفت: خانمم به من مي گويد تو اول نماز بخوان تا من هم بخوانم. خيلي تعجب كردم و گفتم: مرد حسابي! تو كه اهل نماز نيستي انتظار داري همسرت اهل نماز باشد!»
اردیبهشت 23, 1395
اخلاقی, امام سجاد(علیه السلام), داستانی, روان شناسی, قرآنی, ماه شعبان, مناسبت های قمری, مناسبتی, منبرک های روایی
1,646
(به بهانه ميلاد امام سجاد عليه السلام)

عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمَا قَالَ:
إِنَّ لِسَانَ ابْنِ آدَمَ يُشْرِفُ عَلَى جَمِيعِ جَوَارِحِهِ كُلَّ صَبَاحٍ فَيَقُولُ كَيْفَ أَصْبَحْتُمْ فَيَقُولُونَ بِخَيْرٍ إِنْ تَرَكْتَنَا وَ يَقُولُونَ اللَّهَ اللَّهَ فِينَا وَ يُنَاشِدُونَهُ وَ يَقُولُونَ إِنَّمَا نُثَابُ وَ نُعَاقَبُ بِكَ
ابو حمزه از على بن الحسين عليها السّلام روايت مىكند كه فرمود:
زبان آدم هر روز متوجه اعضاء مىگردد و مىگويد: چگونه وارد صبح شديد، آنها مىگويند: خوب هستيم در صورتى كه دست از ما باز دارى، آنها مىگويند از خداوند بترس و ما را رها كن و بعد به او مىگويند ما بوسيله تو مستوجب ثواب و عقاب مىشويم.
[بحار الأنوار جلد 68 صفحه 302 باب 78 السكوت و الكلام …]
خداوند در قرآن كريم مي فرمايد :
ما يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاَّ لَدَيْهِ رَقيبٌ عَتيدٌ (سوره ق 18)
انسان هيچ سخنى را بر زبان نمىآورد مگر اينكه همان دم، فرشتهاى مراقب و آماده براى انجام مأموريت(و ضبط آن) است
داستانک :
سلیمان جنی را مامور کاری کرد و در تعقیب او جنی را فرستاد
جن دوم بازگشت و آنچه دیده بود برای سلیمان تعریف کرد و گفت دیدم جن را که وارد بازار شد به آسمان نگاه کرد بعد سرش را به طرف راست وچپ چرخاند و بعد سرش را به پایین انداخت و رفت
سلیمان جن اول را احضار کرد و دلیل این حرکاتش را جویا شد
او عرض کرد:هنگامی که وارد بازار شدم به آسمان نظر کردم و دیدم فرشتگان در آسمان ناظر هستند به سمت چپ و راست نظر کردم و مردم را مشغول صحبت کردن های بی مورد دیدم , آنگاه سرم را از خجالت به زیر انداختم
اردیبهشت 21, 1395
اخلاقی, امام حسین(علیه السلام), داستانی, روان شناسی, سیره بزرگان, لطیفه ای, ماه شعبان, مناسبت های قمری, مناسبتی, منبرک های روایی
3,368
(به بهانه ميلاد امام حسين عليه السلام)
از امام حسين عليه السلام نقل شده است :
الْخَدْعُ عِنْدَنا أَهْلَ الْبَيْتِ مُحَرَّم
حيله و نيرنگ نزد ما اهل بيت حرام است [فرهنگ جامع سخنان امام حسين عليه السلام صفحه 446]
بعضي از والدين در هنگام خاستگاري فرزندشان عيبهاي او را نمي گويند به عنوان مثال:
عروس يا داماد بيماريي دارند
عروس يا داماد مشكل عصبي دارند
عروس يا داماد قبلا ازدواج كرده بودند
عروس يا داماد فساد اخلاقي دارد
اين مورد آخر متاسفانه در خانواده هاي مذهبي هم شيوه پيدا كرده ؛ هنگامي كه مي بينند پسر يا دخترشان با شخص ديگري ارتباط دارد و به او دل بسته ، فرزندشان را به زور با شخصي كه خود مي خواهند مي دهند ، كه اين تازه اول مشكل است
به هر حال انسان بايد در جلسه خواستگاري تمامي حقايقي كه در زندگي تاثير گذار است را بگويد حتي بعضي از بزرگان ريز ترين مسائل را مي گفتند
داستانك:
طلبه اي به خواستگاري دختري رفت
جورابش را از پا در آورد و گفت : ناخن كوچك پاي من ايراد دارد . اين را گفتم كه شما بدانيد ، در بدن من ايراد است
لطيفه:
مادرِ دختر از مادر پسر در جلسه خواستگاري پرسيد: ببخشيد ، آقا زاده شما چه كاره هستند؟
مادر پسر گفت: كنار دايي اش كار مي كند
مادر دختر گفت: چه خوب ، حالا دايي شان چه كاره اند؟
مادر پسر گفت: دايي شان كه بيكارند !!!
اردیبهشت 9, 1395
اخلاقی, اعتقادی, داستانی, روان شناسی, گنجینه pdf منبرک ها, مناسبتی, منبرک های برگزیده
2,004

عامل دیگری که باعث ایجاد خرافات در جامعه می شود ” رسیدن به هدف مقدس، از راه اشتباه ” است
مثلا:
و یا می خواهد خانمها، بدون حجاب وارد حرم امام رضا علیه السلام نشوند ، در اول مفاتیح ها و قرآن های حرم می نویسد:
یکی از روحانیون امام رضا را در خواب دید که به او فرمود :به زنان بگویید با جوراب نازک وارد حرم نشوید .
این پیام را در 10 قرآن دیگر بنویس تا ده روز بعد حاجت میگیری و اگر ننویسی تا سه روز بعد بلای خانمان سوزی برایت میفتد . کوتاهی نکن . پشیمان میشوی
******************************
و یا می خواهد مردم محب حضرت زینب شوند ؛ به همه پیامک می زند :
“تو رو به امام زمان قسم می دم این پیام رو بخون.دختری از خوزستانم که پزشکان از علاجم نا امید شدند.شبی خواب حضرت زینب (س)را دیدم در گلوم اب ریخت شفا پیدا کردم ازم خواست اینو به بیست نفر بگم. این پیام به دست کارمندی افتاد اعتقاد نداشت کارشو از دست داد.مرد دیگری اعتقاد داشت 20 میلیون به دست اورد. به دست کسی دیگری رسید عمل نکرد پسرشو را از دست داد.اگه به حضرت زینب اعتقاد داری این پیامو واسه 20 نفر بفرست…………
20 روز دیگه منتظر یک معجزه باش تروخدا بفرست”
******************************
این ها به یک اصل تبدیل شده و به مرور زمان مردم را به دین بدبین می کند
دشمن هم همین را می خواهد
چندی قبل روزنامه نیوز تلاویو که در سرزمینهای اشغالی منتشر میشود در چاپ سراسری خود با این تیتر که “چگونه اسلام را متزلزل سپس آن را در اختیار بگیریم” پرده از اهداف شوم صهیونیستها خبر داد.
هنری لیونر که به یک عنوان فقیه دینی در اسرائیل فعالیت میکند می گوید: همکاران ما شب و روز در واتساپ و شبکههای اجتماعی در حال تلاش برای تضعیف اسلام در بین مسلمانان هستند.
هنری لیونر افزود: ما با طراحی پیامهای فارسی، عربی، ترکی و اردویی و آوردن نام پیامبر و ائمه و قرآن، در آخر پیامها مینویسیم آن را برای ۱۰ نفر بفرست تا امروز معجزه ببینی!
با گذشت چند روز و به مرور زمان مسلمانان میبینند که خبری از معجزه نیست پس آن را خرافات تلقی میکنند و اینگونه ایمانشان را کم کم از دست میدهند.

اردیبهشت 8, 1395
اخلاقی, اعتقادی, داستانی, روان شناسی, گنجینه pdf منبرک ها, منبرک های برگزیده
2,153
یکی از مهمترین عوامل ایجاد و گسترش خرافات این است که ” از حادثه جزئي يك اصل كلي ” می گیرند :
داستانک:
منطقهای مشهور به «آبادعلی» در کوههای مشرف به بلوار چمران شیراز؛ سهشنبههای اول هر سال شاهد حضور جمعی از مردم با عقاید خاص است که برای برآورده شده حاجات خود در این مکان جمع میشوند و آداب و رسوم عجیب و غریبی را به جای میآورند!
اوج خرافهگرایی و درویش مسلکی این عده تا جایی است که یک درویش را واسطهی حاجات خود و خدا قرار میدهند و با کشیدن حاجات خود بر روی زمین و سنگ، هفت مرتبه دور زدن به دور تپهای در این منطقه، روشن کردن شمع و بستن پارچهی سبز به درختان و … به دنبال برآورده شدن حاجات خود هستند.
حال ماجرای این خرافات ازکجا شروع می شود؟!
این افراد معتقدند در زمانهای دور شخصی به نام عارف علی، که شغلش چوپانی بوده گوسفندان مردم را برای چرا به این منطقه میآورد اما گوسفندانش گم میشوند و برای پیدا شدن گوسفندان اعمالی را انجام میدهد که سرانجام منجر به پیدا شدن گوسفندان میشود!
در شجرنامهی این فرد آمده است وی برای پیدا شدن گوسفندانش با چوبدستی خود روی زمین عکس گوسفند میکشد و هفت سنگ را به یک نیت روی هم میگذارد و خدا را قسم میدهد که به مراد دلش برسد و سرانجام در تاریکی شب و به دلیل فرط خستگی به خواب میرود و در خواب مولای متقیان(علیه السلام) را به خواب میبیند که به وی آدرس نوری را نشان میدهد که محل گوسفندانش بوده است.
مطلب همین جاست ، که چون یک نفر در روز 3 شنبه ، 7 سنگ را روی هم گذاست و تصویر خواسته ی خود را کشید ؛ بقیه مردم هم برای برآورده شدن حاجات باید این کار را بکنند!!!
خاطره :
منتظر تاکسی کنار خیابان ایستاده بودم . شخصی جلو آمد و گفت: حاج آقا؛ 17 صلوات بفرستید تا ماشین بیاید
گفتم : به جای 17 تا 170 تا صلوات می فرستم اما شما بگو منبع این ذکر و تعداد صلواتها کجاست؟
گفت: خودم ؛ زیرا روزی کنار خیابان منتظر ماشین بودم ، بعد از فرستادن هفدهمین صلوات ماشین جلوی پایم ایستاد این میشود خرافات ؛ حال اگر 17 صلوات فرستادیم و ماشین نیامد به چه کسی بد بین می شویم ؟ به آن شخص یا به خدا؟

اردیبهشت 7, 1395
اخلاقی, اعتقادی, حضرت محمد(صلی الله علیه و آله), داستانی, روان شناسی, گنجینه pdf منبرک ها, ماه رجب, مناسبت های قمری, منبرک های برگزیده, منبرک های روایی
2,339
(به بهانه 18 رجب سالروز وفات ابراهیم، فرزند پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله)

زمانی که ایمان کم شود جهل و خرافات زیاد می شود
به عنوان مثال:
دسته اى از غربزدگان به قدرى موهوم پرستند که از خانه اى که شماره پلاک آن ۱۳ است مىترسند پلاک آن را ۱+ ۱۲ مىگذارند در سازمان ملل متحد آسانسور از طبقه ۱۲ به طبقه ۱۴ منتقل مىشود و طبقه ۱۳ ندارد. نکته ی عجیب این است که هتلهاى بزرگ نیویورک طبقه سیزده ندارند آنان از طبقه سیزده وحشت دارند.
هنگامى که ملکه انگلیس از آلمان غربى بازدید کرد رئیس ایستگاه راه آهن دویسبورگ شماره سکویى را که قطار ملکه از آن حرکت مىکرد ۱۳ بوده به ۱۲ تغییر مىدهد تا گزندى به جان او و همراهانش نرسد (جهت اطلاع از دیگر خرافات غرب ؛ اینجا را کلیک نمایید)
اما در مقابل دین مبین اسلام به شدت در مقابل خرافات می ایستد
داستانک:
ابراهيم فرزند رسول خدا در 18 رجب سال دهم قمري از دنيا رفت. او که ثمره ازدواج پيامبر(ص) با ماريه قبطيه بود، کمتر از دوسال در دنيا زندگي کرد.
در تواریخ آمده است: در آن روز که ابراهیم از دنیا رفت خورشید گرفت و مردم مدینه گفتند: خورشید به خاطر مرگ ابراهیم گرفته است!
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) براى رفع این اشتباه و مبارزه با این موهومات و خرافات به منبر رفت و مردم را مخاطب ساخته فرمود: « أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ كُسُوفَ الشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ آيَتَانِ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ يَجْرِيَانِ بِأَمْرِهِ مُطِيعَانِ لَهُ لَا يَنْكَسِفَانِ لِمَوْتِ أَحَدٍ وَ لَا لِحَيَاتِهِ فَإِذَا انْكَسَفَا أَوْ أَحَدُهُمَا صَلُّوا »
اى مردم همانا خورشید و ماه دو نشانه از نشانههاى قدرت حق تعالى هستند که تحت اراده و فرمان او هستند و براى مرگ و حیات کسى نمىگیرند و هر زمان دیدید آن دو یا یکى از آنها گرفت نماز بگزارید. [بحار الأنوار (ط – بيروت)، ج88، ص: 155]

اسفند 25, 1394
اخلاقی, امام صادق(علیه السلام), داستانی, روان شناسی, ماه اسفند, ماه فروردین, مناسبت های شمسی, مناسبتی, منبرک های برگزیده, منبرک های روایی
2,002
(به بهانه نزدیکی به ایام تعطیلی نوروز)
قال امير المومنين عليه السلام:
لَا يَخْرُجِ الرَّجُلُ فِي سَفَرٍ يَخَافُ مِنْهُ عَلَى دِينِهِ وَ صَلَاتِهِ
انسان نبايد به سفري برود كه ترس آن دارد به دين يا نمازش لطمه وارد شود [وسائل الشيعه جلد 11 صفحه 344]
يكي از مسائلي كه انسان بايد هنگام تفريح يا مسافرت مد نظر داشته باشد ، محو بودن دين ، خصوصا نماز است
داستانك:
مردی تصمیم داشت به سفر تجارت برود خدمت امام صادق(علیه السّلام) كه رسید درخواست استخاره ای كرد، استخاره بد آمد، آن مرد نادیده گرفت و به سفر رفت اتفاقاً به او خوش گذشت و سود فراوانی هم برد امام از آن استخاره در تعجب بود پس از مسافرت خدمت امام رسید و عرض كرد:
یابن رسول الله ! یادتان هست چندی قبل از خدمت شمارسیدم برایم استخاره كردید و بد آمد، استخاره ام برای سفر تجارت بود به سفر رفتم و سود فراوانی كردم به من خوش گذشت.
امام صادق(علیه السّلام) تبسمی كرد و به او فرمود: (در سفری كه رفتی یادت هست در فلان منزل خسته بودی نماز مغرب و عشایت را خواندی شام خوردی و خوابیدی و زمانی بیدارشدی كه آفتاب طلوع كرد و نماز صبح تو قضا شده بود؟
عرض كرد آری . حضرت فرمود: اگر خداوند دنیا و آنچه را كه در دنیاست به تو داده بود جبران آن خسارت (قضا شدن نماز صبح) نمی شد. [جهاد با نفس، جلد ۱ صفحه ۶۶]
تفریح باید اینگونه باشد(کلیه موارد)
اسفند 23, 1394
اخلاقی, روان شناسی, ماه اسفند, ماه فروردین, مناسبت های شمسی, مناسبتی
1,979
(به بهانه نزدیکی به ایام تعطیلی نوروز)

انسان در طول شبانه روز اعمالی كه انجام می دهد از 5 حالت خارج نیست:
1. واجب 2. حرام 3. مستحب 4. مكروه 5. مباح
“مباح” كاریست كه نه ثواب دارد و نه گناه مانند راه رفتن ، خوابیدن ، خوردن و آامیدن و…، اما انسان مؤمن از آنجا كه زیرک و دانا است ؛ كارهای مباح خود را به مستحب تبدیل می كند ، یعنی به همه كارهایش رنگ خدایی می زند مثلا:
می خواهیم روزی 20دقیقه پیاده روی كنیم ؛ خوب 10 دقیقه تا مسجد برویم ، 10دقیقه برگردیم
می خواهیم دست و صورت رو بشوییم، نیت میکنیم وضو می گیریم
می خواهیم مسافرت برویم ؛ كنار امام زاده ها بایستیم و زیارت كنیم
در استخر شیرجه می زنیم ، نیت غسل مستحب كنیم
می خواهیم داخل دستشویی شویم ؛ با پای چپ داخل و با پای راست خارج شویم
می خواهیم جایی بنشینیم ، رو به قبله بنشینیم
و …
پس دوستان خوبم از رنگ خدایی غافل نباشید
تفریح باید اینگونه باشد(کلیه موارد)
دی 26, 1394
داستانی, روان شناسی, سیاسی, گنجینه pdf منبرک ها, ماه دی, مناسبت های شمسی, مناسبتی, منبرک های برگزیده
2,823
(به بهانه 26 دیماه، سالروز فرار خفت بار شاه خائن از کشور)
یکی از مسائل مهم در روانشناسی، بحث شخصیت و نظریه های مربوط به آن است. به جرأت می توان گفت آنچه مطالعات پراکنده روانشناسی را انجسام می بخشد، تفسیر این یافته ها و مطالعات در قالب یک نظریه منسجمی است که بتواند رفتار انسان را در تمامی ابعاد شخصیتی توجهی و تبیین نماید.
حال باید در رابطه با اشخاص مختلف ، از عملکرد آنان ، پی به شخصیتشان برد
یکی از شخصیتهای تاریخ ؛ محمد رضا پهلوی است که در این نوشتارِ کوتاه، به یکی از شخصیتهای او می پردازیم
چندیست که در رسانه های بیگانه محمد رضا را شخصی مقتدر معرفی می کنند در حالی که او بسیار ضعیف و بی هویت بود
ثریا اسفندیاری، همسر دوم شاه، در خاطراتش می نویسد:
“دیگر نمی توانستم مرد ضعیفی را که به هیئت او در آمده بود، تحمل کنم، این شاه را که عرضه ی تصمیم گیری نداشت، این بازیچه ی دست قدرتهای بزرگ را ، این عروسک خیمه شب بازی را، که دائما بین عقاید این و توصیه های آن سرگردان بود!…” [کاخ تنهایی، خاطرات ثریا اسفندیاری صفحه164]
در داستانی دیگر ، ملکه پهلوی؛ مادر محمد رضا، در خاطراتش می گوید:
یک روز محمد رضا که خیلی ناراحت بود به من گفت : « مادر جان مرده شوره این سلطنت را ببرد که من ، شاه و فرمانده کل قوا هستم و بدون اطلاع من هواپیماهای ما را برده اند ویتنام »
آن موقع جنگ ویتنام بود و آمریکایی هاکه از قدیم در ایران نظامی داشتند هر وقت احتیاج پیدا میکردند از پایگاههای ایران و امکانت ایران با صلاحدید خود استفاده میکردند . حتی اگر احتیاج داشتند هواپیماها و یدکی های ما را برای پشتیبانی از نیروهای خودشان در ویتنام بکار میبردند . حالا بماند که چقدر سوخت مجانی میزدند و اصلا کل بنزین هواپیماها و سوخت کشتی هایشان را از ایران میبردند …
همین آقای ارتشبد نعمتاله نصیری كه ما به او میگفتیم نعمت خرگردن ـ او یك گردن كلفتی مثل خر داشت! ـ میآمد خدمت محمدرضا، و گاهی من هم در این ملاقاتها بودم، میگفت آمریكاییها فلان پرونده و فلان اطلاعات را خواستهاند! محمدرضا میگفت بدهید!. [كتاب ملكه پهلوي صفحه 387]
حال در مقابل آمريكايي ها جواب اينهمه خوش خدمتي شاه را اينگونه دادند :
ارتشبد حسن طوفانيان در خاطراتش می نویسد: سالیوان (سفير آمريكا) و ژنرال هایزر(فرستاده ی رئیس جمهور آمریکا) نزد شاه رفتند. من ایستادم تا آن ها آمدند بیرون، فورا به پیش خدمت گفتم: من می خواهم بروم پیش شاه و رفتم.پرسیدم چه شد؟ شاه گفت: این ها به ما تکلیف کرده اند از کشور برویم.
گفتم: تکلیف کردند به شما بروید؟! برای چه تکلیف کردند؟ برای چه؟ یعنی چه؟
شاه گفت:ما که به انگلیس و آمریکا بد نکرده بودیم چرا اینها این کار را با من کردند؟“ [خاطرات ارتشبد حسن طوفانيان صفحه 81]
اين حقارت تا بدانجا ادامه داشت كه حتي اجازه ورود شاه به آمريكا داده نشد .اردشير زاهدي در خاطرات خود مي نويسد:
آقاي هنري كيسينجر وزير امور خارجه سابق آمريكا از افراد وفاداري بود كه تقريباً هر روز به شاه در دو نوبت تلفن ميكرد.
يك روز كه من در كنار اعليحضرت بودم و كيسينجر تلفن كرد شاه به او گفت : اكنون متوجه شدهام كه آمريكاييها مردمي ناسپاس و نامرد هستند. من تمام عمرم را در خدمت به ايالات متحده آمريكا گذراندم و اكنون آمريكا حتي اجازه نميدهد در يكي از بيمارستانهاي آن كشور بستري شوم… [25 سال در كنار پادشاه ؛ خاطرات اردشير زاهدي صفحه 380]

دی 23, 1394
اخلاقی, امام باقر(علیه السلام), داستانی, روان شناسی, گنجینه pdf منبرک ها, منبرک های برگزیده, منبرک های روایی
2,432
از پیامبر مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) منقول است:
مَنْ فَاكَهَ امْرَأَةً لَا يَمْلِكُهَا حُبِسَ بِكُلِّ كَلِمَةٍ كَلَّمَهَا فِي الدُّنْيَا أَلْفَ عَامٍ فِي النَّار
هر کس با نامحرم شوخى کند، براى هر کلمها ى که در دنیا با او سخن گفته است هزار سال او را در دوزخ زندانى مىکنند. [ثواب الاعمال وعقاب الاعمال، صفحه 283 ]
داستانک:
یکی از راویان میگوید در کوفه به زنی قرآن میآموختم، روزی با او شوخی کردم، بعد به دیدار امام باقر (علیهالسلام) شتافتم،
امام باقر (علیهالسلام) فرمود: آن که (حتّی) در پنهان مرتکب گناه شود خداوند به او اعتنا و توجّهی ندارد، به آن زن چه گفتی؟ از شرمساری چهرهام را پوشاندم و توبه کردم، امام فرمود: تکرار نکن. [بحار الأنوار ، جلد ۴۶، صفحه: ۲۴۷]

دی 15, 1394
اخلاقی, داستانی, روان شناسی, قرآنی, لطیفه ای, منبرک های برگزیده
2,172
… عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ … [بقره 216]
…چه بسا چيزى را خوش نداشته باشيد، حال آن كه خيرِ شما در آن است. و يا چيزى را دوست داشته باشيد، حال آنكه شرِّ شما در آن است…
خداوند در اين آيه همين بحث را مطرح مي فرمايد “عوض كردن ديد“
برخي فقط گله مي كنند كه چرا كشور اينگونه است و نظام اين كرده و … چرا برخي مثل مگس هستند؛ فقط روي زخم مي نشينند
داستانك:
كارخانه ي توليد كفش، 2 بازارياب را به جزيره اي فرستاد
بازارياب اول با كاخانه تماس گرفت و گفت : اين چه جايست مرا فرستاده ايد ؛ اينجا كه همه پا برهنه اند و كسي كفش نمي خواهد
بازارياب دوم تماس گرفت و گفت ، بهترين جاي دنيا آمده ام . همه پا برهنه اند و من مي توانم هزاران كفش بفروشم
لطيفه اي تكراري :
كلاغي روي سر شخصي مدفوع كرد .آن شخص سريع شروع كرد به شكر كردن .
شخصي سوال كرد : لباست پر از آلودگي شده و شكر مي كني
گفت : براي اين شكر مي كنم كه ، اگر گاو پرواز مي كرد چه خاكي به سر مي كردم .
__________________
چه بسيار انسانهاي ناشكري هستند كه مي گويين : بدشانس ترين انسان منم . چون تصادف كردم و ماشينم از بين رفت. و كسي نيست به آنها بگويد :شما خوش شانس ترين انساني ، چون تصادف كردي و خودت نرفتي
لطيفه :
شخصي به دوستش گفت : بدبخت ترين انسان منم چون گرسنه ام و امشب غذا ندارم
دوستش گفت : بدبخت تر از تو منم كه هم گرسنه ام هم غذا ندارم و هم امشب مهمان دارم
دی 3, 1394
اخلاقی, امام خمینی (ره), داستان های علما, داستانی, روان شناسی, سیره بزرگان, گنجینه pdf منبرک ها, ماه ربیع الأول, مناسبت های قمری, مناسبتی, منبرک های برگزیده
2,590
(به بهانه دهم ربيع الاول سالروز ازدواج پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و حضرت خديجه سلام الله عليها )
اگر انسان مي خواهد فرزنداني مطيع و خوب داشته باشد ؛ قدم اولش اين است كه به مادرِ بچه ها يعني همسرش احترام بگذارد ( و براي خانمها ؛ به پدر بچه ها)
نمي شود زن و مرد هميشه در حال بي احترامي به هم باشند ، و بخواهند فرزندانشان به آنان احترام بگذارند
مثال اول: پدر، به بچه ها گفته است، داخل اتاق بازي نكنيد و بچه ها بازي مي كنند ، بعد پدر بيايد و به بچه اش بگويد : چرا داخل اتاق بازي كردي
فرزند جواب دهد: مادر اجازه داده و پدر بگويد : مادرت غلط كرده
به نظر شما اين بچه وقتي بزرگ شد ، با پدر و مادرش چگونه برخورد مي كند
داستانك 1:
خانم فریده مصطفوی،دختر حضرت امام خميني رحمت الله عليه مي گويد :
یادم می آید بچه که بودم و با توپ توی اتاق بازی می کردم توپ را زدم وشیشه شکست , امام با ناراحتی آمدند که ما را تادیب کنند که چرا این کار را کرده ایم ؟
من گفتم: خانم به ما گفتند در اتاق بازی کنید ,عیبی ندارد . تا من این را گفتم , ایشان هیچ نگفتند و سرشان را پایین انداختند و از اتاق بیرون رفتند [برداشتهایی از سیره امام خمینی رحمت الله علیه جلد 1 صفحه 80 ]
مثال دوم :
هنوز همسر انسان سر سفره نيامده ؛ مردِ خانه غذا را تمام مي كند
داستانك 2:
خانم فاطمه طباطبايي, عروس حضرت امام مي گويند:
احترام امام به خانم بسيار زياد بود و تا آخرين ساعات عمرشان اين احترام در اعمال و رفتارشان مشهود بود و به همه حتي پسرشان نيز حفظ اين روحيه را توصيه مي کردند.
تا وقتي که خانم سرسفره نمي آمدند، خودشان دست به غذا نمي زدند.
گاهي که ما زودتر دست به غذا مي برديم نميگفتند: چرا صبر نمي کنيد؟ مي گفتند: خانم نيامدند؟
چند بار ايشان را صدا مي زدند. گاهي خانم مي آمدند و ميگفتند: آقا،آخر من مهمان دارم، شمابخوريد، من بايد غذا را بکشم بعدا مي آيم.
اين رفتار امام در همه اثر مي گذاشت [كتاب زندگي به سبك روح الله – جلد 1 – صفحه 20]

آذر 23, 1394
اخلاقی, امام حسن(علیه السلام), داستان های علما, داستانی, روان شناسی, سیره بزرگان, گنجینه pdf منبرک ها, منبرک های روایی
2,753
امام حسن مجتبي عليه السلام مي فرمايند:
هَلَاكُ النَّاسِ فِي ثَلَاثٍ
1. فَالْكِبْرُ هَلَاكُ الدِّينِ وَ بِهِ لُعِنَ إِبْلِيسُ… [بحار الأنوار جلد 75 صفحه 111]
هلاك مردم در سه چيز است ؛ 1. كبر موجب نابودى دين است و بواسطه كبر شيطان ملعون شد …
به عنوان مثال :
چون ماشين مدل بالا داريم ؛ هميشه حق را به خود مي دهيم
چون مغازه اي در بالا شهر داريم ؛ ديگران را تحقير مي كنيم
چون خانه اي در كوچه اي پهن داريم ، خاستگاري كه منزلش ، كوچه اي باريكتر است را رد مي كنيم
چون مدرك بالايي داريم ؛ كم سوادها را به چشم حقارت مي بينيم
چون نماز شب مي خوانيم ؛ خود را از ديگران بهتر مي دانيم و …
داستانك:
شيخ جعفر كاشف الغطا از علماي بزرگ است .
شب كه فرا مى رسيد، هنگام خوابيدن به محاسبه نفس خويش مى پرداخت و گاهى خطاب به خويشتن مى گفت: در كوچكى ترا”جعيفر”(جعفر كوچولو) مى گفتند، سپس “جعفر” شدى، و پس از آن “شيخ جعفر”، و سپس “شيخ الاسلام “، پس تا كى خدا را معصيت مى كنى و اين نعمت را سپاس نمى گويى؟[ نمي گذاشت ذره اي تكبر و خودبرتر بيني پيدا كند] [اعيان الشيعه،جلد 4،صفحه 101]
روايت به صورت يكجا (هر 3مورد با هم)
