خانه / دسته‌بندی نشده

دسته‌بندی نشده

تجربه ای از جنس اصحاب کهف/ توبه فضیل عیاض و فرصت طلایی اعتکاف

این دلی را که زنگار گرفته، گاهی وقت ها یک تلنگر … به خود می آورد.

داستانک:

شخصی بود به نام فضیل بن عیاض. او هم شرابخوار بود، هم راهزن بود و هم قمارباز؛ خلاصه همه کار انجام می داد. روزی شنید خانه ای هست که یک خانم در آن تنهاست و اموال زیادی نیز در آن خانه است. با خود گفت: خیلی خوب شد. امشب از دیوار آن خانه بالا می روم؛ هم فسادم را انجام می دهم هم خانه را غارت می کنم. نیمه شب از دیوار خانه بالا رفت. از درون خانه صدای قرائت قرآن به گوشش رسید.

رسیده بود به این آیه: «ألَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَن تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللَّهِ» ﺁﻳﺎ ﺑﺮﺍﻯ ﺍﻫﻞ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﻭﻗﺖ ﺁﻥ ﻧﺮﺳﻴﺪﻩ ﻛﻪ ﺩﻝ ﻫﺎﻳﺸﺎﻥ ﺑﺮﺍﻯ ﻳﺎﺩ ﺧﺪﺍ ﻧﺮم ﻭ ﻓﺮﻭﺗﻦ ﺷﻮﺩ؟ [سوره حدید، آیه ۱۶]

 فضیل بن عیاض بالای دیوار، لحظه ای به فکر فرو رفت.

– چرا دیگر؟! دیگر وقتش رسیده است. همان لحظه از دیوار پایین آمد. فضیل توبه کرد…

و شد یکی از بزرگترین عباد قرن. طوری که بزرگان پای درس اخلاقش می رفتند.

 

این دلی را که زنگار گرفته، گاهی وقت ها یک تلنگر به خود می آورد. روزهای اعتکاف شروع شد. دل های ما خیلی زنگار گرفته است؛

در طول روزها، در این صحبت ها در این نگاه ها؛ خیلی دل کدر شده است…  

این دل که سیاه شد، لازم است که انسان با خدای خودش خلوت کند. این خلوت با خدا، خیلی برای انسان سود دارد و او را به مقامات عالی می رساند. فرصت این سه روز را از دست ندهیم.

بعد از این سه شبانه روز، انسان می شود مثل اصحاب کهف. احساس می کند همه چیز تغییر کرده است و رنگ دیگری پیدا کرده است.

مناظره با پادشاه وقت سعودی

(هشتم جمادی الثانی سالگرد ارتحال عالم بزرگ، شرف الدین عاملی)

داستانک:

هنگامی که سید شرف الدین در ایام حج نزد عبدالعزیز حاکم وقت سعودی رفت یک قرآن که در جلدی پوستین قرار داده شده بود به او هدیه داد.

 «عبدالعزیز» هدیه را گرفت و بوسید. شرف الدین گفت چگونه این جلد را می‌بوسی و تعظیم می‌کنی در حالی که چیزی جز پوست یک بز نیست!

عبدالعزیز پاسخ داد: غرض من احترام به قرآنی است که در داخل این جلد است، نه خود این جلد. شرف الدین گفت: احسنت! ماهم وقتی پنجره یا در اتاق پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) [و یا ضریح ائمه(علیهم السلام)] را می‌بوسیم، می‌دانیم که آهن و چوب هیچ کاری نمی‌تواند بکنند، بلکه غرض ما آن کسی است که ماورای این چوب‌ها و آهن‌ها قرار دارد.

ما می‌خواهیم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را تعظیم کنیم و احترام نمائیم.

حاضران تکبیر گفتند و او را تصدیق کردند. آنجا بود که «عبدالعزیز» ناچار شد اجازه دهد حجاج، به آثار رسول خدا(صلی الله علیه و آله) تبرک جویند، ولی حاکمِ پس از او مجدداً دستور منع صادر کرد.

 

[مناظرات فی العقائد و الاحکام ج ۲ ص۱۶۰؛ ثم اهتدیت ص۶۸ حکایات و مناظرات ص۳۷۵]

 

هشتم جمادی الثانی سالگرد ارتحال این عالم بزرگ، شرف الدین عاملی است که یکی از علمای بزرگ شیعه بودند. کتاب«المراجعات» ایشان شامل حدود ۱۱۰ نامه ای است که به علمای بزرگ اهل سنت در اثبات حقانیت شیعه می نویسند.

ایشان انسانی بسیار مقاوم و مبازر بودند. کسی که حکم جهاد بر فرانسوی ها را در زمان عثمانی صادر می کند. سپس به خاطر حکم جهاد تبعید می شوند و سختی های زیادی را متحمل می شوند.

ویژگی مهم شهید محسن حججی

وابستگی

بعد از اینکه شهید بزرگوار، شهید حججی، به شهادت رسید، این سوال برای خیلی ها و خود من پیش آمد که، چطور می شود بعضی انسان ها اینطور مرگ را به بازی می گیرند، چطور اینقدر مرگ برایشان حل شده است.

 خنجر کنار صورتش است، کنار شمرترین شمرهای زمان است، اما انگار نه انگار که قرار است تا دقایقی دیگر سر از تنش جدا شود.

حالا ما، یک زلزله سه ریشتری می آید تمام بدنمان می لرزد.

چطور بعضی ها اینطور هستند؟

یک دلیلش عدم وابستگی آنهاست.

اگر انسان وابستگی داشته باشد هیچ وقت نمی تواند درست حرکت کند.

شهید آوینی می فرماید: «مومن اگر وابستگی داشته باشد نمی تواند قیام کند و عصر ما عصر قیام است.»

بعضی ها به خانواده وابسته اند، بعضی ها به خانه، بعضی به زن و زندگی و …

این وابستگی ها مانند غل و زنجیر دست و پای انسان را می گیرد. وگرنه انسان اگر وابستگی نداشته باشد و جناب عزرائیل بخواهد جانش را بگیرد، مشکلی ندارد.

انسان باید مواظب وابستگی هایش باشد.

داستانک:

از علامه حلی پرسیدند: آب چاه پاک کننده است یا خیر؟

ایشان بعد از تحقیق به این نتیجه رسیدند که آب چاه پاک کننده است. زمانی که می خواستند فتوا دهند با خود گفتند من در منزلم چاه دارم، نکند به خاطر وابستگی به این چاه چنین فتوایی بدهم. دستور داد چاه منزلش را خراب کردند و دوباره تحقیق کردند و به همین نتیجه رسیدند.

ما اگر وابستگی داشته باشیم نمی توانیم درست تصمیم بگیریم.

مثلا من که از کالای خارجی استفاده می کنم، هیچ وقت نمی توانم بگویم شما کالای داخلی مصرف کنید، چون وابستگی دارم.

ما هرجا وابسته باشیم، آزاد نیستیم.

این شهدای عزیز ابتدا این مسائل را با خودشان حل کرذه اند. ابتدا از وابستگی ها آزاد شدند سپس خداوند آنها را به بهترین صورت که شهادت است، قبول کرد.

 

سلام علیکم

یک هفته ای در خدمت سما نیستیم

ان شاء الله در مناطق عملیاتی (راهیان نور) ؛ محل نزول ملائکه، در مناطقی که بسیاری را متحول کرده و می کند ( و ان شاء الله ما نیز متحول کند)؛دعا گوی شما هستیم

شما نیز برای ما دعا کنید خصوصا دعا برای شهادت

سلام علیکم

ان شاء الله بعد از ۲۰ محرم در خدمت شما دوستان خواهیم بود

در عزاداریهای خود ما را از دعا محروم نفرمایید

شروع به کار سایت منبرک

Header

بسم الله الرحمن الرحیم

بحول و قوه الهی منبرک بزودی در قالب سایت شروع بفعالیت خواهد کرد.

امید است با الطاف و عنایات حضرتش و دعای شما عزیزان بتوانیم رضایتش را فراهم آوریم.

التماس دعای مخصوص در ماه مبارک رمضان

آیا ما برادر شیطانیم ؟

 

إِنَّ الْمُبَذِّرینَ کانُوا إِخْوانَ الشَّیاطینِ …  [الإسراء :  ۲۷ ]

اسرافکاران، برادران شیاطینند؛ …

به راستی چرا ما ایرانیان که ادعای مذهبی بودن داریم ، اینقدر اهل اسرافیم

مثلا :

چرا مصرف آب ، در کشور ما ، ۲ برابر میانگین جهانی است ؟!

چرا مصرف برق  ، در کشور ما ، ۳ برابر میانگین جهانی است ؟!

چرا مصرف گاز ، در کشور ما ، ۳ برابر میانگین جهانی است ؟!

چرا استفاده از تلفن ، در کشور ما ، ۴ برابر میانگین جهانی است ؟!

چرا مصرف بنزین ، در کشور ما ، ۶ برابر میانگین جهانی است ؟!

چرا مصرف نان ، در کشور ما ، ۶ برابر میانگین جهانی است ؟!        [منبع و اینفوگرافیک این آمار اینجا ]

داستانک ۱:

روزی خواستم عینک امام را به ایشان بدهم، دیدم مقداری گرد و غبار روی شیشه های آن نشسته است. یک برگ دستمال کاغذی برداشتم و عینک را تمیز کردم و به امام دادم. ایشان عینک را به چشم زدند .

 بی توجه، قصد داشتم آن دستمال را مچاله کرده و دور بیاندازم که امام گفتند: «آقای انصاری! اگر شما برای آن دستمال، مورد مصرف ندارید، به من بدهید. این دستمال هنوز جای مصرف دارد»

منبع : زندگی به سبک روح الله صفحه ۳۰

داستانک ۲ :

یک بار که خدمت امام بودیم، از من خواستند پاکت دارویشان را به ایشان بدهم.داخل پاکت دارویی بود که باید به پایشان می مالیدند.شاید کسی باور نکند، بعد از مصرف دارو، امام یک دستمال کاغذی را به چهار تکه تقسیم کردند و با یک قسمت از آن چربی پایشان را پاک کردند و سه قسمت دیگر را داخل پاکت گذاشتند تا برای دفعات بعد بتوانند از آن استفاده کنند.

راوی: خانم فریده مصطفوی (دختر امام ) منبع: نشریه امتداد – صفحه: ۴۰

۲ خاطره از شهید رجایی

 

(به بهانه ۸ شهریور ، سالروز شهادت شهید رجایی و باهنر)

داستانک ۱:

یک‏بار در حین پرسش و پاسخ مسؤولان، با شنیدن اذان ظهر، خطاب به حضار و جمع گفت: اگر خبر داده باشند برای مدت بیست دقیقه ضرورت دارد ارتباط تلفنی با مرکزی برقرار کنم، آیا اجازه هست که همین جا صحبت را متوقف و ادامه آن را به بعد از تلفن موکول کنیم؟ حاضران که از پیشنهاد غیرمنتظره شهید رجایی غافل گیر و شگفت‏زده شده بودند، گفتنداختیار دارید. بله قربان!

 او گفت: هم‏اکنون دستگاه بی‏سیم الاهی (اذان) خبر از انجام فریضه ظهر داده است. ما فعلاً وظیفه داریم با اقامه نماز، این ارتباط را برقرار کنیم.

 سپس بدون تکلف، لحظه‏ای بعد در برابرنگاه ناباورانه حضّار، با جمعی به نماز ایستاد و این تکلیف الاهی را سروقت انجام داد.

داستانک ۲:

پیش از انقلاب، یک‏بار او را دیدم که برای خرید میوه، از خیابان ایران به میدان ژاله (شهدا) می‏رفت.

گفتم: برای خریده میوه چرا این همه راه می‏روی؟ گفت: آن‏جا دوستی دارم که دکّه‏دار و میوه‏فروش است.

همراهش تا همان‏جا رفتم و دیدم این بزرگوار بعداز خوش و بش کردن با میوه‏فروش، دور ازچشم او، میوه‏های له شده و معیوب را در پاکت می‏ریزد.

 تعجب کردم و برای کمک به او، چند میوه خوب و سالم را در پاکتش ریختم، امّا ایشان بی‏آن‏که میوه فروش متوجه شود، آن‏ها را از پاکت در آورد و به جای آن‏ها، میوه‏های معیوب را در پاکت ریخت! بعد از پرداخت وجه در بین راه پرسیدم: قصه چه بود؟ اول چیزی نخواست بگوید، اما در برابر اصرارم گفت: این مرد دو پسر داشت. یکی در جریان مبارزه شهید شد و دیگری اکنون در زندان به سر می‏برد. ما و برخی از دوستان در طول هفته، بی‏آن که او بداند، به قصد کمک به این پدر تنها و دلسوخته، از ایشان به این شکلی که دیدی میوه می‏خریم

شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها

 

(به بهانه شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها)

سوال ۱:

بین تمام احتمالات برای شهادت حضرت زهرا ؛ ۲ روز معروفتر است و آن ۷۵ روز و ۹۵ روز است .

چرا در متون روایی نمی توانیم از این دو روز یکی را انتخاب کنیم؟

پاسخ:

۷۵ به عربی خامس و سبعون نوشته می شود و ۹۵ خامس و تسعون .

با توجه به آنکه در زمانهای قدیم معمولا برای نوشته ها نقطه نمی گذاشتند ؛ حال اگر نقطه های سبعون و تسعون را برداریم عین هم نوشته می شوند

بنابر این یکی از دلایلی که نمی توان بین ۷۵ و ۹۵ در کتب قدیم  تفاوتی قایل شد همین است .

جدا از این ، شهادت برای ما مشخص نیست تا مانند شب قدر (که باید چند شب را قدر بدانیم ، به امید آنکه یکی شب قدر است) چند شب به یاد آن شهیده مظلومه باشیم

  سوال ۲:

چرا معمولا برای حضرت زهرا ۲ روز بعد از شهادت هم مراسم می گیرند ؟ آیا به خاطر این است که می خواهند تا سوم شهادت مراسم داشته باشند؟

پاسخ :

شاید یکی از دلایل همین باشد ، اما دلیل اصلی این است که در روایات ، برای شهادت حضرت زهرا روزی مشخص نشده و تمام روایات ، شهادت را از روز رحلت پیامبر با الفاظی مانند ۷۵ روز و یا ۹۵ روز و… مشخص کرده اند؛

از آنجا که برای ما مشخص نیست که درآن سال ماه ها ۲۹ روزه بوده ویا ۳۰ روز ، هر دو را حساب می کنیم.

 پس با این تعبیر سه روز احتمال شهادت است ؛ ۳ ، ۴ و ۵ جمادی الثانی.

 

جهت دانلود این مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوی اعلانات اینجا را کلیک نمایید

 

مهره مار (راه عزیز شدن)

 

وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ

عزت و ذلت دست خداست [ آل عمران ۲۶]

داستان:

در هنگام صلح حدیبیه زمانی که مى‏خواستند صلح نامه را بنویسند، پیامبر صلی الله علیه و آله به على علیه السلام فرمود: بنویس…” این صلحنامه‏اى است که محمد رسول اللَّه …”

مشرکان قریش گفتند: اگر تو رسول خدا بودى و ما با تو جنگ مى‏کردیم و راه خانه خدا را بر تو مى‏بستیم، بسیار ستمکار بودیم (دعوا در همین رسالت تو است) و لکن بنویس این صلحنامه محمد بن عبد اللَّه است! …

در این هنگام یاران پیامبر برآشفتند و گفتند: اجازه بده ما با اینها پیکار کنیم، پیامبر فرمود: نه، همانگونه که اینها مى‏خواهند بنویس، [و رسول الله را حذف کرد] منبع:تفسیر نمونه، ج‏۱۰، ص: ۲۲۱

پیامبر به خاطر اسلام از این احترام گذشت اما آیه آمد : “محمدٌ رسولُ الله”

پیامبر نام خود را از یک برگه ی بی ارزش حذف کرد ، خدا نامش را در جایی آورد که ۱۴۰۰ سال است هر که قرآن می خواند می گوید : محمد ؛ رسول الله است

یعنی اگر کسی خود را برای خدا کوچک کند خدا او را بزرگ می کند

 

جهت دانلود این مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوی اعلانات اینجا را کلیک نمایید

 

منبرک

 

سلام خدمت تمام دوستان

از آنجا که تا به حال نزدیک ۱۰۰ پیام تبریک (خصوصی و عمومی و ایمیل و پیامک و …) به مناسبت انتخاب وبلاگ منبرک به عنوان برترین وبلاگ کشور در جشنواره ی سراسری و بزرگ وبلاگ نویسی قرآنی به بنده ی حقیر رسیده و سوالاتی مطرح شده که پاسخ سوالات تکراری زمان زیادی می برد ، فعلا این پست را قرار دادم تا تمام نظرات در این قسمت قرار گیرد.

بنده از لطف شما بزرگواران (چه عزیزانی که تبریک گفتند ؛ چه تیکه انداختند ؛ چه سوال کردند ؛ چه عزیز یا عزیزانی که وبلاگ را در این جشنواره ثبت نام کردند؛ چه عزیزانی که صحبتهای این حقیر را ضبط و در وبلاگ می گذارند؛ چه آنهایی که ما را قابل دانسته مطالب منبرک را در وبلاگ یا سایت خود(چه باذکر منبع ،چه بدون آن) قرار می دهند) سپاسگذاری می کنم

التماس دعا

 

بشارت یاران روح الله

 )به بهانه دهه فجر)

imam

 

بشاره المصطفى:بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ دِینَارٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَى بْنِ ضُرَیْسٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ نَصْرِ بْنِ مُزَاحِمٍ وَ ابْنِ أَبِی حَمَّادٍ عَنْ أَبِی دَاوُدَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ شَرِیکٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ:

 أَقْبَلَ أَبُو بَکْرٍ وَ عُمَرُ وَ الزُّبَیْرُ وَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ عَوْفٍ جَلَسُوا بِفِنَاءِ رَسُولِ اللَّهِ ص فَخَرَجَ إِلَیْهِمُ النَّبِیُّ ص فَجَلَسَ إِلَیْهِمْفَانْقَطَعَ شِسْعُهُ فَرَمَى بِنَعْلِهِ إِلَى عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع ثُمَّ قَالَ إِنَّ عَنْ یَمِینِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَوْ عَنْ یَمِینِ الْعَرْشِ قَوْماً مِنَّا عَلَى مَنَابِرَ مِنْ نُورٍ وُجُوهُهُمْ مِنْ نُورٍ وَ ثِیَابُهُمْ مِنْ نُورٍ تَغْشَى وُجُوهُهُمْ أَبْصَارَ النَّاظِرِینَ دُونَهُمْ قَالَ أَبُو بَکْرٍ مَنْ هُمْ یَا رَسُولَ اللَّهِ فَسَکَتَ فَقَالَ الزُّبَیْرُ مَنْ هُمْ یَا رَسُولَ اللَّهِ فَسَکَتَ فَقَالَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ مَنْ هُمْ یَا رَسُولَ اللَّهِ فَسَکَتَ فَقَالَ عَلِیٌّ ع مَنْ هُمْ یَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ هُمْ قَوْمٌ تَحَابُّوا بِرَوْحِ اللَّهِ عَلَى غَیْرِ أَنْسَابٍ وَ لَا أَمْوَالٍ أُولَئِکَ شِیعَتُکَ وَ أَنْتَ إِمَامُهُمْ یَا عَلِیُ

 

عبد اللَّه بن شریک از حضرت باقر علیه السّلام فرمود

 ابو بکر و عمر و زبیر و عبد الرحمن بن عوف در صحن خانه حضرت رسول صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم نشسته بودند حضرت رسول صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم هم (از حجره خویش) بیرون آمد و در جمع آنها نشست، ناگاه بند کفش آن جناب کنده شد حضرت کفش خود را به على بن ابى طالب علیه السّلام داد تا اصلاح کند و فرمود:

همانا از جانب راست خداوند عزّ و جل یا از جانب راست عرش، مردمى از ما بر کرسى‏هائى از نور هستند که صورتهاشان از نور و لباسهایشان از نور، نور آنها چشمهاى بینندگان از غیر آنها را پر کند،

ابو بکر گفت آنها چه کسانى هستند یا رسول اللَّه؟ حضرت سکوت فرمود

زبیر پرسید یا رسول اللَّه آنها کیانند؟ سکوت فرمود

عبد الرّحمن پرسید باز چیزى نفرمود،

 تا حضرت على علیه السّلام سؤال کرد، فرمود آنها کسانى هستند که به واسطه روح الله با هم دوستى کنند و دوستیشان بر پایه نژاد و مال نیست، یا على آنها شیعیان تو هستند و تو امام آنهایی

منبع : بحارالانوار جلد ۶۸ (در برخی از چاپها جلد۶۵) صفحه ۱۳۹

 

عالم بزرگ مرحوم آیت الله شیخ عباسعلى ادیب اصفهانى در توضیح این حدیث مى گوید: (کلمه روح الله, اینجا ـ در این روایت شریف ـ اسم است. روح الله نامى که مردم مطیع او هستند و بدون هیچگونه چشمداشتى او را یارى مى کنند. از ابتدإ تا حالا ما میان علمإ ((روح الله)) نداشتیم و اگر هم داشتیم با این خصوصیات نبوده است. مسلما مراد حضرت امام است. این روایت شإن مردم را هم مشخص مى کند. شإن شهدا و میدان دارها را, کسانى که واقعا در این زمان جهت یارى خدا زحمت مى کشند و خدمت مى کنند, قرینه اى دیگر هست که مى رساند مراد ((روح الله)) در این روایت اسم شخص است)

منبع:مقاله  (قم, کانون قیام) از حجه الاسلام والمسلمین محمد حسن رحیمیان

 

**منبرک**